أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم پا ز سر کرده روند از پی غمخواری هم
غم زدایند ز دلهای هم از خوش خویی بهره گیرند ز دانش به مددکاری هم
کم کند از خود و افزونی یاران طلبند رنج راحت شمرند از پی دلداری هم
رنج بر جان خود از بهر تن آسایی یار حاصل بار گرانی بهر سبک باری هم
همه چون غنچه به تنهایی و با هم چون گل تنگ دل از خود و خندان به هواداری هم رنجه کردند کراهت برسانند به هم زخمی تیر جفا بهر سپرداری هم
تا اینجا توضیح دادیم این ابیات چه چیزی را می خواهد بیان کند. مسئله اینکه انسان خودش را برای دیگران به زحمت بیاندازد. گفتیم این مسئله چند مرحله است. نباید خودش را به دیگران تحمیل کند، بار خود را به دیگران حمل کند. نباید تنبلی و کسالت در رفتار به خصوص در رفتار و اخلاق جمعی کند. مثلاً بخواهد دیگران کارش را انجام دهند.
نکته دوم، مرحله ی دوم بود که این است باید به قاعده ی قانون انصاف عمل کند. این قاعده این است که آنچه را برای خودت می خواهی برای دیگران هم بخواه و آنچه را که برای خودت نمی خواهی برای دیگران هم نخواه. آنچه که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.
مرحله ی سوم: بحث ایثار و فداکاری است. ایثار مرحله ای است که انسان در حقوق مساوی، در جایی که همه حقوق مساوری دارند، یک نفر از حق خودش می گذرد و به دیگری واگذار می کند. بهره مندی خود را تعطیل می کند و اجازه می دهد که دیگران بهره مند شود. ایثار جزء واجبات الهی نیست. جزء حقوق واجب نیست. جزء این نیست که خداوند تبارک و تعالی از انسان خواسته باشد. به این معنا که در شرایط مساوی و حقوق مساوی از حقش خودش بگذر. این طور نیست.
ایثار یک بزرگواری اخلاقی است که زیباست و پسندیده است و جذابیت دارد. این فقط مخصوص کسانی است که می خواهند به خدا شدت قرب پیدا کنند. می خواهند جهش پیدا کنند به این که به سمت خداوند بروند و در آغوش خداوند تبارک و تعالی قرار بگیرند. قرآن می فرماید: ایثار می کنند: «وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» در قرآن داریم مثلا امیرالمومنین درجای پیامبر می خوابد. آیه برایش نازل می شود یا امیرالمومنین و حضرت زهرا علیه السلام و حسنین و فضّه، اینها غذای شان را «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا» به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و خودشان گرسنه می مانند. ما اگر غذایمان را به مسکین، یتیم و اسیر بدهیم، گرسنه نمی مانیم. غذا در فریزر تا خرخره پر داریم. و پول هم داریم غذا بخریم ولی اگر کسی به در خانه بیاید غذا می دهیم. یعنی ثواب سیر کردن شکم دیگران را می بریم، انفاق می کنیم، ثواب زیادی هم پیش خدا دارد که انسان یک جگر تشنه را سیراب کند یا یک معده گرسنه را سیر کند. این خیلی ثواب دارد.
