جلسه 011 - مهرورزی
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - مهرورزی

حدیثی از امام صادق علیه السلام را در باره ی مهرورزی به همدیگر خدمت تان عرض کردیم. توضیحاتی هم در باره ی فقرات اول حدیث دادیم. فرموده بود از خدا پروا کنید برادرانی خوش رفتار باشید، راجع به پروای از خداوند و خوشرفتاری هم توضیحاتی خدمت تان عرض شد. بعد فرمودند: که در راه خدا با هم دوستی کنید و در این رابطه هم بحث های مفصلی هست که حالا باید از آن صرف نظر کرد.

نکته ای که حضرت می فرماید، این هست که مبنا و محور دوستی شما با همدیگر و ارتباط شما با همدیگر باید حق تعالی باشد؛ یعنی معشوق مشترک که باید برسید. یک مثالی من بزنم برای شما. ببینید جنین در رحم مادر وقتی حرکت می کند کلیه ی ارتباطاتش را براساس تولد تنظیم می کند. یعنی چون قرار است متولد شود، هر تصمیمی هر کاری هر ارتباطی که در رحم برقرار کند براساس چی است؟ براساس حرکتش به سمت تولد سالم در دنیاست. بنابراین مبنا در حرکت آن لحظه ی آخر هست و رسیدن به هدف. لذا هر ارتباطی که انسان برقرار می کند هر تصمیمی که انسان می گیرد اگر براساس هدف غایی اش که خداوند تبارک و تعالی است، نباشد، در نهایت به ضررش تمام می شود. دوستی ها، ارتباطات، وقت گذاری ها، عمر گذاری ها، اینها همه اش تلف کننده است. اگر بر محور حق تعالی نباشد. لذا می فرماید: شما با یکدیگر هم در راه خدا دوستی کنید و پیوستگی داشته باشید و مهر بورزید که حالا این الفاظ الفاظی هست که هر کدام شان بار دارند و جا دارد که در موردشان صحبت کنیم.

نکته ی خیلی مهمی که هست این هست که ما مامور هستیم که دوستی های مان را و رفاقت های مان را، ارتباطات مان را براساس ایمان مان تنظیم کنیم و براساس پیوند حقیقی مان با حق تعالی پایه گذاری کنیم و ادامه بدهیم.

در روایات زیادی مکرر امر کردند ما را که برای خدا ارتباط برقرار کنیم با افراد، این همان بحثی هست که جلسه ی گذشته عرض کردم. ما حق نداریم افراد را از دریچه ی نگاه خودمان نگاه کنیم. نگاه ما به افراد باید از دریچه ی نگاهی باشد که خداوند تبارک و تعالی می بیند و به ما می گوید این موجود این هست. این طوری نگاهش کن.

یک موقع هست که ما انسانها را براساس شخصیت خودمان، نظام فکری خودمان ارتباطات خودمان نگاه می کنیم. یکی را کوچک می بینیم یکی را بزرگ می بینیم. یکی را ضعیف می بینیم یکی را قوی می بینیم. یکی را پست می بینیم یکی را عالی می بینیم. یکی را برایش یک درجه قائلیم، یکی را برایش صد درجه قائلیم. اما خداوند تبارک و تعالی میزان درجه ی افراد را به ما معرفی می کند. یعنی به ما می گوید که شما وقتی با انسانها برخورد می کنید آنها را در چه درجه ای نگاه شان می کنید. از آن درجه پایین تر نبینید یا کافر را یک جور ببین. مشرک را چطور ببین. عرض کنم خدمت تان که مبناها، قیمت ها، حدود و درجات را خداوند تبارک و تعالی معین می کند. ما هم باید آنجوری نگاه کنیم. خدا نکند یک کسی پیش خدا عزیز باشد در چشم ما کوچک بیاید آن وقت خود ما هم کوچک می شویم، پست می شویم. یک موقعی یک آدمی پیش خدا خیلی ارزشمند باشد. پیش ما یک آدم پست است ضعیف است بدبخت بیچاره ای بیاید. آن وقت هست که خداوند دیگر به جنگ ما خواهد آمد. حواس مان باشد. یعنی نباید یک موقع که کسی که پیش خدا ارزشمند هست رتبه دارد درجه دارد در چشم ما کوچک بیاید یا خدایی نکند یک کسی پیش خدا پست باشد بی ارزش باشد در چشم ما مهم و بزرگ بشود. این هم غلط است. برای همین هم هست که ما احتیاج به مبنای ارزیابی افراد از نگاه خداوند تبارک و تعالی داریم. خود خدا باید قیمت افراد را به ما بدهد که ما حدود افراد را دست مان بیاید که چقدر هست.

