جلسه 018 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی عدائهم اجمعین من الان اِلی قیام یوم الدّین.

بحثمان دربارهقوانین حرکت به سمت ابدیت بود که سؤالها ما را به این جهت کشاند که باید در برقراری ارتباط و انتخاب ها چگونه باشیم تا سرعت ما کند نشود، یا خدایی نکرده عقب گرد نداشته باشیم. بنابراین عامل اصلی همیشه خود ما هستیم یعنی پیوند قلب شما یک مسئله ای دارید به نام پیوند کلیه. دیدید که یک مقوع هایی هست که پیوند کلیه می کنند ولی بدن کلیه را پس می زند و نمی پذیرد و یا پیوند اعضاء دیگر کنند نمی پذیرد، دیروز نوشته بود دربارۀ دختر خانمی که هشت تا پیوند برایش قسمت های مختلف بدنش را انجام دادند، ولی بعد از یک سال فوت کرد یعنی بدن او پیوندها را پذیرش نکرد.

ما این فرمول را به شما بگوییم، این خیلی مهم است این فرمول وقتی که قلباً با چیزی موافقت نکنیم توجه فرمودید، قلباً با چیزی موافقت نکنیم و نخواهیم و نطلبیمش با او پیوند برقرار نمی کنیم، اگر کسی برای شما انتخاب بدی کرد، شما خودتان این انتخاب را قبول نداشتید، آثار زیادی روی قلب شما نمی گذارد، کافی است قلب شما با آن چیزی که صلاحش هست پیوند بخورد، همان پیوند سازنده است.

بنابراین یک موقع یک کسی را می بینی که توی مقدس ترین جاها زندگی می کند، با مقدس ترین افراد ارتباط دارد، اما قلباً نه با این جای مقدس پیوند دارد نه با این افراد مقدس پیوندی دارد. عضو یک مجموعۀ دیگر حساب می شود از نظر خداوند تبارک و تعالی، و این پیوند و نزدیکی با مقدسات افراد مقدس، مکان های مقدس، سودی به حال این شخص نداشت چرا، چون قلباً پیوندی با آن ها برقرار نکرده بود، خیلی ها بودند به پیغمبر نزدیک بودند، و جزء همسر پیغمبر خاندان پیغمبر بودند، غالب افرادی که پیغمبر نزدیک بودند قلباً با پیغمبر پیوندی نداشتند ولی یک کسانی از راه دور می آمدند مثل سلمان، که یک کافر است گبر هست می آید می شود السلمانُ منا اهل البیت، از اهل بیت می شود، سلمان فارسی هان، مثل ابوذر مثل مقداد، از جاهای دیگر می آیند غریبه ها نزدیک تر می شوند، مثل اویس قرنی که هیچ وقت پیغمبر را ندیده است اویس تا آخر عمرش هم ندیده ولی بیشترین پیوند را با چه کسی دارد؟ با پیغمبر دارد، خیلی به هم نزدیک هستند که حالا شما نگران چیزهایی که به شما تحمیل می شود از طریق غیر خودتان نباشید، آسیه همسر فرعون با فرعون زندگی می کند ولی هیچ سنخیتی با فرعون ندارد، توی خانۀ او زندگی می کند، نان او را دارد می خورد، ولی چون قلبش با خدا پیوند دارد خودش، خداوند او را می پذیرد و این پیوند را مبارک می دارد و به عنوان بهترنی زن زنان خودش می پذیردش.

پس نگران نباشید که اگر یک موقع هایی یک نفر می گوید آقا من بابا و ننه ام را که خودم انتخاب نکرده ام مهم نیست، یا مثلاً همسر من اینطوری است ولی خودم این طوری نیستم، عیبی ندارد. یا فلان محیط را من انتخاب نکرده ام و در این محیط گرفتار شده ام این هم عیبی ندارد مهم این است که قلبت ببینید کجا و با چه کسی پیوند دارد، این خیلی مهم است، این اصل یادتان نرود که قلب شما کجا می تپد با چه چیزی و چه کسی پیوند دارد یک دعایی دارد خیلی دعای زیبایی است البته در این کتاب های معمولی نیست در صحیفۀ جامعۀ سجادیه است.

امام سجاد علیه السلام هفت صحیفه دارد این یکی اش از همین صحیفه ها است که معمولاً دست مردم هست به نام صحیفۀ کاملۀ سجادیه ولی شش تای دیگر آن معمولاً دست مردم نیست، توی آن صحیفه ای که دست مردم نیست کمتر است یعنی به نام صحیفۀ جامعه می گویند نه کامله حدود 270 دعا دارد تازه آن هم حدود شش تا دعا دارد یکی دیگر نیست، در آن جا یک دعایی دارد برای عصر جمعه. به خداوند عرض می کند خدایا تو خیلی در حق من لطف کردی که من را هدایت کردی به سمت اسلام، خیلی لطف کردی در حق من که راه حق را پیدا کردم راه درست را پیدا کردم چه زیبا با من عمل کردی، چه زیبا با من رفتار کردی که من اینطوری هدایت شدم. بعد از لطف های خدا می گوید، می گوید خدایا خیلی از افراد سن و سالشان، سن و سال من است، ولی الان دستشان از دنیا چه شده است؟ کوتاه شده است اگر تو می خواستی من هم الان مُرده بودم و چون این حیات ارزش دارد هر چقدر عمر طولانی بشود می ارزد برای این که شخص ذخیره بیشتری می کند. علی علیه السلام می گوید من دوست نداشتم در بچگی می مُردم و به بهشت می رفتم، خیلی مهم است ها و بزرگ نمی شدم و خدا را نمی شناختم بزرگی و شناخت با معرفت حق تعالی خیلی لذت دارد و این که انسان حق تعالی را بشناسد و بمیرد اهل بیت را بشناسد و با معرفت بمیرد خیلی این ارزش دارد تا این که در بچگی باشد و بچه معصوم است دیگر، می میرد و می رود توی بهشت اما این کجا و تا این که انسان بزرگ شود و حق تعالی را بشناسد و این بهشت است، یا جنتی و نعیمی یا دنیایی و آخرتی، انسان وقتی بشناسد و می فهمد که هیچ بهشتی قشنگ تر از شناخت خدا و لذت بخش تر از این شناخت و ارتباط توأم با این شناخت نیست، بعد حضرت سجاد علیه السلام عرض می کند به حق تعالی که کسانی که به پیغمبر نزدیک بودند، نزدیکی شان به آن ها سودی نرساند و توبه من یک لطفی کردی که دوری من از پیغمبر به من ضرری نزده است با این که هیچ کدام از اولیاء تو را ندیدم خیلی مهم است این می فرماید دوری من از آن ها به من هیچ ضرری نزده است برای همین پیغمبر می فرماید بالاترین مردم از نظر یقین ایرانی ها هستند، خیلی مهم است، پیغمبر چند جا فرموده است هم آیه داریم در شأن ایرانی ها و عظمت ایرانی ها که ایرانی ها یقین بالایی دارند هم روایت داریم که من در کتاب آشتی مفصل این ها را توضیح داده ام پیغمبر همین را می گوید، می گوید این ها با وجود این که من را دیدند ایرانی ها و نه هیچ کدام از اولیاء من را دیدند اما به قدری یقینشان بالا است که به نوشتۀ سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورند برای همین ایرانی ها بالاترین مردم از نظر یقین هستند و بیشترین سهم را در اسلام دارند.

