جلسه 007 - مهرورزی
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - مهرورزی

بحث مان در مورد زیارت برادران دینی بود. امروز به چند ادب از آداب زیارت می پردازیم از کلام معصومین. اولین ادب از امام صادق است. می فرماید که «اذا زرُتَ فزُر الاخیار و لا تزرزرُ الفجار فانّهم صخره لا ینفجرُ ماءُ ها و شجرته لایخضرورها و ارضُ لایظهرُ اشبها» می فرماید: اگر به زیارت و ملاقات می روید به ملاقات نیکان و ابرار بروید. چون قبلاً خدمت تان صحبت کردیم و توضیح دادیم که ملاقات سازنده است. شکل دهنده است. «الطب من الطبع یسترق کل من الرذیله و الفضیله» طبع از طبع می دزدد؛ چه رذیلت، چه فضیلت را. گاهی وقتی انسان در یک ملاقات ناخودآگاه چیزهایی را از طرف مقابل می گیرد شخصیتاً بدون اینکه خودش متوجه باشد. بنابراین، اگر طبع دزد هست و تحت تاثیر (ناخودآگاه)، بنابراین باید آن کسی را که برای ملاقات انتخاب می کنیم کسی باشد که اگر نفس از او دزدی می کرد چی از او بدزدد؟ نیکی بدزدد. چیز های خوب بدزدد. شما الان نگاه کنید که الان شما افراد مؤدب با وقار، متین، با آرامش قلب داریم ولی چون دوست دارند بنشینند پای تلویزیون و فیلمهای مختلف را نگاه کنند، می بینید بعد از یک مدت از قهرمانهای داستانها و فیلم ها و سریالها حرف و تکیه کلام های رکیک و سبک و زشت یاد گرفتند. این تاثیر می گذارد، شما اگر نگاه کنید مسئول نگاه تان هستید، اگر چیزی بدزدید و نفس بدزدد و خیال تشکیل شود و بعداً در خیال شما آثار سوء بگذارد، خودت مسئول هستی. چون مقدماتش را خودت فراهم کردی. بنابراین باید دقت کنید که اگر ملاقاتی هست زیارتی هست پارک می خواهید بروید شما خود به خود ملاقات صورت می گیرد. دیدار صورت می گیرد. سفر می خواهید بروید همین طور. مهمانی می خواهید بروی همین طور. نمی توانید بگویید من نمی دانستم این طوری می شود آدم همیشه یک برآورد از مهمانی که می خواهد برود، یا جای دیگر که برای سفر می خواهد برود، دارد. خودش می داند که اگر پا بگذارد در این راه احتمال دزدی نفس وجود دارد. نفس می دزدد. احتمال دارد. بنابراین این که من نمی خواستم این جوری باشد، یا نمی دانستم، کافی نیست.

شما می دانید فلانی که شما را برای عروسی دعوت کرده قطعاً عروسی شدن از نوع عروسی هایی که درش معصیت نشد، نیست. این که حالا برویم اگر شد پا می شویم، یا اگر.... این طوری نمی شود شما خودت می دانی که این طور هست.

بنابراین حضرت می فرماید: اگر زیارت و ملاقاتی هست شما انتخاب کنید ملاقات و زیارت نیکان را انتخاب کن. در این ملاقاتها و دیدارها چی هست؟ خیلی چیزهای گیر انسان می آید. انسان اگر نفس و طبعش هم بدزدد از افراد چیزهای خوب می دزدد، این را باید دقت کنید.

گاهی وقتها هست که ما یک اشتباه اساسی می کنیم تحت تاثیر موقعیت اجتماعی و سواد و تحصیلات یک شخص قرار می گیریم، خودمان را به او نزدیک می کنیم. بعد می بینیم چیزهای بدی را از او دزدیدیم، مثلاً می بینید طرف استاد دانشگاه هست اسم پرفسور دارد محقق هست، ده جلد کتاب نوشته، مدرّسّ است این که بروی با او یک چای بخوری، باید دقت کنی. حالا ما یک چای با هم بخوریم یک شام با هم بخوریم با هم یک سفر برویم معلوم نیست مفید باشد یا ضرر نداشته باشد، باید دقت کنید که یک وقت به شما آسیب برساند تحت تاثیر این طور افراد قرار نگیرید. بعضی افراد هستند که کشته و مرده این جور افراد هستند که حالا طرف 50 جلد کتاب نوشته محقق است نمی دانم نویسنده است سخنران است. نمی دانم چنین و چنان است .ولی وقتی به او نزدیک بشوی ممکن است شخصیتاً چیزهایی را به شما انتقال بدهد که آنها چیزهای خوبی نیستند. همین که می دانی این آقا لاییک هست، این آقا اعتقاد درست و حسابی به دین خدا ندارد. ولو دانشمند در فلان رشته استاد است، در فلان رشته صاحب نظر است. پزشک ماهری هست، نمی دانم متخصص هست، چنین و چنان هست، هنرمند است مثلاً مشهور است، معروف است. ما باید دقت کنیم در حریم اینها نرویم. حریم اثرپذیری وارد بشویم تحت هیچ عنوان. بنابراین آدمهایی که قرار است با قلب باز با دل باز با آنها معاشرت کنیم؛ ولو یک چای بخوریم با هم. یا با آنها معاشرت یک ساعته نیم ساعته داشته باشیم، باید انتخاب کنیم.

هر کسی نمی تواند وارد یک چنین معاشرتهایی بشود. بعضی ها آدم هایی قوی هستند خودشان طبیبند. یعنی مثل طبیب که می تواند با آدم آلوده و مریض برخورد کند و خودشان هم آلوده نشود، بلد است چه کار کند، تمام جوانب احتیاط را رعایت می کند. در قلبش بسته است، باز به اصطلاح به شرایط کامل آلوده نشدند واکسینه بودن، ضد عفونی بودن می رود جلو. مثل، اینکه دم دهنش را می بندد، دستکش دست می کند. مراقب است بعضی ها طبیب اند.

