بحث مان در باره ی دوستی بود. عرض کردیم دوستی کردن با مردم، و با دوستان خودمان، دوست داشتن مردم و به خصوص شیعیان یک هنر است. اهل بیت علیهم السلام از ما خواستند که در این مسئله هنرمند باشیم و هنر دوستی کردن را داشته باشیم. در روایتی هست که می فرماید: «التودد الی الناس نصف العقل» نصف عقل یک انسان این است که بتواند مهرورزی و دوستی با مردم داشته باشد. نسبت به مردم مودت داشته باشد، تودد کند. بنابراین این چیزی است که احتیاج به تمرین، تلقین و تصمیم دارد و این طور نیست که ما بتوانیم خودمان را به سطح دوستی موردپسند و سفارش ائمه علیهم السلام نسبت به هم برسانیم. همین طور که می خواهیم و می رسانیم. این کار دارد، این نقشه می خواهد، این فکر می خواهد، این اندیشه می خواهد و باید برایش برنامه ریزی کرد.
من سعی کردم در جلسات گذشته برای کاربردی کردن بحث خدمت تان تقدیم کنم که بدانیم ما برای این کار باید طرح و برنامه داشته باشیم. یعنی شما به جرأت میگوییم که طرح و برنامه رسیدن به دوستی و دوست داشتن دیگران بریزیم راحت می توانیم یک کتاب قطور در این زمینه بنویسیم. یکی از تمرینهایی که درخواست می کنم انجام بدهید، این است که برای جلسات آینده هر کدام یک از شما خواهران هم همین طور. ده روی کاغذ ده تا راه و یا ظرافت و لطافت برای دوستی کردن بنویسید. بنویسید 1، 2 3 ،5،4 مثلاً یکی از راهها، حالا اینکه من می گویم قبول نیست از شماها که اینجا خودم میگویم شما ننویسید. این را تقلب نکنید.
مثلاً یکی از راهها این است که من این ظرافت را داشته باشم که مثلاً فرض بفرمایید هدیه بدهم به دیگران. از هدیه استفاده کنم. در باب هدیه احادیث بسیار مفصلی داریم که هدیه می تواند چه کارهای انجام بکند.اگر بگویم برای شما خوب است و تمرینهای شما سخت تر می شود. حالا من نمی گویم تا شما انشاله دیگر نگویید آقا گفتید هر چه بود گفتید دیگر هیچی نیست ما بنویسیم. اینها را می خوانیم تا همه یاد بگیرند. اگر من 10مطلب ذهنم رسیده، صدتا راه دیگری وجود دارد. فقط خواهش میکنم به این مسئله اهمیت بدهید. یعنی در طول هفته کاغذهایی را کنار بگذارید، در کتابتان، در جیبتان، فکر کنید. ببینید که واقعاً چه کار می شود کرد؟ از خاطرات تان استفاده کنید. لازم نیست که یک خطی باشد برای من هم خاطره بنویسید من می خوانم. اظهار فضل هم بکنید. توضیح هم بدهید. مثلاً یک جهنمی بین من و فلانی برقرار بود، بین من و دوستم، بین من و معلمم، بین من برادرم بین من و پدرم، با این ترفن من توانستم چه کار کنم؟ این جهنم را خاموش کنم. با هم رفیق بشویم. دوست شویم. همدیگر را دوست داشته باشیم. اینها خیلی خوب است. روی این قضیه عزیزان یک کار جدی بکنند که همه از اندیشه ی هم استفاده کرده باشیم. من یک چیزهایی به ذهنم می رسد که بحث کاربردی تر باشیم. « کل راس حکلمته» وقتی این راهها خوانده شود همه ما قوی می شویم و انشاله راهای زیادی برای مهرورزی دوستی کردن، شاد زندگی کردن، و یک زندگی سعادتمند داشتن، پیدا می کنیم. آن موقع به اهل بیت هم نزدیک تر خواهیم شد. حالا شعر را برایتان بخوانم.
