اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین صل الله محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام الیوم الدین
جلسۀ گذشته بحثمان به اینجا رسید که حرکت نفس و انسان به سمت تحصیل سعادت دنیا و آخرت مثل قوانین دنیا و قوانین رحم در این فرمول های ریاضی است یعنی خداوند تبارک و تعالی هر یک از حرکت های نفس انسان را، با قوانین و مقررات بسیار، بسیار دقیقی همراه کرده است و این اصل را عرض کردیم که در حرکتمان به سمت ابدیت، شیوۀ رشد نفس ما غلبه بر طبیعت است، با غلبۀ بر طبیعت روح انسان قدرت پیدا می کند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در بعضی از فرمایشاتشان برای قوا اسم گذاری کردند اسمی را که برای جنبۀ طبیعی گذاشتند در یک برنامه عبارت است از نفس و برای قوای فکری قلب گذاشت می فرماید در مرگ نفس پیام قلب است یعنی هر مقداری که شخص موفّق بشود نفس را بکشد قلب حیات پیدا می کند اما این کشتن باید مقررات داشته باشد یعنی طبق یک فرمول های خاصی باید این نفس کشته بشود و آن حیات به دست بیاید حیات حقیقی انسان. و باید از طبیعت کم شود تا به فطرت اضافه شود گاهی هم در روایت تعبیر جسم، بدن و در مقابل روح است مثلاً می فرماید ...........» از جنبه های خودتان، بدن هایتان کم کنید تا به روحتان اضافه بشود یا از سهم طبیعت کم کنید تا به سهم فطرت افزوده شود.
به هر حال انسان مکانیزمش این است که همیشه در درون خودش با یک روبرو است بین فطرت و طبیعت خودش هر وقت که به طبیعت به یک جنبۀ انسانی، آسمانی و ابدی خودش جواب مثبت می دهد طبیعت ضعیف می شود و انسان شادتر، آرام تر و قدرتمندتر می شود ولی هر وقت که به دعوت نفسش پاسخ مثبت می دهد به جنبه حیوانی اش، به جنبۀ شیطانش مثبت می دهد به فطرت نَه می گوید در واقع آن کودک عزیز روان را از خوراک خودش محروم کرده است برای همین بعد از هر ارضاء طبیعی بعد از هر طبیعت گرایی بعد از هر گناه بعد از هر نفس چرانی انسان درستاست توأم با لذت است برایش اما بلافاصله بعد از ارضاء دچار چه می شود؟ دچار احساس ضعف، شکست، اندوه، عذاب وجدان و غم و غصه می شود این رابطه ای است که بین نظام طبیعت و نظام فطرت وجود دارد. شیطان را هم که قبلاً گفتم شیطان هم یکی از نعمت های الهی است که کارش مربی گری انسان است یعنی نظام ربوبیت خداوند اقتضاء می کند که برای رشد انسان یک شیطان وجود داشته باشد. شیطان کارش تمرین دادن ما است یعنی شیطان در درون ما می آید یک دید منفی نسبت به خودمان یک فکر منفی نسبت به دیگران و فکر منفی نسبت به خدا و معصومین ایجاد می کند.
هر وقت که شما به پیام هایی که شیطان می دهد، جواب منفی می دهید امتیاز می گیرید و هر وقت که پیام هایی سکه می دهد جواب مثبت می دهید، می پذیرید و قبول می کنید آن ها را خدای نکرده می بازید و یک امتیاز را از دست می دهید. هنر شما این است که بتوانید رنگ و بوی پیام های شیطان را شناسایی کنید و من مفصل در دشمن شناسی توضیح داده ام که سی دی آن را بگیرید و گوش کنید علامت ها را من خدمتتان عرض کنم تا بعد برسیم راجع به شیوه ها صحبت کنیم.
ببینید هر وقت که پیام هایی در آن ترس، اضطراب و ناامیدی باشد، عصبانیت باشد، غم باشد هر کدام از این ها باشد حتماً برای شیطان است این را یادتان نرود پیام هایی که در آن شادی هست، آرامش است، قدرت است، نشاط روحی است، این پیام ها مال چه کسی است؟ مربوط به فرشته ها و خداوند تبارک و تعالی است. بنابراین باید شناسایی کنید هر وقت در ذهنتان دارید افسرده می شوید، ناراحت می شوید تحریک دارید می شوید، زودرنجی دارید، حساسیت چه کار می کند، زنده می کند دارید کلافه می شوید، بدانید که یک کسی پیام های منفی را در شما چه کار می کند، زنده می کند و مواردی از این قبیل دارد بک نفر پیام ها را زنده می کند. توجه داشته باشید این پیام ها را وقتی ما بشناسیم و جواب منفی به آن بدهیم و خلافش عمل کنیم، امتیاز می گیریم و می آیید بالا. خوب برای کسانی که از آمادگی کافی برخوردار هستند و از قدرت خوبی برخوردار هستند و از سلامت جسمی برخوردار هستند هر چقدر تمرین ها مشکل تر باشد امتیاز این ها بیشتر می شود همیشه همین طور است وقتی تمرین سخت تر باشد وقتی به یک تمرین غلبه می کنی امتیاز چه می گیری؟ بیشتری می گیری. حساب کن وقتی قهرمانی وزنه بیشتری می زند از نظر ما بزرگ تر و قهرمان تر می شود. هان. این قاعده است دیگر این طوری وقتی یکی مسئله های سخت تری را حل می کند معلم است قدرت بیشتری دارد. پس هر وقت به ما طبیعت عرضه می شود این یادتان باشد هر وقت طبیعت عرضه می شود بسته به این است که شما چگونه با طبیعت برخورد می کنید یا این که رسیدید یا می خورید زمین.
طبیعت، شیطان، طبیعت، هوای نفس و نفس اماره این ها امتیازاتی را برای ما ایجاد می کند اگر ما توانستیم امتیاز بگیریم، می رویم بالا. این ها می شوند وسیله ای برای رشد ما و افکار منفی وسیله می شود برای رشد ما مثل موج سواری می ماند دقیقاً، موج سوار حرفه ای جشنش کی هست لذتش کی هست، زمانی که موج بزرگ تر باشد یعنی هر چقدر این موج بزرگ تر باشد موج سوار لذت بیشتری دارد چرا؟ چون به یک قوۀ بیشتری غلبه می کند. هر وقت به نیروی مقابل، این یادتان باشد هر وقت به نیروی مقابل و نیروی مخالف غلبه کنید به اندازۀ قدرت نیروی مقابل و مخالف شما امتیاز می گیرید این یادتان باشد.
مثل بادبادک است، بادبادک اوجش کجا است، زمانی که باد مناسبی بیاید بتواند این را بالا بکشد این سوار می شود روی این باد بالا می رود، هواپیما هم همین طور است امکانش است به نیروی مخالف غلبه پیدا می کند و اوج می گیرد. پس ما اگر شیطان، هوای نفس، وسوسه نباشد در ما، در مقابل ما هیچ وقت اوج نمی گیریم و امتیاز نمی گیریم پس توجه فرمودید فرمودید بنابراین ضمن این که ما در سفارش اولیه در بحث سرعت و سبقت و بحث توقف ممنوع و عقب گرد ممنوع گفتیم که انسان باید همیشه از محیط هایی که احتمال تحریک دارد چه کار کند؟ دور باشد خودش را توی محیطی که می داند تحریک کننده است نیندازد. ولی چون اصلاً روش زندگی انسان ها به گونه ای است که همیشه با نیروهای مخالف روبرو می شوند خواه ناخواه، آن جا که با نیروی مخالف روبرو می شود باید شیوه هایی را به کار بگیری با توجه به همین چیزی که خدمتتان عرض می کنم شیوه ای را به کار بگیری که از آن نیروی مخالف شما استفاده بکنید و اوج بگیرید.
