جلسه 017 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - انسان‌شناسی (تهران)

ما جلسه گذشته یک نکته ای در مورد مراع گفتیم در روابط که اگر انسان بخواهد روابطش را آرام و شاد نگه دارد و خودش در زندگی میزان آسیب پذیری اش کم شود فرمولهایی را خدمت تان عرض کردیم.

یکی از آنها این بود که انسان اهل قیل و قال نباشد مراء نکند و گفتیم که پیامبر این کار را به قدری زشت می داند که فرمود اگر کسی اهل قیل و قال باشد من او را شفاعت نمی کنم. این نکته را یادتان نرود که شما در قیل و قال تنها نیستید. به محض اینکه قیل و قال را شروع می کنی کاملاً آب گل آلود می شود و تنها نیستی این نکته را قبلاً خدمت تان عرض کردم. که در حرکتی که ما به سمت ابدیت داریم در نیتی که ما رسم کردیم یادتان هست مقیاس انسان را چه نمودار رسم کردیم که گفتیم انسان یک تولد دارد این تولد این هم وفاتش. این برزخ هست یا ملکوت این هم قیامت، قیامت پنجاه هزار ساله بعد هم حیات ابدی شروع می شود.

گفتیم این دنیاست، که حکم رحم را برای ما داشت رحم دوم. رحم دوم بعد تولد پیدا می کنیم، وفات یعنی انتقال، انتقال پیدا می کنیم به آخرت و ابدیت. یک نکته را در مورد ریاضیات حرکت عرض کردیم اگر خاطر شریفتان باشد که در سه مرحله بود. گفتم که در عالم رحم این جنینی که دارد مثلاً شکل می گیرد می خواهد به دنیا بیاید مابین رحم و دنیا با دو ریاضیات سر و کار داریم با دو ریاضیات یکی ریاضیات رحم هست یکی ریاضیات دنیا. عالمش هم عالم کاملاً فیزیکی است و فرمولهای فیزیکی خاص خودش را دارد گفتیم که هیچ کس رابطه فیزیک را با این نظام و این نظام نمی داند چیست دانشمندان هم نمی دانند چی است. فقط می دانند یک موجودی یک سلولی رشد می کند هم حیاتش را در ریاضیات رحم حفظ می کند و هم حیاتش را در ریاضیات دنیا. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت هم مثل رابطه ی رحم مادر هست با دنیا که ما وارد یک ریاضیاتی می خواهیم شویم که این ریاضیات را نمی شناسیم مجهول است این را هم نمی شناسیم یعنی دانشمندان ما هنوز هم ریاضیات دنیا را نشناختند یک مقداری از آن، یک درصدی از آن را می شناسند و اکثر ریاضیات دنیا شناخته نشده است. خوب تنظیم بین این سه عالم ریاضی به وسیله سازنده ی این عالم صورت می گیرد یعنی خداوند تبارک و تعالی که جنین چه بایدها و نبایدهایی را باید رعایت کند تا به این عالم سالم متولد شود. در دنیا بایدها و نبایدهایی را باید رعایت کند تا سالم متولد شود. همه اش هم ریاضی است و تخصصی است. در سه مرحله ما اندازه و قدر داریم با ریاضیات سرو کار داریم یک مرحله تماسهای ظاهری، با چیزهایی که در دنیا سرو کار داریم.

