جلسه 018 - مهرورزی
شماره جلسه
18
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - مهرورزی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم باز سر کرده روند از پی غمخواری هم غم زدایند ز دل های هم از خوش خویی بهره گیرند ز دانش به مددکاری هم کم کنند از خود و افزونی یاران طلبند رنج راحت شمرند از پی دلداری هم

رنج بر جان خود از بهر تن آسایی یار حامل بار گران بهر سبک باری هم همه چون غنچه به تنهایی با هم چون گل تنگ دل از خود خندان به هواداری هم رنج گردند که راحت برسانند به هم زخمی تیر جفا بهر سپر داری هم

یکی دو تا خصوصیت را در زمینه ی ارتباط در این شعر 611 دیوان فیض خدمت تان عرض کردیم. دو بیت اول توضیح دادیم. یک این سه چهار بیتی را هم که اضافه کردیم در باره ی یک خصوصیتی هست که در روابط بین مسلمانها در اخوت اسلامی جایگاه ویژه ای دارد و آن این هست که انسان خودش را به زحمت بیاندازد به خاطر دیگران.

ما یک مرزی را بین انسانیت و حیوانیت داریم که این مرز باید در اخلاق اسلامی شناخته شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: ده گروه هستند که در امت من روز قیامت به صورت حیوان محشور می شوند، یعنی اول از این مسلمان هستند. در امت پیامبر هستند. ثانیاً حرکت شان یعنی حرکت باطنی اینها در دنیا طوری بوده که اینها را به مرحله انسانی نرسانده. یعنی اینها علاوه به این که مسلمان بودند آن باطن انسانی را پیدا نکردند. در همان باطن حیوانی باقی مانده اند. طوری که روز قیامت وقتی محشور می شوند این طور محشور نمی شوند که به صورت آدم باشند. به صورت چی هستند؟ به صورت حیوان محشور می شوند. اول اینکه مرزهای بین انسانیت و حیوانیت این است که از مسائل خیلی مهم است که شناخته بشود. ببینید این که ما زحمت زیاد بکشیم مهم نیست. یادتان باشد. در هر کاری زحمت خیلی زیاد کشیدن مهم نیست. مهم این هست که زحمت درست کشیده شود، به موقع کشیده شود و نتیجه داده شود. ما نتیجه برای مان مهم است.

زحمت البته نه انجام وظیفه، بحث انجام وظیفه یک بحث دیگر هست. ما انجام وظیفه می کنیم زحمت هم برایش می کشیم به نتیجه نمی رسیم از خداوند این طوری خواستیم این طوری امر کرد. یک بحث دیگر هست ولی یک موقع هست خداوند از ما نتیجه می خواهد، یعنی ما باید به یک وظیفه موقعیت خاصی برسیم. مثلاً کسی دانش آموز است، کسی در کنکور شرکت کرده، کسی در یک رشته دیگر شرکت کرده. مهم این است که این قبول شود. درست قبول شود.

حالا یک کسی را می بینی که زیرکی می کند برای این که قبول بشود کمترین راه را انتخاب می کند. کوتاه ترین راه را انتخاب می کند. بی دردسرترین راه را انتخاب می کند. یک کسی هم زحمت خیلی خیلی زیادی به خودش می دهد آخر سر هم یک مرتبه نه چندان به درد بخور به دست می آید. مهم این است که نتیجه چی حاصل شود.

بنابراین در حرکت به سمت آخرت وقتی ما می گوییم که یک ابدیتی داریم، آن ابدیت دارای شرایط زیستی خاصی هست، یعنی شما باید خودتان را به آن شرایط زیستی خاص تطبیق بدهی. مثل یک جنین، یک جنین باید خودش را با شرایط زیستی دنیا تطبقی بدهد. مهم این است که وقتی متولد می‌شود چی باشد؟ سالم باشد. سالم متولد شده باشد. این که حالا جنین در 9 ماه زحمت کشیده که دو تا دست ندارد ممکن است 9 ماه زحمت بکشد به صورت یک بچه که دو تا دست ندارد دو تا پا ندارد عوضش دو تا دم دارد با دو تا سر دارد متولد شود. کار شده. اندامی تهیه شده. زحمتی کشیده شده. ولی به درد نمی خورد.

