جلسه 016 - مهرورزی
شماره جلسه
16
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - مهرورزی

رسیدیم به این بیت:

به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی اگر غفلت کند آهنگ ما هوشیار هم باشیم

پناه بردن به جمعیت که من توضیحی ندادم به آن. در مورد روح جمعی یک مقدار صحبت کردیم و گفتیم که یک روح جمعی داریم. آثاری دارد. انسان گاهی وقتها که کم می آورد باید پناه ببرد به روح جمعی و از روح جمعی کمک بگیرد. پناه بردن به جمعیت و روح جمعی شکل زیادی به انسان خواهد داد، گاهی وقتها انسان به تنهایی زورش به خودش یا زورش به شیاطین که حمله کردند برای اینکه افکار او را تغییر بدهند، روی او تاثیر گذار باشند نمی رسند.

بنابراین پناه بردن به جمع، کار بسیار خوب است. انسان باید اجتماعاتی را داشته باشد که به او پناه ببرد. پاتوق های خوبی را داشته که به آن پناه ببرد. بعد هم می فرماید در جمع انسان انگل جمع نباشد. انگل ارتباط نباشد، ببیند هر کس برای ارتباط سرمایه گذاری بیشتری بکند آدم حسابی تر است. به خدا و رسولش نزدیک تر هست. مفیدتر باید باشد انسان در جمع. فرمودند: «سیّدّ القوم خادمهم» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سرور هر گروهی در یک گروه کسی هست که خدمت بیشتری به گروه می کند. آقایی بیشتری می کند. سرور گروه کسی است که خدمت بیشتری می کند. آن در نزد خدا آقای آن گروه هست سرور آن گروه هست.

«سید القوم خادمهم» آنی که بیشتر خدمت می کند روحیه خدمت بیشتری به جمع دارد، بعضی ها از روابط ، روابط دو نفره یا سه نفره استفاده های استعماری یا انگلی می کنند. عرض کنم خدمت تان، که استفاده های استعماری با انگلی فرق دارد. استفاده ی استعماری این هست که مثلاً من با یک نفر رفیق می شوم یک طرف است. یعنی همه اش انتظار دارم آن به من خدمت کند، آن کارهای من را انجام بدهد، هر وقت که احتیاج دارم با او تماس می گیرم. یک سره کارهایم گردن آن هست اما خودم حاضر نیستم برای او چه کار کنم؟ سرمایه گذاری کنم.

امام صادق علیه السلام، می فرماید این دوستی ها به درد نمی خورد. اگر دوستی که حاضر نیست برای شما تب کند، لازم نیست برایش بمیرید. برای کسی بمیر که برایت چه کار کند؟ تب کند، یعنی سرمایه گذاری کند. اگر این روحیه استعماری و استخدام دارد یک سره می خواهد از تو کار بکشد بدون اینکه یک موقع هایی به آن احتیاج داشته باشی پا کار بخواهد بایستد جلو بیاید به درد نمی خورد. البته این طوری نیست که انسان تا یک نفر را این طوری دید قیچی بزند رابطه را خراب کند. نه. یک مقدار مدارا می کند، یک مقدار گرما و صمیمیت ایجاد می کند، تا در آن هم یواش یواش چی بشود؟ تراوش بکند.ممکن است آن خشکی عاطفی یخ زدگی عاطفی داشته باشد. بعضی ها هستند یخ زدگی عاطفی دارند باید یک مقدار به آنها گرما بدهید، باید یک مقدار به آنها صمیمیت بدهید، باید یک مقدار با آنها راه بیایی مدارا بکنی بعد این هم یواش یواش شروع می کند از او تراوش کردن. مثلاً اهل خرج کردن نیست. با کسی می رود بیرون بیشتر دوست دارد همه را از حساب جیب رفیقش خرج بکند. بعد این که دستش برود در جیبش برایش خیلی سخت است. بعد می بیند نه رفیق مثلاً راحت خرج می کند این هم یواش یواش می آید به خودش دلش می آید. مثلاً خرج بکند یا مثلاً اهل دست دادن نیست ولی می بیند رفیقش هر وقت به او می رسد دست می دهد، اهل بوسیدن و معانقه نیست. بعد شما می بینی بعد از یک مدت هر وقت می بینی او را، می بوسی او را، این یواش یواش سرد مزاج از بین می رود. یخ زدگی عاطفی هست. غرور نیست. تکبر نیست. گاهی وقتها هست یعنی صورتاً یکی است. ولی باید تشخیص داده شود. امتحان شود. ببینیم این از رو تکبر دارد این کار را می کند، روی خود بزرگ بینی دارد این کار را می کند یا روی یخ زدگی عاطفی.

من یک موقعی خانه ی یکی از رفیق هایم می رفتیم درس می خواندیم می دیدیم که روابط پدر و پسر خیلی سرد بود. بابا از در داخل می آمد ، این می گفت: سلام. آن هم مثلاً می گفت: سلام خیلی خشک. تمام می شد. بعد ما بلند می شدیم به بابا دست می دادیم. بعد پسر تعجب می کرد ما پا می شویم به بابای این دست می دهیم. آن بابا هم یک ذره خودش شُوکّه می شد که مثلاً بچه خودمان پا نمی شود، به ما دست بدهد این یک وجبی بلند می شود به ما دست می دهد. ما درس می خواندیم دانش آموز بودیم، بعد از یک مدت ماچ و بوسه هم راه انداختیم دیگر یواش یواش دیگر هیچی.

بعد خود اینها هم راه افتادند حالا آن مثلاً تا هر وقت من را می بیند می گوید محمد جان بیا بدهکاری ات را بده. این هم این طوری می گوید یعنی دیگر بعد هم افتادیم در جنگ و جبهه و چند سال هم با هم جبهه الان هم که هست می گوید بدو بیا باید بدهکاری ات را بدهی. من تا تو را نبوسم آرام نمی گیرم. آن دیگر خیلی از یخ زدگی در آمده بود. یعنی آتش گرفته بود.

حالا باید به اصطلاح بعضی ها هستند این طوری اند باید برای شان حریم را باز کرد چون به اصطلاح از این یخ زدگی عاطفی در بیایند، بچه ها خوب شدند، گرم شدند، در محیط خانواده محیط گرمی شده راه افتاده. بالاخره گاهی وقتها نه، فرد تکبر دارد یک ذره برایش خرج می کنی یک ذره با او رفاقت می کنی یک ذره کارش را انجام می دهی می بینی که نه اصلاً حاضر نیست بیاید فقط روحیه یک طرفه ی استخدامی دارد. انگلی است.

یعنی خودش را می اندازد رو بار دیگران. دیگران کارش را انجام بدهند اما اگر قرار باشد خودش وقت بگذارد سرمایه گذاری کند کاری کند نمی کند، متقابل نیست وقتی خدمات متقابل نیست. وقتی نیست حضرت می فرماید اینجا ترمز را بکشید دیگر. خیلی کرامتی نیست یک همچین رفاقتی. نه. این یادمان نرود.

از این مسئله که بگذریم در روابط جمعی یا روابط دو نفره آدم نباید روحیه انگلی داشته باشد. باید چه کار کند؟ باید سعی کند سبقت بگیرد به دیگران در خیررسانی و در نگه داشتن جمع.