اگر همه بزرگان را نگاه بکنید در قرآن در روایت که آدم های باعظمتی بودند کسانی بودند که همیشه یک نیروی مخالف یک قدرت مخالف اندیشه و افکار و اوهام در مقابلش وجود داشته و این ها اوج گرفتند. این قدر این مسئله مهم است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن چند جا می فرماید ما هیچ پیغمبری را نیافریدیم و نفرستادیم مگر این که در مقابلش شیطان هایی را از جن و انس در مقابلش الم کردیم ببینید پیغمبر زمانی می تواند قدرتمند کار بکند و قدرت بگیرد که در مقابل چه باشد شیاطین جن و انس باشد این خیلی مهم است یعنی حتی پیغمبرها هم به این نیروی مخالف احتیاج دارند برای موفقیت کارشان و قدرت کارشان.
خوب قرب سیدالشهداء در چه است؟ در این که با 72 زن و بچه و یار اندک در مقابل 30 هزار نفر چه کار می کند؟ بهترین عملکرد را دارد. حالا اگر امام حسین علیه السلام صد هزار نفر لشگر داشت هنری، بله نداشت. قدرت طرف مقابل، هر چقدر قدرت طرف مقابل بیشتر باشد برای فطرت گرا بهتر است. اوجش چه می شود؟ بیشتر می شود. اگر حضرت داشته باشد. حضرت زهرا (س) یک ظلم عظیم در مقابلش قیام کرد و او توانست یک مظلومیت زیبا را چه کار کند؟ نشان بدهد. برای همین جاودان می شود و می ماند شما یک زن را نگاه کنید، یک زن، هیچ کسی را ندارد، یک شوهر شما با دو تا بچه، سه چهار تا بچه، دو تا دختر، دو تا پسر کوچولو حمله کردند خانه شان یعنی امام زمانش به خطر افتاده است، زنی که از نظر بدنی با خصوصیات خاصی روبرو است، یکی این که باردار است، یکی این که خودش اساساً خود فاطمه زهرا ظرافت و لطافت بدنی اش بیشتر از زن معمولی بوده است، زن های عرب آن زمان خشن و قدرتمندی که ما تصور می کنیم نبوده دیگر این قدر ایشان ظرافت داشته که تعبیر پیامبر این است که این به حوری نزدیک تر است تا به یک انسان معمولی انسیه حورا از یک لطافت خاصی هر چند قدرت بدنی فوق العاده ای داشته ولی لطافتش فوق العاده زیاد بوده است، بعد تنها است این زن، توجه فرمودید. تنها، یک نفره باید بیاید جلوی کسانی که به امام زمانش حمله کردند، بایستد و می آید جلو، می آید جلو درگیر می شود یعنی درگیری فیزیکی پیدا می کند، تا به شهادت می رسد این باعث می شود که این اوج بگیرد. ولی اگر مثلاً حضرت زهرا ده تا پسر گردن کلفت و قوی داشت، پسرهای شجاع داشت که همه دست به شمشیر داشتند و می خواستند با آنها روبرو شوند این دیگر کمالی محسوب نمی شد. بنابراین میزان رشد یک نفر به این است که چقدر، چقدر طبیعت به او عرضه می شود، توجه کردید میزان قهرمانی و قدرت روحی و میزان پرواز یک نفر به این است که چقدر نیروی مقابل در برابرش علم می شود این یادتان باشد البته بحث تخصصی و کارشناسی این را ما در ده جلسه در زیارت عاشورا توضیح دادیم و اگر کسی می خواهد روی این موضوع کار کند و کاربردی تر از آن استفاده کند باید به آن بحث ها مراجعه کند، ما خیلی غصه نخوریم که اگر یک موقعی به طور غیر اختیاری چیزهایی به ما تحمیل شده که الان برای ما خوشایند نیست یک موقع شوهر نامناسب، زن نامناسب، نمی دانم خواهر و برادر نامناسب، پدر و مادر نامناسب محیط نامناسب، عرض کنم خدمت شما که دوستان حسود، نامناسب، حتی ما در روایت داریم که اگر شما هیچ کافر و منافق و در روایت است که مومن بین 5 شدت است این 5 شدت یعنی 5 تا میدان مبارزه، این 5 تا میدان مبارزه کمک می کنند که مؤمن همیشه در زندگی اش با یکی از این 5 تا حتی در عین واحد با 5 تا روبرو شود و این میدان مبارزه جذاب ترین زندگی را برای مؤمن ایجاد می کند یعنی یک زندگی واقعی بعضی ها چون خیال مبارزۀ حقیقی ندارند بیشتر از مبارزات خیالی لذت می برند، دوست دارد بنشیند نگاه کند به تلویزیون ببیند در مسابقات فوتبال کی، کی را می زند، هان بیست سال وقت، توی مبارزه دارد می گذارد اما مبارزات چه؟ وهمی، خودش را طرفدار یک تیم می کند. یک کسی را دشمن خودش می کند بعد با هم شروع می کنند به مبارزه، هر بار آن یکی گل می زند تیم طرفدارش این یکی کیف می کند ولی خودش عملاً وارد میدان مبارزه نمی شود یعنی برای پرهیز از مبارزه شخصی و جذاب ترین مبارزه زندگی انسانی که به عالی ترین درجات ابدی و در نزد خدا و حتی بالاتر از بهشت می برد برای فرار از آن پناه می برد به مبارزات وهمی مسابقات فوتبال مثلاً فیلم های سینمائی را تعقیب می کند که کی، کی را زد کی کی را برد، فیلم های جنگی را نگاه می کند، کارتون نگاه می کند نمی دانم مبارزات نرم افزاری زیادی است، جنگ های زیادی است، بیشتر به این چیزها پناه می برد، یا آن هایی که یک ذره عاقل تر هستند می آیند توی درگیری های سیاسی خیلی تند و جهاد و گروهی و جناحی بازی و لعب سیاسی می شوند.
آدم عاقل مبارزه را می آورد توی متن زندگی خودش و خودش می شود یک قهرمان یعنی خودش شجاعت برخورد با دشمن را دارد و صحنۀ زندگی یک مؤمن جذاب ترین زندگی را دارد شیرین ترین زندگی را دارد چرا؟ چون مؤمن دائماً با امتیازگیری روبرو است، هان و رشد حقیقی هم دارد، به محض این که این متولد بشود به حیات ابدی میزان امتیازاتش به نفعش تمام می شود. یعنی خودش برایش یک زندگی جذاب و پرهیجان برایش وجود دارد. این طور نیست که بیاید بنشیند فیلم های پرهیجان، داستان های پلیسی پرهیجان، رمان های پرهیجان نگاه کند و کیف کند، که قهرمان چه کسی است، خودش قهرمان هست، اصلاً خودش وارد این میدان می شود و از این مبارزه لذت می برد.
خوب حالا شما نیروی مخالف آمد اگر نیروی، حالا 5 تا شدت را بگویم چه است اولی اش مؤمن حسود است، یعنی اگر شما حتی اگر با آدم بد روبرو نشوی با چهار گروه حضرت معرفی می کند مؤمن حسود، شیطان، کافر، منافق و نفس اماره، هان، یعنی دو تا درگیری درونی دارد. یکی درگیری درونی است نفس اماره که با خودش درگیر می شود، چهار تایش هم با چه کسی است؟ با بیرونی ها است که البته آن ها جلوه های درونی که با دشمن شناسی توضیح دادم.
خوب حتی اگر شما نه کافر باشد، نه بی دین باشد، نه منافق باشد، با این ها نباشد، یکی شیطان است معذرت می خواهم، شیطان نفس اماره که این دو تا درونی است و کافر و منافق مؤمن حسود هم که خارجی هستند ببخشید اشتباه کردم.