مهم این است که زحمت به درد بخورد. نتیجه بدهد. این که ما می گوییم ما به سمت آخرت در حرکت هستیم یا این که پیامبر گفته امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند، این ها کسانی بودند که زحمت زیادی کشیدند در حرکت هم بودن به سمت آخرت، ولی کارشان نتیجه نداده، به صورت حیوان محشور شده اند. آخر قضیه حیوان محشور شده‌اند. لذا ما باید بشناسیم این کارها را. یعنی ما باید بدانیم که در دنیا که داریم زحمت می کشیم حالا هی من وقت ندارم کار علمی زیادی کنم کار عبادی زیادی کنم نمی دانم خدمت زیادی کنم، چه کار کنیم بالاخره؟ باید بفهمیم هر کدام از ما طبق مختصات خودمان چه کاری برای ما خوب هست و نتیجه بخش هست و ثمربخش. چه بسا ما زحمت زیادی بکشیم تلاش بکنیم سرمایه گذاری کنیم. ولی به نتیجه نرسد. این یادمان نرود. این خیلی غم انگیز هست که ما زحمت بکشیم به هدر برود و آخرش هم حیوان محشور شویم.

پس ما باید به کیفیت طی طریق، کیفیت زندگی کردن خیلی اهمیت بدهیم. صورتها هم نباید ما را گول بزنند که حالا ما کارمان این هست که در هیئتیم. نمی دانم در بسیجی هستیم. در سپاه هستیم. در روحانیت هستیم. کار انقلابی می کنیم. کار برای امام زمان کار می کنیم. کارمقدس انجام می دهیم. نمی دانم فلان جا خدمت به مردم می کنیم. باید مطمئن باشیم که این کار به نتیجه می رسد. ثمربخش هست. به هر حال روز تولد ما انسان متولد می شویم. سالم متولد می شویم. این ها را ما باید بشناسیم. خیلی وقتها ما زیاد تلاش کردن های مان به خصوص وقتی رنگ مذهبی دارد گول مان می زند. می گوییم اوه ما چهل سال ریش مان را سفید کردیم در اسلام، در هیئت، برای خدا، برای چه و چه و یا مثلاً آنقدر ثواب نماز خواندن داریم آنقدر ثواب کمک کردن به مردم را داریم آنقدر پول خرج کردیم نمی دانم چند میلیون تومان جهیزیه گرفتیم تا به حال چقدر عروس را فرستادم خانه ی شوهر، چقدر هی می نشینیم... ، ببینید باید دقت کنیم که کار باید نتیجه بدهد. ممکن هست هم کار زیاد باشد ولی بی نتیجه باشد.

پس شناختن مرزها خیلی مهم هست. ما باید مرز بین انسانیت و حیوانیت را بشناسیم. بدانیم که ما در چه حالتی آدمیم در چه حالتی حیوان هستیم. حالا مبناها را نمی خواهم برای شما بگویم. فرصتی هم نداریم راجع به این قضیه. اگر انشاءالله رسیدم همین یک حدیث را برای تان بعداً کاملش می کنیم. الان فقط یک توضیح می دهم راجع به این.

ببینید امام صادق (علیه السلام) می فرماید: که 10 گروه را آدم حساب نکنید. 10 گروه آدم نیستند. آدم نیستند یعنی چی؟ یعنی اگر همین الان متولد شد حیوان متولد می شود. باطنش چیه؟ باطنش حیوان هست. می فرماید یک گروه کسانی هستند که وقتی یک جا می نشینند یک جا نمی نشینند. مثل شما که نشستید الان همه تان وقتی جا تنگ است همه دو زانو نشسته اند، او چهار زانو نشسته باشد. توجه فرمودید. رو چی نشسته. چهار زانو.

الان جا هست همه تان چهار زانو نشستید. هیچ مشکلی نیست. ببینید حضرت مرز را کجا می برد؟ مرز را به کجا می برد که انسان به خاطر خودش دیگران را به زحمت بیاندازد. حرمت دیگران را رعایت نکند. آنقدر غرق خودش باشد که مردم را مثل خودش نبیند.