اما یک وقت است غذای خودت است. نخوری، گرسنه می مانی و ضعف تو را می گیرد. مثل امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا علیه السلام و حسنین و فضّهّ ضعف آنها را گرفت. اینها وقتی غذا نخوردند به ضعف افتادند. غذای خودشان را دادند تا فردا چیزی نداشتند بخورند. دوباره فردا که می خواستند غذای شان را بخورند، دوباره یک کسی آمد و در زد. دوباره آنها غذایشان را دادند و دوباره گرسنگی. باز دفعه ی سوم همین طور که آیه در شأن آنها نازل شد. این کار، کار بزرگی بود. یعنی به اختیار یک انسان بگذارید که چنین کاری را انتخاب بکنند، نمی تواند کسی چنین کاری را بکند. کار، کار بزرگی بوده. به این ایثار می گویند. سهم غذای خودت است. الان می خواهی بخوری، گرسنه ات هم هست، اگر کردی یک بحث دیگر است. اگر این مکرمت اخلاقی را کردی، یک جهش بزرگ و یک قدم بزرگ به سمت خدا برداشتی. خیلی مهم است که انسان بتواند از این طبیعت دست بردارد. این برای کسانی است که می خواهند میان بر بروند، می خواهند فاصله را کم کنند و مخصوص کسانی است که سرعت و سبقت بیشتری دارند. این برای کسانی است که به آن دستور خدا که «سارعوا الی المغفرة من ربّکم» که توضیح دادیم که سارعوا کجاست؟ و سابقوا کجاست؟
در سارعوا، انسان در زندگی عادی به سر می برد، به دیگران هم کمک می کند و سرعت هم دارد؛ ولی سبقت یک چیز دیگر است. سبقت یعنی باید بقیه را پشت سر بگذاری و بقیه با تو این مسیر را نمی آیند. یواش یواش می آیند. تو باید قال بگذاری به قول معروف، بروی. در سبقت، سرعت ویژه ای می خواهد کسی بتواند سبقت بگیرد. آن هم در میان اهل سرعت، سبقت بگیرد. توجه فرمودید. گاهی همه راه می روند تو می دوی. یک موقع همه می دوند به سرعت هم دارند می دوند، یک نفر از همه جلو می زند، طوری جلو می زند که بقیه را جا می گذارد اصلا. این خیلی سرعت ویژه ای می خواهد. برای کسانی که می خواهند این سرعت را داشته باشند، خداوند تبارک و تعالی چی گذاشته؟ سبقت را گذاشته است. لذا در قرآن دستور هم داریم، نه دستوری که به این معنا واجب است. دعوت است. می گوید: «سابقوا الی مغفرة من ربکم»، از همدیگر سبقت بگیرید. از هم سبقت بگیرید. سعی کنید دیگران را جا بگذارید. بنابراین در ایثار، سبقت داریم که در شأنشان آیه نازل شده است: «السابقون السابقون اولئک المقرّبّون». افرادی که اهل سبقت هستند. من نمونه ذکر کنم.
یکی از عزیزانی که آزاده بود، تعریف می کرد من بعد از ده سال آزادی من اقدام شد و ما را تا مرز خسروی آوردند که آزادمان کنند. بعد می گفت: در آنجا معلوم شد یک عده ای از ما را قرار است همین الان آزاد کنند و یک عده ای را بر می گردانند به عراق و چند هفته ی بعد آزاد می کنند. ولی معلوم نیست، یکی از بچه های بسیج با عراقی ها سر یک مسئله ای درگیر شد، جزء برگشتی ها بود. یک عده در آنجا بودند قرار بود آزاد بشوند، در همان لحظه که قرار است آزاد بشوند، او می دانست اگر برگردانند دیگر آزاد نمی کنند و در آنجا می کشند یا نگه اش می دارند.
چون درگیری که با عراقی ها داشت تنها راهش این بود که او جایش را با یکی از بچه های که آزاد می شدند سریع عوض می کردیم. این امتحان سختی هم هست، گفتیم چه کسی می تواند جایش را با این عوض کند. یعنی همین الان می خواهد آزاد شود و جزو آزادشدهای مسلم است،ولی باید دوباره برگردد زندان، زندانی که سالها شکنجه دیدی و اذیت شدی. هنوز حرف از دهن درنیامده بود که یک بسیجی مثل فرفره دوید و گفت با من جایش را عوض کنید. میگفت: همه مونده بودند از این کار او. کار بزرگی است. این سوال را از خودمان بپرسیم که
واقعاً آیا ما بودیم این کار را می کردیم؟ حتی نمی توانیم بگوییم اگر ما بودیم. یک سر زندان آنجا برید ببینید چه خبر هست، ما الان بیمارستان می خوابیم، صبح فردا مرخص هستی، دکتر بعدازظهر میاد، بهم می ریزیم که باید چند ساعت بیمارستان باشیم یا نه دکتر میگوید قراره دو یا سه روز دیگر باید بخوابی. بهم می ریزیم. آن هم بیمارستان که ناز و نعمت زیاد هست. ولی حاضر نیستیم بخوابیم. اذیت و شکنجه ای هم نیست ولی نمی خوابم. زندانی که الان قرار است یک شب در بازدداشت نگه دارند، می رود سند 30 میلیونی پیدا می کند تا امشب را در بازدداشت نماند. برام خوب نیست. زشت است که من یک شب در بازدداشتگاه بمانم. مرد می خواهد جایش را عوض بکند.