پدر یک قیمت دارد، مادر یک قیمت دارد، همسر یک قیمت دارد، فرزند یک قیمت دارد، قیمتها دست مان باشد. توجه فرمودید که با هر کسی آن طور که مناسب هست رفتار بکنیم و حد و حدودش را حقوقش را رعایت کنیم. این یادمان نرود.

امام صادق علیه السلام می فرماید کسانی که برای خدا با یکدیگر دوستی می کنند روز قیامت بر منبرهای نور می باشند. نور چهره و نور تن و نور منبرهای شان همه جا را روشن می کند. به درجه ای که به آن معرفی شوند و گفته شود اینان دوستی کنندگانِ برای خدایند. یعنی معروفند روز قیامت این جور آدمهایی که اهل رفاقت در راه خدا هستند، آدمهای خیلی معروفی می شوند. اصلاً معرفی شان می کنند، و می گویند این کسی هست که برای خدا دوستی کرد، دوستی هایش برای کی بود؟ برای خداوند تبارک و تعالی بود.

نکته ی دیگر این هست که من اصرار دارم این را عزیزان خوب متوجه بشوند. این هست که گاهی وقتها یک کسی پیش خدا یک ارزشی دارد ولی من می بینم نمی توانم این طوری دوستش داشته باشم. پیش خدا یک احترامی دارد یک ارزشی دارد خدا هم به من معرفی کرده. گفته این قیمتش صد است ولی من با خدا اختلاف پیدا می کنم. با خدا چی پیدا می کنم؟ اختلاف نظر پیدا می کنم من می گویم خدایا این قیمتش هشتاد هست. تو می گویی قیمتش چقدر است؟

صد است یا خدایی نکرده اختلاف من و خدا خیلی دیگر زیاد می شود سطحش من می گویم اصلاً نمی ارزد. خدا می گوید نه خیلی می ارزد. این جور جاها گاهی وقتها انسان بدون اینکه بخواهد یک همچین مواردی می رسد. توجه فرمودید. دوست ندارد با خدا اختلاف پیدا کند، ولی می بینی شد یعنی وضعیت، این جور موارد البته همه موارد. این را اول از این بدانید ما در همه ی موارد در حال امتحانیم. این یادتان نرود. یک بحثی داریم به نام سنت امتحان که حالا به موقع خودش خدمت تان می گویم. که چی کار کنید در مورد سنت امتحان. ما همیشه در حال امتحانیم این را بدانیم که ما در حال امتحان هستیم. در همه ی حالتها سر این قیمت گذاری هم ممکن است اختلاف مان بشود. و داریم امتحان می شویم یعنی خدا می گوید فلانی این قدر می ارزد من می گویم نه کمتر می ارزد یا خدا می فرماید این اصلاً نمی ارزد، من می گویم خیلی می ارزد.

یا نه ارزش دارد. خدا می گوید ولش کن تحویلش نگیر، محلش نگذار. من رهایش نمی کنم. سفت می چسبم او را. بنابراین گاهی وقتها که این طوری هست یعنی انسان شخصیتاً این طور هست که با خدا اختلاف پیدا می کند که خوب باید برود خودش را اصلاح کند که این طور نشود. ایمانش را تقویت کند، یقینش را تقویت کند که این طور نشود.

یک موقع هست که نه ما عرض کنم خدمت تان خیال نداریم با خدا درگیر شویم؛ ولی حوادث روزگار، شرایط روحی و روانی شرایط خانوادگی محیطی من را می گذارد در یک وضعیتی که نمی توانم مثلاً آنی که خدا برایش قیمت صد می دهد، من قیمت صد بدهم. من چی می بینم؟ پایین تر می بینم، این جور موارد که نمی خواهیم باید چه کار کنیم راهش چی است؟ راهش این هست که باید توجه داشته باشیم اگر اختلاف بین من و خدا ادامه پیدا کند که خوب به ضرر من است. چون خداوند حق است. اگر قیمت یک چیزی صد است نمی گوید صد و یک یا نمی گوید نود و نه. پس حتماً حق با خداوند است. خداوند که زورگو نیست احتیاجی به زور هم ندارد که بخواهد زور بگوید نظر خدا درست تر است دیگر.

اگر می گوید این صد است، یعنی صد است یک موقع هست که یک سنگی را به من می دهند من نمی دانم این قیمتش چقدر است با یک تکه الماس دو تا شان هم یک وزن دارند من می گویم خوب این الماس است خیلی گران تر است این را بر می دارم. نظر من است چون الماس را می شناسم. ولی آن سنگ را نمی شناسم چه بسا آن سنگ حاوی مواد مثلاً بسیار مهمی باشد که من شناسایی ندارم قدر و قیمت را نمی دانم.