در روایت داریم که اگر این خصوصیت را رعایت نکنیم اساساً از تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی خارج می شویم، یعنی به هیچ وجه تحت عنوان مومن و انسان تحت ولایت خدا قرار نداری. تحت ولایت شیطان. آن کدام زمان است؟ آن هم زمانی است که انسان آنچه را برای خودش می خواهد برای دیگران نخواهد. یا ازآنچه که برای خودش خوشش نمی آید برای دیگران خوشش بیاید. فرمودند از آنچه که برای خودتان می پسندید برای دیگران همان را بپسندید. آن چه را که برای دیگران می پسندید برای خودتان هم بپسندید. آن چه را که برای خودتان نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید. این مبناست. شروع آدمیت این جاست. شروع آدمیت. توجه فرمودید یک وقتی رفتی در صف ایستادی، صف نانوایی، چشمک نزنی برود فلانی دو تا هم اضافه برای ما بگیر. حالا که تو صف جلو نرود حتی دیگران هم نمی توانی بگیری دو تا اضافه تر بگیرد، این آدمها را نگاه کن زن و مرد از جمع آمدند در صف ایستادند تو فکر کردی الان دیدم زن و بچه ام صبحانه می خواهند سرویسم می رود باید یک چیزی بخوریم بالاخره من باید بالاخره به سلامتی اسمم مرد آمدیم نان بخریم بده نان که نمی توانیم برگردیم خانه باید با نان برگردیم خانه، به هر قیمتی می خواهی برگردی با نان برگردی خانه. مادر بالاخره عاطفه دارد دوست دارد به هر قیمت آن می خواهد با نان برگردد خانه. مادرت بالاخره عاطفه دارد دوست برگردی. ولی دقت کنید ما می خواهیم چهار تا نوبت دیگران را بگیریم یک کسی دیگر این کار را با ما بکند ما نمی پسندیم. حق دیگران است. حق الناس است. به محض اینکه وارد این مقوله شدی که تو جلو بیفتی، از دایره آدمیت خارجی.

آمدی مشاوره، وقتی مشاوره است می گویی ای کاش من پنج نفر جلو باشم. ای کاش پنج جلوتر باشم حرف بدی نیست. چون این می خواهد کارش زودتر انجام بدهد. ولی اگر بیفتد جلو خطرناک است. خودت را جلو بیندازی، خطرناک است.

آمدی سوال کنی همه شان سوال دارند بعد تو زودتر از همه می رسی جلو سوال می کنی بعد فکر می کنی خیلی زرنگی کردی. برد کردی. بی سوالت کردی پا شوید برویم زودتر بقیه هم نشستند مثل شما کار دارند. بقیه چند روز علاف بودند وقت گرفتند برای چند روز. مثلاً فرض بفرمایید که الان کار را انجام بدهند شما می خواهید بدون وقت بروی. یعنی باید صاحب وقت به شما وقت خارج از نوبت می دهد. آن بحث دیگر است. یعنی پس آنها شما را می شناسد. دوست داری فرض فرمایید بنده رفتم آنجا بدون یک ارادت خاصی دارد. خارج از نوبت می داند که در صف هم ایستادم یا آن به من می گوید که بیا جلو شما چقدر می خواهی پنج تا می خواهم پنج تا می دهد می گوید برو. آن موقع اگر این کار را بکند برای من طلبه برای من آخوند مستحب هم است. مردم هم می خواند هر چه بکند بکند. برای من مستحب است بپذیرم احسان آن را. توجه فرمودید. مستحب است بنده کسی را خواستم بدون اکرام کند همنوع است ولایت دارد خدا این اجازه را به او داده حالا که دارد این نان را می پذیرد به یک نفر جلو که نان بده. آشنا دارد جلوتر نان بده می خواهد. این کار را بکند. همان نانوا که مثلاً زن و بچه اش نمی دهد. مثلاً در صف ایستاد. حتماً وایستا نان خودش بدهد. دوست دارد طلبه پنج تا جلوتر برود اصلاً بدون نوبت بدهد. داد. تقریباً شما در این موارد مستحب است بپذیرد. باید بپذیرد. مگر نه من انتظار دارم که من نوبتم را جلو بیاندازم این حیوانیت است که من به هوای اینکه طلبه ام، روحانی محل هستم، نماینده مجلس هستم، مدیر کل فلان جا هستم، در صف نایستم. این خیلی بد است. این خیلی خطرناک است.