حال با این صد جلسه هم بنشین معاشرت داشته باشند آسیب نمی بینند. ولی ماها باید حواس مان باشد که این طوری نیست که با هر کس دل مان خواست معاشرت کنیم و ارتباط برقرار کنیم. هر کس که اطراف ما هست احتمال دارد که تاثیر سوء روی ما بگذارد معاشرت را کم کنیم معاشرت اثرپذیر است. عمود هستد به اندازه صله ی ارحام بس است بیشتر از آنکه دل بدهی و دل بستانی یک دفعه دیگر با مشکل مواجه شدی.

عرض کنم یک وقتی قوم و خویشت هست یا هر کس دیگر خیلی، باید حواست جمع باشد رفیق قدیمی باشد خیلی هوشیار باید انسان عمل کند. بعد حضرت این طور آدم ها را تشریح می کند شخصیت شان را. می فرماید: که «اذا ذُرُت فزرالاخیار» برو به زیارت اخیار و نیکان و افراد خوب بروید «و لاتزورالفجار» به زیارت افراد فجار، معصیت کار، اهل گناه با اینها معاشرت نداشته باشید. با اینها ارتباط اثرپذیر نداشته باشید. چرا؟ می فرماید: «فانهم صخره لاینفجرها» اینها سنگهایی هستند که آب از آنها تراوش نمی کند. چون خداوند تبارک و تعالی بعضی از انسانها را از سنگ هم پست تر می داند. در قرآن کریم سنگ در مقابل آب نرمش نشان می دهد بالاخره آب در آن نفوذ می کند شکاف دارد انفجار ماء دارد. آب از آن بیرون می آید. ولی بعضی از قلبها این طور نیستند. می گوید فجار، اهل معصیت، گناهکارها کسانی هستند که اینها ازشان هیچ خیری در نمی آید. یک موقع می بینی طرف می گوید من با او معاشرت کردم که رویش تاثیر بگذارم کار تو نیست. ما تا به مقام طبابت نرسیدیم یعنی بدانیم وقتی با این ارتباط برقرار کنیم، هیچ آسیبی به ما نمی رسد و ممکن است رویش تاثیرگذار باشیم.

نگوید حالا من با او معاشرت کنم با او چهار تا پارک بروم رفیقم است، قبلاً با هم دوست بودیم می روی چی می کنی بعداً سر از جای دیگر در آوردی. ما وظیفه نداریم که برای هدایت دیگران خودمان را در معرض معصیت بیندازیم. این را توجه بفرمایید: «و شجره لا یخضدّورقها» درختی هست که برگ سبزی ندارد. اینها درختهایی هستند که برگ سبزی ندارند. هیچ برگی از اینها سبز نمی شود.

«وارضٌ لا یظهر اشبها» زمینی هست که گیاهی در آن رویش نمی کند. حالا هر چقدر نصیحت کنید فکر می کنی دری رویش کار می کنی ته قضیه می بینی شش ماه زحمت کشیدی هیچ فایده ای نداشت بنابراین بیخود قوای خودمان را تحلیل نبریم. خودمان را خسته نکنیم و آلوده نکنیم.

می فرماید که اینها زمینی هستند که گیاهی در آنها رویش نمی کند و ندارد. کاشت گیاه در کویر اشتباه است. اگر هم قرار است کاشته شود باید مکانیزم خاص، متخصصین هستند که کویززدایی می کنند در بیابانها و خاک نامساعد هم می توانند درختی را رویش بدهند. این باید بیفتد بدست طبیب که بتواند ماهیت شخص را تغییر بدهد. وقتی که ماهیتش را تغییر داد آن موقع شخصیتاً تغییر پیدا کرده و تحمل پیدا کرده خوب آن موقع می تواند ماها بی خود خودمان را صرف اینکه حال خودمان متدین هستیم چهار تا کتاب خواندیم ده جلسه کلاس شرکت کردیم مثلاً فلان دوره را دیدیم فکر نکنیم حالا آدمهای قوی هستیم از پس کار بر می آییم .برویم جلو آسیب می بینیم. وظیفه ای هم نداریم. بیخود هم دلسوزی های الکی هم نباید بکنیم. باید بیشتر از هر کس مواظب خودت باشی. ما وقتی دست به مریض می زنیم و طرف مریض می رویم که بدانیم قطعاً آلوده نمی شویم.

وقتی وارد اتاق مریض می شویم که خطر آلودگی و خطر سرایت دارد، مسری هست بیماری اش، دست نمی زنی به او، معاشرت نمی کنی، از ظرفش آب نمی خورد، دوری می کنی بالاخره، دست می زنی به یک بیمار که مطمئن باشی که از او شری به تو نخواهد رسید.

این هم یک ادب از آداب ملاقات و زیارت که به ملاقات چه کسانی برویم.

روایت بعدی از نبی اکرمo است «زُروا غباًّ تزدد حباًّ»، اگر قرار ملاقات یکدیگر بروید تند تند به ملاقات هم نروید. فاصله بیندازید. یک روز در میان ملاقات کنید تا محبت تان نسبت به هم بیشتر بشود.

اگر بخواهید تند تند همدیگر را ببینید و هی به هم عادت کنید هی ملاقات مکرر داشته باشید هر روز هر روز، این باعث چی می شود؟ باعث این می شود که از همدیگر دلسرد شوید. برای همدیگر شخصیت تان عادی و بی ارزش شود. فرمود ملاقات تان را تند تند انجام ندهید. «ذُرغُبّاً» یک روز در میان بشود که محبت تان هم نسبت به یکدیگر افزایش پیدا کند. تا محبتت را اضافه کنید. هم شخص برایت دوست داشتنی باشد هم خودت محبوبتر بشوی.

