بحثمون در شناخت خداوند تبارک و تعالی بود. قرار شد مقدماتی رو عرض بکنیم تا انشاءالله برسیم به متن دعای جوشن کبیر و اسماء اله در قران ، روایتی از امام صادق هست که اگر هر روز انسان روزی چند بار این روایت را ببیند حلاوت و شیرینی اش بیشتر می شود و لازم است که انسان هر روز به این توجه بکند چون این روایت مثل یک ایینه ای است که انسان خودش را در ان می بیند و با این روایت می فهمد که میزان رشدی که کرده چقدر هست ، من خواهشم از عزیزان این است که کاملا به این روایت توجه کنند ؛ به متن روایت و تمرکزشان در مدت بحث حفظ کنند و خودشان را با متن این روایت بسنجند. ببینید که با توجه به این فرمایش امام صادق (ع) ما در چه مرحله ای هستیم پس خواهش می کنم خوب دقت کنید به فرمایش حضرت چون اگر امروز شما خودتان را در ایینه این روایت ببینید یا به این نتیجه می رسید که از مصادیق این روایت هستید خوب خدا را شکر می کنید و تلاش می کنید که خودتان را در این وضعیت حفظ کنید و یا این که به این نتیجه می رسیم که ما یک همچین وضعیتی نداریم. خوب از خداوند تبارک و تعالی می خواهیم که ما را به این جا ان شاء الله برساند . و ضمنا اگر به این نتیجه رسیدیم که ما چنین وضعیتی نداریم بحث های بعدی را بیشتر دقت می کنیم تا ان شاء الله به همچنین وضعیتی برسیم ایشان می فرماید : لو یعلم الناس ما فی فضل معرفت الله عز و جل ما مدوا اعینهم الی ما متح الله به الا عداء من ظهره الحیاه الدنیا و نعیمها . می فرماید اگرمردم می دانستند کلمه لو اورده ؛ لو که اورده یعنی مردم نمی دانند . کمی هستند در بین مردم که این را می دانند اگر مردم می دانستند که در شناخت خداوند عز وجل چه فضیلتی وجود دارد یعنی فضیلت شناخت خداوند را می دانستند ما مدوا اعینهم ....هرگز چشمتان را به انچه که خداوند دشمنانش را بهره مند کرده من ظهره الحیاه الدنیا از زینت ها و زیور های حیات دنیا نمی دوختند ؛ خوب دقت کنیدخداوند دشمنانش را طبق یک سفتی که دارد ان سفت این است که همه انسان ها از لذت و درد باید به صورت برابر بهره مند شوند از مصیبت و عافیت باید به صورت مساوی بهره مند شوند ، المطائب بین البریه ، المصائب بالسویه مقسومه بین البریه ، امیرالمومنین (ع) فرمودند مصائب به طور مساوی بین انسان ها تقسیم می شود یک عده از انسان ها هستند که به هدایت اولیه خداوند لبیک می گویند یعنی وقتی خداوند برای آن ها عقل و فطرت و دین و پیامبران می فرستد ، ان ها دنبال دین و عقل و فطرت و پیامبر راه می افتند می روند ربوبیت خدا نسبت به این جور ادم ها این است که هرچی مصیبت و بلا هست قرار است که یک نفر سهمیه اش است در همین دنیا بکشند و ان طرف در نظام ابدی آسایش بیشتر داشته باشند . یعنی فقط اسایش باشد در مقابل کسانی که پاسخ نمی دهند به عقل و فطرت و دین و پیامبران سفت این جوری است که این جا لذت هایشان را ببرند عذابشان بماند برای کجا برای نظام ابدی این ها خودشان این جوری انتخاب می کنند دیگه ؛ خودشان این جوری انتخاب می کنند خوب حالا خداوند وقتی می بیند که یک نفر دشمن اوست با ارزش ها و هنجارهای الهی دشمنی دارد در این دنیا به او بیشتر چی می دهد به او لذت می برد یعنی چیزی می دهد که با ان سنخیت دارد . لذات طبیعی که یا جمادی