یک فایده از فواید ازدواج، فواید اجتماعی که به نحوی هم فردی هستند باقی مانده که خدمتتان عرض می کنیم، بحث هدف و فواید را جمع و جور می کنیم. بعد برویم سراغ بحث آفات ازدواج. فایده ی دیگری که در مورد ازدواج هست مسئله ی تکثیر نسل هست. که یکی از مهم ترین کارکردهای ازدواج است. تکثیر نسل فایده ای هست که بسیاری از فواید و کارکردهای ازدواج مقدمه ای هستند برای این فایده. این فایده مستقیماً با هدف خلقت انسان ارتباط دارد. خداوند تبارک و تعالی انسان را به عنوان اشرف مخلوقات خلق کرده و برای تکامل به سوی هدف مشخصی هم او را آفریده و اینطور اراده کرده که نسل انسان تا قیامت باقی بماند و ازدواج وسیله ای هست برای پیاده شدن این هدف مهم در خلقت جهان و انسان. اما از آنجایی که هم تکثیر هم حفظ نسل و هم تربیت فرزند کار بسیار مشکلی است، انسان به راحتی تن نمی دهد به این مسئله. لذا خداوند تبارک و تعالی به حکمت خودش چیزهایی را در نهاد بشر قرار داده، تا سختی امر بچه دار شدن و تربیتش مانع از پرداختن انسان به مسئله ی ازدواج نشود. بلکه چیزهایی را هم در انسان قرار داده که انسان با میل و رغبت خودش به سمت ازدواج کشیده می شود. مسائلی که خداوند در نهاد بشر قرار داده که انسان با میل خودش به سمت ازدواج کشیده شود و بتواند به آن اهداف جامه ی عمل بپوشاند چندتایش را عرض می کنم. در انسان غریزه و میل جنسی قرار داده که این غریزه به طور طبیعی انسان را می کشاند به سمت ارضای غریزه ی جنسی که از طریق ازدواج است. از طرفی هم آمد راه های دیگر غریزه جنسی را حرام کرد و تمام راه های غریزه جنسی را به عنوان گناه کبیره معرفی کرده و یک راه را باز گذاشته و آن ازدواج است. استمنا را می بینید که حرام کرده، هم جنس بازی مرد با مرد تحت اسم لواط، این را حرام کرده و جزایش را مرگ قرار داده. هم جنس بازی زن با زن را که مساحقه نام دارد حرام کرده و عذاب الیمی برایش در نظر گرفته. زنا را حرام کرده، استمنا یعنی خودارضایی را حرام کرده. تمام راه های ارضای غریزه جنسی از نظر اسلام مردود و گناه کبیره شمرده شده و فقط یک راه می ماند برای ارضای این غریزه که در همه کس هست و قدرتمند هم هست و انسان را می کشاند به سمت اینکه ارضا بکند و آن راه ازدواج است. این یکی از انگیزه های درونی است که انسان را به سمت ازدواج و بعد به سمت بچه دار شدن سوق می دهد. یکی دیگر از عواملی که از درون باز عامل کشش انسان به سمت ازدواج می شود مسئله ی گرایش به جنس مخالف است، جلسه گذشته عرض کردم خداوند زن ها را به عنوان مظهر جمال الهی قرار داده و مردها را به عنوان مظهر جلال الهی. در نهاد و طبیعت انسان ها قرار داده که مظاهر جلال به مظاهر جمال کشش دارند و همچنین مظاهر جلال به مظاهر جمال. این کشش به طور طبیعی در انسان ها وجود دارد که در یک سنی ظهور می کند و همیشه هم هست. انسان با جنس مخالف آرام می گیرد. قانونی داریم در کل نظام خلقت به نام قانون زوجیت. قانون زوجیت را در مورد انسان ها که مشخص است گرایش مرد به زن و زن به مرد از اول تاریخ بوده، در قرن هجدهم توسط دانشمندان قانون زوجیت در مورد گیاهان کشف شد و در قرن نوزدهم هم مسئله قانون زوجیت یعنی گرایش اجسام منفی با قطب های منفی به اجسام مثبت، حتی اتم ها، ذرات ریز هم در قرن نوزدهم کشف شد ولی قرآن بیش ار 1400 سال پیش تحت عنوان یک قانون کلی (سبحان الذی خلق ازواج کلها) یعنی منزه است کسی که همه چیز را (و خلقنا من کل شیء زوجین) از هرچیزی ما، وقتی می گوید کل شیء، استثنا ندارد، از هرچیزی زوج آفریدیم. یک قانون کلی است و به قول امام صادق (علیه السلام)، (لکل شیء شی یسریح علیه) برای هرچیزی چیزی هست که در کنار او آرامش پیدا می کند. هرچیزی. هرچی که شما در جهان ببینید، در میان مخلوق ها اینطور هست که هرچیزی یکی جفت دارد که در کنار جفت خودش آرامش پیدا می کند. برای هر شیئی شیئی هست که او را آرامش می دهد. مسئله ی گرایش به جنس مخالف جدای از مسئله کشش جنسی است. یعنی آن یک بحث است و اینکه انسان جدای از نیاز جنسی به جنس مخالف جهت آرامش روانش، آرامش روحش احتیاج دارد بحث دیگری است. این دوتا از چیزهایی که خداوند در نهاد بشر قرار داده، مسئله بعد ایجاد علاقه شدید فطری به محبت کردن است. یعنی آن هم محبت کردن به کودک. عرض کردم طوری خداوند کرده که انسان خود به خود علاقه دارد که بچه دار باشد و به عنوان رب و مربی نقش مادری یا پدری را بازی کند و کسی را در سایه تلاش ها و زحمات و فداکاری خودش تربیت کند و رشد دهد. تا حد جان فشانی و فداکاری هم وجود دارد که انسان بچه اش را دوست دارد و می خواهد او را تربیت کند و رشد دهد و بزرگش کند. این هم چیزهایی که انسان را به سمت تشکیل خانواده و پایداری خانواده نگه می دارد. در تحقیقاتی که به عمل آمده خانواده هایی که بچه دار هستند