نوبت من از نوبت بعدی جلو بیافتد. چون من مثلاً فرض کنید که با فلانی رفیقم نه، به هر حال نوبت است دیگر همه ایستادند. شما هم باید بایستید من انتظار داشته باشم یا اقدام کنم برایش از انسانیت خارج می شوم. حضرت می فرماید شما یک آدم نیستید. خارج می شوید از دایره انسانیت. پس هر چیزی که برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم نپسند. این یکی از مرزهای مهم است. إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّي لَا تَرْضي

راضی باش برای مردم آنچه را که مال خودت می خواهی. آنچه که برای خودت می خواهی برای مردم هم بخواه. این شروع مسیر آدمیت است. یعنی وقتی می خواهی در آدمیت قدم برداری درش این است که به این درجه از انصاف رسیده باشی. می خواهی از یک نفر نقد کنی یک نفر را مورد انتقاد قرار بدهی، ببین خودت اگر جای آن بودی، دوست داشتی با تو چطوری رفتار میکردند. همان طور رفتار کن. همان طوری. بگذار خودت را جای آن و خیلی چیزهای دیگر. ما اگر بخواهیم این را بگوییم این داستان انصاف را در بحث حقوق برادران مراجعه کنید به آموزش دین توضیح دادیم قاعده ی انصاف را یا قاعده ی مسافات.

پس اولین مرحله این است که ما هر چیزی را که برای خودمان می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم. از آن چیزی که برای خودمان خوش مان نمی آید برای دیگران هم خوش مان نیاید. این مرحله ای اول.

لذا حضرت می فرماید: پس در جای تنگ چهار زانو می نشیند به دیگران فشار می آورد. اذیت دیگران انسانی نیست. این کار، کار درستی نیست که دیگران به خاطر ما به این زحمت بیافتند. تحمل کنیم خودمان را، تصمیم بگیریم چیزی را بر دیگران. مثلا چشمان کور، من الان این طوری دوست دارم. نمی شود. مثلاً می خواهم در خانه ام صدای نوارم را زیاد کنم آنها که نمی خواهند بشنوند، نمی شود. شب می خواهم تلویزیون نگاه کنم، نمی شود. شب می خواهم نماز شب بخوانم خواب می زند 140 نفر. نمی شود. چون نماز شب می خوانی 140 نفر از خوابشان بزنند. نمی شود. چون با هیئت داریم باید صدای بلند گو، حالا دو نصف شب است پخش شد پخش شد، نمی شود. دیگران اذیت می شوند. حالا کار مقدس است. ببین کار شخصی چقدر بدتر از این. این کارهای مقدس است. تو حق نداری بخاطرش دیگران را اذیت کنی. یک زمان توافق جمعی است، روح جمعی است، زمان، زمان خاصی است حالا بعضی ها اذیت می شوند ناراحت می شوند، بشوند. ایام عاشورا ایام محرم است دسته جات است شب بیرون می روند سینه زنی است غروق راه است، بستن راه را. اینکه باید باشد. یک چیز عمومی است به هر حال حق سیدالشهدا است به گردن همه، کس خوشش بیاید یا نیاید فرقی نمی کند باید انجام بدهد. این موارد، موارد عادی است. نمی شود این کار را نکرد. نباید هم بکنی. نباید اذیت کنی دیگران را، فشار بیاوری به دیگران، حالا تا کارهای شخصی. خیلی وقتها می شود در خانه این طوری می شویم، متکبر می شویم فشار می آوریم بخاطر خودمان به دیگران به فاصله شکم مان به دیگران بخاطر خیلی چیزهای دیگر، دیگران را اذیت می کنیم. در فامیل در روابط دوستانه این خوب نیست. این انسان را از دایره انسانیت خارج می کند.