پس خوب دقت کنید، مهم این است که دل تو کجا است، شرایط، یک موقعی شیطان اذیتت نکند، توجه فرمودید. یک موقع است شرایطی است که آن طوری که دوست داری نیست ولی دلت کجا پرواز می کند، با چه کسی پرواز می کند، این خیلی مهم است، ما کسانی را داریم که در محیط آمریکا و اروپا هستند ولی دل هایشان به شدت برای امام زمان عج می تپد، کسانی را هم داریم که در نجف و کربلا و سامرا هستند به شدت از امام زمان عجل الله دور هستند، در مشهد و قم هستند دور هستند، در یک خانواده روحانی هستند دور هستند.

پس مهم پیوند قلبت است که کجا پیوند برقرار می کند، بنابراین سرعت و سبقت یا کندی و عقب گرد به چه مربوط می شود؟ به نوع ارتباطی که تو با قلبت برقرار می کنی، ارتباط حقیقی که برقرار می کنی فقط ارتباط کافی نیست، ارتباطی که توأم با دوست داشتن، توأم با میل و رغبت باشد، شما یک موقع یک غذایی را به زور می گذارند دهانتان می خورید، ولی چون دوست نداری حالت به هم می خورد غذا را پس می زنی، این فایده ندارد، ولی یک موقع یک چیزی است که شاید دیگران خوب نخورند، ولی به تو خیلی خوب می چسبد و جذبت هم می شود این مهم است بنابراین در واقع حرف آخر را دل می زند. قلب می زند و ارتباط در مرحلۀ بعدی است. بله ممکن است شما قلبتان برای پیغمبر و خدا بتپد ولی بی سلیقگی کنید ارتباطتتان را یک طوری برقرار کنید که بعد از یک مدت یواش یواش مهر پیغمبر، اهل بیت، آخرت، خودتان از دلتان بیرون برود کم شود. باید انسان مواظب ارتباطاتش بشود مواظب انتخاباتش باشد یک انتخاب نابه جا ممکن است زیر و رو کند آدم را. اما مبنا چه است؟ مبنا خودت هستی، مبنا قلبت است، که قلب چطوری هست.

بنابراین پس ممکن است، به قول امام سجاد علیه السلام دور باشی اما چون سنخیت قلبی داری، بسیار نزدیک هستی، و ممکن است که خیلی نزدیک باشی اما چون قلبت سنخیت ندارد دور باشی، مبنا این است. مبنای دور و نزدیکی، پس بحث را ادامه می دهیم.

اصل این است که بستر و زمینۀ همۀ ارتباطات موفق عاطفه است، داشتن یک رابطۀ عاطفی این مبنا است که رابطه ای که شما برقرار می کنید با هر کدام از اعضاء خانواده و همچنین با هر کسی دیگر مبنایش این است که شما چقدر به هم علاقه دارید و چقدر با هم سنخیت دارید، این خیلی مهم است، لذا اگر بخواهد یک همسر در ارتباط با همسرش موفق باشد، باید روابط عاطفی شان خوب باشد، مهرورزی شان خوب باشد.

یک پدر، یک مادر اگر بخواهد در رابطه با فرزندش موفق باشد قبل از این که بخواهد عملیات تربیتی انجام بدهد. این عملیات تربیتی باید در بستر و زمینه و حال و هوای مؤدت و محبت باید صورت بگیرد والا موفق نیست. مثلاً شما می گویی الان می خواهیم درخت نخل بکاریم، درخت موز بکاریم خوب ما اگر بخواهیم در حال و هوای تهران موز بکاریم و نخل بکاریم رویش نمی کند یا احتیاج به شرایط گلخانه ای خاص دارد. یا باید بروی جنوب محیط گرم، آن جا نخل بکاری یا اگر شرایط اجاره داد موز بکاری، اما بدون آن شرایط تخمی رویش نمی کند، شما بیا توی تهران، ببر توی شمال، ببر توی تبریز و آذربایجان نخل بکار، موز بکار فایده ای ندارد چون این گیاه در محیط گرمسیری رشد می کند.

شما وقتی که می خواهید سلامت روابط را، یا رشد را در خانواده داشته باشید بدون حال و هوا و محیط محبت آمیز امکان پذیر نیست. یا وقتی می گویی مثلاً چرا دختر من یا پسر من این طوری است، اول باید مطمئن بشوی که دخترت و پسرت دوستت دارند یا نه، دوستشان داری یا نه، حقیقتاً موفق بودی یک رابطۀ صمیمی برقرار کنی، بین خواهر و برادر مثلاً، اول این را بررسی کن. یعنی هر کجا که ما می بینیم مشکل ایجاد می شود در روابط زن و شوهر، در روابط پدر و مادر با فرزندشان، خواهر و برادر، دو تا دوست، دو تا شریک. هر وقت می بینی، باید ببینی محیط به درد بخور هست یا نیست، شما تخم را که می خواهید بکارید می بینید این زمین مساعد هست یا نیست، اول زمین باید مساعد باشد بعد شرایط دیگر درست است، شما همۀ شرایط را هم که جور بکنی زمین مساعد نباشد به درد نمی خورد، بنابراین آن زمینی که می تواند در آن روابط سالم، مهرورزی و تعامل، همکاری، کمک هم بودن، پشت هم بودن، معنویت رشد کند، درست معنویت میوه است اما این میوه احتیاج به زمینی دارد که زمین بتواند آن میوه را پرورش دهد درون خودش یادتان باشد، میوۀ عشق به خداوند تبارک و تعالی، میوۀ عرفان، میوۀ معنویت، میوۀ شادی، میوۀ آرامش جز در محیط عاطفی رویش نمی کند و به دست نمی آید، باید حتماً محیط، محیط عاطفی باشد. شما مثلاً می خواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی، در فامیل، در خانه وقتی هنوز تو را قبولت ندارند و با دیدۀ انتقاد به تو نگاه می کنند، دوستت ندارند تو می خواهی بروی چه به این ها بگویی، اثر می گذارد این حرف یا نمی گذارد، حرف کِی اثر دارد، زمانی اثر دارد که زمانی که داری با طرف حرف می زنی طرف احساس کند که تو قبولش داری، دوستش داری، نسبت به آن خیرخواه هستی، حتماً خیرش را می خواهی وقتی این ثابت نشده و خود تو شخصیتاً برای طرف زیر سؤال هستی، حرف های تو هم هیچ تأثیری نمی گذارد.