وقتی می گیریم تماس بگیریم یعنی چی؟ وقتی دستم را می زنم به این دستمال احساس لطافت می کنم و وقتی به این تیر آهن می زنم جوشکاری شده زیر هست احساس زبری می کنم این احساس را انگشت من می کند. یعنی روح دارد این ارتباط را برقرار می کند روح دارد ادراک می کند ولی از طریق بدن دارد ادراک می کند ولی اگر نور چشم را اذیت کند چشم فقط انتقال می دهد آنی که اذیت می شود روح است. یا آنی که شاد می شود روح است. وقتی این چراغها خاموش شود اینجا تاریک می شود و دل ما می گیرد برای همین در روایت گفتند که غروبها قبل از اینکه تاریک شود چراغها را روشن کنید که ما این کار را نمی کنیم و فکر می کنیم اسراف است ولی قلب نیاز به روشنایی دارد. کی با روشنایی آرامش پیدا می کند؟ روح. در واقع ما وقتی می خواهیم خصوصیت ارتباط اشیاء را بگوییم. بدن حکم همان جفت یا بند ناف را دارد که جنین که روح هست با رحم که دنیا هست ارتباط برقرار می کند وقتی در سطح ارتباطات سطحی می خواهیم بگوییم ما احکام شرعی داریم، رساله، رساله ریاضیات ارتباط ظاهری ما را بیان می کند. با کی ازدواج کن با کی ازدواج نکن، چه بخور، چه نخور، چطوری معامله کن، چه نجس است، چه پاک است. برای نفس مفید است اینها. وقتی می آییم روابط را از سطح ظاهری در می آوریم می خواهیم به مسائل باطنی برسیم مثل دوست داشتن، بغض داشتنف اینها دیگر مربوط به بدن نیست، مربوط به روح است علم اخلاق، روابط، رابطه با خودت رابطه با خدا، رابطه با دیگران، این یک ریاضی است، رساله ریاضی است. یعنی دقیقاً در اندازه ی روح به ما می گوید، چه نحوه ی ارتباطی با خودمان، خدا، دیگران برقرار کنیم که با مشکل روبرو نشویم و این جنین نفس در رحم دنیا که رحم دوم ماست سالم متولد بشود به آخرت.

پس اخلاق هم ریاضی است. یعنی به شما می گوید کجا سکوت کن کجا نکن، کجا بخند، کجا نخند، کجا دوست داشته باش، کجا و کی را دوست نداشته باش، با مادر چطوری باش، با پدر طوری باش پس اگر بین پدر و مادر مخیر بودی کدام شان را بالاتر بدان. این ریاضی دارد مثلاً می گوید اول مادر، می گوید مادر، پدر، پدر، می گوید خواهر بعد برادر.

خوب جهان بینی و عقاید هم که گفتیم آنها هم یک سلسله ریاضیات دارد عقاید این هم ریاضی است در مورد خدا، در مورد عقاید، در مورد قیامت، در مورد معاد، در مورد هر چیزی که وابسته به مسائل اعتقادی هست. آن وقت این سه ریاضی کاملاً تخصصی هست اول این را خوب دقت کنید کاملاً تخصصی هست. وقتی کاملاً تخصصی هست یعنی شما حق اظهار نظر نداری خوشم نمی آید و نمی خواهم، نمی دانم این حرفها نیست. پس وقتی در اخلاق برای ما حدود تعیین می کنند مثلاً می گویند شما فرض بفرمایید در گفتگوی با افراد کوتاه بیا. این دستور چی است؟ یک دستور ریاضی است. اخلاق نباید بیایی در آن تغییر بدهی. آخر یکی دیروز به من گفت از خانمها بود که این چیزها که شما می گویید من زورم می آید مثلاً نمی توانیم جر و بحث نکنم، غیبت نکنم، خیلی ها زورشان می آید مجلس بدون غیبت نمی چسبد. وقتی شما غیبت می کنی با ریاضیات بهشت سازگاری ندارد با ریاضیات دنیا هم سازگاری ندارد یعنی حتماً وقتی شما یک گناه اخلاقی را انجام می دهی حتماً تعادل خودت اول به هم می ریزد. این بی سعادتی و بعدها محزون شدن و پژمرده شدن سراغ خودت می آید حالا وقتی در مراء و گفتگو می گوییم. دقت کنید که ما وقتی راجع به اخلاق صحبت می کنیم بایدها و نبایدهای اخلاقی در واقع همان ریاضیات روح هست و ریاضیات نگه داشتن یک زندگی سالم در دنیا و آماده شدن برای ریاضیات مرحله بعد.

