جلسه 167 - معرفت نفس
شماره جلسه
167
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 167 - معرفت نفس

بنا این بود که راجع فرمایشات مقام معظم رهبری صحبتی داشته باشیم. ایشان فرموده بودوقتی ع قرآن مسلمانان را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می کند و لازمه آن داشتن دغدغه نسبت به آینده است. ما وقتی عبرت برای چی می گیریم. عبرت برای چیست؟ یعنی از تجارب دیگران از کارهای دیگران استفاده کند و آن را چراغ راهنمایی برای خود قرار بدهد. یعنی اگر خواست کاری برای آینده بکند از تجارب دیگران استفاده کند. یعنی اگر امروز آخر زندگی باشد یا فرض بفرمایید بیماری شدید دارد زنده نمی مانید اینجا استفاده از گذشتگان و تجارب گذشت ها برای من هیچ فایده ندارد. اینها مال کسانی است که زنده هستند. چون عمری ندارم که بخواهم استفاده کنم. چند روز دیگر نمی توانم این است که انسان دوبارباید عمر کند. یکبار خودش تجریه کند . و یکبار تجربه اش را بکار گیرد. ولی خوب سنت الاهی این طور نیست. سنت الاهی این طور است که ما یکبار به دنیا می آییم. یکبار عمر می کنیم و بهترین کار این است که از تجارب دیگران استفاده کنیم. خود علی (علیه السلام) می فرماید که من چنان نعمق کردم در تاریخ گذشتگان کانه با آنها زندگی کرده ام و یک شاعر هم می گوید. وقتی انسان تعمق و تفکر می کند در تاریخ گذشته این جور توهم می کند کانه با تمام آنها زندگی کرده و با آنها بوده. تاریخ برایشان اینقدر اهمیت دارد. چرا قرآن اینقدر اهمیت می دهد. به عنوان یکی از سه منبع اصلی شناخت معرفی می کند. بخاطر اینکه ما بکار بگیریم آن را از آن استفاده کنیم و تجارب تله دیگران را تکرار نکنیم. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید که سعی نکنید یک کاری کنید که مایه عبرت دیگران شوید. بلکه شما عبرت بگیرید از کار دیگران اینطور نشود که شما بگویید که ببینید فلانی چه وضعیتی داشت و چه زبانی تلخی داشت ما این طور نشویم. حتی عبرت گرفتن هم کار سختی است. «ما اکثر العبر اقل اعتبار» چه بسیار است مایه های اعتبار و کم است عبرت گرفتن. علی (علیه السلام) فرموده است. ایشان می فرماید لازمه اینکه ما عبرت بگیریم از گذشتگان لازمه اش دغدغه داشتن برای آینده است. از جهت فردی کسی دغدغده آینده را دارد. اگر کسی در رابطه با عمر دنیا صحبت کند عمر دنیا یعنی چه؟ عمر دنیا در راستای سیر ابدی ما معنا پیدا می کند یعنی عمر دنیا را به صورت دنیای جنینی خودمان و ماهیت رحمی در نظر بگیریم که قرار است بعد از آن متولد به مکان دیگری نشویم. بسیار قابل توجه است و باید برایش برنامه ریزی زیادی کرد. بسیار قابل توجه است چون عمر محدود است. عمر محدود ما ست که بنیان نوع خاصی از زندگی را در ابدیت برای ما می سازد. یعنی با همین عمرهایی که داریم با همین زندگی هایی که داریم می کنیم. قدر سعادت و شقاوت ما، نوع زندگی روشن خواهد شد. خوب اگر از جنبه اجتماعی نگاه کنیم. نه از جنبه فردی به آینده نگاه کنیم. الته ر وقتی هم از جهت فردی هم نگاه می کنیم. حواسمان به این عمر دنیایی نباشد دقیقاً به این ماهیت جنینی و رحمی دنیا توجه بکنیم و این چند سال عمر را، چند سال عمر نبینیم. «بقیة العمر لا قیفة لها قدید یدرک بما ماضات و یحیی بها ماضات» حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد چرا که آنچه که فوت شده می شود احیاء کرد بدست آورده و آنچه که مرده می شود زنده اش کرد یعنی شما وقتی می گذارید این چند سال عمر را. شما حر را نگاه کنید چقدر مگر زنده بود. این چند ساعت آخر عمر را در مقیاس آخرت کشاند و به آن برکت داد. از یک عمر عبادت و طاعت الاهی بهره گرفت. این چند سال عمر را فقط همین چند سال عمر را در نظر بگیریم این چند سال عمر را وقتی شما