خیلی خودت را تند تند در معرض ملاقات و زیارت دیگران قرار نده. یک فاصله باشد که با محبت باشی این را عقل حکم می کند. گاهی وقت ها افرادی هستند که بی ظرفیتی نشان می دهند عرض کنم که ضعف نشان می دهند می بینید آن رابطه ی گرم و قدرتمند تبدیل به یک رابطه ضعیف و سرد می شود. باید انسان خوددار باشد، خوددار باشد که آن محبوبیّت را حفظ کند. این در روابط بین زن و شوهر، نامزدها در چیزهای دیگر هم صادق هست که البته توضیحاتی دارد که این را در جلسات مربوط به این را توضیح دادم پس این به این فرمول توجه کنید.

روابت بعدی از امیرالمومنین علی هست که می فرماید: « اقبابُ الزّیارته امانٌ من الملالته» یک روز در میان زیارت نگه می دارد در امان می دارد، انسان را از چی؟ از دلزدگی از ملالت، زیاد که باشد انسان دلش زده می شود. هر چیز همین طور هست. غذا هم که می خوری، بعضی ها خیلی اصرار دارند که هر روز یک نوع غذا بخورند.

بعضی وقتها تا یک مدت از آن غذا دلزده می شوند تا مدتها و این اثر بد دارد. در همه جا در همه چیز همه اشیاء همین طور هست. یک موقع من یادم هست در جبهه آشپزها بی سلیقگی می کردند مثلاً 7 روز هفته یک وعده اش را غذای ثابت می گذاشتند ی چهار روز و پنج روز یک غذای ثابت بچه ها یواش یواش از این غذا زده شده بودند. چون این در تغذیه یک نیروی نظامی که باید قوی شود، موثر است.

نادانی است فرمانده، نادانی آشپز و رؤسا برای برنامه ریزی کردن غذایی آنکه سر از اینجا در می آورد. من یادم است یک مدتی یک غذایی را ماهها با ما دادند، ماهها. من تا چند سال بعد از جنگ این غذا را می دیدم فرار می کردم، یعنی اصلاً نمی توانستم بخورم. اذیت می شدم. سالها طول کشید که ذائقه ما یواش یواش دوباره تمایل پیدا کرد به این غذا. لذا دقت کنند خانمهای خانه دار برای بچه هایشان غذا درست کنند در عین سادگی هم تنوع داشته باشیم. حالا نه اینکه شما لوس بشوید و بهانه گیر حالا دو وعده غذا یک جور بخورید سر ننه ها تان و همسرتان غرغر کنید. این طبیعی هست که حالا یک موقعی یک غذایی را اضافه می آید و باید خورده شود مهمانی هست و یا به هر حال غذایی اضافه می آید. آن عیبی ندارد. حال آدم دو وعده یک غذایی را بخورد ولی زیاد تکرار نشود. این را توجه بفرمایید.

یا مادر باید توجه کند که بچه ای را به او می گوید چی می خوری، فلان غذا را می خورم همیشه همان غذا را سفارش می دهد نمی شود این طوری بچه باید غذاهای دیگر را هم بخورد. تا بدنش قوی بشود با یک غذا یکسره عادت بکند خوب نیست. چیزهای دیگر هم همینطور است. مسائلی دیگر هم همین طور هست. کلاً بازی ها، مطالعات، نوع مطالعات مثلاً کسی عادت بکند فقط یک نوع مطالعه بکند و تنوع ایجاد نکند در مطالعاتش بعد از یک مدت می بینید که اولش خیلی قوی، عالی با سرعت می آید جلو ولی باید بعد از یک مدت سرد می شود.

زده می شود. این حرفها برایش عادی می شود. اصلاً اثر معکوس می گذارد روی قلبش این را باید توجه کنیم به او. آن وقت کلاسها هم همین طور هست مثلاً شما می گویید حالا می رویم کلاس استاد شجاعی شرکت می کنیم شش سال هفت سال سر این کلاسها. اگر خودتان زمینه تنوع را ایجاد نکنید و بگذارید برایتان تکراری بشود، درست این درسها اثر معکوس می گذارد. زمینه شان را چه جوری می شود فراهم کرد که تکراری نشود؟ عمل بکنید. اگر کسی خیال ندارد عمل بکند بعد از یک مدت این درسها درست اثر معکوس روی قلبش می گذارد یعنی هر چه می شود متنفرتر می شود، یعنی عمل هست که تنوع می آورد و همیشه باعث می شود شما تازگی را احساس بکنید. مثل قرآن است شما قرآن را هر وقت می خوانید تازگی دارد ولی اگر عمل نکنید تعمق در آن نداشته باشید می بینید که بعد از یک مدت خواندن هر وقت یک سوره را می خوانی دلت را می زند یا دعا مثلا. وقتی یک دعا را زیاد می خوانی، می بینی که دیگر برایت جذابیتی ندارد. حضور قلبی نداری. حالی را که باید بکنی نمی کنی. در دعاها هم که می خواهی عبادت کنی که انتخاب می کنی باید دقت کنی:

که آب کم جوی تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

این مهم است. پس این قاعده که داریم می گوییم فقط در مورد زیارت نیست. رنگ لباس یک کسی مثلاً هست فقط می گوید مستحب که سفید بپوشم. می بیند که دائماً این هر چی لباس پوشیده لباس سفید چند سال بعد از یک مدت این آدم بچه حزب الهی خوبی بوده، بچه ی اهل رعایت این مسائل بوده یک چیزی شنیده به گوشش خورده که آره مستحب است که انسان لباس سفید بپوشد. بله خوب است ولی اگر دائماً شما عادت کنید به این رنگ سفید یا رنگهای تیره یا مثلاً عادت کند دائماً رنگ طوسی بخرد بپوشد تنوع در رنگ لباس نمی دهد رنگهای سرد استفاده می کند می پوشد، یا همیشه رنگ های گرم استفاده می کند بعد از یک مدت می بیند که الان سنش به یک جایی رسیده که دیگر این بی مزه است که بخواهد تغییر رنگ در لباس بدهد. مثلاً شده به یک وضعیت رسیده که می بیند که الان زده شده از این رنگها هی استفاده کرده زیاد می بینی که مثلاً الان رنگهای تند که اصلاً برازنده اش نیست می پوشد. برای اینکه می خواهد درست نقطه ی مقابل چی باشد؟ آن رنگی هست که همیشه استفاده می کرده. لذا تنوع ایجاد کنید. مثلاً بعضی از خانمها هر وقت می خواهند بروند مانتو بخرند یک سره مشکی می خرند. همین طوری کسی نگفته بود این رنگ مشکی خریداری بشود می گویند این آقا مجلسی است. مثلاً در مجلس رنگ مشکی مثلاً نه. ما این همه رنگهای سنگین و زیبا داریم و متنوع داریم که مشکی هم نیست و در مجلس هم می شود پوشید. حالا یک سره مقنعه و روسری و مانتو مشکی یا یک رنگی فرض بفرمایید نزدیک به مشکی، طوسی همیشه می پوشی نمی شود باید تنوع بدهد در لباسشان.