هستند یا نباتی هستند یا حیوانی هستند یعنی یا خانه و ماشین و طلا و ثروت و پول و کارخانه و این چیزها می دهدیا زیباییهای فوق العاده و زینتهای فوق العاده و لذت های گیاهی به ان ها می دهد یا لذت های حیوانی خیلی زیادی به ان ها می دهد مقاوم و شهرت و محبوبیت و ریاست و حکومت و پادشاهی و این چیزها ؛ مومنین که در دنیا هستند حسودی می کنند قران هم می فرماید ، در روایت هم داریم که مومنین حسودی می کنند یعنی وقتی می بینند این هایی که بی خدا هستند با خدا فاصله دارند دنیای راحتی دارند ثروت زیادی دارند لذات وهمی و خیالی و حسی زیادی دارند . مومنین یک موقع هایی حسودی می کنند می گویند این ها که دشمن خدا هستند باید اینقدر بهره مند باشند مایی که دوست خدا هستیم باید انقدر محروم باشیم حضرت می فرماید اگر مردم می دانستند که در شناخت خود خدا چه لذتی وجود دارد چه فضیلتی وجود دارد هرگز ما مدوا اعینهم الی ما مع الله به الاعداد من حیاه الدنیا هرگز چشم نمی دوختند به ان چه که خداوند به دشمنان خودش از زیورها و زینتهای دنیا داره ؛ حیات دنیا اسمش معلوم هست حیات دنیا یعنی حیات پست می گوید هرگز چشم نمی دوختند به این ها اگر می ذانستند که در معرفت خداوند چه فضیلتی وجود دارد یعنی معرفت خداوند با دل انسان چه کار می کند اینجاست که من می گویم ما باید خودمان را در این ایینه نگاه کنیم چه کار می کند با انسان ، با انسان کاری می کند که هرگز به نعمتی که هرکس چه دوست چه دشمن دستش هست حسادت نمی کند چشم نمی دوزد به سختی که کسی از ان برخوردار هست ای کاش نمی گوید اگر کسی فضیلت معرفت خدا را بداند او هرگز دلش نمی سوزد چون می گوید از بین نعمت ها و لذاتی که خداوند تبارک الله و تعالی می خواست بده به من بیشتر ان را داره چون شما در دنیا نگاه کنید سهم این اصحاب جهنمی ها در لذات چی زیاد است در لذات طبیعی عرض ان از چی محرومند از لذات فطری محرومند از لذات انسانی محرومند ولی فطرت گراها از لذات دنیایی سهمشان ناچیز است ولی از لذات فطری فوق العاده زیاد است شما نگاه کنید الان مسیر زیادی را طی می کنید عشق به حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و معارف الهی پا می شوید و این جا می ایید این لذت این که شما در فضای عبادی مقدسی باشید زیارت بکنید شب جمعه ای ، جمعه ای عبادتی کنید این لذت نصیب طبیعت گراها نمی شود طبیعت گراها اصلا از این بهره ای ندارند برای شما خیلی این لذت دارید بعد می فرماید اگر شما معرفت خدارا فضیلت معرفت اله را می دانستید هیچ وقت دلتان به خاطر نعمت هایی که دیگران از ان برخوردارند نمی سوخت چون در معرفت اله چیزی گیر انسان می اید که انسان با ان دیگر ارزوی هیچ چیز دیگر را واقعا نمی کند یعنی غصه بخور نیست از محرومیت هایی که دارد احساس کوچکی و لذت نمی کند احساس محرومیت و غصه نمی کند این یک قاعده خیلی خیلی مهم است که اگر کسی فضیلت شناخت خداوند را بفهمد یک همچین حسی به او دست می دهد که هرگز ارزوی چیزی که دست دیگران هست را نمی کند حسرت دارایی های دیگران را چه دارایی های جمادی ، چه دارایی های نباتی و چه دارایی های حیوانی را نمی خورد نمی گوید ای کاش ، هیچ وقت ارزو نمی کند جای کس دیگه ای باشد هیچ وقت اصلا نمی خواهد جای کسی باشد یعنی