أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
حدیثی را از امام صادق علیه السلام در بارهی آثار زیارت شروع کرده بودیم. حضرت فرمودند: «تزوروا فانانّ فی زیارتکم احیاءً لقلوبکم». همدیگر را ملاقات کنید. زیرا در ملاقات شما با همدیگر حیات قلبهایتان هست که در این باره مقداری توضیح دادیم.
خود امام صادق علیه السلام در یک قانون خیلی مهم هست که می فرماید: «لکل شیٌ شی لیستریحٌ علیه و ان المومن لیسترح الی اخیه المومن» هر چیزی یک چیزی دارد که در کنار آن آرامش پیدا می کند که اسم این قاعده، قاعده ی زوجیت است که در قرآن هم، آمده. هر چیزی چیز دارد، جفتی دارد، زوجی دارد، که در کنار او آرامش پیدا می کند.
روح مومن چگونه آرامش پیدا می کند؟ می فرماید: «و ان المومن لیستریح الی اخیه المومن» مومن هم آرامشش در کنار برادر مومنش است. «لیستریح» استراحت می کند آرامش پیدا می کند در کنار برادر مومنش، قبلاً گفتیم که برادر به معنای خواهر نیست. نه. خواهر نبودن نیست، یعنی خانمی در کنار خانم دیگری، خواهر مومنش این حالت و آرامش به او دست می دهد. اساساً مومنین این طوری هستند که مذکر و مونث ندارند. این حالت ملاقات مومنین، حالت آرام بخشی است. این را هر کس می تواند خودش پیدا کند که وقتی از مومنین را زیارت می کند این حالت استراحت و آرامش به او دست می دهد. گاهی وقت ها چنان خسته و پرتلاطم هستید که فکر می کنید چیزی نیست که شما را آرامش بدهد یا احتیاج به یک استراحت خیلی زیاد دارید، اما ناگاه با ملاقات یک مومن می بینید که تمام خستگی تان در رفت و به وجودتان نشاط بر می گردد. این حیات قلب است که با یک ملاقات قلب جان می گیرد و زنده می شود.
یکی از اسامی خداوند هم مومن است. مومن در کنار مومن آرامش می گیرد یعنی انسان در کنار خداوند هم همین حالت را دارد. همان طور که انسان در کنار خداوند آرامش می گیرد، در کنار برادر که دیدن او انسان را به یاد خداوند می اندازد آرامش کسب می کند. یعنی چون مظهر خداست، آرامش کسب می کند. والاّ اگر طبیعت گرا بود و انسان با دیدنش به جهنم و دنیا می افتد، هرگز آرام بخش نبود.
علت اینکه برادر مومن آرام بخش است؛ چون رنگ خدا را دارد، بوی خدا را می دهد. انسان بوی اصل خودش، بوی وطن خودش را از این استشمام می کند و آرامش پیدا می کند. یاد مقصد و مقصود خودش و یاد اصل و ذات و حقیقت خودش می افتد و آرامش کسب می کند. این را هر کس می تواند تجربه کند که در کنار برادر مومنش این حالت به او دست می دهد. قلبش حیات پیدا می کند. حالا این حیات پیدا کردن گاهی وقتها به خاطر این است که اساساً دیدن آن برادر انسان را به یاد خداوند و یاد حقیقت و اصل خودش می اندازد.
گاهی وقتها شخصیت آن شخص هست، گاهی وقتها کلام و منطق او هست که باعث آرامش جان انسان می شود و انسان را به یاد حقیقت و اصل خودش می اندازد. لذا حضرت می فرماید: اگر می خواهید دل مرده نباشید و جلوی دل مردگی خودتان را بگیرید، از چی استفاده بکنید؟ از ملاقات همدیگر استفاده کنید. به زیارت همدیگر بروید و مراقبت بر این داشته باشید.
ببینید گاهی وقتها هست که به انسان در باره ی خواص یک چیز می گویند. مثلاً در باره ی خواص خرما می خواند. راجع به خواص جعفری می خواند. راجع به خواص فلان میوه ی خاص، مثلاً انجیر می خواند. این اطلاعات است. گاهی وقت ها نه. آن را تهیه می کند. همت می کند تهیه می کند و منزل می گذارد و هر وقت هم که احتیاج داشت استفاده می کند. صبح تا صبح مثلاً یکی دو تا خرما می خورد. انجیر می خورد. وقت می گذارد برای آن، یعنی این خاصیت را دارد و همت می کند که از آن استفاده می کند.
اینکه ما صرفاً بدانیم خوب است که حالا یک چیزی را بدانیم، اما اینکه ما سرمایه گذاری کنیم برای ملاقات همدیگر، یک همت جدائی میخواهد که حضرت امر می کند شما به ملاقات همدیگر بروید. این مقدار همت می خواهد که افراد اهل پاتوق بازی باشند. به پاتوقها سر بزنند، پاتوق سازی کنند. همت کنند که بروند و طرف این اثر را خواهد دید.
این که صرفاً بخواهی این اثر بیاید سراغت نه، می گوید این را برایت کشف می کنیم، برایت روشن می کنیم برایت این عامل حیات را معرف می کنیم اما تو این عامل حیات را باید برای خودت بسازی و همت کنی و برای این عامل حیات وقت بگذاری. خودت باید خودت را به سمت این عامل حیات ببری.
عواملی هستند که باعث دل مردگی انسان می شوند و یک سلسله عواملی هستند که نشاط و زنده دلی برای انسان می آورند، اگر می خواهید زنده دل باشید التزام داشته باشید به ملاقات برادران دینی ات همت بکن. بدان که در این ملاقاتها از دل مردگی در می آیی. خیلی چیزها برایت شیرین می شود، معنادار می شود. از زندگی ات لذت می بری، و خیلی چیزهایی که تلخ و تاریک می نمود. شیرین و روشن خواهد شد.
