آفات دوران عقد (دکتر احمدی)
عرض کنم خدمت تان که تا الان چند مدتی است که مسأله این نوع آموزش ها آموزشهای قبل از ازدواج مطرح شده و گام هایی در این جهت برداشته شده و شما خود داوطلب حضور در این جلسات هستید ولی خودتان هم در شکل دادن این گام ها و حرکات سهیم هستید ما آموزشهایی که قبلاً داشتیم در جاهای دیگر، با حضور برادران و خواهرانی مشابه شما، فیلمبرداری شد این مباحث و آنها در حقیقت شد مواد این آموزشها که توسعه پیدا کند در جاهای دیگر. اینجا هم این کار صورت می گیرد شما هم که اینجا حضور دارید به نوعی مشارکت می کنیددر شکل گیری این آموزشهای ضروری که در جامعه احتیاج داریم.
خوب زمان ما متحول شده قدیم اصلاً مفهوم ازدواج یک مفهوم محدود مشخصی بود مثلاً شما در یک جامعه روستایی در نظر بگیرید یک جامعه ساده که هنوز هم سراغ داریم، تمام مردها تمام زنها هم در یک واحد زمانی که به لحاظ عرضی در نظر بگیریم و در هم در واحد زمانی که طولی در نظر بگیریم هم در طول زمان و هم در عرض زمان اینها زندگی های مشابه هم داشتند. مثلاً ازدواج فرضاً یک پدر با پسر هیچ فرقی نداشت با باباو بابابزرگش هم فرقی نداشت در حقیقت زندگی ها یک شکل مشخص و معین داشت زنها یک کارها و یک تکالیف معین داشتند همه زنها همان تکالیف را انجام می دادند مردها هم همینطور. درحقیقت زیاد انگار احتیاج به آموزش نداشت همه در حقیقت یک کار واحدی را تکرار می کردند ولی وقتی آمدیم در جامعه در مرحله ی قرار گرفتیم که هر کس یک هویت شغلی یک هویت اجتماعی و تحصیلی متفاوتی از دیگری دارد و گاه فاصله ها هم خیلی زیاد است مثلاً فرض کنیم یک آقا و مرد بی سواد را در نظر بگیریم و با یک مردی که تحصیلات بالایی دارد خوب این شخصیت و زندگی که دنبالش است خیلی متفاوت است با آنی که آن شخصیت دنبالش است. یا یک کارگر را در نظر بگیرید با یک معلم و یک مهندس را در نظر بگیرید با یک تکنسین و یا یک کشاورز حالا اینها چیزهای هستند که آدم ها انگار خیلی متنوع و متعدد شدند زنها هم همینطور مردها هم همینطور. بنابراین ملاحظه کنید قدیم ما احتیاج به آموزش نداشتیم ولی الان آدم ها به دلیل تنوع شخصیتی شان و تنوع هویتی شان احتیاج به آموزش دارند. این است که این کلاسها بنا به ضرورت زمان در حقیقت طراحی شده و ایجاد شده و ما هر کدام مان در زمان حاضر دست به کاری می زنیم که انگار احتیاج به اطلاع و علم و مشاوره داریم هر چند که در قدیم هم یک آموزش هایی وجود داشت مفهوم ساق دوش و سُل دوش همین معنا را داشت. ساق دوش و سُل دوش در حقیقت راهنمایان داماد بودند. ولی بالاخره هر چی است آنها یک راهنمایی های محدود ولی اینها راهنمایی های مفصل و تفصیلی را احتیاج دارد خوب با این مقدمه که عرض کردم می خواهم یک موضوعی را مطرح کنم و آن اینکه ازدواج در حقیقت تشکیل یک بنا است یک سازمان است یک ساختمان است ازدواج این است. این ازدواج با توجه به ساختمان روانی مرد و زن احتیاج به رعایت نکات و ضوابطی دارد که این رعایت شدن این ها موجب می شود این خانواده یعنی این سازمان مستحکم شود و رعایت نکردنش موجب تزلزلش می شود. در حدیث معروفی که همه تان شنیدید که پیغمبر اکرم ص فرمود: ما بنی فی الاسلام بناءٌ احب الی الله عزو جل من التزویج هیچ بنایی ساخته نشد در اسلام ساختمانی ساخته نشد در اسلام محبوبتر از ازدواج در نزد خدا. خوب ازدواج را به بنا تشبیه می کند. ساختمان، این ساختمان در حقیقت خانواده را به صورت ساختمان و مجموعه ببینیم، دوتا پی اصلی دارد، این دوتا پی اصلی زن و مرد هستند. حالا ملاحظه کنید همین تعبیر ساختمان را بکار ببریم باید با این دوتا پی ساختمان ساخته شود. ساختمانی که رویش بعدها خیلی چیزها قرار می گیرد فقط مسأله بچه نیست یک عمر زندگی کردن و بلکه دنیا و آخرت آدم را دارد رویش ساخته می شود. دوتا پی را در نظر بگیرید که کنار هم قرار می گیرند که حالا ساختمان روی این دوتا پی باید بنا گذاشته شود این دوتا پی همینطوری اگر شکل فیزیکی اش را در نظر بگیریم باید یک تناسبی با همدیگر داشته باشند شما تصور کنید این یک پی ضعیف، یک پی قوی، یک پی کوتاه، یک پی بلند، یک پی دارای مواد بسیار قوی و محکم و یک پی دارای مواد بسیار ضعیف و نااستوار، خوب همه ی اینها موجب تزلزل می شود پس بنابراین بحث کفویت را که قبلاً هم طرح کردم و می دانید کفویت یعنی تناسب تصویری این دو پی. این دوتا باید کفو هم باشند. حالا کفویت دیگر معانی متعددی دارد یعنی از زوایای مختلف بررسی می شود کفویت اجتماعی، کفویتی که در دین گفته می شود اصلش کفویت اعتقادی و دینی و ایمانی است دوتا زن و مرد دو نفر که می خواهند با هم ازدواج کنند باید به لحاظ درجات ایمانی هم با هم کفویت داشته باشند این چقدر ایمان دارد آن هم همانقدر داشته باشد حوالی آنقدر، الخبیثاتُ للخبیثین، والخبیثونَ للخبیثات، الطیبین لطیبات، و طیبات لطیبین، این عبارت اینطوری است. در اینجا مسأله اشاره این دارد که آدم های خبیث بروند سراغ خبیث ها، آدم هایی که خبیث یعنی میزان آلودگی دارند آدم هایی که آلودگی دارند اینها تناسب بر هم دارند. به میزان آلودگی که دارند. آدم هایی که پاکند به میزان پاکی که دارند تناسب با همدیگر دارند. این یک نوع کفویت است که گفته می شود. حالا مقصود این است که این بنا را می خواهیم بسازیم و میخواهیم بنا را هم استمرارش بدهیم، حالا من اجازه بدهید ده سال بعد از ازدواج را مثلاً ترسیم بکنم، بعد خیلی سریع برگردم به همین روز اول ازدواج یا قدمهای اولی که در ازدواج داریم. ما اگر این را به بنا تشبیه کنیم میتوانیم ده سال بعد سه نوع بنا داشته باشیم، یک بنای متعادل و مستحکم، که خانواده ی مستحکم و متعادل است. یک بنا یک خانواده از هم گسسته می توانیم داشته باشیم که خانواده ی از هم گسسته است. یک خانواده ی یا بنایی می توانیم داشته باشیم که بنای ازهم گسیخته است. حالا اینها چه تفاوت هایی با هم دارند یک بنای متعادل یک بنایی است که محکم و شکل گرفته، و سالیان سال قابل سکونت. بنای از هم گسسته بنایی است که مثل خانه های قدیمی و خانه کلنگی خانه هایی که دیگر ممکن است هر آن بادی یا طوفانی خراب شان کند یک چنین خانه هایی هستند. یک باران می آید دیگر نمی شود در اتاق نشست. فرقی نمی کند در اتاق بنشینید یا در بیرون بنشینید باران رو سرت می آید این یک خانه ی از هم گسسته است. هنوز است هنوز سر پا است، ولی زیاد قابل اعتماد نیست خانواده از هم گسیخته هم یا خانه ی از همگسیخته هم یک خانه ای است که مثل خانه ای که زلزله آمده خراب کرده موشک خورده خراب شده سقف خانه آمده پایین یک چنین خانه ای است. که ما متأسفانه هر دو دسته این خانواده ها را داریم و خوشبختانه دست اولش را هم داریم یعنی آنجای خوشبختی است و هدف ما هم