لذا اگر ما در تربیت بچه هایمان شکست می خوریم، باید بدانیم که در برقراری یعنی این علیت مهمش است. در برقراری یک رابطۀ عاطفی و دوستانه، این دوستی خیلی مهم است نه فقط عاطفی باشد، بلکه دوستانه باشد، این محیط، صمیمیت در آن باشد، شکست خوردیم، اگر روابط عاطفی توأم با صمیمیت و دوستی و رفاقت باشد شما نیاز به زحمت کشیدن زیادی برای تربیت فرزندتان ندارید. یعنی همین طوری تحت تأثیر علاقه و رفاقتی که نسبت به شما دارد از بچگی حرف گوش می کند، ولی کافی است، چون بچه ها هم هوش دارند بچه از دو، سه سالگی می فهمد که تو دوستش داری یا نه، با آن صمیمی هستی یا نیستی. وقتی بچه عاشق پدر و مادر بار می آید، دو تا خواهر و برادر عاشق هم هستند روی یکدیگر تأثیر می گذارند همدیگر را قبول دارند و خیلی هم در برابر هم مقاومت نمی کنند و در برابر هم کوتاه می آیند مثل دو تا دوست، شما شاید در زندگی تان خیلی امتحان کرده باشید که گاهی وقت ها با دوستانتان یک پذیر شما و حالت های قشنگی دارید که با پدر و مادر و خواهر و برادر خودتان ممکن است نداشته باشید چرا؟ چون اصلاً اسمش معلوم است دیگر، دوست است، حبیب است، دوست است، به تمام دوستی نائل شده، و رازهایتان را برای همدیگر می گویید، تأثیرپذیری هایی برای همدیگر دارید، کوتاه می آیید در برابر همدیگر و به خاطر همدیگر خیلی کارها می کنید. یعنی در مقابل دوست آدم خیلی مقاوم نیست، یک جا عشق، محبت، دوستی، محبت باشد مقاومتی نیست. راحت افراد به همدیگیر شکل می دهند، حالا شما وقتی در محیط خانواده می خواهید فعال عمل کنید، چون آن چیزی که باید فعال عمل کند، دهندگی داشته باشد؟ پدر و مادر هستند، آن ها می خواهند شکل بدهند، آن ها می خواهند تربیت صحیح بکنند، آن ها می خواهند یک میوه را به بلندای ابدیت یک درختی را تربیت کنند که گلشان تا ابدیت میوه بدهند. چون قیامت بچه ها از ما می خواهند دیگر روز قیامت که پرده برود کنار می گوید شما بیخود کردید با ما این طوری کردید. چطور واکسن من را به زور بردید زدید، از من نظر خواستید رفتید واکسن زدید؟ نه، چطور من را به زور فرستادید مدرسه؟ از من نظر خواستید، کتکم هم زدید که باید درس بخوانم و خواندم. درست است یک بچه تا بفهمد که پدر و مادر لطف زیادی در حقش کردند که به زور فرستادند مدرسه سال ها طول می کشد، می گوید چطور در مورد مسائل دنیایی که ضروری بود به من جبراً فهماندید چرا در مورد مسائل آخرتی به من چیزی نگفتید، به زور نگفتید، بیخود کردید، ولی در مورد مسائل آخرتی هم وقتی می خواهی زور بگویی این زور باز هم باید در غالب محبت باشد.

یعنی باید بگویی عزیزم باید این کار را بکنی، آن هم می گوید چون دوستتان دارم چَشم، این را لحاظ می کند، این الزام شما را در باب چه قبول می کند، در باب رفاقت و دوستی قبول می کند. ولی اگر این الزام شما بگو خدا گفته، پیامبر گفته، هیچ برایش فایده و ارزشی ندارد. نمی گیرد این را.