ببرید در مقیاس نه ماه جنینی را شما بیاورید در مقیاس دنیا می شود چند سال می شود صد سال هفتاد و هشتاد خیلی می شود این چیز را وقتی می آوری در مقیاس ابدیت. ابدیت است دیگر. دیگر صد سال و هزار سال و میلیون سال نیست. ابدیت است دیگر. واژه ابدیت را می شود ساخت. همین چند سالی که زنده هستیم و معلوم هم نیست چقدر با این از جهت فردی از جهت اجتماعی از جهت سیاسی که بیشتر نظر مقام معظم رهبری بوده است. دغدغه داشتن یعنی چه دغدغه داشتن برای آینده چقدر متاسافانه رنج آور است اینکه در میان ما کسانی که دغدغه ای برای آینده اسلام و آینده مسلمانان داشته باشند کم هستند. یعنی کسانی که در پیچ و خم زندگی به غفلت و فراموش نرفته باشند. دچار غفلت و فراموشی نشده باشند. فکر بکنند یعنی هر یک دانه اینها هر یک دانه این مسلمان ها فکر آینده باشند، افکار جهانی داشته باشند افکار بزرگ داشته باشند به آینده اسلام فکر بکنند. دغدغه داشتن خیلی خوب است. شما نگاه کنید که این خصوصیت خصوصیتی است که در هر کسی نیست. می شود از طریق ارتباط با اهل بیت روح ولایی این را ایجاد کرد اما فقط به این مربوط نیست. شما نگاه کنید در تاریخ رهبران سیاسی دنیا آنهایی که اعتقاد نداشتن به خدا و یا در قالب مسیحیت آدم هایی بودند که روح های بزرگی داشتند. جنایت کار بودند اما روح های بزرگی داشتند. به قول شهید مطهری بزرگوار نبودند ولی بزرگ بود روح شان مثل چنگیز و هیتلر. بعضی وقت ها وقتی وصیت نامه های اینها را انسان می خواند. طرح هایی که داشتند در زندگی شان می بیند که اینها چقدر دغدغه برای آینده داشتند. پطر کبیر را شما نگاه کنید در ورسیه. می گوید پای من را به طرف ایران و خیلج فارس دراز کنید. وقتی وصیت نامه پطر کبیر را می خوانید می بینید که برای اقوام آینده دارد برنامه ریزی می کند. یا این محتوای جلساتی که رهبران و سران صهیونیسم را برنامه ریزی کردند که کجاها را دست بگیرد چکار بکند. این بوده خیلی از رهبران را وقتی نگاه می کنید واقعا توجه نداشتند که چند سال دیگر می میرند. نقشه هایی که در سرشان بوده جدا از اینکه انسان بی نهایت طلب است. نقشههایی که داشتند برای بعد از خودشان نقشه داشتند. می دانستند می میرند ولی نقشه داشتند این صفت خوبی است اگر رنگ الاهی داشته باشد. شما ابوسفیان را ببینید دغدغه آینده را دارد. جمع می کند در یک مجلسی بزرگان بنی امیه را بعد طرح های آینده اش را که شما باید چه بکنید. بعد می بینید خوب عمل می کنند در آن باطل خودشان. معاویه عمل می کنند. یزید عمل می کند. شما تا آخر تاریخ علوی می بینید که کشتار علویان ادامه دارد. با یک ثبات از پیش تعیین شده اینها پشت به پشت. در بنی عباس هم که شما می بینید اینها وجود دارد. وصیت هایی که هر کدام به دیگری داشتند دغدغه داشتن برای آینده خیلی خوب است. ما خیلی هامان هستیم که دچار زمان حال هستیم. گرفتار دچار جو زمان حال هستیم. حالا اگر درسی بخوانیم و کاری بکنیم. اینکه بعداً چکار باید کرد نسل های آینده چکار باید کرد. فرزندان مان چه خواهد کرد و این اسلام چه خواهد شد. یا خوش بینی های که ناشی از ساده لوحی هاست سراغ ما می آید. درست است که آنچه که ترسیم کرده در مورد آینه خوش بینانه است اما هیچ تضمینی نشده که اگر ما دغدغه مان را از دست بدهیم آن آینده زیبا راحت و زود بدتس بیاید. حضرت امام صادق (علیه السلام) است. می فرماید که خداوند برای این امر یعنی حکومت اسلامی حکومتی که امام را در راسش باشد حکومتی که اسلام می خواهد بکند. سال 70 را در نظر داشت خداوند این طور قرار داده بود که سال 70 هجری حکومت اسلامی بشود. بعد بخاطر اینکه امام حسین (علیه السلام) کشته شد غضب کرد خداوند. هفتاد سال این را به تاخیر انداخت خداوند یا چند سال دقیقاً یادم رفته. بعد بخاطر