باید این باشد که یک خانواده متعادل و مستحکم بسازیم. آن خانواده هایی که از هم گسسته اند از هم گسیخته اند، خانواده از گسسته انواعی دارد ولی اشاره کنم یک خانواده ای که خانواده ی نابسامان، هر کس در خانه حرف خودش را می زند هر کس کار خودش را می کند شما تصور کنید که خدای نکرده شما تشکیل خانواده دادید ده سال بعد با شما باید مرد مدیر خانه باشد. ما به خانم ها می گوییم مرد مدیر خانه است. حتی اگر یک مردی باشد توانایی اش را نداشته باشد، گفته می شود الرجال قوّامون علی النساء خوب هر رجلی قائم بر هر نسائی نیست. ملاحظه کنید، گاهی موقع ها این چیز را نقل می کنند از نهج البلاغه در نهج البلاغه است نقص عقل را به زنها نسبت می دهند، من یک جوری صحبت می کردم که نه اینطور نیست که زنها ناقص العقل اند مردها کامل العقل اند. کی همچین حرفی زده، می توانیم بگوییم به طور کل مردها از لحاظ عقل و اندیشه باید قوی تر باشند عقلانی تر عمل بکنند ولی این طور نیست هر مردی عاقل است هر مردی کامل العقل است هر زنی هم ناقصل العقل است. کی گفته من عقلم کامل تر از عقل حضرت زینب است. من مرد هستم آن هم زن است دیگر. کی گفته همچین حرفی را کی می تواند همچین ادعایی کند. کی می تواند ادعا کند هر مردی هر کسی که کروموزم هایش کروموزم های مردانه بود این نسبت به نعوذ بالله حضرت زهرا سر است چون او زن است و ناقص العقل است و من مردم و می شوم کامل العقل. این را هر کسی می فهمد که اینطور نیست که من شدم مرد مدعی به خودم باشم. علی القاعده این است که مردها در زندگی یک حالت قیام و حالت برتری حالت مدیریتی نسبت به زنها دارند ولی بعضی مواقع هم زنهایی وجود دارند که به مردها سر اند. یعنی آدم ازدواج می کند منِ مرد باید زندگی را اداره کنم ولی انگار زنم خیلی بهتر از من زندگی را اداره می کند. زنهایی هستند این چنین اند. شما هم توجه داشته باشید ممکن است از همین عده شما که نشستید با کسانی ازدواج کنید که واقعاً در مدیریت در استدلال از آنها کم بیاورید این مطالبی را که می گویم نمی خواهم حتی مورد مثال بزنم، حالا مثال می زنم ولی مردهایی هستند ازدواج می کنند زنهایشان یک سر و گردن از اینها بالاترند. بعدش قبول هم ندارند، شوهرهایشان را، مثلاً می خواهند راجع به یک موضوعی صحبت کنند علی القاعده مرد بایددر استدلال سری داشته باشد نسبت به زن ولی خانواده هایی را هم داریم ما که زن سر است. مرد کم می آورد. دوتا استدلال می کند در دو تا پیچ و خم استدلال مرد می ماند زن رد می شود پس ما زنهایی را هم داریم که حالت حتی من به زنها هم می گویم اولاً مدیر خانه مرد است حتی اگر مدیر مرد قدرت هم نداشت باید زن وظیفه دارد مقام تشریفاتی مرد را به عنوان مدیر حفظ کند. مثلاً اگر مرد هم کم آورد زن وظیفه دارد اگر صحبتی مطرح شد باید بگوید بابایتان چی می گوید ببینیم چی می گوید آنجا زن هم می تواند یک حرفی بگذارد دهن شوهرش ولی بالاخره باید بگوید که این گفت. این مدیریت داشت. مثلاً من می گویم خانواده بابسامان خانواده ای است که مرد هم است زن هم است بچه هم است مرد باید مدیر خانه باشد ولی خانواده هایی هستند که نه مرد مدیر خانه است نه زن مدیر خانه است نه بچه مدیر خانه است هر کس ساز خودش را میزند. یک چیزهایی شما را ممکن است برساند آنجا، وقتی میگوییم این آموزش ها از الان باشد یعنی می خواهیم آنطوری نشود. خانواده بابسامان شکل های دیگر هم دارد نمی خواهم آنها را بحث کنم. که بعد از ازدواج باید مطرح شود. خانواده از هم گسیخته چه خانواده ای است که انگار خانه خراب شده، مثل طلاق، خانواده ای که حاصل طلاق است یک خانواده از همگسیخته است. یا نه، متارکه صورت گرفته زن قهر کرده رفته خانه بابایش مرد گذاشته رفته، به کرّات با آن مواجه هستیم همین امروز یک مادر ودختری آمدی پیش من، گفتند سر ازدواج پسرمان باهم اختلاف پیدا کردیم شوهرم 20 روز است گذاشته رفته فلان جا، نمی آید خانه. این به نوعی از هم گسیختگی است. از هم گسیختگی موقت یا دائمی، گاهی موقع ها می بینی 20 روز 30 روز یک ماه نمی آید بالاخره این خانواده بی سامان می شود خوب، آن خانواده ها را هم داریم، ازدواج وقتی صورت می گیرد هیچ کس به این قصد ازدواج نمی کند که خانواده از هم گسسته درست کند یا نه خانواده از هم گسیخته درست کند کسی این کار را نمی کند هر کدام از شما که به فکر ازدواج باشید به فکر این هستید که ازدواجی داشته باشید که آن خانواده متعادل را بسازید. ولی حالا چی می شود چه مسائلی به وجود می آید که از این قدم های اول انگار آرام آرام این مسائل شکل می گیرد جلو میرود حالا من می خواهم یک خرده عوامل روانی این مسأله را کمی بررسی کنم. از قبل از عقد در طول عقد، حالا به طول عقد اکتفا کنیم تا اگر هم اشاره ی هم بعد از ازدواج شد به اینها هم بپردازیم.
قبل از عقد مسأله را برادر من جناب آقای شجاعی صحبت می کردند خیلی خوب ابعاد مختلفش را شکافتند و بحث کردند قبل از عقد آدم کی را می خواهد انتخاب کند و چرا می خواهد ازدواج کند. این یک مسأله ای است که بسیار اهمیت دارد و اگر ما با چشم باز و با توجه کافی این مرحله را طی نکنیم، دچار مشکلاتی می شویم، از جمله مسائلی که در این زمینه انتخاب علاوه بر مواردی که قبلاً گفتند خدمت تان، بعد هم من قابل توجه باید بگویم این است که ازدواج را اولاً با انگیزه انجام بدهید ولی توجه داشته باشید ازدواج به انگیزه های روانی مضری آلوده نشود. مثلاً یکی از انگیزه های مضر ممکن است یک لجبازی خودآگاه یا ناخودآگاه باشد، مثلاً ببینید جوانهایی را داریم هم سن و سال شماها، کارهایی انجام می دهند که این کارها را اصلاً به انگیزه ای مخالفت با پدر و مادر انجام می دهند، به انگیزه ی مخالفت با پدر و مادر، من یک مراجعه ای همین اوایل امسال داشتم زن و شوهری بودند راجع به پسر 18 ساله شان صحبت می کردند می گفتند که این طوری شده که ما هر چه می گوییم درست نقطه مقابلش عمل می کند یک لیوان را اگر بگذار سمت چپ، می گذارد سمت راست. می گفتند ما که این را می شناسیم اگر بخواهیم لیوان سمت چپ باشد می گوییم بگذار سمت راست، او سمت چپ می گذارد و درست از آب در می آید، گاهی موقع ها اینطوری می شود همه چیز را هم نمی شود آدم اینطوری عمل کند همه چیز چپ و راست ندارد که بگوییم این طوری عمل کنیم. ولی مطلبی که اینها نقل می کردند این بود که ایشان یکی از مسائلی که با ما دارد این است ما به او می گوییم برو حمام، همین که می گوییم برو حمام 3 یا 4 روز نمی رود حمام تا حرف ما خنثی شود و بعد به خواست خودش برود حمام. ما هم مجبور می شویم که هی پشت سر هم به او می گوییم که حمام برود. می گفت هی ما می گفتیم هی او عقب می انداخت گاهی این سه یا دوماه حمام نمی رفت. یعنی قبل از عید