جلسه 008 - مهرورزی
شماره جلسه
8
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - مهرورزی

من چند روایت از دیدار خدمتتان عرض کنم. بعد به روایتهایی مربوط به معانقه و دست دادن و بوسیدن و مسائلی از این قبیل می پردازیم.

امام صادق : «هر کس برادرش را در ناحیه ی شهر»، یعنی به یک طرف شهر برود، این طور نباشد مثلاً همسایه ی بغلی شان باشد. ناحیه ی شهر را حضرت مخصوصاً گذاشته که گاهی وقتها سرکشی ما به عزیزانمان طول می کشید. مثلاً یک ساعتی، دو ساعتی، چهل دقیقه ای باید مسافتی را طی کنیم تا به آنها برسیم. بیشتر یا کمتر، بعد تکیه بر این است این مسافت طی شود. «هر کس برادرش را در ناحیه ی شهر برای رضای خدا دیدن کند، او زائر خداست و بر خدا سزاوار است که زائر خود را گرامی بدارد».

اگر انسان متوجه این باشد که وقتی حرکت می کند، زائر خداست، هم اخلاص دارد. مثلاً می رود ولی طرف نبود. چون از اول به قصد زیارت رفته و زائر خداوند تبارک و تعالی است، حالا یا بود یا نبود، اذیت نمی شود. به اجر خودش رسیده. هر چند دلتنگی ندیدن برادر، یا آن عزیزی که به ملاقاتش می روی، سر جای خودش است، برای همین دلتنگی را هم خداوند تبارک و تعالی اجر زیادی را در نظر گرفته است.

امام صادق می فرماید: «به دیدار مومن رفتن برای خدا»، برای خدا باز دقت کنید. قید را گذاشته که اخلاص در آن باشد، «از آزاد ساختن ده بنده ی مومن بهتر است و هر کس بنده ی مومنی را آزاد کند، هر عضو بنده، عضوی از او را از آتش نگه دارد». خوب دقت کنید اول می گوید که وقتی شما برای رضای خدا به زیارت می روی، ثواب آزاد کردن ده بنده را دارد. ممکن است سوال پیش بیاید که آزاد کردن ده بنده چه ثوابی دارد؟ می گوید شما یک بنده را هم آزاد بکنی، خداوند به هر عضوی که آزاد کنی، عضوی از بدن تو را خداوند از جهنم آزاد می کند.

بحث بعدی در مورد دست دادن به همدیگر است. قبلا در مورد این نکته توضیح دادیم که انسان احساسات خود را به طرق مختلفی بروز می دهد و خارج می کند، خودش را ارضا می کند. گاهی وقتها با نگاه کردن است، گاهی وقتها با خندیدن و لبخند زدن است. گاهی وقتها با دست کشیدن به سر طرف مقابل است، گاهی وقت ها صرفاً با لمس بدن است. مثلا بازوی طرف را می‌گیرد. یک فشاری می دهد. گاهی وقتها دست می دهد. همین دست دادن خودش شکل های مختلفی دارد. گاهی وقتها خیلی شل و آبکی به همدیگر دست می دهند. گاهی وقتها چون ابراز احساساتشان قوی تر است، محکم دست های همدیگر را می فشارند. گاهی وقتها هست که این را کافی نمی دانند، و آن احساس و حسی که نسبت به طرف مقابل دارند، با دست دادن تخلیه نمی‌شود و شخص احساس می کند که باید طرف مقابل را بغل کند. در آغوش می گیرد، گاهی وقتها این هم کافی نیست، طرف را می بوسد و گاهی وقتها چنددقیقه ای یا چند لحظه ای او را در آغوش خودش فشار می دهد، نگه می دارد، باز جدا می شود، باز در آغوش می گیرد. ببینید اینها همه اش یک احساس است. یعنی محبت است، اما به شیوه های مختلف، به طرق مختلف تخلیه می شود و انسان این حس خودش را ارضا می کند. بنابراین، یکی از این راهها، دست دادن است. امام صادق می فرماید که «دو مومن که به هم برمی خورند و یکی به دیگری دست می‌دهد، همواره گناهان آن دو می ریزد». یعنی تا وقتی که دست هایشان در دست هم هست، این دست دادن همان و ریزش گناهان هم همان. حالا خوب دقت کنید که اسلام چه بافتی درست کرده است در این قضیه. دست دادن به همدیگر. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در دست دادن احساسات زیادی رد و بدل می شود و آرامشهای زیادی ایجاد می شود و انس و الفت و محبت دیگری برای ما ایجاد می شود. می فرماید: «همواره گناهان آن دو می ریزد. چنانچه که برگ از درخت می ریزد و خدا به آن دو توجه می فرماید تا از یکدیگر جدا شوند». این هم از فرمایش امام باقر .