الان فرض بفرمایید، یک تکه طلا به ما بدهند با یک مقدار اورانیوم. ما می گوییم خوب اورانیوم به چه درد من می خورد می خواهیم چه کارش کنیم اورانیوم را، می ریزیم آن را دور. ولی طلا به درد من می خورد در حالی که اورانیوم ممکن است قیمتش خیلی خیلی بیشتر از طلا باشد.

بنابراین، پس اول توجه کنید که حق با خداست. موارد این جوری باید زور زد و تلقین کرد و به خودمان زور بگوییم. اگر نتوانی زور بگویی این از مصادیق کفر عملی می شود. یعنی مقاومت در مقابل خداست. از موارد کفر عملی و مقاومت در مقابل خداوند تبارک و تعالی می شود. یعنی شخص دارد لجبازی می کند با خدا شخص دارد لجبازی می کند و این استمرار موجب خواری و ذلت انسان می شود هم در دنیا و هم در آخرت. مثال می زنم. یک جوانی الان با پدر و مادرش رابطه اش تنظیم نیست. پدر و مادرش جلویش کوچک هستند. خیلی راحت داد می زند سر پدر و مادر. خیلی راحت بی ادبی می کند. بعد می آید می بیند که نه خداوند اجازه همچین کاری را به او نداده. یک قیمت داده، گفته قیمت پدر و مادر اینقدر هست تو حق نداری صدایت را بلند کنی جلوی پدر و مادر. تحت هیچ شرایطی حق نداری صدایت را بلند کنی. درگیر نباید بشوی. مادرت است. زور هم گفت اشتباه هم کرد تو باید کوتاه بیایی. این دستور خداوند است. من می بینم اینجا با خدا اختلاف پیدا می کنم. مادرم یک چیزی می گوید اینقدر به من بر می خورد، اینقدر به من زور می آید که ده تا هم می گذارم رویش به او می گویم. درگیر می شویم با مادر مان، درگیر می شویم با پدرمان، این جور جاها پیش می آید که آدم اذیت می شود. باید حتماً به خودت زور بگویی و کوتاه بیایی و اگر نیایی مطمئن باش ذلیل می شوی. مطمئن باش اثر بدی در زندگی ات ظهور خواهد کرد.

یا اینکه یک کسی رحم شماست جزء خاندان شماست. خانواده ی فامیل شماست. شما رفتی خانه اش آن خانه ی تو نیامده، حالا دفعه ی بعد مریض شده تو می گویی آن دفعه نیامد خانه ی ما من هم نروم می آیی می نشینی مقایسه می کنی. ولی خدا قیمت را که می دهد حد را که می دهد، می بینی نه تو حق نداری. اساساً رفتارت را با رفتار آن تنظیم کنی. تو باید دوستی ات و ارتباطت براساس چی باشد؟ براساس رضای من باشد. تو که با آن شخص به خاطر خودش نباید ارتباط داشته باشی. باید به خاطر کی ارتباط داشته باشی؟ به خاطر خداوند ارتباط داشته باشی. بنابراین تو طلب کار از آن نیستی. تو از من طلب کار باش. از منِ خدا، وظیفه ات را انجام بدهد. از من خدا طلب کار باش. حالا او لیاقت داشته باشد یا نداشته باشد، بفهمد یا نفهمد. تو وظیفه ات را درست نسبت به او باید انجام بدهی یا همسرمان هست. همسرمان هست. خداوند تبارک و تعالی یک قیمتی گذاشته، یک حدی گذاشته، شما حق دارید تا یک حدودی یعنی سطح ارتباط با همسر مشخص است. بیشتر از آن نمی توانی بروی جلو. شوخی بردار هم نیست. اصلاً شوخی بردار نیست. یعنی خداوند نمی گذارد کوتاه نمی آید. به هیچ وجه نمی گذرد. بعد مثلاً می گوید شما حدّتّ اینقدر هست. فکر نکن هر کاری دلت خواست در خانه می توانی انجام بدهی. یک خانم هر طوری دلش خواست با شوهرش حرف بزند. هر جور دلش خواست رفتار کند با شوهرش، نه این طور نیست. دلخواهی نیست. یک آقایی هر جوری دلش خواست رفتار کند. نمی شود. یک خانم بداخلاقی کند، نیش بزند، تحقیر کند، اذیت کند. یک آقایی بداخلاقی داشته باشد نیش بزند بترساند غر بزند. این جور نیست. همچین اجازه ای نداده خداوند تبارک و تعالی. وقتی نداده این جور موارد چون خانمت برایت خیلی عادی است خودمانی است دیگر. فکر می کنی حالا که رفیقت خودمانی است و مثلاً نزدیک است به تو یا پدر و مادرت یا رفیقت یا دوستت یا هر کسی، هر کاری دلت خواست می کنی. ما نداریم با همدیگر. این طور نیست همه ی انسانها از طرف خدا حریم دار هستند. همه ی انسانها از طرف حق تعالی حریم دار هستند. باید مواظب به حریم شان باشیم. زنم هست، نمی شود، شوهرم هست نمی شود بچه ام هست هر کاری دلم خواست می کنم نه.