همین امسال یعنی سال 74 متوجه شدیم که این شپیش گذاشته و فراوان هم گذاشته به دلیل همین حمام نرفتن، وقتی می گویم شکل می گیرد خودتان جستجو کنید در خیلی از ماها بوده این درجات کم و زیادش مثلاً پدرمان و مادرمان یک چیزی می گوید حالا ممکن است عقیده ما هم همان باشد که والدین ما میگویند ولی لجبازی می کشاند ما را که بگوییم نه. اینطوری است که من می گویم. ممکن است در باطن اعتقاد ما یک چیز دیگر باشد. یکمراجعه ای داشتم مثلی که نتوانست به آن توصیه هایی که من داشتم عمل کند دو سه جلسه ای آمد دیگر نیامد مثلی که رویش نشد بیاید، حدود 26-27 سالش بود لیسانس هم داشت در رشته ای که درآمد و کار خوب داشت راحت می تواند هر زمان کار پیدا کند. ایشان لیسانس گرفته بود سربازی هم رفته ولی سرکار نمی رفت در جلساتی که آمد پیش من، ما به این نتیجه رسیدیم که شما بهتر از بروید سر کار، خودش هم به این نتیجه رسید که در خانه ننشین، در خانه بگذار بچه های دیپلم های بیکار بنشینند یا دخترهای که مثلاً کار ندارند در خانه می نشینند، مثل آنها نشسته بود در خانه دائماً هم با خانواده درگیر می شد، خلاصه موقعی به این نتیجه رسیدیم آخر بحث مان گفت که خوب درست است بله من ان شاءالله می روم سر کار، ولی یک چیزی هم است گفتم چی، گفت آخر خانواده ام پدر و مادرم هم می گویند برو سر کار، اگر من بروم سر کار بر وفق مراد آنها عمل نکردم؟ یعنی سوالش این بود که چون آنها می گوید برو سر کار من نباید بروم. یکی از مسائلی که به نظر می رسد در ازدواج ممکن است آفت باشد، این مسأله لجبازی کردن یا نقطه مقابل یکی ایستادن، مثلاً ما ازین نمونه ها، در مورد دخترهایی داریم دخترها آسیب می خورند می آیند متأسفانه پسرها خودشان را آسیب خورده نمی دانند و نمی آیند دو سه سال پیش یک دختر خانمی آمد روبروی من نشست سر جایش جا به جا نشده بود درست و حسابی برگشت گفت نمی دانم من یک شوهری داریم نمی دانم چرا زن این شدم بی کار است بددهن است دست بزن دارد، خیلی چیزها خانه نمی آید، خلاصه هر چی خوبان همه داشتند این یکجا داشت این آقا. من فهمیدم که از این ازدواج های کوچه خیابانی است از ازدواج هایی که در کوچه و خیابان اتفاق می افتاد من تعجب می کنم از ازدواج های کوچه و خیابانی من گاهی به این دخترها می گویم که یک مقدار تحمل باید بکنند، این دخترها آسیب می خورد بعدش هم دختر آسیب بخورند یک آقایی که به این دختر آسیب می زند فکر نکند که فقط به یک نفر آسیب خورد جامعه را به فساد می کشاند این مسأله. می گویم در کوچه و خیابان اینهایی که با هم دوست می شوند باید تصور کنید یعنی چی، مثلاً دختر از مدرسه در خیابان می رود و پسر دنبالش راه می افتد یا بالعکس پسر می رود دختر دنبالش می افتد الان دارد یک مقدار برعکس می شود قضایا. قدیم ها می گفتند اگر پسری می افتاد دنبال دختر. دختر برمی گشت می گفت تو خواهر و مادر نداری که دنبال من راه افتادی. الان ها برعکس شده می گویند پسر بر می گردد به دختر می گوید تو مگر پدر و برادر نداری دنبال من راه می افتی. بعد به اینها می گویم که شما که دنبال راه می افتید هی به هم تکه می پرانید یک چیزهایی می گویید و آرام آرام با هم رفیق می شوید مثلاً یک خرده تأمل کنید شما بخواهید یک دوست واقعاً انتخاب کنید اینطوری دوست انتخاب می کنید دوست از هم جنس تان. مثلاً شما ر مدرسه کلی دوست داشتید حالا شما تصور کنید یک دختر و یک پسر دوست از هم جنسش بگیرد مثلاً در خیابان می رود برود کنار یک نفر که هم جنس خودش که راه می رود هی تکه بپرانید و بعد رفیق شوید آدم یک خرده تأمل کند این چه کار سخیف و احمقانه ای دارد می کند. از این قبیل هم ازدواج صورت می گیرد بعد چه آسیب هایی به جامعه می خورد فقط مسأله خودشان نیست که آسیب می خورند هزاران مسأله به وجود می آید. این خانم را عرض کردم، من فهمیدم که ازدواج کوچه و خیابانی است. گفتم چطور شد که ازدواج کردید گفت ما دوتا رفیق بودیم سال چهارم دبیرستان بودیم در کوچه دوتا پسر آمدند دنبال ما و شوخی کردیم و فکر کردیم مسخره بازی است بعد گفت آرام آرام اینها سر صحبت باز کردند پسر برگشت اگر با من ازدواج نکنی من می میرم من برای این که این نمیرد تصمیم گرفتم ازدواج کنم با او. بعد می گفت خلاصه ازدواج کردیم. گفتم دیگران به شما نگفت که این ازدواج ها به شکست منتهی می شود گفت چرا خیلی ها گفتند من خودم هم اهل مطالعه بودم و خوانده بودم. همه ماها اینطوری فکر می کنیم، آنها را میخوانیم بعد می گوییم که آنها نفهمیدند که چه کار کنند من می فهمم که چه کار کنم آنهایی که در کوچه و خیابان با هم رفیق شدند و ازدواج کردند و ازدواج شان به شکست منتهی شد آنها نفهمیدند ما می فهمیم این در واقع یک توجیه است در واقع یک آفت دیگر است یک آفتی که ما مثلاً فلان کس را به عنوان همسر انتخاب می کنیم دیگر هر چیزی به ما می گویند شروع می کنیم به توجیه کردن. حالا یک آفت دیگری که در مورد ازدواج وجود دارد این توجیهات است. منتهی این مثالی که می زنم در مورد آن لجبازی کردن هاست. گفتم پدر شما مگر نمی دانست پدر شما راضی بود گفت نه، پدرم وقتی فهمید کلی با من حرف زد چندبار من را زد گفت هر چقدر این من را می زد من مصرتر می شدم که با او ازدواج کنم ببینید لجبازی که دارم عرض می کنم. او هرچقدر مخالفت می کرد من بیشتر مصر می شدم. انگار نیرویش را این از لجبازی گرفته بود نیرویش را از همین چیزی گرفته بود که آن پسره گرفته و شپیش گذاشته بود. مثلاً همان قضیه گذاشتن مثلاً یکی بگوید آقا این ساعت را بگذار اینجا می گذارم، ولی یک کس دیگر بگوید ساعت را بگذار آنجا، بار سوم اگر بگویند من برای این که یک خودی نشان بدهم از خودم، در حالی که خودم هم قصدم این بوده که آن را سر جای خودش بگذارم. منظور ما این است که به آنهایی که با جوانها و نوجوانها سرو کار دارند می گوییم که اینقدر در کار جوانها و نوجوانها مداخله نکنید اینقدر نگویید، ولی وقتی با شما مواجه هستیم باید بگوییم آقا اگر هم این مسأله پیش آمد هی به آدم گفتند این کار را بکن و آن کار را نکن یک موقع شما نیفتید رو لجبازی. و از روی لجبازی ازدواج کنید. اگر بر موضع لجبازی ازدواج کنید این یکی از بدبختی هایی است که سراغ تان می آید حالا همین خانم گفت یک سال است من ازدواج کردم بعدش هم باردار هم بود آمده بود پیش من نه برای اینکه من با شوهرم چی کار کنم گفت کار ما به جدایی کشیده تمام شده رفته یعنی حکم دادگاه این است که جدا شویم. حکم دادگاه این است که در زمان بارداری حکم طلاق جاری نمی شود. طلاق بعد از آن باید جاری شود. منتهی می گفت که من آمدم اینجا که بدانم این بچه ای که در شکم دارم خودم نگهدارم یا بدهم خانواده شوهرم، ببینید، یکسال نشده بود کار تمام شده بود