چادر همیشه مشکی هست، مطابق عرف دارند می پوشند. دیگر لباس غیر چادر را در آن تنوع ایجاد کنند که هم تازگی داشته باشد هم زدگی ایجاد نشود. و هم کسی که می بیند شان زده نشود. همیشه یک لباس مشکی، تیره و تاره و همیشه یک رنگ ببیند. باید تنوع ایجاد بشود. هیچ اشکالی ندارد.

این را باید دقت کنیم که همه چیز حواس مان باشد که تنوع را توجه کنیم و ملالت ایجاد نکنیم برای خودمان و دیگران. به این توجه بکنید. در همه چیز این جور هست. این جور نیست که ما الان خوشت می آید یا لذت می بری شش ماه دیگر هم این جور باشد. نه. یک موقع می بینی که بعد از یک مدت تحمل آن را نداری. پس خودداری کنید انسان همیشه طبق هوس اولیه اش عمل نکند؛ حتی اگر قرار است انتخابی هم بکند معقول انتخاب کند. بگوید که مثلاً من الان خیلی دوست دارم فلانی را بروم ببینم دیروز دیدم او را امروز صبح دیدم او را باز هم دوست دارم ببینم الان. نکن این کار را، نه تلفن بزن، نه برو ببینش بگذارید روزی بگذرد یک روز دو روز بگذرد بعد بروید ببینید چقدر جذابیت و شیرینی بیشتری این کار دارد. کسانی که یکسره نماز می خوانند صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشا دائماً می خوانند اینها در حق خودشان جنایت کردند. نماز که هر دفعه یک جلوه هست هر دفعه یک چیز تازه دارد خراب می شود برایشان. خوب آن وقت می گوید خسته شدم یکسره همین جور نماز سی سال همین طور داریم این کار را می کنیم. چه فایده ای دارد، خودت در حق خودت جنایت کردی. هر چیز یک جلوه جدیدی هست نماز که هر بار یعنی برقراری ارتباط بی نهایت در بی نهایت انسان هیچ گاه با دو تجلی روبرو نمی شود. همیشه جدید می بیند. این که از نماز چیز جدید در نمی آوریم یا از دعا در نمی آوریم یا از زیارت در نمی آوریم مثلاً زیارت حضرت عبدالعظیم برای مان تکراری است و بی معنی، این به خاطر این هست که خودمان در حق خودمان ظلم و جنایت کرده ایم و الا هر یک ملاقات یک تجلی جدید هست و عطای جدید دارد. این را دیگر در جنبه های دیگر وارد شدم و از بحث خارج شدم توجه بفرمایید.

امیرالمومنین علیه السلام در وصیتش به امام حسین می فرماید:

« کثره الزّیارته تُورَثُ الملاله» زیاد همدیگر را دیدن باعث چی می شود؟ باعث «تُورث الملاله»، دلسردی، ملالت، و خستگی را به ارث می آورد. دلسردی را نتیجه می دهد. بنابراین خوب است که یک فاصله هایی معقول در ملاقاتهای ما بیفتد. حضرت می فرماید: « حداقل یک روز در میان. «اِغباب» یک روز در میان کردن. حداقل یک روز در میان باشد که خیلی نسبت به همدیگر خسته نشوید. دلسرد نشوید از یکدیگر ملالت نداشته باشید.

خداوند تبارک و تعالی در نظام طبیعت هم این کار را می کند. یعنی نمی گذارد ما به یک چیزی زیاد انس بگیریم. تا می آید مثلاً بی مزه شود زندگی یک دو سه روزی مریضی برایت ایجاد می کند تا یک دو سه روزی از سلامتی جدا می شوی. یک دندان درد یک گوش درد یک سردرد یک چشم درد یک مریضی طولانی یک مریضی کوتاه مدت تا ما وقتی خوب می شویم لذت سلامتی را قدر سلامتی را قدر شان را بدانیم برای مان حالت عادی نشود گاهی وقتها هم جلو چشم مان می گذارد ممکن است خودمان را مریض نکند.

اما یک کسی را این همه بیمار این همه مریض در بیمارستان ها هستند این همه در خانواده ها رفقا هستند که می بینیم دقت کنیم که از اینها استفاده کنیم که می تواند این وضعیت برای ما هم حاصل بشود. در بهشت هم همین طوری هست.

در بهشت هم تنوع به قدری زیاد هست که انسان دلزدگی ندارد. بعضی وقتها بعضی می گویند در ابدیت اگر ما دچار دلزدگی بشویم چه کار کنیم؟ مثلاً فکر می‌کند در ابدیت مثلاً بی نهایت سال صبح ظهر و شب جلویش آبگوش می گذارند می گویند بیا بخور. این طور نیست. تنوع به قدری هست که شما دوبار نمی توانید از یک چیزی اگر خودت بخواهی استفاده کنی تجلی این طوری است. لذا خداوند تبارک و تعالی در نظام طبیعت یک جور تجلی نمی کند. میلیاردها نوع تجلی می کند که شما بدانید که هیچ وقت در تجلی تکرار راه ندارد. شما اصلاً تنوع ماهیها را نمی توانید حساب کنید. هنوز بشر بعد از این همه سال تحقیق و مطالعه هنوز دارد ماهیهای جدید کشف می کند. پرنده های جدید کشف می کند. کرمهای جدید دارد کشف می کند.