مثل جنین، جنین ضمن اینکه به ریاضیات رحم احترام میگذارد و سلامت خودش را در رحم حفظ می کند ولی برای ریاضیات دنیا خودش را چه کار می کند؟ تربیت می کند. در حرکت به سمت آخرت و ابدیت هم همینطور هست مادر اینجا باید طبق ریاضیات دنیا زندگی کنیم که سالم و خوشبخت باشیم و طبق ریاضیات آخرت تربیت کنیم خودمان را که موقعی که تولد مان رسید چطوری متولد شویم؟ سالم.

در عقاید اینها سه تایش ریاضی است ریاضیات در رساله جلد اصغر حلال و حرام، ریاضیات در اخلاقیات و ریاضیات در عقاید. نمی شود به هر چیزی اعتقاد داشته باشم نمی شود باید به چیزی اعتقاد داشته باشی که حق باشد واقعاً وجود داشته باشد و سزاوار شایسته باشد. حق باشد.

یک کسی آمد خدمت پیامبر گفت: من یادم نمی آید اصلاً بچه ام را بوسیده باشم پیغمبر فرمود تو خیلی شقی هستی اگر کسی می خواهد به یک جهنمی نگاه کند به این آقا نگاه کند که بچه اش را تا به حال نبوسیده. پس تعادل و زیبایی یک روح و یک باطن به این هست که همه ریاضیات را رعایت کند. مثل این میکروفونی است که دست من هست مثل این است که شما وقتی می گویید قشنگ است یعنی چند طور ریاضیات در آن به کار رفته.

مومن مثل عسل شیرین است مثل عسل شخصیتش متوازن است یک شخصیت دوست داشتنی دارد و متوازن است آدم در کنارش راحت است ولذت می برد اذیت نمی شود. نمی ترسد. از او بیم ندارد. یک شخصیت کاملاً متوازن است کاملاً تنظیم شده با بهشت. حالا خصوصیات بهشتیان را وقتی خداوند تبارک و تعالی در قرآن می گوید: می فرماید: «لا یسمعون فیها لغواً و لاتأثیماً الا قیلاً سلاما سلاما» بهشتیان حرف بد نمی زنند حرف لغو نمی گویند، یعنی وقتی در بهشت هستند همه اش حرفهای شان حرفهای قشنگ است چیزهایی است که در آنها سلامتی است. باید در دنیا هم اینطوری زندگی کنید شکل بهشت، یعنی گفتگوها در آن آزاردهنده نباشد.

اینکه بزرگان ما همه ی اخلاق را در دو کلمه گذاشتند مرنج و مرنجان. وقتی نرنجانی و نرنجی همیشه شاد هستی. بهشتیان جر و بحث ندارند قیل و قال ندارند. همدیگر را متهم نمی کنند. شما در قیل قال «تأثیم» داری یأثیم یعنی تقصیر هم انداختن، انتساب گناه تقصیر تو بود، تقصیر تو بود. تو می خواستی این طوری کنی. ابدیت خیلی مسئله بزرگی است خدایی که این مجموعه را آفریده می گوید این و آن در مقابل این جز یک بازیچه نیست. همانطور که رحم در مقابل دنیا یک کالا بیشتر محسوب نمی شود یک کالاست یعنی دنیا میلیاردها کالا دارد، میلیاردها موجود دارد یکی اش رحم هست. دنیا هم همینطور است در مقابل آخرت فقط حکم یک رحم را دارد. آخرت میلیاردها زیبایی دارد میلیاردها میلیارد بینهایت زیبایی دارد دنیا در مقابل کاملاً متاع قلیل است.

یک فرمول هم خدمت تان عرض کردیم، در فرمول گفتیم که ما باید در حرکت به سمت اینجا چون وقت مان کم هست و گفتیم عقب گرد ممنوع، جنین حرکت عقب گردی ندارد توقف هم ندارد درست است، باید سرعت داشته باشد و سبقت داشته باشد.تمام بدبختی هایی که افراد دارند در زندگی تحمل می کنند مربوط به مقایسه کردن شان است یعنی مردم می گویند من باید جلوی مردم خوب جلوه کنیم مردم چی می گویند، مردم چه نمی گویند.