شیعیان آن وظایفی که داشتند انجام ندادند. آن رازداری که باید می کردند نکردند. سهل انگاری کردند. خداوند غضب کرد. و به تاخیر انداخت و سه سال 1397 حکومت اسلامی شد در ایران این تائید عملکرد شیعیان است که وقتی بد عمل می کنند دغدغه ندارند برای آینده برنامه ریزی ندارند. فکر نمی کنند. خیلی مشکلات ایحاد می شود اصولاً ائمه از این صفت شیعیان نالیدند در صحبت هایشان. شما ببینید ناله های امام سجاد (علیه السلام) را نگاه کیند امام صادق (علیه السلام) را نگاه کنید. چقدر از شیعه بخاطر اینکه در این طور جهات بد عمل می کنند روحیه ضعیف دارد روی پایه خوب نمی ایستند. حضرت می فرماید من حاضرم عضوی از بدنم را بدهم ولی شیعیان ما ... داته باشند حوصله داشته باشند. چقدر نالیدند ازاینکه مسلمانان کیاست سیاسی کمتر بخرج می دهند، رازداری کمتر می کنند می فرماید: کسی راز ما را فاش می کند از کسی که شمشیر به روی ما می کشد برای ما خطر دارد. دشمن ماست. شما این بینش را بعد از انقلاب می بینید تا حدودی خوب عمل می کنند. می توانند الان خوب برسند. به این توطئه ها تجربه زیاد دارید که غالباً غفلت ما را گرفته. شهید مطهری در تاریخ روحانیت ذکر کرده که در نهضت های اسلامی که جقدر روحانیت ها بزرگان دین ها وضعیت مملکت را بردند به سمتی که نزدیک بود. حکومت بیفتد به دست روحانیت به دست تشیع، ولی خوب بعد یک انقلابی کردند یک نهضتی شده. کار را نیمه تمام رها کردند و همت ادامه داشتن را داشتن را نداشتند. و یا خوش خیالی کردن و خیالشان راحت شده و دیگران آمدند و گرفتند. یکی دیگر از دلائل اش این که همیشه این کار بدست عامه روحانیت انجام نمی شود. شما اگر تاریخ روحانیت شیعه را ملاحظه بفرمایید تارخی است پر از حماسه، پر از حضور در صحنه های سیاسی، حضور در صحنه های مهم سیاسی، اجتماعی، ولی این همه گیر نبوده و فراگیر نبوده شما هیچ لحظه ای در تاریخ روحانیت نمی بینید که بزرگی از بزرگان روحانیت دخالتی در مسائل سیاسی نکند. دغدغه آینده، دغدغه مسائل سیاسی نداشته باشد. این همه گیر نبوده این فراگیر نبوده غالباً سرشان در کار خودشان بوده، ولی امام را نگاه کنید. یکی از همین لیبرال ها تعریف می کرد. می گفت: ایشان وقتی آن سال، اوایل انقلاب 15 سال می نشیند و تئوری ولایت فقیه را تنظیم می کند برای آینده دغدغه داشته برای آینده. شما می بینید که شهید مطهری می گوید من از 200 سال به این طرف تحقیق کردم می بنیم که باب امر به معروف و نهی از منکر در مسائل سیاسی فقه شیعه از رساله ها حذف شده شما در رساله امام می بینید امر به معروف و نعی از منکر است و مسائلی راجع دفاع است و یا در تحلیل اش می بینید شما یا در رساله اش. خوب چرا باید این طور باشد. امام دغد غه دارد برای آینده نگران است برای آنینده فکر می کند. آن موقع که در اوج مظلومیت بوده فکر می کرده. طلبه جوانی که بوده می گفت: من می رفتم در همین مجلس شورای ملی هی نشستم. آن موقع که مرحوم مدرس نماینده مجلس بوده و سحنرانی هایی بوده ایشان می رفت و در مجلس شرکت می کرده گفتگوهای آنان را می شنیده، 28 سال پیش شما کتاب الکشف الاسرار را از امام بخوانید. 28 سالگی نشسته و این کتاب را نوشته وقتی به فهرست اش نگاه می کنید، می بینید چقدر دغدغه ئتشنه برای آینده چقدر دل نگران بوده، چقدر دغدغه داشته برای آینده. شما نواب صفوی را (ره) ببینید. کسی بوده نمی توانسته آرام بنشیند و بگوید ما برویم یک گوشه درس بخوانیم و کاری با کاپیتالسیون و منصور کاری با رزم آراء و این و آن نداشته باشیم. این طور بوده است. این خیلی مهم است. زمان انقلاب اسلامی امام مقدمات را طوری فراهم کرده کادر روحانیت را طوری فراهم کرده که تعداد زیادی از علما هستند که دغدغه حکومت اسلامی دارند، دغدغه نابودی سلطنت را