پدر مادرم هست، با هم مشکلی نداریم. نه. این طور نیست. بنابراین باید توجه داشته باشیم که ما باید طبق همان حریمی که خداوند تبارک و تعالی معین کرد رفتار کنیم و دوستی مان و محبت مان براساس خداوند تبارک و تعالی تنظیم بشود. خداوند این گونه می خواهند ما این گونه رفتار می کنیم. خداوند دوست دارد من لبخند بزنم. لبخند می زنم. ولو لبخندم هم نمی آید. می فرماید: لبخند بزنید در روی فلانی شاد باشید اخمو نباشید چه بکنید و چه بکنید و این را برای خدا انجام بدهید. آدمی که خودخواه هست، آدمی که گرفتار خودش هست، می بینی یک لبخندی هم که خداوند تبارک و تعالی امر کرده بزند یا یک خوشرفتاری یا یک کوتاه آمدن نمی تواند انجام بدهد. درگیر مسائل نفسانی خودش و مسائل خودش هست اساساً. بنابراین می بینی آن وظیفه ای که باید نقشی را که خداوند تبارک و تعالی در ارتباطات می خواهد ما ایفا بکنیم، نمی توانیم ایفا کنیم. چرا؟ چون این مشکلات را داریم.

حالا برگردیم به روایت بعد از این توضیح. می فرماید: «در راه خدا با هم دوستی کنید و پیوستگی داشته باشید و مهر ورزید».

بحث پیوستگی را یادتان نرود. قبلاً هم در موردش یک مقداری توضیح دادیم. پیوستگی به معنای ارتباط هست. یعنی یعنی شما با همدیگر باید مراتبطه و ارتباط داشته باشید و بین تان فاصله و قطعی ایجاد نشود. بین تان فاصله و قطعی ایجاد نشود. یعنی هر طوری که ممکن هست سعی کنید که مثل شبکه های مختلف که با هم ارتباط دارند شما هم ارتباط تان را با یکدیگر حفظ کنید. پاتوق های مختلف را شناسایی کنید. پاتوق های مشترک تان را بشناسید. در پاتوق های مختلف قرار بدهید. مثلاً نماز جمعه پاتوق خوبی است. نماز جماعت پاتوق خوبی است، فلان موقع پاتوق خوبی هست. فلان جا دعا هست. صبح جمعه دعای ندبه هست پاتوق خوبی هست. مرکز ارتباط ما می شود با همدیگر. ارتباط داشته باشیم، جلسات علمی پاتوق خوبی هست، تلفن وسیله ی خوبی هست برای ارتباط برقرار کردن. حداقل ارتباط عرض کنم که از راه دور و چیز هایی از این قبیل بالاخره ما باید رابطه را داشته باشیم. سعی کنیم که بین مان فاصله ایجاد نشود و بعد می فرماید: که مهرورزی. با همدیگر مهرورزی کنید و به دیدار و ملاقات یکدیگر روید و امر ما را مذاکره کنید و آن را زنده دارید. یعنی ملاقاتهای شما باید اسم معشوق تان در آن بیاید وقتی با هم ملاقات می کنید. یادتان باشد که خواندیم حدیثی را که یکی از فایده های زیارت مومن این هست که در آن چی می شود؟ در آنجا اسم اهل بیت می آید. مکتب اهل بیت تقویت می شود. مرام اهل بیت تقویت می شود. مرام بزرگان عالم مرام صاحبان این عالم زنده می شود و در موردش بحث می شود.