پس بین روابط دو نفره در خانواده آنی که تلاش می کند که رابطه گرمتر باشد صمیمی تر باشد با محبت بیشتری باشد، آتش را زودتر خاموش می کند. همیشه یک دانه سطل آب دستش هست که تا می خواهد یک جا آتش بگیرد سطل رو می ریزد. آب را خالی می کند آتش را خاموش می کند. نمیگذارد خیلی فتنه بشود، از سکوت بلد استفاده کند روحیه سکوتش روحیه تغافلش روحیه تجاهلش یعنی تمام تجهیزات یک آتش نشانی را دارد مثل صبر کردن، مثل اینکه خودت را به نفهمی زدن اینها تجهیزات خاموش کردن آتش هست. یعنی اینکه نمی گذاریم گُرُ بگیرد یک حرفی زده بشود. مثل کم حرفی مثل غلبه به شهوت پاسخگویی اینها خیلی بد است. که من هر وقت باید جواب بدهم. هر وقت باید در ذوق طرف بزنم. هر وقت باید بگویم که حق با تو نیست من درست می گویم هر وقت باید استدلال کنم برای طرف، حتماً باید حرفم به کرسی بنشیند، و حتماً باید پاسخ سوال را بدهم، اینها چیزهایی خوبی نیست. «رُبّ کلام جوابه سکوت» چه بسیار سخنانی هست که فقط جوابش سکوت است. این شهوت را ما باید بگذاریم کنار که ما باید به هر سوالی چه کار کنیم؟ پاسخ بدهیم، نه. ممکن است خانم مان یک چیزی بگوید ما فقط سکوت کنیم بچه مان یک چیزی بگوید ما جوابش را ندهیم بهترین جواب هست اصلاً. لازم نیست ما هر سوالی را جواب بدهیم. چون آتش می گیرد خانه جهنم درست می شود جواب نمی دهیم راحت تمام می شود. می گذریم. انگار که اصلاً نشنیدیم. موضوع را عوض می کنیم. یک چیز دیگری می گوییم که بعد اصلاً ... .پس باید ما اسباب و اثاثیه ی آتش نشانی را داشته باشیم در روابط دو نفره، روابط چند نفره و جمع و اجتماع، جمعیت که هستیم این باید به اصطلاح با ما باشد که تا می بینیم آهنگ جمعیت دارد خراب می شود چه کار کنیم؟ جمعیت را آهنگش را شاد می کنیم.

حالا یک عزیزانی داریم که یک موقع هایی مثلاً ما می رویم مسافرت بعد خسته کننده ممکن است بشود در اتوبوس. یک دفعه می بینی معرکه می گیرند همه شاد می شوند همه خندان می شوند. همه دو باره دل ها یک طور می شود با همدیگر. این یعنی قدرت دارد. قدرت دارد می تواند جمعیت را چه کار کند؟ کنترل کند و تا اگر به اصطلاح اگر غفلت کند آهنگ، ما هوشیار هم باشیم.

تا می بیند اطرافیان کسل شدند شروع می کند یک برنامه ای می گذارد. به یک بهانه ای جمع می کند دور همدیگر یک چیزی اینها یک ذره اجتماع رونق پیدا می کند. اینها از تاکتیک های مادی خیلی پایین گرفته می شود تا تاکتیک های بالا، جمع یک دفعه خسته هست می بینی، یک نفر عرضه دارد یک دفعه می بینی مثلاً برای همه یکی یک بستنی لیوانی می خرد ذائقه را عوض می کند. و می بیند که خیلی چیزها عوض شد.

اصلاً مشکل چیزی نبود. مشکل همان مشکل بستنی بود. همان یک لیوان بستی مشکل بود، یک چای ای یک چیزی یک میوه ای تغییر ذائقه ای یک لطیفه ای، صلواتی یک روضه ای، یک چیزی راه می اندازی یک برنامه ای بالاخره راه می اندازند تا مسائل معنوی دیگر. حالا هر چی از روضه بگیر تا صلوات بگیر تا پنج دقیقه صحبت کردن بگیر تا یک طرح سوال بگیر تا یک مسابقه راه انداختن بگیر در اجتماع. مثل یک اتوبوس، توجه فرمودید.

حالا در خانواده یا در جمع های دیگر افراد باید توجه داشته باشند که هر کس این روحیه را داشته باشد که ببیند اگر آهنگ دارد کند می شود، آهنگ را چه کار کند؟ به اصطلاح تندش بکند. هماهنگ بکند همه را، گاهی وقت ها می بینی جمع تان دارد خراب می شود یک ذره، سریع قرار بگذارید بابا بیاید نفری پانصد تومان بگذاریم یک آش عدس بگذاریم دم غروب بنشینیم با هم یک عدسی بخوریم یا امشب بیایید خانه ما یا امشب بروید خانه ی فلانی زود یک برنامه راه بیاندازیم جمع شویم دوباره، دوباره جمع شویم، یک مقدار این سرعت چی بشود؟ سرعت زیاد بشود و به سردی نرود. آن هماهنگی از بین نرود.

هوشیار باشیم. اگر غفلت کند آهنگ ما هوشیار هم باشیم.

برای دیده بانی خواب را بر خویشتن بندیم ز بهر پاسبانی دیده ی بیدار هم باشیم

این هم تقریباً به همان منظور هست. ز بهر پاسبانی یعنی تفحص در مشکلات داشته باشیم، نه تفحص در عیب ها. این دو تا فرق دارد. تفحص در مشکلات یعنی اینکه تا آن جایی که توان مان هست هوشیار باشیم که اگر به اصطلاح از مشکل کسی اطلاع پیدا کردیم یا می توانستیم اطلاع پیدا کنیم یا به ما رسید این به اصطلاح بیداری و پاسبانی را داشته باشیم. کاری اگر می شود کرد برایش کاری انجام بدهیم.

این باید حواس مان جمع باشد. یک موقع هست یک وساطت، یک موقع هست 5 دقیقه حرف زدن، یک موقع هست یک تلفن، یک موقع هست یک شام دعوت کردن یک موقع هست یک شام رفتن است می بینی مسئله حل می شود، دو تا داداش با هم دعوا کردن با هم اختلاف دارند دارد رابطه شان خراب می شود آقا بگو من امشب شام می خواهم بیایم خانه تان، امشب مزاحم تان می شوم شامم نمی خواهم بیایم می آیم یک شب نشینی خانه ی شما یک چای می خواهیم بیایم خانه تان بخوریم.

بنشین بعد آن را صدا کن، این را صدا کنید بالاخره قضیه را تمامش کنید آتشی بده صلح بده نگذار که جهنم بین این دو نفر دو تا برادر، دو تا خواهر، زن و شوهر، چیزی ادامه پیدا کند. دیده ی بیدار هم عرض کنم خدمت تان که هوشیار هم باشیم اینها به اصطلاح در همه ی جمع ها در همه ی روابط صادق هست.

برای دیده بانی خاب را بر خویشتن بندیم زبهر پاسبانی دیده ی بیدار هم باشم.

یعنی لذت ما در آرامش دیگران در شادی دیگران، در اتحاد و اتفاق دیگران در پیوند دیگران در آرامش دیگران باشد. آدم از این لذت ببرد به این می گویند کرامت، کریم بودن، یعنی از بهره برداری ها، بهره وری ها ، شادی های دیگران انسان لذت ببرد. وقتی دو نفر را می بیند در وضعیت خوبی هستند لذت ببرد خودش را به زحمت بیندازد بیداری بکشد تا بقیه چی باشند؟ بقیه راحت تر باشند. بعد این روحیه، روحیه خوبی است، انسان فقط با این نوع سختی ها می تواند قدم بگذارد در وادی انسانیت. یعنی به من چی؟ من خودم چه کار کنم؟ من خودم گرفتارم من خودم مشکلات دارم همیشه انسان را در من حیوانی نگه خواهد داشت، کسی که حاضر است از خودش سرمایه بگذارد از وقتش از اعصابش از پولش از خوابش از اعتبارش امکاناتش سرمایه گذاری کند برای دیگران این هست که وارد بزرگواری ها و مکروماتهای اخلاقی و انسانی می شود.