بیایید یاران با هم دوست باشیم همه مغز ایمان بی پوست باشیم
نداریم پنهان ز هم عیب هم را که تا صاف و بی غش به هم دوست باشیم
بود غیب ما و شهادت برابر قفا هم به طوری که در روست باشیم
بود دوستی مغز و اظهار آن پوست (که گفتیم اظهار دوستی بهترین راه است)
بود دوستی مغز و اظهار آن پوست چه حیف است ما حامل پوست باشیم
چو ما را به حق دوستی می رساند بیایید با دوستی دوست باشیم
دو تا بحث شد. یکی اینکه در روایت داریم که شما اظهار دوستی بکنید. این یک وظیفه است اظهار دوستی کردن، اظهار ارادت، اظهار دوستی، اظهار محبت کردن اینها یک وظیفه است. اما ایشان می گوید حیف است، که ما بیاییم همین مقدار را انجام دهیم بیاییم حقیقت دوستی و محبت را در یکدیگر تحقق بدهیم. دوست داشتن همدیگر مهرورزی نسبت به همدیگر و گفتم مبنا هم که یک چنین چیزی در بین ما وجود دارد که دوستی جزء خصوصیات بهشت است. بهشت یکی از خصوصیاتی که دارد، یکی از اسمائش «دارالسلام» است.
«لا یسمعون فیها لغواً و لا تاثیماً/ الا قیلاً سلاماً سلاماً». اصلاً سلام کردن، سلام گفتن، سلامتی داشتن، سلام شنیدن گل گفتن و گل شنیدن، لبخند به لب بودن، مهرورزی نسبت به همدیگر کردن، صفا کردن، به همدیگر با صفا بودن جزء خصوصیات بهشت است. قرآن توضیح می دهد و اوصاف زیادی در مورد اهل بهشت داریم.
من یک شب یکی از رفقای شهیدم را در خواب دیدم. خدا رحمت کند شهید سیفی را با چند تا از بچه های محل دیدم که یک سفره ی درازی در بهشت پهنی کرده اند. همه اش هم شراب است در آن. بعد رو در روی همدیگر نشسته اند می گویند و قهقهه می زنند.
آن کسی که قهقهه شهید سیفی را شنیده اند می دانست که چقدر شیرین است و با صفا و و با نمک داشت. قهقه میزدند و صفا می کردند. بهشت جای همین جور آدمهاست. کسانی که در دنیا هم اهل صفا کردن هستند. دل شان غل و غش ندارند. گرفتگی حسادت، دلخوری، رنجیدن، رنجاندن این چیزها در دلش نیست. یعنی به هیچ وجه سوختنی نیستند. آتش گرفتنی نیستند. وقتی شیطان حمله می کند که دو به هم زنی بکند بین او و کسی دیگری، این نمی سوزد. هر چه او کبریت می گیرد شیطان می بیند این سوختنی نیست. هی تحریکش می کند یک فحشی بدهد یا دستت را بلند کن، یک چیزی را بشکن، در محکم به هم بزن، می بینی نمیکند. سوختنی نیست. آتش نمی گیرد. چون سوختنی نیست آن طرف هم سوختنی نیست. این خصوصیت مال بهشتی هاست. اگر در ماها باشد در خودمان احساس می کنیم. یعنی بوی بهشت می آید.
ما اگر در خودمان رفیق باشیم صفا کنیم می فهمیم که اینجا الان بین ما چی برقرار است؟ روابط بهشتی برقرار است. بین ما غل و غش نیست. فاصله نیست. در دل مان گرفتگی و تاریکی نیست. در دل مان صفا و صمیمیت، دوست داشتن است. مردن برای همدیگر است. این را میفهمیم خودمان. خدمتگزاری برای همدیگر، دور هم گردیدن است. این را خودمان می فهمیم. بویش باید بیاید. ادعا کافی نیست. بگوییم ما بین مان خیلی خوب است. روابط مان هم خیلی خوب است. بعداً برویم شمشیر بکشیم. این نه.
«چو ما را به حق دوستی می رساند» این را که توضیح مفصل دادیم از آن شاه بیت های این شعر مرحوم فیض است.
اگر کسی می خواهد به حق دوستی برسد باید با دوستی برسد. با خدا باید رفیق باشد که به او برسد. با اهل بیت اگر می خواهی به آنها برسی باید این طوری باشی. رفیق، دوست. همان طور که آنها با ما این گونه هستند. غل و غش در کارمان با اهل بیت نداشته باشیم. دروغ به آنها نگوییم به آنها. نرویم سینه بزنیم، مشکی بپوشیم، بعد یک مجلس گناه برویم و برویم با آدمهای عوضی بگردیم. برویم با اراذل و اوباش، پاتوق های گناه، مجالس گناه، نه. مجالس بهشتی، پاتوق های بهشتی، رفیق های بهشتی. با اینها بگردیم. با آنهایی که اهل بیت دوستند. تا می خواهی پایت را بگذاری یکجا تا می خواهی به یک انجمنی بروی در جمعی بروی بو بکش که خداوند شامه ی قوی می دهد. بو بکش که امام زمان عجل الله راضی است اینجا پایم را بگذارم یا راضی نیست. همان جا امام زمان جوابت را می دهد. به خدا دلت هم به تو دروغ نمی گوید.