پس حضرت دارد معرفی می کند و ما باید برای خودمان بسازیم، یعنی این ساعتها را کنار بگذاریم و همت رفت و آمد را داشته باشیم. والاّ همین که صرفاً بدانیم خاصیتی ندارد.
در این ملاقاتها چه چیزی هست؟ «و ذِکراً احادیثنا و احادیثُنُا تُعطفُّ بعضکم علی بعض» می فرماید: دیدار ما، ببینید دارد خصوصیات یک مجلس را می گوید، می گوید یک پاتوق که ما می گوییم این خصوصیات را دارد، پاتوق گناه نیست، پاتوق معصیت نیست، عیاشها و کیّافها دور هم جمع می شوند و بزم و عیش و نوش هست اما از نوع فطری آن، نه از نوع طبیعی اش. وقتی می نشینند پای بزم و عیش و نوش باید از معشوق صحبت کنند در عیش و نوشهای طبیعی هم اگر خواننده ای می آید از چه چیزی می خواند؟
از معشوق طبیعی می خواند آره، آنهایی هم که دور هم جمع شده اند و آن یکی می خواند، آن یکی می خواند از چه چیزی می خوانند؟ از معشوقهای طبیعی می خوانند. از خوراک و چای و گوشت و دود سیگار و قلیان، معشوق و می و مطرب و از این حرفها می زنند.
فطرت گراها هم همینطور هستند. وقتی می نشینند از معشوق می گویند. یعنی وقتی می نشینند عیش و نوششان این است که می روند سر معشوق مشترک، راجع به زیبایی هایش، راجع به کمالاتش، راجع به جمالش، راجع به نازش، راجع به عشوه هاش، راجع به آینده اش، راجع به ملاقات ها، راجع به لقایی که بعداً با او خواهیم داشت. عیش و نوشهای ابدی همه ی اینها را قرآن به شدت طرح میکند و تفسیر می کند. چه اشکال دارد همانطور که ما شبهای قدر می نشینیم و در باره ی بهشت صحبت می کنیم و ترسیم می کنیم راجع به آنجا، ساختمان آنجا، رنگ آنجا، تخت آنجا، خوراکی های آنجا، شرابهای آنجا، موسیقی آنجا، بنشینیم دوباره راجع به همین مسائل و مسائلی که شادی آور هستند صحبت کنیم. راجع به معشوق های مان، راجع به امیرالمومنین جلسه ای باشد، راجع به مادرمان فاطمه ی زهرا جلسه ای باشد. چون مادرمان است. به هر حال، باید این دلبستگی را به او داشته باشیم که راجع به فضایلش صحبت کنیم و لذت ببریم. راجع به سیدالشهداء، راجع به علی اکبر، راجع به علی اصغر، راجع به این همه معشوقهای خوب و دوست داشتنی، اینها دل را روشن می کنند.
می فرماید: وقتی شما دور هم جمع می شوید، یکی از خصوصیتهایش این است که شما احادیث ما را مطرح می کنید و خود این احادیث ما باعث می شود خود شما نسبت به همدیگر مهربان شوید. چرا؟ چون موضوع مشترک را مطرح می کنید وقتی افراد موضوعات مشترکی که بین شان علاقه برقرار است و با هم صحبت می کنند خود به خود نسبت به هم چی می شوند؟ مهربان می شوند. وقتی افراد یک موضوع اختلافی را مطرح می کنند اختلاف پیدا می کنند و جدا می شوند اما چون ذکر احادیث اهل بیت است و معشوق واحد هست، اثر وضعی آن این است که انسان خود به خود به طرف مقابل که حرف می زند، نزدیک می شود و از همدیگر لذت می برند.
لذا حضرت می فرماید: «وَ ذکراً لِاحادیثنا و احادیثنا تعطّفّ بعضکم علی بعض» بعضی از شما را نسبت به بعضی دیگر مهربان می کند. ذکر احادیث خاصیت مهربان سازی دارد. چرا؟ چون ذکر معشوق مشترک است. ذکر معشوق مشترک، اشتراک در قلب می آورد. شباهت در قلب می آورد و نزدیکی می آورد. می فرماید: یکی از خصوصیات اینکه شما دور هم جمع می شوید، این است که احادیث ما را می گویید و به این وسیله خودتان نسبت به همدیگر نزدیکتر می شوید. بعد می فرماید: حالا وقتی این احادیث بین شما مطرح می شود می فرماید:
«فان اخذتم بها رشدتم و نجوتم» و اگر عمل کنید به این احادیثی که با هم دارید در باره ی آن صحبت می کنید، رشد پیدا می کنید و نجات پیدا می کنید.
اگر به احادیث ما که در پاتوقهای شما مطرح می شود عمل کنید رشد پیدا می کنید و نجات می یابید اما نعوذ بالله، «و ان ترکتُموها» اگر احادیث ما را تعطیل کنید، ترکش کنید، بیایید این احادیث را بشنوید، این حرفهای خوب را بشنوید اما عمل نکنید. از این گوش بگیرید و از آن گوش بیرون کنید. مثل بعضی از آقایان که من خبر داریم ما بعد از همه صحبتی که در شرح حدیث عنوان در باره ی حلم و خویشتنداری و ضرورت مهربانی با خانواده، مهربانی با فرزندان، بچه ها، با همسر صحبت کردیم هنوز من بعضی ها را سراغ دارم که خشن هستند در خانواده، دست بزن دارند. این یعنی اینکه از این گوش گرفته و از آن گوش بدر کرده، کلام معصوم هیچ اثری روی قلب او نگذاشته است. این خیلی قساوت می خواهد، آدم بداند یک کاری اشتباه هست بعد اصرار کند که آن کار را انجام دهد می داند که آن کار فشار قبر می آورد، عذاب می آورد، این کار بی برکتی در خانواده می آورد. همان طوری دوباره عمل می کند. همان آش و همان کاسه، این خیلی بد است.