تو باید ببینی که حرکت به سمت خدا اصلاً شرع مقدس خدا، ریاضیات زندگی دنیا، ریاضیات زندگی دنیا چی را می طلبد اصلاً آخرتی هم نباشد ریاضیات زندگی دنیا چی را می طلبد، وقتی آخرتی هم نباشد در مورد عقلت، در مورد وجدانت، در مورد بچه هایت حق نداری این زندگی را تشکیل بدهی. اگر می دانی واقعاً در آن جهنم هست فهمیدی جهنمی هست حق نداری بروی جلو. مردم با عرف زندگی می کنند و ریاضیات عرف را در نظر می گیرند.

قرآن می گوید روز قیامت شما را با حق می سنجند. «والوزن الیومئذ الحق» با حق، حق یعنی آنی که سزاوار است یعنی آنی که ریاضی است درست است. عرف این طوری می پسندد می شود شرک می شود کفر. دقیقاً هر وقتی شما می افتی در وادی مقایسه هم وارد شرک می شوی هم وارد کفر می شوی یعنی خدا حالی اش نمی شود. خدا را می زنی کنار. جامعه چطوری دوست دارد.

برای همین حضرت می فرماید مردم در امور دنیای شان آدمهای عاقلی هستند وقتی می خواهند حساب کتاب دنیای شان را بکنند ولی وقتی در مسائل روحی و آخرتی شان می رسند آدمهای ابله ی می شوند ابله می شوند. کلمه ابله را حضرت بکار می برد. یعنی کل ریاضیات حرکت را در نظر نمی گیرند اصلاً حساب کتاب سرشان نمی شود، می خواهند کیلویی زندگی کنند، بدون فرمول بدون قاعده می خواهند زندگی کنند. امیرالمومنین «علیه اسلام» که امام شماست میگوید من وقتی در کوچه می روم به من فحش می دهند می گویم با یک علی دیگری هستند با اینکه می داند با کی هستند. برای اینکه علی دنبال این هست که با ریاضیات حق خودش را تربیت کند. یعنی تو در واقع می خواهی خودت را در آئینه قضاوت دیگران، و نه در آئینه قضاوت خداوند و فرشته ها و امام زمان «عج» نگاه کنی.

در روایت داریم مؤمن در آخر زمان از نظر مردم ابله هست، می گویند خیلی پخمه هست یکی می خواهد مومن باشد آخر زمان می گویند این خیلی پخمه است. نمی دانم ساده است دهاتی است، ولی من تمام دلخوشی ام این هست که تمام کمالاتم این هست که دارم با ریاضیات متخصصانه حق تعالی حرکت می کنم. «کفی بی عزاً ان اکون لک عبدا» خدایا این عزت برای من بس که من بنده تو هستم یعنی دارم با ریاضیات تو حرکت می کنم.

من نباید بیفتم در چرخه ی مقایسه، چرخه ی مقایسه ام با دیگران و مسابقه با دیگران و نگاه کردن به دیگران خطرناک ترین مرحله است که ما را از پیشرفت می اندازدف هم سرعت را کم می کند هم چی است؟ هم یعنی کند می کند هم خدای نکرده ما را عقب گرد وادار می کند. اینکه می گوییم سخت برای مان و زورم می آید این مال کدام بخش است منظور بخش حیوانی ماست، اینجا آدم نیست واقعاً بخش حیوانی ماست. بخش طبیعت هست. اصلاً رشد در تضاد و هست.

نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می فرمایند: «بموت نفس تکون حیات قلب» با مرگ نفس حیات قلب تحقق پیدا می کند. قلب کدام بخش است فطری و انسانی. نفس بخش حیوانی ماست. این را باید بکشی تا آن حیات پیدا کند. یادتان هست در بحث روابط عبادی توضیح دادم چون دهان بستی دهانی باز شد. تا خورنده لقمه های راز شد.