ز بهر پاسبانی دیده ی بیدار هم باشیم. بله آن وقت بچه ها، افراد، انسانها وقتی که می بینند همه مثلاً رفیق شان دوست هایی درند که اینها پاسبان هستند گاهی وقتها پاسبان هم غفلت می کند خوابش می برد، سرش شلوغ می شود. خوابش می برد.

ما یک شب یادم است در جبهه بلندمان کردند. گفتند که نوبت شماست پاس بدهی. گفتیم که چشم، پاس می دهیم. البته در خط مقدم نبود خطرناک باشد، در خود به اصطلاح منطقه ی خودی بود. بعد با یکی از رفقای مان خدا رحمتش کند شهید زنگنه دو نفری بیدار شدیم آن هم دنگش گرفت ایثارش گرفت مثلاً می خواست به این شعر عمل کند.

برای دیده بانی خواب بر خویشتن بندیم ز بهر پاسبانی دیده ی بیدار هم باشیم

گفت: آقا چرا ما بقیه را بیدار کنیم برای پست های بعدی خودمان تا صبح پست می دهیم. بگذاریم بقیه راحت بخوابند. گفتیم: خوب، حالا پیشنهاد بدی نیست. من که گرفتم خوابیدم تخت. یعنی خوابم گرفت. اصلاً خوابم گرفت. به من گفت شما هم خیلی چیز نباش. به ما اطمینان داد بعد هم خودش گرفت خوابید خودش گرفت خوابید تا صبح هم هیچ کس پست نداد. تا صبح هم هیچکی پست نداد و صبحش فرمانده گفته بود قبل از نماز صبح من را بیدار کنید می خواهم بچه ها را خشم ببرم، یعنی ببرم اذیت شان کنم تیراندازی و بزن بزن و از این حرفها، فرمانده هم خواب مانده بود.

هیچی فرمانده بنده خدا آن هم خواب مانده بود. صبح پا شد عصبانی از این ایثار آقا که حالا آقا ایثار کرده، یک موقع هست آدم خواب می ماند. پاسبان اگر خواب ماند عیب ندارد دیگر. خواب ماندن که دیگر دست خود آدم نیست. ولی حسن اینکه ما به همدیگر پاسبانی همدیگر را نشان بدهیم، خوبی اش چی است؟

خوبی اش این هست که من وقتی بدانم 5 تا پاسبان اطرافم هست می توانم از آنها کمک بگیرم. می دانم این رفیق اگر من بروم به او بگویم فلان مشکل را دارم اگر نتواند حل کند می دود برایم شاید توانست. این خیلی مهم است که آدم بداند اطرافش کسانی هست که می تواند به آنها اعتماد کند می تواند حرف دلش را بزند می تواند مشکلش را بگوید می تواند رازش را بگوید. این حسن را دارد. بنابراین ما باید این را به همدیگر نشان بدهیم این را به همدیگر نشان بدهیم. پشتوانه ی خیلی خوبی است. بعد این خیلی در آرامش در شادی زندگی در تصمیم گیری های مهم اثر می گذارد. یعنی شخص وقتی برایش یک مشکلی پیش می آید می گوید من الان به قول دوست مان آقای غریبی سه تا سوت بزنم مسئله حل است. سه تا سوت سه تا سوت بزنی. حل است.

راست هم می گوید یعنی می داند اگر فرض بفرمایید اعلام کند در جمع که مثلاً حالا ما یک همچین مسئله ای داریم، 5 نفر می آیند جلو می گویند ما می توانیم این کار را انجام بدهیم. حالا خودمان هم چند تا مسئله داریم مال دیگران است باید برای شما بگوییم یادمان باشد امشب بگوییم.

بعد بالاخره 5 نفری می گویند آقا ما می توانیم این کار را ما می توانیم حل کنیم. جمعیم دیگر جمعیم همه قرار است برای هم باشیم. دلدار هم باشیم، قربان هم باشیم، فدای هم باشیم، خوب هستیم. یک کسی می گوید آقا من در جمع می توانم این کار را انجام بدهم این کار را می توانم می گوییم خیلی خوب تمام شد.

پس وقتی آدم سراغ دارد افرادی را که پاسبان هم هستند، دیده ی بیدار هم هستند، آرامش بیشتری دارد تا اینکه اظهار احساس بکند و متوجه این باشد که نه اطرافش کسی نیست به دادش برسد بیفتد در درد سر دیگر افتاده در درد سر.

این دو تا مقوله خیلی فرق دارد وقتی انسانی در پاتوق ها و جمع هایی هست که همه دیده ی بیدار هم هستند بهر هم پاسبانی می دهند خیلی آرامش دارد. در روایت داریم انسان کثیر، است با برادرانش، حدیث هست انسان با برادرانش کثیر هست. یعنی چی؟ یعنی یک نفر آدم نیست. یک نفر آدم نیست این، این ممکن است الان برایش یک مشکلی پیش بیاید اما چون آدم زیاد دارد کثیر هست. یک عالم داداش دارد یک عالم برادرهای پاکار دارد این دیگر این طوری نیست که مثلاً بشود عدد یک نفر نگاهش کرد.

توجه فرمودید، یک عدد یک نفر نمی شود، می خواهی با او دعوا کنی می ترسی می گویی این الان سه تا

سوت بزند می ریزند تیکه تیکه مان می کنند اگر مثلاً بخواهی با او معامله کنی می توانی به او اعتماد کنی. چون این یک نفر نیست این اگر الان بگوید من تا دو شنبه مثلاً ده میلیون پول می ریزم وسط. ممکن است من الان که به ظاهرش نگاه می کنم ببینم ندارد. ولی وقتی بخواهد، می تواند ده میلیون تومان پول تهیه کند. می آید جلو. توجه فرمودید.

«ألمرءُ کثیراً» انسان با برادرانش زیاد است. با کس و کارش زیاد است. لذا انسان تا می تواند باید کس و کار بگیرد برادر بگیرد. به خصوص برادرهایی که عرض کردم با خصوصیات الهی با خصوصیات دینی این بسیار مهم هست.

جمال یکدیگر گردیم و عیب یکدیگر پوشیم قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم باشیم

این خیلی مهم هست. یعنی راضی نشویم کسی لکه دار بشود اگر می خواست عیبی رویش بشنید .توجیه بکنیم عیب را. لکه دار شدنم چند جور است. یکی لکه دار شدن در نزد خودمان هست که سوء ظن است، در روایت داریم که اگر حرف بدی، کار بدی عمل بدی از کسی دیدید، حق ندارید؛ حرام هست، که تفسیر بد کنید. ولو صورتاً صورت خوبی نیست. اگر نتوانستید، ببینید حضرت چطوری حرف می زند با ما زبان اهل بیت را باید فهمید.

می گوید، اگر نمی توانید تفسیر خوب کنید باز تفسیر خوب کن، نگاه کنید می گوید اگر نمی توانید یعنی بعد در مرحله ی بعد می گوید اگر نتوانستی عیب از تو هست که تو نمی توانی یعنی باز هم یعنی چی؟ باز هم یعنی تفسیر خوب کن .

یعنی اگر نتوانی تفسیر خوب کنی تو مسئله داری، تو مسئله داری نمی توانی یک برداشت خوب بکنی. این طوری نیست که حالا آدم از هر کس یک چیزی شنید یک حرف یا یک کاری دید سریع ببرد در زشت ترین نوع تعبیر، اینها را ما در بحث سوء ظن گفتیم ولی خوب آنها ضبط نشده حدود سه ماه این بحث را کردیم.