پس اولین مرحله ای آدمیت، مرحله ای است که انسان بتواند به خودش بگوید تو هیچ امتیازی به دیگران نداری. هیچ امتیازی به دیگران نداری که بخواهی بخاطر تو دیگران به زحمت بیافتند. راحت طلبی در کار جمعی، فرار کردن، کارهای کم زحمت را انتخاب کردن و اینها همه اش حاکی از نشانه ی حیوانیت است. ممکن است یک اردو بروند همه افراد هم کار بکنند، ولی بعضی ها می روند کارهایی را انتخاب می کند که آن کارها زحمت زیادی ندارد ظاهرش است که اینها کار کردند ولی خوب این روحیه، روحیه ی حیوانی است که ما در کار سختی را برای دیگران می خواهیم. نه. هر وقت حاضر شدیم که عرض کنم خدمت تان که سخت ترین کار را انتخاب کنیم، این نشان دهنده ی آدمیت ماست.

پس این یک مرحله که انشاءالله رو این باید فکر کنیم که ما اولین پله ی آدمیت که باطن ما شبیه آدم می شود این یک مرحله است که به قاعده ی انصاف و مصافات عمل کنیم و حاضر نشویم دیگران را اذیت بکنیم و به زحمت بیاندازیم. بعد که در روابط دوستانه است یک مرحله ی بالاتر است. این دیگر اوج گرفتن است. یعنی آدم یواش یواش از مرحله ی آدمیت که رسید اوج می گیرد و در فضای انسانیت و شبیه شدن به خداوند تبارک و تعالی پرواز می کند. آن کی هست؟

آن موقعی است که انسان حاضر است خودش را برای دیگران به زحمت بیاندازد و سختی را به خاطر دیگران تحمل کند. در روابطی که هست به نود مرحله ی مودت برسد. مرحله ی مودت در دوستی را توضیح دادم. گفتم یعنی چه. مودت نوع خاصی از محبت است که انسان در آن محبت خودش را به خاطر دیگری طرف مقابلش به زحمت می اندازد. تلاش می کند. عملی را انجام می دهد. به هر حال فشاری را تحمل می کند. به هر حال یک سرمایه گذاری می کند. چه سرمایه گذاری فکری و چه سرمایه گذاری بدنی و مالی. از هر جهت سرمایه گذاری می کند. این را به آن می گویند مودت. حالا در شعر می فرمایند:

کم کنند از خود افزونی یاران طلبند رنج راحت شمرند از پی دل داری هم

یعنی اینها خصوصیاتش چی هست؟ خصوصیاتش این است که اگر از خودشان کم بیاید ناراحت نمی شوند و چی را می خواهند؟ افزونی یاران طلبند.

رنج راحت شمرند از پی دل داری هم. برای دل داری دادن همدیگر، گرم کردن همدیگر، رنج را راحت تحمل می کنند. این از مسائل بسیار پیش پا افتاده و کوچک شروع می شود تا مسائل مهم تر و عالی تر که حتی دادن جان هست. همه جور هست که انسان بخواهد نسبت به دیگران چه کار کند؟ بخواهد یک سختی را تحمل کند. تمرین در یک همچین کاری انسان را خیلی بزرگ می کند. این یادتان نرود.

بعضی ها از عزیزان هی به من می گویند آقا دستور العمل. دستورالعمل. این بهترین دستورالعمل است که دارم خدمت تان عرض می کنم. یک تمرین خیلی خیلی خوب است. یاد بگیریم که از همین خانواده شروع کنیم خودمان را به زحمت بیاندازیم. سر سفره نمک کم است، چه کسی برود بیاورد که خوب است؟ من پا شوم بروم بیاورم خوب است. آب یادشان رفته کی بهتر است درست کند بیاورد تو کار داری دیگر باید پا شوی بروی دم یخچال یخ را برداری درست کنی بیرون بیاوری در پارچ بیندازی آب بریزی رویش، لیوان می خواهی نشسته است باید بشویی بیاوری. چه کسی باید پا شود بیاورد سر سفره؟ من پا شوم بیاورم. یک ظرف کم هست، این بهتر است که من این کار را انجام بدهم. در روابط شخصی بهتر است من این کار را کنم. این چه فکری است که من وقتی نشستم، فکر کنم که من هیچ وظیفه ای هم ندارم. نه. ما این کار را انجام بدهیم. مستحق تر از خودمان برای این رنج کسی را سراغ نداشته باشیم. رنج .... نیست. می خواهم بگویم که نفس تنبل است، انسان اگر رهایش کند، بخاطر این که بی نهایت طلب است و می خواهد هر چی که اراده کرد همان حاصل بشود، یعنی این که می خواهد به جایی برسد که هیچ گونه زحمتی نیندازد. برای همین در خانه، در بهشت تنبل خانه است دیگر. بهشت آدم وقتی می رود به بهشت خدا می گوید میل کنید. میل شریف. خداوند همین را می گوید:

