درس 99 از سطر 16 صفحه 314 تا سطر اول صفحه 316
بحث این بود که اطلاق جسم بر طبیعی و تعلیمی به اشتراک لفظی نیست و یا به اششتراک معنوی و گفتیم که بعضی ها قائلند به اینکه اشتراک معنوی هست و بعضیها گفته اند اشتراک، اشتراک لفظی است و هیچ وجه مشترکی جز لفظ بین و جسم تعلیمی و جسم طبیعی نیست. چون جسم طبیعی عبارت است از جوهر و یک امری که در خارج وجود دارد و جسم تعلیمی عرضی هست که بر این حاصل می شود و جسم تعلیمی وجود خارجی ندارد.
اشتراک لفظی آن است که چندین معنی در یک لفظ اشتراک داشته باشند، چون اشتراک معانی «اجازه یافتن» و «میوه درخت» و «یک مرتبه و نوبت» و «حمل زنان و حیوانات» و «ساز مطربان» و جز آنها در لفظ «بار» در فارسی و اشتراک «آفتاب» و «چشم» و «چشمه» و «زانو» و «ترازو» و «زر» و جز آنها در لفظ «عین» در عربی. اشتراک معنوی آن است که یک معنی را افراد متعدد و همه آن افراد متعدد و همه آن افراد مصادیق آن معنی هستند. چون لفظ «انسان» در افرادش، و لفظ «وجود» که به معنی هستی است و در همه موجودات مشترک است. مشترک معنوی را اگر در قافیه شعر مکرر کنیم شعر غلط خواهد بود. و اگر مشترک لفظی را در قافیه مکرر کنیم از محسنات علم بدیع به شمار می آید. لذا گفته اند دلیل اینکه وجود یک معنی است (یعنی مشترک معنوی) آن است که وجود را با وجود نمیتوان قافیه کرد و اگر مشترک لفظی بود ممکن بود. مثل گفته سعدی: جفا دید و جور و قهرش بساخت/ به سالی سرایی ز بهرش بساخت
کلمات «بساخت» و «بساخت» مشترک لفظی هستند و این شعر را زیبا می کند که دو کلمه مشترک لفظی هستند در مصادیق مختلف را بیاوریم. مثلا:
چو از او گشتی همه چیز از تو گشت / چو از او گشتی همه چیز از تو گشت
در این بیت هر دو مصراع از نظر لفظ شبیه هم ولی از نظر معنا فرق دارند و این شعر را زیبا میکند. متاله سبزواری در حکمت منظومه این مطلب را از فخر رازی در شرح اشارات شیخ نقل کرده است و خود آن جناب نظما گوید:
مما به ایّد الادّعاء/ إن جعله قافیة ایطاء
یعنی از چیزهایی که بوسیله آن چیز می توانیم این ادعا را تایید کنیم این است که اگر قرار بدهید لفظ وجود را قافیه ایطاء (غلط) می شود. جسم تعلیمی، چنانکه دانسته شد جوهر نیست بلکه عرض قائم به جسم طبیعی است. البته چون عرضی ساری در جسم طبیعی است و مقدار ثخین متصل در متن جسم طبیعی قرار گرفته است. به حصب وجود متاخر از جسم طبیعی نیست اگر چه به حسب رتبه متاخر از آن است. مثال برای تاخیر و تقدم وجودی و رتبی: مثلاً من دستم را که تکان میدهم انگشتر و انگشت من هر دو با هم حرکت میکنند و نمیتوانیم بگوئیم انگشت بر انگشت یا انگشتر بر انگشت سبقت وجودی دارد. تاخیر و تقدمی در کار نیست اما از نظر رتبی رتبه حرکت با انگشت است. زیرا انگشت حرکت میکند که انگشتر به طبع او حرکت میکند.
کیف کان (هر طور که باشد)، نفس کمال اول جسم تعلیمی من حیث هوهو نیست. و در حقیقت و اولا و بالذات کمال اول جسم طبیعی است. و اگر کمال اول جسم تعلیمی نیز گفته شود به سعه در تعبیر و ثانیاً و بالعرض و به طور مجاز است. (یعنی حقیقتاً نفس که یک امر وجودی است کمال برای امر عرضی به نام جسم تعلیمی نیست) متاله نامبرده در اسرار الحکم در شرح و بسط تعریف مذکور نفس می فرماید: جسم طبیعی در عرف حکما سه اطلاق دارد: یکی طبیعی مقابل صناعی، و دوم مقابل تعلیمی، و اینجا این مراد نیست. چه نفس که برای جسم طبیعی کمال است. برای جسم تعلیمی آن نیز کمال است بالتبع. سیما که عارض (تعلیمی)، غیر متاخر در وجود است. نسبت به طبیعی، و تفاوت به اطلاق و تعیین است. (اطلاق جسم طبیعی و تعیین جسم تعلیمی است) چنانکه شیخ رئیس و غیره تصریح کرده اند. بعد از عبارت می فرماید: سیم طبیعی، مقابل مثالی و برزخی که از اجسام بین العالمین است. و اینجا این هم مراد نیست. (منظور از اینجا یعنی در جمله، النفس کمال اول لجسم طبیعی است) که آن هم از متعلقات نفوس است (منظور از متعلقات جسم مثالی و برزخی است) و نفسیت نفس ناطقه به تعلق به آن نیز برجاست. بلکه نفس ناطقه اینجا هم اول به آن تعلق دارد بعد به این.
می گوید این نفس اول تعلقش به عالم برزخ است و بعد به اینجاست. می خواهد بگوید تقدم دارد به این و ما اگر گفتیم نفس کمال اول برای جسیم طبیعی است نمی تواند کمال اول برای جسم برزخی اش نباشد. سپس متاله سبزواری بعد از این عبارت دلیل شیخ اشراق را در تجرد نفس که در درس پنجاه و چهارم نقل کرده این عنوان می فرماید که چون بدن طبیعی و مثالی دو مرکب برای نفس اند، خود نفس در مقام ذاتش (نه در مقام حمل) نه به این بستگی دارد نه به آن. و از این نتیجه می گیرد که نفس کمال اول صورت برزخی که همان بدن مثالی است. نیز می باشد. چنانکه کمال اول جسم طبیعی است. و در اینجا سوال و جوابی مفید دارد که به اختصار نقل می کنیم. والسلام