دارند. البته هیچ کدام به اندازه امام نبوده همه الهام گیرندگی شان از امام بود. یعنی اگر امام خاموش می شد، سرد می شد، کسی نبود علم را بردارد. هیچ کس نبود. یعنی او نبود که استقامت کرده و ماند و بقیه به تبعیت او استقامت کردند. خیلی مهم است. الان هم که نوبت ماست همی طور باید دغدغه داشته باشیم نسبت به آینده. یعنی محیط حال را وضعیت الان را نگاه نکنیم. وقتی فکر می کنیم درست فکر بکنیم همه گیر فکر بکنیم خودمان را محدود نکنیم. هر چند باید کار کیفی بکنیم و بلند پروازی نکنیم. بلند پروازی داشتن و با دغدغه داشتن نسبت به آینده با امیدوار بودن به فضل الاهی خیلی فرق دارد. واقعاً اگر قرار بود کار به دست خود شیعیان و مسلمانان انجام نشود و این همه تاکید به حضور در صحنه به کار علمی مسلمین و مومنین نمی شد. شما ببینید در آیات قرآن و روایت و بخصوص روایات دوران ظهور به این مسئله در خطاب به کسانی که امام زمان (علیه السلام) امام شان است از هزار سال به این طرف چقدر سفارض شده به اینکه ما توجه به امام زمان داشته باشید به اهداف امام زمان (علیه السلام) داشته باشید. و عجیب است که خداوند گذاته به عهده شیعیان و خواسته که شیعیان خودشان با دست خودشان با عمل خارجی خودشان با وقت گذاری و برنامه ریزی و صرف بودجه خودشان مقدمات را فراهم کنند. مقدمه سازی ظهور، این وظیفه ای است که خداوند اول به عهده ایرانی ها گذاشته. کمک کرده تا به حال هیچ مس در این مسئله کوتاهی نکرده، امام زمان خودش کمک کرده. همین طور که خودش فرمود: شما اگر یک مسافرت خارج از کشور بروید بیتشر درک می کنید امام زمان (علیه السلام) می فرماید: اگر ما نبودیم گرگ ها شما را می دریدند کمک می کند ولی باز کار به عهده خودماست خود حضرت باز متوسل به شیعیانشان هستند. می فرماید شما برای خرج زیاد دعا کنید. دعا محتوای عالی دعایی که «الداعی بلا عمل کرامی بلا وتر» دعا کننده بدون عمل مانند تیراندازی است که تیر می اندازد بدون زره. کمان دارد ولی زه ندارد. این نوع دعا را از ما خواستند. دعایی که وقتی ما می گوییم. اللهم عجل بولیک الفرج بعد از دعا کمرمان سفت ببندیم و بلند شویم و کار کنیم. بفهمیم و بدانیم واقعا امام زمان (علیه السلام) در این زمان از ما چه می خواست چه انتظاری از ما درا دو چه کاری ما بکنیم و این کار چه کمکی به حضرت می کند. در یک کلام می شو گفت نزدیک کردن مردم به امام زمان (علیه السلام) و بسط روح تقوا و ایمان نزدیک ترین خدمت است. چون تنهااین شرط هست مقدمات او را تکمیل می کند. زنجیره ها را تکمیل می کند تا منجر به ظهور امام زمان (علیه السلام) بشود. بسط اسلام، توجه مردم، دنیا به اسلام و عنایت مردم دنیا به اسلام. دین باید زیاد شود. و این تجربه 18 سال انقلاب ما ثابت کرده که آنجاهایی که باید خوابیدیم، دشمنانمان را ضعیف گرفتیم. گفتیم 18 سال انقلاب کردیم چه کسی می تواند این انقلاب را نابود کند. این همه ما الحمدلله قدرت داریم. دست ماست. داریم می بینیم که تمامی از راس حکومت همه کارگذران باتقوا هستند. دست بسیجی ها و نیروهای نظامی همه دغدغه دارند می بینیم در همین مملکت آنجاهایی که کوتاه کردیم عقب نشینی کردیم. خواب رفتیم چه لطمه هایی خوردیم مسئله حجاب را نگاه کنید مسئله هنر و سینما و تاتر را نگاه کنید. مسئله مجلات و روزنامه ها را شما توجه کنید. مسئله تروریست های اقتصادی را شما نگاه کنید. مسئله این همه گروه های انحرافی فرهنگی رپ و پانک و چیزهای دیگر ا نگاه کنید. از درون خود ما دارد ایجاد می شود دیگر و مسلم هست که هیچ آفتی خطرناک تر از آفت درونی نیست آن موقعی که ما روح ایمان را در سطح جامعه تعمیق دادیم و تطبیق کردیم 8 سال جنگ به همه دنیا ایستادیم. آنقدر این روح عمیق بود بسیجی ما وقتی اسیر می شد می بردنش