یعنی دائماً تنوع هست. در غذاها شما ببینید در میوه ها خداوند تبارک و تعالی هر کدام یک اثر دارد. ولی تنوع دارند هر کدام یک رنگ دارند مزه شان تنوع دارد. در پرنده ها، در خوراکی ها، در گل ها رز است قالبش یکی هست. ولی وقتی می رود سراغش می بینی که لا اقل 50 جور سر این خداوند تبارک و تعالی کار کرده که ما از رز خسته نشویم. لاله. انواع لاله، گلهای مختلف که نگاه می کنید. می بینید همین طور است. هر چیز که دست بزنید می بینید خداوند تبارک و تعالی تنوع ایجاد کرده که ملالت و دلزدگی ایجادنشود.

این فرهنگ را ما باید حفظ کنیم؛ چه در مسائل خانوادگی و تربیتی چه در مسائل شخصی خودمان چه در مسائل عبادی چه در مسائل دیگر. توجه به آن داشته باشیم. بعد از حضرت علی می فرماید: «من کثره زیارتهُ قلّت بشاشته». هر کس زیاد به ملاقات همدیگر برود آن بشاشت که باید آن لذت که باید از هم ببرند چی می شود؟ کم می شود.

پس دقت کنید این‌کار صرف اینکه لذت بخش است و دوست داشتنی هست این کار، و من از این کار لذت می برم دلیل نیست که ما این کار را تکرار کنیم و هی بخواهیم آن را. مثلاً از کله پاچه خوشم می‌آید هر روز صبح پا شوم بروم کله پاچه بخورم یا مثلاً از فلان چیز خوشم می‌آید یا در فلان ملاقات دوست دارم طرف را هی ملاقات کنم بعد از یک مدت باید از یک ملاقات شخصی که ذاتاً دوست داشتنی هست لذت ببری، نمی توانی لذت ببری.

لذا تأخیر، قطع کردن موقت، تنوع لازم است. می‌گوید آن بشاشتی که در ملاقاتو زیارت همدیگر دارید در زیارت همدیگر دارید، این چه می شود؟ این کم می شود نشاط تان کم می شود. اگر هی بخواهید به زیارت و ملاقات همدیگر بروید.

آخرین روایت، روایت بسیار مهمی است از حضرت علی که می‌فرماید: «اِذِا وثقت بمودّهّ اخیک فلا تُبال لتال غیبت لغیبته و لقیک» اگر اعتماد داری به مودت و دوستی برادرت یعنی تو خودت به اینجا رسیدی که شما واقعاً دوستهای خوبی هستید مودت دارد می گوید نه محبت. مودت یعنی چی؟ یعنی رفاقت توأم با کمک کردن به همدیگر دستگیری همدیگر هست. یعنی این طوری است که من اگر به او زنگ بزنم بگویم آقا 100 هزار تومان کم دارم الان احتیاج دارم بجنب و برایم تهیه اش کن تلاش کند این طرف و آن طرف بزند برایم تهیه اش کند. این می شود مودت. اگر در رفاقت رسیدی به اینجا که در آن مودت است خیلی دل نگران نباش که کی تو او را می‌بینی یا کی او تو را می بیند. اینقدر سخت نگیر و هی شرط برای ملاقات نگذار. یک موقع تاخیر می افتد. اینها دلیل بر بی علاقگی دوستت دلیل بی میلی او قرار نده. اگر اعتماد داری. یک خانمی به شوهرش اعتماد دارد می داند شوهرش دوستش دارد حقیقتاً، اهل مودت هست، مودت او در دلش هست، حالا شوهرش کارش یک جوری است که کمتر می رسد بیاید خانه. پلیس بنده خدا یا در بیمارستان است یا یک کاری دارد که آماده باش دارد یا یک کاری های دیگر هست. هی غر غر نکند. چون می داند که آن کسی که با او هست دوستش دارد علاقمند هست به او، این تاخیر در ملاقات به علت بی علاقگی و بی مهری نیست. خودمان را هی لوس نکنیم. آره تو اگر مرا دوست داشتی باید هر روز می آمدی پیش من. باید به من سر می زدی، به من تلفن می زدی. این جوری نیست واقعا.

یک موقع هست که فاصله یک مشکلاتی پیش می آید در سر روابط، بیماری هست مشکل درسی و علمی هست یک موقعی هست که انسان مشغول یک کار علمی در طول سال یکی دو ماه می شود کمتر می تواند به ملاقات برود کمتر می تواند کسی را بپذیرد. صرف اینکه حال به ملاقات نمی‌رود یا دیگران را نمی پذیرد، دلیل نیست که آدم بی محبتی شده. آدم بی معرفتی شده . نه. یک موقعی هست که به طور طبیعی رفیق من نوع شغلش طوری بود که صبح می رفته دو بعد از ظهر می آمده. عصرها می توانستیم همدیگر را ببینیم، یا یک خانم، باید توجه کند که شوهرش تغییر شغل داده. این شغلی که الان جدیداً گرفته رفیق من یا همسر من گرفته شغلی هست که وقت بیشتری می طلبد. تلاش بیشتری می طلبد. مسافرت دارد در این شغل ماموریت دارد آماده باش دارد در این شغل وضعیت اضطراری دارد. خوب ما باید اینها را درک کنیم.