«سَل القلوب من المودّات فانّها شواهد لاتقبل الرّشّاد» می گوید شما از قلبهای تان سوال کنید در مورد محبت عشق و دوستی. سوال کنید، شاهدهایی هستند دل ها که هرگز دروغ نمی گویند. تو از امام زمان سوال بکن با دلت، امام زمان با دلت جواب می دهد. می گوید عزیزم اینجا رفتنی نیست، نرو. من هم دوست ندارم. خدا هم دوست ندارد نرو اینجا. قشنگ می فهمی که با این پسری که تو رفیق بودی دوست داشتنی نیست، این مجلسی که تو می خواهی بروی امام زمان دوست ندارد تو بروی. مورد غضب خدا و فرشتگان است آدم می فهمد خوب این را. آدم این را درک می کند.
چو ما را به حق دوستی می رساند بیاید با دوستی دوست باشیم
این هم گفتم، یک هنر بزرگ است. مرحوم فیض خیلی جمله بزرگی در این مصرع گنجانده است. «بیاید با دوستی، دوست باشیم» این باید شعار ما باشد. یکی از شعارهای مهم ما برای رسیدن به این هنر آخرتی و بزرگ، هنرمند بودن در دوستی، در مهرورزی کردن نسبت به عزیزان، نسبت به کسانی که با ما در ارتباط هستند.
«بیاید با دوستی دوست باشیم»، یعنی اول تصمیم بگیری که دوستی بکنی، و اساساً دوستی کردن را دوست داشته باشی و نمی خواهی درعزلت و بی ارتباطی با خوبان، قطع ارتباط بودن، در خودت بودن، در مشکلات کاری خودت بودن، صبح بروی اداره و شب هم بیای بروی در خانه بچسبی به مسائل زندگی بعد هم تلویزیون آنقدر مشغولت کند حتی از زن و بچه خودت هم غافل شوی. حرفی گفتن برای بچه های خودت نداشته باشی. حرفی برای گفتن با خانمت نداشته باشی. ساکت. بعضی از آقایان در تمام ساعاتی که در خانه هستند، شاید ده کلمه با زن و بچه اش حرف نزند. ناهار، شام شان را می خورند، دراز می کشند، می خوابند، چای می خورند. اگر حرفی هم برای گفتن دارند برای خودشان می زنند. چای چی شد؟ غذا را بیارید. از این حرفها. ما باید حرفهای خصوصی بزنیم. باید بین مان حرف خصوصی باشد. بشینیم، گپ بزنیم، حرف بزنیم، انقدر موضوعات زیاد هست که ما بنشینیم با هم حرف بزنیم. این را از خانه شروع کنیم. این دوستی کردن را، بعد هم جاهای دیگر، دوستی کردن را تقویتش کنیم. هی در خودمان نرویم. اول باید یاد بگیریم که می خواهیم اهل دوستی کردن باشیم. عزیز من خرج دارد و باید بهایش را بپردازیم. ولی اگر به این بها رسیدیم که بهایش را خرج کنیم، آنچه که می گیریم، بهشت است. آنچه می گیریم چیز ماندنی و جاودانه است. هوای آخرت نمی دهم. اصلش در دنیا نصیبت می شود. یعنی در دنیا خیلی بالاتر از آنچه که قرار است بهش برسی، می توانی استفاده کنی. استفاده های آخرتی و دنیایی در دنیا بکنی. از دوستی ها از ارتباطات از پاتوق های بهشتی، از پاتوق های اهل فطرت، رفیق های بهشتی، از اینها خیلی می توانی استفاده کنی. در دنیا خیلی به دادت می رسد. خیلی کار می شود کرد.
مکافات بد را نکویی بیاریم
یعنی چی؟ یعنی اگر کسی بد کرد سعی کنیم ما خوب عمل کنیم. انتقام نگیریم. جبران نکنیم. تلافی نکنیم. این را کنار بگذاریم. این باز هم یکی از شاه کلیدهای این قطعه مرحوم فیض است و یکی از شاه کلید های مسائل اخلاقی است که هر وقت با یکدیگر درگیر شدیم این را جزء شعارمان قرار دهیم که من تلافی نمی کنم، مقابله به مثل نمی کنم. چرا؟ چون به محض این که مقابله به مثل کردی، طرف معامله ات را از خدا بردی روی شخص. بعد هم باخت بزرگی می کنی. برای اینکه قلب خودت اولین جایی است که کثافتش را جذب می کند.