«فیها ما تشتهی الانفس و ..... » در بهشت آن چیزهایی که انسان اشتها می کند هست. به محض اینکه میل پیدا می کند حاضر است. حتی لازم نیست دستور بدهی یا مثلاً اشاره کنی یا حرفی بزنی که مثلاً من این را می خواهم... نه این جور نیست. و«تلذ بالاعین» از چیزی هوس می کنی یا لذت می بری، قرآن می فرماید آن پیش شما حاضر است. یک تنبل خانه است. برای اینکه انسان دوست دارد تنبل باشد. دوست دارد هر چیزی را که اراده می کند همان چی شود؟ حاصل شود برایش. می خواهد بی زحمت حاصل بشود.

خدا رحمت کند شهید مطهری را که یکی از این سلاطین نقل می کرد که سلاطین آنقدر تنبل اند که تن پرور می شوند که از اینکه فرض کنید کت شان را دارند یک کسی بیاورد کت شان را در بیاورد. یک کسی باید بیاورد لباس شان را تن شان کند. یک کسی باید بیاید کفش شان را جفت کند جلوی پای شان بعد این زحمت ها را نمی کشند. حمام هی می خواهند بروند می خواهند آنجا خودشان را بیاندازد جنازه شان یک کسی بیاورد بشوید آنها را. یک کس شان خشک شان کند. یک کسی لباس تن شان کند. همین طوری. می گوید یکی دماغش می آمد به غلامش گفت که من دماغم آمد. غلام هم این دستمالش را گرفت جلوی بینی مبارک بعد گفت که غلام پس چرا نمی آید گفت فینش را هم من باید کنم! این را دیگر خودتان زحمت بکشید.

حالا بعضی ها این طوری اند، یعنی اصلاً تنبل اند. نفس این طوری است. نفس را اگر ولش کنی به غلام می گوید که فینش را هم تو بکن. این طوری هست. یعنی من آنقدر هم حالش را ندارم که یک فین کنیم. لذا اگر ولش کنی این طوری می شود. در این جا خیانت کردن ها ظلمها شروع می شود. این که شما می گویید مدیر یک دفعه قصاب از کار در می آید به مدیر کل یک مدیر جایی می شود رئیس، اختلاسهای چند میلیونی می کند، اختلاس های بزرگ می کند، دزدی از بیت المال، اشراف گری می کند؛ برای این که این به این روحیه ی مساوات نرسیده. از بیت المال چندتا ماشین در خانه اش پارک است چطوری شده به این روحیه رسیده؟ مگر نمی بیند مردم گرسنه هستند! مگر نمی بیند مردم مشکلات دارند! این همه شکمهای گرسنه اطرافش هستند. چطوری می شود یک نفر مثلاً حقوقهای آن چنانی و از بیت المال امتیازهای آن چنانی، سهم های آن چنانی و پاداشهای آخر سال آن چنانی و برای خودشان ببرند و بدوزند، مردم بدبخت برای اجاره خانه لنگ باشند.

چطوری می شود آدم این طوری می شود؟ برای این که از اول خودش را تربیت نکرده. بی تربیت بار آمده. تحمیل خودش در دیگران من رئیسم، من مدیر کلم، من وزیرم، من مشاورم، من معاونم، من کسی هستم به دیگران ترجیح دارم امتیاز بیشتری باید داشته باشم. چطوری می شود آدم این طوری می شود بعد سر از طاغوت بودن در می آورد؟

یک کسی آمده همچنین حرفی زده. چطوری می شود این طوری می شود؟ همان اول دور خودشان نمیگردد. از همان بچگی در خانه خودش را تربیت کند وقتی به ریاست هم رسید هیچ وقت امتیازی برای خودش قائل نیست. به عالی ترین درجات هم رسید، آدم زندگی می کند. طاغوت نمی شود. طاغوت یعنی طغیان نفس، طغیان طبیعت علیه فطرت. این طوری می رود دزدی می کند از بیت المال بگوید من یک ذره بردارم! نه. این جوری نمی شود. باید تربیت کند خودش را.