یکی از چیزهایی که خواهش دارم از شما الان هم فرصت نیست در موردش صحبت کنیم. بعداً حتماً در موردش تکر خواهم داد، این هست که ماها توجه داشته باشیم که چقدر امام زمان علیه السلام در بین ما غریب است. ماها باید امام زمان که الان زنده است همین الان دارد ما را می بیند صدای ما را می شنود نامه ی اعمال را می خواند همه ی بلا ها و آفت ها به وسیله ی او از ما دفع می شود. همه خیرات به وسیله ی او دارد به ما می رسد. ما وقتی دور هم جمع می شویم یکی از کارهای مهم مان باید این باشد که از صاحب مان از آقای مان از پدرمان از کسی که الان از او دور افتادیم و داریم درد یتیمی را می کشیم و از این درد چه مصائبی که سراغ مان نیامده، از این صحبت بکنیم. غیر از همه ی اهل بیت که باید مذاکرات ما جمع های ما دور هم جمع شدن های ما در مورد اساساً اهل بیت و بیان آنها، فضایل آنها، کمالات آنها، ارتباط ما با آنها باشد. مهم تر از همه وجود مقدس امام زمان علیه السلام هست که باید به او توجه زیادی کرد به این مسئله تا یواش یواش صاحب مان را پیدا کنیم. آقای مان را پیدا کنیم. به هر حال حضرت از ما انتظار دارد که جلسات ما وقتی دور هم جمع می شویم، بهشتی باشد. لذا می فرماید: امر ما را مذاکره کنید و آن را زنده کنید. امر ما را مذاکره کنید، یعنی چی؟ یعنی در رابطه با آن چه که مربوط به ما هست، با هم صحبت کنید. ببینید الان عرض کنم خدمت تان که شما وقتی با همدیگر دوست هستید یک موقع دوست مشترکی دارید قطعاً در مورد دوست مشترک تان صحبت کنید. اگر مسئله ای برایش پیش آمده باشد در موردش بحث می کنید شما . می گویید فلانی فلان مشکل را دارد خیرخواهی می کنید. دعا می کنید و برایش به هر حال فکر می کنید. اندیشه می کنید که حالا این فلانی به فلان مشکل دچار شده ما چه بکنیم.

ما الان امام زمان مان مظلوم ترین شخص تاریخ است، مضطر حقیقی است، بیشترین فشار را دارد تحمل می کند، بیشترین اذیت را می شود. ماها زندگی کنیم فکر دردهای امام زمان نباشیم. فکر مصائب امام زمان نباشیم امر ما را مذاکره کنید هی نشینیم بگوییم اهل بیت آدمهای خوبی هستند چنین و چنان اند .

ببینید الان امام زمان ما مضطر هست به کمک ما ها احتیاج دارد. ما می توانیم کمکش کنیم. حقیقتاً هر کدام از ماها می توانیم کمک کنیم به حضرت و قدمی در راهش برداریم بنشینیم فکر کنیم با هم جلسه بگذاریم ببینیم چی کار می توانیم بکنیم. چکار باید بکنیم!

هر کدام از شما عزیزان خودتان را دست کم نگیرید می توانید یک دوست خوب برای امام زمان علیه السلام و یک سرباز خوب باشید. هر کدام از شما بنشینید فکر کنید. بگویید من، خطاب کن به خودت، چه کار می توانم بکنم برای امام زمان؟. چه قدمی می توانم برای حضرت بردارم؟ برای این همه مظلومیت برای این همه فشار برای این همه اضطرار این همه اذیتی که حضرت می شود چی کار کنم؟ خیلی زندگی بی مزه می شود اگر ما کاری برای امام زمان نکنیم. اصلاً اگر برای امام زمان کار نکنیم برای کی کار کنیم. ما پدرمان مریض می شود کمکش می کنیم. مادرمان مریض می شود، کمک می کنیم. دوست مان مریض می شود کمک می کنیم مشکلی برایشان پیش می آید کمک می کنیم. آیا امام زمان علیه السلام از دست ما نباید کمکی بگیرد، دریافت کند؟

هر کدام از ما باید بنشینیم فکر کنیم در جمع های مان در ارتباطات مان در زندگی مان در نفس کشیدن مان در این فعالیتهایی که می کنیم بالاخره هر کدام از ما زندگی مان اینقدر بی مزه و بی برکت نباشد. واقعاً موثر باشیم. موثر باشیم. تلاش کنیم. ببینیم هر کدام از ما ها چی کار می توانیم بکنیم واقعاً برای این قضیه. اگر یک ذره فکر کنیم می بینیم از دست هر کدام از ماها کارهای خوبی بر می آید کارهای بزرگی برمی آید یا نگوییم من حالا چی کار می توانم بکنم مگر من کی هستم چی کار می توانم بکنم. نه. هر کدام از ما می توانیم کار کنیم کمک کنیم. بالاخره در کارنامه مان در پرونده مان در این دوشنبه و پنجشنبه که امام زمان علیه السلام می خواند همه اش مصیبت و معصیت و گناه نخواند. هی نگاه کند و گریه کند.

همه اش هی نخواند و بگوید ببینید چقدر من را اذیت کردید. چقدر جهالت به خرج داده. چقدر گناه کرده. شرمنده بشود. نگاه کند ببیند بابا اگر مثلاً ما حالا گناهی هم داریم معصیتی هم داریم یک جایی هم اذیت کردیم دو تا را هم کمک کردیم. چهار تا امیتاز مثبت هم داریم. یک باری برداشتیم یک کاری کردیم یک قدمی برداشتیم، یک رشدی صورت گرفته.