آنجا می خواستند فیلم مبتذل نگاه کنند. حاضر بود شلاق بخورد ولی نگاه نکند. اینقدر قوی، اینقدر واکسینه، این رجوع پذیر است. این آنجا دارد هجوم می کند. این حمله کرده به دشمن دشمن تحت الشعاع است، هیچ راه نفوذی به این عزیز ندارد. ولی همان عزیز آزاده وقتی می آسد شهر می بیند چقدر آسیب خورده، چقدر آسیب فرهنگی خورده، همین که زیر شکنجه حاضر نبود فیلم نگاه کند با زن نامحرم روبرو شود. همان در همین جا چنان شبیخون اثر گذاشته که همین او دستش را برده بالا. این بخاطر این است که بعضی از ماها دست اندرکاران ما حساسیت شان را از دست دادند، رفتند در خواب غفلت. چقدر مقام معظم رهبری تاکید کردند اگر لازم نبود مقام معظم رهبری تاکید می فرمود که «من لامنم یلم امل» اگر کسی نخوابد دشمن نمی خوابد. اگر خوابت برد دشمن بیدار است دشمن که نمی خوابد. «آفت قوس استضعاف الخصم» امیرالمومنان علی (علیه السلام) می فرماید: آقت یک قدرتمند و قوی این است که دشمنش را دست کم گرفته است. ما همیشه از اینجا لطمه خوردیم. کار گردن خودمان است. خودمان باید انجام بدهیم. با دغدغه ای که نسبت به آینده داریم. آنجایی که ما لطمه خوردیم. دشمن توانسته لطمه بزند و امتیاز بگیرد. آنجایی که مابه اینکه جلو برویم با اینکه پرچمدار بودیم اما حساسیتمان را از دست دادیم. نوع تفکرات مان که بسیجی است اگر تفرکات مان بسیجی است در این مملکت حاکم باشد برکات زیادی خواهد داشت برای ما و اگر این برود فاجعه است برای ما تفکر وقتی رفته ضربه زیاد خوردیم. ما اصولاً اگر فرض بفرماییم امام زمان (علیه السلام) همین جا باشد. فرض بفرمایید امام زمان (علیه السلام) همین جاست. حضرت چه فکری می کند برای این کره عظیم خاکی و این میلیاردها انسانی که الان دارند زندگی می کنند. اصلاً فکر نمی کند برای تک تک اینها، رنجی نمی برد از مصائب اینها از مشکلات اینها. خودشان فرمودند: اما غیر المومن لمراعاتکم ولا...بذکرکم» ما بی توجه به احوال شما نیستیم و غافل نیستیم از احواتان فراموش نکردیم شما را. این حالا شیعیان را می گوید نه خیر. این حالا امام زمان است، امام ناس است. امام همه مردم اتست. برای همه مردم ناراحت است. علی (علیه السلام) می فرماید: یک خلخال از پای زن یهودی درآوردند که اگر انسان دق کند بمیرد یا ناراحت است اما م زمان ناراحت نیست برای همه مردم دنیا؟ همه مردم دنی بندگان خدا هستند. عیال خدا هستند. بنده است. بنده خدا است.. برای خدا همه شان عزیز است. خداوند یکی از اینها منحرف باشد، یکی از اینها جهنم برود اصلا دید دید طبیبانه است. دید، دید پدرانه است. دید، دید عمیقی است. امام (علیه السلام) امام که هیچی شاگردهای، شاگردهای امام. این دیدها را دارند نسبت به مردم دنیا. نسبت به ناس. این دیدها را دارند. ببینید امام چگونه تفکر دارند. امام برای تک تک مشکلات مردم ناراحت است خوب حالا در کنار امام زمان (علیه السلام) چکار م یتوانیم بکنیم. فرض بگیرید ما می گوییم خدایا ما را سرباز امام زمان (علیه السلام) بفرما. حالا فرض بگیرید شما. امام زمان ( علیه السلام) ظهور کرده و ما سربازان امام زمان (علیه السلام) هستیم. در زر پرچم حضرت و چادر حضرت و خیمه و سقف حضرت هستیم. حضرت از ما چه کمکی می خواهد. چه کار کنیم. ما دنبال چه کاری برویم. جدای از اینکه ما به عنوان سرباز حضرت. اولین شرط مان تهذیب نفس خودمان است. ایجاد روح تقوی در خودمان است. این است که خودمان از آلودگی نجات پیدا کنیم. از معصیت دوری کنیم. التزام واجبات داشته باشیم. جدای از این اگر بخواهد حضرت کاری با ما داشته باشد من قبلاً هم گفتم اولین کمک ما به حضرت این است که اعمال ما حضرت را اذیت نکند. این دوشنبه و پنجشنبه که نامه اعممال ما به دست حضرت می رسد امام فرمود مواظب باشید شرمنده