از اونی که خدا به او داده و نحوه ارتباط با خدا فوق العاده راضی هست ، از خدا راضی هست از خدا چیزی بیشتر از خودش را نمی خواهد چیزی غیر از خودش را نمی خواهد و کانت دنیاهم ، حالا دقت کنید می رود در عمق هرچی جلوتر می رود شما ببینید به این چه قدر نزدیکتر هستید و کانت دنیاهم اقل عنکهم مما یتعونه بارجلهم دنیای دشمنان خدا یا دنیای دیگران ترد کسی که فضیلت خدا را می داند ارزش دنیای دیگران از ان چیزی که این شخص زیر پای خودش له می کند و رد می شود یعنی از همین خاکی که پا رویش می گذارد کمتر است شما در خیابان که می روید پا می گذارید روی خاک و رد می شود افسوس می خورید که پایتان را روی خاک گذاشتید آن خاکی که زیر پایتان هست سنگ هایی که زیر پایتان هست قیمتی پیش شما دارد می گوید اگر کسی بفهمد این جا چی می تواند به دست بیاورد در همین چند روزه زندگی دنیا چه گنجی می تواند به دست بیاورد این هیچ وقت ، هیچ وقت ما مدوا اعینهم الی ما مع الله به الاعداد من ظاهره حیاه الدنیا و کانت دنیاهم اقل عندهم مما یتعونه بارجلهم دنیای دیگران مثل خاک زیر پای خودش هست واقعا افسوس دیگران را نمی خورد ببین یک همچین شخصیتی چه قد ازاد است . هیچ تحریکی از بیرون ندارد نسبت به هیچ نعمتی که دیگران دارند یکی ازدواج کرده ، همسر، فرزند ، خانه دارد مستاجر نیست . زیباست ، ثروت ، اتوموبیل دارد محبوبیت دارد اصلا قلقلکش نمی دهد چرا چون اساسا سنخ یک همچین ادمی با این کمالات تحریک پذیر نیست ، او هم قیمت خودش را در این چیزها نمی بیند او می گوید من به عنوان نفخه خدا روی زمین امدم قیمتم در این است که اصل معشوق خودم را بشناسم هدف خودم را بشناسم ، برایم این مهم است که حالا که به دنیا امدم چقدر نسبت به هدف خلقتم پیشرفت کردم تمام دغدغه هایش و نعمت ها و نگرانی هایش نسبت به یک همچین اموری هست نه نسبت به چیزهایی که اهل دنیا و حیوانات برای ان قیمت قائل هستند لذا اصلا تحریکی ندارد هیچ فشاری به ان نمی اید خوشحال هم می شود اگر دیگران هم بهره مند شوند خداراشکر می کند خوشحال می شود یک دل پاک یک دل بی غل و غش و بی تحریک ، ارام . خوب ما حالا چندتامئن این جوری هستیم و کانت دنیاهم ...... دنیای دیگران در نزد او کمتر از چیزی هست که پا روی ان می گذارید و رد می شوند خاک زیر پایشان به محض این که چیزی را دست کسی دیدی چیزی را مال کسی دیدی و گفتی ای کاش مال من بود کوچک می شوی ، به محض این که ارزویش را می کنی که ای کاش یزی که این دارد من هم داشتم حد می خوری و محدود می شوی . یعنی از سرعتت کم می شود از سرعت شدنت و قدرت شدنت کم می شود خوب ، اخه این دلم می خواهد چکار کنم دل مثل ظرف می ماند . ظرف را شما ببینید این ظرف مقداریش خالی هست . بیشترش پر است ما اگر بخواهیم این هوایی که در ان هست بگیریم باید چه کار کنیم باید پر کنیم تا هوا خارج شود به محض این که مایعش کم شود ، هوا چی می شود ، زیادتر می شود ظرف دل این جوری هست اگر با حقیقت پرش کنی جایی برای هوا ندارد هر چه قدر حقیقتش کمتر باشد هوا بیشتر است بیشتذ می خواهد ؛ حالا می گوید اقا دلم می خواهد ؛ من دوست دارم ، نمی توانم طاقت بیارم ؛ می خواهم ، امام می گوید با چی پرش کن که دیگر دلت نخواهد با معرفت اله پرش کن با خود خدا