ولی خوب اینها را اصلاً ضبط نکردیم بحث سوء ظن و حسن ظن در روابط که ببینید ما این را به شما بگویم، شیطان حالت اولیه اش این هست که همیشه در ذهن ما از یک تصویر از یک عمل همیشه زشت ترین نوع تفسیر را می کند. بعضی آدمها هم این طوری هستند یعنی وقتی یک عملی را می بینند یک داستانی را می شنوند یا یک چیزی را می بینند وقتی قضاوت شان را می بینی، اظهارنظرشان را می شنوی می بینیم که بدترین نوع تفسیر را از یک عمل یا یک چیزی که شنیدند می کنند.

ماها می توانیم خودمان، خودمان را امتحان کنیم که ببینیم ما شیطانی و جهنمی هستیم یا الهی و بهشتی. این را باید دقت کنیم اگر می بینید در قضاوت تان سریع می روید روی بدترین نوع قضاوت که نه این این طوری بوده داستان، یک کاسه ای زیر نیم کاسه است بدانید که ساختار شخصیت تان می کشاند به جهنم شما ساختار شخصیت تان به جهنم می کشاند، اما اگر دیدید نه کریمانه و رحیمانه می توانید برخورد کنید، ستارالعیوب باشید، ندید بگیرید و تفسیرهای خوبی بکنید، قبل از اینکه به تفسیرهای بد برسید، خوب این نشان می دهد شخصیت از شخصیتهای بهشتی هست از بهشت شروع می کند از کثافت و بوی گند و آلودگی شروع نمی کند.

این همه ما هم می توانیم خودمان را بشناسیم. عرض کنم، هم دیگران را بشناسیم با این مبنایی که خدمت تان عرض کردم. یک نوع عرض کنم خدمت تان جمال هم بودن، عمل کردن، عیب همدیگر را پوشاندند- قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم بودند- این هست، که از ناحیه ی ما سوء ظن متوجه دیگران نشود. هیچ سوء ظنی نشود تا می توانیم حسن ظن داشته باشیم.

البته سوء ظن و حسن ظن هم جا دارد، بعضی جاها می گویند اصلاً جای حسن ظن نیست. بعضی جاها جای سوء ظن نیست. آنها مبنا دارد که حالا الان وارد این بحث نمی خواهیم بشویم. بحث کلی می خواهیم عرض کنیم خدمت تان. یک موقع هم هست که کار، کار جمعی هست. در روابط ما باید شخصیتاً یک طوری باشیم اگر کسی دارد لکه بر می دارد جلو لکه گیری اش را بگیریم.

می خواهد بیفتد زندان نگذاریم. می خواهد آبرویش برود نگذاریم. می خواهد جلسه اش به هم بخورد نگذاریم. می خواهد پولش بر گردد نگذاریم. الان کم آورده زود کمکش کنیم. به یک نحوی می خواهد آبرویش برود، برویم سرمایه گذاری کنیم موضوع را عوض کنیم. یک فتنه ای می خواهد درست بشود یک طوری برویم فتنه را بخوابانیم. بالاخره به یک نحوی طوری حمایت کنیم که شخص خرد نشود. شخص آبرویش نرود. تحقیر نشود. دفاع کنیم از او. غیبتش را می خواهند کنند اجازه ندهیم. عرض کنم انتقادی می خواهد بکنند نگذاریم. به خصوص کسانی که ذی الحقوق ما هستند. آنها دیگر خیلی بدتر. اگر انسان دفاع نکند خداوند رسوا می کند و خوار می کند انسان را.

ما باید چی باشیم؟ جمال همدیگر باشیم. همدیگر را تقویت کنیم تضعیف نکنیم. چهره های همدیگر را مشوش نکنیم و دائماً به اصطلاح آرایشگر همدیگر باشیم. جمال یکدیگر گردیم و عیب یکدیگر را بپوشانیم، این دیگر خیلی رساست. عیب های همدیگر را تند تند بپوشانیم. یعنی نگذاریم برملا شود. کسی که می گوید اول از این خودش دچار می شود، گناه می کند و بعد هم که خوب به این وظیفه عمل نمی کند.

خودتان هم باید همین طوری باشید. خودتان هم باید همین طوری باشید یعنی چی؟ یعنی عیب های خودتان را هم بپوشانید. بعضی وقتها من می بینم یک کسی می آید می رود درد دل می کند یا آمد مشاوره کند پیش من می خواهد درد دل کند از گذشته اش زیاد بگوید. لازم نیست به ما بگویید اصلاً احتیاجی نیست.

موضوع خودت را بگو الان یک مشکلی داری همین مشکل فعلیت را بگو لازم نیست خیلی برگردید به سابقه یا مثلاً می خواهد صداقت را رعایت کند مثلاً فرض بفرمایید که می آید یک چیزهایی راجع به گذشته می گوید اصلاً لازم نیست شما راجع به گذشته ات با کسی صحبت کنی. آلودگی ها، گناه ها، اشتباهات هیچ لازم نیست. کشف اسرار نکنید. چون خدا پرده انداخته باید پرده باشد.

تعریف گناه تعریف معصیت عرض کنم اینها همه اش حرام هست. نباید کسی وارد این قضایا شود، قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم باشیم. آن وقت اینها هم تعریف دارد. قبا یک کاری می کند جبهّ یک کاری می کند پیراهن یک کاری می کند، دستار یک کاری می کند، یعنی آچار فرانسه هم باشیم. ترجمه اش بخواهیم بکنیم می شود این طوری، یعنی هر کاری می توانیم برای همدیگر بکنیم. هر طور حمایتی که شخص احتیاج دارد انجام بدهیم.

کار خاصی می خواهد بکنیم آن کار خاص را انجام بدهیم

غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم.

چقدر زیباست این اشعار.

غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم بلای یکدیگر را چاره و ناچار هم باشیم

چقدر خوب است که افراد غم هم بشوند. شادی هم بشوند و این حالتها به آنها دست بدهد. خدا رحمت کند مرحوم علامه را می گفت: من هر وقت شهید مرحوم مطهری را می دیدم به رقص می آمدم. به رقص می آمدم، آدم این طوری باشد. رفقا با همدیگر طوری باشند که وقتی همدیگر را می بینند، دلشان چی بشود؟ دل شان شاد بشود، وقتی نمی بینند همدیگر را غمگین باشند، دین هم باشند. دین هم باشند یعنی چی؟

یعنی پشتوانه دینی از همدیگر کنند، یک جا شیطان قرار است یک نفر را بزند زمین همه بسیج شوند نگذارند شیطان بزند او را زمین. یک جا می بینی قرار است، یک نفر آلوده بشود نگذاریم آلوده بشود، یک جا قرار است یک نفر جهنمی بشود اگر شده از سهم خودمان هم بگذریم، نگذاریم جهنمی بشود. این هم از این. این به اصطلاح حواس مان باشد یک موقع هست از دست یک نفر نگذاریم جهنمی بشوند این هم از این.

این به اصطلاح حواس مان باشد یک موقع هست از دست یک نفر ناراحتیم اگر بخواهیم رضایت ندهیم می رود جهنم. اگر بخواهیم رابطه را قیچی کنیم آلوده تر می شود می گوید نه بابا این رابطه را هر طوری هست نگهش می دارم این بنده خدا جهنمی نشود. یک موقعی هست رابطه به اصل هستی من می خواهد لطمه بزند هستی من را می خواهد جهنمی کند آن یک بحث دیگر هست خوب من جهنمی نمی شوم رابطه را قیچی می زنم ولی یک موقع هست رابطه را نگه می دارم با اذیتم نگهش می دارم با اذیت نگهش می دارم. اما نمی گذارم آن هم برود جهنمی شود بالاخره یک طوری نگهش می داریم که آن هم در این وسط بماند یک چیزی گیرش بیاید. دین هم باشیم کمک کنیم به بهشت رفتن همدیگر. دست های همدیگر را بگیریم. همه ی ما این طوری خواهیم شد

دقت کنید همه ی ما این طوری خواهیم شد. خوش به حال کسی که همه ی پیکرش ورود کرده به بهشت و دستش را هم دراز کرده روی صراط دارد بقیه را چی کار می کند؟ می گیرد. تند تند در بهشت می کشاند.