لذا حضرت می فرماید: شما ممکن است بیایید در پاتوق و بنشینید و حرف هم بشنوید اما عمل نکنید. می فرماید اگر این کار را بکنید «و ان ترکتُموها ضللتُمُ و هلکتُمُ» گمراه می شوید و هلاک خواهید شد. اگر بیایید صرفاً بشنوید و بروید و ترک کنید و عمل نکنید. «فخذوا بها و انا بنجاتکم زعیم».
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: حرفهای ما را بگیرید، حرفهای ما را سفت بگیرید و عمل کنید در این صورت من امام صادق به رستگاری و نجات شما زعیم هستم، ضمانت می کنم. شما فرمایشات ما را که می شنوید عمل کنید؛ من ضمانت می کنیم که شما نجات پیدا کنید و برای همیشه رستگار شوید. خیلی مژده ی بزرگی است، برای همیشه خوشبخت و رستگار خواهید شد. امر می کند. «خذوا». بگیرید. «خذوا بها و انا بنجاتکم زعیم». من ضمانت می کنم که شما نجات پیدا کنید اگر عمل کنید به احادیثی که در مجالس و پاتوقهای شما که دور هم جمع می شوید، عمل کنید.
روایت بعدی از امام علی است که می فرماید: «لقاء اهل الخیر عمارت القلب» آبادانی قلب در اثر زیارت اهل خیر است. ملاقات اهل خیر، آبادانی قلب است. وقتی کلمه ی آبادانی را بکار می برد آبادانی دل، در مقابل آبادانی ما چه چیزی داریم؟ خرابی داریم. طرف می گوید من خیلی خرابم، حالم خراب است بله این کلمه ی خراب را بکار می برد یا اینکه می گوید نه من خیلی شنگول و سر حال هستم، با ملاقات اهل خیر دل انسان را از خرابی در می آورد. ملاقات اهل خیر دل را از خرابی در می آورد. برای همین توصیه می کنم که شما اهل خیر را ملاقات کنید.
امام باقر فرمودند: «تزاوروا فی بیوتکم فانّ ذلک حیاتهٌ لامرنا» دست روی مطلب مهمی گذاشتند. شما در خانه های تان به ملاقات همدیگر بروید. چرا که این کار باعث می شود امر ما اهل بیت احیا شود. کارهای ما اهل بیت زنده شود. ما اهل بیت هم خودمان و هم امر ما زنده شود. یعنی چی؟ یعنی چی؟ یعنی انتظار دارند شما مثل دو تا بچه ی خوب که درباره ی بابا و ننه شان صحبت می کنند که چه کار کنیم با پدر این طوری رفتار کنیم با مادر این طوری رفتار کنیم. آنها را آنجا ببریم، این مشکل را این طوری حل کنیم. می گوید شماها که می نشینید در خانه های تان با هم صحبت می کنید دین تقویت می شود. در پاتوقها هست که همه ی خوبان تصمیم گیری کرده اند، از صدر اسلام شما بگیرید در پاتوق ها، در این نشستن ها در این خانه ها جمع شدن ها، افراد گرد هم می آمدند و تصمیم می گرفتند حرکتهای بزرگی را انجام بدهند. با دور هم جمع شدنها، همیشه حرکتهای بزرگ این طوری شروع شده که افراد یک جلساتی داشتند، گرد هم جمع شده اند، یک پاتوقی بعد تصمیم گرفته اند یک کاری کنند.
آقا بیاییم یک هیئت تشکیل بدهیم، بله این که تصمیم گرفتیم یک هیئت تشکیل بدهیم از کجا ناشی شده است؟ از دور هم جمع شدن اول دور هم جمع شدند، بعد سر از یک هیئت بزرگ با برکات صد ساله در آوردند حالا من بعضی از هیئتها را می شناسم که صد سال است که دارند کار می کنند و نتایج خوبی هم دارند. سابقه دار هستند. بالاخره ذکر اهل بیت در آن هست.
بنشینیم یک مجتمع فرهنگی بزنیم، بنشینیم یک کلاس قرآن بگذاریم، بنشینیم یک صندوق قرض الحسنه بزنیم، بنشینیم برای مظلومیت امام زمان فکری کنیم.
امام زمان پدر همه ی ماست و الان این پدر همه ی ما، پدر عزیز ما که از پدران و مادران ما عزیزتر هستند و ما در زیارت می گوییم «بابی انتم و امی»، پدر و مادرم فدای شما باشد این امام زمان کیست؟ این را تا به حال فکر کرده اید درباره ی رابطه ی شخصی خودمان با امام زمان فکر کرده اید؟ امام زمان کجاست؟ کیست؟ رابطه اش با من چیست؟ الان کجاست؟ الان حضرت در پرده ی غیبت است زجر دارد می کشد، ناراحت هست، مضطر است، درباره ی این آیه ی «ام یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»؛ حضرت فرمودند: این آیه در باره ی امام زمان است، مضطر حقیقی اوست، شما نگاه کنید امام زمان پدری است که عاطفه اش نسبت به همه ی ما، از عاطفه ی صدها پدر و مادر بالاتر است، اینقدر ما را دوست دارد، تک تک ما ها را دوست دارد، دوست هم دارد که بیاید و کمک ما کند و دست ما را بگیرد اما نمی تواند بیاید. دشمن دارد. مانع ظهور دارد. خدا مانع ظهورش نیست، خود ما مانع ظهورش هستیم. نتوانسته ایم شرایط را آماده کنیم تا بیاید. هنوز نمی توانیم امنیتش را فراهم کنیم، مستکبرین هستند، دشمن و طاغوتها هستند که نمی گذارند حضرت بیاید، مصیبت بزرگی است برای پدری که اینقدر عاطفه دارد، ببیند که بچه هایش دارند جلوی چشمانش تکه تکه می شوند، تلف می شوند، فاسد می شوند، نتواند، بیاید کمک شان کند. این مصیبت بزرگی هست.