نفس تنبل است، نفس را اگر تربیت نکنی به او فشار نیاوری، تنبلی هست. حالا وقتی می گویم رنج شما فکر نکنید رنج یعنی یک شکنجه، نه. نفس تنبل است. اجازه نباید به او بدهی نفس بکش. اگر برای همان یک نمک دان آوردن یک پارچ آب آوردن ،گذشتن از پاچه ی مرغ، و ته دیگ غذا حاضر نباشی به خودت فشار بیاوری سر از یک جای دیگر در می آوری. از همین جا جلوی نفست را بگیر. از همین جا نگذار این طاغوت بازی در بیاورد. غذا به شما نرسید خوب نرسید، قرار نیست به یک نفر غذا بدهد خوب به تو نرسد تو نخور، کسی مستحق تر از تو. چرا مادرت نخورد؟ چرا پدرت نخور؟ چرا آشپز نخورد؟ چرا داداش کوچک و خواهر کوچک نخورد؟ چرا همسرت نخورد؟ تو نخور. کسی مستحق تر از تو واقعاً وجود دارد.

مستحق تر از من برای این که جلوی هوای نفسم را بگیرم، جلوی تنبلی نفسم را بگیرم، جلوی شکمم را بگیرم کسی بهتر از من وجود دارد! همین که گفتی بگذار یکی دیگر نخورد، ما بخوریم، خطرناک است. از همین جا نطفه ی طاغوت شدن و جنایتهای بعدی بسته می شود. حالا شما بگو ته دیگ هم قابلی دارد، چیزی نیست. از همین جا که انسان شروع می کند سر از یک جای دیگر درمی آورد.

بنابراین این که دارم می گویم عزیزم دقت کنید این برای مواردی هست که ما تصمیم بگیریم که خودمان این طوری باشیم. یک موقع هست، نه دیگران، ما را مقدم می دارند. این یک بحث دیگری است. داشتند غذا پخش می کردند اول دادند به شما بخور نوش جانت به بقیه هم نرسید.. کاری نداریم. گفت الهی ما سیر شدیم گرسنه‌ها را هم بکش.

یک موقع هست نه، تو تصمیم می گیری خودت را مقدم بداری. تصمیم می گیری جلو بیافتی و دیگران زبرشوند و جا بمانند. نمی شود. اگر کسی قرار جا بماند شما. اگر کسی قرار است آخر بماند شما آخر باش. اگر کسی قرا است در گرمترین جا بخوابد شما در گرمترین جا بخواب. اگر کسی قرار است در سردترین جا بخواند شما در سردترین جا باش. اگر کسی قرار است پست ترین امکانات را داشته باشد به شما برسد. چرا بقیه عقب بمانند من جلو بیفتم؟ این باید جا بیفتند برای ما. تا اینجا نیافتد و به آن مرحله نرسیم امکان ندارد ولو با مقدس ترینش را هم زندگی کنیم باز حیوان هستیم. چرا؟ چون انسانهای شریفی که چه بسا ارزش شان از ما بیشتر است پایین تر از خودمان می دانیم و این تکبر است اسمش و خداوند هرگز یک انسان را با چنین روحیه ای به بهشت راه نمی دهد. محضر خودش را هم نمی دهد. من یک ذره بزرگی بکنم. گندگی بکنم. تکبر یعنی بزرگترین من، وقتی بخواهم بقیه را من بخورم. وقتی من ته دیگ را مثال می زنم برای این که پست ترین چیزها می خواهم مثال می زنم که ارزش غذایی هم ندارد. من این را بخورم کسی دیگر نخورد آن را یعنی بزرگتر از این هستم. من باید بخورم. ارزش من بیشتر هست من باید بخورم. تا حالا نتوانیم این من را بزنیمش زمین و اجازه ندهیم طغیان بکند علیه دیگران، وارد مرحله ی آدمیت نمی شویم. حالا این باشد طلب تان تا هفته بعد توضیح بدهم بحثش را برای شما.

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.