پرش کن ان وقت می بینی که وقتی قیمت اون جوری در دلت می اید اصلا حاضر نیستی با چیز دیگر عوضش کنی این خواری و بدبختی و نکبت و محدودیت ، غصه ها و حرص ها و جوش ها و احساس محرومیت ها و له شدن ها احساس عقب ماندن ها همه مال این است که ما می توانستیم با حق پر کنیم ظرف وجودی خودمان را ، با چی پر کردیم . با باطل ان وقت از همین باطل ها دنیا باطل است سراب است از همین باطل ها هرچی بیشتر دارد دل ما بیشتر می سوزد برای این که دلت نسوزد ارامش داشته باشی دنیای ان ها از چیزی که زیر پایت می گذاری کمتر باشد باید با یک چیز قیمتی تر دلت را پرش کنی با یک چیز خیلی ماندنی تر ، قشنگ تر پرش کنی با بی رضایت ، با صمد ، با لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد . خیلی زیباست یعنی هیچ کس مثل خدانیست ترجمه اش این است دیگر ولم یکن له کفوا احد اصلا هیچ کس مثل خدا نیست هیچ کس به قشنگی او به خوبی او به مهربانی او به زیبایی او به غنای او به ماندنی بودن او نیست به بقای او نیست ولم یکن له کفو احد در نماز می خوانیم واقعا این را وقتی سر نماز می خوانیم قبول داریم و لم یکن له کفوا احد هیچ کس مثل او نیست اگر شما یک سوره توحید را یک بار درست بخوانید دلت خیلی ارامش پیدا می کند برای همین هم فرمود اگر کسی سوره توحید را بخواند ، سه بار بخواند معدل ختم قران است . یک بار به ما می گویند خوب تو حالا یک عمر نماز خواندی و گفتی ولم یکن له کفوا احد هیچ کس مثل او نیست واقعا دانستی و گفتی این جوری بود خودت هم این را قبول داشتی واقعا برای تو این جوری شد تو عمرت شد یکبار بگویی هیچ کس مثل او نیست و به خاطر این که او را داری می توانی به او نزدیک شوی می توانی با او رفیق شوی . می توانی با او انس بگیری . چشم تو دنبال چیزی که دیگران دارند نباشند حسرت داشته های دیگران را نخوری شد یا نه . خوب چی جواب می دهیم عمریکباربه ادم می دهند و خیلی بد است که ما بیاییم در این دنیا این عمر را بکنیم و حتی یکبار هم نگوییم ولم یکن له کفوا احد از ته دل بگوییم هیچ کس مثل او نمی شود بگوییم وحده لا شریک له خیلی بد است ادم به دنیا بیاید بعد بمیرد یک بار هم از او چنین چیزی صادر نشود صادقانه نگوید خدا از همه قشنگ تر است و لنعموا بمعرفت اله جل و عز حالا لذتشان چی می شود می گوید این ها به قدری لذت می بردند از معرفت خداوند به قدری غرق می شوند از شناخت حق تعالی و تلخنوا بها و لنعموا بمعرفت اله جل و عز متنعم می شوند به معرفت اله متنعم می شود یعنی معرفت اله را بالاترین نعمت و دارایی خودشان می دانند که از اون مهمتر نیست ببینید انقدر معرفت اله مهم است ان قدر مهم است که امیرالمومنین می فرماید ما یسرنی لومت طفلا و ادخلت الجنه و لم اکفر و اعرف اله و اعرف ربی عز و جل دوست نداشتم که در بچگی می مردم چون هر کس در بچگی بمیرد به بهشت می رود قبل از سن تکلیف هرکس بمیرد بهشت می رود دوست نداشتم می مردم و به بهشت می رفتم تا این که بزرگ شوم و خدارا بشناسم حضرت علی راست می گوید .