ماها واقعاً در این مصیبت با امام زمان شراکت می کنیم یا نمی کنیم؟ شما یک مادر را نگاه کنید بچه اش آن طرف میله های زندان و مادر این طرف میله های زندان، بچه را می گیرند، کتک می زنند ،شکنجه می کنند. مادر چه احساسی به او دست می دهد که بچه اش را جلوی چشمش این طوری می کنند ولی این میله ها نمی گذارد این شرایط نمی گذارد که بیاید کمک کند.
حالت امام زمان از چنین مادری به مراتب سخت تر است، خیلی حال بدی است. ما اصلاً فکر نیستیم برای حضرت چه مصائبی وجود دارد، برای تک تک خود ماها. آن وقت دور هم جمع می شویم هِر هِر و کِر کِرِ می کنیم، یک نفر یک دقیقه فکر پدر و مادر نباشد. شما نگاه کنید پدر و مادری سرطان داشته باشند یا تصادف کرده باشند، بیمارستان باشند، در حال مردن باشند، بچه ها بنشینند درباره ی پدر و مادرشان صحبت نکنند. شما چه قضاوتی می کنید راجع به چنین بچه هایی. نشستند دور هم جمع شده اند. مهمانی و پای تلویزیون، سریال، و اینها..... می گوید حرفی نزن الان بابای ما بیمارستان است، دکتر جوابش کرده گفته تا سه روز دیگر می میرد، بابای ما در فشار است، بابای ما در زندان است، گرفتاره، چک پدرت برگشت خورده و زندان رفته، می شود انسان بی خیال باشد؟ یا برادرت، عزیزترین کسانت؟ آن وقت امام زمان امام ما، پدر مادر، در این درجه از فشار قرار دارد آن وقت ما نشسته ایم داریم برای خودمان زندگی می کنیم. برای خودمان بازی داریم می کنیم، بعد هم دل مان خوش است که ادعای محبت و تشیع می کنیم. می نشینیم برای حسین که 1400 سال پیش کشته شده، گریه می کنیم و روضه می خوانیم، برای فاطمه زهرا و مصائبش می نشینیم گریه می کنیم ولی حسین زمان که الان این همه مصائب دارد و گرفتاری دارد و این همه مضطر است، نه، ما اصلاً کاری با او نداریم. هیچ کاری با او نداریم، نه گریه ای، نه ناراحتی، نه غمی، نه فکری، می گوید شماها که دور هم جمع می شوید، ببینید که ما را چقدر تحویل گرفتند. می گوید شماها که دور هم جمع شده اید اینقدر خوب هستید که می نشینید برای ماها فکر می کنید. برای دین ما برای آئین ما برای راه ما، برای حسین زمان تان، برای پسر ما، برای امام زمان فکر می کنید. اینها ما را این طوری حساب کرده اند که ما را از خودشان دانستند که شما آنقدر با ما یکی هستید آنقدر به ما نزدیک هستید که وقتی دور هم جمع می شوید، امکان ندارد که راجع به مصائب ما حرفی نزنید. راجع به مشکلات ما حرفی نزنید. راجع به اینکه الان وضعیت چقدر وضعیت بدی هست. مصائب ما را که گفته اند بنشینید صحبت کنید نه اینکه گفته اند بگویید علی اکبر را چطوری ارباً ارباش کردند. حضرت رقیه را چه کار کردند، مصائب یعنی مصائب همین الان، این را بگویید، مصیبت اینکه امام زمان می خواهد ظهور کند بیاید بچه هایش را نجات دهد از بدبختی و مشکلات و فقر و تنگدستی و یتیمی و فساد و فحشا ولی مستکبرین ایستاده اند و نمی گذارند. خود ما هم کاری جدی نمی کنیم.
تا حالا نشسته اید بگویید من چه کار می توانم برای بابام کنم. در زندان است، پشت میله های غیبت حبس است، من چه کار می توانم برای او بکنم؟ همین طور نشسته ایم مثل انگل، یکسره می خواهیم از امام زمان بکنیم، امام زمان بده، حل کن، مشکل مرا برطرف کن، پول بده، من زن می خواهم، من شوهر می خواهم، من مریضم، شفا بده، من نمی دانم چه و چه می خواهم یکسره داریم از او می گیریم. هیچ وقت فکر کرده ایم که او از ما چه می خواهد؟ به عنوان یک پدر چه انتظاری از بچه هایش دارد؟ آیا ما نباید یک کمی عاطفه ی فرزندی داشته باشیم نسبت به این همه پدرمان و درجه ی محبت پدرمان؟ اصلاً این محبت را از طرف او احساس می کنیم؟ یا همین طور در لاک خودمان هستیم. کی نشستیم دور هم جمع شویم و بگوییم آقا بالاخره باید یک فکری کرد برای این وضعیت، یک قدمی باید برداریم لااقل یک سیلی باید در گوش این کسانی که نمی گذارند بزنیم. یک فشاری بیاوریم، اینقدر خودمان را مشغول خودمان کرده ایم که امام زمان مان را یادمان رفته، گاهی مواقع بعضی از ما اینقدر مشغول اسلام و مسلمین هستیم که امام زمان یادشان رفته، مشغول سینه زنی و حسین حسین کردن و صورت های دیگر مقدس. اما از اصل کار که حسین زنده ی زمان است، غافل هستیم. اصلاً کسی با او کاری ندارد. با مصائب او هیچ کس کاری ندارد. ولی امام باقر راجع به بچه هایش این طوری فکر نمی کند، می گوید شما وقتی دور هم جمع می شوید حتماً به فکر احیاء امر ما هستید. روی ما حساب کرده اند که با ما اینطوری حرف می زنند که شماها وقتی می نشینید در خانه های تان راجع به ما احیاء کار ما، دین ما، آئین ما، نام ما صحبت می کنید. من می نشینم راجع به همه ی مشکلات خودم و فلان مشکل رفیقم و همسایه ام صحبت می کنم اما کاری به مشکل و دغدغه ی امام زمان ندارم.