باز حضرت می فرماید: «چون دو مومن با هم بر خوردند و با هم مصافحه کنند، خدا دستش را میان دست آنها گذارد» یعنی یک دست سومی هست که آن دست خداوند تبارک و تعالی است. ببینید عظمت کار چقدر است. این را ما خیلی ساده از کنارش رد می شویم. این را نباید بگذاریم این فرهنگ از ما گرفته شود. فرهنگ را به ما دادند برای اینکه خیرات کثیری در آن وجود دارد. این را یادمان نرود. برای اینکه از دور به همدیگر سلام کنیم. نه. بلکه باید نزدیک شویم و دست بدهیم. بعضی وقت ها انسان هائی هستند که کم احساس اند، ضعیفند، در این فرهنگ ضعیف هستند. مهم نیست. شما بروید جلو و دستت را بده.

بعد می فرماید که حال خداوند دستش را گذاشت وسط دست اینها، دست خدا چه جوری وسط دست دو نفر قرار می گیرد؟ خداوند چگونه با این دو مصافحه می کند وقتی دستش را می گذارد؟ با هر دو مصافحه می کند؟ نه. خداوند با یکی از آنها مصافحه می کند یعنی یکی از آنها را خداوند تحویل می گیرد. ثواب به هر دو می رسد و گناهانشان می ریزد. در این شکی نیست. ولی دست خدا به چه کسی می خورد؟ این مربوط به این است که آن کسی که محبت بیشتری دارد. آنکه از جهت محبت، گرمتر و صمیمی تر است. آنهایی که سردند، ضعیف اند، کم احساس اند، مشغول خودشان هستند، با خودشان درگیرند، نمی توانند این را از خود بروز دهند، اینها از این فیض محرومند.

دوستی کرن یک هنر است. (حالا انشاله جلسه بعد در موردش صحبت خواهیم کرد) اینکه هر کس محبتش به دوستش و برادرش بیشتر باشد، به خدا و رسولش نزدیکتر است. گاهی وقتها افراد شده است که می گویند ما فلانی را دوست داریم. ولی من احساس می کنم آنقدر که من دوست دارم او مرا دوست ندارد. آن ابراز احساسی که من می کنم او نمی کند. اگر برای مسائل شخصی خودت است، این هیچی. این ذلت است.

در روایت داریم: «رغبتُکُ فی من یزهد فیک وُلدً»، رغبت نشان دادن به کسی که تو را تحویل نمی گیرد، با تو خیلی کاری ندارد، تحویلت نمی گیرد، علی فرمود؛ این ذلت است. تو اگر محبت می کنی، او هم باید متقابلاً محبت داشته باشد. ابراز احساسات می کنی او هم باید ابراز احساسات داشته باشد. اگر ادب به خرج می دهی، او هم باید ادب داشته باشد. این یادمان نرود. یک موقع است من از افقی فراتر از روابط شخصی با افراد رابطه برقرار می کنم؛ آن چی هست؟ آن حبّ فی لله است. برای رضای خداوند است که با افراد ارتباط برقرار می کنم. در این جور موارد اگر طرف مقابل من سردتر باشد، من از نظر شخصیتی آسیبی نمی‌بینم.