که اینکه شما در دنیا زنده بمانید و بزرگ شوید و خدارابشناسید لذتش از بهشت بالاتر است ما همچین لذتی از معرفت اله می بریم همچین ارامشی داریم همچین افتخار و حظی داریم که من الحمدالله من ماندم و خداراشناختم خدا رحمت کند مرحوم جعفرشریفی را قبل از چند وقتی قبل از خودشان خوب ایشان سال ها زحمت کشیدند بسیج ، جبهه ، جنگ ، عملیات . خیلی هم خوش احساس و خوش احساس و خوش حال و هوا بود در ماشین نشسته بودیم چند ماهی قبل از فوتشان در قم رفته بودم زیارت ، با هم رفتیم پشت یک وانت نشستیم کف وانت با هم صحبت می کردیم راجع به جبهه و جنگ و حال بچه ها و چیزهایی که گیر بچه ها امد و حسرت هایی که می خوردیم نسبت به وضعیت ان ها اخرش با این واقعا خودش را ارام کرد می ارزد باز ما ماندیم و خیلی چیزهایی که نشناخته بودیم ، شناختیم کی می تواند همچین حرفی بزند بگوید ما . متندیم می ارزید شهید نشدیم ماندیم و حالا به معرفت های زیادی الحمدالله رسیدیم امیرالمومنین می فرماید من دوست نداشت بهشت می رفتم تا این که بزرگ شوم و خدارابشناسمخ خیلی این مهم است یعنی بزرگ شدن که این قیمتش نباشد دیگه نمی ارزد مگر زندگی کردن و بزرگ شدن غیر از این ارزش دیگری دارد بزرگ شدن و زندگی کردن به چه درد می خورد این که ما مثلا یک سلسله کمالات جمادی و حیوانی و نباتی پیدا کنیم هیکلمان بزرگ شود ، قد و قامتمان بزرگ شود ازدواج کنیم ، بچه دار شویم کار بکنیم یک جا ریئس شویم مدیر شویم حقوقی داشته باشیم این ها کمالات حیوانی است شهرتی داشته باشیم مسئولیت اجتماعی پیدا کنیم وزیری ، رئیس جمهوری ، وکیلی ؛ چیزی بشویم قیمت ماندن این دست ؛ این ها با بهشت یکی است. هرگز اگر قرار است ما نمیریم و بهشت نرویم باید بزرگ شویم در بزرگ شدن فقط یک قیمت وجود دارد یک چیز ارزش دارد که ادم زنده باشد ادم برای ان زندگی کند این می ارزد ادم برایش زندگی کند این که بزرگ شود و به معرفت اله برسد حالا الان شما هر کدامتان به میزان قدرت این سخت ترین بحث عمر من است دارم برایتان می گویم یعنی من هیچ جلسته ای سخت تر از این جلسات که می خواهم مباحث را بگویم وجود نداشته برای من نه فلسفه گفتنش ، نه معرفت نفس گفتنش ، نه زیارت عاشورا گفتنش نه منطق درس دادن نه فقه و اصول درس دادن این ها برای ما راحت است ولی این درس سختی است چرا چون فقط شاگردها در این جور مباحث در درس فلسفه و منطق شما به میزان رشد عقلانی و ریاضی درس ها را می فهمید یعنی استاد امیدوار هست شاگردها اکثرشان به مقدار بالایی این درس ها را بفهمند چون به هر حال شاگردها درس می خواندند می روند مقدمات را طی می کنند تحصیلات دارند ریاضیات می خوانند منطق می خوانند اماده می شوند در درس های دیگر هم همین طور اما در این درس خیلی کار سختی است هم برای استاد سخت هست هم برای شاگرد . چون مخاطب استاد تحصیلات و علم و فهم مدارک تحصیلی شاگردان نیست دارایی یک استاد مخاطبین یک استاد در یک جلسته تعداد کثیر جمعیت نیستند . این ها هیچ کدام به درد نمی خورد در یک جلسته فقط دارایی یک استاد که استاد دارد با ان ها حرف می زند ادم های سی ساله و چهل ساله و شصت ساله یا جوان های بیست ساله و بیست و پنج ساله نیستنداین ها هیچ کدام معلوم نیست اونی که مخاطب استاد هست در این مخاطب این روایات هست کودک های عزیز روان شماست که من نمی دانم چند تا کودک در این جلسته داریم فعال است یا ان شاءالله بالغ شده یعنی صحبت در تاریکی کردن است توجه کردید خیلی سخت است ولی این که شروع کردیم که همه