این هم چیزی نیست که شما بخواهید و تصمیم بگیرید که دردمند شوید و یاد بگیرید، یاد نمی گیرید و نمی شود، مگر اینکه این محبت در خودتان اول پیدا شود. این رابطه را بین خودتان و امام زمان حس کنید تا اینکه ورای همه ی مسائل و مشکلات خودتان بنشینید برای امام زمان فکری کنید و فکر کنید که برای حضرت چه کار می توانید کنید، زیر کدام علم بروم، با چه کسی باشم، چند تا رفیق بگیریم، که کمک مان کنند برای خدمت به مولا و سرورم.
«انّیّ سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه». ما راست می گوییم؟ ما با شما در سلم و سلامتی هستیم و با دشمنان شما تا روز قیامت در جنگیم. کو حالت مبارزه ایی ما؟ کو فشار ما به استکبار؟ ما چه فشاری به استکبار می آوریم، ما چطوری یک استکبار را داریم فشار می دهیم؟ وجود ما اینقدر زور دار هست؟ جان دار هست؟ به اندازه ی یک سرباز، یک لشکر بودن طلب ما، به اندازه ی یک سرباز، ما جبهه ی استکبار را تهدید می کنیم برای هر کدام از ما پیش آمده؟ تا حالا شده وجود ما گلوی استکبار را فشار دهد؟ اساساً خواسته ایم این جوری باشیم یا نه؟ چون اگر بخواهی به سمت آن می روی، به سمت آن می روی و وجود خودت را آنقدر قوی می کنی، خودسازی می کنی، تحصیل علم می کنی، دین را خوب یاد بگیری تا وجودت آن چنان قوی شود که به استکبار فشار بیاورد.
در روایت داریم که مرگ یک عالم از مرگ یک عابد هزاران بار برای شیطان محبوب تر و بهتر است. چرا؟ چون عالم برای شیطان خطرناک است. عابد در خودش است ولی عالم باید بقیه را هدایت کند و از دست شیطان نجات بدهد. برنامه ی شیطان را به هم می ریزد، آمریکا آنقدر دوست دارد که ما بنشینیم حسین حسین کنیم و گریه کنیم و برای امام زمان نیمه ی شعبان هم بگیریم، پرچم هم بزنیم، شام بدهیم، ناهار بدهیم اما کاری با عوامل تاخیر ظهور نداشته باشیم، با موانع ظهور کاری نداشته باشیم. بدش نمی آید. مگر زمان شاه جلوی ما را، می گرفتند، نه. آن موقع که تو درست می خواستی سینه بزنی و درست عزاداری کنی و بگویی «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه»، آن موقع خطرناک می شد. اگر بگویی «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد یا اللهم العن اسّسّ اساس ظلم و الجور علیکم اهل البیت» با این کاری ندارند آمریکا خودش پول می داد که دم در مسجد امام روضه ی حضرت زهرا بخوانند، سفارت انگلیس پول می داد، با این کاری ندارد. با قسمت بعدی آن هم کاری ندارد که بگویید «والعن الله امته قتلتکم» خدا لعنت کند گروهی که شما را کشتند با این هم کاری ندارند می گویند هر چقدر دل تان می خواهد بگوید با قاتلین ائمه که شمر و یزید و اینها است، کار ندارد. اما وقتی می آیی قسمت سوم زیارت عاشورا خطرناک است. «برئتُ الی الله و الیکم منهم و اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم». اینجا خیلی خطرناک می شود، اینجا را دوست ندارند. آقا من بیزارم، اعلام برائت می کنم از کسانی که شما را کشتند و پیروان و تابعین و دوستان شان یعنی تا این زمان هر کس آن شکلی است من از او بیزارم. من نمی توانم با این چنین آدمی کنار بیایم. «حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه» با اینها در جنگ هستم. اینجا را دیگر استکبار خوشش نمی آید.
اگر این را یواشکی در زیارت عاشورا رد کنی و همان دو تا را بچسبی هی شمر و عمر و عثمان و اینها را لعن کنی و قاتلان امام حسین را، کسی با تو کاری ندارد. اما وای به حال اینکه بخواهی بیایی سراغ حسین زمان و دشمنان حسین زمان، وای به حال اینکه روزی یاد بگیری، که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» وای از روزی که تو یاد امام زمان بیفتی که وای امام زمان من در پرده ی غیبت است، در فشار است، در سختی است من بی غیرت باشم که خوابم ببرد و شبها نقشه نکشم و روزها اجرا نکنم، فکر نباشم که وجودم را آنقدر قوی کنم که بتوانم خدمتی به حضرت کرده باشم. این جا را آنها خوش شان نمی آید.
حضرت می فرماید چه؟ می فرماید شماها که داخل خانه های تان دور هم جمع می شوید دین ما را قوی می کنید. یعنی چی؟ یعنی عزیز من دور هم جمع می شوید پرت و پلا نگویید. بنشینید برای ظهور امام زمان نقشه بکشید و اینکه چه کار کنیم که به او نزدیک شویم. چه کار کنیم که بیشتر دوستت داشته باشد؟ چه کار کنیم که به محضرش راه پیدا کنیم؟؟ چه کار کنیم کمکش کنیم؟ چه کار کنیم یک قدم به ظهور نزدیکتر شویم؟ تو هم یک کاری، یک سنگی از سر راه ظهور برداشته باشی، یک خاصیتی داشته باشی، آخر عشق بی خاصیت که نمی شود. ما همین طور به طرف بگوییم.