خودش رفته وارد شده دیگران را هم می گیرد می کشاند می آورد در بهشت یا سر صراط هست قوی هست روی صراط عده زیادی هم نگه داشته که اینها نریزند. اینها را هم با خودش می برد در بهشت. این خیلی خوب است. این نوع شفاعت، قدرت شفاعتی انسان را بالا می برد. اگر کسی بتواند اینجا شفاعت بکند یک نفر را، کمک کند دین یک کسی باشد خداوند آنجا هست قدرت شفاعتی بالاتری خواهد داد.

آنجا به او می گوید که تو مواظب به دین این و این و این بودی، حالا به تو قدرت می دهیم که هر چقدر

می خواهی چه کار کنی؟ شفاعت بکن، از این جهنمی ها هر کی را می خواهی برشان دار ببرشان در بهشت با خودت. این خیلی مهم است. برای همین خداوند به علما قدرت چی می دهد؟ به معلمین، به علما، به بعضی از شخصیتها قدرت شفاعتی می دهد. چرا؟ چون اینها در دنیا اهل شفاعت بودند. دل شان برای دیگران می سوخته، بعضی وقتها هستند افراد معلم هم نیستند. ولی دل سوز اند وساطت فرهنگی می کنند، تلاش می کنند دست این و آن را می گیرند کسی را راهنمایی می کنند به جایی، کتابی دست کسی می دهند، نواری دست کسی می دهند. کسی را دعوت می کنند. این شفاعت می شود.

به محض اینکه شفاعت کردی به دست تو هدایت شد از دینش حمایت کردی، آن وقت خداوند می فرماید که هیچ کس در قرآن داریم ثواب هدایت همه ی مردم جهان را خداوند برای این شخص می نویسد.

«من احیا نفسانفساً فکانّما احیاءالناس جمیعاً» یک نفر را کسی احیاء کند، مثل این هست که همه مردم جهان را احیا کرده، دین هم باشیم این خیلی مهم هست که نگذاریم افراد گناه بکنند. تا می توانیم حمایت کنیم. تقوای داشته باشیم. امر به معروف کنیم نهی از منکر بکنیم. خوراک بدهیم. خوراک برسانیم. تنبلی ها را جبران کنیم. یک موقع می بینی یک کسی تنبل هست من اگر پیگیری کنم پنج جلسه، از این تنبلی دست برمی‌دارد آن وقت دینش احیا می شود .خوب این دعوت را کنیم. یک موقع هست با دوتا تلفن پنج تا تلفن می‌توانم یک نفر را احیا کنم. این همت را ندارم می گویم خودم می روم جلسه حال خودم را بکنم بیکارم بروم تلفن بزنم به یک نفر.

یک موقع هست یک نفر می‌گوید من که حالا می‌روم در این پاتوق در این بهشت دارم می‌روم بگذار پنج نفر دیگر را هم ببرم در این بهشت. وساطت می‌کند، رنگ می زند، از جیب خودش سرمایه‌گذاری می‌کند، پول می‌گذارد، کتاب می‌خرد، چی می خرد، هدیه می دهد، بالاخره آشنا می کند افراد را با دین. این هم خیلی ارزش دارد. دین هم باشیم. کمک کنیم. از اولین کسانی هم که شروع می کند اهل خانواده‌ی خودتان باشد. مادرت، خواهرت، برادرت، احتیاج به تقویت دارد مادرت را تقویت کن، بابا را تقویت کن، همسرت را تقویت کن، فکر فرزندت باش، در ما قساوت زیاد هست. ماها خیلی وقتها به خوراکی‌های خیلی خوب مجالس خیلی خوب راه پیدا می کنیم، اما هیچ وقت خانواده مان از آن بهره ای نمی برد. آنها دارند کار خودشان را در خانه دارند می کنند و ارتباطات ضعیف هست.

ما می رویم رفیق بازی های خودمان را کنیم، نه اول از خانواده شروع کنید. اول از خانواده فیض برسانید به اینها بعد هم به کسانی دیگر که می توانیم انشاءالله این فیض را برسانیم.

غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم بلای یکدیگر را چاره و ناچار هم باشیم بلاگردان هم گردیده گرد یکدیگر گردیم شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم

این که دیگر واضح هست. بلاگردان همدیگر باشیم. بلاگردان هم باشیم یعنی چی؟ یعنی دیگران در حوادث بتوانند پشت سر ما چی کار کنند؟ سنگر بگیرند. به ما اعتماد کنند. ما را جلو بفرستند به عنوان وکیل به عنوان مدافع به عنوان یک کسی که حاضریم برویم جلو از دوست مان دفاع کنیم.

پیامبر فرمود: اگر پنجاه نفر آمدند علیه دوستت شهادت بد دادند تو دفاع کن از او. اگر خودش به تو گفت: من این کار را نکردم تو مدافع باش، تو برو یک طوری نگذار بریزد خرد شود. برو کمکش کن. این خیلی مهم است. پنجاه نفر اگر آمدند شهادت دادند تو برو کمکش کن، برو مدافع باش.

بلاگردان هم گردیم. گاهی وقتها یک فتنه ای برای یک کسی می شود که اگر تو به دادش نرسی، در گود نروی و زیر بار را نگیری، هلاک می شود طرف خرد می شود، یعنی برای مدت ها، سال ها شاید همیشه نتواند سربلند کند کمر راست کند ولی وقتی می رود زیر گود می بینی که احیا کردی طرف را، از یک مهلکه نجاتش دادی. از یک حادثه ی بد نجاتش دادی، بلاگردان یعنی این.

دعواش شده حالا الان می دانی که این اگر الان با این وضعیت برود خانه خیلی خراب می شود اوضاع، نباید بگذاری برود آن شب خانه یا اگر می خواهد برود خودت هم با او راه بیفت بروی. زنگ بزن خانواده را دعوت کن بیایند خانه ی شما. شما زنگ بزنید بروید خانه شان بنشینید شامتان را بخورید جلسه را خرابش بکنید. جلسه ای که قرار است فتنه انگیزی بشود، شلوغش بکنید. نگذارید این طوری بشود و یواش یواش این تمام بشود خنثی اش بکنید. خیلی چیزهایی دیگر که من مثال نزدم. شماها هم نمی دانم کارهایی که گفته بودم کردید یا نه؟ کسی نوشت یا نه این تمرین ها را که عرض کردم بنویسید ده تا تمرین ها را؟ برای شما دارم این همه حرف می زنم دیگر. این که گفتم اگر غفلت کند آهنگ ما هوشیار هم باشیم، می خواهیم بگوییم که به جمع باید خدمت کنیم. خدمت شما هم به این جمع این هست که همت کنید یک ده تایی را بنشینید بنویسید که بقیه هم ازآن استفاده کنند. ببینم همین درس را می توانید عمل کنید یا نه؟ یا همه تان رد می شوید.

