جلسه 171 - معرفت نفس
شماره جلسه
171
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 171 - معرفت نفس

بحث ما در مورد فرمایشات مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) پیرامون خواص و عوام بود. ما اهمّ و خلاصه فرمایشات ایشان را عرض کردیم. ایشان در پایان فرمایشات خود که بحث را جمع کردند اینطور فرمودند. که در دو بحث روی این مطلب باید کار شود. منظور همین بحث خواص و عوام است. یکی بخش تاریخی قضیه است که اگر من دقت داشتم خود بحث می کردم من دیگر وقت ندارم حالا متاسفانه باید بگردم نمونه هایی را که در تاریخ فراوان است پیدا کنم. و آنها را ذکر کنیم که کجاها خواص باید عمل می کردند و عمل نکردند. اسم این خواص چیست؟ آنها چه کسانی هستند؟ که الان هم اگرمجال بود خودم و شما خسته نمی شدید ممکن بود که یک ساعتی در زمینه همین موضوعات و اشخاصش برایتان صحبت کنم. این مطلبی که ایشان فرمودند بعنوان یک تیز خوب برای دانشجوهای تاریخ و علوم سیاسی خیلی به درد بخور هست یک تز عالی برای فوق لیسانس و دکترا هست. و روی تحلیل شود که در چه جاهایی خواص باید درست عمل می کردند و نکردند و نقش بد عمل کردن خواص در تغییر تاریخ چه چیزی بوده است. خیلی موضوع بکری هست که ایشان فرمودند. یک بخش دیگری که باید کار شود تطبیق با وضع هر زمان است. یعنی یک جنبه تاریخی است و این جنیه دوم که بخش مهمتری هست می فرماید یک بخش دیگری که باید کار بشود تطبیق با وضع هر زمان است. نه فقط زمان ما هر زمان و درهر زمان طبقه خواص چگونه باید عمل کنند که به وظیفه شان عمل کرده باشند. یعنی ما فرمول هایی را استخراج کنیم چه از زمینه تاریخی و چه از جنبه آیات وروایات استفاده کند و این فرمول ها را در آورد که مثل الان که ما می گوئیم وظیفه کارگزاران و مسئولان باید چه چیزی باشد و اینها را استخراج می کنیم از روایت و غیره که بزرگان ما چندین جلد کتاب نوشته اند درباره وظیفه کارگزارن که یک مدیر باید چگونه عمل کند منظور یک مدیر اسلامی است. یک مبلغ چگونه بایدعمل کند. در مورد وظیفه خواص هم باید یک چنین کاری انجام گیرد و خودشان این گونه فرموده اند. که چگونه باید عمل کنند که به وظیفه شان عمل کرده باشند. و درهر برهه خواص باید چگونه عمل کنند که البته این یک موضوعی است که همیشه داغ است چرا؟ چون همیشه زمانها با هم اختلاف پیدا میکند. یعنی یک زمانی مثلا خواص در دروان جنگ به یک نحوری باید عمل کنند و در دروان صلح به یک نحو دیگر. آنجایی که اتحاد و یکپارچگی در جامعه هست خواص یک وظیفه ای دارند و آنجایی که اختلاف و دودستگی و چند دستگی میان جامعه هست خواص یک وظیفه دیگری خواهند داشت. این موضوع خیلی کار دارد و به هر حال باید انجام شود. بعد ایشان یک مثالی می زنند که اینکه گفتیم اسیر دنیا نشوند یک کلمه است در مورد خواص اما این یک کلمه تفسیر میخواهد. تفسیرش را ما در بحث گناه شناسی و آفت شناسی و یک بحث شیطان و صور مقدس را در معرفت نفس گفتیم چرا؟ چون خواص معمولاً از طریق گناهان شرعی گناهانی که صورت شرعی دارند و حرام شرعی هستند در دام نمی افتند. با توجیهات و با مقدس مآبیها و راههای این چنینی خواص بیشتر در دام میافتد به اسمهای تقدس. شما الان نگاه کنید بیشترین حملهها و شدید الحنترین بیانیه ها و سخنرانی هایی که حضرت امام (سلام الله علیه) و مقام معظم رهبری (مدظله) داشته اند در مورد خواص بوده است. امام (ره) میفرماید: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خوده از هیچ طایفه ای دیگری نخورده است. از کدام طایفه؟ از طایفه روحانی. امام چه وقت ناراحت بودند که مثلا روحانی رفته شرابخواری کرده، زنا کرده، فحشاء و منکرات داشته. از این ناراحت نبوده است این خون دل محصول چه کارهایی از آن طبقه بوده که بصورت خون دل برای امام مطرح شده است. آیا کارهایی که فساد و فحشاء داشته است؟ آیا صورت های حرام ظاهری داشته است؟ نه. بلکه کتاب نوشتن بوده، فحش دادن بوده، رساله نوشتن بوده، سخنرانی کردن بوده، و در کل مقدس مابیهایشان بوده است. تمام. مقدس مابیهایی بوده که باطن قضیه شیطان سوار بوده و ظاهر قضیه آیت الله بازی و مجتهد بازی و عالم بازی و... دقت کنید چقدر قضیه ظریف است. مقام معظم رهبری هم همین طور. شما شاید.......سخنرانی ایشان را ببینید کجا بوده است؟ مجلس چهارم یادمان است که ایشان آمدند نماز جمعه و قضیه فتنه گرهای در مجلس را فرمودند. چه این افراد رفته بودند . مثلا خدای ناکرده زنا کنند یا شراب بخورند. اختلاس کنند و یا دزدی کنند. همه هم به اسم خط امام و به اسم امام و به اسم مستضعفین و به اسم جنگ فقر و غنی و به اسم اینطور موضوعات آمدند خون دل درست کردند که مقام معظم رهبری فرمودند که اینها یک مشت در مجلس هستند که فتنه می کنند. چنین و چنان می کنند و ... پس دنیا یک مفهوم خیلی وسیعی دارد وقتی که می گوئیم اسیر دنیا نشویم یعنی چه؟ اسیر دنیا نشدن یک قسمتی از در آن صورت های حرام است و گناهان لذت بخش حرام است و یک قسمت مهمش منیتهای انسان و عنانیتهای انسان هست که انسان دارد. گرفتاری علما یا طبقه های زحمتکش انقلابی، پیشکسوتان جهاد و خون و خواص همینهاست. در یک کلمه خواص کلا از این قبیل گرفتاری هایی دارند. بعد ایشان یک مثال می زنند خودشان از همین کلمهی که میفرمایند. من گفتم اسیر دنیا نشوید. یک مثالی می زنند که خیلی عالی است و اگر به مثالی که ایشان می زنند توجه کنید بیشتر متوجه این عرض بنده می شوید که دنیا همیشه به صورت گناه شرعی و صورت های حرام نمی آید بلکه خیلی وقت ها گناه بصورت مقدس خودش را غالب می کند به افراد و خواص باید از این مسئله بترسند یعنی فضاهایشان می آید و مانع می شود. فضایلی که کسب کرده اند، سابقه درخشانشان می آید و بعنوان مرکب شیطان قرار میگیرد و شیطان سوار میشو د و به سمت جهنم میتازاند خواص را همین سوابقشان. ایشان می فرماید که اینکه گفتیم اسیر دنیا نشوند یک کلمه است. چطور اسیر دنیا نشوند. مثال هایش و مصداق هایش چیست؟ همیشه حرکت در راه خدا عزیزان من کسانی را مخالف دارد. بعد ایشان یک تقسیم بندی می کنند که بعضیها هستند دشمن هستند که میدانیم دشمن همیشه مخالف است. مثل منافقین و کفار و آمریکا و اسرائیل و استکبارهای دیگر. بعد می فرمایند: نه خیلی وقتهاست که دشمن شما همان دوستان شما هستند مخالفت با کار خدا می کنند. دوست است یعنی همرنگ و همکیش و مذهبی و متدین و سابقه دار است ولی با کار خدا مخالفت میکند. همین خواص که گفتیم اگر یک نفر از این خواص بخواهد کار خوب را انجام بدهد یعنی کاری که باید انجام بدهد اگر بخواهد انجام بدهد 4 نفر دیگر از این خواص ممکن است پیدا شوند و بگویند: آقا مگر تو بیکارهستی. حرف یک مشت مثلا بدحجاب و سوسول و پانکی و ریش تراش و انگشتر طلا به دست و مفت خور و سرمایه دار هیچ وقت در دل بسیجی خون درست نمی کند یعنی خون دل برای بچه های بسیجی درست نمی کند و قرآن هم این موضوع را می فرماید وقتی از جبهه مخالف و با آب ورنگ آن جبهه میآیند و با ما صحبت می کنند ما بجای اینکه بترسیم و عقبنشینی کنیم برعکس قرآن میفرماید: «زادتهم ایمانا» میگوید حتی علیه شما می خواهند بشودند و... ما حرفهای آنها و تمسخرهای آنها برایمان اثری ندارد. می فهمیم راهمان درست است و در راهمان محکمتر و استوارتر میشویم