خوب دو تا که درگیری درونی هستند، شیطان خودش شخصیتاً خارجی است ولی درگیری اش را کجا ایجاد می کند؟ در درون، نفس هم که درونی هست. انسان در اینجا درگیر است این درگیری ها خیلی مبارک است اگر آدم حواسش باشد از این ها امتیاز بگیرد به جای این که از دلشوره ها و نگرانی ها آسیب ببیند و زمین بخورد، چه کار بکند؟ لذت می برد و اوج می گیرد هر وقت قرار است برایش این صحنه ها ایجاد شود. صحنه های عصبانیت، صحنه های دلخوری، صحنه های زودرنجی، صحنه های پژمردگی، صحنه های افسردگی، صحنه های بالا، دائماً این را اوج می دهند و بالا می برند.
مثل حضرت زینب علیه السلام که با آن همه فشار آخرش فرمود و ما رأیت الا جمیلا، جز زیبایی هیچ چیز ندیدم، اوج می گیرند از کرب و بلا حضرت زینب سلام الله، سیدالشهداء اوج می گیرد، حضرت علی اکبر (ع) اوج می گیرد، قشنگ می دانند باید چه کار بکنند، مثل بسیجی های خودمان مثل خانواده هایشان که خوب می توانستند از این حوادث اوج بگیرند مثل یک جانبازی که از قطع دستش، پایش از بین رفتن چشمش خوب می توانست اوج بگیرد و امتیاز بگیرد و بیاید بالا بعضی ها این طوری نیستند. بعضی ها به جای این که از این صحنه ها استفاده کنند بیشتر داغون می شوند، له می شوند مثل کسی که موج سواری بلد نیست در مقابل کوچک ترین موج چه می شود، غرق می شود. ولی وقتی که موج سواری بلد است هر چقدر این شدت قوی تر باشد شدت موج لذت این هم چه می شود؟ بیشتر می شود.
کیف این هم بیشتر می شود، یک کسی شنا بلد نیست، وقتی می رود توی آب همه اش اضطراب دارد همه اش ناراحتی دارد، همه اش آب می خورد و اضطراب دارد و همه اش مرگ را می بیند یک نفر شنا بلد است، وقتی می رود توی آب یکسره چه می برد؟ لذت می برد سواری می خورد و لذت می برد، پس باید هنرمند بود، ماهر بود. این مهارت ها را شما باید تمرین کنید که بتوانید با آن وقتی این موج دارد می آید سوارش بشوی، بروی بالا. توجه فرمودید، یک کسی بلا سراغش می آید، با آن بلا بهشتی می شود، تمام گناهانش هم آمرزیده می شود، اوج می گیرد یک کسی سراغش می آید، عرض کنم خدمت شما که داغون می شود شما نگاه کنید امام حسین شخصیتاً نور است، این وقتی در مقابل یک آدم قدرتمند قرار می گیرد، مثل حُر، حُر خیلی طبیعت جمع کرده است سال ها است طبیعت جمع کرده است می تواند غلبه کند، امام حسین می آید یک میدان بزرگ برای حُر ایجاد می کند حر اگر بتواند سوار موجی که امام حسین درست کرده است بشود، یعنی همین موجی که کشنده است این موج، وقتی سوارش می شود این قدر اوج می گیرد این حُر که سیدالشهداء می آید این کلمات زیبا را بالای سرش می گوید.
و امام صادق علیه السلام در زیارت حُر می گوید: پدر و مادرم فدای تو کسی راجع به معصومین، راجع به حُر یک چنین حرفی را بزند خیلی مهم است ها. این قدر ارزش پیدا می کند یک کسی هم مثل عمر سعد است، یکی هم مثل بعضی ازافرادی است که در دقیقه آخر، ادعای تشیع و دوستی ائمه را داشتند ولی به محض این که با حادثه امام حسین با حرکت امام حسین روبرو شدند به جای این که از این امتیازی که امام حسین به آن ها داده است استفاده کنند و اوج بگیرند، چه شدند سقوط کردند و له شدند بنابراین آدم با سلیقه، آدم هنرمند کسی است وقتی حادثه می آید بداند که آمدی هست یعنی شما باید بدانید که با شیطان درگیر هستید، امتیاز از آن بگیرید با نفس اماره درگیر هستید، باید از آن امتیاز بگیرید، با کافر و منافق و مؤمن حسود هم روبرو هستید حزب الهی متدین، مؤمن، مثلاً باجناقت است، خیلی هم حزب الهی است و خوب نمی دانم، داداشت هست، پدرت است، هان، شاگردت است، استادت است، جاری ات است، نمی دانم هر کسی یک آدم حزب اللهی، خوب، محجوب، خیلی مثلاً فرض بفرمایید که کلاس مذهبی دارد اما حسادت دارد آن را چه کار می کند. تحقیر می کند. این حسادت ها که در غالب مذهب برایتان پاپوش زیاد درست می کند، هان، پاپوش هایی که مقدر هم هستند که این نوع یک طوری به رنگ مقدر درمی آیند و گرفتارت می کند که سخت هم هست، حسودی هایی که افراد نسبت به همدیگر می کنند، این خیلی مشکل است.
بنابراین مثلاً دو تا مداح هستند، هر دو مداح هستند و دارند برای امام حسین علیه السلام می خوانند ولی این یکی آن یکی را هم خراب می کند و زیر سئوال می برد که امتیاز خودش چه شود بیشتر شود و او هم می رود این را له می کند، دو تا خانم جلسه ای هستند که علیه هم می زنند برای این که کلاس خودشان چه شود، خدای نکرده مشتری تر شود. این ها همان هواهای نفسانی هستند. توجه فرمودید یعنی باید خیلی حواسمان جمع بشود که در غالب های مقدس هم شیطان به ما چیزی را تحمیل نکند.
پس حالا می خواهیم راجع به بعضی از شیوه ها بگوییم من خیلی فشرده می گویم این شیوه ها را اگر خواستید بقیه اش را در نوارها پیگیری کنید.
چند تا فرمول به ما یاد دادند که زیاد این فرمول ها شما وقتی با این صحنه ها روبرو می شوید.
که من بدانم مسئله ای که برای من پیش آمده است همه اش یک امتحان است سنت امتحان را در آشتی را امام زمان (عج) توضیح دادم. مراجعه کنید به بحث سنت امتحان و فتنه ها. ببینید ما خداوند می فرماید که امکان ندارد در قرآن این چندین بار آمده است که هیچ وقت، هیچ حادثه ای برای شما اتفاق نمی افتد مگر این که شما در آن حادثه حتماً شما دارید امتحان می شوید یا امتیاز می دهید، یا امتیاز می گیرید. هیچ فرق نمی کند یک فرمول کلی است می گوید. «ما من قبض» یعنی گرفتگی، حادثه، تلخی. (او بسطه)یعنی باز شدن، نعمت، هان. نعمت شادی، «مما امرالله به او نهی عن» در آن چیزهایی که خداوند به آن امر کرده است یا نهی کرده «الا و فیه من الله ابتلاء وقفی» حتماً امتحان می کند یعنی گاهی وقت ها شکست مالی، شکست در ازدواج، شکست در فلان چیز شکست در زندگی، شکست در خیلی چیزهای دیگر امتحان است برای آدم، گاهی وقت ها پیروزی امتحان است برای آدم گاهی وقت ها نداشتن ها امتحان است گاهی وقت ها چه؟ داشتن ها امتحان است. یک کسی را می بینی فقیر است، این فقرش عقده های زیادی برایش ایجاد می کند، دائماً حسادت و تنگ نظری و توطئه می کند. یک کسی ثروتش زیاد است، ثروتش باعث فسادش می شود. هان یک کسی زیبا است، از زیبایی اش کمک می گیرد برای مخالفت با خداوند تبارک و تعالی که در دُر صدف توضیح دادم مبارزه با خداوند در اثر نعمت هایی که از خداوند می گیریم یعنی نعمت را از خداوند می گیرند در راه چه استفاده می کنند از آن؟ در راه مخالفت با خدا، جنگ با خدا.