این طور نیست که تو بگویی من تلافی می کنم. تلافی کردن خرج دارد. تو می خواهی حال طرف را بگیری تا دلت خنک شود، طبیعت تو گردن کلفت می شود و فطرت ضعیف می شود خوردی زمین. تو آن موقع که تلافی کردی. باختی، تو می گویی آخیش، دلم خنک شد ولی باختی. اگر قرار است جزا ببیند خدا جزا می دهد. معاد را برای چه گذاشته اند؟ آخرت و ابدیت را گذاشته اند برای چه؟
این جاست که مثل آدم تیزی الهی قمشه ای وقتی می گویند به او خانه ات را دزد برد، می گوید حلالش، من وقت ندارم قیامت آن جا بکش بکش که چی برده. وقت نیست. آنجا سرم شلوغ است. این زیرکی است. اصلاً حلالش نه، قیامت است آنجا یک امتیاز به تو می دهند. اصلاً دقیقاً در قیامت می توانی یقه ی خدا را رسماً بگیری. خود خدا اجازه داده. خدایا بنده ی تو بوده، تو آفریدی، دزدی پول من را رد کن بیاید، ولی اش تو بودی صاحبش تو بودی، خدا هم می گوید بیا این 150 متر زمین بهشت برای تو، راضی هستی؟ تو هم می گویی 200 متر خدا می گوید بیا این 200 متر برو از گوشت سگ هم حلالتر. به تو می دهد تمام می شود می رود پی کارش. اصلاً از خدا طلبکار شو. حالا این بدبخت این کار را کرده چکار می تواند برای تو بکند! حالا دلم را خنک کن. دلت خنک نمی شود. طبیعتت گردن کلفت می شود و قلبت آلوده می شود. بعد هم خودت پشیمان می شوی. تازه بعدش پشیمان می شوی، می نشینی خود خوری می کنی. فشار عصبی بیشتر. فشار عصبی برای نفس انسان خرج دارد. تو را عقب می اندازد. تو این کار را بکن. بعد بیا نماز مغرب و عشاء بخوان ببین از اول تا آخرش در برهوت بودی. هرگز به ملکوت راه پیدا نمی کنی. اگر توانستی. بنابراین این شعار را اول داشته باشید که من تلافی نمی کنم. قرار نیست تلافی کنم.
به من ظلم شده، امتیاز برای آخرتم شده. خداروشکر که امتیاز شد. امتیاز گرفتیم. خدایا بنده ات به من ظلم کرده. رفت در نامه عملت به نفعت شد. حالا برو انتقام بگیر. امتیاز زیادی را هم از دست می دهی.
5تومان من افتاده در لجن، آسینم را بالا میدم دستم را در لجن می کنم، بعد می خواهم 5تومان را دربیاورم، لباسم کثیف می شود. به من می پاشد. نجس می شوم و میام. 30تومان شامپو مصرف می کنم، که فقط دستهایم را بشویم. لباس هایم را بپوشم. چقدر وقت می برد تا خشک شود و گرفتاری های دیگر.
بکوشیم مکافات بد را بد بداریم اگر بد کنیم انچنان کوست باشیم
می گوید تو اگر بد کنی مثل او می باشی. آنچنان اوست که اگر بد کنیم.
بکوشیم تا دوستی خوی گردد
دقت کنید مرحوم فیض، صاحب بهجته البیضاء است. یکی از مهمترین کتابهای شیعه در اخلاق بلکه مهمترین کتاب شیعه در متوسطات در اخلاق مال مرحوم فیض است. یعنی بالاتر از آن را نداریم. بهجته البیضاء. یک آدم خبره است در مسائل اخلاقی و روانی، در معرفت نفس، یک آدم خبره است. کم دارد شعر می گوید برای ما تمام اینها آیات قرآن و روایت است.