اینکه حالا نمی توانیم همدیگر را ببینیم یا ملاقات مان کم هست، دلیل بر بی‌محبتی نیست. وقتی اعتماد دارید که همدیگر را دوست دارید خیلی از اینکه فاصله افتاد یا نتوانست به دیدار شما بیاید یا نتوانست به شما تلفن بزند یا نتوانست شما را بپذیرد یا دیر آمد یا کم آمد اینها دیگر شما را دل نگران نکند. مواظب باشید شیطان از این راه خیلی استفاده می کند برای اینکه بین انسانها را دوهم زنی کند. یعنی شیطان این خیال باطل را در دل مان می اندازد که اگر فلانی من را دوست دارد اگر رفیق خوبی هست باید همیشه در دسترس باشد. باید هر وقت به او زنگ زدم از او کمک خواستم باید کمکم کند. نه این طوری نیست. یک موقعی زنگ می زنی دارد 50 هزار تومان به تو می دهد یک موقعی زنگ می زنی ندارد بنده خدا، واقعاً دستش بسته است وقتی می گوید ندارم نمی توانم شیطان نیاید به تو بگوید فلان فلان شده می توانست برایم کاری کند ولی نکرد.

بابا ده دفعه قبل یک چیزهایی گرفتی کمکت کرد هزار دفعه از او کمک گرفتی حالا 5 دفعه اش نمی تواند کمک کند یک سال هم وضع او خراب است نمی تواند آن طوری که باید برسد، برسد. وقتی نمی تواند مواظب باشید شیطان روابط تان را خراب نکند. یک موقعی هست یک آقایی می تواند یک ساعتهایی خوبی با همسرش باشد سرمایه گذاری های خوبی کند، یک خرجهای خوبی کند وضع مالی اش خوب است همسرش را می برد مثلاً با فرزندانش می برد مشهد، می برد شمال، می برد کربلا، می برد عمره، خوب می خورند، خوب می گردند، خوب می پوشند، غذاها خوب هست. مرد یک موقعی وضع مالی اش خراب می شود. این همه الان داریم آدمهایی که یک دفعه وضع شان فروکش می کند. در یک وضعیت بد اقتصادی موقت یا طولانی مدت می افتند. باید بچه ها دقت کنند این بابا همان باباست. نسبت به بابای شان بی ادبی و توقع و بی معرفتی نکنند.

زن باید دقت کند این شوهر همان شوهر هست. یک مقدار وضع مالی اش ریخته به هم، نگران است یک مقدار آن بشاشت را الان ندارد. آن سرمایه گذاری را قبلاً می توانسته بکند هر چی می خواستی برایت می خرید هر جا می خواستی می بردت، الان آن بشاشت را ندارد. درگیر چک هایش هست درگیر بدهکاری اش هست، انتظار نداشته باشید آدم در هر زمان همیشه یک جور باشد. به خصوص با خودخواهی بخواهیم در رابطه با ما همیشه با بشاشت با خنده با پذیرش با قبول باشد. نه. یک موقعی ندارد. یک موقعی نمی تواند. یک موقعی گرفتار است یا به کسی دیگری قول داده. نمی تواند. مرد خانه است نمی تواند. زن خانه هم همین طور است. یک موقعی بدنش سالم هست نشاط دارد می بینی خوب خوش اخلاق تر هست بهتر به کار خانه می رسد یک موقعی هست مریض می شود اذیت می شود در ماه آن بیماری های زنانگی برایش پیش می آید در آن یک هفته درگیری با عادت ماهیانه طبیعت زن را از حالت عادی خارج می کند. یک سه چهار روز قبل از عادت تا وقتی که از آن حالت در بیایند به خاطر بعضی از فعل و انفعالات که در خانم ها هست یک مقدار عصبی و خسته تر هستند. یک مقدار حالت عصبی شان بیشتر است بچه ها باید بفهمند رعایت کنند.

مرد باید بفهمد رعایت کند، انتظار نداشته باشند زن در این ایام با همان قدرت با همان انرژی با همان بشاشت و نشاط که داشت دو سه هفته قبل بوده، الان هم باشد. نه. این دلیل نمی شود که این بی ادب است سرکش است بی معرفت است. نمی تواند. یک موقع کمر درد دارد یک موقع پا درد دارد یک موقع سر درد دارد یک موقعی بچه ها عصبی اش می کنند. باید رعایت بکند انسان. اینها هیچ وقت نباید توقع داشته باشیم که آن طوری که دوست داریم با ما رفتار کنند. برخورد کنند.

مثلاً رفتم دفترش همیشه قبلاً من را دعوت می کرد دفترش بفرمایید بنشینید چای تعارف می کرد به ما خوش و بش می کرد، اما الان یک سلام و علیک کرده و در را هم بست. خوب عزیزم نمی تواند. الان این امکان وجود ندارد که با شما ملاقات کند. امکان ندارد شما را دیدار کند.

مرحوم شهید مطهری بیان می کند می گوید که من یکی از علمای بزرگ که مدتی در اروپا بود. الان نمی دانم که اروپا بود یا نه ولی الان به ذهنم می آید که اروپا بود سالها از دوستش آیت الله بروجردی (ره) دور بود. بعد از سالها آمده بود خدمت آیت الله بروجردی ملاقات کند ایشان را. آیت الله بروجردی گفته بودند که من الان می خواهم بروم سر کلاس و سر درس، دارم پش مطالعه می کنم. یکی دو ساعت بعد از کلاس من در خدمت شان هستم. درس خارج می خواهد بدهد برای چهارصد ،500، هزار تا نفر مجتهد می خواهد صحبت کند باید برود حرف حسابی بزند. نمی تواند وقت مردم را تلف کند آنجا که. حرفهایی که همین طوری از دهنش بیرون آمد. باید تحقیق کند. باید کلاس داری کند آنجا. باید حرف حسابی برای مردم بزند.

اینکه مثلاً من انتظار داشته باشم حالا همین حالا که این می خواهد برود کلاس، نیم ساعت قبلش من بروم پیشش بنشینم بگویم که آمدم گپ بزنم صحبت کنم نمی تواند بپذیرد. اگر هم بپذیرد تو او را به سختی می اندازی. نمی تواند آن قبل از کلاس، باید خودش را آماده کند. پیش مطالعه کند. یک مقدار از لحاظ روانی خودش را آماده تر کند. می خواهد برود سر جلسه می خواهد سخنرانی کند می خواهد برای پنج نفر ده نفر صد نفر هزار نفر صحبت کند این چه انتظاری است که من بگویم که حالا ده دقیقه قبل از کلاس من را بپذیرد.