لذا اگر می خواهی، کار تربیتی بکنی، امر به معروف بکنی، نهی از منکر بکنی، کار تبلیغی بکنی یا هر کاری بکنی، اول ببین محیطتتان آن را قبول می کند یا نه، جواب می دهد یا جواب نمی دهد. شما نگاه کنید ویل دورانت خیلی زیبا می گوید: او می گوید من از این جا می فهمم که پیغمبر اسلام از طرف خدا آمده و بر حق است، خودش مسیحی است، حالا تردید کردم الان که مسیحی است یا یهودی، حالا بماند، به هر حال مسلمان نیست. می گوید من از این جا یقین دارم و می فهمم که وقتی تاریخ عربستان را می خوانم این است که عربستان دائماً در معرض تهاجم قدرت های مختلف بوده است، هر قومی آمده در عربستان نتوانسته است عرب جاهلیت را ذره ای تغییر بدهد، این قدر این ها متعصب بودند، هیچ کسی نمی توانسته ذره ای اخلاق این ها را تغییر بدهد. همان اخلاقی که داشتند ولی پیغمبر یک نفره آمد این ها را به یک تمدن بزرگ رساند با ااخلاق و این معلوم است که این امر شخصی نیست امر الهی است، قرآن هم همین را می گوید به هر حال وقتی می گوییم قرآن این را می گوید قرآن به عنوان کتاب تخصصی خداوند است دیگر یعنی خدایی که الکترون به الکترون این عالم را ساخته اتم به اتم این عالم را ساخته است دارد گزارش می دهد به ما در قرآن می فرماید: «فبما رحمه من الله لهم و لکنت فضاً غلیظاً القلب لن فوز من هولک» تو با رحمت خدا نرم شدی با مردم اگر با این ها شدید و سخت بود با قلب قصی و تند برخورد می کردی با این ها این ها از دورت می رفتند یعنی رمز موفقیت پیغمبر صلی الله علیه و آله این نیست که معجزه ای می آورد این نیست که خبر می دهد از غیبت برایشان رمز موفقیت پیغمبر صلی الله علیه و آله این است که با این ها کاملاً مهربان کاملاً مهربان است رابطه عاطفی خوبی می تواند با امتش برقرار بکند می گوید «فبما رحمه من الله لنت لهم» با رحمت الهی نرم شدی با این ها اگر نرم نبودی، خوش خلق نبودی این ها از دور تو چه بودند از دور تو می رفتند، این را فراموش نکنیم که ما نمی توانیم هیچ جایی از دور تو چه بودند از دور تو می رفتند، این را فراموش نکنیم که ما نمی توانیم هیچ جا موفق باشیم مگر با عاطفه و محبت برای همین حضرت علی علیه السلام می فرماید که: کسی که پیام دارد و می خواهد کاری بکند دل ها را به سمت خودش جلب بکند باید باید مهربانی اش با دیگران بیشتر باشد، عطا و بخشش باید زیاد باشد، باید بتواند دل بخرد، هان باید بتواند این کار را بکند، این طوری است البته بعضی از دل ها تحت هیچ شرایطی نرم شدنی نیستند، که حالا در موردش توضیح می دهم که چرا نرم شدنی نیستند دلایل مختلفی دارد نرم نمی شوند ولی عموماً دل ها این طوری هستند. «الانسان عبید الاحسان» انسان بنده محبت است این فرمول را یادتان نرود انسان بنده محبت است بنابراین شما اگر بخواهید به کسی چیزی را منتقل کنید فکری را، اندیشه ای را، منتقل بکنید بچه تان، همسرتان، خواهرتان، برادرتان، دوستتان، همسایه تان، به هر کسی که می خواهید منتقل کنید اول باید به او بفهمانی که دوستش داری هان با او در صلح هستی اصلاً کمر سلام همین است دیگر، سلام یعنی من با تو در سلم و آرامش هستم. از طرف من شری متوجه تو نیست، معنی حقیقی سلام این است دیگر السلام درست شد این را یادتان نرود، پس مبنایی است لذا شما اگر بخواهید مثلاً فرض بفرمایید امر به معروف کنید یا هر کار دیگری بکنید در خانواده این یادتان نرود، بچه شما، دوست شما، خواهر و برادر شما، تا شما را قبولتان نداشته باشد، دوستتان نداشته باشد، اعتمادش جلب شده باشد هرگز زیر بار حرف شما نمی رود. و حالا اگر شما قشنگ ترین بحث ها را هم که بکنید فایده ای ندارد، لذا امام حسن مجتبی علیه السلام، ائمه علیه السلام بیش از آن که با بحث و جدل و گفتگو و کار عقیدتی مردم را هدایت بیشتر با اخلاقشان مردم را هدایت کردند.

جر و بحث و بحث عقیدتی، بحث فلسفی یک کارآیی خاصی دارد، مال کسانی است که عناد دارند، کافر هستند، لجاجت دارند، ولی خیلی ها فقط کافی است دلشان را به دست بیاوری یعنی این که به جای این که از ذهن قانع شوند از نظر دل قانع می شوند. لذا این خیلی مهم است، اگر می خواهید ذهن یک کسی را قانع کنید اول باید دلش را قانع کنید.

بنابراین البته می گویم بعضی از دل ها است که هیچ وقت قانع نمی شود چون آلودگی دارد این دل توجه فرمودید قرآن می فرماید قلب هایشان قسی است و از سنگ هم بدتر است، علی علیه السلام می فرماید منافق را من هر چقدر تمام دنیا را هم به او بدهم دلش به دست نمی آید، آدم منافق یا آدم شهوت ران، شهوت رانی که می خواهد شهوت های خودش را داشته باشد، این فایده ندارد «حبک لشیءٍ یومی و یوسم» انسان وقتی شهوت یک چیزی را دارد نسبت به آن کر و کور می شود، لذا نصیحت پذیر هم نیست، هم کر است یعنی نصیحت نمی پذیرد هم کور است، چیزی را نمی بیند می خواهد برود دنبال کار خودش تا نرود سرش به سنگ نخورد درست نمی شود، شاید هم هیچ وقت درست نشود ما با استثناءها کار نداریم غیر از موارد استثناء عموم مردم همین طور هستند، این قرآن دارد می گوید تو با فضل خدا مهربان شدی و مردم این طوری به تو چسبیدند و هدایت شدند، اگر تو پیغمبر هم بودی، معجزه هم می آوردی اما بداخلاق و خشن بودی این فایده ای ندارد.

مثلاً الان فرض بفرمایید حق بدهید به پدری که بچه اش را حوزه فرستاده است، بچه اش را کلاس فرستاده است.

در جلسات شرکت می کند بعد می بیند خانم با او زمخت است کلمات محبت آمیز نمی تواند بزند این را هم به شما بگویم که بین محبت و ایمان یک رابطۀ مستقیم وجود دارد یعنی حقیقتاً، باطناً همه مردم می دانندکه اگر من زنم را و دخترم را توی کلاس معنوی بفرستم این به طور طبیعی این است که باید نرم و مهربان شود و خوش زبان، عاطفی و مهرورز شود و همه این را می فهمند حتی یک کافر، یعنی اگر با یک کافر مصاحبه کنید که آقا شما از یک فرد مذهبی چه انتظاری دارید، اولین چیزی که می گوید این است که یک فرد مذهبی اخلاق دارد، مهربان است یک کافر بی شعور هم این را می فهمد یعنی شما فکر کن خدا یک کافر را از سنگ الان دربیاورد الان در بیاورد یک کافر، کافر را بیافریند از سنگ یک کافر را درست بکند، همین با سابقه ای هم ندارد به او بگویند که شما یک آدم چه خصوصیاتی باید داشته باشد اولین چیزی که می گوید چیست فلان باید باشد خوش اخلاق باشد، مهرورز باشد، خوش زبان باشد این را می گویند دیگر، فطری است در نهاد همه هست خوب حق دارد این شخصی که دیده است، دخترش، پسرش، همسرش رفتند در این شرایط، در این فضاها در این محیط های معنوی ولی اخلاقشان درست نشده است خوب حق دارد خودش دیگر خوشش نیاید از این جا زده بس است می گوید خب این چیزها تو را آدم نکرده است، به درد من هم نمی خورد، درست این هم اشتباه است. لجبازی است ولی شوهر شما زن شما، خواهر شما، و برادر شما، فرزند شما نمی خواهد ذهنش قانع شود این یادتان باشد هیچ وقت دنبال قانع شدن ذهنش نیست، دنبال قانع شدن دل شد دل هم با بحث و گفتگو و جدل قانع نمی شود. خیلی وقت ها باید به جای جر و بحث کردن اصلاً جر و بحث را قطع بکنید توجه فرمودید جر و بحث را قیچی بکنید برای همین گفتیم مراء نباید بکنید حتی اگر حق با تو باشد همان فرمولش که پیغمبر صلی الله علیه و آله، می گوید بحث و گفتگو را ادامه ندهید با هم جر و بحث نکنید چون فایده ای ندارد تو به جای این که با بحث و گفتگو بخواهی طرف مقابل را ذهنش را قانع بکنی، باید دلش را قانع بکنی حالا با تو سرمایه گذاری کافی می کنی دلش را راضی می کنی، دل آن دل طبیعی است دل او سالم است شما هم سرمایه گذاری ات را می کنی آن قانع می شود یک موقع است نه تو سرمایه گذاری می کنی اما دل او مریض است قانع به این راحتی نیم شود و پذیرش ندارد، آن یک بحث دیگر است. پس این را ما یادمان نرود لذا اساس یادتان باشد مهرورزی است، خیلی به این مسأله سفارش شده است، که شما باید حتماً روابطتتان همیشه با همه کس در محیط مهرورزی باشد.