می گوید بکوش تا رفیق بتوانی شوی. ول نکن خودت را. هی در خودت نباش. این کار می خواهد. این زحمت می خواهد. از سر سفره شما می توانید شروع کنید. تعارف کردن بهترین جای غذا را به دیگران تعارف کردن، جلوی آنها گذاشتن، غذا کم خوردن، و خیلی چیزهای دیگر. شما شروع کنید. کوشش را شروع کنید که می خواهیم رفاقت را برقرار کنیم. طبیعت گراها مثل گرگ می مانند. یک سفره می اندازند برای عروسی ده دفعه به جون هم می پرند.
برای جشن تولد سر هم دیگر می پرند. سر پاچه ی مرغ و سر نوشابه و سر سالاد سر نان تازه و بیات سر سبزی تازه کجای سبزی سرش دعوا می کنند. ولی فطرت گراها این طور نیستند. بنابراین می گوید بکوشید. می دانی یعنی چه بکوشیم؟ یعنی انسان همان طور که امام امت سلام الله تعالی علیه، انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. عزیز من ده سال هم بیایی سر این کلاس بیایی بنشینی و شروع به عمل نکنی. هیچ فایده ای ندارد باید تصمیم بگیری که بشوی. هیچ فایده ندارد. باید تصمیم بگیری که بشوی. اینجا هم می آیی یک مقدار می نشینی نگاه می کنی، بعداً زده و خسته می شوی می روی دنبال کارت.
اما اگر شروع کنی به عمل کردن تصمیم بگیری که شوی هر وقت که می آیی اینجا بیشتر مزه می دهد برایت. بعد هم کلام کلام اهل بیت است. ما و هیچ کس از خودش حرفی ندارد و اصلاً نباید هم حرفی بزند. آن وقت نورانیت می دهد. قدرت به تو می دهد. بهجت به تو می دهد. آرامش به تو می دهد. شادی به تو می دهد. احساس خوشبختی می کنی. تصمیم بگیر که عمل کنی و تصمیم بگیر که بشوی.
بگو از امشب که رفتم خانه، یک کاری که شوهرم کرد تلافی نمی کنم. یک کاری که زنم کرد تلافی نمی کنم. اصلاً رد می شوم از آن. اینقدر این مسئله مهم است که حضرت علی علیه السلام می فرماید: «نصف شخصیت عاقل تحمل و نصفش بی خیالی یعنی تغافل است». تغافل یعنی چی؟ یعنی دیدم و شنیدم ولی خودم را زدم به این که ندیدم. نفهمیدم. خبر ندارم. نمی دانم. برای چه،؟ برای اینکه می خواهم بهشت حاکم شود در خانه ام. اگر قرار باشد به هر چیزی گیر بدهم هی اصرار و پافشاری کنم، یکسره ایراد بگیرم یکسره غر بزنم دیگر نشد. اولین کسی که می سوزد خودم بعد بقیه را هم می سوزانم. برایتان خواندن که آدم بداخلاق اولین آتشی که بداخلاقی و غضب می سوزد، خود شخص است.باطنش هم جهنم است.
بکوشیم تا دوستی خوی گردد
خوی گردد یعنی چی؟ یعنی در نفس ما ثابت شود. به صورت یک خلق ثابت بشود در نفس.
به هر کو کند دشمنی دوست باشیم
نداریم کاری به پنهانی هم همین ناظر در آنچه روست باشیم
یعنی فضولی موقف. هی در کارهای هم ریز نمی شویم. این چرا این جوری کرد؟ این چرا این جوری گفت؟ منظورش چه بود. و هی معنا بکنیم. یکسره مغزمان کار بکند و معنا کنیم. بعضی ها این جوری هستند. یک سفر می خواهی با او بروی تا قم، تا مشهد، ده دفعه آمد گفت ببخشید آقای فلانی من این کلمه را گفتم منظور این نبود. آقا خواهش میکنم. ما اصلا چنین فکری نکردیم. دوباره 5 کیلومتر آن طرف تر، آقا معذرت می خواهم من قصدم این بود و این جوری شد. ببخشید.