منتهی همین خانم پدر علیرغم تمام مخالفت هایش گفته بود که داری می روی برنگردی این خانه، گفته بود نه خیالت راحت باشد من می روم با لباس سفید می روم و با لباس سفید از آن خانه بیرون می آیم همین خانم چهارماه طول نکشیده بود که رفته بود خانه بابایش قهر کرده بود و یک سه چهارماهی آنجا مانده بود و سر یکسال ازدواجشان کار تمام شده بود. از هم جدا شده بودند. ببینید اینطور موارد را ما خیلی داریم. یک اشاره ی به آن دلیل تراشی و توجیه بکنم یک مکانیزمی ما به لحاظ روانی داریم دلیل تراشی و توجیه، این دلیل تراشی و توجیه خیلی موقع ها یک خواستی ما داریم به ما می گویند که آقا این خواستت این کاری که می کنی غلط است ما به خاطری که به خواسته ی خود عمل کنیم هزار راه پیدا می کنیم هزار توجیه پیدا می کنیم که کارمان را درست جلوه بدهیم. یکی از آن رایج ترین موارد شاید در غیبت در جامعه ما علیرغمی که گناه کبیره است خیلی رایج است متأسفانه، همه مان طعم شیرین غیبت را اینجا و طعم تلخ آن را در آخرت هم خواهیم چشید ان شاءالله که خدا بگذرد از تقصیرات ما. ولی هر چه است غیبت را تجربه کردیم. من تا بحال ندیدم به یک آدم مومن، حالا من پیدا نکردم و ندیدم، به یک مومن خیلی مدعی برگردند بگویند دارد غیبت می کند، برگردند بگویدآقا خانم داری غیبت می کنی حرام است. این بلافاصله توجیه نکند کارش را. یعنی به هر کس می گوییم داری غیبت می کنی بلافاصله بر می گردد می گوید داریم حرفش را می زنیم به خودش هم گفتم پیش خودش هم می گویم اینها تماماً توجیه است مکانیزم توجیه و دلیل تراشی. این هم یکی از آفت های ماست آفت های روان شناختی ماست برای کار. برای همین ازدواجی که مثال زدم ازدواجی است که در آن این آفت به خوبی دیده می شود. یعنی به اومی گویند فرد مناسبی نیست این آدم، ولی علیرغمی که به او می گویند توجیه می کنند می گویند نه اینطوری نیست این خیلی هم خوب است اصلاً می شود آدمش کرد و تربیتش کرد اینها فکر می کنند که این مسأله ی که واقعاً وجود دارد در مورد شما هم صدق می کند گاهی موقع ها یک دختری کفویتی هم با شما ندارد تناسبی با شما ندارد شما انتخابش می کنید بعدش می گویید که نه درستش می کنم، خودم درستش می کنم، ما در تعلیم و تربیت یک چیزی داریم توصیه می کنم به شما ها این کار را بکنید. این را برای معلم های می گوییم ولی اگر مدعی هستید که می توانید درست کنید این تجربه را جلوتر انجام بدهید. یکی از علمای تعلیم تربیت است می گوید که به معلم قبل از اینکه بچه را بدهیم تربیت کند، به او یک حیوان را بدهیم دست آموز کند مثلاً یک پرنده را بدهیم مثل پرنده ای که فال می گیرد دیدید به او یاد دادند دیگر، یک گربه را یاد بده برود دری را باز کند، حیوانات این کار را می کنند در فیلم ها هم دقت کنید می بینید. که مثلاً به موش یاد داده بودند که برود آب بکشد و آب بخورد. به معلم ها قبل از اینکه دانش آموز ها را بدهیم یک حیوان را بدهیم دست آموز کند، می گوید علتش چیست علت این است که اگر حیوان را دادیم دست آموز کرد اگر نتوانست، می گوییم چی شد؟ می گوید نتوانستم. ولی وقتی دانش آموز را بدهیم و دانش آموزان رشد پیدا نکند بگوییم چی شد؟ می گوید این بچه ها هوش شان کم است خانواده شان فلان طوری است این هی بهانه می کند. می خواهم این موردی که عرض کردم مثلاً شما بخواهید یک نفری را در نظر گرفته باشید هی به شما بگویند شما دنبال توجیهاتی بگردید و بگویید که من خودم این را درست می کنم. اگر فلان اشکال را هم دارد برطرفش می کنم کسانی که چنین ادعایی کنند میخواهند یک زندگی درست و متعادل داشته باشند به نظر من بروند به یک گنجشک یاد بدهند که فال بگیرد، بلدند و اگر توانستید به یک پرنده فال گرفتن یاد بدهید اگر توانستید می توانیم بگوییم که شما می توانید یک آدم را تغییر بدهید. ولی اگر نتوانستید پس نمی توانید. این طوری مدعی نباشید که من میتوانم ایندختر را آدم کنم. اگر این طوری است فلان جور بارش بیاورم کار ساده ای نیست. بنده رشته ام روان شناسی است سالیان سال است در زمینه ی ساختمان روانی آدم ها کار می کنم، من از سال 52 وارد دانشگاه شدم، 22 سال دارم روان شناسی کار می کنم و جلوتر از آن هم در این زمینه کار می کردم حداقل علاقمند بودم در این زمینه. الان اصلاً مدعی این نیستم که یک دختر 17-18 ساله ای را من به جای شما باشم بگویم او را بگیرم من این را آن طوری که می خواهم بار می آورم. من به عنوان روانشناس که هم قواعد تغییر رفتار و هم ساختمان روانی افراد را می شناسم هم مکانیزم های درونی آدم ها را می دانم در حدی که 22 سال است دارم مستمراً کار کنم می دانم، اصلاً نمی توانم بگویم من یک دختر 17-18 ساله را بگیرم و تربیتش کنم آن طوری که می خواهم. می خواهم بگویم اگر دیدید یک تناسبی بین خودتان و آن دختر نیست مبادا میل تان علاقه تان شما را بکشاند به این طرف که بگویید با او ازدواج کنید در این صورت خیلی جاها نمی توانید کاری کنید مثلاً یک دختری که حجاب درستی ندارد و شما که مقید به حجاب هستید و بگویید این را بگیرم من درستش می کنم باحجابش می کنم آن هم به شما قول بدهد این قول های در عقد چه قول هایی که شما می دهید چه قول هایی که آنها به شما می دهند خیلی هایش دروغ است. به شما ها می گویم. شما الان قول میدهید فلان شود بهمان می شود. شما قول می دهید فردا مقصود من که این نبود که، بابا تو آن موقع اینطوری گفتی نه اشتباه می کنی تو یک برداشت غلطی کردی. واقعاً بروید آدم هایی را انتخاب کنید که تناسب با شما داشته باشند. به یک موضوعی اشاره خواهم کرد ولی قبلش بگویم که یکی از رفقای ما پدرش هم روحانی بود خدا بیامرزدش. مادربزرگی داشت ایشان به بابایش گفته بود این فردی که دارم می گویم رفیق ماست بابایش روحانی بود مادر بابایش یعنی مادر بزرگ دوست ما به بابایش گفته بود که مردم برای خودشان دختر تربیت می کنند تو زن می خواهی باید دختر مردم را بگیری برای خودت زن تربیت بکنی. این طوری گفته بود. من اعتقادم این است که این حرف شدنی نیست. یعنی اکثر و اغلب موارد شدنی نیست. ماها به راحتی نمی توانیم آدم ها را عوض کنیم. مگر اینکه واقعاً یک مربی کارکشته باشیم. یک مربی که صبر و حوصله ی خوبی داشته باشیم فنون تغییر شخصیت را هم بلد باشیم. هم صبر داشته باشیم و حوصله و بخواهیم واقعاً مدت زمانی بگذرد و این آدم را گام به گام تربیت کنیم پس توصیه اکید من این است که به این ترتیب با این قول دادن ها و این گونه عوض خواهم کرد نه خودتان را فریب بدهید نه دیگری را. این هم یک آفت دیگری عرض کردم. آفت موضع گیری و لجبازی، یک آفت گول زدن خود از طریق دلیل تراشی و یک چیز دیگر هم در این بین بگویم که خیلی از موارد به این ارجاع دادم این است علاقمندی به یک