حتی نسبت به کفار هم قرآن می گوید که خداوند نهی نمی کند از این که نسبت به کفار نیکی داشته باشید «ان تبروهم و تقستو علیهم» خداوند نهی نمی کند که شما مسلمانان شما مؤمنین نسبت به کفار مهربان باشید و عدالت را در حق آن ها رعایت کنید ظلم نکنید و مهربان باشید خداوند می گوید این طوری باشید فقط کدام کفار را می گوید که با آن ها بجنگید کافرهایی که ابتداعاً آن ها به شما حمله کردند آن ها نابودی شما را می خواهند آن ها می خواهند شما را اخراج کنند شما با آن ها بجنگید شما شروع کننده نباشید اگر آن ها شروع کرند به تجاوز و تعدی شما با آن ها مقابله کنید و دفاع کنید ولی اگر این کار را نکردید شما نکنید آن بقیه هم که با شماکاری ندارند می خواهند با شما دوستانه زندگی کنند دوستشان داشته باشید و نسبت به آن ها محبت کنید و در موردشان عدالت را رعایت کنید بنابراین پس حیوانات هم همینطور باید با حیوانات هم مهربان باشید خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جواد آقای انصاری همدانی یکی از بزرگترین اولیای خدا است، کسی است که خود خدا مستقیم جذبش کرده است بدون استاد به آن مقامات عالی رسانده اش استاد شهید دستغیب، آقای دولابی، مرحوم نجابت خیلی آدم بزرگی است شما فکر دیگر مقدس ترین آدم روی زمین یک آدمی به این اندازه این کم پیدا شاید یکی دو تا آدم به اندازه این پیدا می شدند هم عصر خودشان می گوید یک موقع دیدم آشیخ جواد آقا دارد می گوید خوب چون یک کسی که از نظر علمی، در حد جمعیت است از نظر معنوی در اوج قداست و پاکی است کرامات او را بخوانید، چقدر ایشان کرامات داشتند بعضی از شاگردانشان هنوز زنده هستند از خانواده خودشان شاگردهایشان هنوز زنده هستند چون خیلی نیست که فوت کرده است ایشان می گوید ما یک موقع دیدیم که یک کسی تعریف می کند دیدیم که چند تا توله سگ را آورده است حالا ما می گوییم توله سگ نجس نیاورید درست هم هست از نظر رساله ای این طوری است خیلی از مقدسین چنین کاری نمی کنند اما این دلیل نمی شود اگر توله سگ نجس ما نیاید به او دست بزنیم سگ نجس اگر یک جایی هم غذا می گذاشت و من این سگ ها، سگ ها را قشنگ بزرگ کرد به جایی رسیدند که دیگر می توانستند خودشان رد پای خودشان بایستند و بگردند و این ها بعد رهایشان کرد رفتند توی طبیعت بعضی نسبت به حیوانات هم این طوری هستند حیوانات هم یادتان باشد ها حیوانات جزء موجوداتی هستند که قیامت محشور می شوند یعنی اگر نسبت به آن ها ظلم کرده باشید قیامت یقه شما را حتماً می گیرند اگر حیوانی را بی جا کشته باشید انسان بی جا شکار کرده باشد اذیت کرده باشد، این است برای همین هم بزرگان ما فرمودند که اگر برای موجوداتی را که اذیت کردید می خواهید راضی شوند از شما چون برای موجودات دیگر خیرات نمی رسد خیرات فقط به مسلمانان و مؤمنین و این ها می رسد اما یک موقع است یک کافری است شما اذیتش کرده اید حق نداریم که انسانی را اذیت کنیم آن کافر هست ولی انسان است دیگر، درست است، به قول علی علیه السلام می فرماید که: ممکن است هم دین تو نباشد، اما هم خلق تو است در خلق با تو یکی یک انسان اذیت کرده باشید جزء هم دین شما نباشد یک حیوانی را اذیت کرده باشید حالا قیامت هم گرفتار می شوید دیگر خداوند این طوری نیست که اگر شما یک کافری را اذیت کرده باشید بگوید خوب چون کافر بوده بی خیال تمام حقش را از شما می گیرد لذا اگر یک حیوان یا یک کافری را انسان اذیت کرده است می فرماید که یک ختم صلوات مخصوص در احیاءهایمان داریم یکی از آن صلوات هایمان صلوات برای حیواناتی است که آزارشان داده ایم صلوات برای کفار یا انسان هایی است که از دست ما ناراضی هستند یا اذیتشان کرده ایم شری به آن ها رسانده ایم این صلوات می رسد به همه حتی به کافر هم صلوات می رسد خیراتش برای این که راضی بشود شاد بشود آقا شما از حق الناس خارج باشید برای همین یک موقعی هم برای مثلاً حیوانات هم شما یک صلوات بفرستید خوب است که از شما راضی شوند و به هر حال این مهم است درخت ها، گیاهان، ما نسبت به گیاهان هم باید مهربان باشیم این خیلی مهم است در اسلام به شدت از آسیب زدن به گیاهان پرهیز داده است در روایت داریم که اگر کسی به یک درخت آب بدهد ثواب آب دادن به مؤمن را می برد به درخت آب بدهد به یک گیاه آب بدهد مهربان باشد با گیاهان یعنی بداند که این شعور دارد همان طور که قرآن می فرماید شعور دارد ادراک دارد می فهمد با اشیاء هم همین طور انسان با بی ادبی و بدی رفتار نکند پیغمبر صلی الله علیه و آله همه اشیاء اش احترام داشتند اسم هم داشتند شما عصای پیغمبر صلی الله علیه و آله یا چیزهای دیگر اسب پیغمبر صلی الله علیه و آله شمشیر این ها همه اسم دارد شخصیت دارند برای خودشان، مثلاً روی عصایش اسم می گذارد برای خودش یک شخصیت دارد، یا داستان ستون حنانه داستان ستون است حنانه، یک طوری نیست که ستون های دیگر حنانه نبودند، ولی یک نمود می خواهد بکند برای شما برای ما بماند دیگر، این ستون که الان هم هست دیگر هر کسی می خواهد می رود مکه آن هایی که مشرف شده اند برایمان می گویند اعمال عبادی هم دارد آن جا ستون حنانه، پیغمبر صلی الله علیه و آله مدت ها به این ستون یک چوب درختی هست تکیه داده اند تنه درختی بعد از این که منبر برایش می سازند خوب منبر باید یک طوری باشد که پیغمبر صلی الله علیه و آله تسلط داشته باشد، مثل این جا که الان من باید این جا بنشینم می گوید می خواستم وسط بنشینم احاطه نداشتم وقتی بلند می شود می رود ستون گریه می کند، همه هم صدای گریه این درخت را در فراق پیغمبر صلی الله علیه و آله می شنوند، بعد پیغمبر صلی الله علیه و آله می آید می رود این ستون را بغل می کند نوازش می کند، عرض کنم خدمت شما آرامش می کند، بعد با او صحبت می کند بعد به او مژده می دهد می گوید که تو نگران نباش من به خاطر مصالح اسلام باید بیایم این جا روی این منبر بنشینم در عوض خدای تبارک و تعالی ثواب می دهد به کسی که در پای تو این عبادت ها را انجام بدهد اوه چه عشق و عاشقی هایی با این یک دانه تنه درخت دارد، انسان وقتی که به صلح می رسد با اشیاء یعنی مهربان می شود اشیاء هم با او مهربان می شوند چون که اولیای الهی حیوان ها کاری با او نداشتند همین بوده که در صلح بوده حیوان ادراک می کند که تو با او در صلح هستی مرحوم انگلیسیها در جنگ عراق و انگلیس مرحوم خوانساری وقتی آیت الله خوانساری که مرجع تقلید بوده است به عنوان وظیفه اش می رود بجنگد با انگلیسها دستگیرش می کنند اسیر می شود بعد ایشان را می اندازند توی یک قفسی یا یک زندانی یک شیر می فرستند که این را بخورد این مرجع تقلید را حالا الان منتظر هستند که این شیر الان حمله کند برود این را تکه تکه بکند می روند می بینند که مثل گربه هی خودش را به بدن آیت الله خوانساری می مالد بعد می گویند بالا این چه شد خیلی ناجور شد آبروریزی شد، یک پلنگ فرستادند آن پلنگ هم همینطور مثل گربه خودش را به او مالیده بود به او آن جا ببر فرستاده بودند همینطور شد ببینید در صلح است ما نمونه زیاد داریم نمونه ی من حالا در فامیل های خودمان یک آن که مرجع تقلید ممکن است شما بگویید که بله او مرجع تقلید من در فامیل های خودمان خدا رحمت کند یک پیرمردی را تازگی یکی دو سال هست که فوت کرده است، می شناختم که ایشان راننده بود راننده بین شهری اتوبوس مردم را برمی داشت می برد مثلاً مشهدی، شیرازی، شمالی جایی این طوری یک آدم اینطوری ولی خیلی مقید بود خیلی متدین بود، یادم است که مثلاً این سه ماه را روزه می گرفت رجب را برای مادرش می گرفت، شعبان را برای پدرش و ماه رمضان را هم برای خودش خیلی مقید بود در راه مشهد که داشته می رفته آب کم می آورد ماشین را می زند کنار دره و بالای دره می رود توی دره و دبّه ها را می برد که یک جایی چشمه آب بیاورد بعد می گفت به محض این که رسیدم دیدم یک پلنگی کنکار چشمه است آماده شد که حمله بکند به من گفتم که گربه مرتضی علی علیه السلام بنشین آمده ام برای زوار امام رضا علیه السلام آب ببرم راحت نشست، نشست و ما هم آب کردیم و بلند شدیم آمدیم حیوانات وقتی ببینند شما در صلح هستی ما هم آب کردیم و بلند شدیم آمدیم حیوانات وقتی ببینند شما در صلح هستی با آن ها در صلح هستند با تو توجه کردید اشیاء هم همین طور هستند با شما راه می آیند، اشیاء، زمین، آسمان، درخت، این ها همه با شما راه می آیند، به شرطی که تو با همه این ها در صلح باشی هان در صلح باشی وقتی با آن ها در صلح هستی با شما در صلح هستند، می بینی یکی دارد غرق می شود یک حیوانی می آید نجاتش می دهد، خشن ترین حیوانات می آیند نجاتش می دهند فهم این طور مسائل خیلی مهم است. وقتی تو صلح باشی با اشیاء به خاطر خدا اشیاء را دوست داشته باشی.