مان این کودک را داریم حالا یواش یواش به دهن این کودک شیر بگذاریم بخورد ؛ تا برسیم ان شاءالله به جوشن کبیر اگر ان شاءالله به جوشن کبیر رسیدیم ان موقع دیگر غذاست ان ها را می خورید ان شاءاللهتازه شما برگردید این حرفایی که زدم روایت هایی که امروز دارم برایتان می خوانم را مجددا بشنوید ببینید خوب حالا بعد از یک مدت غذا خوردید اسماء اله را در قران خوردید ؛ جوشن کبیر خوردید ببینید که این تعریف هایی که امام صادق می کند این جوری هست یا نه ، حسرت از دلتان بیرون می رود ارامش به دلتان می اید غصه می رود بیرون شادی می اید ایا این جوری می شوید که دیگر غصه کسی را نخورید غصه نداشتن و داشتن های دیگران را می شود یا نه ، حالا می رویم جلو ببینیم چی هست می خواهد بگوید ان موقع که ادم می خورد و به معرفت می رسد فهم می کند فضیلتش معرفت را ، می فهمد که این معرفت اله بزرگترین چیزی هست که خدا به انسان داده چون هدف خلقت معرفت است ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون سید شهدا فرمود : ای لیعرفون یعنی لیعبدون یعنی لیعرفون شناخت پیدا می کنید به شهود برسند به معرفت برسند هدف خلقت این است این مهمترین چیزی است که زندگی ما برای ان می ارزد ما زنده باشیم برایش تنفس بکنیم ، زندگی کنیم کارهای دیگر دنیا را که انجام می دهیم ان ها هم مقدم این کار است مقدم این فهم است اگر ارزشی دارد برای این است که ما به این معارف برسیم به این شناخت ها برسیم بنابراین این من فعلا دارم این حرف ها را می زنم نمی دانم چقدر این حرف ها تاثیر دارد و هر کس با کودک عزیز دونش می شنود مخاطب ما ان ها هستند ان گوش ها به درد ما می خورد با گوش حیوانی شنیدن با گوش جمادی و نباتی شنیدن هیچ فایده ای ندارد خدایا به حق محمد و ال محمد گوشهای انسانی و الهی ما را باز کن خوب اگر کسی به این معرفت برسد چه حسی به او دست می دهد و تلنذوا بها تلذذ من لم یزل فی مومنات الجنان مع اولیا اله می گوید چنان از این معرفت لذت می بردند که لذتشان مثل لذت کسانی است که دائما در باغ های بهشت با اولیای خدا هستند نه در باغ های بهشت هستند بلکه هم در باغ های بهشت هستند هم باکی در باغ های بهشت هستند با اولیای خدا اگر کسی به معرفت برسد حس او یک همچین حس قشنگیه خوب این چه دنیای لذت بخشی می شود این جا ما می فهمیم که می گویند بعضی ها در دنیا لذتی می برند بهشتیان در بهشت نمی برند برای ما خدا دنیا را جهنم نیافریده خداوند برای ما دنیا را قشنگ تر از بهشت افریده اگر کسی لذت ببرد از ان چون تو در این جا فرصت داری بی دغدغه بشناسی اش و با او رفت و امد برقرار کنی . با او دوست شوی ، ما هیچ وقت نمی دانیم از این کلمه چی می فهمیم واقعا من الان نمی دانم کلمه ولی الله ، دوست خدا ، یک موقع به زبان می اوریم سه شنبه می گوییم الهم اجعلنی من جنبک ، اللهم اجعلنی من حزبک ، الهم اجعلنی من اولیائک ، ولی ایا واقعا لذت می بریم از این که من از انتصاب سرباز خدابودن به یک کمال بزرگ برسم یعنی من سرباز خدا هستم و خدا بگوید تو سرباز منی تو در حزب منی خیلی حرف است انسان اسمش در حزب خدا نوشته شود بگوید من در مجموعه ولایتی الله هستم و بعد بگوید من ولی خدا هستم . دوست خدا هستم . خدا ادم را به عنوان دوست قبول