خیلی از مشکلاتشان کمتر از خانواده هایی هست که بچه دار نیستند چون وجود بچه عاملی هست برای استحکام و شیرینی زندگی. چهارمین چیزی که خداوند در نهاد انسان قرار داده شیرین کردن زندگی هست یعنی ایجاد شیرینی و شور و نشاط در زندگی به واسطه بچه. طوری هست که اگر حتی انقدر زیاد هست که اگر زن و شوهری با هم ازدواج کنند و بعد از مدتی صاحب فرزند نشوند با اینکه خودشان در کنار هم خوش و آرام هستند و لذت می برند از حضور هم، اما باز طوری هست که گرایش پیدا می کنند به اینکه فرزند داشته باشند. اگر بنابر مسائلی بچه دار نشوند، می بینید که حتی حاضر هستند، این دیگر مسئله شایع و عام در میان زوج هاست، که حاضر هستند بروند بچه کس دیگری را به فرزندی قبول کنند و او را بزرگ کنند که حس پدری و مادری را پیاده کنند و ارضا کنند در حق آن بچه. یعنی این ارضای فطرت محبت ورزی و مهرورزی به کودک، خیلی در زندگی جا دارد و می کشاند افراد را به سمت بزرگ کردن بچه و بچه دار شدن. این چهار مورد بود که خدمتتان عرض کردم. از این طرف این چهار مورد را در نهاد بشر قرار داده برای اینکه بشر گرایش به ازدواج و تکثیر نسل داشته باشد از طرفی هم آمده در احکام شرعی مقرراتی را وضع کرده، مسائلی را در معارف اسلامی بیان کرده که خود آن ها هم تشویقی هست برای تشکیل خانواده و بچه دار شدن و ازدواج کردن. که چندتایش را من عرض می کنم. خداوند برای ازدواج ثواب و پاداش زیادی قرار داده که در بحث فواید عرض کردم که اعمال انسان در ازدواج حکم عبادت را پیدا می کند و ثوابش چند برابر هست، تاکید شده که انسان با زن یا مردی که می داند قادر به بچه دار شدن نیست، توانش را ندارد، ازدواج نکند. پرهیز دادند از ازدواج با افرادی که اینطوری هستند. نکته بعد آمدند برای بچه دار شدن ثواب قرار دادند در احکام دینی، آنقدر این ثواب زیاد است که اگر خانمی در حین بارداری از دنیا برود در روایت داریم ثواب شهدا را می برد. تمام گناهان آمرزیده می شود و ثواب شهدا را می برد. درد دوران حمل را کفاره گناهان تلقی شده در دین ما، همه رنج هایی که مادر در هنگام بارداری و وضع حمل می برد برایش اثرات ابدی خواهد داشت یعنی تلف شده نیستند. برای بزرگ کردن بچه و محبت کردن به فرزند، ثواب قرار دادند، روایتی برایتان بخوانم. کاش این روایت در جامعه ما خوب جا بیفتد. حضرت می فرماید: خداوند در بهشت خانه ای را قرار داده به نام خانه شادی و در آن خانه شادی کسی وارد نمی شود مگر اینکه بچه ها را شاد بکند. شما فکر کنید خود بهشت خانه شادی است، بهشت جاییست که از در و دیوارش شادی و سرور و آرامش و لذت می بارد، در همچین بهشتی که تمامش خانه شادی است، یک خانه شادی دیگری باشد، او معلوم است که خیلی والا و برجسته است. می فرماید در آن خانه شادی کسی وارد نمی شود مگر اینکه بچه ها را شاد کند. چقدر مهم است شاد کردن کودکان. وقتی چنین چیزهایی را قرار می دهد انسان تحملش در مقابل بچه دار شدن و تربیت بچه و زندگی با بچه به طور طبیعی زیاد می شود، از طرفی گفته اند که بهشت زیر پای مادران است به خاطر زحماتی که می کشند و خداوند خیلی برای مادران ثواب های بسیار زیادی را قرار داده. از طرفی گفتند که اگر بچه ی شما مریض شود و گریه بکند و شما به خاطر مریضی یا گریه بچه تان ناراحت می شوید این ناراحتی را خداوند کفاره گناهان شما قرار می دهد، گریه ی بچه را تسبیح و ذکر برای پدر و مادر در نظر گرفتند. ببینید چطور جعل قوانین شده در دین، که زندگی شیرین باشد، و همه چیز را پیوند داده اند به ابدیت و بهشت که انسان هم لذت ببرد و هم حس های درونی خودش را ارضا بکند و هم بتواند از کاری که می کند پاداش اخروی و ابدی به دست بیاورد. گفتند اگر کسی بچه اش در کودکی بمیرد، بچه ی دلبندش، در موقعی که صغیر است بمیرد، قطعاً این فرزند شفیع پدر و مادرش خواهد شد در روزی قیامت و پدر و مادر را به بهشت خواهد کشاند. تعبیر همین خواهد کشاند است، در روایت نمی گویند پدر و مادرش را شفاعت می کند فقط یا آن ها را به بهشت می برد، می گوید پدر و مادرش را می کشاند به بهشت، انقدر قدرت دارد یک فرزند، که از یک خانواده می میرد. برای این هم تسلی و آرامش است. از طرفی آمد فرزند را به عنوان شان انسان و باقیات الصالحات قرار داد. پرونده انسان وقتی انسان می میرد بسته می شود جز از سه طریق. یکی از آن طریق فرزند است. یعنی فرزند خوبی که انسان تربیتش کرده هرکاری انجام دهد جدا از اینکه خود فرزند ثواب می برد، به خاطر اینکه این فرزند محصول این مادر و این پدر است خیری برای پدر و مادر ذخیره خواهد شد. عین همان ها به پدر و مادر خواهد داد. لذا خود اینکه انسان بچه دار شود و از طریق بچه شان خود را ادامه دهد، مطلب مهمی است. دقت کنید شاید در زندگی مان به خیلی از خواسته هایمان نرسیم ولی اگر توانستیم فرزندمان را خوب تربیت کنیم هرکاری که فرزند ما بکند و ادامه دهد مثل این است که ما زنده بودیم و این کارها را کردیم. یعنی انسان با مرگش از اینکه به هرحال برای ابدیت خلق شده، نابود نمی شود، جدای از آن با مرگش حضورش را در دنیا از دست نمی دهد، بلکه حضورش را از طریق فرزندانش در دنیا حفظ خواهد کرد، لذا هرچه این فرزندان کارهای خوب انجام دهند ثوابش جدای از اینکه برای فرزند هست، برای خود پدر و مادر وجود دارد. این ها باعث می شود که ما به مسئله ی ازدواج و تشکیل خانواده و تربیت فرزند و تکثیر و حفظ و تربیت نفس خیلی معمولی نگاه نکنیم و با یک ایده ی بزرگ نگاه کنیم و بدانیم مسئله کوچکی نیست به خصوص خانم ها باید به این مسئله خیلی توجه کنند. نکته آخر هم که چند مورد بود خدمتتان عرض کردم، مسئله این است که از قتل فرزندان منع کردند کسی که فرزندش را به خاطر قتل نکشد. (و لا تقتل اولادکم خشیت نحن نرزقکم و ایاکم) فرزندانتان را هرگز به خاطر ترس از فقر نکشید، ما هم شما را روزی خواهیم داد و هم آن ها را. گاهی وقت ها شده پدر و مادرهای در کشورهای دیگر قبلاً در صدر اسلام رسم بود که دخترها را چون کاربرد اقتصادی نداشتند، پسرها کار می کردند، کاربرد اقتصادی داشتند، دخترها را می کشتند یا زنده به گور می کردند، الآن هم در بعضی کشورها هنوز هست با بچه اینجور رفتار می کنند. حتی در کشور خود ما در فرهنگ های پایین نمونه اش را چند روز پیش دیدم که مادری فرزندش را گذاشته بود جلوی در مجتمع و نوشته بود به خاطر فقر نمی توانم بزرگش کنم و این را گذاشته بود و رفته بود. هنوز آن توکل و دیدگاه درست به زندگی وجود ندارد. این را هم خدا منع کرده ازش که خداوند قطعاً روزی رسان است و روزی را می رساند. این در مورد اهمیت ازدواج از بعد تکثیر و حفظ نسل است ولی یک نکته را لازم است اینجا به عنوان تذکر عرض کنم، و آن این هست که با همه ی ثواب ها و فوایدی که برای ازدواج ذکر شده و برای بچه دار شدن ذکر شده این نکته را باید بدانیم که خلقت انسان یک حکمت خاصی دارد و انسان بیهوده خلق نشده، جلسات گذشته خدمتتان عرض کردم انسانی که خودش را در حد کمالات گیاهی یا حیوانی نگه دارد او زندگی انسانی ندارد، بلکه زندگی گیاهی یا حیوانی دارد و خداوند را انسان را خلق نکرده که در حد کمالات گیاهی یا حیوانی بماند بلکه انسان را خلق کرده که از سد کمالات گیاهی یا حیوانی فراتر رود و به سطح زندگی عالی انسانی برسد، پیغمبر و کتاب آسمانی ائمه را برای همین قرار داده که ما به آن سطح از زندگی برسیم. حالا مسئله ی خلقت انسان، مسئله ازدواج و تکثیر نسل همه این ها یک بهانه ای و مقدمه ای هست برای اینکه انسان هایی متولد شوند که از سطح زندگی حیوانی بالاتر بروند یعنی اگر قرار باشد زاد وولد صورت بگیرد در اجتماع اما انسان ها با اینکه زاد و ولد می کنند و نسلشان زیاد می شود اما در سطح زندگی حیوانی بمانند، این فایده ای ندارد، اگر خداوند می خواست انسان در سطح زندگی حیوانی زندگی کند خب حیوانات را داشت، داشتند زندگی می کردند، چرا یک انسان را خلق بکند، برایش پیغمبر و کتاب آسمانی و این همه احکام و 124 هزار پیامبر بفرستد و انسان مثل حیوانات زندگی کند. خب اگر قرار بود اینجوری باشد خب حیوانات بودند و این همه هم احتیاج به این کارها نبود. خداوند در انسان استعدادها و قواهایی را قرار داده که این ها در سایر موجودات نیست و هدف از خلقت انسان این است که آن استعدادها و آن قوا بارور و شکوفا شوند. وقتی این را در نظر بگیریم، وقتی راجع به اهمیت ازدواج و تکثیر نسل صحبت می کنیم متوجه این نتیجه می شویم، که هر نسلی به درد نمی خورد. هر انسانی که متولد می شود به درد نمی خورد. هر تربیتی به درد نمی خورد. هر بچه دار شدنی به درد نمی خورد. بلکه آن انسان ها و آن نسل مهم است که تحت تربیت ویژه ی انسانی قرار بگیرد یعنی انسان هایی ایجاد شوند که از سطح زندگی حیوانی فراتر بروند و در سطح کمالات حیوانی و گیاهی نمانند برای همین در آموزش های دینی به مسئله فرزند صالح خیلی اشاره شده، فرزند صالح گلی از گل های بهشت است. اما فرزند گناهکار نه. در روایت داریم که اگر در اثر تربیت پدر و مادر فرزند گناهکار بار بیاید، ولو پدر و مادر هم بمیرند، هر جرمی که این فرزند مرتکب می شود، باز نصیبی از این گناه به پدرو مادر او خواهد رسید. چون آن ها بودند که این را تربیت انسانی نکردند، علاوه براینکه خود فرزند فردا یقه ی پدر و مادر به خصوص پدر را خواهند گرفت که ما را این چنین تربیت کردید و چرا چیزهایی که نیاز داشتیم به ما نیاموختید و آموزش دینی را خداوند یکی از مسائل مهم در زندگی بشر قرار داده در روایت داریم هیچ بنده ی خداوند را به گناهی بزرگ تر از جهالت خانواده اش و فرزندانش ملاقات نمی کند. یعنی مرد خانه و زن خانه علاوه بر اینکه یکی از وظایفشان تامین نیازهای مادی و عاطفی است، و همچنین تامین نیازهای اخلاقی است، یکی از بزرگ ترین وظایف شان تامین نیازهای معنوی و آموزشی معنوی در خانواده است. این خیلی اهمیت دارد. لذا در قرآن می بینید که حضرت نوح در داستانی که کشتی را می سازد بعد از اینکه می بیند هیچ کس مسلمان نمی شود، می بیند انسان هایی که به اسلام گرایش پیدا نمی کنند، این ها به درد نمی خورند لذا نفرین می کند که خداوند به وسیله طوفان و آبی که از همه جای زمین و آسمان سرازیر شد انسان های کافر را از بین ببرد (فقال نوح رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیاراً) نوح گفت خداوندا هیچ کس از این کافرین را روی زمین باقی نگذار. خدایا اگر تو بخواهی کافران را روی زمین بگذاری این ها تمام بندگان تو را منحرف می کنند و زاد و ولد نمی کنند، تولید مثل نمی کنند مگر اینکه فاجر و کافر باشند. یعنی این به درد نمی خورد. ازنظر قرآن نسلی که قرار است کافر و فاجر باشد این نسل به درد نمیخورد. یک حدیث شیرین از داستان حضرت یوسف (علیه السلام) و برادرانش، یوسف بعد از اینکه به برادرانش می رسد بعد از آن جدایی طولانی، به یکی از برادرانش می گوید (یا اخی کیف استطعت انت تزوج النساء) ای برادر تو چطور توانستی بعد از فراق و جدایی از من بروی ازدواج کنی و تشکیل خانواده بدهی، برادر یوسف اینجوری (ان ربی امر) خداوند امر کرد که من تشکیل خانواده بدهم. خداوند فرمود اگر می توانید خانواده ای داشته باشید که به وسیله دعای خانواده شما زمین به وسیله تسبیح و عبادت آن ها سنگین بشود این کار را بکنید. یعنی داشتن فرزند خوب و فرزند صالح خیلی نعمت بزرگی است و ارزش فوق العاده ای هم دارد. این را عرض کردم که به خصوص خانم ها به مسئله ازدواج و تشکیل خانواده به چشم معمولی نگاه نکنند، یعنی ازدواج تشکیل یک کانون عظیم تربیتی است، بعضی از خانم ها را زیاد دیدم هم در مشاوره می آیند سوال می کنند هم اینکه به هر حال جاهای دیگر، مثلاً ترجیح می دهند ازدواج نکنند یا اینکه دیر ازدواج کنند اما یک شغل اجتماعی پیدا کنند، غالباً هم معلوم نیست حضور این ها در اجتماع یا به دست آوردن یک شغل که به قیمت دیر ازدواج کردن یا اصلاً ازدواج نکردن هست، معلوم نیست این فایده ای که تشکیل خانواده با این همه فوایدی که در مورد تشکیل خانواده عرض کردیم داشته باشیم، یعنی شما این همه فوایدی که در مورد ازدواج گفته شد در نظر بگیرید، واقعاً یک خانم با حضورش در اجتماع و با بریدن از خانواده یا ترک ازدواج می تواند این همه فواید را به صورت دنیایی و اخروی به دست بیاورد یا نه؟ قطعاً شما نمی توانید بگویید که یک کاری در اجتماع هست که اگر زن به آن بپردازد می ارزد به همه ی فواید ازدواج. اینجوری نیست. ما حتی اگر حضور زن در اجتماع و در صحنه می پذیریم و تشویق و ترویج می کنیم، اما نه به قیمت مسئله پایمال شدن حقوق خانواده و مسئله خانواده و رسیدن به امور آن. چون واقعاً هیچ کانونی ارزش آفرین تر از مسئله خانواده وجود ندارد که بگویی اگر من معلم شدم این همه ثواب می برم، اینجوری نیست. این مسئله هست ما الآن در خیلی جاها در آموزش و پرورش زیاد دیدم که معاونان و خانم مدیرهایی که سنشان به 30 و 40 رسیده، انگار که این مسئله طبیعی است که ازدواج نکردند و فکر می کنند که حالا مثلاً اگر ازدواج نکردند عوضش مدیر مدرسه یا معاون مدرسه شدند، یا در یک اداره یک شغل پیدا کردند، عوضش توانستند یک میز بگیرند در اجتماع، هنرپیشه بشوند، معروف شوند، اما این ها نه از نظر خدا پسندیده است و نه از نظر نیاز روانی خود زن پسندیده و معقول است. هرگز اینجور نیست. البته برای مردان هم همینطور است، چون جلسه خانم هاست من این نکته را عرض کردم. ما گمان نکنیم وجود دارد یک نظام ارزش آفرین و پرفایده مهم تر از تشکیل خانواده. همچنین چیزی وجود ندارد. یک نکته دیگر در مورد مسئله فواید تکثیر نسل است، این در مورد ازدواج و رابطه اش با حفظ و تکثیر نسل است، سه تا فایده دیگری که وجود دارد در مورد تکثیر نسل البته یکیش را خدمتتان عرض کردم در فواید فردی که کسب ثواب باشد، یکی در ازدواج خانواده های مسلمان، جامعه اسلامی به واسطه تکثیر نسل قدرت زیادی پیدا خواهد کرد، آنقدر مهم است که پیغمبر فرمود ازدواج بکنید تا زیاد شوید که من به تکثیر شما و زیادی شما در روز قیامت به سایر انبیاء مباهات خواهم کرد. یکی از فوایدش این است که جامعه ای که جوان دارد و تعداد افرادش زیادتر است، به خصوص که خانواده ها با تربیت خوب بچه ها را بزرگ کنند، این جامعه قدرتمند است. کی در مقابل دشمن قدرتمند است، تاریخ جنگ هشت ساله را ببینید، چه کسی این تهاجم عظیم دشمن را توانست درک کند؟ بنده به عنوان کسی که تقریباً از اوایل جنگ تا پایان جنگ مشغول در جبهه ها بودم، آشنا هستم به شما عرض کنم که سن قریب به اتفاق رزمنده ها فاصله ی بین 15 سال تا 25 سال بود. تا 30 سال. ولی هرچه از 30 سال بیشتر می شود تعداد کمتر است. حتی در مورد سربازان امام زمان (علیه السلام) هم داریم که سربازان و یاران مهدی (علیه السلام) همه جوانند و پیر درآن ها یافت نمی شود مگربه اندازه ی سرمه در چشم یا نمک در غذا. انقدر کم است. یعنی این مسئله تکثیر نسل و مسئله جوان بودن جامعه خیلی مهم است. الآن هم این نبرد هشت ساله که ما داشتیم، آن چیزی که باعث شد ما پیروز این میدان بیرون بیاییم و نوامیس ما در پشت جبهه ها امنیت داشته باشند غیرت همین بچه بسیجی ها و جوانان بود که رفتند جنگیدند و اگر این نبود، دلیرمردی این جوانان نبود ما خیلی آسیب دیده بودیم در طول جنگ. ولی خب ما جاهای دیگر می بینیم که زن و بچه ها چقدر فشار هستند، زیر بمباران هستند، در معرض تجاوز دشمن قرار می گیرند، اما در جنگ ما اینطور نشد جز در همان چند روز اول جنگ که آن هم بی لیاقتی مسئولین آن موقع بود مثل بنی صدر و کسان دیگر که مشکلاتی را برای ما ایجاد کردند. این مسئله خیلی اهمیت دارد که جامعه ای که جوان دارد و تعدادش زیاد است، چشم طمع دشمنان کور می شود. امام (سلام الله علیه) توصیه کردند من بارها به شما می گویم غفلت از تشکیل ارتش 20 میلیونی موجب سقوط در دام و توطئه ی یک ابرقدرت خواهد شد. مسئله تکثیر نسل خیلی مهم است اینجاست نقش مادر که در تمام جهاد به فرزندان و تمام جهاد مردان سهیم و شریک هستند به خاط نسلی که تربیت کردند. قسمتی از یک مقاله خارجی را می خوانم یک جامعه شناسی معروف هلندی، می گوید جامعه ای که از آیندهی خود ناامید است فقط به حال می اندیشد، و این شرح حال ما غربی هاست که به دلیل عدم حضور معنویت از آینده بی نصیب هستیم. چون وقتی معنویت رفت، انسان همانطور که خدمتتان عرض کردم خودش را در محدوده دنیا می بیند و دیگر آیندهای برای خودش متصور نیست که به عشق آینده تلاش کند و کار کند. لذا میخواهند همان حال را داشته باشند و استفاده کنند. آنقدر مسئلهی حال گرایی و فرار از آینده، چون آینده ای در جوامع غربی ندارند، و تن به ازدواج نمیدهند، میگویند برای ما دردسر و تبعات دارد، وقت ما را از لذت بردن و تفریح و کارهای دیگر میگیرد، ما باید حال را بگذرانیم و خوش بگذرانیم، می گوید این شرح حال ما غربی هاست که به دلیل عدم حضور معنویت از آینده بینصیب هستیم، جوامع غربی از مسئولیت تشکیل خانواده طفره می روند و نمیتوانند بار سنگین پدر و مادر شدن را تحمل کنند، جوامع ما رفته رفته پیرنما میشود. نسل جوان روز به روز کمتر میشوند و من در آمستردام هر شب که از دفتر کارم به منزل باز میگردم، محلات مسکونی را بدون سروصدای بچهها و در کمال خاموشی می بینم درست مثل یک قبرستان. اما وقتی به محله های کارگران و مهاجران خاورمیانه ای در آمستردام می روند ده ها بچه در خیابان مشغول بازی و جنب و جوش هستند و حیات در آنجا می جوشد. ما غربی ها معنای حیات را گم کردهایم و تمدن ما فقط برای سالخوردگان است. با این سرعت شدید شاید سه نسل دیگر به جای ما نژادهای دیگری صاحب این قاره شده باشند همان هایی که اجدادشان یعنی مسلمانان صدر اسلام، از شمال افریقا و خاورمیانه به اینجا آمده بودند. اکثر جمعیت امروز ما را پیران تشکیل می دهند و باید اعتراف کنیم که ما جنگ جمعیت را باخته ایم و رشد مسلمانان در اروپا سیر صعودی به خود گرفته است. دقت کنید وقتی ما داریم می رویم به سمت ازدواج چقدر اهداف سیاسی و اجتماعی و اهداف مهم پشت این قضیه خوابیده. و چقدر اهمیت دارد و کسی که با این دیدگاه تن به ازدواج می دهد، چه دختر و چه پسر وقتی این نیت را می کند خیلی برایش ماندنی است و ارزش دارد. نکته سوم که این بحث را خاتمه بدهیم برویم سراغ جمع کردن بحثمان مسئله رشد اقتصادی و فرهنگی است که عرض کردم جامعه ای که جوان و تحصیل کرده ی زیادی دارد این جامعه قطعاً رشد اقتصادی و فرهنگی خوبی دارد و شاهد زنده اش پیشرفت های چشمگیری است که ما بعد از انقلاب در جامعه ایران از نظر فرهنگی و صنعتی و علمی داشتیم. اما تمام صحبتی که در مورد تکثیر نسل و اهمیت تولید نسل کردیم مشروط به تربیت است، لذا اگر در جامعه کنونی صحبت از کنترل نسل است و کنترل رشد جمعیت است به خاطر این است که اگر خانواده ها نرسند فرزندانشان را تربیت کنند اضافی جمعیت هیچ رشدی برای جامعه نمی آورد و مشکل ساز است و رافع مشکل نیست. برای همین ما درعین توجهی که به تربیت صحیح داریم و می گوییم خوب است نسل مسلمانان زیاد شود اما باید طبق یک روال معقول و منطقی این مسئله صورت بگیرد. دیگر رفته رفته می رسیم سراغ جمع بندی بحث فواید. چندتا نتیجه می گیریم. یک نتیجه این است که با توجه به فواید زیادی که در مورد مسئله ازدواج، مادی معنوی و فردی اجتماعی، می گیریم این هست که بعد از توجه به این فواید می توانیم درک درستی از روایات و آیاتی که تشویق به ازدواج کردند و ترغیب به ازدواج کردند پیدا کنیم. اینکه در اسلام آمده از پیامبر (ما من شیء احب الی الله عز و جل من بیت یامر فی الاسلام بالنکاح و مام من شیء ابغض الی الله عز و جل من بیت یوخر من اسلام بالفرقه) می فرماید هیچ چیزی در نزد خدا محبوب تر از خانه ای که در اسلام به وسیله ازدواج آباد می شود نیست. و هیچ چیز مبغوض تر از خانه ای که به وسیله طلاق خراب می شود نیست. ما می فهمیم که چرا ازدواج این همه فواید دارد و چرا طلاق این همه مبغوض است و آنقدر هست که در روایت داریم عرش خدا از طلاق به لرزه در می آید. حدیث بعدی که امام صادق (علیه السلام) و از امام (ما احب ان الدنیا و ما فیها لی و انی بتلیتتا لیله لیست لی زوجاً) شاید تعجب کنید که امام معصوم چنین جمله ای فرموده. می فرماید دوست ندارم دنیا و همه چیز که در دنیا هست به من بدهند ولی من یک شب بی همسر نباشم. اگر انسان فواید ازدواج را نداند شاید این حدیث را حمل کند به مسئله های جنسی بودن با همسر. یعنی بودن با همسر چنان تاثیر و آرامش سازنده ای دارد که حتی اگر انسان بی جهت یکی شبش را هم بخواهد بدون همسر باشد این پسندیده نیست. دقت کنید چقدر جنبه های معنوی زیادی این مسئله دارد که حضرت چنین جمله ی بزرگی را فرموده. و همچنین ما می فهمیم که چرا در روایات این همه به مسئله ی شفاعت در ازدواج سفارش شده. یکی دوتا روایت در این مورد بخوانم. (من زوج اعظماً کان ممن ینظر الله عز و جل علیه یوم القیامه) امام صدق (علیه السلام) فرمود هرکس مجردی را به ازدواج دربیاورد و کمکش کند که ازدواج کند از جمله کسانی خواهد بود که خداوند بهش توجه دارد. در روایتی دیگر داریم که اگر کسی کمک کند به ازدواج کسی و برای کسی همسر پیدا کند، آن ها هم بتوانند در کنار همدیگر آرامش پیدا کنند، خداوند یک صورت زیبا، یک موجود زیبایی را در قبر برای او می فرستد که او مایه ی آرامش شخص در عالم قبر و برزخش باشد برای اینکه توانست برای خواهر یا برادر خودش کسی را پیدا کند که برای او مایه آرامش باشد. لذا این می فرماید خود این یک مایه آرامشی است برای حیات ابدی انسان. این از امام صادق (علیه السلام) است نقل شده از امیرالمؤمنین (علیه السلام): بالاترین شفاعت ها این هست که انسان بین دو نفر در ازدواج شفاعت کند. یعنی دو نفر را به هم وصل کند تا اینکه خدا بین آن دختر و پسر را جمع کند و آن ها را به ازدواج دربیاورد. باز حدیث دیگری در مورد شفاعت در ازدواج و واسطه گری در ازدواج آمده، که ثواب زیادی ذکر شده برایش که چه قصرهایی می دهند به شخص و چه و چه، جمله آخرش این است: (و کان له بکل خطبه خطابها بکل کلمت تکلم بها فی ذلک عمل السنت قیام لیلها و صیام نهاراً) اگر کسی در واسطه گری ازدواج حرف بزند و واسطه گری کند دو نفر را به هم برساند این به خاطر هر کلامی که از دهانش خارج می شود و هر قدمی که برمی دارد خداوند ثواب یک سال عبادت که روزهایش را روزه گرفته و شب هایش را به نماز ایستاده به او عطا خواهد کرد. این هم مسئله شفاعت در ازدواج. به خاطر این همه فواید عالی هست که ازدواج دارد. با توجه به این فوایدی که عرض کردیم چند چیز دیگر هم می فهمیم و آن درک رابطه علی و معلولی فواید است. در مورد فواید گفتیم بعضی فایده ها از بعضی دیگر از فایده ها نتیجه گرفته می شد و با هم ارتباط داشتند. آرامش ایجاد می کرد. این آرامش لذت ایجاد می کرد، این لذت مودت ایجاد می کرد، این مودت فداکاری، این فداکاری تعاون ایجاد می کرد، خود این جمع خوب را از گناه و جرم بازمی داشت اثرات اجتماعی زیادی داشت و یک نظام زنجیری هست و یک سیستم به قول امروزی ها هست. وقتی فواید ازدواج را مرور می کنیم و مطالعه می کنیم متوجه می شویم که مسئله سیستم بودن ازدواج چقدر اهمیت دارد و انسان نباید این را دست کم بگیرد به خصوص در انتخاب همسر که باید به یک چنین فوایدی توجه داشته باشد. با این مسئله انسان دیدگاه دیگری که در مورد ازدواج پیدا می کند این هست که انسان همسر را فقط یک یار در امور دنیایی اش نمی بیند. وقتی توجه به فواید دارد نمی گوید که من کاری بکنم همسری پیدا کنم که این همسر مثلاً امورات ما را بگذراند، چنین کسی اینجوری فکر نمی کند بلکه همسر را هم یار دنیای خودش می داند هم یک یار برای آخرت خودش. نکته ی بعد خیلی اهمیت دارد تقاضا می کنم خواهران خوب توجه کنند به این مسئله. این است که ما فواید مختلفی را برای ازدواج ذکر کردیم و از طرفی هم می دانیم چه بسا یک فایده یا یک نیاز خاصی انسان را به سمت ازدواج بکشاند این دلیل نمی شود که انسان اگر به واسطه یک نیاز خاص مجبور شد ازدواج کند به جنبه های دیگرش توجه نکند. مثلاً خانمی تصمیم می گیرد که ازدواج کند، درس خوانده و الآن اعلام آمادگی می کند در خانواده، خیلی از دخترها وقتی خواستگار می آید برایشان، همه اش رد می کنند، بعد یک زمان خاصی جواب مثبت می دهند، خود را برای ازدواج آماده کرده اند، یا مواردی که دخترها می خواهند ازدواج کنند اما برای برنامه ازدواجشان ضرب العجل خاصی را قرار دادند یا خودشان یا خانواده قرار داده. مثلاً دختر می گوید من درسم را رساندم به اینجا، واحدها تمام شده و امتحانات را دادم تا ترم بعدی یا مهر که می خواهم وارد دانشگاه شوم یا مراحل بعدی تحصیلی را ادامه دهم می خواهم ازدواج کنم و تلاشم این است که در این 3 ماه ازدواج کنم. اینکه شما 3 ماه برای ازدواج خودتان ضرب العجل می گذارید درست، کار خوبی است که انسان برای زندگیش برنامه داشته باشد و منظم باشد، و بخواهد حداکثر استفاده را از اوقات بکند، اما یک نکته است، ضرب العجل داشتن در ازدواج از طرف هرکس که تحمیل شود، چه خودمان چه اجتماع یا والدین یا هرچیز دیگری که در ذهن ما هست، این باعث نمی شود که ما وقتی می خواهیم ازدواج کنیم توجه نکنیم با کی می خواهیم ازدواج کنیم، دختر در نظر نگیرد که همسرش باید دارای چه شرایطی باشد. یا مثلاً اگر دختری نیاز دارد که زود ازدواج کند یا به خاطر فرار از خانه، خیلی از خانم ها را دیدم می خواهند فقط در خانه شان نباشند و زودتر از جو خانه خلاص شوند، زود رنجیده می شوند از پدر و مادر و جو خانه، می خواهند راحت شوند، برای راحتی تن به ازدواج می دهند. حالا که برای راحتی ازدواج می کنند این ها توجه نمی کنند می گویند حالا که اینجوری شد من دیگر نمی توانم این جو را تحمل کنم، اولین خواستگار می آید می گویند باشد، یعنی دقت نمی کند که این مشکلی که این دارد به خاطرش فرار می کند و به سمت ازدواج می رود این مشکل اگر بی دقتی کند در انتخاب همسر بعداً با این همسری که متناسب و سازگار و هم سنخ با دختر نیست، این مشکل چند برابر خواهد شد. به این توجه ندارد. از پدر و مادری که به هر حال بچه شان را دوست دارند ممکن است اخلاقشان خوب نباشد. فکر می کند که همسر و شوهر می تواند جای پدر و مادر را بگیرد از جهاتی ولی اینطور نیست. ممکن است این کار را بکند اما با انتخاب صحیحی می تواند این کار را کند. به هر بهانه ای که دختر بخواهد از خانه دربیاید، چه معقول و چه غیر معقول حق ندارد در انتخاب بی دقتی کند.اگر به خاطر نیاز جنسی مثلاً بخواهد ازدواج کند یا نیاز عاطفی، در خانه ارضای عاطفی نمی شود، تنهاست یا از جو خانه را تحمل نمی کند، به هر بهانه ای، باید جامعیت را در نظر بگیرد، یعنی من می خواهم وارد خانه شوم، وارد تشکیل نظامی شوم، یک سیستمی را تشکیل دهم که این سیستم کارکردهای مختلف دارد، و اگر دربعضی از کارکردهایش به خصوص معنوی که با آخرت انسان سروکار دارد شکست بخورد، من شکست خوردم. حتی اگر کارکردهای فردی و یا مادی زندگیش خوب باشد و خوشبخت در آن جهات باشد اما اگر در کارکردهای ابدی و ماندگار بی دقتی کند شکست خورده و شروع خیانت است هم به خودش هم به فرزندش و هم به همسرش. این نکته را دقت کنید. حق نداریم جامع نگری را در انتخاب همسر از دست بدهیم. مطلب بعد این هست که آگاهی به فواید ازدواج، یک نکته ی دیگری هم که در دختر و پسر ایجاد می کند این هست که وقتی به فواید و کارکردهای ازدواج واقف می شویم در انتخاب دقت می کنیم. بعضی ها اصلاً برای ازدواج کارکرد زیادی قایل نیستند، می گویند تشکیل خانواده است علت دارد، آماری که در تهران تهیه کردیم را به صورت نمودار درآوردیم خدمتتان عرض می کنم، ببینید دیدگاه های دخترها و خانم ها و پسرها چه جوری بوده. اگر انسان فواید ازدواج را نداند به کارکردهای ازدواج واقف نیست لذا با اهداف کوچک و پست به سمت ازدواج می رود و قدرت مانور را از خودش می گیرد برکات ازدواج را از خودش سلب می کند لذا وقتی می رود در زندگی چون دیدگاه خاصی نسبت به فواید ازدواج ندارد بسته، سرد و خیلی در یک سطح پستی برخورد می کند با مسئله ازدواج و همسرداری و فرزندداری و ادامه زندگی. اما کسی که اندیشه دارد و توجه به فواید ازدواج دارد وقتی می رود چون می داند در چه نظام ارزشی قوی وارد شده با زندگی شوخی نمی کند. دقت می کند که چطور زندگی کند. زندگی برایش زود ملالت آور و کسل کننده نیست و هم لذت دنیایی دارد و هم کسب سعادت اخروی. دانستن فواید ازدواج علاوه بر اینکه دقت را در انتخاب همسر زیاد می کند، نیت را هم عالی می کند. فرد وقتی فواید مختلف ازدواج را در نظر می گیرد می داند که اگر من ازدواج کنم مثلاً اهداف گیاهی ارضا می شود. کمالات گیاهی را می توانم به دست بیاورم، همینطور حیوانی، اما اگر خبر از کمالات فوق حیوانی نداشته باشد هرگز به خاطر آن مسائل تن به ازدواج نمی دهد. الآن شما آمار را می خوانم دقت می کنید. در حد همان کمالات گیاهی و حیوانی تن به ازدواج می دهد آن وقت نمی تواند از جنبه های مختلف و عالی ازدواج بهره برداری کند. لذا وقتی انسان با نیت عالی می رود سراغ ازدواج، می تواند بنابر آن نیتش هم سود ببرد. همتش هم زیاد می شود در زندگی. وقتی انسان فواید مختلف را می بیند قدرتمند می رود در صحنه ی زندگی. با همت عالی، با همت قوی، و میتواند زندگیش را اداره کند و موجب خودسازی می شود، انسان وقتی می داند می خواهد وارد یک نظام با این همه کارکردهای فردی و اجتماعی زیاد، مادی و معنوی زیاد، بشود، وقتی می داند وارد همچنین نظامی شود خودش را آماده می کند، مهیا می کند، اینجوری نیست که با هیچ آمادگی صرفاً به خاطر اینکه دوست دارد، می خواهد یا از یک نفر خوشش می آید تن به ازدواج بدهد. بدون دقت کافی در مسئله ی انتخاب همسر نمی توانیم انتظار داشته باشیم که آن فواید عالی به دست بیاید، اگر کسی طالب فواید عالی هست و اثرات زیاد و کارکردهای زیادی است او باید دقت زیادی بکند و مطابق سلیقه و دقتش می تواند از آن فواید بهره مند شود. من گمان می کنم اگر بخواهم مطلب آخر را بگویم که خیلی مهم است و آن جایگاه روانشناسی افراد در نوع انتخابشان است فکر می کنم وقت نشود. اکتفا می کنم به بیان آمار. ما از چند صد نفر از خانم ها این سوال را کردیم در سطح شهر با ترکیب جمعیتی مختلف و تحصیلات مختلف، بیشتر دیپلم به بالا بودند، دانشجوها، خانم هایی که در آستانه ازدواج بودند سوال کردیم، یک مسئله این بود که شما تا چه اندازه ای ازدواج را ضروری می دانید. 4/27 جواب دادند خیلی زیاد. 6/33 جواب دادند زیاد. 5/32 جواب دادند تا حدودی. 84/4 جواب دادند نه چندان. 66/1 جواب دادند اصلاً. حالا چرا این جواب ها را دادند. من خدمتتان عرض کنم. این چرا کسانی هستند که خیلی زیاد و زیاد جواب دادند. 25 درصد ایشان گفتند دوری از فساد می آورد. آقایان هم 6/37 دوری از فساد را گفتند. علت هایی که آقایان گفتند را بخوانم. در خانم ها 2/14 گفتند دستور دین هست. در آقایان 49/16 گفتند دستور دین هست. 6/0 از خانم ها گفتند استحکام کانون خانواده است. 3/0 گفتند بقای نسل هست. 4/7 گفتند آرامش روحی و روانی دارد. 3/0 گفتند از انزوا و افسردگی نجات می دهد. 2/0 گفتند استقلال ایجاد می کند 7/0 گفتند معنی می دهد به زندگی. 7/5 گفتند تقویت حس مسئولیت پذیری و تکاپو. 15 درصد رسیدن به کمال را مطرح کردند. 7/0 سلامت جامعه را گفتند و 2/14 دستور دین را گفتد. 6/13 نیاز جنسی را گفتند. 1 درصد تقویت اعمال را گفتند و 5/3 مسئله دیگر که می گویم خدمتتان. بیشتری درصدها دوری از فساد بوده و مسئله ی رسیدن به کمال بوده، دستور دین بوده و نیاز به دفع غریزه جنسی. خانم هایی که موافق نبودند یا جواب تا حدودی و نه چندان و اصلاً دادند، اینجوری بوده وضعیت شان. 7/0 گفتند کسی که استقلال مالی دارد لزومی ندارد ازدواج کند یعنی به ازدواج به صورت منشایی برای تامین اقتصادی. گفتند شوهر یعنی کسی که تو را از نظر اقتصادی تامین کند. 9/3 گفتند مانع از تحصیل می شود. 5/3 گفتند ازدواج شروع مشکلات و قبول مسئولیت ها هست. حالا من مال آقایان را هم بخوانم. 37 درصد دوری از فساد و گمراهی را مطرح کردند. 49/16 دستور دین را گفتند. 84/14 نیاز جنسی را گفتند. 54/11 رسیدن به کمال را گفتند. 85/3 داشتن همدم و مونس. 4/4 پیدا کردن جایگاه اجتماعی. 3/3 تشکیل خانواده. 2/2 پیدا کردن آرامش. 1/1 حلال مشکلات بودن. 54/0 جلوگیری از اشتباه. 1/1 پیشرفت فرهنگی. 1/1 رفع مشکلات اجتماعی. 1/1 هدف دادن به زندگی. 54/0 مبارزه با تهاجم فرهنگی. 54/0 مسئولیت پذیری بیشتر. این 15 موردی که خواندم کسانی بودند که به جواب های خیلی زیاد و زیاد دادند. آقایان حدود 75 نزدیک به 76 درصد خیلی زیاد و زیاد دادند. اما آقایانی که تا حدودی گفتند و این 62/17 است، این ها گفتند چون ضروریات برای ازدواج زیاد است، مانع پیشرفت است، به خاطر مشکلات، این سه تا مطلب را بیان کردند. آنانی که گفتند نه چندان، که 1 درصد هستند، گفتند چون پایبندی می آورد و مشکلات اقتصادی دارد. کسانی که گفتند اصلاً نیازی نیست، 29/4 هستند این ها چهار دلیل عمده را ذکر کردند: لزومی ندارد، مشکلات اقتصادی، ازدواج امتیاز به خصوصی را به انسان نمی دهد و مشکلات زیادی که غیراز اقتصادی هستند. این طرز جواب دادن نشان دهنده این است که هنوز در جامعه ما دیدگاه های درستی در مورد ازدواج، هرچند بعضی هایشان امیدوار کننده هستند و ازاین جهت خوب است که اکثراً نزدیک به 70، 80 درصد مسئله ازدواج را جدی گرفته اند و ضروری می دانند اما هنوز دیدگاه درستی به اهداف و فواید ازدواج به خصوص فواید عالیش نداشته اند. مسئله انتخاب و ارتباط با شخصیت که به عنوان آخرین نتیجه از نتایج بحث هدف و فواید بود بماند برای جلسه بعد. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 003 - مسائل دوران عقد (خانمها)
متن کامل (خام) جلسه 003 - مسائل دوران عقد (خانمها)