زیبایی، صدای خوب، هنر، نمی دانم، قلم خوب، سواد، تحصیلات، مدرک تحصیلی، مدیریت ریاست، پول، محبوبیت، همه این ها را دارد ولی همه اش را علیه خودش یا علیه خدا به ضرر این تمام می شود موقع تولدش، یعنی تمام این ها هر کدام که می آمده سراغش، همسر خوب، زندگی خوب، سواد خوب، بچه های خوب، ثروت، زیبایی، معروفیت، محبوبیت، خانواده دار بودن، همه چیز این ها باعث که شد در این شخص توقف ایجاد شود یعنی سرعت به سمت ابدیت را چه کار کرده در این؟ یا کم کرده یا آن را وادار به عقب نشینی کرده است و از این نعمتی که آمده به سراغش سوءاستفاده کرده و نتوانسته استفاده کند که رشد کند. بعضی ها نکته مقابل را دارند، نکته مقابل را دارند از آن خوب استفاده می کنند، گاهی وقت ها نکته مقابل را دارند از آن بد استفاده می کنند، یک کسی ثروت دارد از این ثروت خوب جهت پیدا می کند برای آخرت و ابدیت سرعت می گیرد. زیبایی دارد از این زیبایی خوب استفاده می کند، محبوبیت دارد از همۀ این ها به نفع چه کسی استفاده می کند؟ به نفع خودش استفاده می کند یا خداوند تبارک و تعالی و خدمت به خداوند تبارک و تعالی و در راه خدا استفاده می کند. نکته مقابل هم هست بنابراین باید حواسمان باشد که ما هیچ وقت هر چه که آمد سراغمان حواسمان باشد که داریم چه می شویم امتحان می شویم مواظبمان باشد که یادمان نرود که جنین هستیم توی رحم دنیا، رحم دوم. یعنی باید به نفع ما تمام بشود دارایی ها، خوشی ها، لذت ها به نفع ما تمام شود، نداری ها و شکست ها هم باز به نفع ما تمام شود. نه به ضرر ما تمام شود توجه کردید. یک دعایی است که من حتماً توصیه می کنم به همه عزیزانی که حرم می روند من یک دستورالعملی می دهم برای زیارت حرم امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه حالا یادم باشد که این را برایتان بنویسم ولی یکی از آن قسمت های زیارتی این برنامه آخر مفاتیح است، یک دعایی است که همۀ خواسته های یک زائر، اعم از خواسته های دنیوی و آخرتی چه برای خودش و چه برای هر کسی که او با آن در ارتباط است، در این دعا هست یعنی چیزی که شما فکرش را بکنید، نمی شود. فکرش را بکنید و نباشد در آن جا حتماً هست در آن جا یادتان باشد وقتی رفتید حرم این دعا را بخوانید عرض کردم آن هایی که عربی بلد هستند عربی و آن هایی که عربی بلد نیستند، عربی نخوانند دعا و زیارت عربی خواندن فایده ای ندارد به جای آن فارسی بخوانید تا لذت ببرید و با خدا دارید صحبت می کنید بفهمید چه دارید می گویید و جزء دعای تو باشد و آن دعا این است، «دعای عالیه المضامین» آخر مفاتیح هست آن وقت آخرش یک حرف خیلی قشنگ دارد این عالیه المضامین می گوید خدایا به من عقل کامل، ادب، فرهنگ عالی، خرد، خصوصیات قشنگی را می خواهد، قلب سالم، عمل زکی به من بدهد ولی این ها علیه من نشوند ببینید چقدر معصوم قشنگ دارد حرف می زند می گوید این خوبی ها و کمالات معنوی علیه من تمام نشود، بعضی ها هستند تلاش زیادی می کنند خودشان را هم می سازند، رشد می کنند کمالات زیادی هم پیدا می کنند واقعاً عبادت خوب کمالات خوب، معنویت خوب، درس خوب، تحصیلات خوب، تبحر خوب، تخصص خوب، ولی آخر عرضه ندارد از آن به نفع چه استفاده کند؟ به نفع ابدیت استفاده کند، آخر می بازد توجه کردید بنابراین هر چه نعمت می آید سراغ ما چه نعمت مادی، چه نعمت معنوی ما باید چه کار کنیم؟ به نفع چه کسی استفاده کنیم، به نفع خودمان بت نشود برای ما، خودش وسیله نشود، خیلی ها هستند می روند کلاس عرفان، عاشق عرفان هستند ولی عرفان بازی می کنند یعنی عرفان را برای عرفان می خواهند، مثلاً می رود کلاس عرفان که بتواند خواب های قشنگ ببیند طیرالارض پیدا کند، ذهن دیگران را بخواند، نمی دانم مستجاب الدعوه بشود نمی دانم قدرت های عجیب و قریب پیدا کند این ها همه اش شرک است، توجه کردید، همه اش شرک است، یک کسی خواب مغناطیسی بکند دوست دارد برود سمت معنویت، می رود سمت معنویت ولی می خواهد از آن استفاده های چه بکند؟ استفاده های دنیایی بکند از آن و این خراب می شود، نماز شب می خواند ولی برای این که قدرت پیدا کند وقتی آن قدرت را پیدا نمی کند زده می شود، علامت ارتباط عاشقانه با خدا این است که نفس ارتباط بر آن پسندیده است از ارتباط که درخواست آرزو نمی کند نمی گوید خدایا.
یک کسی آمده بود چند وقتی از این کارها کرده بود یک روز دیدم آمد دفتر من، سرش را گذاشت روی زانوی من شروع کرد گریه کردن گفت خیلی خدا بی معرفت است، همین طوری، با همین لفظ، این همه سال من دارم زحمت می کشم دارم عبادت می کنم، هیچی برای من اتفاق نیفتاد، نه خوابی دیدم، نه مکاشفه ای شده این ها، گفتم بدبختی تو همین است. که از این ها خود خدا را نخواستی این ها همه به طمع چه بوده است یک چیزی غیر از خدا بوده است تو طمع آن طوری داشتی کسی که سراغ معنویت می رود و خود لذتش این است که با خدا باشد خود این لذت دارد، دیگر چه می خواهیم ما غیر از این چه شرافتی بالاتر از این که ما با خدائیم.
و با خدا هستیم، محشور با خدا هستیم، هان. مجالست با خدا داریم، دیگر چه طلبی داریم. که بگوییم من این همه نماز شب خواندم، حالا چرا فرض بفرمایید که بچه ام مریض بود دعا کردم اجابت نشد، این خیلی بد است بی ادبی است. طمع کاری است، معامله است، تجارت است، عشق نیست، محبت نیست چون دو نفری که همدیگر را دوست دارند، خود با هم بودنشان برایشان قیمت دارد از با هم بودن چیز دیگری را انتظار ندارند. این ها می تواند علیه ما تمام شود.
حالا خوب دقت کنید پس این نکته را اگر ما توجه کنیم که همیشه مورد امتحان هستیم و باید چیزهایی که به سمت ما می آید با عث رشد ما بشود نه باعث کندی و عقب گرد ما این خیلی مهم است توجه فرمودید، خیلی مهم است. شما دیدید که مرجع تقلید چطوری دچار حسادت می شود این قدر حسادت می کُشد این مرجع تقلید را که صاحب رساله، سید، فلان این قدر این حسادت اذیتش می کند که توطئه قتل یک مرجع تقلید دیگر را می ریزد. توطئه کشته شدن این همه مردم در جماران بودند زن و بچه انفجار بزرگی را داشتند ترتیب می دادند که امام و این همه جمعیت توی آن جا را بکشند، فقط برای این که این آقا چشم دیدن این آقا را نداشت، می گفت من باید این باشد.