کند این هاست که می ارزد انسان برای ان زندگی کند اگر غیر از این باشد ما هر زندگی کنیم داریم به جهنم نزدیک تر می شویم فایده ندارد می فرماید لذت یک ادمی که به معرفت اله می رسد لذتش مثل لذت کسی است و تلذذوا بها تلذذ من لم یزل فی مومنات الجنان مع اولیاء الله ، با دوستان خدا هست معرفت اله اگر حاصل شود این کار را با ادم می کند خوب حالا چند نفر واقعا دوست دارند به این برسند یعنی می خواهند این جوری بشوند تصمیم می گیرند می گویند ما می خواهیم در زندگی مان ، اساس زندگیمان را می خواهیم به جایی بگذاریم که دیگر هیچ وقت حسرت زندگی کسی را نخوریم حسرت داشته های کسی را نخوریم هیچ وقت خارج از وجود خودمان کمالاتی را سراغ نداشته باشیم چند نفر می توانند این جوری باشند و می خواهند این جوری باشند ما می خواهیم به هیچ وجه دارایی های دیگران و نداشته های طبیعی ما غصه برایمان نیاورد ریزمان نکند کوچکمان نکند له مان نکند با داشتن های دیگران و نداشتن های خودمان احساس تحقیر پیدا نکنیم که تحقیر شدیم ما می خواهیم یک جوری باشیم که هیچ کس نتواند با داشته هایش ما را له بکند ما را تحقیر بکند می خواهیم جوری شویم که ارزو نکنیم جای کسی باشیم چه برسد نعوذبالله خودمان را در جهنم حسادت به دیگران بیندازیم که این خیلی خسران عظیمی است که انسان نسبت به داشته های دیگران حسادت بورزد خیلی پستس می خواهد که انسان به این جا برسد حسود باشد چند نفر از ما واقعا این را می خواهند که این جوری بشوند به هر کس بگویی می گوید بله خیلی چیز خوبی هست خیلی خوب است اگر این جوری شود چی می شود خوب است دیگر ما این جوری شویم اما دوست داشتن کافی نیست این احتیاج به عزم و طلب ، بزرگان ما فرمودند بعد از بیداری اولین مرحله طلب است باید طلبش در انسان ایجاد شود بگوید من واقعا می خواهم این بشوم خوب این ایینه ها را دارم به شما معرفی می کنم تا میزان بهره مندی از عمرتان را بفهمید این ایینه مال این نیست که حسرت گذشته را بخورید مال این است که تصمیم خوب ان شاءالله بگیرید و در همین سیرهای بحث هایی که داریم می کنیم ان شاء الله ببینیم روز به روز ؛ هفته به هفته که داریم جلو می رویم در مباحث معرفت خداوند ایا یواش یواش از این لذت ها هم سراغ ما می اید از این بی خیالی ها نسبت به داشتن های دیگران از این ازاد شدن دل از این بزرگ شدن از این شادمانی سراغ ما هم می اید یا نه ، حالا کاری به گذشته نداریم شیطان خیلی گذشته ما را به رخ ما نکشد ببین از این به بعد می خواهیم چه کار کنیم ایا ما واقعا هفته به هفته که جلو می رویم ، چند ماه بعد در مباحث معرفت اله که با اسماء و صفات حق تعالی اشنا شدیم یعنی معشوق اصلی مان ، حقیقت خودمان ایا ما به این شادی و ارامش می رسیم یا نه از این جا از امروز شروع کنید علامت گذاری کنید در تقویمتان بنویسید به عنوان یک شروع جدید این را ثبت کنید ببینیم که ما به کجا ان شاء الله می خواهیم برسیم مثلا فرض بفرمایید بعد از تابستان ، پایان تابستان . ایا ما به یک سکون و ارامش خوب به یک شادی و نشاط پایدار به یک لذت بردن از دنیامون می رسیم یا نه چون ببینید کسی که بتواند از خدا لذت ببرد از دنیا فوق العاده لذت می برد دیگر دیگر دنیا همه چی اش برایش لذت بخش تر است همه چی