و اصلا ناراحت نمی شویم. اما چه وقت ناراحت میشویم. وقتی که 4 نفر بچه بسیجی و جبهه رفته و خانواده شهید و... میآید و یک چیزی میگوید این است که خون به دل انسان میکند. مثلا من دارم یک کار مقدسی انجام می دهم و 4 نفر بسیجی می آیند با ما مخالفت می کنند یعنی آنهایی که زحمت کشیده اند، آنهایی که سابقه دارند. و ما همیشه اینجاست که در دمان می آید برای اینکه اگر کسان دیگری و تیپ های دیگری بیایند و بگویند که ما دردمان نمی آید و ناراحت نمی شویم می گوئیم: ما راه خودمان را می رویم و شما هم راه خودتان را بروید. «لا اعبد ما تعبدون» و می ایستیم ولی همیشه این خیلی انسان را ناراحت می کند. مثلا چند نفر روحانی و عمامه بر سر که بقول امام اصلاً سواد ندارند و احمق بی سواد هستند متحجرند، حاضر نیستند یک حرکت نو و نوینی را برای تربیت جامعه حتی بپذیرند. مخالفتهای من درآوردی که ناشی از بیسواد یشان هست ناشی از تحجرشان هست یا ناشی از حسادتشان هست. خوب دقت کنید به این مسئله ما یک شکلی که در تاریخ اسلام مثل نمونههایی که ایشان می فرماید من در ذهنم سراغ دارم و قطعاً یکی از نمونه هایی بارزش را بنده هم سراغ دارم و زیاد است و اگر بخواهم بگویم. نمونه بارز بد عمل کردن خواص یک نمونه عالی اش مسئله حسادت بوده است که «المومن بین خمس شدائد» که مومن بین پنج شدت و سختی قرار میگیرد یکی از آنها مومن حسود است. «مومن یحسده» یعنی خیلی از وقت ها شده که در طول تاریخ خواص صرفا به خاطر حسادتی که نسبت به یک مومن دیگری داشته اند مسیر تاریخ را عوض کرده اند. مومن بوده است اما حسود بوده و نمی خواسته ببیند که یک مومن دیگر رشد میکند. ما از این نمونه زیاد داریم ببینید در تاریخ علم داریم. در تاریخ علم یعنی مطلق علم داریک که یک استاد به خاطرحسادتی که نسبت به یک شاگرد زرنگش که داشته اوج میگرفته داشته است. خیلی از اشتباهات را انجام داده است یک شاگرد به خاطر حسادتی که نسبت به استادش داشته است کارهای بد میکرده است. در تاریخ اسلام هم هست. اینها مسائل نفسانی هست. حتی ما در زندگانی اهل بیت هم داشته ایم مثلا در فامیل و بستگانشان بوده است. به هر حال ما در تاریخ زیاد داریم این طور مسائل را که مومنین به خاطر حسادت صرفاً مشکلات درست کرده اند و موردش حسادت بوده است که خواص با خواص مثلا بر سر یک مسئلهی حسادت پیدا کرده است. حالا ریشهاش هرچه بوده میتواند باشد. مسائل خانوادگی هست، مسائل مالی هست، فضل علم و غیره هست و به هر حال با یکدیگر گرفتاری داشته اند و بعد درگیری پیدا شده و مسائلی پیدا کرده اند و اینهاست که خون به دل انسان می کند و این است که امام می فرماید: پدر پیرتان از هیچ طایفه ای به اندازه اینهان خون دل نخورده است. اگر مثلا آمریکا بود وصد برابر فشارش را زیادتر می کرد مگر خون دل می خورد. چون طبیعت آمریکا این است. امام خودشان می فرمودند که آمریکا تروریسم بالذات است. شعری هست که می گوید: نیش عقرب نه از ره کین است. عقرب نیش می زند و انسان راحت نمی شود. چون بالاخره نیش زده دیگر و در نهایت میکشدش ولی اگر یک دوستی بیاید ویک زهری را در غذایت بریزد و بخوری چه؟ این است که برای اسلام تحملش مشکل تر است. خواص می آیند وبه اسلام بند می کنند به خصوص ما این را بعد از جنگ زیاد داریم. تقابل خواص با خواص بعد از جنگ زیاد است و فوق العاده است. ما در زمان جنگ هم تقابل خواص با خواص را داشته ایم اما در سطح بالا در بین علما و فقها مثلا یک چنین درگیری هایی بود و من یادم هست که بین شورای نگهبان و مجلس و یا بین فقهای شورای نگهبان و حتی بعضی از فقهای شورای نگهبان امام هم درگیری داشتند با یکدیگر. یعنی حاضر نبود زیر بار نظر امام بعنوان ولی فقیه برود و می گفت که من اجتهادم این را قبول نمی کند. ولی بعد از جنگ خیلی این مسئله باز شد میدانش و خیلی ها هم چون از سرش خبر نداشتند افتادند در درگیریها و کشمکشها و گرفتاریهای زیاد و خوب منشأ خیلی از فتنه ها هم شد. در مسئله تهذب در مسئله گروه گرائیها در مسئله انتخابات و مسائلی از این قبیل ما زیاد میبینیم. حالا این یک طرف و محتوای فحشی که به انسان می دهند یک طرف، می گویند: گر تو بیکاری؟ همین که مقام معظم رهبری فرمودند: مگر تو بیکاری؟ بابا ول کن دلت خوش است. حالا بگذارید از کلام خود ایشان بخوانم که آقا مگر تو بیکاری مگر تو دیوانه ای. مگر زن و بچه نداری. چرا دنبال این طور کارها می روی؟ طوری که در زمان مبارزه می گفتند یعنی همان زمان شاه البته خب من هرچه الان فکر می کنم با خودم شخصا که ماهایی که داریم بعد از انقلاب، زمان امام (ره) و بعد از جنگ مقابله می کنیم و امثال ماها هر کسی مثل بچه های بسیج و زحمت کشها اینها اجرشان بیشتر است یا زمان انقلابیها، انصافاً انسان یک مقدار فکر کند میبیند که آنها چقدر سختی کشیده اند. خود مقام معظم رهبری، مقام محترم ریاست جمهور آقای هاشمی که چه خون دل هایی خورده اند. شوخی نیست. مگر همه روحانی ها آن زمان اهل مبارزه بوده اند؟ الان یک روحانی بخواهد مبارزه کند خیلی فرق میکند با آن موقع. آن وقت همه روحانیت هم یک دل نبودند. اصلا حاضر نبودند خیلی هایشان با شاه درافتد بخصوص بعضی هایشان دردرس خیلی از مراجع بودند که اصلا حاضر نبودند. با شاه درافتد. یعنی روحانی توجیه می کرد و می گفت که اگر من قرار است با شاه درافتند. یعنی روحانی توجیه می کرد و می گفت که اگر من قرار است با شاه درافتم پس چرا فلان مرجع و فلان مرجع آنها هم درنمی افتند؟ یعنی پناهگاه مقدس داشتند برای اینکه با شاه درنیفتند. همه کس جرأت نداشت بیاید فعالیت کند اطلاعیه، کارهای سیاسی، اسلحه، ساواک، شکنجه و ... خود خیلی از این روحانیها میآمدند روحانی های دیگر را مسخره میکردند و همین تعابیری که ایشان فرمودهاند را میگفتند. حتما خودشان هم از کسان دیگر شنیده اند که آقا مگر دیونه ای تو. مگر زن و بچه نداری؟ مگر بیکاری که با شاه درمی افتید؟ آخر شما با شاه چه کاری می توانید کنید؟ با یک عمامه فلان فکر می کنید یک حکومتی را که آمریکا پشتش هست و ارتش دارد، ساواک دارد و غیره عوض کنید؟ آخر شما چه کاری می توانید بکنید؟ آخر با این درفتاده اید که چه شود؟ عاقلانه تر این نیست که بجای مبارزه بنشینید مثلا کارهای علمی انجام دهید؟ و از این طور توجیهات مقدس. چرا می روید مبارزه میکنید؟ چرا زندان و چرا ساواک، کار علمی میکردید شما که زورتان نمیرسد میخواهید چه کاری کنید؟ الان هم خیلیها میگویند مثلا تو بیکاری می روی بسیج؟ بسیج کدام است؟ این چه حرفیه؟ و بعد هم توجیهاتش این است همین توجیهات مقدس دیگر. فلان وزیر این کار را کرد. فلان مشاور و وزیر این کار را کرد. فلان جا اختلاس شده، فلان مسئول سپاه این کار را کرد و غیره. پس ما بسیج نرویم. ما بسیج را مگر برای اشخاص می رویم؟ بسیج و تقویت بسیج و بسیجی بودن یک استراتژیک است که امام زاز اول ترسیم کرده است. اگر چنین مشکلاتی هست. تازه بخاطر این است که بسیج ضعیف است و الا اگر بسیج قوی بود ددیگر این مشکلات هم نبود. خیلی از بزرگان آمده اند و به بچه بسیجی ها گفته اند که ما حاضریم تمام تصنیفات و تالیفاتی که داشته ایم و گذشته و عبادات مان را بدهیم. مثلاً ثواب دو تا نفس کشیدن یا دو رکعت نماز شما در جبهه را به ما بدهید. ولی خب این طور است دیگر الان خیلی از بچه بسیجیها مورد تمسخر قرار میگیرند. بچه حزب الاهیها، هیئت ها، و... بعد انسانها بیعرضه محسوب میشوند و آن وقت فکر می کنید چه کسانی آنها را مسخره می کند؟ اوائل زمان جنگ و قبل از جنگ آنهایی که ضد انقلاب بودند، سلطنت طلب ها، و ... مسخره می کردند ولی بعد الان دیگر این طور نیست. الان همان شخصی هم که خودش جبهه هم رفته مسخره می کند جبهه رفته ها را هم می گوید. غلط کردم که رفتم بیخود کردم که رفتم و هم میگوید شما بیخود میکنید که این کار را میکنید. شما خرید، شما بیعرضه اید، شما نمی فهمید. آزاده است هشت سال رفته و اسارت کشیده است و بعدها حالا آمده و هر چه آزاده هست مسخره می کند. هر چه کارهای حزب الاهی است مسخره می کند، هر چه کار انقلابی است مسخره می کند. این خیلی سخت است و تاثیر هم دارد. مردم او را در اجتماع می بینند. می گویند. این آزاده است و بریده بنده خدا حق دارد که بعضی از کارگردان هایی احمق ما هم وقتی می خواهند فیلم بسازند راجع به بسیجیها و راجع به حزب الاهیها گاهی وقتها این بریدههایشان را به تصویر میکشند که عمق فساد کاراشن را بیشتر میکند. به اسم اینکه من یک فیلم جنگی ساخته ام. یک فیلم مثلا اسلامی خواسته ام بسازم. راجع به شخصیت بچه حزب الاهی ها طوری که در زمان مبارزه می گفتند. بعد ایشان می فرمایند: ایشان خودشان نشانه بارز ایستادگی هستند کسی این را می زند که یک عمر پشتوانه عملی دارد برای این حرفشان. در قسمت دیگر ایشان می فرمایند و من چون فرصت نیست و بنا دارم که این قسمت، قسمت آخر باشد دارم می زنم والا در اینجا خیلی حرف است و اگر بخواهیم تفکیک کنیم چند جلسه ای طول می کشد. که عناوینش را خدمتتان عرض کنیم. بعد نمونه دیگری میزنند و میفرمایند: بخواهید یک اقدامی کنید و حرکتی کنید دشمن هست. و بعد میفرمایند: دشمنهای جور واجور هست. بعضی ها دوست هستند ودشمن هم نیستند از جبهه خودی هستند نمی فهمند تشخیص هم نمی دهند و ما را هم مورد سوال قرار می دهند. بنده زمان حضرت امام یادم هست که ایشان بارها از مطبوعات ناله کردند و فرمودند: برای خدا بنویسسد این قلم است. در پیش خدا و در محضر خدا می نویسید مسئول این قلم ها هستید. که هر چیز را ننویسید و نیفتید به جان این نظام، خودی ها، مقام معظم رهبری همین طور گله داشتند ریاست جمهوری بارها گله کرده اند. برمی دارند به اسم تقدس به اسم مثلا حفاظت از منافع مردم و .... همه را زیر سوال می برند. یک نکته مهمی که در آخرت هست آن هست که می فرماید: ما را مورد سوال قرار می دهند. یک وقت است مطلق خواهی که درست کار می کنند از ناحیه خواص دیگری مورد سوال قرار می گیرند که آن یک بحث دیگری است. اما گاهی اوقات در مورد شخص ولی فقیه است نه شخص مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای نه ایشان را نمی گویم در مورد ولی فقیه. در زمان امام سابقه زیادداشت زمان ایشان هم سابقه زیاد دارد که بعضیها اصلا دقت نمی کنند که مقام و منزلت ولی فقیه در دین چه مقامی است؟ فکر می کنند یک وزیر صحبت می کنند یا با یک نماینده مجلس صحبت می کنند یا مثلا با رئیس جمهور صحبت می کنند. اصلا دقت ندارند حرف هایی می زنند، سوال هایی می کنند که بعضی وقت ها انسان در اعقتاد اینها به ولایت شک می کند که اینها اصلا ولایت را دست نپذیرفته و یکی از شاخه های مهم اش که مهم ترین شاخه اش ولایت فقیه است اصلا زیر بارش نرفته اند از اول که خیلی وقت ها سوابق و تالیفات و فضل و کمالات و تدریس و غیره باعث شده است. یا سنو این طور مسائل که اصلا به این مسائل دقت ندارند که ما راجع به این مسئله صحبت نمی کنیم زیرا این رشته سر دراز دارد.

والسلام