آن بچه بسیجی دوید و آمد، سریع جایش را عوض کرد و او آزاد شد و رفت. میگفت خیلی بعدا منتظر شدیم و خودش هم بعداً آزاد شد خواستیم با او مصاحبه کنیم او قبول نکرد و گفت من نبودم اشتباه کردید. نمی دانم کی بوده. می شناختیمش، زیر بار نرفت. هر چقدر به او گفتیم. او گفت که اشتباه می کنید. به این ایثار می گویند. این یک جهش است که فقط خداوند می تواند آن را ارزیابی کند که یعنی چی. این ایثار یعنی از حق مسلم خودت بگذری.
از یک نفر شاکی هستی، حق مسلم توست، اگر بخواهی حقت را بگیری، می توانی بگیری. هم شرع گفته و هم قانون، بهت اجازه داده که حقت را بگیری. ولی می بینی اگر حقت را بگیری یک جای زندگی ات می لنگد، یا حقت را بخواهی بگیری این در آخرت و قبر گرفتار می شود. میگوید بخشیدم. بعد با خدا معامله می کنی و فقط هم به خدا می گوید که بخشیدم. با خودش می گوید من اگر بخواهم حقم را از این بگیرم، این بنده خدا گرفتار می شود. ولش کن. حقم را خورده، اذیتم کرده، شکنجه ام داده، ولی اگر بخواهم راضی نباشم او در قبر گرفتار می شود. این در برزخ گرفتار هست الان که بخواهم نبخشمش. من هم راضی نیستم.
یک پیرزن خیلی نورانی در فامیل داشتیم و مکاشفه هم داشت، خیلی پیرزن نورانی و با عظمتی بود، یک شوهر فوق العاده بداخلاق داشت. کتک می زد. ذشوهرش مرد، بعد تعریف می کرد که در خواب دیدم که در برزخ شکنجه داده می شود، به خاطر بداخلاقی هایش. بعد به او گفته بود که چرا به این وضع افتادی گفت: به خاطر بداخلاقی های که به تو کردم. گفت همان موقع دستم را بالا بردم و گفتم: خدایا من که ازش گذشتم، هیچ شکایتی اصلا ازش ندارم و تو هم حلالش کن. تو هم ببخش. بزرگوار. تمام شد. این آنقدر بزرگ بود که دوست نداشت کسی بخاطر او در آنجا اذیت بشود. انسان حق مسلم خودش است که بگذرد. این را ایثار می گویند.
در مسائل اخلاقی یکجا ایثار هست، یکجای خیلی ظریف و آن موقع گفتگو هست. حق با توست ولی تو کشش ندهی، قطعش کنی، اینجا چون مسئله حساس است و ممکن است فتنه به وجود بیاید، و فتنها بالاتر از قتل است، اینجا نگفتند که خواستی ببخش، نخواستی نبخش. گفتند که اگر نبخشی، پیغمبر می گوید اگر کوتاه نیایی، من شفاعتت نمی کنم. این موقع گفتگوست. در بگوومگو اگر حق دارید، کوتاه بیاید. پیغمبر می فرماید کوتاه آمدید، من پیغمبر تضمین می کنم سه خانه در بهشت به تو بدهند .1- پایین بهشت 2- بالای بهشت 3- وسط بهشت.