یک ساعت قبل از کلاس من ممکن است وقت نداشته باشم شما ممکن است یک روز دیگر بیایید ایشان اینقدر وقت داشته باشد که شما را بپذیرد. ولی قبل از کلاس نمی تواند بپذیرد اصلاً قاعده اش این نیست. که ما قبل از وقتی که او یکنفر مشغول هست در آن موقع مزاحمش شوی. شب عروسی اش است یا یک هفته به عروسی اش مانده . الان درگیر هزار جا دارد ذهنش می رود نمی دانم می خواهد هزار تا چیز تهیه کند فکر باشگاه هست فکر میوه است فکر شام عروسی است فکر لباس عروس است فکر چی است . حالا ما برویم انتظار داشته باشیم که در این یک هفته فلانی ما یک کاری داریم بیا یک کمکی بکن. بیا حالا تا قم برویم و بیاییم. تا تجریش برویم و بیاییم. نمی تواند. این همان رفیقت هست این همان دوستت هست که هفته قبل دو سه هفته قبل یک ماه قبل هر جا می خواستی بروی با تو می آمد.

ولی الان دقت کن وضعیت ویژه دارد، عروسی اش بوده، عقدش بوده، بعد از عروسی اش باز یک پس لرزه هایی دارد که باید رد کند. دیگر این طوری است. چه انتظاری ما داریم. باید دقت کنیم که افراد هر روز شرایط شان یک جور نیست. بعد آیت الله مرحوم علامه مطهری (ره) فرمودند که غروبی بود دیدم که آیت الله بروجردی چون که ملاقات های شان را در حجره ما انجام می داد آمد که این آقا را زیارت کند. بعد این آقا نمی توانست بایستد. فقط یک مقدار وقت داشت که آیت الله بروجردی را ببیند و رفته بود در زده بود گفته بودند که وقت ندارند. ایشان هم برگشته بودند. آیت الله مطهری می گوید من چند وقت بعد این آقا را دیدم. گفتم که آقا شما که رفتید، آیت الله بروجردی آمدند به زیارت شما، شما ناراحت نشده باشید. یک موقع گفت: نه آقا من لذت بردم از این مرجع تقلید. ما خارجی ها را این اروپایی ها را ستایش می کنیم که اینها با هم تعارف ندارند، جدی هستند در وقت شان. لذت بردم که یک مرجع تقلید نگذاشت که آن رفاقت من و او سایه بیندازد و از وظیفه اش چشم پوشی کند. حالا آیت الله بروجردی اگر ایشان را می پذیرفت چی می شد؟ باید می رفت نیم ساعت بعد یک ربع بعد یک ساعت بعد سر درس. باید دقت کنیم که از مردم انتظار نداشته باشیم. زن مان، حتی بچه مان، بچه یک موقع آمادگی دارد شما هر چی به او می گویی می رود انجام می دهد. یک موقع هست الان اصلاً آمادگی ندارد. نشسته دارد فیلم مورد علاقه اش را نگاه می کند. پای کارتن، پای فیلم سینمایی به این علاقه دارد. این هم چند هفته تعقیب کرده این فیلم را دوست دارد نتجیه اش را بداند یک دفعه سر فیلم می آید به او می گویی پا شو نمازت را بخوان، نمازت را خواندی یا نه؟ آخ به تو چه، ولش کن، اصلاً بعداً می رود نمازش را می خواند. الان وقت این حرفها نیست که داری می زنی. نماز خواندی یا نخواندی یا مثلاً پا شو فلان چیز را برای من بگیر خوب تو جلوی خودت را نگه دار پدر عزیز، مادر عزیز تو خواسته ای خودت را نگه دارد. انتظارت را کم کن از بچه ات. بچه ات هم حقی دارد. الان می خواهد برنامه ی مورد علاقه اش را نگاه کند. یک موقع هست وضعیت خیلی اضطراری می شود یک بحث دیگر است. مهمان ریخته در خانه ما به کمک بچه احتیاج داریم بچه مان لوس بازی در بیاورد. بگوید من می خواهم کارتونم را نگاه کنم فیلم سینمایی را نگاه کنم. کاری ندارم مهمان داریم یا نه، نه این خودخواهی است.

ولی یک موقع هست وضعیت عادی هست. ما باید خواسته مان را کنترل کنیم. انتظار داشته باشیم بچه مان همیشه یک بچه حرف گوش کن سر به زیر باشد همیشه هم در اختیار ما باشد. این غلط است. بچه یک موقع این طور نیست رفته فوتبال آنجا گول خورده باخته چهار تا متلک به او گفتند. اعصابش هم خورده حالا آمده در خانه، حالا فکر کنی که این بچه، بچه ی بکری هست، دست نخورده است، همان بچه ی صبح است که از خواب بیدار شده نیست. آن که صبح از خواب بیدار شده بود آماده بود دیشب 7 و 8 ساعت خوابیده بود آرامش داشت الان دیگر آن، آن بچه نیست. یک موقع به او حرفی بزنی اذیت شد یک حرف حسابی حتی به او بزنی ولی بی موقع است. مثلا می خواهی نصیحتش کنی می خواهی حرف راجع به درس خواندنش به او بگویی. الان وقتش نیست. الان از سر جلسه امتحان آمده فشار امتحان را تحمل کرده، امتحان را هم داده، خسته است. این الان باید برود بنشیند چای بخورد شربت بخورد یک چرتی بزند تلویزیون نگاه کند با رفیق هایش برود. این را باید توجه داشته باشیم ما که هی قضاوتهای بر علیه همدیگر نکنیم. شیطان ماها را به جان همدیگر نیندازد، با بچه مان با داداش مان.