بلاگردان هم گردیدم به گرد یکدیگر گردیم شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم

این که قربان هم باشیم خیلی حرف بزرگی است. قربان هم باشیم یا آن جا به اصطلاح باز در آن شعر فرمودند: فدای هم باشیم، این برای چی هست؟ یعنی ما تا این حد حاضر باشیم سرمایه گذاری کنیم برای کسی، یعنی وقتی ما می گوییم قربان، این به اصطلاح جنبه ی سنبلیک دارد، یعنی حاضر به فداکاری و ایثار باشیم. حاضر باشیم از خودمان سرمایه گذاری کنیم که انشاءالله مسئله حل بشود. مشکلات حل بشود. گرفتاری ها حل بشود. شادی برگردد. حالا اگر ما این طوری بودیم چی می شود؟ این خیلی مهم است. این طوری بودیم چی می شود؟ اگر فرصت بکنم امروز برای تان بگویم.

34

یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار زبان و دست و پای یک کرده خدمتکار هم باشیم زبان و دست و پای مان یکی بشود. خدمتکار هم باشیم، دور همدیگر بگردیم.

نمی بینم به جز تو همدمی ای فیض در عالم بیا تا گوهر گنجینه اسرار هم باشیم

الا یک شعر دیگر هم هست که حالا این را من مطلعش هم این هست

یاد یاران که کند از دل و جان یاری هم پا ز سر کرده روند از پی غمخواری هم

حالا این را رسیدم انشاءالله می خوانم برایتان. دو تا مطلب را بگویم. یکی این که ما چی کار کنیم این طوری بشویم؟ این سوال قدیمی تر هست، این را بگویم. بعد حالا بگوییم اگر این طوری شدیم چی می شود؟ اگر کسی بخواهد این روحیه مهرورزی را داشته باشد، باید داشته باشد که بدهد. در بحث های معرفت نفس خواندیم فاقد شیء مطیع شی نیست. من اگر پول نداشته باشم، ندارم به شما بدهم. باید داشته باشم. کسی که می خواهد به دیگران چیزی را عطا کند خودش باید داشته باشد که بدهد.

کسی که می گوید تو این طوری باش خرج کن برای دیگران، باید داشته باشد خرج کند. وقتی نداشته باشد، معنا ندارد. می خواهی درس یاد بدهی باید سواد داشته باشی درس به بقیه بگویی. می خواهی، فرض بفرمایید که پول بدهی باید داشته باشیم کمکش کنی. می خواهی مهرورزی کنی باید مهر، محبت و عاطفه در وجودت باشد که بخواهی پخش کنی. این طوری شد که ما هی بیاییم تعریف کنیم بله این طوری باشیم. اینطوری باشیم خوب بد نیست. خوب است حالا تعریف می کنیم، اما اینکه خوب حالا بخواهیم به مرحله ی عمل برسانیم یعنی چی؟ یعنی باید ما از جایی تغذیه بشویم. آنجا کجاست؟ آنجا کانون لطف، محبت و بخشش و عفو و آرامش و شادی است یعنی خداوند تبارک و تعالی. خداوند کانون همه ی خیرات. کسانی می توانند این طوری باشند نسبت به دیگران که خودشان این انرژی را این دارایی و کمالات را جذب کرده باشد. کسی که اهل معنویت نیست، کسی که حضور قلب سر نماز ندارد، کسی که نمی تواند شب پا شود یک دو رکعت نماز شب بخواند، بیدار هم هست، بیدار هم هست می گوید بابا تو که شب بیداری این همه امکانات برایت فراهم است خوابت هم نمی برد، پا شو با خدا حرف بزن، پا شو برو در کانون محبت، یک ذره درد دل کن یک ذره جمع کن یک ذره نور بگیر با خدا رو به رو شدن خیلی انسان را نورانی می کند. این که تو بنشینی و خدا به خدا بگویی مثلاً خدایا مثلاً یک چیزی بگویی مثلاً سوره ای بخوانی، یک دعایی بخوانی یک آیه ی قرآن بخوانی دو رکعت نمازی بخوانی خیلی به تو روشنایی می دهد. می بینی نمی تواند. عرضه ندارد. کسی که معنویت ندارد و اتصال به منبع کمالات نداشته باشد، این گداست. این فقیر هست.

در روایت داریم «أشدُّ البلاء فقر النّفس» شدید ترین بلایی که یک نفر ممکن است دچارش بشود فقر روحی هست. گدایی ای روحی داشته باشد. یعنی این طوری باشد. نتواند مهرورزی کند. نتواند لبخند بزند. نتواند دست بگیرد. نتواند حرفهای محبت آمیز بزند. نتواند دست بدهد. نتواند معانقه کند. نتواند روبوسی کند. نتواند دعوت کند. نتواند دعوت بپذیرد. نتواند دست در جیبش کند. نتواند وقت بگذارد. نتواند برای دیگران حرف بزند. نتواند سرمایه گذاری بکند.

اینها آدمهای فقیری هستند. هر وقت می گویی می گوید ندارم. وقت ندارم. نمی توانم. نمی شود. گرفتارم. این آدم بدبختی است. خیلی آدم بدبختی است. آدم گدایی هست. «اشدّ الفقر النفس» اگر شما بخواهید غنا پیدا کنید غنا معدن دارد، یعنی جای دیگری که غنا وجود ندارد. غنا، معدن همه ی دارایی ها و توانایی ها دست اوست.

«لاحول و لا قوّته الّا بالله العلیّ العظیم». لذا اگر انسان به معدن کمالات متصل بود خودش شاد است خودش آرام است خودش قوی هست. بعد هم می تواند از این شادی و قدرت و آرامش به دیگران هم چی است؟ بدهد. به دیگران هم بدهد. ما گاهی اوقات دوستانی داشتیم که خودمان به مشکلاتی که برمی خوردیم فکرمی کردیم این مشکل دیگر حل بشو نیست. وقتی او می آمد در گود همه چی حل می شود. ما فکر می کردیم الان رسیدیم به فاجعه، او تازه برایش خیلی قضیه سطحی بود. می گفت شما بنشینید کاری نداشته باشید بگذارید من خودم درستش می کنم. برای اینکه اتصالش به معدن خیلی زیاد بود. قدرت روحی بالایی داشت. اگر ما فکر کردیم فاجعه شده الان دیگر نمی شود کارش کرد دیگر تمام است برای او این طوری نبود. برای او این معنا را نداشت.

او می گفت که نه، چقدر مضطرب هستید. بنشینید. اصلاً آرامش تان را حفظ کنید. مانعی نیست. درست می شود انشاءالله. خدا بزرگ است، می رفت درست می کرد. چون بیشتر خورده، قوی تر هست، به کانون بیشتر وصل است، انرژی بیشتری دارد. من این کار را انجام بدهد.

یک موقع هست با یک نفر دعوامان می شود، می گوییم اگر ما با این دعوای مان بشود در همان لحظه ی اول این ضربه را بزند من جا در جا مُردم. ولی یک موقع هست. یک دوستی داریم خیلی قوی است. به من می گوید تو بیا کنار من خودم حریف این می شوم. پنج تا از اینها هم بیاید من حریف شان می شوم. قدرت دارد، بنابراین ما اگر بخواهیم مهرورز باشیم و به این دستورات خوب عمل کنیم، لازمه اش این هست که قدرتمند بشویم. روح باید قوی باشد. روح باید ثروتمند باشد. باید بخورد.

توجه فرمودید. خوردنش هم ارتباط هست. خوردنش هم خودسازی است. خوردنش هم تمرین است. ما باید تمرین زیاد کنیم. ببینید قدرتمند شدن ریاضت می خواهد. شما اگر بخواهید بروید زیبایی اندام، به قدرت بدنی برسی؛ باشگاه می روی؛ باید بروی وزنه را بلند کنی. این درد بالاخره می آید سراغ بازوهایت یا سراغ عضلاتت. وزنه را بلند کنی به نفس کشیدن و هن و هن کردن بیفتی تمرین کنی. اگر پنج هزار خرج کردی دفعه بعد بتوانی یک تومان خرج کنی. این ریاضت را بکش. بعد ببین خدا می دهد به تو یا نمی دهد. برکت می دهد به تو، وقتی خرج کردی برای دیگران برای محبت دیگران برای شاد کردن دیگران خرج کردی.