با زن و بچه ات داری حرف می زنی، حق با توست ولی کوتاه بیا. خانم با شوهرش حرف می زند حق با خودش هست، هیچی نگوید و کوتاه بیاید و مسائل دیگر با کسان دیگر. اما اگر کوتاه نیایی، حضرت میفرماید: من شفاعت نمی کنم. چون اختلاف و فتنه، خیلی گناهش بزرگ است. بنابراین این مقوله ایثار را ما داریم. اما مسئله به رنج انداختن خودمان یک قسمتش به ایثار مربوط است که انسان خودش را به زحمت بیاندازد. در شرایط مساوی هستند، بعد ممکن است تقسیم شغل هم بشود و بگویند این کار را بکن، این کار را بکن. فرمانده می گوید این کارها را بکن. یک موقع هست من خودم این کار را می کنم. مثلاً اردو رفتیم یا در جبهه تغییر مسیر و مکان دادیم از جنوب به غرب برویم یا از غرب به جنوب می خواهیم برویم. مقعر بزنیم و در مقعر چادر بزنیم و تشکیلات دیگر. مثلاً چادر، حسینیه، اتاق فرماندهی توالت بزنیم. یک موقع فرمانده می گوید این، تو توالت بزنید، تو چادرها را بزنید، شما بروید حسینیه را کارش را انجام بدهید. تمام ش. فرمانده گفته این دستور است. یک موقع هست تقسیم بندی کارها را بر عهده خودم گذاشتند. ما دوستی داشتیم که در آنجا که هر وقت کارش را تغییر می داد، توالت را او انجام می داد. چون سخت ترین کار بود. باید چاله زیاد می کندی آن هم در سنگ. یعنی وقتی یکبار گلنگ می زدی، دست ورم می کرد در سنگ. باید می کندی تا پایین می رفتی تا چاه توالت درست میشد. باید کاسه ی توالت کار می گذاشتی، تنظیم بکنی. اتاقش را بزنی، دنگ و فنگ زیاد داشت. حسینیه زدن خیلی راحت بود. به رفقا می گفت بیاید این کار را انجام بدیم.آنها هم میگفتند چرااین کار؟ او میگفت این هم کار است. یک کسی باید انجام بدهد. او در انجام کارها، این کار سخت را انتخاب می کرد. به گردن خودش زحمت می انداخت.
در اخلاق جمعی همه باید همین جور باشند. یعنی به محض اینکه جمع تشکیل شد، دو نفر مثلاً رفیق، زن و شوهر بدون بچه، حالا بعد که بچه اضافه شد، جمع قوی تر می شود، همیشه باید همین طور باشند. یعنی آنجایی که امکان دارد با سخت تر را بردارد. بتواند زیر بار آن کار برود. همه باید از همدیگر سبقت بگیرند و زیر بار کار سخت بروند. این خیلی مهم است. گردن کسی نیندازیم. اگر کار سخت هم هست خودمان انجام بدهیم.
مقوله ی دوستی و مودت اسلامی این هست که ما خودمان را به زحمت بیاندازیم. دوستی متقابل است. یک موقع است من الان بخاطر رضای خدا خودم را به زحمت می اندازم یا او خودش را به زحمت می اندازد.
دوستی این را می طلبد. مودت طرفینی هم هست. باید دو طرف برای همدیگر سرمایه گذاری کنند. در اخلاق اسلامی این هست که اگر او اهل مودت نیست، تو هم ولش کن. با او مودت لازم نیست. اگر اهل مودت است، برایش سرمایه بزار. این ضرب المثلی که می گویند: برای کسی بمیر که برایت تب کند، حرف بسیار بجای است. ولی زحمت دارد. باید خودمان را به زحمت بیندازیم، گاهی وقتها از آرامش خومان، از پول و آبروی خودمان سرمایه گذاری کنیم. رفاقت این نیست که مثلا بگویی من زمانی ضمانت تو را می کنم که تو حتما وامش را بپردازی. یک چک به من بده، این رفاقت نیست. معامله است. رفیقت را باید قبول داشته باشی. تو باید او را قبول داشته باشید که بالاخره بی دردسر برایش چک بکشی. ضمانتش را بکنی. برایش پول تهیه کنی اگر احتیاج دارد. البته ضمانت هم اگر جا دارد. اگر ضمانت می کنی باید توان مالی را داشته باشی. یک موقع من میتوانم برای یک نفر یک میلیون تومان ضمانت کنم ولی می دانم اگر نرفت بدهد، می توانم ذره ذره قسطش را بپردازم. اما یک موقع هست انتظار به جا نیست؛ مثلاً می گوید من پنجاه میلیون تومان وام بگیرم تو برای من ضمانت کن. یک موقع هست که من او را می شناسم، آدم خوبی هست، کار درست هست، 50 میلیون را ذخیره دارم، سرمایه دارد، مساله به جای برنمی خورد. براش می ریزد. یک موقع فی البداهه اول می خواهیم یک کاری را برای بنده خدایی انجام بدهیم. می گوید نه. اگر می خواهی ضمانت بکنی، ضمانت بکن ولی به شرطی که بدانی خودت از پسش برمیایی اگر نتواست. شرط برایش نگذاریم. ضمانتش کنیم. یک نفر، دو نفر، سه نفر... از این کار طفره نرویم. تو می دانی که اگر این ماه 200 نداد تو به سختی نمی افتی. ولی اینکه من به سختی می افتم، حوصله ندارد برام اخطار می آید. بله برات اخطار می آید، گاهی برای خودتان هم به تاخیر می افتد. آدم که همیشه نمی تواند. 