این حسادت است یک مرجع تقلید باید این طوری باشد توجه کردید مرجع تقلید سال ها دارد درس می خواند توی حوزه ولی نمی تواند خودش را درست کند حسادت آخر می کشدش شما شیطان را نگاه کنید شش هزار سال عبادت می کند ولی در اثر حسادت جلوی خدا می ایستد پس باید دقت کنیم قرب های ما معنویت ما شأن های ما، حج رفتن ما، کربلا رفتن ما، سوریه رفتن ما، نماز جماعت خواندن ما، نماز شب خواندن ما، صدقه دادن ما، شام دادن و ناهار دادن و خیرات دادن ما. جلسه آمدن ما، در نهایت چه بشود به نفع ما تمام بشود.
ولی خیلی ها هم هستند ممکن است بیایند جلسه استفاده کنند ولی در نتیجه این چه شود به ضررش تمام شود یک آقایی هست خیلی از این شهوت ها داشت یک استاد خوبی را من معرفی کردم به او هی می گفت من دوست دارم رشد کنم گفتم اگر دوست داری رشد کنی، فلان استاد هست برو از او استفاده کن بعد از یکی، دو سال دیدم رفته است یک دکان زده خودش، یک دکان زده است ادای آن استاد را درمی آورد، ذکر می دهد به مردم خانم دیدم مثلاً خانم دو سال، سه سال، رفته حوزه درس خوانده است پای درس های این آقا هم که درس عرفانی داشتند چند جلسه رفته است یک جاهایی برای خودش دکان باز کرده است و جلسه دارد و دست بوس دارد و مرید دارد آن یکی این طوری است تو فلان گناه را کردی این طوری شدی و تو باید این کار را بکنی و دکان باز کرده است خوب این خوب نیست این یک شهوت است از راه مقدس.
وقتی قرار است بقیه را تحقیر کنی، انسان وقتی رشد می کند این علامت را به شما بگویم وقتی رشد معنوی پیدا می کند بی آبروتر از خودش در درگاه خدا سراغ ندارد یعنی کثیف ترین آدم ها را هم که می بیند توی جامعه توی اجتماعی باز او را از خودش آبرومندتر می بیند. او را از خودش آبرومندتر می بیند. بعضی از علمای ما این قدر زرنگ بودند که وقتی چشمشان به یک خانم بدکاره ای می افتاد می گفت خدایا به حق این خانم من را ببخش. یعنی این آبرویش از من بیشتر است من عامل ممکن است خیلی فسادها داشته باشم این قدر زرنگ بودند، مواظب بودند، که به عجب نیفتند دیگران را ریز نبینند دیگران را کوچک نبینند همیشه به خاطر گناهانشان به خاطر معصیت های ظاهری که بعضی ها دارند این طوری کوچک نبینند، این نباخته این عالم ولی وقتی یک نفر را هی تحقیر کردی از یک ذره نماز شب معنویتت خوب شد هی بقیه را گناهکار و جهنمی دیدی، این معلوم است که از الان خراب داری می کنی، هان تا خودت که تا یک سال پیش اهل نماز نبودی، حالا یک سال است موفق شدی نماز بخوانی و نماز شب بخوانی حالا یک کسی که نمی خواند را نه نماز می خواند نه نماز شب می خواند تحقیرش نکن این نماز شب تخریب کرده است روحیه اش را، توجه فرمودید روحیه اش را خراب کرده است، به خودپسندی رسیده است برای همین پیامبر فرموده خودپسندی از گناه هم بالاتر است یعنی که شما عبادت می کنید و از صد تا گناه برایتان بیشتر می نویسند چرا چون این عبادت است هر چه بیشتر می شود تو فاسدتر می شوی تو خودخواه تر، خودپسندتر، مغرورتر می شوی و دیگران را هی چه می بینی؟ ریزتر می بینی. پایین تر می بینی، این خصوصیت خوبی نیست، خوب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود: اگر گناه نکنید از بدتر از گناه از شما می ترسم، خودپسندی، خودبینی، که آدم کمالات خودش را ببیند و به خاطر دیدن کمالات خودش روی دیگران کمالات او سایه بیندازد بقیه را چه ببیند، کوچک و پست و گناهکار ببیند و خودش را با عزت و با شرافت و این خیلی خطناک است. خیلی خطرناک است، خیلی مواظب باشید، این یادمان نرود.
دیگر چه، در صحنه های اخلاقی چند تا فرمول خوب به ما دادند که یادمان نرود، حالا من بنویسم این ها را یکی از فرمول ها، فرمول تحمل است یا چه؟ صبر که یک بحث مفصل دارد اگر خواستید بلا و بهشت را گوش بدهید در آن جا مفصل توضیح دادم. مثلاً تحمل کند تحمل کردن مثل فشاری هست که انسان در ورزش تحمل می کند. شما کسی که نمی تواند بیاید وزنه را بلند کند و تحمل کند دردش را، این ورزشکار خوبی نمی تواند باشد.
حوصله شنیدن، حوصله نشستن، حوصله آشپزی کردن، حوصله کار هنری ندارد، زود حوصله اش سر می رود مثلاً می خواهد یک کوبلن درست کند اعصابش خرد می شود پرت می کند آن طرف این یک هنرمند خوبی ازش درنمی آید. کسی که می خواهد گل سازی کند باید حوصله داشته باشد، مثلاً کارهای ظریف کار کند. پلیس بعضی از کشورها وقتی می خواهند پلیس ها را قدرتمند و مسلط بر اعصابشان بار بیاورند می دهند بافتنی ببافند بافتنی کارهای ریز و هنری تا این یواش یواش حوصله اش بگیرد که هی با این سر و کله بزند تا سینه اش اضافه شود به سطح سینه اش اضافه شود انسان را بالا می آورد.
مثلاً مادرهایی که با بچه سر و کار دارند بچه را باید دقت کنند بچه یک عاملی است مثل شیطان می ماند که به شما تمرین می دهد گریه اش، نق نق کردنش، به خصوص توی هفت سال اول که پادشاه هم هست. هفت سال اول فرمولش را توی تربیت گفتیم. شما وقتی که یک بچه ای را باید تحمل کنی که حرف ح0رف کی است؟ حرف حرف او است. تو باید خازن باشی هفت سال اول اگر می خواهی از هفت سال دوم او حرف گوش کند چون هفت سال دوم حساس تر است زمان مدرسه رفتن و درس خواندنش باید حرف گوش کن باشد چون رشد کند اگر تو می خواهی پادشاه باشی و حرفت را بچه ات گوش کند و رشد کند و به سعادت برسد باید مزه پادشاه بودن را به او بچشانی هفت سال باید کیف کند و ارضاء شود بعد بتواند حرف گوش کند.
کسی که حرف زدن و فرمان دادن را تمرین نکرده است، فرمانبرداری اش هم خوب نیست، فردا تو هفت سال بعد عُقده زیاد می کند، آن وقت هی اذیت می کند. بچه باعث تمرین اعصاب پدر و مادر است. این حدیث خیلی قشنگ است حالا من در بحث صلوات زیارت عاشورا از نبی اکرم (ص) است که توضیح دادم.
هر وقت بچه گریه می کند، ناراحت نشوید و کتک نزنید بچه را چون چهار ماه اول گریه هایش ذکر شریف لا اله الا الله است این فرمول دارد چرا این گریه لا اله الا الله است که در جایی دیگر باید توضیح بدهم. و چهار ماه دوم گریه اش صلوات بر محمّد و آل محمّد (ص) است. این دلیل معرفت نفسی دارد ها این ریاضی است حالا بحثش را الان نمی رسیم بکنیم و چهار ماه بعدی هم استغفار است برای والدین این عزیز من به شما می گوید شما تحمل کن تا حوصله ات زیاد بشود سعۀ صورت زیاد بشود. سر و صدای بچه اعصابت را خرد نکند مقوله کشتن بچه های نوزاد در غرب زیاد داریم بابا با تیر زده توی سر بچه، می گوید زیاد سر و صدا کرد اعصابم را خرد کرد، مادر بالش گذاشته توی دهانش خفه اش کرده است، می گوید حوصله ندارم اعصابم خرد می شود یا حوصله ندارم نگه دارم بچه را اذیت می شوم.