به خصوص که اگر کسی شخصیتش این طور باشد همه می فهمند که با مهرورزی بیشتر او، او شخصیتش خُرد و ذلیل نمی شود. همه می دانند این، این جوری هست. این گرم است، این صمیمی هست، این با مهر و محبت با حبّ الهی به سایر انسان ها نگاه می کند. این را همه می فهمند. پس خوبی اینکه انسان با حب خدا به انسان ها نزدیک بشود، این است که هیچ وقن زحماتش به هدر نمی رود. اما اگر رابطه شخصی باشد، ممکن است ذلیل بشود، ممکن هست که زحماتش هدر برود. پس این یادمان نرود. این یک قدرت روحی می خواهد.

من قبلاً به همه ی رفقا توصیه کردم. گفتم شما سعی کنید جفت نگیرد. به اصطلاح خودمان، کِر نگیرید. جفت نگیرید. رفیق باز نباشید. به چه معنا؟ به آن معنائی که گفتیم نه، به این معنا که آن قدر با یک نفر رابطه برقرار کنید که شاخص بشوید و جفت همدیگر شوید، نتوانی با کسان دیگری ارتباط گرم و صمیمی برقرار کنی. نتوانی با دیگران رفیق شوی. انسان خوب است با همه رفیق باشد. با همه دوست شودباشد کر بازی و جفت گیری و اینها خیلی وقتها انسان را تنها می گذارد، پژمرده و افسرده می کند. وابستگی می آورد، ذلت می آورد. انسان باید روحیه اش این طور باشد که بتواند با همه دوست شود. با همه بتواند رفاقت برقرار کند. گرم و صمیمی باشد. نه فقط با دو نفر خاص بِپرد مثلاً. این طور نه. رفیق های متعدد، دوستان متعدد، در همه جا و در همه ی موارد داشته باشد. این خیلی خوب است. این کمک می کند که انسان بتواند دیگران را خوب دوست داشته باشد.

این طور نیست که هزار و یک شرط در دلش هست برای این که بتواند یک نفر را به عنوان دوست انتخاب کند. البته دوست شرایط دارد، شرایط الهی دارد، باید با آخرت انسان سازگاری داشته باشد، باید فساد نداشته باشد، تغذیه بد نداشته باشد، با آن شرایط کاری نداریم. ولی خیلی وقتها ما درگیر شرایط خودمان هستیم.

مثلاً می گوید من چون دکتر هستم با کمتر از دکتر نمی توانم دوست باشم. رفیق هایم را از بین این دکترها می گیرم. در حالی که یک مومن این طور نیست. یک مومن با یک آدم بیسواد هم می تواند رفیق شود. دوست باشد و از صمیم قلب دوستش داشته باشد. حقیقتا با هم رفیق باشد.

تحصیلات مبنا نیست. من دانشجویی فلان هستم، و کمتر از یک دانشجو و هم تیپ های خودم رفیق نمی شوم. در شأن ما نیست. در روابط ایمانی، این حرفها غلط است. حرفهای بسیار غلط است. من مهندس هستم با کارگر جماعت نمی توانم رفیق شوم. با عمله جماعت نمی توانم رفیق شوم. نه اینطور نیست. آدم می تواند رفیق شود.

می فرماید خداوند دستش را روی دست کس می گذارد که مهرورزی بیشتری داشته باشد. یعنی هنر دوستی کردن را بیشتر دارد. این یک هنر است. گاهی وقتها افراد به اسم کلاس و پرستیژ، شخصیت و چیزهای دیگر، نمی‌توانند آن جور که باید، رفاقت کنند. مهرورزی کنند. کلمات محبت آمیز نمی توانند از دهانشان دربیاورند. کلامات متواضعان از دهانشان خارج نمی شود. نمی تواند بگوید. خیلی خیلی رسمی صحبت می‌‍کند. ولی اهل بیت این طور نبودند. اهل بیت با دوستانشان با اصحابشان خیلی صمیمی و خودمانی بودند. حریمی نداشتند. امام رضا علیه السلام وقتی می خواستند غذا بخورد آن قدر سر سفره می نشست تا تمام خادمانشان بیایند سر سفره بنشینند. بعد با آنها شروع می کرد غذا خوردن.