الان در حالا حاضر هیچ بحثی و هیچ مسئله ای مهم تر از مصائب امام زمان علیه السلام در بین ما نیست. باید بنشینیم برایش فکر کنیم هر کدام از ما. والا زندگی مان و جوانی مان را هدر دادیم. باید هر کدام از ما به نقشی که داریم ارتباط و نسبتی که با امام زمان علیه السلام داریم فکر کنیم. پیدایش کنیم این نقش را و بعد برایش قدم برداریم. هی بنشینیم زندگی عادی، صبحانه و ناهار و شام و کار نمی دانم نماز و روزه، و این نماز و روزه مان هم به درد نخواهد خورد. وقتی ارتباطی با امام زمان ندارد هی شما برو سینه بزن، عزاداری کن، امام زمان کی است مگر امام زمان پسر سیدالشهدا است، که قرار است بیاید انتقام خون سیدالشهدا را بگیرد. تو اگر واقعاً عزادار هم هستی باید به فکر منتقم باشی، آنی که قرار است بیاید. هی دروغ نگوییم برویم بنشینیم سینه بزنیم و گریه کنیم ولی از امام زمان هیچ خبری در زندگی ما نباشد. ارتباطی هم نداشته باشیم کاری هم نکنیم. سر خودمان را با حج و با نمی دانم عمره و با کربلا و با نمی دانم دعا و زیارت و اینها فکر کنیم آدمهای مقدسی هستیم. الان اینها سر جای خودش است لازم است. باید هم باشد باید هم باشد. کوچکش نمی کنیم. اصلاً حتی نداریم راجع به این چیزها حرف این طوری بزنیم ولی اقدام عملی باید کرد. یعنی هر کدام از ما باید کمک مان را عرض کنم خدمت تان که تجلی بدهیم ظهور بدهیم برنامه بگذاریم وقت بگذاریم برای این کار و پیدا کنیم یواش یواش مختصات خودمان را ببینیم که چی کار می توانیم بکنیم، خانمها زیاد می توانند کار کنند خیلی می توانند کار کنند. آقایان خیلی می توانند کار کنند. خانمها نسبت به وضعیت خودشان می توانند کمک‌های زیادی کنند.

آقایان نسبت به وضعیت خودشان را می توانند کمک بکنند، دانش آموز همین طور، طلبه همین طور ،عرض کنم کارمند همین طور، کارگر همین طور، هر کس می تواند یک برنامه ریزی کند یک کاری کند. چه کار می توانیم بکنیم؟ بنشینیم فکر کنیم. لذا می گوید شما وقتی ملاقات همدیگر می روید ما را فراموش نکنید بابای تان یادتان نرود.

خیلی بد است چند تا بچه ای که بابای شان در زندان است، در اسارت است در سختی است امام زمان الان در یک همچین وضعیتی دارد به سر می برد. نمی تواند بیاید بچه هایش را کمک بکند. مانع سر راهش هست. مانعش هم نه. خدا گذاشته نه خودش. ماها گذاشتیم. لااقل کمک کنیم به اندازه ی خودمان موانع را برداریم، در یک غاری گیر کرده، هزاران سنگ ریخته، من ممکن است سنگ پانصد کیلویی نتوانم تکان بدهم اما یک تلاشی می توانم بکنم ده نفر را بیاورم این سنگ را تکان بدهیم.

یک دانه از سنگها را که می توانیم برداریم. پنج تا سنگ را که می توانیم تکان بدهیم که بالاخره شروع کنیم سنگها را برداریم تا به ظهور برسیم. می توانیم کاری کنیم. درست است من تنهایی قدرت یک همچین چیزی را ندارم؛ ولی به هر حال بی اثر هم نیستم. بی اثر نیستم. اگر روی یک سنگ پانصد کیلویی هم بنشنیم کار کنم بالاخره آن را از بین می برم.