ولی یک کسی است که همیشه بچه ای است که تمرینش بدهد شب از خواب بیدارش کند تمرین است دیگر چون طبیعت قوی می شود وقتی شما راحت بیدار نشوی تو را بکَند، تیز بارت می آورد، عاشق بارت می آورد، شجاع بارت می آورد، قوی بارت می آورد، یک خانمی را مثلاً فرض بفرمایید خودش اگر بخواهد هشت شب از خانه بزند بیرون خیلی می ترسد ولی بچه اش ده شب که مریض می شود دیگر کاری ندارد که الان شب است بچه را بغل می زند می رود توی خیابان بالاخره خودش را به چه می رساند؟ به یک ماشین مقاوم است خیلی قوی می شود این. تمرین می کند مهرورزی را یاد می گیرد، دوست داشتن را یاد می گیرد، از پوست خود درآمدن، از تنبلی ها، از لوس بودن از نُنر بودن در می آید، بچه آدم را این طوری می کند دیگر، تمرین است. این مادر وقتی یک بچه دارد ساخته می شود، یک مادر هم هست عرضه ندارد، حواسش نیست، اعصابش دائماً از این بچه خرد می شود بعد دو تا، سه تا بارداری یک آدمی است که عصبانی، داغون است قرص دارد می خورد به جای این که این سه تا بچه او را به اوج رسانده باشد چه کارش کرده است؟ لِه اش کرده است. هان پس اگر آدم عاقل باشد بداند که این را باید بخورد، بخورد این زهر را و این زهر داروی تلخی است و برای او سلامتی می آورد و بعداً فقط تلخی اولش سخت است که از این فاصله دهان و دندان تا گلو است وقتی پایین می رود دیگر راحت می شوی این تلخی اولش را باید تحمل بکنی ولی رشد می آورد برای انسان قدرت می آورد، که بحث مفصلی دارد و ما داخل آن نمی شویم که 50 جلسه نیاز دارد.
فرمول بعدی تغافل است، تغافل یعنی خود را به غفلت زدن، خود را به غفلت زدن یعنی تو روابطی که دیگران با تو دارند خیلی وقت ها نباید خیلی دقت کنی که چه کسی چه گفت؟ چه کسی چطوری رفتار کرد؟ خودت را به نفهمی بزنی، روایت داریم «لا عقل کتجاهل» از علی علیه السلام است. «لا عقل کتجاهل» هیچ عقلی مثل خودت را به نفهمی زدن نیست. یعنی مثلاً طرف یک حرفی زده است می تواند این حرف را سفت بگیرد و شروع یک فتنه بشود هان توی دشمن شناسی توضیح دادم که شیطان از رفتار ما چطوری به همدیگر و تجلیات ما به همدیگر علیه ما و ما را علیه همدیگر تحریک می کند از کلمات از بو، از رنگ از نمی دانم هر چیز دیگری می تواند برای این که دو نفر دیگر را خراب کند همیشه به زن و شوهرها می گویم می گویم شما در خلوت ترین حالت هایتان هم تنها نیستید همیشه حداقل یک شیطان تو داری، یک شیطان او دارد، که می خواهد بین شما را به هم بزند قرآن خیلی زیبا می گوید، برای همین می گوید موقعی که می خواهید با هم رابطه برقرار کنید بهترین کلمات، بهترین حرف ها و بهترین تجلیات را انتخاب کنید که شیطان در ذهن دیگری سوءظن ایجاد نکند، و تو را علیه دیگری تحریک نکند و دیگری را هم علیه تو تحریک نکند تجاهل یعنی اگر یک کسی تجلی بد داشت من خودم را به نشنیدن و نفهمی می زنم چرا این طوری دیگر شیطان فرصت سوءاستفاده ندارد. دیگر نمی تواند بیاید علیه تو سوءاستفاده بکند درست شد بعد یعنی پستی، توی اثبات دشمنی نمی کنی برای همین طرفی هم که منظور داشته رد می شود. تو برد کردی این وسط اما اگر نه تو منظور داشتی، منظورت این بود می خواستی من را تحقیر کنی نمی دانم این طوری بود آن وقت هی توضیح بده بابا من به خدا چنین قصدی نداشتم چنین منظوری نداشتم نمی دانم این طوری نبود شیطان می گوید نه باور نکن، باور نکن، این می خواهد تو را تحقیر کند، تو را لِه کند، می خواهد تو را تحویل نگیرد، تو به ظاهر می خواهی از چه کسی دفاع کنی، از خودت در واقع از ناخودت می خواهی دفاع کنی می خواهی بیایی آبروی خودت را حفظ کنی، حق خودت را بگیری، در واقع حق را از دست می دهی توجه کردی چه طوری شد. بنابراین عذرپذیری و حتی عذرتراشی، عذرتراشی برای دیگران کار آدم های خیلی زیرک است توجه کردید هم عذرپذیر است بنابراین آتش جهنم را زود خاموش می کند و عذر هم می تراشد برای این که می خواهد اعصباش راحت باشد. حالا شما فکر کنید کسی قدرت تغافل، تجاهل و تحمل دارد چقدر آرامش اعصاب دارد هان چقدر لذت می برد از زندگی، این که می گوییم مومن حقیقی در او شادی و آرامش است.
دو تا صفت در مومن است. اگر نبود معلوم است مؤمن نیست یکی شادی دیگری چه بود؟ آرامش اگر این دو تا نباشد خوب آدم از زندگی لذتی نمی برد. آدم زرنگ این طوری است، کارت دعوت به او ندادند تلفن زنگ زد ، می گوید خیلی متشکرم، می پذیرد به عنوان یک محبت نمی گوید چرا برای بقیه کارت دادند برای من ندادند هان این جنبۀ بد را نگاه نمی کند جنبۀ مثبت را می گیرد که اون تلفن زده و دعوت کرده همین قشنگ است، چشم می آیم هیچ هم ناراحت نمی شوم که برایم کارت دعوت نفرستادی، آخر دعوت کردی، هان، هیچ به او بَرنمی خورد، سفره می اندازند منتظر نیست که ببیند کجای غذا را می گذارند جلویش، گوش می کنید. سر کله پاچه، دو تا خانواده به هم می خورند، باجناق ها و جاری ها می ریزند به هم سر یک کله پاچه می خواستند با هم بخورند یکی دنبال زبانش بود، یکی دنبال چشمش بود، یکی دنبال مغزش بوده این است که به هم می ریزند آدم عاقل اصلاً نگاه نمی کند یعنی خودش حواسش را می زند یک جای دیگر. می داند که طرف مقابلش شیطان دارد و خودش هم چه دارد، شیطان دارد. می داند این را دیگر برای همین خیلی زیرک است، مواظب است که به دشمنان نیاید دو به هم زنی کند، هان. دو به هم زنی کند.