اصلاً می خواهی بروی خانه یک نفر، می نشینی فکر می کنی اگر من این طوری بروم خوشحال است. ولی اگر من مثلاً یک میوه ای بخرم خیلی بهتر است. دست پر بروم، بعد اینجا شیطان می چسبد. در روایت داریم هفتاد تا شیطانک می چسبند به دست آدم، یعنی هفتاد جور توجیه ممکن است بکنند که نکن این کار را، ولی کسی که غلبه می کند دست می کند در جیبش یک دسته گل می خرد یک شاخه گل می خرد یک شاخه گل مثلاً صد تومان، یک دانه مثلاً فرض بفرمایید یک کیلومیوه می خرد، یک جعبه شیرینی می خرد، یک دو تا بستنی می خرد، می رود. یک مشما ذرت می خرد، می گوید حالا داریم می رویم بنشینیم دونفری با هم ذرت را بخوریم. یک دو سیر تخمه می خرد می برد آنجا، می نشینیم با هم تخمه را می خوریم. این یک کار قشنگی است. وقتی دست کرده در جیبش یک همچین خرجی کرده، بعضی ها از زن و بچه شان هم دریغ دارند. از زن و بچه. یعنی می خواهد برای زن و بچه بخرد شاد کند محیط را، ما داریم که جمعه شما خانه را محیطش را شاد ترک کنید. در جمعه حتماً مثلاً یک چیز تاره بگیرید خانه ببرید. صبح جمعه حالا مثلاً فرض بفرمایید هر کی به شکم خودش یکی می بینی کله پاچه می گیرد می خورد. حالا کله پاچه بگیرید. یک کسی بستنی دوست دارد بستنی بگیرد، کسی شاید بخواهد برود پارک، ببرید پارک. میوه ی جدید بگیرید بیاورید خانه. جمعه را گرم کنید. چون روز مهمی است. روز امام زمان هست. بگذارید خانواده احساس تازگی بکند جمعه. اینها مثلاً دریغ دارند برای خانواده ی خودش هم. می بینی نمی تواند این کار را بکند. عرضه ندارد. ولی یک کسی این کار را می کند، این سرمایه گذاری را می کند، این خرج را می کند، بعد می بیند اِ دارد شجاعتش بیشتر می شود. یواش یواش دارد آدم بزرگی می شود. یواش یواش می بینی خرجهای کلان هم دارد می کند برای دیگران. ولخرجی نه. بی حساب و کتاب خرج کردن نه. حساب کتاب زندگی همچی دست خودش هست، ضمناً یک سهمی هم برای این جور کارها دارد.

وقتی این کار را بکنی می بینی یواش یواش شجاعتت بیشتر می شود. دست و دل بازتر شدی. آن وقت خدا هم یکسره می دهد. چون خدا هر کس مخارجش بیشتر باشد همان مقدار که مخارجش بیشتر باشد می دهد. شما وقتی ظرف ببری پیش خدا به خدا بگویی من ظرفم آنقدر است، او پرش می کند برایت. آدمهایی که بخیل هستند خرج نمی کنند از زن و بچه می کَنند از خودشان هم می زنند اینها ظرف شان کوچک است. کم هم به آنها می دهد. ولی یک کسی به خدا می گوید خدایا من عیال وارم، این زن و بچه من قبل از اینکه زن و بچه من باشندعیال تو هستند یاالله برسان. آن وقت خدا هم می رساند. بیشتر می دهد خداوند.

اگر الان کسانی که شاغل هستند دقت کنند همه تان این سوال را که من می کنم دقت کنید. فکر کنید. اگر این طوری که من گفتم نبود. شما آنهایی که شاغل هستند زن و بچه دارند دقت کنند یا خانمهایی که به اصطلاح ازدواج کردند می دانند دخل و شوهرشان را می دانند، ببین ما همیشه خدا همیشه همیشه ما خرج مان بیشتر از درآمدمان هست. وقتی فکر می کنیم می بینیم ما همه اش صد، صد و پنجاه تومان حقوق مان است. ولی وقتی نگاه می کنیم به خرجهای مان به مهمانی های مان به این طرف و آن طرف مان می بینیم که مثل اینکه از یک جا هایی دارد یک چیزهایی هم می رسد. که به قول بزرگان گفتن فضولی نکنید از کجا می رسد. خدا می رساند.

اگر فکر کنیم می بینیم که خداوند همیشه دارد بیش از آنچه که کار می کنیم و دخل داریم خرج به ما می دهد. زندگی مان دارد می گردد ولی وقتی می نشینیم فکر می کنیم می خواهیم بنویسیم وقتی می نویسم قرِان به قِران می بینیم اصلاً جور در نمی آید با همدیگر. یک ماه شما بنویسید اگر توانستید جور در بیاید. می رساند خدا. از خیلی جاها می رساند. پس ظرفیت که می بریم خدا به تو می دهد. هی بیشتر می دهد. بنابراین ما باید این طوری بشویم. برویم به این سمت. تلقین کنیم. سرمایه گذاری کنیم. از خداوند بگیریم. اتصال با معدن پیدا کنیم. این مهرورزی است.

مهرورزی های ائمه را در حق خودمان بدانیم. روحیه بخشش، عفو از گذشته، عفو از گناهان دیگران را پیدا کنیم. ببینیم آنها چطوری با ما رفتار می کنند. چقدر نسبت به ما مهربان هستند. ما باید یاد بگیریم از آنها فقط روحیه انگلی نداشته باشیم. یک طرف از خدا بخواهیم هی ببخشد. ما روحیه بخشش نداشته باشیم. هی به ما بدهد ما روحیه دهش نداشته باشیم. از اهل بیت بخواهیم بپذیرند ما را، ما پذیرای دیگران نباشیم. هر وقت دل مان می خواهد سرمان را بیندازیم برویم حرم از آقا هم انتظار داشته باشیم بپذیرد مرا را، اما وقت برای دیگران نداشته باشیم. به دیگران برای مشکلات مان سرمایه گذاری نکنیم. از خواب مان، از جمعه مان، از تعطیلات مان نزنیم برای دیگران. خوب نمی شود.

حالا نتیجه اش چی می شود؟ نتیجه اش این می شود که اگر ما این گونه بودیم یعنی رفتیم به سمت شباهت پیدا کردن با خدا و یکسره مهربان بودن با خلق خدا و با عیال خدا شاد باشیم مهربان باشیم تلاش مان در ایجاد آرامش، نشاط، شادی، غم زدایی دیگران باشد، رفع اضطراب از دیگران باشد، خدا می گوید این بنده ی پر سودی است. بنده ی کارگیری است. این جزو عمّاّل الله در روایت داریم. جزو عمّاّل الله است. یعنی می شود کارمند ویژه ی من می شود.

خداوند می گوید این را مظهر خودم می کنم یواش یواش. یعنی یک سلسله از اختیاراتم را به این واگذار می کنم. به این بنده واگذار می کنم، این بنده آدم وقتی می رود در خانه اش از او پول قرض بگیرد احساس نمی کند که دارد از این می گیرد. احساس می کند از کی دارد می گیرد؟ از خدا دارد می گیرد. خدا را هم شکر می کند. اصلاً آدم این طوری می شود. جزو عمّال خدا می شود. دیگر خدا ول نمی کند آدم را. می گوید نه تو کارمند ویژه ی من هستی. مدیریت می دهد. مسئولیت می دهد خداوند تبارک و تعالی. انسان یواش یواش مظهر می شود و شبیه می شود. غیر از این که این هست، آخرت هم خداوند تبارک و تعالی دیگر غوغا می کند آخرت. می گوید این یکسره با بندگان من این طوری بوده. حالا نوبت من است که من سرمایه گذاری کنم برایش. از همان لحظه ای که انسان می خواهد بمیرد خداوند سرمایه گذای می کند برای طرف، تا لحظه ای که می خواهد وارد بهشت شود تا قیامت.