آقا ما دوستت داریم تو عزیز ما هستی و ما برایت می میریم، ولی حاضر نباشیم برای معشوق مان یک قدم برداریم، یک کمکی به او کنیم، اظهار عشق بدون کمک، اظهار عشق بدون عمل که فایده ندارد. در قواعد محبت در ولایت هم گفتیم که عشق خدمت می آورد، مودت می آورد تکان می آورد، حرکت می آورد، سرمایه گذاری می آورد، فداکاری و ایثار می آورد، وقتگذاری و پولگذاری می آورد، ما چه سرمایه گذاری برای امام زمان بکنیم؟
در طول روز خودمان را نگاه کنیم، که آیا یک قدم برای وی برداشته ایم؟ چه کار می کنیم برای امام زمان . هر وقت هم که یادش می کنیم می گوییم خوب یک چیزی تو به ما بده، یعنی از آن کسی که مضطر هست و در زندان است می گوییم که یک چیزی به ما بده. ولی خودمان هم کاری نمی خواهیم بکنیم که او را از آنجا در بیاوریم، از آن وضعیت نجات بدهیم، ببینید ائمه راجع به ما چقدر قوی فکر می کنند. چقدر ما را تحویل گرفته اند. برسیم در متن زیارت عاشورا آنجا توضیح مفصل می دهم که چقدر ما را تحویل گرفته اند و دوست دارند. آن وقت ماها چی نسبت به آنها، بی محبت، کم لطف، بی مودت، بی همت هستیم. حضرت از پاتوقهای ما و از دور هم جمع شدن های ما انتظار دارد. همه اش می گویند پاتوق کنید.
«تزاور فی بیوتکم». حتماً بروید خانه های تان همدیگر را ملاقات کنید حالا هر بیتی می خواهد باشد، در مسجد باشد، یا جای دیگر، در هیئت باشد، در پایگاه بسیج باشد، در خانه باشد، هر جای دیگر، بعد می فرماید: ما به این کار شما انتظار داریم، این کار شما باید خاصیت داشته باشد خاصیتش چیست؟ «فان ذلک حیاته لامرنا » این باعث احیا کار ما اهل بیت می شود، بعضی ها تا می خواهی دعوت شان کنی به یک کار خیر، به یک اجتماع یا یک سرمایه گذاری یا یک وقت گذاری، می گوید ای بابا سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. ول مان کنید. خیلی اتو کشیده، آهسته می روند آهسته می آیند. هیچ مسئولیتی قبول نمی کنند، زیر باری نمی روند که به زندگیشان راحت برسند، بعد هم دلشان خوش است که نسبت به اهل بیت محبت دارند. عافیت طلبی با محبت اصلاً جور در نمی آید.
خودمان و زن و بچه های مان را یک کنار بکشیم که هیچ آسیبی به ما نرسد و هیچ وقت گذاری نخواهیم بکنیم، نه. همان طور که عرض کردم فطرت گرا با همهی خانواده اش در گود می آید، برایتان آیه ی مباهله را خواندم، یک جلسه در باره ی مباهله برایتان صحبت کردیم، پیامبر وقتی می آید علی را با خودش می آورد، زهرا را می آورد، حسنین را می آورد، یعنی چی؟ یعنی من همه ی اینها را فدای دین خدا می کنم. آنها هم فرزندان خوبی هستند برای پدرشان و دین باباشان تا پای جان می آیند. نفرین است، شوخی نیست می خواهد بیاید مباهله کند همه بلند می شوند و می آیند. به این یک خانواده ی فطرت گرا می گویند، در خانواده ی فطرت گرا زن فعال است، مرد فعال است، بچه ها فعال هستند، رنگ و بو دارند. همه می دوند و چه مشغله ی شیرینی است که انسان زندگی اش را طوری تنظیم کند، که برای معشوقش بدود و سرمایه گذاری کند. پسرش را برای این فعال شود، دخترش برای آن فعال شود، خودش برای این چیزها فعال شود و خانواده رنگ محبت داشته باشد، بالاخره این خانواده می خواهد در کنار آن خانواده قرار گیرد، مگر غیر از این را می خواهیم، می خواهیم از اهل بیت دور باشیم؟ خانواده ی تو مگر قرار نیست پیش مادرت فاطمه ی زهرا باشد. پدرت امیرالمومنین باشد، مگر قرار نیست همسایه باشیم. این چه طوری محبتی است که ما هیچ تلاشی برای آنها نمی کنیم؟ از همین الان شروع کن خانواده ات را مشغول کن. خودت را مشغول کن، وقت بگذار. آنها هم وقتی می بینند که شما خانوادگی دارید برای آنها چکار می کنید. بسیار و بسیار بالاتر از آنچه که شما فکرش را می کنید تحویل می گیرند و جزا می دهند. خوش به حال خانواده ای که وقف اسلام است. وقف امام زمان است. وقف مصائب و مشکلات امام زمان است. دوندگی می کند، فعالیت می کند، بعضی از خانواده ها را من می بینم که پدر مشغول، مادر مشغول، بچه ها هر یک به نحوی مشغول هستند. ماشاء الله فعالیت می کنند. این خانواده ها لذت دارند. این خانواده ها محشور هستند با خانواده ی اهل بیت که حاضر هستند برای دین سرمایه گذاری کنند. مادر چقدر راحت شهید می دهد، پدر چقدر راحت حاضر است کشته شود، فدای معشوق مشترک همه، فدای کسی که قرار است قیامت با او باشیم و ابدیت با او باشیم. دور هم جمع شدن باید رنگ داشته باشد، دارد خط می دهد که شما دارید دور هم جمع می شوید پاتوق اهل فطرت و فطرت گراها چه خواصی دارد. چه آثاری دارد.