خوب ببینم چی کار می توانیم بکنیم؟ فکر کنیم در این زمینه. هیچ مسئله ای الان مهمتر از مسئله مصائب امام زمانی که ما را درگیر بکند و دغدغه ی ما باشد، وجود ندارد. خیلی نمک نشناسی است که ما امام زمان علیه‌السلام از او این همه خیرات و برکات بگیریم بعد هم جمع شویم مثل چند تا بچه ی بی ادب نمک نشناس که پدر و مادرش زحمت کشیدند، پدر و مادرشان زحمت کشیده، بزرگ کرده اینها را و اینها را به نان و نوا رسانده، همه چی شان از بابا و ننه هست حالا مهمانی گرفتند، مادرشان در یک گوشه ای افتاده در گرفتاری و مظلومیت، پدرشان در یک گوشه ای افتاده اصلاً دعوتش هم نکردند در جلسه، درجلسه هم حرفی از آنها نمی زنند. وضعیت ما الان این طوری شده نسبت به امام زمان علیه السلام. داریم زندگی می کنیم. فقط همین زندگی. کار جدی ای صورت نمی دهیم. ببینید حضرت دارد بیان می کند برای ما. دستورالعمل مشخص می کند. شما ها باید با هم رفیق باشید. همدیگر را دوست داشته باشید. برای خدا با هم رفاقت داشته باشید پیوستگی با هم داشته باشید. مهر بورزید. بعد دیدار و ملاقات همدیگر بروید. بعد چی؟ امر ما را مذاکره کنید. یعنی چی، یعنی الان امام زمان علیه السلام در آن وضعیت هست به ماها هیچکدام ربط ندارد. امام زمان برای ما دارد گرفتاری ها را تحمل می کند و ما هم نقش داریم در این گرفتاری. همه مان نقش داریم بالاخره فردا نشود فردای قیامت چون در روایت داریم آیه ی قرآن هست. «یوم ندعوا کلّ اناس بامامهم» هر کس در روز قیامت با امامش محشور می کنند فردا نشود ما را با امام زمان محشور کنند. بگوییم که آقا ما همه گرفتاری های تو به خاطر ما بود خود ما هم یک قدم برایت بر نداشتیم. آن الان به خاطر ما دارد این همه زجر می کشد. من نباید هیچ کاری بکنم؟ یعنی همین طوری باید دست رو دست بگذارم بنشینیم زندگی مان را کنیم، درس و دانشگاه بخوانم درس حوزه ام را بخوانم و شغلم را داشته باشم و پول جمع کنم و به زن و بچه ام برسم و زندگی کنم. اگر برنامه ی عبادی هم هست برای خودمان هیچی. این طوری که خیلی بد است زندگی کردن، خیلی بد است. بنابراین ماها آدمهای بزرگی هستیم. ماها اینقدر بزرگیم که حضرت می گوید که شما باید راجع به کارهای ما بنشینید فکر کنید. مذاکره کنید. طرح و نقشه داشته باشید. برنامه ریزی بکنید. ما می خواهیم بنشینیم راجع به بزرگترین موجود عالم یعنی امام زمان بحث بکنیم. مذاکره کنیم. ببینیم بالاخره چطوری می توانیم این حجابها را برداریم. موانع را برداریم. این دیگر بازی فوتبال و جام جهانی و نمی دانم مسابقه کجا و اینها نیست همه اش خیالی باشد بعد از چهار روز بخوابد. بحث جدی هست، مبارزه جدی هست هیجان دارد، مبارزه دارد، حیات حقیقتی است، زندگی است، تلاش است، فراز و نشیب دارد. مبارزه دارد، این هوشیاری می خواهد. این آگاهی می خواهد. فهم سیاسی می خواهد. اعتقادات قوی می خواهد. باید کار کنیم برایش. تلاش کنیم برایش و از کنار این مسئله راحت رد نشویم. پس می فرماید: «امر ما را مذاکره کنید و آن را زنده دارید» در مورد اهل بیت علیهم السلام.

باز امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمود: با یکدیگر پیوستگی و خوشرفتاری و مهرورزی داشته باشید و برادرانی نیکوکار باشید. چنانکه خدای عزو جل دستورتان داده. یعنی خدا دستورتان داده که با همدیگر مهربان باشید. این بحث مهرورزی را خوب توجه کنید من یک مبنا به شما بگویم. مبنا در مهرورزی. گاهی وقتها هست شما با آدمهایی برخورد می کنید، می گویید این چه آدمی مهربانی است. این چقدر آدم خوش اخلاقی است. چه آدم نرم و خوش عطری است. آدمی هست که آدم دوستش دارد به او گرایش پیدا می کند. یعنی ما مهربانی را دستگاهی داریم، مسلح هستیم به ادراکاتی که مهربانی، خوش رفتاری، نرم خویی، اینها را چه کار می کنیم؟ ادراک می کنیم. می فهمیم که کی چطور هست. توجه فرمودید. فیلم بازی کردن نیست. نمی شود فیلم بازی کرد. تلقینی نیست. می فهمیم. وقتی آن دارد این کار را می کند یعنی این طوری هست شخصیتاً ما خود به خود چی کار می کنیم؟ این ادراک مهربانی و خوشرفتاری را از طرف مقابل داریم.

من نمی توانم بگویم که من آدم خوش اخلاقی هستم من آدم مهربانی هستم، من آدم خوبی ام، من آدم عادلی هستم، باید عطرش بیاید این بو بیاید باید دیگرانی که ادراک دارند بفهمند این را بفهمند. می گوید آقا تو در خانواده چی طوری هستی؟ می گوید من در خانواده خیلی خوبم، مهربانم، الحمدلله، رفتارم خوب است با زن و بچه مان، خوش رفتاریم می رویم سراغ زن و بچه اش می بینیم که زن و بچه همچین ادراکی از این ندارند.