دنیا ، ان معرفت الله عز و جل انس من کل وحشت اگر معرفت خدا بیاید تو همیشه در حال انسی قرار داری یعنی مونست پیشت است هیچ وقت وحشت زده نیستی در هیچ تنهایی وحشت زده نیستی نه خانه وقتی قرار است چند روز تنها باشی نه در بیمارستان نه در زندان نه در شهرت نه در هیچ جای دیگر شرط لذت بردنت و ارام بودنت با دیگران بودن نیست ان معرفت اله عز و جل انس من کل وحشته من خیلی سطحی دارم معنا می کنم در عمق نمی توانم بروم متاسفانه که این یعنی چی انس من کل وحشت پس شناخت خداوند تبارک و تعالی مونس هر تنهایی است مونس هر و صاحب کل وحده ، صاحب یعنی همراه و مونس ماست در هر تنهایی انجا فرمود چی فرمود شناخت خداوند تبارک و تعالی ، انس من کل وحشه و صاحب من کل وحده همراه ما ، صاحب یعنی همراه ، همسر ، همسر ماست در هر تنهایی و نور من کل ظلمه و یک روشنایی است در هر تاریکی یعنی هر وقت انسان یک تاریکی سراغش می اید به هر نسبتی تاریک می شود به هر دلیلی تاریک می شود این معرفت اله است که می اید همه چیز را روشن می کند هر وقت گیجی و گنگی سصراغ انسان می اید هر وقت دل زدگی و پژمردگی سراغ انسان می اید ، معرفت اله هست که روشن می کند نور است ، نور هم کارش روشنایی بخشی است و قوه من کل ضعف خیلی جا ما می گوییم نمی توانیم در فشار هستیم اعصابمان خورد می شود می گوید وقتی معرفت اله بیاید نمی توانم نیست همه اش می توانم است یعنی واقعا معرفت اله قدرت برای انسان می اورد حالا ما کجا هستیم ما در اوج ضعف و ناتوانی هستیم ولی می گوید معرفت اله برای انسان قوت است و قوه من کل ضعفا از هر ضعفی قوت است و شفاء من کل سقم ، و شفای هر بیماری است نه بیماری بدنی بلکه بیماری روحی یعنی انسان بیشترین چیزی که از ان رنج می برد مشکلات روحی اش افکار و اوهام و خیالات بیماری های روحی خودش هست انسان با معرفت اله همه ی این بیماری ها را شفا می دهد یعنی چی ، یعنی فکرش ، روحش دچار حسرت دچار احساس حقارت ، دچار عقده کوچکی وخود کوچک بینی ، دچار سوء ظن و حسادت ، دچار بئاخلاقی و حرص و جوش افکار پریان نمی شود چون شفا پیدا می کند وقتی درون انسان را معرفت خداوند و نور معرفت خدا می پوشاند و می گیرد جا نمی گذارد برای بیماری و ضعف ، یادتان باشد همان طور که ضعف بدن باعث ایجاد بیماری و رشد بیماری می شود در مسئله روح هم همین طور هست ضعف روح هست که باعث می شود انسان در زندگی اش کم بیاورد و خرابکاری بکند می گوید می دانم بداخلاقم نمی دانم چه کار کنم نمی دانم چجوری جلویش را بگیرم می دانم حسودم و نمی خواهم حسادت بکنم ولی تمی توانم حسودی نکنم می دانم این حالتم حالت جهنمی است ولی حریفش نمی شوم و .... همین طور چیزهای دیگر این مال این است که سهم و بهره ای که تو از حق خوردی سهم و بهره کمی هست اگر معرفت بیاید جایش بنشیند دیگر ان مریضی ها نیست خود به خود ان مریضی ها می رود قدرت که امد ضعف چیه می رود خوب این اثر معرفت اله هست که حالا باز جلسته بعد درباره اش بیشتر توضیح خواهیم داد دعا می کنیم با همدیگر جهت امرزش اموات ، اموات خودتان ؛ مومنین و مومنات ، مسلمین و مسلمات ؛ بد وارث و بی وارث ها با همدیگر یک حود و سوره با صلوات بلند می خوانیم.
جلسه 001 - معرفتالله
متن کامل (خام) جلسه 001 - معرفتالله