«احیاء لامرنا». دور هم جمع شدنهای شما باعث می شود که امر ما را زنده کنید، حالا هر کدام چند تا از این پاتوقها را سراغ دارید، که دور هم جمع شویم و نقشه برای اسلام بریزیم، برای آینده ی اسلام و برای امام زمان . فکر کنید، دغدغه داشته باشید، دلشوره داشته باشید خیلی ارزش دارد که یک نفر یک ساعت از وقتش را بگذارد و برای اینکه برادران دینی دور هم جمع شوند و راجع به یک مشکلی از مسائل اسلام و مسلمین فکر کنند و نقشه بریزند. یک پیروزی بزرگ است. حتی اگر بی نتیجه باشد. حتی اگر هیچ نتیجه ای هم نگیرند و دور هم جمع شوند، خیلی خاصیت دارد.
خدا دارد می بیند که شما برای چه دور هم جمع شده اید، امام زمان می بیند که فرزندانش دلشوره دارند و دارند در غیاب او دوندگی می کنند و برای او، برای این که زودتر موانع ظهور را بردارند، این خیلی دلچسب است. ما این اجتماع منتظران موعود را که تشکیل دادیم یک جلسه ای هم گذاشتیم از عزیزان دعوت کردیم به نام هیئت جذب که هر عزیزی هر فکری دارد، هر توانی دارد بیاید و در این جلسات مشترک شرکت کند. از فکرش از اندیشهاش از نقشه های خوبی که می کشد، از کمکهایش، از ارتباطاتش هر چه هست، بیاید سرمایه گذاری کند و وقت بگذارد و جلسه هر دو سه هفته یک بار تشکیل می شود.
جلسه ای است که فقط فکر می کنند که چه کار کنند، فکرهای شان را روی هم می گذارند، سازماندهی می کنند این افکار را، نتایج خوبی هم تا الان گرفته اند، وقفه می افتد تعطیلی می خورد طول می کشد، دیر و زود می شود. ولی به هر حال هست. این خیلی ارزش دارد در جلساتی مشابه این، دور هم جمع شوید و بنشینید فکر کنید و طفره رفتن از این برنامه ها، طفره رفتن از امام زمان است، الکی سر خودمان را شلوغ کنیم که ما نمی رسیم، گرفتاریم، این یعنی این که من وقت ندارم که یک ساعت خالص برای امام زمان بگذارم و فکر کنم. بقیه ی وقتهایی که می گذارم ممکن است به درد اسلام و مسلمین بخورد اما یا اینکه دارند پول می گیرند یا اعتبارات دیگر است اینکه ما خالص بنشینیم و بدون هیچ چشم داشتی برای امام زمان کار کنیم یک مزه ی دیگر دارد. خرج کنیم، از جیب مان یک مزه ی دیگر دارد.
«احیاء لامرنا»، این باعث حیات امر ماست. شما بروید تاریخ را مطالعه کنید. تمام حرکتهای مهم از این در خانه ی هم نشستن ها بوده است از جلسات غیر رسمی بوده، ببینید بزرگان ما، علما ما، مراجع ما، امام، به مصلحین قبل از امام برگردیم، ببینید از همینجا که امشب خانه ی ما جلسه است، امشب فلان جا جلسه است، شروع شد و کارهای بزرگی علیه نظام استکباری صورت گرفته، سیلی های محکمی به گوش استکبار خورده از همین دور هم جمع شدنهاست.
بارها دل امام زمان شاد شده از اثر این اجتماعات کوچک و بزرگی که افراد دور هم دارند، بعد حضرت دعا می کند. می گوید این جمع شدن شما باعث احیا امر ماست. اما «رحم الله عبداً احیا امرنا» حضرت تمام رحمت را از خداوند تبارک و تعالی درخواست می کند. خدا رحمت کند بنده ای را که دنبال احیاء کار ما باشد.
امام باقر دعا کرده و مستجاب است.
عین رحمت در این است که تو در ذهنت دغدغه ی امام زمان را داشته باشید. و بنشینید برای احیا امر امام زمان احیا آثار اهل بیت تلاش کنید و فکری کنید و کاری کنید آنها هرگز به ما احتیاجی ندارند، ولی آنها دوست دارند سفره ای را پهن کنند که ما بهانه ای پیدا کنیم برای اینکه به آنها بگوییم دوست تان داریم و می خواهیم خودمان را به شما نزدیک کنیم. بهانه است، دنبال چی جمع شوم بروم فوتبال نگاه کنم. بروند نتایج مسخره مسابقات را گوش کنند یا کارهای دیگر باشند.
ما چه مشغله ای از این مقدس تر و مهم تر و جدی تر داریم، مشغله ای از این جدی تر هست، اگر هم قرار است انسان مشغله ای داشته باشد جدی تر از این چه مشغله ای است انسان مقدس تر و باارزش تر از این چه مشغله ای می خواهد داشته باشد کجا بهتر از اینجا.
کدام خانه بهتر از این خانه، خودش را مشغول خدمت در این خانه کند، با چی می توانیم این را بفروشیم، کسی که قیامت در هیبت یک خدمتگذار به سیدالشهداء، خدمتگذار به امام زمان محشور می شود با کسی که بی خیال زندگی کرده، ولو آدم عابد و زاهدی هم بوده، و لو آدم با تقوایی هم بوده خیلی فرق دارد. امام زمان وقتی به این دو نفر نگاه می کند می بیند که این چه کار می کرده برای او در زمان جوانی و حیاتش و در زمان عمرش چطوری برای کارهای امام زمان می دوید با آن کسی که عافیت طلب بوده، خیلی با هم فرق دارند.