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست، بنابراین وقتی شما واقعاً در صلح و سِلم باشید با افراد ، افراد حتی اگر شما را هم خوب نشناسند، روحشان، دلشان، به آن ها گواهی می دهد که از طرف شما در سلم و سلامتی هستند و این را می فهمند و روحشان شما را درک می کند که من با این شخصیت حتی از نظر دینی هم با من یکی نیست یا از نظر کشور با من یکی نیست، ولی با هم خیلی صمیمی و عیاق هستیم و می توانیم با هم دوست باشیم این را خوب توجه کنید که مبنا آن حالتی است که باید داشته باشیم. سعی کنید این را افزایش دهید. کسی که نمی تواند مهرورزی و محبت کند حتماً دچار، قساوت قلب و خودخواهی هست، یعنی مانع اصلی برای برقراری یک رابطه عمیق عاطفی، مِن ما هست، طبیعت ما، یعنی شما دقت کنید تصویر را، انسان را، اگر ما رسم کنیم تمام وجود این، این سفیدی گفتیم انسان از روح خدا درونش دمیده شده است، خداوند به همۀ موجوداتش مهرورز است، رحمان و رحیم است یعنی هیچ موجودی نیست که خدا دوستش نداشته باشد، حتی کافر را. ما یک سهممان از خدا است و یک سهممان طبیعی است یعنی بخش حیوانی داریم.

شما به میزانی که این بخش حیوانیتتان کم می شود به وسیله عبادت و خودسازی، و هی خوی حیوانی را از خودتان می گیرد و کم می کنید یا لااقل تحت تسلط خودتان درمی آورید. هان بحث تسلط فطرت بر طبیعت، تسلط بخش انسانی بر حیوانی هر مقدار این بخش سیاه در وجودتان را کم می کنید، سفید می شوید و مثل خدا می شود، شما هم مثل خدا رحمان و رحیم می شوید، در حرکت به سمت ابدیت و آخرت مبنا این است، مگر خداوند ما را نیافریده است که مثل خودش بشویم پس شما کی می فهمی که رشد کردی و داری شبیه خدا می شوی، زمانی که رأفت و رحمت و رحیمیت بیشتری داشته باشی، هر چقدر مهربان تر باشی، هر چقدر شیرین تر باشی با دیگران معلوم است که به خدا شبیه تر هستی.