بنابراین خیلی حواسش جمع است، خیلی راحت هر چه جلویش گذاشتند می خورد میل هم نداشت سبزی می خورد، پیاز می خورد، نمی دانم پنیر می خورد، نان خالی می خورد اما باج به دشمنش و هوای نفسش نمی دهد به محض این که شما ناراحت شوید اولین کسی که دچار گرفتگی و اضطراب و ترس و ناراحتی بشود چه کسی است؟ خودت هستی، خودت باخت می کنی این وسط و آخر طبقات آخرتی هم خیلی بد است، طبقات آخرتی هم خیلی بد است، بنابراین آدم زیرک نمی آید، سراغ جهنم نمی آید. مادرش، شوهرش، پسرش، زنش، باجناقش، جاری اش یک کسی دارد آتش شلیک می کند جا خالی خوب بلد است بدهد بعضی ها مثل آب کُر هستند تا یک نجاست توی آن می افتد آن نجاست رنگ می بازد و تمیز می شود، و این آب کُر هم کثیف نمی شود. بعضی ها مثل آب قلیل هستند به محض این که یک ذره نجاست به آن ها رسید چه می شوند؟ نجس می شوند، زود نجس می شوند، مؤمن آب کُر است هان آب کُر یعنی خیلی راحت کسی نمی تواند تحریکش کند و جهنمی اش کند، به راحتی عصبانی اش کند به راحتی به او برنمی خورد یک چیزی، آن هایی که برای خودشان قیمت ندارند سبک وزن هستند زود آه این را من این طوری کنم می ریزد اما این نه، این سنگین است به راحتی در مقابل ضربه تکان نمی خورد، خیلی حواسش است خیلی حواسش است که باج ندهد، جهنم نرود یا جا خالی می دهد یا طوری است که آن آتش را چه کار می کند؟ آتش را خاموش می کند قشنگ بلد است که آتش را خاموش کند اینطور نیست که بچه باشد، نفهم باشد، سبک باشد، هر جا خودش را وسط بیندازد، یک قسمتی از قائله را بگیرد و یک دفعه یک دعوای خانوادگی راه بیندازد و تلفن و تلفن کشی و نمی دانم آژان و آژان کشی و حالا دیگر هیچی.
این هنر نیست می خواهی بروی از حق خودت در واقع دفاع کنی می آیی، آبرویش را می برم توی دهانش می زنم، نمی دانم سر جایش می نشانم، به من حرف زده است بعضی ها این طوری هستند.
حالا بحث مفصلی دارد که من از آن می گذرم حالا من فقط دارم معرفی می کنم فرمول ها را، پس تغافل و چه تحمل. تحمل و تغافل و تجاهل خود را به نفهمی و غفلت زدن می فرماید من توی کوچه که می روم به من فحش می دهند امیرالمؤمنین علیه السلام ولی من می گویم با یک علی دیگر هستند چرا چون می داند اگر بخواهد جواب کسی را بدهد اولین کسی که آلوده می شود چه کسی است؟ خودش است. این علی خیلی زرنگ است. جهنم خیلی تحریکش می کند اما یعنی شما جهنم را نگاه کنید بلانسبت شما آقایان مجلس جهنم محیطی است که صراط از آن رد می شود، نه از رویش از توی آن، یعنی همین طور که توی آتش یعنی از مو باریک تر از شمشیر تیزتر است شما فرض کنید یک سیم از این جا تا آن جا کشیده اند، تا این جا برسی باید یک نفر از این جا راه برود خوب بیاید از این سیم رد شود زیرش آتش است و اطرافش چه است، فقط این جا خنک است حالا ما بخواهیم تحریکش کنیم فحش بدهیم، حرف به او بزنیم مسخره اش کنیم بگوییم این را نگاه کن، آن را نگاه کن این را اینطوری کردند، آن را آنطوری کردند از زمان حساس استفاده کنیم این تا بخواهد ما را نگاه کند و جواب ما را بدهد می افتد ولی آدم تیز و زرنگ این طوری نیست، آدم تیز و زرنگ فقط حواسش به چه است؟ صراط اصلاً نگاه نمی کند چه چیزی به او شلیک می کنند فقط حواسش است که نیفتد. آن جا را سفت می گیرد و نمی افتد این آدم زیرکی است، آدم هایی که سبک هستند می خواهد جواب این را بدهد جواب فحش او را بدهد، آن یکی یک پیغام داده است حتی تصورات خیال خودش هم می خواهد جواب بدهد، گاهی وقت ها شیطان خواب می برد جلویش، چه خوابی علیه شوهرش می بیند خواب دیده سعی می کند برود دنبال تعقیب کردن دنبال این که برود به ته این برسد خوب به جهنم این بدبختی است، دیوانگی است، آدم را سرکار می گذارد، چند سال عمر آدم تلف می شود سر یک خواب.
این خیلی مهم است پس این تغافل و تجاهل نصف شخصیت یک عاقل است، می فرمایند نصف عاقل تحمل و نصف او تغافل است اگر عقل را که مساوی است با بهشت بگیریم در روایت صد در صد پنجاه درصد تحمل است پنجاه درصد آن بی خیالی است، این یادتان باشد.
زرنگ ترین آدم ها بی خیال ترین آدم ها هستند بی خیال ترین آدم ها در نوع رفتاری که دیگران با چه با او می کنند هان یعنی حاضر نیست خیلی راحت جهنم برود.
درگیر نمی شود این طوری نیست که باعث کشت و کشتار و جنگ و خونریزی بشود اصلاً اینطوری نیست خیلی زرنگ است چون می داند که از او غیبت کرده است فردا گناه این را برمی دارند به او می دهند روز قیامت ثواب های او را هم به این می دهند یک کسی از او غیبت کرده بودند برای غیبت کننده کادو فرستاد هدیه فرستاد.
این یک تکه نوار خراب بود نتوانستم بنویسم.
ولی واقعاً اگر کسی غیبت کند از یک نفر حماقتش را می رساند چون روز قیامت تمام خیراتت را می فرستند در نامۀ عمل او. و تمام بلاها و دردها و مصیبت ها و آلودگی ها و گناه ها در نامۀ اعمال او است این خیلی حماقت است دیگر. برای همین خیلی ها غصه نمی خورند که یک نفر غیبت کرد یک نفر یک حرفی زد یک نفر این طوری گفت، یک نفر علیه او این طوری کرد، این ها را برای شب اول قبرش خیلی نیاز دارد برای ابدیتش نیاز دارد. این غصه ندارد که توجه فرمودید حتی از این قشنگ تر هم می شود برخورد کرد و او این است که انسان ببخشد وقتی که می بخشی تبدیل به کسی می شوی، تبدیل به خداوند می شوی یعنی مثل خدا، انسان اخلاق خدایی دارد، اخلاق الهی پیدا می کند که این خیلی قشنگ است، ولی حالا اگر نمی تواند این اخلاق را داشته باشد غصه نخورید کسی که غیبت می کند اولین ضربه را به چه کسی می زند؟ به خودش می زند کسی که دارد نیش می زند، اذیت می کند زخم زبان می زند، این ها اذیت دارد می کند توی خانه مثلاً شوهرت زخم زبان زد. می توانی بایستی جواب شوهرت را هم بدهی اما وقتی ندهی اوج پیدا می کنی خودت اوج می گیری.
می دانستی من توی حرف نباید کم بیاورم، اصلاً کم نمی آورد. زبانش، زبان تیز، آدم خیلی تیز این خیلی هنر نیست، بی عرضه ها این طوری هستند، که کم نمی آورند در مقابل دیگران.
آدم های زیرک مثل حضرت علی خیلی کم می آورند، هیچی هم نمی گویند چون هم لذت دنیا را می برد هم لذت چه؟ آخرت.
این یک فرمول هست پس این تغافل شد آن یکی تجاهل، یک فرمول دیگر هم ترک مِراء است، ترک مراء یعنی گفتگو، قیل و قال باید به زشتی این پی ببریم. دقت می کنید به زشتی این پی ببریم، یک کارهایی است که آدم زشت می بیند چون زشت می داند خیلی به طرفش نمی رود مثلاً آدم کشی، زنا، قمار، این کارهای این طوری ولی وقتی به انسان پیشنهاد می شود انسان چون قباهت این ها برایش مشهود است، خیلی راحت قبول نمی کند ولی کارهایی هست که هفتاد برابر بیشتر از زنا است، و با شیرینی هم می پذیرد؟ غیبت. هان.