نشود امام زمان نزد ملائکه اذیت نشود از شیعیان. خوب اول مواظب خودمان باشیم. بعد هم در خور اهداف سیاسی حضرت. در اهداف اجتماعی حضرت شرکت کنیم. برای این زندگی کنیم اصلاً . «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» همه چیزم است. چقدر خوب است وقتی ا سرمان را می گذاریم و می میریم. حضرت می آید به بالین ما و قطعاً هم به بالای سر ما خواهد آمد ما جزء کسانی باشیم که همه زندگی مان وقف حضرت باشد. تمام اندیشه مان، تمام فعالیت مان و هر نقشه مان و هر چیزی که فکر کردیم مثل مزدور سر سپرده، که از خودش هیچی ندارد. نوکرها را دید در دربار برای بزرگان کار می کردند. هیچ چیزی جز رضای مولا و آقای خودشان نمی خواستند. یک خادم وفادار یک سربازی که جز اینکه آقایش به او بگویند بارک الله آفرین نوکر خوبی هستی. چقدر خوب است، این گونه خطاب بشویم و بگویند چقدر خوب است و ما باید از الان به فکر این باشیم برای زندگی شخصی خودمان حساب زیاد باز نکنیم. اگر ما هم ان رجل یک کاری باید بکنیم. یک نوکر سر سپرده هر جا در هر کاری که می کند می بینید که نقشه دارد. هر کاری که می کند می گوید این را می کنم که امامزمان (علیه السلام) راضی باشد. اینکه ما در دعا می گوییم: « اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» اگر این را واقعاً حاکم بشود بر ما و ما بخواهیم واقعاً این گونه زندگی کنیم. حسابی برای زندگی هیچ چیز را نخواهیم جز رضای خدا، جز تشیع به زندگی آنها را. این خیلی مهم است. درس بخوانیم و هر کاری کنیم فقط برای او. هر فعالیتی کنیم برای او و این روحیه باید تقویت شود. همه مظاهر بستگی به ظرفیت افراد دارد. یکی می بینید سر سپرده این است که هر محرمی که می آید در خانه اش مجلس می گیرد و عزاداری راه می اندازد. ناهار می دهد، دعا می خوانند، این سپردگی اش به این است. یکی هیئت می گیرد بچه های کوچک را می آورد و با چه حوصله ای اینها را تحمل می کند به اسم امام حسین(علیه السلام) اهداف دارد برای آینده فکر می کند. دغدغه دارد. می خواهم بگویم. این دغدغه داشتن برای آینده یک چیز ثابت نیست. از همین تربیت بچه، دغدغه داشتن برای بچه، تا کارهای بزرگ، کارهای جهانی و در همین اسا امت اسلام باید دریاد که چرا پنجاه سال پس از وفات پیامبر عظیم شان اسلام کار کشور اسلامی به جایی رسید که مردم مسلمان آن زمانی از امیر، سردار، عالم و قاضی و قاری در کوفه و کربلا جمع شدند و حسین بن علی (علیه السلام)، عزیز پیامبر را با آن وضع فجیع به شهادت رساندند. شمر معلم قرآن بوده است. بقیه هم که می دانید. سردارها، معلم ها جمع شدند. قاری و قاضی و عالم و سردار همه جمع شدند. کار به کجا رسید. یعنی چه شد که این طور شد. آخر بعضی ها وقتی خوب فکر می کنند خوب می توانند تحلیل کنند. اما هیچ موضع نمی توانند از این تحلیل زیبا عبرتی برای آینده بگذارند و به خصوص برای شخص خودشان بگیرند و استخراج بکنند. باید اول بیاییم و تحلیل کنیم و بدانیم که تاریخ تکرار می شود و الان هم همان وضع ادامه دارد. یعنی واقعاً عمل خواص می تواند فاجعه آمیز باشد. اگر واقعاً تعجب دارد. اگر جریان غصب خلافت را مطالعه کنید. می بینید که پیامبر قبل از اعلام عمومی در غدیر، در اجتماعات مختلف علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین خودش معرفی کرده اولین روز دعوت علنی پیامبر، ولایت را هم اعلام می کند پیامبر بعد سه سال که به صورت مخفیانه دعوت کردم مردم را ، اولین روزی که می خواست به صورت علنی کند گفت اولن کسی که به من ایمان آورده برادر و وصی ولی است. ببینید از اولین روز، روز آخر را می گوید یعنی هر بزرگی هر صحابه ای هر خواصی که در آن جلسه بوده، بعداً هم ایمان می آورند. روز اول از پیفمبر شنیدندکه این برادر و خلیفه و