آدم هایی که عصبی هستند، پرخاشگر هستند، حساس هستند، زودرنج اند، فحاش اند، بد دهن اند، تلخ هستند، این ها معلوم است که شباهتشان با خداوند خیلی کم است، این اصلاً مبنا است در رابطه با مؤمن گفته اند مؤمن مثل عسل شیرین است، وقتی می روی طرف یک مؤمن می فهمی که این شیرین است، دوست داشتنی است، آرام است، خدا رحمت کند میرزا را می گفت مؤمن خوردنی است، می گفت مؤمن هم می خورد، هم خورده می شود و هم می خوراند. مؤمن همین طوری است و وقتی این را می فهمد که نزدیکِ مؤمن می شود، دل ها گواهی می دهد و احتیاج به فیلم بازی کردن هم نداری.

یک خبرنگار کانادایی است که می گوید من از کانادا که می خواستم بیایم، مصاحبه کنم با امام خمینی رحمه الله، توی دلم نفرت نسبت به ایشان را پرورش می دادم و خیلی حواسم بود که وقتی می ایم پیشش تحت تأثیرش قرار نگیرم خیلی جالب است این خاطرات می گفت به محض این که آمدم توی اتاقش یا به محض این که آمد توی جمعیت یک دفعه دیدم که این که وارد شد اصلاً عاشق شدم منی که رفته بودم از او متنفر بشوم، عاشقش شدم خودش گفت من توسط آیت الله خمینی فتح شدم، تمام سنگرهای وجودی من با این که من با کینه و بغض رفته بودم، ولی دیدم نمی توانم دوستش نداشته باشم، خودش می گوید من یک مسیحی ماندم ولی عاشق امام خمینی هستم این دیگر احتیاجی به فیلم بازی کردن هم ندارد.

لذا خیلی سفارش شده که اگر بخواهید سرعتتان زیاد شود چون ما می خواهیم به سمت خدا سرعت بگیریم اگر بخواهی سرعت بگیری یعنی این قرب و لقاء را بتوانی انجام بدهی پس چه چیزهایی بیشتر و سریع تر همدیگر را جذب می کنند مبنا این نیست که شما 50 سال نماز خواندید یادت باشد روزه گرفتی، حج رفتی، کربلا رفتی، مبنا این است که شما در کمترین زمان چقدر شباهت با خدا پیدا کردید، یک نفر می بینی سه ماه است می آید، از گرد راه می رسد مثل سلمان، یک نفر را می بینی که اصلاً پیغمبر را هم نمی بیند از آن طرف سنخیت دارد، این قدر سنخیت دارد که وقتی پیغمبر در جنگ دندانش می افتد، اویس هم دندانش می افتد، مبنا این است حالا فرمول هایش را هم که من دارم می گویم مبنا این است، که چقدر زودتر شبیه خدا می شوی.

یکی می بینی یک ساله شبیه خدا می شود قرب حاصل می شود، ره صد ساله را به قول امام یک شبه طی می کند و بعضی ها کند این شباهت را انجام می دهند خوب صد سال طول می کشد، پس مبنا این نیست که من ده دفعه مکه رفتم، چقدر کربلا رفتم، چقدر عمره رفتم، چقدر نماز خواندم، چقدر کار خیر کردم، چقدر گریه کردم، چقدر مجلس گرفتم. بعضی ها 50 سال هم این کار را می کنند و کوچکترین سنخیتی پیدا نمی کنند چون مانع وجود دارد برای سنخیتشان مانع ها را از بین نبردند. لذا چه موقع معلوم می شود که تو چقدر به خدا نزدیک تر هستی، یعنی چقدر مهربان تری چون خدا رحمان و رحیم است. اولین چیزی که خدا از خودش تجلی می دهد در قرآن این است، بسم الله الرحمن الرحیم، رحمان و رحیم، رحمان نسبت به همه موجودات و رحیم نسبت به خاص ها.

حالا کسی ممکن است خیلی هم عبادت کرده باشد ولی آدم زُمختی است، آدم بداخلاقی است، خوب این معلوم است شبیه نشده است، آدم تندی است، آدم حساس و زود رنجی است آدم متکبر و مغروری است، با دیگران رقاب های الکی می گذارد، می خواهد نسبت به دیگران برتری پیدا بکند، این حس های درندگی که انسان دارد، و می خواهد بقیه لِه بشوند زیر دست و پایش و بقیه از او پایین تر باشند و این نسبت به بقیه یک فرقی داشته باشد این با نگاه خدا فرق دارد چون خدا همه را دوست دارد، رحمان است و رحیم است.

شبیه خدا می شود، از داشتن دیگران هم به اندازه داشتن خودش خوشحال است و لذت می برد و از این که دیگران را خوشبخت ببیند، کیف می کند ولو خودش خوشبخت نشود، یک خواهری که می بیند، خواهرش خوشبخت است و خودش کارش به طلاق کشیده است، از خوشبختی خواهرش لذت می برد، این آدم حسابی است، ولی وقتی که خواهرش هم مثل خودش طلاق بگیرد، ما زیاد داریم، خواهر هر طوری شده می خواهد کاری بکند که خواهر مثل این بشود در حرف زدن هایشان بی ادبی نمی کنند، نسبت های ناروا و بد به هم نمی دهند ، حرف لغو و بیهوده نمی زدند، تحقیر و تمسخر ندارند، الا قیلاً سلاماً سلاما، بین آن ها سلامتی، دوستی و دوست داشتن حاکم است، همدیگر را خار هم هستند، خار هم هستند یعنی اگر کسی بخواهد این را اذیت کند این خار آن می شود، مواظب است مثل گل که خارش مواظب لطافت آن است، لباس همدیگر هستند مثل زن و مرد که قرآن می فرماید هن لباس لهن و انتم لباسٌ لهن زن و شوهر لباس هم هستند یعنی لباس دو خصوصیت دارد در قرآن و می گوید ما لباس را برای دو چیز نازل کردیم یکی این که زینت شما باشد، شما با لباس زیبا می شوید و دیگر این که شما را از سرما و گرما محافظت می کند.