خیلی راحت می پذیرد خیلی راحت با شیرینی این را انجام می دهد کَکَش هم نمی گزد چون نمی فهمد قباحت کار چه است، یک آدمی که اهل فحشا و فساد است یک زنی که اهل فساد و فحشا است را خیلی ریز می بیند، خیلی گناهکار و جهنمی می بیند ولی خود متدین و نماز شب خوانش که صد جور غیبت می کند را آلوده نمی بیند این اشتباه است دیگر چون ریاضیات آخرت دستش نیست. توجه کردید تا حرف می زند می گوید من دزدی کردم، هیزی کردم، با ناموس مردم کاری داشتم، نه من خیلی هم آدم سالمی بودم.
خوب در تهمت هایی که زدی، سوءظن هایی که داشتی گناهانش خیلی بیشتر از دزدی، زنا و فحشا است بیشتر از مشروب خوری و قمار است. نداری از این ها. این خیلی خطرناک است. ببینید این قیل و قال گناهش از صد تا زنا، فحشا، مشروب خوری، آدم کشی بدتر است. ببینید از نوع برخوردی که خدا و معصوم می کند باید بفهمی که این گناه چقدر قباحت دارد می فرماید هر کسی که با یک کسی قیل و قال می کند و می خواهد از خودش دفاع کند من شفاعتش نمی کنم. داریم پیامبر می گوید من صاحب گناهان کبیره را روز قیامت شفاعت می کنم، گناهان کبیره کسی انجام بدهد، گناه کبیره مثل چه؟ مثل زنا، مثل آدم کشی، مثل دزدی، مثل خیلی چیزهای دیگر گناه کبیره هستند، می فرمایند من این ها را شفاعت می کنم اما کسی که نمازش را سبک بشمارد کسی که نماز نمی خواند نه کسی که نمازش را نمی خواند در روایت داریم ما بین کفروا الایمان الا ترک الصلوه، به محض این که انسان نماز را ترک می کند جزو کفار محسوب می شود اما کسی که نمازش را می خواند ولی سبک می شمارد چهار بعداز ظهر، پنج بعدازظهر، یازده شب، می گوید این را من شفاعت نمی کنم، این مشکل عقیدتی دراد کسی که این طوری است، این خیلی کار کثیفی است نماز را خدا به او اقامه، اذان، دوازده مرتبه خدا به او می گوید بیا کارت دارم، به خدا می گوید برو من کار دارم فعلاً وقت ندارم خدا هان وقت ندارم خیلی بی ادبی بزرگی است.
یکی از آن کارهایی که خیلی زشت است قباحت دارد و انسانیت انسان، آدمیت یک نفر را لکه دار می کند این بحث و گفتگو است و جر و بحث کردن هست. تو منظورت این بود نخیر همین طوری بود، من همین را می گویم خودم می دانم این طوری است.
حضرت می فرمایند: اگر حق با تو است کوتاه بیا، اگر حق با تو بود و کوتاه آمدی و قیل و قال نکردی من پیغمبر، ائمه دیگر هم همین کار را کردند تضمین می کنیم سه تا خانه برای تو، توی بهشت. یک قصر در پایین بهشت یک قصر در وسط بهشت و یک قصر در عالی ترین درجات بهشت این قدر مؤثر است ترک قیل و قال توی بهشتی شدن آدم ها. این قدر مؤثر است ولی اگر تو قیل و قال را ادامه بدهی شفاعتت هم نمی کنیم.
آدمی که اهل قیل و قال است یکسره می خواهد حرف بزند و بحث کند، گفتگو کند اعصاب همدیگر را خرد کند، شوهر از سر کار آمده است خسته است نمی داند نفهمی دارد یک چیزی گفت آدم تیزی نیست که باید از شوهر استفاده کنی بکشی بالا، نه که یک کاری کنی که شوهر آلوده ات کند، بدبختت کند شوهر اگر به جای چای زهرمار بگذارد جلویت می گویی فلان فلان شده مثلاً چرا این کار را برای من کردی، می ایستی جلویش هان ولی وقتی به گناه دعوتت می کند نباید آلوده شوی گناه که خیلی بدتر است بچه ات ممکن است صحنه ای بخواهد ایجاد کند و تو جهنمی بشوی آلوده نشو، مواظب باش، دوستت، همسرت، زنت، هر کسی هست باید مواظب باشی که آلوده نشوی مادر زن است دلش برای بچه اش سوخته است حالا یک حرفی زده است به تو برمی خورد یک داماد زودرنج، حساس، مغرور، می بینی می خواهد با پدر زن و مادرزن جنگ بکند، و می خواهد از خودش دفاع کند. توجه کردید.
عروس، لوسِ نُنر، زودرنج، حساس یک حرف هایی از پدرشوهر، مادر شوهر، خواهر شوهر شنیده می خواهد برود دفاع کند جنگ راه می اندازد این است که لِه می شود و لِه می کند.
آدم تیز اینطوری نیست آدم تیز قشنگ خوب می خرد.
به حضرت سجاد علیه السلام گفتند آقا عقلت چیست؟ فرمود (التجرعه للغصه حتی تناول فرصیت) یعنی جرعه جرعه غصه را بخوری صدایت هم در نیاید. تا موعد کار برسد زودتر از آن اقدام بکنی بی عقلی است. هان بی عقلی است. خیلی مهم است که آدم اهل خوردن این زهر مار و کوفت باشد چون این زهر مار و کوفت را چه کسی بدش می آید طبیعتت بدش می آید، اما فطرت شما از این زهر مار و کوفت ها هر آسیبی نمی بیند.
حالا تو چهار تا حرف درشت بشنوی برایت خوب است. یک مقدار گناهانت می ریزد خودخواهی هایت می ریزد، تکبرت می ریزد، غرورت می ریزد، عجبت می ریزد، یک ذره سختی می کشی بعد می فهمی که بهتر است، حضرت زهرا سلام الله علیها را نگاه کنید شما پیغمبر را نگاه کنید، امیرالمؤمنین علیه السلام یک کسی مثل به اصطلاح بعضی زن های پیغمبر را گذاشته توی خانۀ حضرت زهرا که دائماً حضرت زهرا را نیش بزنند و تحقیر کنند و مسخره کنند اگر انسان را مسخره می کردند دائماً حضرت زهرا با این قوه، خود پیغمبر دائماً با اذیت زنان روبرو بود برای این که پیغمبر باید اوج بگیرد. بیاید بالا و خوب تحمل کرد، کشیده شد بالا.
این طوری نبود که حالا تا چهار تا حرف به او زدند قهر کند برود خانه ننه اش و بعضی از آقایان هم می بینم خانم ها این کار ار می کنند ولی ما بعضی از آقایان را هم می بینیم تا قهر می کنند بلند می شوند می روند از خانه بیرون می گویم قهر کردن یعنی باختن. معنی ندارد که قهر کند از خانه بزند بیرون که چه معنا دارد قهر کند بزند بیرون باید توی صحنه باشد و مشکل را چه کار کند؟ حل کند.
قهر کنی بروی خانۀ مادرت که نشد کار بلند شوی ببری زن هم بری زن هم این نشد کار بایست توی خانه مشکلت را حل کن. نه که یا یک و دو می شنوی در بروی بگذاری از صحنه بروی بیرون. چون بعداً توی اجتماع خیلی چیزهای بدتر از آن چیزهایی که شوهرت به تو گفته و کرده، وجود دارد که بیشتر لِهت می کند، انسان باید هوشیار باشد توی صحنه بماند و حل کند قضیه را و جرعه جرعه غصه را بخورد نمی دانم دیگر وقت داریم یا نه. پنج است خوب ما چهار شروع کردیم بقیه بحث بماند برای جلسۀ آینده.
والحمدالله رب العالمین.