جانشین است. حالا چقدر حکومت می کند. حالا سه سال که مخفیانه 20 سال حکومت می کند پیامبر در طول 20 سال دها بار گوشزد می کند. حتی به خلیفه اول و دوم چندین بار به صورت خصوصی گوشزد می کند. که بعد از من آشوب نکنید، فتنه نکنید، شما مطالعه کنید. مجموعه گفتار و اعترافات بزرگان را نگاه کنید. بزرگانی که آن برهه از قطعه تاریخی از زمان بودند از سلمان و مقداد و ابوذر و ابن عباس از خود عایشه. ببینید پیامبر چقدر تذکر داده، هی آینده را تذکر داده، حتی لحظه مرگش هم که دارد از دنیا می رود در آن لحظه می گوید، آقا قلم و کاغذ بیا ورید که من چیزی را برای شما بنویسم که شما بعد از من هرگز اختلاف نظر نکنید. که او ملعون می گوید. ان رجل لیرجی مرگ دارد هذیان می گوید. خوب حالا می بینید این اعلان شده. حیلی جالب است. اصلاً انسان خیلی عجیب است. هر کس این تاریخ و قطعه زمانی را مطالعه می کند این سوال همیشه در ذهنش می آید که چطور می شود پیامبر ر غدیر خم اعلام عمومی کند برای 120 هزار نفر که اکثر سندها یعنی بیشتر از 50 درصد را خود اهل تسنن نقل کردند. با وجود این خود پیغمبر در ذی حجه تا صفر همین سه ماهی که است اعلام عمومی می کند. برای صد و خرده ای هزار نفر و در صفر غصب خلافت می شود خیلی راحت. عجیب است که علی (علیه السلام) می فرماید: اتد الناس بعداً نبی الی الصلوة» سه نفر مردم مرتد شدند بعد از پیامبر، مگر فقط ابوبکر و عمر یا آنهایی که تشکیل حکومت دادند آنها مگر جزء صحابه پیغمبر بودند مگر در مدینه آنها فقط بودند. این سوال ایجاد می شود که بقیه کی بودند و چی بودند و کجا رفتند. شما می خوانید که علی (علیه السلام) زهرا (علیه السلام) را می گیرد دست حسنین را می گیرد و روی الاغ می نشاند و در خانه تک تک اصحاب می رود سر شب در خانه چه کسانی رفته حضرت. این سه شبی که حضرت علی (علیه السلام) حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حسنین را با خودش برد و در زده که شما در غدیر نبودید و پیامبر اعلام نکرده، شما کجائید و موقعی که این جاه طلبان این حکومت را غصب می کنند. آب از آب تکان نمی خورد. نه تنها آب از آب تکان نمی خورد. شما می بینید که در آن مجلس حضرت زهرا کتک می خورد. بچه اش سقط می شود. سیلی می خورد. علی (علیه السلام) طناب به گردن می اندازند دیدید چه جسارت هایی کردند در قبال اهل بیت (علیه السلام) این جوری غصب خلافت کردند میدان داشتند که غصب خلافت کردند. که به اینها میدان داده واقعا اگر خواص می آمد ند در گود این طوری می شد. عی (علیه السلام) وقتی عمر وارد خانه می شود این جسارت را می کند. حضرت عمررا می گیرد و محکم به زمین می کوبد و داریم که با مشت بر بینی او می زند و می گوید خودت می دانی همه علی را می شناسد علی که در خیبر را کنده، علی که از خندق پیروز آمده، سردار خندق بوده شمشسر اسلام. ببینید این جمله چقدر عمق دارد. هم عمر خوب می فهمد عمق این جمله را هم علی (علیه السلام) خوب می فهمد. می گوید خودت خوب می دانی که اگر من یار داشتم اگر این نبود که پیغکبر امر به تحمل نمی کرد شما نمی توانستید یک همچین جسارتی در حق من کنید. بیایید در خانه بچه من را سقط کنید و زن مرا کتک بزنید. طناب گردن من بیندازید شما! شکا که در روز خیبر پیغمبر اسلحه دستتان داد که بروید جلو همه ترسیدید. شما می توانستید این کار را بکنید. بعد نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه اش غصب خلافت و سکوت خواس می آید تا کربلا که امام حسین (علیه السلام) مگر کم بودند. 