بعد می فرماید: « به حیات القلب البلوغ الی الستقامه» یادتان نرود، با حیات حقیقی دل انسان تحمل کارها را دارد یعنی قلبت را اول باید حیاتش را تضمین کنی خوراکش را بدهی بعد قوی می شوی. پس وقتی شما می گویید زورم می آید این مردن است ما چندجور مردن داریم یادتان باشد من انواع مرگها را بگویم اصطلاحاً تند تند می گویم نمی خواهم بحثش را بگویم چون بحث عرفانی هست به اینجا ربطی ندارد. ما یک مرگی داریم یعنی به مروری که می توانی، ببین من اگر بخواهم بگویم باید اینطوری بگویم، یعنی باید یک تصویر بکشم برایتان، که این تصویر دو طرفه هست، یعنی مثلاً حالا اینطوری می گویم برایتان مثل یک. اینجا می نویسم، این انسان، این حیوان، این مجموعه ای که در وجود هست. عبودیت یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت. وقتی می گویند ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت. گفتیم عبادت، واجب، حرام، مستحب، مباح فشاری به کدام بخش ما می آید به بخش حیوانی ما. بخش انسانی از عبادت لذت می برد. عبودیت یعنی اینکه شما این ظرف را بگیریم که نصفش انسانیت است نصفش حیوانیت است عبودیت یعنی به مرور زمان با عبودیت، حیوانیت را رامش کنیم. تحت فرمان انسانیت بیاوریم که این یک پارچه بشود انسان. احکام شرعی برای مردن نفس آمده اند نه مردن قلب.

یک مرگ است که در اثر احکام تکلیفی هست که برای انسان می آید. یکی از مرگها که خیلی فشار می آورد به نفس اسمش هست مرگ سفید، مرگ سفید، مرگی که در آن خیلی خون و خونریزی نیست. می خواهند یک کسی را بکشند یک قرصی به او می دهند می میرد. یا به داروی که خیلی درد نیاورد یک آمپولی تزریق می کنند خودش می میرد. می شود مرگ بی سر و صدا. این مرگ سفید را در عرفان و مباحث سیر و سلوک داریم عبارت است از روزه، روزه خیلی فشار می آورد شیاطین در بند هستند یعنی شما با مرگ سفید یعنی قشنگ با آداب بلند می شوی سحر سحری ات را می خوری خیلی بی سر و صدا، درگیر هم نمی شوی خیلی بی سر و صدا رسماً به نفست اعلام میکنی که از اذان صبح تا مغرب بی خیال شو. یعنی فکر حیوانیت نباش. بیخود تلاش نکن. این کشتن نفس است بی سر و صدا. با پنبه سر بریدن. یک مرگ دیگر داریم که مرگ سرخ هست. مرگ سرخ عبارت است از شهادت و جهاد. آدم در جبهه که می رود خیلی فشار وارد می شود.

یک مرگ داریم که از همه ی مرگها مؤثرتر است خیلی از هر دو مرگ قوی تر و مؤثر تر هست اگر انسان بتواند این مرگ را تحمل کند مرگ سیاه است. اگر بتواند تحملش کند زود به حیات می رسد. زود به قدرت و شادابی می رسد. یعنی جنبه ی انسانی اش زود بالغ می شود آن عبارت است از مرگ سیاه که عبارت است از تحمل بی اعتنایی ها و اخلاق بد دیگران، یادتان باشد ابتدائاً کسی حق ندارد برود برای خودش همچین درد سری را درست کند یعنی یک دختر خیلی خوش اخلاق هست با یک پسر بداخلاق و وحشتناک برود بگوید من می خواهم خودم را بسازم بروم با این ازدواج کنم این حرام است درست نیست.