فرد قبل از ازدواج نمی تواند پایه و مایه ی ازدواج باشد این را قبلاً آقای شجاعی صحبت کردند. منتهی من این مطلب را به آن گونه ای که خودم فکر می کنم اگر تذکر مجددی هم باشد طرح می کنم. ببینید خود پدیده ی عشق و کلمه عشق را ما در فرهنگ اسلامی زیاد به کار نمی بریم. هر چند که کلمه بسیار مقدسی است در متون اسلامی ما کلمه عشق را نداریم حب را داریم، هر کجا داریم حب است، در قرآن کلمه عشق نداریم ولی حب را داریم ان کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله. یا در مورد ایرانی ها این آیه است که می فرماید یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ من عن دینه و سوف یأتی الله بقوم یحبونهم و یحبونَ یعنی ای کسانی که ایمان آوردید اگر مرتد شوید از دین تان خدا قومی را می آورد که خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد. دنبال این است الا ان حزب الله هم الغالبون. دنبال این آیات است. از پیغمبر می پرسند ای مقصود کی است؟ اشاره به سلمان می کند و می گوید قوم این فرد. قومی که خدا می آورد اینها است. حالا آنجا هم کلمه حب به کار رفته یا مثلاً از امام صادق می پرسند هل الدین الا الحب می پرسند که آیا دین غیر از حب است می گویند نه. کلمه عشق بین ما رایج است و عشق به نظر من اصلاً ماهیت حقیقی انسان را نشان می دهد انسان اصلاً خلق شده برای عاشق شدن. عشق هم حقیقتش این است که واقعاً انسان عشق را متصل کند به مبدأ همه زیبایی ها، به همه ی کمالات، عشق را ما به چی معطوف می کنیم به محدودیت ها و به کثافات که عاشق نمی شویم عاشق کمالات و زیبایی ها می شویم که خوب است آدم عاشق زیبایی مطلق شود. حالا هر چه است که ما برای آن خلق شدیم گاهی موقع این عشق متعلق می شود به یک آدم به یک انسان، و گاه متعلق می شود به یک فرد از یک جنس مخالف. اصل عشق بسیار مطلوب بسیار متعالی و اصلاً می آیند غایت انسان است. انسان اگر انسانی زندگی کند باید عاشق زندگی کند وقتی متعلق به یک فرد می شود چه کارش کنیم، چه کنیم آیا اگر من یک دختری را دوست داشتم خواستم با او ازدواج کنم آیا باید ازدواج کنم؟ باید عرض کنم که عشق را نباید هیچ وقت ملاک ازدواج قرار داد. نه به این معنا که اگر به کسی علاقمند شدیم با او ازدواج نکنیم به این معنا نیست. بلکه اگر به کسی علاقمند شدیم می خواهیم یک عمر زندگی کنیم این علاقمندی را بگذاریم کنار، ظاهراً در مورد، مقدس اردبیلی نقل می کنند یا کس دیگری که در چاه خانه اش یک گوسفندی می افتد بعد می آیند مسأله اش را می پرسند که آب این چاه نجس است یا نه؟ می گوید چاه را پر کنید. می آیند پر می کنند چاه را. بعد که پر کردن تمام می شود حکم را استخراج می کند و بعد می گوید نه نجس نیست. می گوید حالا خالی کنید این چاه را. می پرسند چرا شما چاه را اول پر کردید بعد فتوا را استخراج کردی گفت اگر چاه خانه ام پر نمی شد من هی دنبال فتوایی بودم که چاهم را نجات بدهد. این چاه را می خواستم نجات بدهم هی دنبال چیزی بگردم و بگویم که این را نجات بدهم. علاقمند شدن به فرد دیگر هم همینطور است مثل چاه خانه آدم می ماند اگر بپرسند دنبال کی می خواهی بگردی می گویی دنبال کسی که این و این این ملاک ها را دارد، گاهی موقع ها یک کسی چشمت را گرفته آن کسی که چشمت را گرفته هی داری صفاتی را که می شماری هی صفات او را می شماری این ازدواج خیلی موقع ها به شکست منتهی می شود یعنی ازدواجی که شما به یک دلیلی چشمت یک نفر را بگیرد و همه چیزهایش را توجیه کنی. من یک مراجعه ای دارم زن و شوهرند، 20 سال است ازدواج کردند علتی که آمدند پیش من، زن آمده بود حدود یک ماه قبل به دلیل افسردگی آمد پیش من، گفت من تمایل به خودکشی دارم و خودم را بکشم، بررسی کردیم دیدیم که زندگی شان وضعش خراب است از جلسه بعد با شوهرش آمدند، بعد خود شوهر می گفت من عشق افلاطونی داشتم نسبت به این خانم، با این عشق با هم ازدواج کردیم، و واقعاً هم چهار و پنج سال صبر کرده بود که با این ازدواج کند منتهی از زمانی که ازدواج کرده بود یک زندگی تلخ و ناگوار، یعنی یک چیزی که هر دوتا از زندگی سیر بودند هردوتا بعد سراسر زندگی شان همین شکل بوده. همان دختر هم که مثال زدم با هم علاقمند شدند و بعد ازدواج کردند منتهی چی زندگی پیدا کردند ما به ندرت داریم که دو نفر به هم علاقمند شده باشند و ازدواج کرده باشند و خوب از آب در آمده باشد این هم اتفاقی شده. چون که دو نفر با عشق با هم زندگی نمی کنند دو نفر وقتی با هم ازدواج می کنند و باهم زندگی می کنند با شخصیت هایشان با هم زندگی می کنند خوشگلی یک نفر گفتم قبلاً هر چقدر خوشگل باشد قبل از ازدواج خوشگل است می آید روح تلخ خودش را می گذارد وسط، به مرور زمان می گذرد می بینی که ای چهره ی کریه ترین چهره ی روزگار است انگار. حالا این چهره خوشگل فلان بوده ولی چون که در مشارکت زندگی چهره گذاشته نمی شود وسط این روح است که وسط گذاشته می شود. یا مثلاً بگویی من عاشقش هستم. خوب باش. موقعی که می نشنید مگر نمی خواهید یک سفره بیندازید و غذا بخورید ده روز 20 روز یک ماه بی خیال هیچ چیز نمی خوریم نان خالی، نان و پنیر و سر یکماه می شود دیگر تمام می شود آن چیزهای داغ. می گوید آقا چی پختی، چرا این خمیر است، چرا نمکش کم است چرا زیاد است همین ها شروع می شود پس ببنید شما که می خواهید زندگی کنید با آن چیزها زندگی می کنید نه با خوشگلی فرد نه با علاقه فرد. علاقه ی که به فرد دارید بنابراین این که میگوییم عشق و علاقه مقدس است حتی اگر به انسانی تعلق بگیرد.
عاشقی گر زین سر و زان سر است عاقبت ما را به یک سو رهبر است
عاشقی واقعاً می چشاند مزه ی عشق خدا را، یکی از این عرفای اهل تسنن میگویند یک روزی چه شب زمستانی در یک کوچه ی می رفته الواط بوده بعد می بیند که یک دختری دم غروب بوده سرش کرد بیرون و چشم این افتاد به او و می ایستد که یک بار دیگر این دختر سرش را بیرون کند و او ببیند اورا. بعد می ایستد می ایستد می بیند اذان بلند شد می گوید نگاه کن ما در این شب زمستان ما تا اذان عشا ایستادیم چون اذان مغرب و عشای سنی ها فاصله دارد از هم، ما ایستادیم برای دیدن یک دختر ولی یک عده می گویند الصلاه خیر من النوم، اینها در اذان صبح شان می گوید الصلاه خیر من النوم یعنی بعد از حی علی الفلاح می گویند دید از دم غروب ایستاده تا اذان صبح، بعد یک دفعه برگشت و به خودش نهیب زد نگاه کن من به خاطر یک چهره ی که مخلوق خداست چقدر ایستادم نه سرما فهمیدم نه طول شب را فهمیدم حالا اگر آن چهره خالق را ببینم چه خواهد شد و دیگر برید از او و کشیده شد به طرف خدا. ببینید عشق مقدس است به شرطی که آلوده نشود علاقمندی به وجود بیاید این علاقمندی تازه آدم را می فهماند که لذت عشق خدا چیست. منتهی