این در مقام رفاقت است، این اصلاً چیز دیگر است، اهل بیت هم یک حساب کاملاً جدا برای رفیق مان ویژه ی خود باز کرده اند برای کسانی که حاضرند از جوانی شان، از سوادشان، از علم شان، از پول شان، از فکرشان، از وقت شان برای امام زمان خالص صرف کنند، نمی بینید آنها، نمی فهمند این را، خیلی زندگی فرق دارد. این زندگی یک زندگی خیلی با مزه ای است. خیلی شیرین است این زندگی که آدم خودش را وقف آنها کند، از این بهتر کجاست؟ از در این خانه بهتر و با عزت تر کجاست؟
امام صادق یک غلامی دارد که یک ثروتمند خیلی تیزی زیر پای او می نشیند که او را فریب دهد او را کنار می کشد. می گوید فلانی من حاضرم در این ثروتم تو را شریک کنم. بعداً قیمت را بالا برد، بیا تو هم یک مدتی آقایی و آزادی را تجربه کن، امام صادق اگر بخواهی تو را آزاد می کند من هم نصف ثروتم را به تو می دهم. تو اجازه بده من این لباس تو را بپوشم و چند روزی برای امام صادق کار کنم، زیرک بود. غلام هم گفت باشد تا من فکرهایم را بکنم، دید غلام اگر بنشیند فکر کند خطرناک است به او گفت بیا این تمام ثروتم برای تو و همین الان عوض کنیم. تو آقا شو و یک عمر با آقایی زندگی کن.
غلام هم تا حالا هر چه دیده محدودیت و فقر و نوکری دیده، آزادی و آقایی که ندیده است پیش او خیلی بود، گفت: باشد، قرار شد مبادله کنند غلام آمد لباس نوکری را در بیاورد یک تکان محکمی خورد. گفت: من دارم چه کار می کنم خودم را از کدام مقام ساقط می کنم. کجا می خواهم بروم چه چیزی را می خواهم به دست بیاورم چه چیزی را می خواهم با این عوض کنم. گفت: نه. داداش ما نیستیم. من این را با هیچ چیزی عوض نمی کنم فهمیدم که چه جنایتی داشتم در حق خودم می کردم، لباس نوکری امام صادق را در بیاورم چه بپوشم؟ خیلی از خواص الان ما، در یک زمانی در یک لباس خدمتگزاری بودند الان فروختند با یک مدیر کلی و صندلی قرمز و یک مقدار پول و یک بورسیه ی خارج از کشور و یک دکترا فروختند، ترجیح دادند به آنها بگویند دکتر فلانی اما نوکر اهل بیت نباشند.
مرده شور هر چه این امتیازات را ببرند، خیلی است نوکری اهل بیت مگر شوخی است. چشم مان را باز کنیم و ببینیم که از نظر ارزش اینکه یک جوان در سطح دیپلم، سیکل، اصلاً بی سواد در خودش اینقدر شرافت دیده که برای اهل بیت بدود با یک کسی که سواد زیادی در حوزه و دانشگاه دارد اما به دلش نمی افتد که برود نوکری کند، بین این دو تا خیلی فرق است، رسیدن به مقام اهل بیت و رفاقت با آنها عشق می خواهد، زیرکی می خواهد، پول و سواد زیادی نمی خواهد، معرفت می خواهد، شعور می خواهد، طرف می بینی خیلی خطرناک است از نظر ثروت هم ثروتمند است، از نظر موقعیت اجتماعی هم محبوب است، از نظر درجه تحصیلات عالی ترین درجه ی تحصیلات را دارد اما اصلاً حاضر نیست دست از نوکری بردارد.
می بینی که هیچ تشخصّی ندارد می بینی یک لباس مشکی پوشیده، و ایستاده دم در خانه اش و مثل نوکران از مردم پذیرایی می کند بدون هیچ تشخصی. بدبخت نوکری است که وقتی یک قاقا به او نشان می دهند خودش را بفروشد. تا یک مدرک تحصیلی دانشگاهی بگیرد تا یک حقوق آنچنانی یا یک مدیر کلی بگیرد، اگر الکی سر خودمان را شلوغ کنیم و الکی تحویل مان گرفتند، یک دوربین تلویزیون و دیگر یادش برود و که چه کسی است، آدمهایی این طوری که با این قاقا ها رفتند زیاد هستند.
«رحم الله عبداً احیا امرنا». خدا رحمت کند بنده ای را که احیا کند کار ما را می دانی یعنی چی؟ اگر کسی بداند یعنی چی تا آخر زندگی اش مسیرش را بلد هست چه کار کند هرگز انحراف پیدا نمی کند، بیمه ی می شود، اصلاً دچار لغزشهای آنچنانی، بدبختی های سیاسی که بعضی ها دچار نکبت شدند و در آن افتادند او نمی افتد.
خوب بلد هست که چه کار کند، «رحم الله عبداً احیا امرنا»، خدا رحمت کند بنده ای را که کار ما را احیا کند. این یک نوکری و عشق است، که در آن کسالت و حوصله سر رفتن نیست. تنوع دارد، یکنواختی نیست، تا آخر عمر همه ی وجود تو را این نوکری اشباع می کند، اصلاً از زندگی لذت می بری، همه زندگی ات برای تو جدید است، تجلیاتش دائماً برای تو جدید است، تازه است، صحنه به صحنه، هیچ وقت کهنه نمی شود. هیچ وقت صحنه یکنواخت نمی شود، نوکری برای ارباب تان، برای خدا بندگی کردن، هیچ وقت، عشق ورزی کهنگی ندارد دور هم جمع شوید برای خدا.
برای دغدغه امام زمان دور هم جمع شوید می بینید که اگر صد دفعه دور هم جمع شوید خسته نمی شوید ببینید آیا آن برای شما تکراری می شود؟ هرگز، این هم از فرمایش این امام. جلسه ی بعد انشاءالله ادامه می دهیم. آثار ملاقات برادران را که ببینیم بهر حال این ملاقاتها چه آثاری دارد و یک مرور مختصری روی این آثار می کنیم. بعد انشاءالله وارد اصل زیارت عاشورا می شویم.
والحمدلله رب العالمین.