پس تحمل بی اعتنایی یعنی اول تو برو سراغ یک آدم خوش اخلاق و با آدم خوش اخلاق ارتباط برقرار کن اگر یک موقع بی اعتنایی دیدی و بداخلاقی دیدی آنجا دیگر کوتاه بیا. در مراء وگفتگو تو زورت می آید حق هم با خودت است ولی چه کار می کنی برای اینکه مرگ سیاه را خوب بچشانی، چون در مرگ حیات می آید مراحل رشد انسانیت مرگ و حیات است یعنی شما هر یک باری که می میری، بخش انسانی ات زنده می شود. گاهی وقتها یک کسی به آدم فحش بدهد، گاهی وقتها آدم را تحویل نگیرند برای همین خداوند می فرمایند: پیغمب برای اینکه رشد کند انبیاء برای اینکه رشد کنند کسانی را گذاشتیم بغل شان که دائماً به آنها فحش بدهند به انبیاءفحش می دهند. دیوانه، ساحر، به تو فحش می دهند به من خدا هم فحش می دهند من که خدا هستم به من فحش می دهند به من هم بی احترامی می کنند، حرف من را هم گوش نمی کنند اگر به تو دارند حرفهای بد می زنند انبیاء قبلی هم همه اذیت شدند.

آدم باید یک چیزی را یادش باشد که با کمتر از خدا معامله نکند وقتی فکر کردی شوهرت خدا هست هر رفتاری کردی آن باید تشکر کند قدر بداند خوب یک موقع می دانی، نمی داند، شعورش نمی رسد یادش می رود فراموش می کند آن وقت به هم می ریزی. واقعاً دوستت دارد، واقعاً به تو علاقه دارد ولی در اثر یک غفلت، یک گرفتاری، واقعاً یادش رفت.

تعریف بلا را گفتم، بلا عبارت است از تحمل سختی که ناخواسته به سراغ انسان بیاید نه این که انسان دانسته با چشم باز برود و خودش را بیندازد آن تو. در روایت داریم چیزهایی که جامعه ننگ می داند شما مخصوصاً انجام بدهید، ثواب بیشتری دارد حکم جهاد را دارد سنت شکنی کنید چون وقتی جامعه خلاف خدا ننگ می داند یعنی ریاضیات آخرت، ریاضیات خلاف آخرت و ابدیت و ریاضیات. خلاف بهشت دارد رواج پیدا می کند مردم در اثر این ریاضیات دچار مشکل می شوند.

در روایت داریم حیا دو گونه است، حیا عاقلانه، حیا احمقانه. حیا عاقلانه حیایی است که ریاضیات الهی تأییدش می کند، درست شد، حیا عبارت است از خود داری از آنچه ناپسند است واقعاً با ریاضیات بهشت سازگاری ندارد این می شود حیا. ولی یک چیزی که مردم خوش شان نمی آید حیا کنی، حیا احمقانه است. می گوید: «الحیاء حیا العقل و حیاالاحمق».

باید یادمان نرود اگر اعتقاد می خواهد یعنی باید قبول کند که خداوند حرف بی ربط نمی زند برای همین هم خداوند دائم علمش و حکمتش را در قرآن به رخ ما می کشد یعنی می گوید من حکیم هستم. عبس حرف نمی زنم بیهوده حرف نمی زنم. سبحان هستم. اصلاً سبحان یعنی همین دیگر، سبحان یعنی تو منزهی از این که بی ربط حرف بزنی. یا حکم بی ربط بدهی. وقتی من خلاف کار خدا عمل می کنم بعد هم می آیم نماز می خوانم می گویم سبحان الله، سبحان الله، در روایت داریم خداوند می گوید ای دروغگوی حقه باز، حدیث داریم تو من را منزه می دانی تو این همه اعتراض داری به من، این همه داری خلاف من عمل می کنی سبحان الله یعنی هر چی خدا بگوید قشنگ است.