اول از این می گوید اگر بتوانی کاری کنی و نکنی که اگر باتقوی ترین آدمها باشی، بهشتی هم باشی، یعنی همین اول برزخ تا از دنیا رفتی تالاپی افتادی در بهشت، یک مار مسلط می کنند به تو، روزی یک بار بیاید بزند. تو را تا قیامت می آید می زند در همان بهشت. می آید می زند تو را، در بهشت تو عشق و حال خودت را بکن من خدا هم دریغ ندارم از تو، ولی سهمیه داری روزی یک مار می آید می زند تو را برای اینکه می توانستی کار طرف را حل کنی نکردی دریغ کردی. این یاد مان نرود.

نباید کسی برگردد. بتوانی بکنی، نکنی. که دیگر وای به حالت. بعد ولی خوش به حال کسی که می تواند کاری بکند. اگر کرد و اصلاً خلقش این طوری بود، اصلاً خدا نمی گذارد به این اضطراب برسد. می خواهد بمیرد لحظه ی مردن، یک دفعه می بینی که طرف اضطراب دارد دیگر می گوید الان می خواهند من را ببرند وارد یک جایی که خیلی بد است. یک دفعه می بیند نه پیغمبر دارد به او می خندد. در همین جا به او می خندد پیغمبر. می بیند پیغمبر که دارد می خندد. امیرالمومنین دارد به او آرامش می دهد. حضرت زهرا، حسنین، کسانی که دوستش دارند. عزرائیل علیه السلام با مهربانی داریم که مثل غلام می آید می ایستد بعد دعوت می کند. می گوید که بفرمایید شما را می خواهم ببرم پیش عزیزان تان. چرا؟ چون این آدمی بود که دوست نداشته به دیگران اضطراب برسد خدا اصلاً نمی گذارد به این اضطراب برسد. در این لحظه خیلی خدا کمک می کند اضطراب بزرگی را از انسان دفع می کند. بعد موقع رفتن با چه تشریفاتی می برند آنجا. با چه تشریفاتی. با چه نوازشی. بعد ائمه علیهم السلام دانه دانه می آیند به او می گویند ما اینجا هستیم. اصلاً تو هیچ احساس غربت نکن. پیش خودمان هستی. ما تند و تند می آییم به تو سر می زنیم. هر کاری داری ما را صدا کنی ما پیش تو هستیم. همین طوری می گویند به آدم.

این بزرخ آدم هست. قیامت هم که بماند که آنها اصلاً صدایت می کنند. می گویند بابا تو زیاد اضطراب اینجا را نداشته باش. اینجا نایست. اینجا اصلاً جای ما نیست. اینجا معطلی نباید بکنیم اینجا. چرا؟ چون این آدم آدمی بود که این طوری بوده نسبت به دیگران در دنیا به بندگان خدا این طوری بوده. خدا می گوید که هر کس مهربان است، حق من است که بیشتر به او مهربانی کنم و سرمایه گذاری کنم. آنی که مشکل گشاست، آن که به عیال من به بندگان من خدمت می کند و اذیت نمی کند اینها را شر نمی رساند، تعریف مسلمان چی بود؟ «المسلم من سلم مسلم بایدیه و لسانه» مسلمانها از دست و زبانش در آرامش باشند. کسی که مسلمانها از دست و زبانش در آرامش باشند، خداوند چه آزاری دارد به این برساند. این آدم سالمی است و اهل سلامت است. حالا انشاءالله از جلسه ی آینده که قرار است السلام علیک یا اباعبدالله را معنا کنیم، در بحث سلام توضیح می دهم برایتان. این اهل سلام است. آدم سالمی بوده و اصلاً شریّ از این متوجه کسی نبوده. یک آدم خیر محض است. یک آدم دوست داشتنی. یک آدم خوب. این خدا چه کار با او می تواند بکند. غیر از اینکه یک سره به سلامت این را رد بکند و وارد وادی السلام و دارالسلام این چیزها بکند این را، آنجا ببرد کاری با او نمی تواند بکند بیشتر از آن برایش سرمایه گذاری می کند خیلی بیشتر. چون یک آدم این طوری بوده یک آدم بوده که در دنیا اهل این کار بوده بنابراین، یک سرمایه گذای اینجاست. آن وقت این طوری نیست که این، یعنی خدا نمی گذارد حتی روز قیامت دغدغه بیاید سراغ انسان. مثلاً خوب حالا من مثلاً چه کاره می خواهم بکنم. نه. زودتر از آن هی مژده به او می دهند. یعنی تا این بخواهد دغدغه پیدا کند فرشته ها می آیند می گویند فلان فلان کارت آماده است بعدش هم این است. این طرف یک سره می بیند که یکسره با مژده روبه روست، یعنی مرحله پنج میلیارد سالش را دارند برایش مژده می دهند که آرامش. اصلاً نمی گذارند فکر کند که حالا این مرحله چی می شود. من صراط را رد می کنم یا نه؟

تا می خواهد بشیند فکر کند که از صراط قرار است رد بشود یا نه مژده اش را می دهند که شما تشریف بیاورند مثلاً برویم فلان جا. تشریف بیاورید برویم. آن وقت ائمه چه کار کنند. ائمه چه کار می کنند.

یک حدیثی هست برای تان بخوانم که چهارده معصوم روز قیامت دور شیعیان شان می گردند. می دوند. در روایت داریم از فاطمه ی زهرا بگیرید تا وجود مقدس امام عصر علیه السلام همه می دوند برای شیعیان شان که شیعیان راحت باشند. حالا می گویم که هر کدام شان چه کاری هم وظیفه ای هم دارند. هر کدام مسئولیتی دارند. یکی چه کار می کند، یکی چی کار می کند ،یکی چی کار می کند، شغل ها تقسیم شده است.

ائمه ما می دوند برای ما برای شیعیان شان. چرا؟ چون حالا اگر ما خوب باشیم دیگر آنها چقدر سرمایه گذاری برای ما خواهند کرد. آن وقت دنیایی آدم هم تضمین شده است. جدای از این آدم وقتی مشکل گشای دیگران هست، در دنیا بار خودش را راحت می تواند بکشد، خدا هم در بحث ابدیت بحث مهم تری هست، آنجا هم بیشتر سرمایه گذاری خداوند تبارک و تعالی می کند و نمی گذارد اضطراب به سراغ انسان بیاید. آنجا دیگر ترس نیست.

«لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» نه ترس هست نه غم هست نه مشکلات هست. نمی گذارد این ترسها بیاید. چون شما دوست نداشتید یک کسی بترسد. وقتی یک کسی مضطرب می شد، از اضطرابش ناراحت می شدید. می خواستید اضطرابش را یک طوری برطرف کنید، آبرویش می خواست برود آبرویش را می پوشاندید. پرده می انداختید رویش.

چون این طوری بودید خداوند هم می گوید من هم باید مثل اینها عمل بکنم. این بنده خودش را شبیه من کرده. در واقع ما خودمان را شبیه خدا کردیم دیگر. خداوند می گوید من همین طوری باید با این رفتار کنم. این هم خیلی مسئله مهمی هست که فراموش مان نشده.

بحث ما تقریبا تمام است. در جلسه بعد برای اینکه قطع نشود اشعار فیض را ادامه می دهم تا وارد زیارت عاشورا شویم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.