این عشق های این دختر و پسرها که ی گویند و به کار می برند عشق نیست. می گوید این به آن علاقمند است ولی تمام هدفش لذت بردن از اوست. به این دختر و پسرها می گویم که اگر کسی را دوست دارید شرط عشق این است که معشوق را بیشتر از خودتان بخواهید. مثلاً یکی اش این است که اگر پسری دختری را دوست دارد و برود سر کوچه ایشان بایستد خوب موجب آبروی او می شود اگر عاشقش هستی و دوستش داری نباید آنجا موجب آبرویش شوی خود را نباید فریب بدهیم اگر عاشق هستیم باید آبرویش را حفظ کنیم شرط عشق این است که فرد خودش را فدای عشقش کند. عشق باید پاک باقی بماند. اگر پاک باقی ماند آن موقع می تواند انسان را متعالی کند. ولی اگر نه، مضل می شود. دیگر عشق نیست آن با آلودگی. حالا این عشقی که دارم عرض میکنم نسبت به انسانی هم اگر تعلق گرفت آدم این را مثل چاه خانه در نظر بگیرد این را اول باید آدم پرش کند بعد بنشیند و حساب کند که این آقا و این خانمی که میخواهیم با هم ازدواج کنیم می تواند با من یک عمر می تواند زندگی کند و همراه من باشد خب بسم الله و عشق هم است. خوب اگر عشق را گذاشتیم کنار و دیدم که این نه از نظر ایمانی درست است نه از نظر تقید درست است، من به لحاظ تقید این چنینم او آن چنان نمی توانند با هم زندگی کنند. اگر بخواهند یک ذره نجسی و پاکی را این بیشتر رعایت کند و آن نکند بیچاره می شوند. دو نفر با هم ازدواج کنند جفت شان به یک اندازه نجسی و پاکی را رعایت کنند و خیلی چیزها را نجس ندانند خیلی ها هستند من دیدم خانم هایی که مثلاً کهنه کثیف بچه را می گذارند روی فرش. گویی دست اصلاً نجس نشده حالا این آدم با یک مردی ازدواج کند که او هم زیاد اهمیت ندهد به این موضوع، حالا اگر آدمی باشد که نسبت به نجس و پاکی دقت داشته باشد با یک زنی ازدواج کند که برای او اهمیتی دارد به نظر شما چیز ساده ای به نظر میرسد، ولی بیچاره کننده است آدم هایی را دیدم که گفتند من دیدم فلان جا یک قطره خون افتاد به دیوار یک چیز نجسی ترشح شد آب نکشیدند بعد نقاشی شد در این خانه. قلم را زدند پس تمام این خانه نجس است و تمام دیوارها نجس است. البته فکر وسواسی مقوله ی دیگری است. اگر ببینیم یک جای دیوار نجاستی است یکی می آید قلم می کشد نقاشی می کند خوب من هم باشم می گویم همه جا نجس است، نجس شده یعنی این نجس به همه جا مالیده شده. یک نفر باید به این چیزها دقت کند. چون که فردا با این چیزها زندگی می کنید شماها، یک توصیه ای دارم به لحاظ عملی در مورد انتخاب همسر، می گویم دختری را که شما انتخاب می کنید من اگر بخواهم بگویم پیش بینی کننده ی عملی در مورد این که آینده این دختر چی است، به نظر من بیش از 50 درصد بیش از 60 درصد دیگر بالاتر از این نبرم، این دختر در آینده همان چیزی می شود که مادرش است. یعنی مادرش را شما امروز نگاه کنید. اگر می خواهید زندگی کنید ببینید با مادر این می توانید زندگی کنید اگر می توانید با این دختر هم می توانید زندگی کنید و زن خوبی برای شما باشد. اگر بخواهید ملاک عملیاتی انتخاب کنید. اگر دلیلی هم برای حرفم بیاورم ما یک همکاری داریم ایشان استاد دانشگاه است چندین سال خارج بوده آنجاها زندگی کرده فرانسه و انگلستان و مادری دارد می گفت من که بچه بودم از مادرم بدم می آمد این خانم همکارم می گفت از مادرم بدم می آمد اصرار و مسائلم را به بابایم مطرح می کردم مسائلی که دخترها دارند و با مادرشان مطرح کنند من با پدرم می گفتم و از روشش هم کاملاً بدم می آمد از بچگی از مادرش بدش می آمد آن مادر بی سواد بوده این رفته استاد دانشگاه شده سالیان سال هم در اروپا زندگی کرده حالا نتیجه این است که می گوید ولی عجیب است من الان با دخترهایم همانطور رفتار می کنم که مادرم با من رفتار می کرد. در الگوی کار می بینید چقدر تأثیر می پذیرد یک استاد دانشگاه. این حرفها را هم برای چنین مجمعی نمی زدهمینطوری داشت تعریف می کرد. کسانی هم که ازدواج کردند یک خرده دقت کنند رعایت نکاتی که وجود دارد خیلی شباهت به مادر وجود دارد. گاهی مسائلی وجود دارد که اصلاً به ظاهر دختر با مادر مخالفت می کند مثلاً یک مادر و دختر و می شناسم این طوری اند، مادر این خصلت را دارند پول در دستش باشد نمی تواند نگه دارد حتماً باید خرید کند این خصلتش است. دختر به تفصیل در مورد این صفت مذموم این مادر حرف می زند دائماً شروع می کند به او طعنه زدن و گفتن، این خانم این طوری حرف می زند جالب اینجاست خودش هم همین شکل است. خودش می گوید این کار غلط است ولی خوش هم همینطور است. چندبار خودش گفته که من در کیفم هزار تومان بیشتر نگذاشتم می دانم که هر چقدر بگذارم باید کیفم را خالی کنم بیایم همین آدمی که در مذمت رفتار مادر دارد صحبت می کند. اگر یک خرده دقت کنید اصلاً زندگی این اجزای واقعی زندگی است خرید کردن پختن و جا انداختن و جا جمع کردن گاهی وقتها در سنی که شما هستید یک چیزهای دیگر جلوه می کند یک خرده واقع بینانه زندگی کنیم زندگی همین چیزهاست، زندگی یعنی همین لباسی که تن تان است غذایی که می خورد خر و پفی که می کنید یا نمی کنید، ببینید زندگی که با آن سر و کار دارید عملاً اینهاست می خواهید بروید آدم انتخاب کنید در آن عرش ها سیر نکنید به شعارها اکتفا نکنید چون که شعارها الان موردی که گفتم مثلاً آدمی را می شناسم زن به لحاظ استدلالی از مرد بالاتر است در همین مورد موردی است که زن استاد دانشگاه است مرد هم مهندس است جفت شان هم حزب اللهی و متدین سال حدوداً 60- یا 64 با هم ازدواج کردند این دخترخانم که الان دیگر صاحب دوتا بچه هم است ایشان کسی بود که در جبهه بوده دندان پزشک هم است تخصصش هم مورد نیاز بود در جبهه بود در کردستان قبل از جنگ در جریان های کردستان بود همین خانم. وقتی هم با هم ازدواج کرده بودند خانه شان هم شمال شهر است و مرفه است. ولی وقتی در کارها راجع به همین خاکی بودن و زیاد مقید به رفاه نبودن و وقتی ازدواج کردند این پسر مال جنوب شهر بود و دختر مال شمال شهر بود بدلیل تدین شان با هم ازدواج کردند دختر هم متدین است دست به دندان مرد نمی زند و هنوز هم اهل تمام قرآن، ولی اینها به هم نمی خوانند مثلاً یکی از مصیبت هایی که الان دارند این است که می گوید تو ابتدای ازدواج رفتی فلان جا خانه اجاره کردی می گوید ما اینطوری شروع کردیم و گفتیم رفاه را نباید داشته باشیم خاکی باشیم خلقی باشیم خلاصه اینها در شعار نیست باید ببینید که فرد واقعاً در زندگی واقعی روی زیلو بنشیند و زندگی ساده داشته باشد اگر در زندگی مرفه بزرگ شده کفو کسی که ساده زندگی کرده نیست. خلاصه همین که می گویم بخواهید آدم انتخاب کنید از توجیهات و لجبازی ها بگذرید کسی را انتخاب کنید که بتوانید در عمل زندگی کنید. مادر را نگاه کنید.