می گوید برای پدر و مادر اگر حق با تو هست تو باید در مقابل پدر و مادر کوتاه بیایی حتی حق با تو باشد. خداوند با بخش انسانی کار دارد نه با زن یا مرد. با بخشی که زن و مرد نیست کار دارد. فطرت جنسیت ندارد. نه زن، نفخه ی خداست، نفخه ی خدا یک چیز است هم در زن است و هم در مرد. در روایت داریم شیطان به خدا می گوید تو اگر مرا معاف کنی از سجده بر آدم یکطوری عبادت کنم تو را که هیچ کس عبادتت نکرده باشد یعنی در واقع عبادت می کنم که کیف بکنی. ولی تو نگو من سجده کنم. اگر شیطان سجده می کرد اوج می گرفت. خداوند می گوید در مقابل پدر و مادر سجده کن، یعنی کدام بخش را به سجده وادار کن، بخش حیوانی را. «حفظ لهما جناح الضل من الرحمه » بال ذلت را در مقابل پدر و مادر از روی مهربانی بگستران.

در روایت فرمودند: اگر کسی نعمت و درجه و محبوبیت می خواهد هم می خواهد واقعاً باید در جامعه به جای تکبر و اوج باید تواضع داشته باشد هرچقدر این تواضع داشته باشد مودب باشد نمی دانم متین باشد این می آید بالا.

«تلک دارالاخره نجعلها للذین لا یریدون علواً بالارض و لا فسادا» بهشت را برای کسانی قرار دادیم که در دنیا روحیه برتری جویی نداشته باشند گفتم در حدیث داریم که حتی به بند کفش تان هم پز بدهید خدا نمی گذارد بروید بهشت. در روایت داریم ده نفر را آدم ندانید. در حدیث این را میگویم تا بقیه قضیه می فرماید وقتی شلوغ باشد جا تنگ باشد یک نفر چهار زانو بنشیند امام صادق «علیه السلام» می فرماید این آدم نیست. اگر کسی مشکل دارد پایش درد می کند زن باردار است استثناء را کاری ندارد. به یکی گفتند که سیل آمده یا زلزله یا آتش سوزی شده گفت چی گفت بازار. گفت مغازه ام. گفت فقط مغازه ی تو سالم مانده. گفت الحمدلله. بعد فهمید باخته. مگر می شود آدم کیف کند از این که یکنفر پایین تر است. گاهی وقتها خواهر و برادرها یا زن و شوهر ها این کار را بکنند چون زن و شوهر در قرآن می فرماید لباس همدیگر اند. «هن لباس لکم و انتم لباس لهن» لباس یعنی مایه ی حفظ و امنیت و مایه ی زیبایی و زینت، خصوصیت لباس دو تاست خدا می فرماید ما لباس را برای دو خاصیت در کتاب دُرّ و صدف من توضیح دادم. لباس دو تا خاصیت دارد یکی زینت است یکی محافظت است. آدم به لباس کثیف کیف می کند؟ آیا زن تو ضعف داشته باشد تو کیف می کنی. خواهرت ضعف داشته باشد برادرت نسبت به تو عقب باشد یا یک کسی شوهرش پایین تر از خودش باشد.

دلیل نمی شود اگر تو یک چیزی یاد گرفتی فخر فروشی کنی به او که اگر واقعاً می توانی یکطوری سعی کنی با مهربانی و با عاطفه آن هم یاد بگیرد. نه اینکه به زور او را بکشانی به مرحله خودت و او خوشش نمی آید. در روایت داریم رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت است از رفتن یک ثروت مند به بهشت است. مسئولیت دارد یک ثروتمند. مسئولیت داری نسبت به دیگران علمت بیشتر است می فرماید قبل از این که از جاهلان پیمان بگیرند که بروند یاد بگیرند از علما پیمان گرفتند که بروند یاد بدهند به دیگران چه پزی پس داری بدهی. فخر فروشی نهایت قساوت است نهایت جهالت است و حماقت است. افتخار ائمه این بود که بهره برداری شان از دنیا کم بوده زیرکی شان همین بود. ذخیره می کردند برای آخرت.

انحصار طلبی ممنوع، انحصار طلبی ممنوع. برای همین فرمود: «لکل شئی زکاه» شما هر کمالی داشته باشی باید زکات آن را بپردازی. هنر داری، زیبایی داری، صدای خوش داری. به دیگران مهربانی کن دیگران را زیر چتر خودت قرار بده.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.