چرا؟ چون یکسره بدبین است. همه اش فکر می کند، نکنه دیگران من را بد ببینند. آن حرف من را این جوری تلقی کنند. آن حرف من را این طور تلقی کنند. این کار من این جوری باشد.یکسره با خودش درگیر هست و کارهای دیگر را همین جوری معنا می کند. چون ریز هست، ریز می بیند، ریز شده در کارها، کارهای دیگران را همین جوری می بیند. لذا دائما سوء ظن دارد، بدبینی دارد، زود رنجیده می شود. یعنی روحیه اش بقدری ضعیف، و آسیب پذیر است، اصلا روحیه قوی ندارد. ساختمان روحش، بسیار ضعیف است. خیلی زود آسیب می بیند. با کوچکترین کار آسیب می بیند. با کوچکترین کار پژمرده می شود. غمگین می شود. ارتباط را قطع می کند. ضعیف می شود. زود. اما آدم هائی که اهل تغافل و تجاهل هستند، تهران تا مشهد که هیچی ، دور دنیا هم با شما بگردند، می بینی اصلا یک ذره کدورت در دلش جمع نشده. یک ذره. در حقش جسارت هم می شود، بی ادبی هم در حقش می شود، اصلاً اینها را نمی بیند. یعنی از مرحله تغافل و تحمل یک ذره بالاتر رفته. اول شروع کرده به تلقین که من ندیدم. بعد یواش یواش اساساً چون خداوند این را می بیند این جوری هست، روحش را لطیف تر، با مراتب عالی از بهشت انس می دهد، به قدری آن بهشت ها برایش شیرین است که اساساً این را نمی بیند. چون دیدن اینها یعنی آمدن پائین. نمی بیند، نمی آید پائین این حرف ها را ببیند. اصلاً کاری ندارد که دعوتش کردی یا نکردی. موقعی که می خواستی شام بدهی این را دعوت کردی یا نکردی. رفتی مشهد، رفتی سوریه، رفتی عمره، براش سوغاتی آوردی یا نیاوردی. اگر بهش بگویی آقا ما معذرت می خواهم سوغاتی یادمان رفت، یا گم شد یا دزدیدنش، او اصلاً در مخیله اش نیامده. خودش با تو صفا کرده، با تو سلام و علیک کرده، او اصلاً مخیله اش نیامده که تو برایش سوغاتی آوردی یا نه!
نداریم کاری به پنهانی هم همین ناظر آنچه در روست باشیم
همدیگر را تکذیب نکنیم. حتی اگر می دانی طرفت دارد دروغ می گوید، حالش را نگیریم. یک کسی آمد به دروغ اظهار محبت کرد، آقا به حضرت عباس، به پیر ، به پیغمبر، به خدا، به مرگ بچه هایم، ندارم. اگر داشتم تقدیم می کردم برای حل مشکلش. به خدا دستم بسته است. تو هم می دانی دستش بسته نیست، دارد.
خیلی ممنون. دست شما درد نکند. نگو: فلان فلان شده حقه باز، من خودم دیدم به فلانی دو میلیون دادی. من خودم دیدم داشتی به تلفنی می گفتی آقا اگر پول احتیاج هست، در خدمتیم. داشتی همین الان می گفتی. نوبت ما که شد، آسمان تپید. تو گدا شدی. نه. کسی را تکذیب نکنید. در ذوقش نزنید.
خودمان انقدر به خدا دروغ گفتیم. انقدر دروغ به امام زمان می گوییم. خیلی وقت ها دروغ می گوییم و فکر می کنیم راست می گوییم. خیلی فاجعه است. یعنی می رویم به امام زمان یک عالمه راست می گوییم. یک غزل برمیداریم می خوانیم، فدات شوم، می میرم برات، از همین غزل هایی که ما برای شما دروغ می خوانیم. بعد این نیست. امام زمان می داند که ما داریم دروغ می خوانیم. ولی در ذوق کسی نزنیم. حالش را نگیریم.
ولی من می دانم. دم ازدواجت هست، فشار روت هم هست، به بابا میگویی بابا برای ما چکار می کنی؟ من زن می خواهم. می گوید به جان تو ندارم. گرفتارم، دسته ام بسته است. حالا یک نمکی روی آشت می پاشم ولی ندارم. برو یک جوری خودت پول جور کن.
تو برای دادشم 5میلیون خرج کردی، برای ما یک میلیون خرج نمی کنی. می خواهد خرج کند نمی خواهد خرج کند، خودت را ذلیل نکن. باشد. خدا که نمرده انسان اضطراب برش دارد. تو بخاطر خدا کوتاه بیا، خدا جبران نکرد! تو ذوق کسی نزن.
در روایت داریم آخرین نفری که جهنم می رود، دیگر همه جهنم رفتند، یک نفر مانده، فرشته ها می گویند بفرما جهنم، بعد نمی رود، هی هولش می دهند، پنج قدم می رود و می ایستد، هی پشت سرش نگاه می کند، خداوند می گوید او را نگهش دارید ببینم چی می گوید. برای چی نمی رود.