یک مطلب در مورد دوره عقد مطرح می شود، صحبت سر تشکیل آن زندگی خوب زندگی متعادل زیاد است این طرف هنوز حرف برای گفتن زیاد است. شما حالا انتخاب کردید و عقد جاری شد و شما زن و شوهر شدید، از آنجا به بعد یک سری مسائل خاص خودش آغاز می شود من برای زمان قبل از عقد یک توصیه ی بکنم. این است که خود من عملاً در زندگی ام عمل کردم و واقعاً بهره بردم. این بود که ما علیرغمی که رفتیم انتخاب کردیم و مشخص شد با این خانم می خواهیم ازدواج کنیم صحبت ها شد، ما از آن زمانی که قطعی شد مسأله ازدواج ما، تا آن زمان که عقد جاری شد و تمام شد من حرفم پیوسته این بود بعد ها فهمیدم که خانم هم این را می گفت واقعاً صادقانه و خالصانه به خدا می گویم ما علیرغم محاسباتی که می کنیم آخر و عاقبت را چی می دانیم، چند سال چه اتفاقی می افتد بنابراین اگر این ازدواج به مصلحت ماست به مصلحت آینده ی ماست، خدایا خودت به خیر و خوشی این را تمام کن و کاملش کن. اگر به خیر و صلاح ما نیست این را هم باز به گونه ای که نه آبروی ما از بین برود نه آبروی طرف مقابل خودت ختمش کن تمامش کن یعنی یک طوری به هم بخورد. و این را درست تا زمانی که صیغه ی عقد هم داشت جاری می شد من پیوسته این دعا را می کردم یعنی دعایی که بر می گردد می گوید خدایا آن چیزی که خیر من است به من برسان. نه اینکه دائماً بگویی این ازدواج به نتیجه برسد. این دعا را نکنید. این دعا دعای خوبی نیست این آدمی که من انتخاب کردم حتماً نتیجه برسد. اساء ان تحبوا شیئاً و هو شرلکم. واقعاً کار را به دست خدا بسپارید. خلاصه خیر و صلاح من، درست است من درست است با این می خواهم زندگی کنم تو ولی و صاحب من هستی عالم و علیم و حکیمی من هم یک بنده ی فقیر و حقیری هستم آمدم پیش تو خدایا آخر و عاقبت من به دست تو. خدایا هم اکرم از آن است که حرف شما را گوش نکند. شما یک جوانی هستید دارید وارد زندگی می شوید واقعاً خالصانه می گویید به درگاه خدا که خدایا یک زندگی برای من جور کن که مایه ی سعادت و افتخار من و جامعه ام باشد ما افتخار مان در این کشور این است که خانواده را داریم. خانواده های خوب هم داریم. ببینید فقط یک ازدواج مال شما نیست که اگر ازدواج شما خدای نکرده به طلاق ختم شود می گویند آمار طلاق در تهران 20 درصد است یعنی از 20 ازدواج یکی به طلاق منجر می شود آدم وحشت می کند البته کشورهای خارجی خیلی بیشتر است. ازدواج اصلاً آنجا صورت نمی گیرد اینقدر طلاق زیاد است ولی هر چه است 20 درصد خیلی بالاست چند سال قبل 17 درصد بود الان 20 درصد است. حدود سال 64 ، 17 درصد بود بعد یک مقدار بعد از جنگ کم شد بعداً الان شنیدم 20 درصد است نمی دانم کتبی جایی ندیدم. یک زندگی که به هم می خورد ننگ جامعه است. پس بنابراین خودتان نیستید فقط. یک زندگی که به هم می خورد و یک زن و شوهر از هم جدا شدند 5 تا بچه دارند زن در یک شهرستان هاست مرد هم اینجاست 5 تا بچه هم سر مرد است این 5 بچه را مرد نمی تواند جمع کند ممکن است فردا از این 5 بچه قاتل یا بزهکار در بیاید دو نفر آسیب خورده به گونه ی دیگری بار بیاید یک آدمی که مورد تجاوز واقع شود چه متجاوز چه کسی که مورد تجاوز واقع شده هر دوتا آسیب خوردند چه آن آدمی که می رود کسی را می کشد، خوب آن کشته هم آسیب خورد این را که می برند اعدام می کنند این هم آسیب خورده. و ما متأسفانه از خانواده های از هم گسیخته و از هم گسسته زیاد این طوری آدم ها داریم. ببینید شما یک بنایی می سازید که خیلی مهم است پس سعادت یک خانواده فقط مال خودتان نیست شما یک نفر نیستید جامعه است اینکه این تشکیلات آمده چنین کاری می کنند بخاطر این نیست که شما یک نفر می رسید به یک زندگی خوب، فکرشان روی جامعه می چرخد هر چند که شما تک به تک تان ارزشمند هستید و انسان هستید که در نزد خدا ارزش دارید ولی در کنار شما جامعه است. در جامعه هم باید بچه های ما باید زندگی کنند و سالم باشد. بنابراین اینگونه به ازدواج فکر کنید و خدای نکرده کاری نکنید که یک بنای طلاق مجددا بگذارید شما که در جمع نشستید این طوری باشید. ما تا لحظه عقد این دعای ما باشد وقتی عقد صورت می گیرد برخی از پدیده ها وجود دارند که آفت بعد از عقد اند، اینها هم از جنبه روانی قضیه خدمت تان عرض کنم، من خیلی از زن و شوهرها که می آیند اختلاف دارند و مشکل دارند من این تشویق را می کنم که یک خانه علیرغمی که من تشبیه به ساختمان کردم به کمک آن حدیث، ولی ساختمان پویاست این ساختمان ایستا است. صدسال هم بگذاریم برویم این همینطوری است این دیوار اینطرف و آن طرف نمی رود ولی در یک ساختمان پویا این اتفاق می افتد ساختمان است خانواده ولی ساختمان پویایی است دائماً در حال تحول است پویایی هم ممکن است به ظاهر دیده نشود ولی وجود دارد در شیمی تغییراتی است ماکروسکوپی و یک تغییراتی میکروسکوپی ممکن است شما یک ماده ای را در یک ماده ی دیگر بریزید هیچ تغییری ایجاد نشود ولی یک دفعه می بینی منفجر شد بعد از نیم ساعت منفجر شد می گویند موقعی که ریختید درست است چیزی نمی بینید ولی دارد تغییرات میکروسکوپی دارد اتفاق می افتاد آن زمانی که منفجر می شود یک تغییر ماکروسکوپی است مسأله طلاق موقعی که اتفاق می افتد یک تغییر ماکروسکوپی است دیده می شود ولی تغییر ماکروسکوپی که شب نمی خوابند صبح نمی گویند که برویم طلاق بدهیم و طلاق بگیریم این درست نیست این در طول زندگی اتفاق می افتد این همان پویایی است. خانواده مجموعه پویایی است این خانواده پویا را تشبیه می کنم به دو رودخانه که یکی روخانه زن است یک رودخانه مرد است اینها به هم متصل می شوند و یک رودخانه را می سازند و ماهیت رودخانه این است که جریان داشته باشد تا جریان دارد اگر جریان نداشت که رودخانه نیست آبگیر است. زندگی ماهیتش در این است که این پویایی را داشته باشد. حالا این دوتا رودخانه در حقیقت نیروهای ماست عواطف ماست، انگیزه های ماست، غرایز ماست، که در درون ما جریان دارد انگار باید بیاید به هم متصل شود و با همدیگر جریان پیدا کند و خدا هم ما را طوری خلق کرده که باید با هم جریان داشته باشیم سوره عم یتسائلون را حفظید. باید حفظ باشید «عم یتسائلون، عن النباء العظیم،» و خلقناکم ازواجا، خدا انسان را زوج خلق کرد به قول استاد مطهری کفش زوج است، جوراب زوج است شما یک چتر می خرید فرد است ولی کفش زوج است مگر این که یک پایی باشید که یک لنگه کفش بخرید ولی انسانی که سالم و عادی است این کفش را زوجی و جفتی می خرد انسان هم مثل کفش به یک تشبیهی زوج است. زن و مرد، این زن و مرد گویی عواطف انگیزه ها افکار و سیر طبیعی انسان اینطوری است که اینها به همدیگر برسند و به هم جریان داشته باشند یک زنی می آید خدمت امام صادق که من می خواهم متبتله باشم تبتل چیست؟ یعنی متبتل می خواهی شوی یعنی چی، زن می گوید نمی خواهم ازدواج کنم، امام صادق می فرماید اگر ازدواج کردن یک امتیازی بود اولا این بود که حضرت زهرا سلام الله علیها مادر ما ازدواج نکند. شما به او نگاه کنید ازدواج نکرد نکنید ولی ازدواج کرد ازدواج کنید. وقتی الگوی ما ائمه هستند زندگی طبیعی این است که انسان ازدواج کند وقتی ازدواج کرد نیروها جریان می یابد. این را تشبیه کنید به این صورت ببینید دوتا رودخانه که پیوسته از منشأ جدایی می آیند متصل می شوند یک رودخانه را می سازند، عوامل متعددی وجود دارد می آید در مسیر رودخانه سد ایجاد می کند یک خانواده ی زن و شوهری که از مراجعین من بودند یک مدتی، مرد می گفت شبی ازدواج کردیم همان شب عقدمان، می گفت من شنیدم که آمده بودم پایین مادر خانمم بالا پیش خانمم بود من پایین بودم شنیدم که مادر خانمم دارد به او می گوید تو خیلی سری از آنها، یعنی از پسر خیلی سر هستی، این را پسر شنیده بود، حالا پسر که عرض می کنم الان نزدیک 50 -60 سالش است آن زمان این را شنیده بود و الان که اختلاف شان گل کرده و بالا گرفته این اختلافی که به ما رسیده آن پدیده ی ماکروسکوپی است پدیده میکروسکوپی از همان جا شروع شده بود از همان جا که این حرف را شنیده بود این را برای خودشان این طوری تشبیه کردم مادر که می گوید تو از اینها سر هستی، این هم به گوش تو می رسد مثل این می رسد که در این رودخانه که در تو جریان دارد یک تیرک گذاشت وسط رودخانه، این حرف این طوری است آن روز و آن زمان مانع جریان شما یک تیر چوبی بگذارید کنار رودخانه آب از کنارش رد می شود ولی به مرور زمان هی آشغال می آید پشت این چوب می گیرد متصل می شود چوب ها و آشغالهای مختلف متصل می شود یک روزی می بینید که این رودخانه را بست و دیگر آن جریان پیدا نمی کند به آن رودخانه اصلی. دیگر این دو تا نمی توانند با هم حرف بزنند و به روی هم نگاه کنند، حالا مشکل از کجا شروع شد مشکل از همان قدم های اول، یک حرف این زد رفت در قلب این جای گرفت، بعد یک جوابی این داد رفت در قلب او جا گرفت بعد بدون اینکه تکلیف این چوب را مشخص کنند گذشتند، یک چوب دیگر آمد گرفت یک آشغال دیگر آمد گرفت، یک دفعه خانم من به من گفت عصبانی شد و گفت که تا حالا تحمل کردم دیگر نمی توانم، بعد من راجع به این جمله خیلی فکر کردم که خوب اگر بدترین مرد روی زمین هم می بود زنش به او این چنین می گفت تصمیم گرفتم که تکلیف این جمله را روشن کنم و آن را در دلم نگه ندارم، ممکن است بعدها یک اتفاق دیگر بیفتد و بعد بگویم ببین چه در ذهنش بود این را هم متصل کنم به آن. خلاصه یکی از آفاتی که در زمان عقد به وجود می آید همین جزئیات و ریزه کاری هاست. مثلاً آن کار، این حرف، ... مثلاً چای آوردی اول گذاشتی جلوی داداشت، به والله دارم می گویم این چیزها حقیقت است، زندگی اینهاست اینهایی که دارم می گویم. گاهی وقتها که می گوییم در عرش داریم سیر می کنیم حقیقت زندگی نیست. شما می روید ازدواج کنید خانم تان چای را می گذارد اول جلوی داداشش شما یک هفته با خانمت قهر می کنی چی شده، چای را زودتر گذاشتی جلوی او. اینها چیزهایی است که ما عملاً با آن مواجه هستیم اینها آرام آرام زیاد شده و بزرگ می شوند یک توصیه دارم و عرایضم را تمام کنم، توصیه من این است که هر روز یا هر لحظه ای سعی کنید در آن لحظه و در آن روز حقیقتاً زندگی کنید، عبارتی دارد حضرت علی علیه السلام ما فات مضی فما سیأتیک أین» گذشته گذشت، آینده هم کو؟ قُم فاغتنمل فرصه ...» برخیز فرصت بین دو عدم را غنیمت بشمر. یعنی حال.
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست از میان آن و این فرصت شمار امروز را
همین لحظه، شما می خواهید زندگی کنید، نه اینکه به فکر آینده نباشید ولی در آینده زندگی نکنید نه اینکه در اندیشه گذشته نباشید ولی در گذشته زندگی نکنید در گذشته و آینده زندگی کردن یعنی چی، آن قصه را شنیدید که یک نفر یک کوزه ی روغن داشت از ده می آورد که به شهر ببرد بفروشد خسته شد نشست بعد فکر کرد که این کوزه را می برم می فروشم گوسفند می خرم گوسفندم می زاد سال بعد دوتا می شود سال بعد می شود چهارتا، بعد آرام آرام زیاد می شود گله دار می شوم وقتی گله دار شدم دیگر زندگی خواهم داشت، وقتی خواهم زندگی درست کردم کلفتی و نوکری و فکر کرد که یک روز کلفت و نوکرها زبان درازی کرد چه کار می کنم چوب را بلند کرد که اینطوری می زنم به کله شان زد و کوزه را شکست و این در آینده زیستن است. می گوییم این طوری نباشیم. در حال زندگی کنیم. امروز لحظاتی است که در اختیار ماست همین الان که نشستید این لحظات در اختیار ماست دیگر نمی توانیم لحظه قبل که پرید و تمام شد ما همه عازم گورستان هستیم راه افتادیم با ماشین داریم می رویم هر لحظه که می گذرد داریم می رسیم در این لحظات غنیمت بشماریم ذکر و یاد خدا را داشته باشیم و با خدا زندگی کنیم من حرف می زنم یاد خدا کنم شما شنونده هستید یاد خدا کنید قبل از شنیدن حرف من یاد خدا در ذهن شما باشد یکی دیگر این هر لحظه بخصوص در ازدواج هر لحظه سعی کنید وقایع را کهنه ها را در بیاورید بیندازید دور، از همان روزهای اول باید این کار را بکنید، نباید این چیزها مثلا مادر زنم اینطوری گفت، مادرشوهرم این طوری حرف زد باور کنید چیزهایی می گویند زن و شوهرها که بسیار تعجب آور است مثلاً مادرشوهرم یک روز گفت به پسرش که بمیرم الهی یقه ات کثیف است از این قضیه شش سال گذشته، زن شش سال است این را در مغزش مثل یک پتک دارد می خورد، چی گفت مادر اصلاً قصدش هم زن این نبوده همین را گفته بمیرم الهی فلان چیز تا بحال نخوردی بیا برایت درست کنم بخور. می گوید ده سال در ذهن فرد است تا آخر عمر. این ها را باید جدا کرد این ها آفت های روانی اند مداخله می کنند و جریان روح ما را سد می کنند. این دوتا رودخانه می آید به هم می رسد منتهی اولش خوب جریان دارد ولی به مرور زمان هی آفت می گیردیک روزی می رسد که این رودخانه جریان ندارد می دانید چطوری می شود مثلاً رودخانه وجود زن متوقف می شود رودخانه وجود مرد متوقف می شود مرد می آید خانه ولی لام تا کام با زنش حرف نمی زند مثلاً حرفش نمی آید بزند، قبلاً کلی حرف می زدند، ولی الان نه. و خیلی چیزهای دیگر، مثلاً الان زن و شوهری را می شناسم حدود 25 سال است می شناسم، حدود 18 سال است می شناسم از قبل از آن، این زن و شوهر با هم قهر بودند هنوز هم قهر اند، شما ببینید یک زن و شوهر الان مثلاً حدود 40 سالی است که زندگی دارند می کنند پسرش آن زمانی که فوت کرد 16-17 سال قبل آن موقع حداقل سی سال را داشت الان خیلی زیاد است مسن اند در این مدت با هم حرف نمی زنند. غذا را می پزد می گذارد جلوی مرد، مرد هم می خورد، منتهی زن هم نباید از خانه بیرون باشد مثلاً جایت را بنداز در آن اتاق بخواب، مثل آدم های قهر با هم حرف میزنند. بیرون نرید، اینها را ببینید رودخانه وجودشان ممکن است یک جریانکی داشته باشد یک نمی انگار به هم می رسد انگار رودخانه نیست یک زندگی سالم و طبیعی این است که زن و شوهر کنار هم دیگر زندگی می کنند روز به روز جریان روحی شان به طرف فهم بازتر و بازتر می شود اینها کسانی اند که هر چقدر سن شان بالاتر می رود علاقمندی شان به هم زیاد می شود یکی از آفت های مهمی است که گیرهای روانی است که در ذهن های ما به وجود می آید حرفها و اعمال و قیل و قال ها را همانجا سعی کنیم حلش کنیم مثل این است که من دیدم این چوب در رودخانه افتاد برش دارم بیندازم دور، اگر امروز نکردم دو سه روز دیگر بیندازم دور. این خانه ی زندگی تان را که هر چیز را در یک گوشه بیندازید نکنید هر چند روز پاکسازی کنید. اگر پاکسازی نکنید واردش نمی توانید شوید. اگر حرفی چیزی از مادر زن و پدر زنی از اطرافیان و از مادر و از هر کدام از اینها دارید بریزید دور.
یکی از بچه ها می خواستند ازدواج کنند می گفت بابایم گفته که مثلاً این داشته یک کاری می کرد عصبانی شده بابایش و به پسر گفته این کارها تو داری می کنی آن پدرسوخته بیاید خانه ما چی کار می خواهی بکنی. کلی تلاش کرده وقت گرفته و آمد پیش من که چرا بابایم به زنم گفته پدر سوخته. این همان گیرهاست. باید بریزیم دور. نباید نگه دارید اگر نگه دارید به جریان طبیعی خانواده لطمه زدید.
والحمدلله رب العالمین.