زن و شوهر، دو تا دوست باید برای همدیگر این طوری باشند، لباس باشند یعنی هم نگذارند کسی آفت بزند به دوستش هم که مایۀ زینتش باشد، مایۀ ننگش نباشد مبارزه های وهمی و خیالی است که دل به او می دهی که فلان تیم آبی ها بردند سبزها بردند، قرمزها بردند این ها ما دل می دهیم به آن ها فیلم سینمایی می نشینیم نگاه می کنیم چه کسی بُرده، چه کسی نبرده این ها همه اش خیالات است. ببین در میدان مبارزه حقیقی تو چقدر توانستی بر دشمنت غلبه کنی، این خیلی شیرین است. چقدر شکست خوردی در درونت از شیطان خودت این فایده ندارد. دیگران در جامعه، در تلویزیون در جاهای دیگر پیروز هم بشوند، وقتی تو شکست خوردی در خانۀ خودت، در رابطه زناشویی، در روابط دوستت، در روابط همسرت، در روابط خواهر و برادرت چه فایده ای دارد که شکست خوردی آدم خوب است قوی و قدر باشد.

یک مبارزه جدی در درونش است و تنها مبارزه جدی و شیرین و هیجان انگیز زندگی این است، بعضی از جوان ها می آیند و به من می گویند می خواهم بروم سراغ یک شغل پرهیجان یک کار پرهیجان، یک کار ساکت و دفتری نمی خواهم بنشینم، می خواهم بروم یک کار عملیاتی باشد. می گویم بابا هیچ عملیاتی بهتر از مبارزه خودت با شیطان خودت نیست، این از همه عملیاتی تر است، قشنگ تر و پرهیجان تر هم است.

ما چه طوری می توانیم شیطان را خلع سلاح کنیم و نگذاریم حالا که با ما هست گفتیم باید شیطان باشد چرا باید هم باشد، نعمت هم هست، ولی حالا چطوری از این نعمت می توانیم استفاده کنیم و رشد بکنیم، چطوری می توانیم عشق تولید کنیم.

قرآن می فرماید که وقتی می خواهید با هم باشید، تجلیاتیات برای همدیگر قشنگباشد. قل للعبادی، هر جا در قرآن قل آمده یعنی حرف بعدی خیلی مهم است یک شاه کلید است قل للعبادی در سورۀ اسراء به بندگانم بگو وقتی می خواهند حرف بزنند آن چیزی را بگویند که قشنگ تر است، و کلمات بدی را به کار نبرند، که طرف مقابل آزار ببیند، اذیت بشود، سوءظن پیدا بکند، تحقیر بشود، ناراحت بشود، این کلمات بد را به کار نبرید. نمی گوید کلمات خوب به کار ببرید، این را دقت کنید قرآن می گوید وقتی می خواهید حرف بزنید خوب ترین کلمات را به کار ببرید قشنگ ترین کلمات را به کار ببرید نسبت به همدیگر، برای همین شما وقتی می بینید افرادی که متدین هستند، اولیاء الهی وقتی می خواهند حرف بزنند قشنگ حرف می زنند، همیشه یک کلمه جان، عزیزم کنار اسم طرف مقابل می گذارند. توصیه به خواندن کتاب در محضر لاهوتیان.

آشیخ جعفر آقا ببینید، در کتاب چطوری حرف می زند، آقا جان، عزیزم، حسن جان، حسین جان، محمود جان، زن و شوهر هم با هم این طوری حرف بزنند.

پیغمبر نگاه کنید چقدر قشنگ حرف می زند، علی جان، فاطمه جان، با اصحاب دیگرش هم همینطور است، خدا هم وقتی با پیغمبر حرف می زند چقدر صمیمی حرف می زند، یا احمد صلی الله علیه و آله یک جایی خداوند به پیغمبر می گوید و لعمرک به جان تو، این قدر با هم صمیمی هستند به پیغمبر می گوید به جان تو، با هم نوار و خوب خوب است افراد این طوری باشند چرا آدم کلمات بد انتخاب کند، اسامی بد بگذارد، می گوید قشنگ حرف بزنید، بعد فقط قشنگ حرف زدن هم نیست گفتن یکی از تجلیات یک انسان در مقابل انسان است، لباس پوشیدنتان، می گوید وقتی می خواهید جلوی همدیگر باشید جلوی همدیگر هپلی و زشت و کثیف نباشید، چون شیطان می تواند از همین هپلی بودن شما علیه همدیگر استفاده کند، برای همین می گویند اگر پیاز خوردی مسجد نرو، پایت بو می دهد مسجد نرو، مستحب است مسجد نروی، بنشین توی خانه نمازت را بخوان و اگر می خواهی بروی حتماً آرایش کن، بهترین لباست را بپوش، عطر بزن، وقتی می خواهید برای هم در مقابل همدیگر ظاهر شوید به خودتان برسید و تجمل داشته باشید، این تجمل برای فخر فروشی و به رخ کشیدن زیبایی همدیگر نیست چون این صفت جهنمی ها است، موهای من اینطوری است، لباس من اینطوری است، انگشتر من اینطوری است، ساعت من اینطوری است این جهنمی است این نَه، تجمل یعنی من تو را این قدر دوست دارم این قدر برایت اهمیت قائلم که به خاطر تو به خودم می رسم.

پیغمبر هر وقت می خواست برود دم در جواب بدهد توی ظرف آب نگاه می کرده چهره اش را اگر مثلاً موهایش ژولیده بوده این ها را درست می کرده که می خواهد برود در را باز کند، طرف با یک حالت بدی با پیغمبر روبرو نشود، توجه فرمودید این را دقت کنید که دهانتان بوی بد ندهد که زمانی که می خواهید به طرف مقابل نزدیک شوید یا هر چیز دیگر بدنتان بوی بد ندهد یک موقع است که شما فرض بفرمایید این قدر تنبل هستید و از خودتان راضی که مثلاً دو روز هم کار کردی و حمام نرفتی چون خودت، خودت را تحمل می کنی ولی باید به احترام دیگران هم که هست شما در یک خانه زندگی می کنی، دیگران می خواهند به تو نزدیک شوند، پیشت بنشینند، با تو حرف بزنند، برو حمام من توی برنامه هم نوشتم. شما لا اقل هر شب یک دوش بگیرید اگر در شب نمی توانی حداقل یک شب در میان این کار را بکنید، حالا ما باید دقت کنیم وقتی می خواهیم تجلی پیدا کنیم برای همدیگر بهترین نوع تجلی را پیدا کنیم تا شیطان نتواند علیه طرف مقابل چیزی را در دل ما ایجاد کند. یا این طوری بگویم، چیزی را در طرف مقابل نسبت به ما ایجاد نکند.

والحمدالله رب العالمین