حالا بعضی ها تا یک مدیرکل می شوند، یک درجه ای می گیرند، سفره شان جداست. غذایشان را با دیگران جدا می کنند. نوع غذایشان هم جدا می کنند. ظرف غذایشان جداست و خیلی چیزهای دیگر. این یک هنر مهرورزی کردن است. ابزار صمیمیت با وسیله های مختلف است. یکی بکار بردن کلمات خوب. یکی؛ برقراری یک رابطه بدنی خوب، دست بدهد، بغل کند، در آغوش بگیرد. ببوسد. یکی خدمت کردن است. در شرایطی که قرار دارید، ببینیم برادرمان که خسته است، چای میل دارد، شربت میل دارد، چی بیشتر دوست دارد، که می توانیم برایش تهیه کنیم. ما خودمان شخصاً بیاوریم. شخصا این کار را بکنیم. میوه بیاوریم. پذیرایی کنیم.

هدیه خریدن مهم است. ما خیلی وقت ها می توانیم با یک هدیه ی جزئی، بهشت زیادی را برای خودمان درست کنیم. از یک هدیه کوچک. متوجه نیستیم این در ابدیت یعنی چی؟ حالا رد شدی از یک جائی یک گل به دست رسیده. حالا آن را بو هم کردی. نوش جانت. ولی می توانی آن را ببری خانه به دخترت، به پسرت، به همسرت، هدیه بدهی. داری می روی سر کار، به رفیقت هدیه بدهی. پیش خودت نگه ندار. خودم میخواهم. نه. پیش خودت نگهش ندار. یک خود نویس گرفته ای، دو تا هم خودکار داری، خودنویس داری یا نداری، نگهش ندار. سعی کن آن را زود هدیه بدهی به کسی. یک هدیه ای دیگر در دستت آمده آنها را به هدیه بده. یک موقع یک چیز زیادی داری، آن چیز زیادی را هدیه بده. کسی آمده ملاقاتت مثلا برایت دو تا، یا سه تا پیراهن برای تو آورده. تو هم داری. نگهش ندار. به بهانه ای آن را هدیه بده به کس دیگر. جوراب آورده تو هم چند جفت جوراب داری، اینها را زود تقسیمش کن بین دوستان خود. نگهش ندار. این یعنی حقیقت دوستی.

شخصی در مسجد داشت برای برادران دینی اش دعا می کرد که خدایا خیر دنیا و آخرت را به آنها بده. خیلی داشت برای آنها چیز می خواست. یک موقعی آمدند در مسجد به او گفتند که فلان خویش تو مرده این مقدار هم ارث به تو رسیده. پول خیلی کلانی بود. نوشته بود طلا بود. فرمود همان ها را بین دوستانش، تقسیم کرد. تعجب کردند که چرا این طوری کردی. گفت: من تا بحال داشتم از خدا خیلی چیزهای گران از اینها را می خواستم. وقتی خودم ارزان ترش را دارم که نمی توانم ندهم.

ارزان ترش را داریم می توانیم بدهیم. وقتی می گوید خدا انشاله مال کثیر بدهد می تواند 50هزار تومان کمکش کنی، کمک کن. 10هزار تومان می توانی کمک کنی، کمکش کن. مشکل حل می شود.

بنشینیم برای این فلسطینی ها دعا کنیم ولی دست در جیب نکنیم. مردم افغانستان را دعا کنیم ولی از خودمان چیزی مایه نگذاریم. نمی شود. غلط است. خدایا مشکلتشان را حل کن. هی حواله به خدا کردن که غلط است. دعای تو زمانی مستجاب می شود که خداوند ببیند تو در عمل چگونه هستی. در مهرورزی. بنابراین این رمز را فراموش نکنیم که هر کس مهرورزی اش بیشتر باشد به خدا و رسولش نزدیک تر است و برد کرده است ولو دیگران قدر ندانند. برد کرده. این یک ذخیره ی ابدی برای آخرتش است.

والحمدلله رب العالمین.