می گوید خدایا من فکر نمی کردم تو من را جهنم ببری. من فکر می کردم تو من را می بخشی. اصلاً حاشا به کرمت. خدا میگوید ملائکه همین الان دارد دروغ می گوید. یعنی همین الان که دارد دروغ می گوید توی چشم من راست راست دروغ می گوید. اصلا این جوری نیست. می تواند ببرد جهنم، خودش هم می داند جهنمی است. اصلا یک ذره به من امید نداشت. ولی دروغش را هم قبول داریم. ببرید بهشت یک جائی، آن دم در یک جائی بگذاریدش. ولش کنید. این اخلاق خداست. یک عمر بهش دروغ می گویی اصلا در ذوقت نمی زند. از دنیا رفت، آقا خیلی عجیب است. از دنیا می روی، کنده شدی، یک دفعه برزخ می روی. یک دفعه می بینی امیرالمومنین هست. پیامبر هست. کسان دیگر هست. آقا قربانتان بروم، فدایتان بشوم، می میرم برات، بعد فکر می کنی به ذوقت می زنند؟ نه. فکر می کنی بهت می گویند این کارها را در حق ما کردی؟ آنها کریم هستند. اصلا یک دفعه می بینی تمام جنایت ها را به رویتان نمی آورند. دروغ هم می گویی ولی خودت چون فکر می کنی راستی می گویی، آنها هم می گویند راست می گویی. این الان دارد این جوری به ما می گوید. دیگر خرابش نکن. در دنیا هم همین جوری با ما رفتار می کنند. اگر نمیکردند ما الان اینجا نبودیم. رسوا بودیم بدبخت بودیم اگر نمی کردند. این جوری ما را تربیت کردند. اشتباهاتمان، فسادمان، گناهانمان، گذشته مان، آلودگی هایمان، اگر غیر از این بود، اصلا دستمان را نمی گرفتند.
طرف 20 سال گناه کرده، آخر دستش را می گیرند می گویند بیا برو مسجد، بیا آشتی کن. بیا برو هیئت، بیا برو مجلس پسرمان، حالت هم خوب می شود.
طرف بعد از 20 سال آلودگی، خجالت نکشیده، آمده در هیئت نشسته، قاچاقچی فلان فلان شده، دزد، مشربخور، در هیئت نشسته، چقدر پرو هست. اما اهل بیت این جوری نمی گویند که او چقدر پرو هست. می گویند اینها غیر از ما هیچ کس را ندارند. کجا بروند. همین خانه را می شناسند، پا شدند آمدند اینجا. بنابراین یاد بگیریم در ذوق کسی نزنیم. حال کسی را نگیریم. به رخ نکشیم. چون بکشی به رخت می کشد خدا. حال کسی را بگیری.
بنده خدا گناهی کرده، دیگر سرزنشش نکن، به رخش نکش، اگر حرف زدی از گناهش و به رخش کشیدی، می فرماید قانون الهی است. تغییر هم نمی کند. می فرماید از دنیا نمی رود، مگر اینکه آن گناه را مرتکب بشوی و یک کسی هم می آید تو را رسوا می کند. سرزنش می کند. حال کسی را نگیرید.
همین ناظر آنچه در روست، باشیم.
هی نشکافیم. به هم بزنیم. گندش بالا می آید و خراب می شود. آن وقت همه چیز به هم می ریزد. کینه، نفرت، اختلاف، فتنه. «الفتنه اکبر من القتل» از آدم کشی بدتر است. حرفی بزنی بخواهی ثابت کنی، فتنه می شود آن وقت می بینی، از آدم کشی هم گناهش بالاتر است. ول کن. پا روی خودت بزن. یک ذره روی غضبت، روی روحیه وحشی گری ات، که شیطان تحمیل می کند به انسان تا انسان خوی درنده داشته باشد، یک ذره غلبه کن. اگر این سگ وحشی را کنترل نکنی، فردا در قبر می دردت. مرحوم استاد مطهری می فرمود. استاد ما استاد نهج البلاغه یک روز صبح آقا میرزا شیرازی رحمت الله تعالی علیه آمد پای منبر نشست و گریه کرد. گفت: دیشب خواب دیدم دارم از دنیا می روم، و یک سگ با من توی قبرمی آید. هر کاری کردند کسی نتوانست این سگ را از من دور کند.فهمیدم اخلاقم است. دیگر یاد سیدالشهدا افتادم. آنقدر به امام حسین توسل کردم حضرت آمد بیرونش کرد.