5 روز عقب می افتد یک هفته عقب می افتد، یک ماه عقب می افتد دو ماه عقب می افتد، عیبی ندارد. چهارتا برگه اخطار هم بیاید که ازمان چیزی کم نمی شود. حالا بهش می گوییم که اخطار آمده به جایی هم برنمی خورد. پس خوب دقت کنیم که حاضر باشیم بتوانیم برای همدیگر سرمایه گذاری کنیم و کمک هم باشیم.
رنج بر جان خود از بهر تن آسایی یار.
کلمه یار، بار دارد. باید رفیق چی باشد؟ یار باشد. بارش این است که طرف یار است. یار یعنی چی؟ یعنی خودش بار من را می کشد. یک بارکش است که بار من را می کشد. حالا من می خواهم چکار کنم؟ بکشم. این بار دارد.
حاضر بار گران بهر سبک باری هم.
بخاطر این که آنها سبک بار شوند بار سنگینی تری را تحمل می کنیم. خدا رحمت کند مرحوم سرلشکر شهید بابایی را. یکی از خلبانها بعد از شهادت شان تعریف می کرد. می گفت من مامور شدم به پایگاه شکاری اصفهان که ایشان در آن جا فرمانده بود. فرمانده پایگاه برای خودش یک عظمتی دارد. در هر پایگاه نظامی فرمانده یک جایگاه ویژه ای دارد. اتاق ویژه و امکانات ویژه دارد. من مامور به آنجا شدم، خودم را به فرمانده پایگاه معرفی کردم بعد به ایشان گفتم در پایگاه خانه نبوده من بنشینم. پایگاه موظف است به سران خانه بدهد. یک فکری کرد حالا خانه نداریم چه کار کنیم؟ بعد فکری کرد و گفت غروب بعدازظهر ساعت چهار بعد از ظهر خانه هست، به تو می دهیم. گفت: غروب ما اثاث کشی کردیم و آمدیم. آدرسی که داده بود بعد فهمیدیم خانه ی خودش است که جارو می کند زن و بچه اش را بیرون کرده که بیرون شهر اجاره ای بنشیند. خانه خودش را به ما بدهد.
حامل بار گران بهر سبکباری هم
همه چون غنچه، به تنهایی و با هم چون گل تنگ دل از خود و خندان به هواداری هم
تنگ دل از خود حرف قشنگی است. به هواداری هم خندان باشیم. با هم بخندیم و خنده و شادی را با هم بخواهیم. تنها خوش نباشیم. در تنهایی این ملول بودن و افسردگی را داشته باشیم. همه با هم باشیم. در مورد خوردن مثلا بزنیم. علی (علیه السلام) می فرماید: آدمهای لئیم از خوردن خوش شان می آید، آدمهای کریم از خوراندن خوش شان می آید. بعضی ها هستند تا غذایی دارد دوست دارند گوشه ای بروند و به تنهایی غذا بخورند. ولی بعضی ها نه، غذایی که دارند، دوست دارند دیگران را دعوت کنند تا از این غذا بیایند بخورانند. می خواهند به همه بخورانند. لااقل یک لقمه هم باشد که بخورد، خوشحال می شود. تنها خور نیست. یک لقمه هم کسی باشد، خوشحال می شود. دوست دارد کسی یک لقمه هم بخورد. پدر داریم از سر کار آمده مثلاً سه بعد از ظهر است خانم جلوی آقا سفره انداخته تا غذا بخورد. دو تا بچه دارد دو ساله، چهار ساله. مثلاً اینها ساعت 12 یا یک غذا خوردند و باز هم جا دارد تا غذا بخورند. بعد هم غذا دوست دارند که بیایند بخورند. ولی بابا به بچه ها می گوید ای پدر سوخته مگر غذا نخوردید. خانم این چه مسخره بازی هست همه اش اینها خوردند. حالا غذا هم خیلی خوشمزه است. برای آقا چی گذاشتند؟ مثلاً دو سیخ کباب و برنج و یک نوشابه برای او گذاشتند. بعد می بیند اگر بخواهد نوشابه را دست بزند آن دو تا بچه تمامش کردند، کباب هم اینها هر کدام یک دانه می خواهند یا نصفش را می خواهند. میگوید: پدر کف می کند برای بچه اش و ناراحت می شود و به او برمی خورد. این آدم پستی است.
حضرت می فرماید: چون از خوراک خوشش می آید. مرد حسابی اگر تو تخم مرغ هم بخوری سیر می شوی. بچه ات است، دوست دارد، تو خودت کوچک بودی شریک لقمه بابا و ننه ات نمی شدی. یادت نیست. پدر و مادرت با کرامت و بزرگواری لقمه شان را به شما می دادند. بهت می خوراندت. این پدر ناراحت می شود. بچه است، گرسنه اش می شود و دوست دارد با تو غذا بخورد. سر ظهر اشتها نداشته، غذا نخورده، یا خوابیده، الان سر ساعت 4 بعدازظهر یا خوابیده یا دویده بازی کرده، گرسنه گرسنه است. تا سفره را می اندازند، بچه ها این جوری هستند. بچه ها بازی در می آورند.تا هفت سال چندنوبته باید غذا بخورند.نه اینکه صبحانه، ناهار و شام بخورد. نه. ممکن است 5 یا 6 نوبت غذا بخواهند. غذا کم می خورد سر سفره بازی درمی آورد، نصف پرس یا یک چهارم می خورد بلند می شود و می رود. این یعنی سه غذا می خواهد. پنج غذا می خواهد. باید بهش غذا داد. حالا سفره پهن کردی، یک ساعت بعد، می خواهد شریکت بشود. نباید ناراحت بشوی از اینکه شریکت شده. اگر کسی پیدا شد که با تو غذا بخورد نباید ناراحت بشوی. نصف پرس هم نگه داریم نمی میریم به خدا. من تضمین می کنم به حضرت عباس نمی میریم. نمیکشد نصف پرس بخوریم و سیر هم نشویم.
این همه نان، تخم مرغ هست،سبزی، سالاد است. والله قسم گناه دارد و بسیار زشت است که ما بتوانیم خودمان را سیر کنیم با چیزی؛ ولی تن مان را یک چیزی دیگری کنیم.
من الان پول دارم می خواهم بروم بهترین غذا را بخورم. نوش جان ، برو بخور، خدا نگفته نخور. برو بخور، ولی یک موقع اگر کسی پیدا شد از این غذا بخورد، که یا غذا نخورده یا دیر رسیده، یا احتیاج دارد، یا یک کسی به هر حال،... به خدا خیلی بد است، مضموم و خارج از انسانیت است که بگوید اگر از این غذا بخورد من مجبورم نان بخورم. نان غذاست. اصلاً کراهت دارد که در سفره نان باشد انسان منتظر غذای دیگری باشد.
وقتی سفره انداختند سریع نان بخورید. کراهت دارد نان باشد و منتظر غذای دیگری باشی. نام هست و منتظر غذای دیگری باشید. بزرگان ما مدتها وعده ی غذایی آنها نان بود. مادر ما، حضرت زهرا علیه السلام روزها و شبها نان میخوردند. آدم که نمی میرد. آنها نان جو میخورند. به سختی. ما اسراف های زیاد داریم. ما یک موقع هایی نان خالی می خوردیم. یک موقع هایی در جبهه نان گاوری به ما می دادند که آنجا بخوریم. کودکی مان هم وعده غذایی نانی داشتیم. یک موقع هایی تک توقیی با رفقا بیرون بودیم، نشستیم یک سنگگ خوردیم. در خانواده از این خبرها نیست. خیلی هم خوب می خوریم. به طور طبیعی است. ولی بهانه گیری بد است. اینکه تا آخر عمر هیچ وقت پیش نیاید که نان خالی بخوریم بد است. ولی خداوند یک موقعی هایی از انسان امتحان می گیرد. خدا می گوید شکمو20 سال یا 30 سال غذای خوب دادم. یک بار نان بخور.
زن و شوهرهایی می آیند که با هم دعوا کردند مثلاً آقا آمده در خانه حالا به خانم گفته غذای من چه شده؟ خانم می گوید والا مادرم یا خواهرم... از راه رسیدند. غذا را به او دادم یا سر سفره داداشم اومد از راه رسید، یا از سفر اومدند، غذا جلوی اونها گذاشتم. در این جا فحش و ناسزا به مادرزن یا پدر زن و میگوید کوفت خوردند. پس من چی. من واجب ترم یا اونها! من را بیشتر دوست داری یا آنها را؟ اونها از من واجب تر بودند؟ این سوال غلط است. این خودخواهی ها اینجا می آید. سوال های احمقانه: من بیشتر دوست داری یا اونها را، این سوال غلط است. هر کی جایگاه دارد. پدر با برادر ربطی ندارند. برادر با شوهر ربطی ندارند زن با خواهر ربطی ندارد.
این سوالها احمقانه بین خانم و آقا است. که من را بیشتر دوست دارد یا او را؟ تو چرا خواهرت را بوسیدی؟ خواهرش است باید ببوسد. نه من حسودی ام شد که شوهرم او را بوسید. بایدمحبتش مال من باشد. می کنم این حرف خودخواهانه و حیوانانه است. مرد باید هم مادرش را ببوسد هم خواهرش را ببوسد، جایگاه فرق دارد. این چه سوالی است که شما می کنید. اینکه فقط به من محبت بکنی، به هیچ کس نخندی فقط به من بخندی. طاقت ندارد به هیچ کس محبت کند. این انانیت و خودخواهی محض است. در پسرها هم اتفاق می افتد. پسر 30 یا 35 سالش هست برای خودش یک مردی شده. رفیق هم هستند. مثلاً رفیقی با کس دیگر گرم می کند به او برمیخورد. این خیلی بد است. این خیلی ضعف است و بی شخصیتی است که آدم از اینکه رفیقش با یک نفر دیگر رفاقت و صفا بکند و خوش باشد، بدش بیاید. برخورد. این چه سوالی است که می کنی.
مثلاً یک قشقرغی سر یک پرس غذا راه افتاد که به آقا نرسیده. بابا تو از دست این زن 20 سال غذا خوردی مرد حسابی. حالا یک روز غذا در خانه نبود. باید کیف کنی که غذات برکت داشته یک نفر اومده و سیر شده با لقمه تو با نمک تو. خوشحال باشی. خدا را شکر کن که این غذا به کس دیگری رسید. الحمدلله بگویی و خدا را شکر کنی. خداروشکر که به تو نرسید. وقتی به شما نرسد، یعنی ذخیره ی در بهشت هست. یک ذخیره ای بسیار با عظمت برایت می ماند. پس بخاطرش غرغر نکن. آدم روترشی نمیکند، اذیت نمیکند، توی خودش هم ناراحت نمی شود. نه اینکه تا صبح خواب مرغ ببیند. یا شش ماه توی خودش نگه میداره تا بعدا به عنوان یک برگه برنده به زن بزنه. این خیلی کار بدی هست. اگر کسی با شیرینی می پذیرد و راحت هم از دست این تمام می شود. خوشحال می شود. چقدر خوبه که آدم خوشحال بشه. غذا بهش نرسید، نوشابه بهش نرسید، سالاد بهش نرسید، اصلا غذا نرسید، ناراحت نمی شود ومی رود بعدا بیرون یک چیزی خودش بخورد. تخم مرغ می خورم. میوه می خورد.
والحمدلله رب العالمین.