18 هزار ناکه که اهل کوفه نوشته بودند یعنی کسانی بودند که درک می کردند این پسر بچه پیغمبر است و شایسته تر برای خلافت است. نامه نوشتند می فهمیدند که فقط این است که جکومت کند پس چه می شود که وقتی مسلم در شهر می آید پشتش نماز بخوانند ترکش می کنند و یک پیرزن هست که جزء خواص است فقط یک نفر است در آن شهر که از مسلم پذیرایی می کند. کسی آنجا وجود ندارد. حقیقتی آنجا وجود ندارد که مسلم تنها نماند. پناه می برم به خانه پیر زن. یکی از آنهایی که نامه نوشتند آنقدر مرد نبودند که از فرستادن امام حسین (علیه السلام) پذیرایی بکند از سفیر سیدالشهداء پذیرایی بکند پس به خاطر همه رفتند در خانه هایشان خریدند و به روی نامبارک شان هم نیاوردند و درها را بستند و خودشان آمدند و شرکت کردند و خودشان هم کشتند. وقتی سیدالشهئاء سر مبارک شان بریده می شود فرشته ای ندا می دهد. قد قتل الحسین یوم ال..... اینکه عاشق روز جمعه بوده امام حسین کشته می شود ولی فرشته می گوید روز دوشنبه حسین کشته شد کی روزی که سقیفه بنی ساعده تشکیل شده بود و پیغمبر فوت کرده بود. آن موقع حسین کشته شده یعنی وقتی یک خواص یک نفری که حرفش درست و عملش حجت است کوتاهی می کند، اثرش در طول زمان تا قیامت می ماند. و خیلی از ماها به این فکر نمی کنند. ما که عددی نیستیم؟ آنهایی که عددی هستند در این نظام فکر نمی کنند که نوع موضع گیریشان تا قیامت چقدر تاثیر می گذارد. اصلاً به این مسئله فکر نمی کند. حجاب هایی که می آید و نمی گذارد انسان موقعیت خودش را درک بکند. شناسایی کند و یک موضع گیری بکند که در قبر بتواند جواب دهد. در قیامت رو سفید بیرون بیاید. بناباین از درس های عاشورا مهم تر عبرت های عاشورا اینکه من تحلیل کردم اول. درس می گیریم و تحلیل می کنیم و می گوییم آموختم. اما اینکه انسان عبرت بگیرد و در مقام عمل از اینها استفاده کند، خیلی کم است اینکه انسان بنشیند و فرک کند که چه شد تاریخ این طور گذشت واقعا شما نگاه کنید. یک کسی مثل امام امت حضرت 15 هزار نفر در 15 خرداد 42 یا مرگ یا خمینی گفتند و کشته شدند کم نبودند دست است که بسیاری آن خواص این مشکلات را ایجاد کردند و سکوت کردند تا کم نبودند. برای یکی از شاگردان ائمه شما 70، 80 هزار شهید و مجروح و اسیر و مفقود دارید. همه برای امام بوده. برای چه برای امام بوده برای اینکه همه این را نائب آن می دانستند. نائب امام زمان می دانستند. و به پای آن ایستادند. بسیجی هایی که رفتند و جنگدیدند برای یک نائب امام زمان. نائب عام آن هم نه نائب خاص آن هم نه کسی که امام زمان معرفی کند به مردم با نامه ای چیزی بگوید این نائب من در روی زمین است ما این را در زمان خودمان می بینیم که الان حاضریم جانمان را برای مقام معظم رهبری برای ولایت فقیه بدهیم. بعد شما بروید در تاریخ مثلاً امام حسین را می آیند در چادرش و ا زیرش فرشش را می شکند و می برند. 12 هزار سرباز و سردارانش ر چگونه راحت می خرند و سردار تنها واقعاً. با شمشیر می زنند که به استخوانش می رسد، کار به جایی می رسد که حضرت پناه می برند به خانه عموی مخنار،مختار آن موقع جوانی بوده و جاه طلب می گوید آقا این را تحویلش بدهیم چیزی گیرمان بیاید. این وضعیت امام حسن و آن امام حسین و امام سجاد و بقیه ائمه را شما نگاه کنید. ببینید دانه به دانه وقتی شما تاریخی شان، مظلومیت شان و محرومیت شان را شما مطالعه می کنید. می بینید حتما باید انگشت شگفتی بر دهان بگیرید. چطور می شود امام معصوم حجت خدا، خدای مجسم روی زمین را، خیلی راحت چهار تو زانو بیایند. این طور جسارت کنند و بکشند. و هیچ طوری هم نشود بعد ما ببینیم از ولی فقیه. از نائب عامش چگونه پذیرایی کرد ملت ایران. چگونه جان دادند و چگونه بدن هایشان را حفاظ قرار دادند. چگونه از عزیزان خودشان و روحانیت خودش دفاع کرده حالا امام خمینی کجا یک معصوم کجا، یک فاصله طی نشدنی. این هست که انسان باید عبرت بگیرد. ادامه بحث برای جسله بعد و نتیجه گیری هایی که ایشان کردند.

والحمدلله رب العالمین