بله من وقتی مریض بودم پنج روز داداشم آمده بیمارستان بالای سر من. حالا این بار هم فکر کنم که می تواند بیاید؟ نه. این چه انتظاری دارید بنده خدا کار دارد ماموریت دارد گرفتار است نمی تواند بیاید حالا بگوییم این هم شد آخر برادر، خوب نمی تواند گرفتار است.

توقع به قول یکی از اولیاء خدا حتی از خدا هم بد است. توقع نباید داشته باشیم. باید ریشه اش را بکنیم ،بیندازیم دور. یک موقعی از دوست مان خواهش می کنیم کمک کند به ما، می کند. یک موقعی کمک نمی کند نباید دلزده شویم. نباید دلخور شویم. نباید بگوییم این همیشه ما را تحویل می گرفت حالا چرا نگرفت. همیشه این طوری بود. چرا حالا این طوری نیست. پس توجه داشته باشید. این فرمول را علی به ما می دهد. برای اینکه جلوی شیطان را بگیریم.

«اذا وثقت بموّدّه اخیک فلا تبال متال غیت لغیته و لقیک» شما دیگر خیلی دل نگران نباش که کی می بینید او را، یا کی می آید می بیند، ممکن است یک فاصله ای بین شما بیفتد. آن یک کاری داشته باشد درگیری داشته باشد. این یکی کاری داشته باشد. حالا سه روز نیامد دلیل بر بی محبتی ایشان نیست. نمی تواند بیاید اقعاً گرفتار است. ما باید به این خیلی توجه داشته باشیم. انصاف را در مورد دیگران رعایت کنیم. آنکه می تواند قلب ما را نسبت به همدیگر مهربان بکند و نگذارد شیطان از روابط بین ماها سوءاستفاده کند، این هست که به اعتماد برسیم، یعنی اعتماد داشته باشیم که بچه بگوید پدر من، من را دوست دارد، خانم بگوید دختر من، پسر من، من را دوست دارند حالا یک حرفی بی ادبی هم زد یا یک درشتی هم کرد دلیل نیست که حالا کافر شده باشد. بالاخره از انسان یک همچین چیزهایی سر می زند. دوست من، من را دوست دارد ارادت هم به من دارد ولی الان یک گرفتاری هایی دارد من می دانم که این از روی تعمد و از روی بی محلی نیست. بی خود سطح توقعم را بالا ببرم که شیطان فاصله بیندازد. این را باید دقت کنید.

از طرفی هم باید تلاش کنیم در طرف مقابل اثبات کنید که دوستش دارید. گاهی وقتها ما به زن مان اثبات نکردیم که دوستش داریم. این اعتماد را به او نرسانده ایم که شوهرش دوستش دارد. ارزش دارد برایش. خیلی از پدرها هستند که موفق نشدند که به بچه ها بفهمانند که بچه های شان را دوست دارند.

بنابراین کوچکترین کارشان بهانه جویی ایجاد می کند از طرف بچه. اگر شما ثابت کنید که بچه تان را دوست دارید بچه شما چه موقعی که ثروتمند شدید، چه موقعی که گدای گدا باشید یک جور با شما برخورد می کند. ازت توقع هم ندارد. چون دوستت دارد و می داند که دوستش دارید. در مورد رفقای تان هم این طور است. در مورد رفقا هم باید ثابت کنی به طرف، بفهمانی در عمل، حالا الان وضعیت خراب است قبلاً بفهمانی در عمل الان گرفتاری الان کنکور داری، الان امتحان داری، الان مریضی، ولی همیشه این حالت نیست. آن موقع ها که عافیت بوده وقت بوده، باید ثابت می کردی که دوستش داری. آن را باید می فهماندی که ارادت دارم به شما، ارادت مودت داریم، این را که ثابت کردی، وثوق می آید. «اذا وثقت» موقعی که اعتماد کردی، این اعتماد باید ایجاد باشد. طرفین باید سعی کنند به همدیگر ثابت کنند که همدیگر را دوست دارند. سرمایه گذاری بکنید برای این قضیه. این که نه، من دوستش دارم خیلی شعور داشته باشد بفهمد. این قبول نیست. عمل باید بکنی. مودت یعنی باید در عمل ثابت کنی. جشن تولدش، باید سرمایه گذاری کن. یک شیرینی بخر. یک دسته گل بخرد. تولدش را به او تبریک بگویید، سالگرد ازدواج تان هست حواست باشد به این قضیه از دهانت بیاید تبریک بگویی. یک عزیزم بگویی یا بگویی خوب شما شام درست نکنید با هم برویم بیرون، یک نان و دوغی با هم بخوریم. بالاخره بیرون یک غذایی بخوریم. شما غذا درست نکن. شما خرج نکن، شما زحمت نکش، این را باید بفهمانی به طرف که دوستش داری. این عمل است. این باید سرمایه گذاری شود. بعضی ها هستند هیچ عرضه ای مهرورزی و علاقه به زن و فرزندشان ندارند. سرمایه گذاری نمی‌کنند. دائماً خلق تنگ، دائماً عصبانی، دائماً آدم های یخ، دائماً آدم های خنثی، و برج زهر مار یا خیلی عادی عرضه ندارد یک دست بکشد روی سر بچه اش می خواهد بچه اش را بوس کند یک این طوری می کند. بابا بغلش کن. بیار تو سینه ات. بگذار عادت کند به بوی بدن تو، به سینه ی تو بوسه هایت را دیده باشد.

بگویی عزیزم دلم برایت تنگ شده بود به همسرت به فرزندت بگویی که اگر من نبودم یا اگر نبودی دلم برایت تنگ شده بود. این بیاید به زبان که آن طرف باید این را بفهمد. نه اینکه طرف خودش باید بفهمد از رفتارهای من بفهمد، نه، باید این ظهور داشته باشد این قضیه اینکه فکر کنی که بله باید از مجموع این باید فهمیده باشد نه باید ظهور داشته باشد سرمایه گذاری باید بشود روی این مسئله باید به وثوق برسد بعد می گوید آن موقع دیگر در کاستی ها از همدیگر ناراحت نشوید.

والحمدلله رب العالمین.