بنابراین سعی کنیم کسی از ما آسیب نبیند. در کنار ما دیگران به آرامش بنشینند. نه اینکه الان می پرد پاچم را می گیرد. می پرد اذیتم می کند. الان حالم را می گیرد. یک چیزی می گوید خستگی در بدنم می ماند. نه. این را باید حواسمان باشد.
ز اخلاق مذمومه پاک سازیم بر اطوار یاری که خوش خوست باشیم
اطوار یعنی طورها، شکل ها، گونه ها. دنبال اطوار یاری کردن همدیگر باشیم. دنبال این باشیم.
سینه ها صاف و دلها منور چو آئینه مظهر روز باشیم
گریزیم ز اهل شقاوت
یعنی آدم هائی که یکسره تحریک مان می کنند برای بدی، نباید باشیم. چون تغذیه مان می کنند. یک رفیق عوضی اگر داری، دیگر لوطی گری. لوطی گری نیست ما رفاقت ما را با او قطع کنیم، این حرفها را شیطان می زند. نه. باید حواست باشد. اگر لوطی گری نیست بروبه خودت بزن ببینم. خیلی لوطی هستی، .... می روی بگیری؟ 30سال این کار را می کند. باید با هر کانون فساد و تحریک قطع ارتباط بشود. این را یادمان نرود.
نداریم از دامن یار حق دست بکوشیم آنچنان که اوست باشیم
اگر خود سری کوی جانان نباشیم سگ کوی در آن کوست باشیم
چقدر قشنگ است. حافظ چی گفت. شعرش را برایتان خواندم.
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
می گوید اگر سگ در راه خدا نیستی، سگ در سگ های درگاه خدا باش. آنکه سگ درگاه خدا هست تو سگ درگاه او باش. در راسشان اهل بیت علیهم السلام است.
خدا را اگر دوست داریم باید که با دوستان خدا دوست باشیم
در روایت داریم اگر کسی از یک مومن کمترین درجه کینه را داشته باشد، به بهشت راه پیدا نمی کند. در عوض جهنم می رود. در بیمارستان بهشت که جهنم هست، در آنجا آنقدر عذاب می بیند، که کینه برطرف شود. بعد می تواند به بهشت برود.
خودت همین الان با آتش غیرت، با آتش تقوا کینه را بسوزان. حالا یک اشتباه کرده، یک اشتباه سیاسی کرده، یک اشتباه اقتصادی کرده، بگوییم اینها همه بی دین هستند، کافرند، فاسدند، فلان اند فلان اند پشت سرشان سفسفه بگذاریم، این جوری می شود. نباید کینه داشته باشیم.
عرض کردم ما حق داریم فقط از عمل دیگران متنفر بشویم. از ذات دیگران، هرگز. خدا می گوید من دوستش دارم تو دوستش نداری. حالا می خواهی چکار بکنی. بین ما و خدا اختلاف می افتد. بین ما و خدا اختلاف بیفتد، نمی توانی به خدا نزدیک بشوی. چون خدا همیشه حق است.
نباشیم تا با خدا دوستان دوست کجا در حقیقت با دوستان دوست باشیم
امکان ندارد با دوستان دوست باشیم اگر می خواهد خدادوست باشی، با کسانی که دوست خدا هستند دوست بشوی بعد شما هم یواش یواش دوست خدا می شوی. خود خدا هم گفته. «کونوا مع الصادقین» «وارکعوا مع الراکعین» با خوب ها، با اهل عبادت، با اینها رفیق باشی، بعد شما هم یواش یواش با خدا رفیق می شوی.
بیایید تا ناظر روی حق بین از آن روی که آینه ی اوست باشیم بیایید خود را به دریا رسانیم چرا بسته ی آنچه در جوست باشیم محدود نکنیم خودمان را. دریا دل باشیم. به بالاها پر بکشیم.
برآیید از پوست چون فیض یاران که تا جملگی مغز بی پوست باشیم
مغز بی پوست می دانی یعنی چی؟ یعنی احتیاجی به اینکه اظهارش هم بکنی نداری. تمام مغز همدیگر را خوب درک می کنیم. از خود مغز از خود ارتباط بوی دوستی می آید. بجای اینکه بگویی دوستت دارم با عمل به او بگویی می فهمد که دوستش داری.
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم انیس جان غم فرسوده ی بیمار هم باشیم
این را برای جلسه بعد می گذارم. بسیار شعر زیبای است که برایتان می خوانم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین