جلسه ی امروز اختصاص دارد به بیان هدف و فواید ازدواج. اگر خاطرتان باشد در جلسهی گذشته در مورد ازدواج گفتیم که از چند جهت که ما ازدواج را درنظر بگیریم ازجهت ارضای غریزهی جنسی و تولیدمثل، تکثیر نسل، تشکیل خانواده و بودن یک منش برای کاروتلاش فردی و اجتماعی، تمام اینها، ازدواج از این جهات جزء کمالات حیوانی محسوب می شود و مقدس بودن و متعالی بودن ازدواج به خاطر وجود کمالات متعالی و فوق حیوانی هست که ازدواج راهی بهسوی آن کمالات محسوب می شود. درمورد هدف ازدواج که گاهاً به اشتباه در بعضی از کتاب ها به عنوان اهداف ازدواج بیان کردند با توجه به درسهای گذشته به این نتیجه می رسیم که ازدواج یک هدف بیشتر ندارد و آنچه که تحت عنوان اهداف ازدواج گفته میشود، فواید ازدواج هست که معمولاً اشخاص در ازدواج کردن همه ی آن اهداف یا بعضی از آن ها را یا یکی از آن ها را در نظر می گیرند و اقدام به ازدواج می کنند اما هدف اصلی ازدواج چیز دیگری باید باشد. هدف ازدواج مثل سایر کارهای انسان یک چیز بیشتر نیست و آن شکوفایی استعدادهای ویژه ی انسانی هست و پیشرفت به سوی هدفی که ما برای آن هدف خلق شدیم و ارتقاء و تعالی از سطح زندگی حیوانی به سطح زندگی انسانی، این هدف ازدواج. یعنی ما از آن جهت که یک هدف خاصی برای خلقت مان درنظر گرفته شده و در این مسیر زندگی که داریم ازدواج همانطور که عرض کردیم، قبول یک میدان بسیار وسیع از ارتباطات و تاثیر و تاثرها و شکل دهی ها و شکل پذیری ها، شاکله سازی ها و اعمال مختلف است، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری شخصیت انسان دارد لذا خود ازدواج با تمام ارتباطات و تاثیر تاثرات عمیقی که در فرد و اجتماع ایجاد می کند باید در جهت هدف عالی زندگی انسان قرار بگیرد. اما در مورد فواید ازدواج، ما فواید ازدواج را به دو قسمت فواید فردی و اجتماعی تقسیم می کنیم و هر یک از آن فواید را تقسیم می کنیم به فواید مادی و معنوی، این جلسه و جلسه ی بعد را در مورد این فواید ازدواج بحث خواهیم کرد. از فواید فردی آغاز می کنیم و فواید معنوی ازدواج. اولید فایده از فواید ازدواج آرامش هست. کسب سکون و آرامش برای انسان. خداوند تبارک و تعالی یکی از مهم ترین فواید ازدواج، شاید از این مهم تر فایده نباشد، مهم ترین فایده ی ازدواج را کسب سکون و آرامش ذکر می کند. (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها) می فرماید از جمله آیات خداوند این است که از جنس خود شما برای شما همسرانی قرار داد که در کنار آن همسرانتان شما به آرامش برسید. سوره ی مبارکه ی روم آیه ی 21. البته توضیحی در مورد آرامش عرض کنم بعد به این فایده ی مهم ازدواج هم برسیم. آرامش یک اصل و یک شرط ضروری برای همه ی فعالیت های انسان هست. ضمن اینکه یک شرط و یک اصل هست، یک هدف هم هست. یعنی انسان ها برای اینکه به فعالیت های مختلف شان برسند، کارهای مختلفی را بتوانند انجام دهند و به اهدافشان برسند هم احتیاج به آرامش دارند و در آن اهداف باز به دنبال آرامش نفس و روح خودشان می گردند. یعنی آرامش هم شرط هست هم هدف هست. در هر کاری که انسان می خواهد انجام دهد اگر آرامش نداشته باشد، موفق نمی شود. شرط انجام موفقیت آمیز هر کار این هست که انسان در انجام آن کار از آرامش برخوردار باشد. و بدون داشتن آرامش انسان نمی تواند به اهداف عالی زندگیش برسد. اگر انسان دل مشغولی و اضطراب و افسردگی داشته باشد و با تشنج بخواهد روزگار بگذراند، او نمی تواند موفق شود برای رسیدن به اهداف بزرگ. از آثار مهم ازدواج یکیش همین آرامش است. آرامشی که برای زوجین به دنبال خواهد داشت. تقریباً می شود گفت که سایر آثار ازدواج بستگی زیادی به آرامش دارد یعنی انسان ازدواج می کند که به آرامش برسد. اگر فواید دیگر فردی و اجتماعی چه مادی و معنوی را ذکر می کنیم به مرور زمان، اگر انسان آن ها را هم مدنظر داشته باشد، زمینه ی همه ی آنها آرامش است. تجربه ثابت کرده کسانی که در زندگی زناشویی به آرامش نرسند و با همسرشان روابطشان متزلزل و به قول معروف خانواده، خانواده ی آشفته ای شود، آشفتگی نقطه ی پایان زندگی هست. یعنی خیلی ها تحمل این را ندارند. شما به دادگاه ها سر بزنید یا علت های طلاق را برررسی کنید یا به دعواهای خانوادگی که انجام می شود، آگاهی داشته باشید، می بینید غالباً این هست که افراد تحمل می کنند همدیگر را تا آن جایی که به آرامششان لطمه وارد نشود، آنجایی که قرار است یک سره اضطراب و دلهره باشد، یک سره تشنج باشد، آنجا را دیگر تحمل نمی کنند، آنجا حاضر هستند با قیمت گزافی، جدا شوند ولی به آرامششان لطمه ای وارد نشود. حاضرند بهای سنگینی را بپردازند که آن جو متشنج را در زندگی تحمل نکنند. لذا این خیلی اهمیت دارد این اثر از اثرات ازدواج. (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها). از جمله آیات خداوند این است که از جنس خود شما برای شما همسرانی قرار داد که در کنار آن همسرانتان شما به آرامش برسید. دقت بفرمایید در این آیه آرامش به قدری مهم است که به عنوان یک آیه معرفی شده یعنی خود آرامش را یکی از آیات الهی معرفی می کند. این خیلی مهم است که خداوند آرامش را به عنوان یک آیه و یک نشان ذکر می کند. در سایه ی ازدواج، انسان از تنهایی که به هر حال افسردگی های مختلف و ناراحتی های مختلف برای انسان دارد، خارج می شود، احساس تعلق پیدا می کند و می داند که به اصطلاح دوستش دارند، کسی هست او را دوست داشته باشد، و او نیز متقابلاً کسانی را دوست دارد. یعنی یک رابطه ی محبت چندجانبه در ازدواج و در تشکیل خانواده ایجاد می شود. نکته ی مهمی که هست و ما در شرایط انتخاب همسر و ملاک ها جلسه آینده خدمتتان عرض می کنیم، عرض کنم که همانطور که قرآن کریم فرمود یکی از نشانه های مهم خداوند و یکی از فواید مهم ازدواج کسب آرامش است. یعنی آرامش و ازدواج ملازم هم هستند. وقتی اسم ازدواج می آید باید به ذهن خطور کند که این ازدواج برای کسب آرامش است. آرامش صرفاً از جنبه جنسی نیست بلکه از جنبه ی روحی هست و جهات مختلف وجودی انسان. وقتی این را یک نفر بداند، یک دختر قبل از اینکه ازدواج کند، بداند که یکی از اهداف و فواید مهم ازدواج آرامش است، وقتی این را بداند که خداوند که سازنده ی انسان و خالق انسان هست، با توجه به شناختی که از انسان دارد و نیازی که انسان دارد، ازدواج را به عنوان منبع تامین کننده ی آرامش ذکر می کند، این را اگر کسی دقت داشته باشد در انتخاب همسر باید خیلی دقت کند. یعنی برود سراغ کسی که بداند حتماً می تواند در کنار او به آرامش برسد. این مسئله خیلی مهم است که یکی از شرایط مهم رسیدن آرامش در ازدواج داشتن سنخیت روحی است. بین طرفین که در این باره توضیحات مفصل را ان شاءالله خواهیم داد. اگر یکی از اهداف مهم ازدواج آرامش است، آرامش را هم اگر بخواهیم تعیین کنیم باید به سنخیت های روحی و سایر انواع سنخیت توجه داشته باشیم که ما تحت یک فرمول کلی تحت عنوان کفیت عرض خواهیم کرد و جهات مختلف کفیت که دختر و پسر باید کف هم باشند تا در کنار هم بتوانند به آرامش برسند. فایده ی دوم از فواید فردی و معنوی ازدواج ایجاد انس و محبت هست. در ادامه ی این آیه ی شریفه می فرماید بعد از اینکه فرمود (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها) می فرماید (و جعل بینکم مودتاً و رحمه) و بین شما زن و شوهر مودت و رحمت قرار داد. رحمت که معنایش واضح است، در مورد کلمه ی مودت در تفاسیر آمده که مودت نوع خاصی از محبت هست، محبتی هست که ظهور عملی دارد، یعنی دو نفر علاوه بر اینکه نسبت به هم محبت دارند، این محبتشان را در عمل هم نسبت به همدیگر ثابت می کنند؛ یعنی حاضرند خودشان را برای طرف مقابل به زحمت بیندازند، فعالیت های بدنی که هرکدام برای دیگری انجام می دهد، مرد کارهای سنگین بیرون را بپذیرد، زن کارهای منزل را، نه فقط در این حد، بلکه فقط برای همدیگر این ما را انجام دهند، فرض بفرمایید یکی مریض شود و دیگری تمام کارهای پرستاری و مداوای او را به عهده گیرد. می فرماید این در سایه ی ازدواج تامین می شود. مودت یعنی محبتی که ظهور عملی دارد و بعد هم رحمت. یعنی نسبت به هم به دید رحمت به هم نگاه می کنند. یعنی روابط رحیمانه ای دارند. این نکته ی خیلی مهم هست که در قرآن فرمود. چون مهرورزی و محبوبیت یعنی هم محبت کردن، و مهرورزیدن به افراد و محبت دیدن و محبوب واقع شدن از نیازهای طبیعی انسان هست تا تمام مراحل عمر هم این مسئله وجود دارد، انسان تا آخرین لحظات عمرش به این دوتا نیاز دارد، هم دوست دارد به کسی محبت کند و دهم دوست دارد محبوب واقع شود، در دعاهای که در طول هفته داریم، یکی از دعاهایی که معصومین (علیهم السلام) حضرت سجاد (علیه السلام) عرض می کند، می گویند (و اعزنی فی عشیرتی و قومی) خدایا من را عزیز کن در میان عشیره و قوم خودم. پس این نیاز، نیاز به مهرورزی، حالا جنبه های مختلفش را توضیح خواهم داد و محبوب واقع شدن، هردویش، یک نیاز طبیعی هست که ارضای صحیحش موجب رشد معنوی و سلامت روحی انسان هست. و عدم ارضایش منشا بسیاری از مفاسد مختلف در حوزه ی درون فرد و خارج فرد هست. طبق آمار جرایم از نظر جرم شناسی، اکثر قریب به اتفاق جرایم توسط کسانی صورت گرفته که از این دو نعمت محروم بودند، یعنی نه فرصت مهرورزی کافی داشتند در زندگی شان و نه محبوب واقع شدند. این ها غالباً بزهکارها، جنایت کاران و مجرمین را که زندگیشان را مطالعه می کنند می بینند حتماً این نقیصه در زندگیشان وجود دارد چه در میان خانم ها چه در مورد آقایان، این مسئله جاری است. مطلبی که در این آیه ی شریفه هست می فرماید (و جعل بینکم مودتاً و رحمتاً) یعنی بین زوجین مودت و رحمت قرار داد یعنی شرط ایجاد مودت و رحمت زوج شدن است. یعنی اول ازدواج بعد وقتی ازدواج صورت گرفت محرمیتی صورت گرفت و روابط شروع شد می رود به سمت مودت و رحمت. هر مقدار که از زندگی می گذرد علاقه و صمیمیت زوجین بیشتر می شود، به خصوص که طرفین از ایمان برخوردار باشند، یک رابطه ی مستقیم بین ایمان و افزایش عاطفه و مهرورزی است، امام صادق (علیه السلام) می فرماید هرمقدار که ایمان شخص بیشتر می شود، علاقه اش به همسرش هم بیشتر می شود، هرمقدار که علاقه اش به او بیشتر شود ایمانش بیشتر هست. این دوتا حدیث جدا هستند که من در یک جمله خدمتتان عرض کردم. لذا ما اوج عاطفه و محبت و مهرورزی را در کسانی می بینیم که انس و علاقه شان به خداوند تبارک و تعالی و ایمانشان به خدا بیشتر هست. حالا اگر بخواهید بیشتر متوجه این قضیه شوید که چه رابطه ای بین ایمان و علاقه ی همسر وجود دارد، حدیثی را از پیامبر خدمتتان عرض کنم. می فرمایند دخترانتان را به افراد باتقوا بدهید. چرا که اگر افراد باتقوا از دختران شما خوششان بیاید خب دختران شما خوشبخت خواهند شد ولی اگر از دختران شما خوششان نیامد حداقلش این هست که فرد باتقوا اهل ظلم نیست. یعنی ظلم نمی کند به خاطر اینکه از خدا می ترسد. حضرت می فرماید حداقل کاری که آدم باتقوا که نسبت به زنش علاقه ای ندارد انجام می دهد، این هست که ظلم نمی کند. حالا سوال هست که آیا مثلاً چه جور می شود که شما می گویید شخص ایمان داشته باشد علاقه اش به همسرش بیشتر می شود از این طرف می گویید تقوا داشته باشد و بی علاقه باشد؟ عواملی ممکن است این وسط دخالت کنند که این تنفر و بی علاقگی را ایجاد کنند. در ازدواج های تحمیلی که بحثی داریم در این رابطه، خدمتتان مطالبی عرض خواهد شد. ما اوج عاطفه را در افراد باایمان می بینیم، سیدالشهداء را ببینید که در اوج انقطاع به سمت خداوند است، در روز عاشورا همه چیزش را فدا می کند ولی در همان روز عاشورا چقدر روابط عاطفی اش با اعضای خانواده اش گرم است، یک موقعی حضرت رباب (سلام الله علیها) از منزل بیرون رفته بودند، شاید مثل یکی دو شب بنابر ضرورتی نبودند، داریم که حضرت سیدالشهداء در فراق همسرشان شعر گفتند، دو شب همسرشان نبودند، آنقدر رابطه صمیمی و عالی هست که همین دو شب هم که نبودند برای حضرت سیدالشهداء سخت گذشته و این نکته قابل ذکر است که داشتن ایمان قوی و رابطه با خدا و عشق به خداوند هرگز با داشتن علاقه ی به همسر و فرزندان و عشق و علاقه به آن هانه تنها منافات ندارد بلکه این ها به همدیگر بسیار کمک خواهند کرد، برای این تذکر دادم که خیلی ها برداشتشان این هست که علاقه و عشق و عرفان و معنویت به خداوند، لزوماً دل بریدن هست نسبت به عزیزانی که ما باهاشان ارتباط داریم. این دل بریدن معنای دیگری دارد. نه اینکه ما به این ها عشق نورزیم و محبت نکنیم و رابطه عاطفی خوبی نداشته باشیم، دل بریدن به این معناست که وجود متعلقینی از همسر و والدین گرفته تا فرزندان و کسان دیگر، وجود این ها نباید مانع عشق خداوند تبارک و تعالی و پرورش عشق انسان به خداوند باشد. نه اینکه انسان که به دنبال عشق خداوند می رود نسبت به این ها، بی علاقه شود، خیر اینطور نیست. یاد داستانی افتادم از امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، محاوره ای هست بین این پدر و پسر بسیار نکات عمیقی دارد. سیدالشهداء (علیه السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض می کنند: پدر شما مرا دوست دارید؟ حضرت می فرمایند بله من شما را دوست دارم، انقدر هست که پیغمبر فرمود (اولادنا ابکادنا) فرزندان ما جگرهای ما هستند، انقدر فرزند در اسلام عزیز است. سیدالشهداء عرض می کند خدا را هم دوست دارید؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند بله خدا را هم دوست دارم، عرض می کند که در یک دل مگر دوتا محبت جا می شود، مگر خداوند نفرموده که به هر کس یک دل دادیم پس چطور می توانید هم مرا دوست داشته باش هم خدا را، می فرماید پسرم من به تو شفقت و مهر پدری دارم، تو فرزند من هستی، این رابطه ی پدر و فرزندی علاقه ی خاصی را ایجاد می کند ولی معشوق واقعی من در زندگی خودم خداوند تبارک و تعالی است. سیدالشهداء عرض می کند چطور بین عشق به من و عشق به خدا تفاوت قایل می شوی و از هم متمایزشان می کنی که در دلت قاطی نشوند، امیرالمؤمنین می فرماید اینطور تفاوت قایل می شوم که اگر بین حفظ عشقم به خداوند و ایمان به خداوند کشتنت را مخیر شوم، برای معشوقم حاضرم تو را بکشم. این فرق گذاری بین عشق حقیقی و عشق هایی که در اثر روابط دیگر باید ایجاد شود. لذا شما ببینید سیدالشهداء با اوج عشق و علاقه ای که به همسرش و فرزندانش و خاندانش دارد از آن طرف کاملاً مهیای جان فشانی در راه خداوند در روز عاشوراست و چطور راحت حاضر است از همه این ها دل بکند و بگذرد به خاطر اینکه عشق حقیقی را به دست بیاورد. آن ها هم همینطور بودند، فکر نکنید در خانواده سیدالشهداء کسی بوده که در دلش ناراحتی و غم بوده، هرگز. حضرت زینب (سلام الله علیها) که بخش می گویند ام المصائب، ایشان بعد از اینکه این همه مصیبت می بیند وقتی یزید بهش می گوید نظرت در مورد کارهایی که خداوند با شما کرد چیست؟ جمله ی حضرت خیلی زیباست و می فرماید (و ما رایت الا جمیلاً) جز زیبایی چیزی ندیدم. تمام صحنه ی عاشورا را صحنه ی عشق بازی بین تعدادی از افراد با معشوق حقیقی می داند. می خواستم توضیح دهم که چون این توهم هست که کسی بخواهد راه خدا را برود و عشق و علاقه خدا را در دلش بپروراند این مستلزم این است که ارتباطش با دیگران گرم نباشد و این از نظر شرعی صحیح نیست. نکته ی مهمی که عرض کردم خدمتتان، که این بود که اول زوجیت و بعد عشق و انس و محبت، این نکته را در انتخاب همسر خیلی باید دقت کنید. خیلی از دختران و پسران یا تعدادی از این ها، انتظار دارند که اول موقعی که می خواهند با هم ارتباط برقرار کند اول عشق باشد و خیلی هم اشتباهاً از عشق شروع می کنند، اول نوع ارتباط طوری هست که منجر به علاقه می شود و بعدش تصمیمی می گیرند که با هم ازدواج کنند. یعنی عشق و علاقه بعد فعالیت برای رسیدن به هم. عشق که می آید، عقل می رود کنار. قانونش هست که هرجا به قول شهید مطهری، هرجا پای عشق می آید وسط، عقل می رود کنار. علاقه که زیاد می شود عقل می رود کنار، جایی که علاقه است و عقل می رود کنار، دیگران هیچ کدام از طرفین نمی توانند ارزیابی دقیقی از هم داشته باشند، به قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): (حبک لشیء یعمی و یصم) عشق تو به یک شیء تو را کور و کر می کند، نسبت به معایب معشوق خودت. به قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) (عین المحب عمیه عن معایب المحبوب و اذنه سماع عن مصامی) می فرماید چشم عاشق کور است از عیب های معشوق. و گوش او کر است از عیب ها و بدی های او. قانون عشق این است. اگر دختر و پسر خواستند اول با محبت شروع کنند، با ارتباط، و طوری باشد که بینشان اول علاقه ایجاد شود و بعد بگویند حالا مثلاً شما بیا خواستگاری، اینجا خیلی از حقایق را در روابط همدیگر، بی سنخیتی ها، اختلاف ها و نکاتی که الآن عشق رویشان سرپوش گذاشته و بعد در زندگی زناشویی سر باز می کند، معلوم نیستند. چون این ها همدیگر را می خواهند و دوست دارند به هم برسند. دیگر تعقل نیست، تلاش می کنند به هم برسند، بعد که به هم می رسند آنجا دفن عشق است، نه به معنای آن عشق و علاقه ای که طبیعتاً باید بیاید، بلکه آن حالت شور و هیجان اولیه ازبین می رود و زندگی عادی می شود، هرچند باز انس و محبت و علاقه وجود دارد ولی به آن غلیان اولیه نیست بعد شروع می کنند عیب ها خودشان را نشان می دهند، آنجاست که می بینید غالباً تجربه تلخی دارند کسانی که با عشق شروع می کنند، عشق های قبل از تفکر. قبل از اینکه بخواهند همدیگر را مورد ارزیابی دقیق قرار دهند عاشق همدیگر می شوند. شروع ها هم شروع های خوبی نیستند. شروع ها معمولاً با یک نگاه هستند یا با شنیدن صدای همدیگر یا با یک تصادف یا با یک اتفاق بعد این را ملاک قرار می دهند و همین را می پرورانند و دیگر نمی دانند جنبه های دیگر شخصیتی طرف مقابل را در نظر بگیرند. این مشکل ساز است. از نظر اسلام اول عقل بعد عشق. زندگی موفقی که منجر به آرامش می شود اولش تعقل است بعد عشق. اول فکر می کنند در رابطه با هم، بعد از اینکه از طریق منطق و شرع به نتیجه رسیدند که این شخص به درد همسری می خورد آن موقع اقدام می کنند به ازدواج، شخص باید زمینه و آمادگی محبوب واقع شدن و مهرورزی را داشته باشد نه اینکه اول این کار را انجام دهد. ما در مشاوره ها این را داشتیم، چه از ناحیه خانم ها چه آقایان که این انتظار را دارند و این انتظار را مطرح می کنند و این درست نیست. مثلاً انتظار دارند که اوج عشق و علاقه که فرد در دوران عقد هست و نباید به این شدت باشد، معمولاً بعد از عروسی به بعد پیدا می شود، انتظار دارند همان روزهای اول داشته باشد و این ندارد. نکته ی منفی طرف مقابلتان را مطرح می کنند و می گویند ایشان از نظر عاطفی ضعیف است، یا فکر می کنند بعضی ها که همسرشان دوستشان ندارد. این معمولاً اینطور نیست، اگر طبق معیارهای صحیح ازدواج صورت گرفته باشد، وعده ی خداوند است، حتماً عشق و علاقه و مودت و محبت بین زوجین ایجاد خواهد شد. در مورد این قاعده این را بگویم که انس و محبت و عشق و صمیمیت خالصانه ارزش و صفای زندگی است. وقتی که در یک زندگی محبت و عاطفه نباشد یا کم باشد و ضعیف باشد هم زوجین خودشان آسیب خواهند دید و هم فرزندان خانواده ها آسیب می بینند، بیشتر هم فرزندان، چون زوجین از نظر شخصیتی اینطور هستند که مهرورزی و محبوب واقع شدن در کنار سایر نیازها هست. چه بسا شخصی نیازهای دیگرش خوب تامین شده باشد و بتواند تا مدت های زیادی در مقابل کمبود مهرورزی و کمبود محبوبیت مقاومت کند. ولی بچه اینجوری نیست. بچه از اول که متولد می شود تا سال های سال به این مسئله مثل آب یا شیر مادر بهش نیاز دارد که یک سره محبوب واقع شود، مورد توجه قرار گیرد و مورد نوازش و مهرورزی باشد. لذا اگر در خانواده این قضیه ضعیف باشد بیشترین کسانی که آسیب می بینند بچه ها هستند. نکته ی دیگری که هست این هست که علاوه بر مهرورزی، خود انسان احتیاج دارد به اینکه علاوه بر محبوب واقع شدن، احتیاج دارد به مهرورزی، یعنی دوست دارد که یک نفر را دوست داشته باشد، نیاز دارد، خداوند در وجودش قرار داده و این هم حکمتی دارد که در مباحث تخصصی روانشناسی اسلامی مفصل بحث شده که چرا اینگونه است. در فواید ازدواج که بعد در قسمت تکثیر نسل هم این را توضیح خواهم داد این است که ازدواج زمینه ی این مهرورزی را در دو جهت فراهم می کند. یکی مهرورزی به خود همسر و یکی هم مهرورزی به فرزند. و به هر حال کسی هم باید در خانواده باشد که این مهر را جذب کند، انسان تراوش محبت آمیز داشته باشد و او این محبت را جذب کند. فرزندان، هم همسر، دختر یا پسر، زن یا شوهر جذب کننده ی این محبت هستند، و فرزند هم به نوع خاصی جذب کننده است که این نوع مهرورزی به فرزند و جذب محبت از طرف فرزند، فرق دارد با مهرورزی به همسر و جذب محبت از ناحیه همسر. دلیلش این است که خیلی از زوجین هم رابطه ی خوب و صمیمانه ای دارند با این حال که هیچ مشکلی ندارند اما این خلا را حس می کنند که باید شخص ثالثی باشد که محبت آن ها را جذب کند و آن فرزند است. لذا تلاش زیاد می کنند که بچه دار شوند به طور طبیعی حتی شده که یک نفر را پیدا کنند که بهش محبت پدرانه یا مادرانه بورزند، اقدام می کنند به آوردن یک بچه از جای دیگر که به او این پدری خودشان و مادری خودشان را ظهور بدهند و نیاز به این کاردارند. مربیگری و ربوبیت خودشان را ظهور بدهند. و این به این خاطر است که انسان در سیر تکاملیش می رود به سمت خداگونه شدن و این صفت خداگونه که خدا مربی و رب هست در انسان هم هست. انسان علاقه دارد به این، این جهت تخصصی است، علاقه دارد که شبیه خدا شود، یکی از جوانب شباهت به خدا این هست که انسان می خواهد مثل خدا رب و مربی باشد و تربیت کند. خب این نکته را هم عرض کنم. نوع رابطه ی عاطفی همانطور که در مورد فرزند هم عرض کردم، نوع رابطه عاطفی و عشق زن و شوهر به همدیگر با رابطه زن و شوهر با والدینشان و همچنین نوع رابطه زن و شوهر با فرزندانشان فرق دارد. هیچ کدام جای دیگری را نمی گیرد. انسان دوست دارد پدر و مادر بالای سرش باشند، نه به عنوان سالاری، بلکه دوست دارد پدر و مادر داشته باشد، دوستش داشته باشند حتی بعد از ازدواج، بعد از ازدواج که معمولاً دختر و پسر مستقل می شوند با وجود این استقلال باز دختر و پسر دوست دارند که بعد از ازدواج هم محبوب پدر و مادرشان باشند و عشق ورزی بهشان می کنند و دوست دارند محبت هم به والدین خود بورزند. این نیاز خاصی هست که جداست برای انسان. نیازی است که انسان به یک جنس مخالف علاقه دارد به عنوان همسرش، دوست دارد بهش محبت بورزد و این هم به او محبت بورزد، مورد محبت واقع شود، یکی هم به فرزند. سه نوع. یعنی هیچ کدام از این سه رابطه نمی تواند جای دیگری را بگیرد و انسان به هر سه ی این ها نیاز دارد، منتها شدت و ضعف دارند و بعضی ها مدت دار هستند. فایده ی سوم ازدواج تعاونی هست که بین زن و شوهر ایجاد می شود. ایجاد روح تعاون. به واسطه مودتی که بین زوجین ایجاد می شود روح تعاون به همدیگر و به تبع آن روح تعاون جمعی در خانواده و باز هم به تبع او روح تعاون جمعی در اجتماع ایجاد می شود یعنی اعضای خانواده آن محبتشان را که مودت هم در پی دارد، به ظهور می رسانند، در کارها به هم کمک می کنند، حاضرند از آسایش خود برای شخص مقابل بزنند، فداکاری می کنند برای هم و به هر حال در کارها به هم کمک خواهند کرد. روح تعاون و روح فداکاری و از خود گذشتگی هست. فداکاری هم معنای خاصی دارد که من دو معنای مهمش را در فداکاری عرض می کنم. یک معنیش را اینجا عرض می کنم و معنی بعدی را در جایگاه خودش توضیح خواهم داد. فداکاری گاهی اوقات به معنای تحمل نوع خاصی از زحمت است که به خاطر دیگری، انسان این تحمل را می کند که بیشتر به فشارهای خارجی و بدنی مربوط است و ناظر به فشارهای خارجی و بدنی است. افراد از نظر بدن و فعالیت خارجی تلاش ها و دوندگی ها و تحمل فشارهای جسمی، بیخوابی کشیدن، پول خرج کردن، کارهای اینجوری، ازسرمایه خود دادن، برای شخص مقابل که دوستش دارند این کار را می کنند. نوع خاصی از فداکاری هست که این را من در آخرین فواید فردی ازدواج می گویم. آن فداکاری این است که شخص از بن خودش نمی زند بلکه فداکاری با تمام وجود می کند، از شخصیت خودش. این معنای خاصی دارد که توضیح خواهم داد و معنای عالی تری هست. فایده ی بعدی ازدواج ایجاد حس مسئولیت و تعهد هست. ازدواج به خاطر روابط عاطفی عمیقی که بین زوجین ایجاد می کند نسبت به همدیگر و بین اعضای خانواده، حس مسئولیت پذیری را نسبت به همدیگر در اعضا بالا می برد و خود این تعهد برای ساختن افراد فوق العاده مهم است یعنی انسان وقتی ازدواج می کند روحیه ی مسئولیت پذیری و تعهد و التزام درش بالا می رود. از آن حالت بی خیالی و کم قیدی یا کم خیالی دوران تجرد در می آید و مسئولیت پذیر می شود. لذا ما می بینیم دختر خانمی که ازدواج در دوران مجردیش به قول بعضی از والدین در این مراسم خواستگاری می گویند دست به سیاه و سفید نزده در خانه ی ما، بعد که ازدواج می کند می بینیم که خیلی فعال است برای همسر و فرزندش، خیلی زحمت می کشد، آقایان هم همینطور که مثلاً تا به حال هیچ کاری از کارهای منزل در دوران مجردی انجام ندادند، مثلاً خیلی تلاششان زیاد می شود و خوب ظرف می شویند، خوب لباس می شویند، فعال می شوند، یاد می گیرند، جارو کردن را خوب یاد می گیرند، این حس بالا می رود در اعضای خانواده بعد از پذیرش ازدواج، به خصوص برای ساختن بچه ها خیلی مهم است، این روح مسئولیت و تعهد برای ساختن بچه ها، چون بچه ها در آینده وارد زندگی می شوند و حتماً باید در آن خانواده ها پرورش این چنینی داشته باشند. این هم یکی از فواید دیگر ازدواج. فایده ی بعدی تحرک و نشاط هست. ازدواج از آن جهت که موجب ایجاد یک کانون عاطفی و با محبت که مرکب از زن و شوهر و بعضاً بچه ها هست، منشا ایجاد تحرک و نشاط و امید در زندگی می شود و از یکنواختی زندگی در می آید، یعنی یک نفر دیگر شریک زندگی انسان هست، چه بسا نفر سومی هم به عنوان فرزند اضافه شود که آینده این سازمان و سیستم، برای هریک از اعضا مهم است، همه به آینده ی این نظامی که الآن تشکیل شده فکر می کنند، این جامعه یک کوچک به نام خانواده، بهش فکر می کنند و هرکدام به خاطر حس مسئولیت پذیری و تعهدی که عرض کردم، تلاشی می کنند که آینده بهتری داشته باشند، با رفاه بیشتر و آینده ی سعادتمندانه تری داشته باشند. لذا هم تحرکشان زیاد می شود، امیدشان زیاد می شود و هرروز به امید آینده ای بهتر تلاش جدیدی را انجام می دهند و نکته ی بعد این هست که خود تشکیل خانواده و سیستم آن حالت یکنواختی دوران تجرد را تقریباً می تواند سلب کند و انسان در طول زندگیش با صحنه های بسیار مختلفی روبرو هست که هرکدام از این صحنه ها تنوع زیادی را ایجاد می کند. حتی در زندگی زناشویی حوادث ناگوار هم شیرینی های مخصوص خودش را دارد. به هرحال دلشوره ها، بالا پایین شدن ها، نگرانی هایی که افراد برای هم پیدا می کنند به خصوص بعد از اینکه تمام می شود و خاتمه پیدا می کند شیرینی مخصوص خودش را دارد، حتی نگرانی ها و حوادثش هم باز به جایگاه خودش دراین تحرک و نشاط موثر است. فقط جنبه هایی که ما مثبت می بینیم و شیرین می بینیم نیست که ایجاد تحرک و نشاط می کند بلکه جنبه های تلخ زندگی هم این تحرک و نشاط را بیشتر خواهند کرد. نکته ی مهمی که ازش یک نتیجه ی خیلی مهم می خواهم بگیرم توجه بفرمایید این هست که این قدرت تحرک آفرینی و امیدوار کنندگی و نشاطی که زندگی زناشویی ایجاد می کند به قدری قوی است که تا آخر عمر انسان را سرپا و فعال نگه می دارد لذا پیرزن ها و پیرمردها اگر در زندگیتان داشته باشید و خدا حفظشان بکند می بینید که آن ها هم هنوز دلشان پر از امید هست و تلاش می کنند حتی اگر مریض و ناتوان هم شده باشند باز به آینده ی تک تک کسانی که باهاشان ارتباط دارند از فرزندان و نوه نتیجه هایشان فکر می کنند و برایشان مهمند حتی اگر کاری بتوانند بکنند با آن وضع مزاجی و بدنی، باز می کنند. همیشه این نشاط در زندگی وجود دارد. افراد این حالت امیدواری و فعالیت کردن مدام، هرگز قطع نمی شود. تا آخرین لحظات عمر هست لذا اگر مرگ هم اجازه ی ادامه ی زندگی را ندهد این ها در وصیت نامه هایشان امید هایشان منعکس است، می گوید بعد از من این کار را کنید که روحم در آسایش باشد، چه بکنید، چه بکنید، بچه هایم را کسی اذیت نکند روابطتان با هم خوب باشد، یک طوری می کند که خودش راحت باشد، این ادامه دار بودن را می رساند تا آخرین لحظات مرگ. نکته ی مهمی که در بحث آفات ازدواج این را عرض خواهیم کرد این هست که این خصوصیت را وقتی یک دختر و پسر بدانند هست، ما زیاد دیدیم که دختر و پسر قبل از ازدواج یک همچنین نشاط و امید و تحرک زیادی در حد ازدواج ندارند، از نظر فردی آره ممکن است خیلی هم فعال باشند، حتی آنقدر که ازدواج را هم به استخدام همین نیروی خودشان دربیاورند که افراد کمی در جامعه هستند که ازدواج را در استخدام اهداف خودشان در می آورند نه اینکه ازدواج می کنند در خدمت ازدواج باشند. ازدواج می کنند با همه ی جوانبش را هم رعایت می کنند و از همه فواید بهره برداری می کنند اما از مجموع در جهت اهداف خودش بهره برداری می کند، خوب است که انسان این گونه باشد. ولی وقتی با همه ی این امید و نشاطی که دختر و پسر دارند وقتی وارد زندگی جدید می شوند قطعاً آن نشاط و امیدزایی که بهش می رسند ورای آن حالتی است که قبل از ازدواج دارند. اگر این دخترو پسر بدانند که وقتی به زندگی می روند، دقیق توضیح بدهم، حالت زن و شوهر وقتی تازه با هم ازدواج می کنند و تشکیل خانواده می دهند این است که به محض اینکه خودشان را کانون تشکیل شد، خودشان را در یک سرازیری می بینند یعنی یک نیرویی از پشت به آن ها فشار می آورد و آن ها را با چه سرعتی به جلو می برد. این نیروی امید و نشاط و تحرکی هست که ایجاد می شود، دختر و پسر اگر این را بدانند در خودشان روحیه ای را ایجاد می کنند که بتوانند به این نیرو جهت بدهد و کنترل کنند. اگر این نیرو با اینکه خیلی نیروی خوبی است، امیدوار بودن، نشاط داشتن، تحرک داشتن با اینکه چیز خوبی هست اگر دختر و پسر با عقلشان و زن و شوهر با عقلشان به این نیرو جهت ندهند این نیرو در جهت انحراف خانواده مورد استفاده قرار می گیرد یعنی همیشه امید هست، تشنگی هست، همیشه تحرک هست اما این تحرک نهایتاً این ها را به سمت یک دره خطرناک می برد. خیلی مهم است که دخترو پسر بتوانند این حالت را کنترل کنند یعنی بدانند حالا که امیدواری هست و تا آخر عمر ازشان جدا نمی شود و تحرک زایی هم هست، بتوانند به این طوری جهت بدهند که با اهداف اصلی زندگی شان منافات پیدا نکند، لذا خیلی از کسانی که در دوران تجردشان افرادی هستند که کنترل خوبی روی شخصیت و نفس خود دارند و شخصیت شان را گام به گام به سمت کمالات انسانی پیش می برند بعد از ازدواج مثل اینکه زیر پایشان خالی می شود و در یک جریان مسابقه ای که غالباً توسط جامعه به انسان دیکته می شود، در مسابقه سرعتی می افتند که در سرعت خود را فراموش می کنند و آن موقع کسب کمالات بزرگ را از یاد می برند و فقط می خواهند این مجموعه را فقط به سمت نتیجه ای که در ماها دیده می شود و هست و همیشه تاریخ بوده برسانند. اینجاست که دختر و پسر از کیفیت زندگیشان کم می کنند و از آن اهداف عالیه اگر نتوانند این حالت نشاط آفرینی و تحرک را کنترل کنند جدا می شوند. منظور این است که شخصیت انسان را همانطور که جلسه گذشته توضیح دادم خداوند چگونه ترسیم کرد؟ خداوند انسان را اینگونه ترسیم کرد که انسان یک نقطه آغاز دارد ولی نقطه پایان ندارد، خداوند انسان را برای ابدیت خلق کرده. نقطه پایان ندارد لذا همیشه زنده است. در چند مرحله. انسان اگر خودش را به صورت موجود ممتد نبیند و به صورت یک موجود ابدی نبیند، چه خودش و چه همسرش را، هم در حق خودش این اشتباه و خیانت را می کند و هم درحق همسرش که سعی می کنند دختر و پسر بعد از ازدواج همدیگر را در جهت اهدافی که تا لحظه ی مرگ هست استخدام کنند. دیگر هیچ کدام به این فکر نیستند که جریان و چرخ زندگی را به سمتی ببرند که هم سعادت دنیوی را تامین کنند هم ابدی. لذا استفاده هایی که زن و مرد از هم می برند و انتظاراتی که از هم دارند، محدود می شود تا دم مرگ. و دفن می شود. این یعنی عدم توانایی یک دختر و پسر جهت کنترل آن حالت تحرک و نشاط. یعنی تحرک و نشاط یک سره به این ها گفته کیفیت مادی را ببرید بالا. کار بکنید، مرد دوشیفته کار کند، زن اگر توانست بیرون راهی پیدا کند کار کند، فرش و مبلمان را عوض کند، لوستر بگذارند، تلویزیون رنگی باشود، ویدئو باشد، پرده چه جوری باشد، بچه فردا می خواهد ازدواج کند، از الآن شروع کنیم به ذخیره کردن جهیزیه برای این، برای پسر چه و چه بکنیم، ازدواج کرده حالا، فردا ممکن است بچه دار شود، برای بچه اش فکری کنیم، معمولاً یک دوری که در اجتماع هست که پیر می شوند برای دیگران و یک چیز را فراموش می کنند و آن هم این است که خانواده را به خوشبختی ابدی وصل نمی کنند و پیوند برای خانواده و ابدیت را برقرار نمی کنند. این خیلی مهم است. امید و نشاط نباید محدود به دنیا شود. باید طوری بهش جهت بدهیم امید و نشاط تحرک آفرینی را، که این ها پرده ی دنیا را پاره کنند و تا ابدیت برسند یعنی من سعادت خانواده و همسرم و فرزندم را و اعضای خانواده ام را فقط برای دنیا نخواهم بلکه این سعادت را برای ابدیت هم بخواهم یعنی همانی که من جلسات گذشته توضیح دادم که انسان باید قبل از ادواج این دیدگاه را خوب پیدا کرده باشد، برای همین درجلسات گذشته این توضیح را دادیم، که اگر دیدگاه صحیحی که انسان باید نسبت به خودش را داشته باشد، پیدا نکرده باشد در ازدواج هم به خودش و هم به دیگری خیانت می کند چون معمولاً وقتی انسان خودش را به صورت ابدی و موجود ممتد نگاه نمی کند خودش را به صورت یک موجود متحرک تا 60، 70 سال نگاه می کند و آنجا یک نقطه پایان برای خودش در نظر می گیرد. دروغ هم هست این با آن چیزی که خداوند از انسان معرفی می کند و علم ثابت کرده منافات دارند. وقتی خودش را اینطور در نظر می گیرد در ازدواج هیچ وقت اهداف سعادت ابدی در نظرش نمی آیند، با کسی هم که ازدواج می کند او هم اگر متقابلاً اینگونه باشد روابطشان در حد همین انس و محبت و تعاون و فداکاری تا محدوده ی زندگی دنیا می آید آن طرف نمی آید. لذا قبل از ازدواج حتماً دختر و پسر باید این دیدگاه صحیح را نسبت به خودشان پیدا کرده باشند که یک موجود ممتد ابدی هستند که اگر بخواهند به فکر سعادت و خوشبختی و آرامششان باشند باید خوشبختی و سعادت و آرامش را با معیار و ملاک های ابدی نگاه کنند. حتی عشقشان به هم باید ابدی باشد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که این دعا را می کند، این خیلی مهم است که انسان طوری ازدواج کند که بتواند از صمیم قلب این دعا را بکند. عرض می کند خداوندا در بهشت نیز خدیجه را نصیب من کن. در دنیا که او را نصیب من کردی آنقدر عشق فراوان است و زیاد است و دقیق است که می گوید من در ابدیت هم همراه من و همسر من در این سیر ابدی خدیجه باشد. این خیلی مهم است که انسان عشقش به همسرش و خودش و فرزندانش و با هرکی که با او در ارتباط و تعلق است و به مردمی که باهاش زندگی می کنیم، به شاگردانتان با همین دید باید نگاه کنید اگر معلم هستید، اگر جایی رئیس هستید به مرئوس های خود، زیردستان خودتان به همین چشم باید نگاه کنید که به صورت یک موجود ممتد نگاه کنید، اگراین دیدگاه گرفته بشود در برخوردها و رفتارها خطاهای زیادی ایجاد می شود یعنی همدیگر را درست نگاه نمی کنید قسمت اعظم وجود نادیده گرفته می شود، نوع روابط صحیح نیستند چه بسا ریشه ی بسیاری از طلاق ها، نزاع های خانوادگی و درگیری ها این هست که زن و شوهر با دید صحیحی به هم نگاه نمی کنند. هیچوقت پیوند نخورده این زندگی با ابدیت. این مشکل زاست. این آن نکته ی مهمی بود که عرض کردم، که ما درست است از اثرات و فواید مهم زندگی و تشکیل خانواده ایجاد تحرک و نشاط است اما حتماً دختر و پسر باید با درایت و رشد فکری زیادی این تحرک آفرینی و امیدزایی را بهش جهت خوبی بدهند و دقیقاً به سمت ابدیت نشانه بگیرند که بتوانند هم در دنیا از زندگی شان لذت ببرند و هم در آخرت. یکی دیگر از اثرات ازدواج این هست که در قبول ازدواج و تشکیل خانواده انسان محبت خداوند را و محبت پیامبرش را به سمت خودش جلب می کند. ازدواج، پیروی از یک سنت الهی و فطری هست و همچنین پیروی از سنت رسول خدا. خداوند تبارک و تعالی انسان را آفریده برای هدف مشخصی هم آفریده و اراده کرده نسل انسان تا قیامت باقی بماند. این اراده الهی است. کسی که ازدواج می کند با ازدواج خودش این اراده ی الهی و این حکمت الهی را جامه ی عمل می پوشاند در حد خودش. لذا صرف نظر از هر خصوصیتی که دختر و پسر دارند، خود قبول ازدواج و ازدواج کردن محبوبیت انسان را در نزد خداوند تبارک و تعالی برای انسان به ارمغان می آورد و همچنین محبوبیت نبی اکرم را. یعنی ازدواج هماهنگی کردن با نظام حکیمانه ی خلقت بشر هست. و این هم همانطور که عرض کردم موجب جلب محبت می شود (ما من شیء احب الی الله عز و جل من بیت یامر فی السلام بالنکاح) هیچ چیزی محبوب تر در نزد خدا نیست از خانه ای که آباد می شود به وسیله ی ازدواج. ببینید خداوند این ازدواج را و این عمران و آبادی را دوست دارد. کسی که اقدام می کند به انجام یا تشکیل چیزی که خدا او را دوست دارد، در جلب محبت الهی شرکت کرده، یعنی خدا هم او را دوست دارد. همانطور که عرض کردم محبت نبی اکرم و معصومین هم جلب انسان می شود. می فرماید (تناکحوا تکثروا فانی اباهی بکم الامم یوم القیامه حتی بسقط) با همدیگر ازدواج کنید تا زیاد بشوید به درستی که من نسبت به کثرت شما مباهات می کنم در روز قیامت. پیغمبر دوست دارد که نسل مسلمانان زیاد شود. چرا؟ چه تاثیری دارد؟ چرا پیغمبر این را دوست دارد؟ چرا پیغمبر می گوید من مباهات می کنم و می خواهد نسل مسلمین زیاد شود؟ در جلسه گذشته اگر خاطرتان باشد گفتیم خداوند انسان را برای اهداف حیوانی خلق نکرده، چند هدف را ذکر کردیم یکی ازدواج، تشکیل خانواده، تولید مثل، کار، تفریح، مسکن گزینی، دفاع از حریم شخصی، دفاع از حریم خانواده و هم نوع و غیر هم نوع. این ده، دوازده خصوصیت را ذکر کردیم، این ها که جزو کمالات حیوانی هستند. اگر انسان بخواهد زنده باشد برای این ها که یعنی در سطح کمالات حیوانی زندگی کرده ولی ما کمالاتی فوق این ها داریم انسان هم برای این چیزها خلق نشده، اگر خدا می خواست انسان برای این ازدواج بکنند و خانواده تشکیل دهد و مسکن بسازد و نظام اجتماعی تشکیل دهد این کارها را بکند، که این ها را حیوانات به مراتب بهتر از انسان دارند انجام می دهند خداوند انسان را خلق کرده برای اهداف فوق حیوانی و جلسه گذشته عرض کردیم زندگی انسانی تحت تربیت دینی است. برای همین که فقط پیامبر امت مسلمان را یعنی کسانی که از تربیت دینی دقیق و عمیقی برخوردار هستند آن ها را از سطح زندگی حیوانات بالاتر می داند. یعنی کسانی که جز امت پیامبر هستند زندگی انسانی و حیات انسانی دارند، این را پیامبر برایش مهم است، وقتی می گوید من نسل مسلمانانم را می خواهم زیاد شود یعنی نسل انسان هایی که شباهت بیستری به خدا دارند، انسان هایی که از سطح زندگی حیوانی جدا شده اند و به سطح زندگی انسانی رسیده اند، برای همین این دوست داشتنی است که من می خواهم شما تکثیر شوید اما امت برتر زیاد شوند، امتی که علاوه بر اینکه کمالات جمادی، نباتی و حیوانی را دارند از کمالات انسانی هم برخوردار هستند و توانسته اند با ماورای طبیعت در ارتباط باشند، می فرماید هر کس از سنت من روی برگرداند از من نیست و یکی از سنت های من ازدواج است. کسی که مرا دوست دارد ازدواج به خاطر محبت پیغمبر، (فمن احبنی فالیستن بالسنتی) پس باید به سنت من رفتار کند. این به این معنا نیست که ما بگوییم ازدواج را توجه به اهداف مهم ازدواج که می گوییم فواید و اهداف اصلی نداشته باشیم، یعنی یک دختر و پسر بعد از اینکه تصمیمی می گیرند ازدواج کنند این نیت را هم بکنند که دقت کنند به وسیله این ازدواج علاوه بر اینکه به همه اهدافی که می خواهند می رسند می توانند جلب محبت رسول الله را هم بکنند لذا رسم خوبی است در خیلی از مصاحبه ها که از دختر پسرها به عمل می آید وقتی می گویند شما چرا ازدواج می کنید، می گویند ازدواج سنت پیامبر است. این مسئله فوق العاده مهم است. سه یا چهار فایده ی فردی می ماند و بعد می رویم سراغ فواید مادی فردی و بعد اجتماعی. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 001 - مسائل دوران عقد (خانمها)
متن کامل (خام) جلسه 001 - مسائل دوران عقد (خانمها)