فشار روانی از او دریافت می کنند. اذیت می شوند از اخلاقش. تحت فشار هستند. تو حالا خودت هی ادعا کن آدم خوبی هستی، درست هم رفتار می کنی، ولی همچنین بویی نمی آید. وقتی حضرت می فرماید شما با هم مهرورز باشید و مهربان باشید. بوی این مهربانی باید در فضای ارتباطات ما بپیچد. یعنی ماها وقتی از همدیگر با همدیگر برخورد می کنیم این را حس کنیم و یواش یواش آنچه که حضرت از ما خواسته به مرحله ی عمل بیاید؛ یعنی ظهور کند که بابا ماها برای همدیگر داریم می میریم. برای همدیگر می میریم برای همدیگر. این خیلی مهم است این هست. حالا بگذارید من یک روایت برای تان بخوانم. چقدر قشنگ است این روایت از امام صادق هست. می فرماید: «المومنون خدموا بعضهم لبعض» مومنین خدمتگزار یکدیگر اند، روحیه را نگاه کنید خدمتگزار نسبت به همدیگر. دغدغه داشتن نسبت به کارهای همدیگر مسائل همدیگر. هر کاری از دست مان برمی آید کنیم. یعنی من باید یک طوری باشم که طرف مقابلم دوستم این احساس را کند که مشکل او را مشکل خودم می دانم و واقعاً هم مشکل او را مشکل خودم بدانم. وقتی کسی از دوستان من از مرتبطین من در درد سر و مصائب هست، ذهنم درگیر شود. انگار که خودم گرفتار شدم. انگاری همین خواهرم هست، برادرم هست، پدرم هست، مادرم هست، آرامش نداشته باشم، دوستم هست، همین طور، برادر مومنم هست، همین طور. این را باید بهفمیم یعنی این باید بویش بیاید این باید مطرح شود این باید ادراک شود در ماها، و این جوّ مهرورزی و مهربانی مشهود باشد. الان خارجی هایی که می آیند در ایرانی ها زندگی می کنند، غالباً ما از شان می شنیدیم می گویند ایرانی ها عاطفی اند. با محبت هستند، مهرورزند.

ببینید بیگانه است مسلمان هم نیست، ولی وقتی یک مدت می آید در اینها این را در خودشان ادراک می کنند. این را که ماها مثلاً این طوری نیستیم. ماها در زندگی مان مهرورزی داریم، عاطفه داریم، مهربانیم با همدیگر، دوست داریم همدیگر را. با همدیگر نفس می کشیم. برای هم نفس می کشیم. این را عرض کنم ادراک می کند و شهادت هم می دهد. می گوید این طوری هستند، این جوّی هست که فرهنگ شیعی آورده در ایران، فرهنگ شیعه این جوّ را آورده که مردم نسبت به هم این طوری هستند الحمدلله. اما این رضایت بخش نیست که یک غریبه چون غریبه ها آنهایی که از بیرون می آیند از فرهنگ خشونت دارند می آِیند اینجا. هیچ جای عالم به اندازه ی کشور ما فرهنگ عاطفه و محبت و مهربانی و ارتباط و پیوستگی وجود ندارد.

آنها هر چقدر از درجه ی مهربانی و عاطفه برخوردار باشند، امکان ندارد به وضعیت کشور ما برسد. همچنین چیزی نیست. ادراک او از وضعیت مهرورزی کشور ما ادراک یک کسی هست که نمره اش بد است.

عقب افتاده است، اما خدا چی فکر می کند؟ خدا قضاوتش در مورد ما مثل خارجی ها هست؟ نه. امام زمان چی؟ امام زمان هم همین طوری فکر می کند در رابطه با ما؟ نه. اگر به آنها بگویی آن به ما می گوید شما درجه ی محبت و مهرورزی در شما کم هست. ضعیف است. این حد حدی نیست که ما می خواهیم انتظار داریم از شما شیعیان. شما هنوز با هم خشن هستید، شما هنوز خیلی های تان به همدیگر رحم نمی کنید. خیلی های تان سر همدیگر کلاه می گذارید، خیلی های تان دروغ می گویید به همدیگر. خیلی های تان همدیگر را قال می گذارید. خیلی های تان همدیگر را تنها می گذارید در مصائب و مشکلات. خیلی ها حتی یک لبخند را دریغ می کنید یک لبخند را.

اگر خوب نگاه کنیم می بینیم اهل بیت این طوری نیستند که بگویند که آره شما نمره های تان خوب هست، نه نمره ی ما نمره ی خوبی نیست. در مهرورزی ما ضعیف هستیم. انشاله جلسه بعد برایتان شعر می خوانم از اشعار مرحوم فیض کاشانی درباره مهرورزی، دوستی و رفاقت.

والحمدلله رب العالمین .