جلسه 166 - معرفت نفس
شماره جلسه
166
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 166 - معرفت نفس

همان طور که می دانید مقام معظم رهبری پیام مهمی را که به لشگر 27، این بیانات یک واژگونی در دل رهبران به لشگر 27 که جزء خواص بودند به تعبیر خودشان. بعداً به اصرار کسانی که از اهممیت این مسائل آگاه بودند اجازه گرفتند که به سایر مردم هم گفته شود. اصولاً یکی از ضعف هایی که در ما وجود دارد این است که کمتر پیگیری به فرمایشات استوانه های انقلاب می شویم. کافی است چند لحظه خودمان را جای امام جمعه بگذاریم. به عنوان کسی که در جریان تمام مشکلات جامعه آگاه است و پرچم هدایت جامعه را بر عهده دارد. بلکه یک امت را به عهده دارد و این راه با هزاران کار شکنی و توطئه و سد و مانع روبرو است. دشمنان قهار و قوی که اکثر قریب به اتفاق منابع و ثروت ها و امکانات و تجهیزات را در اختیار دارند و با لطایف .... جلوی این انقلاب اسلامی ایستادند. جلوی این انقلاب ناب محمدی (صلی الله علیه وآله) را می خواهند بگیرند. امامت این طوری است. طرف وقتی امام می شود غصه همه چیز را می خورد یعنی از مشکلات فرهنگی، مشکلات اقتصادی، سیاسی. شما اگر در دل های حضرت امام را (ره) بحث هایی که دارند و مورد مطالعه قرار داده باشید. متوجه می شوید حضرت امام یکی یا دو تا دشمن ندارند. دشمن های متفاوتی دارند. چون از داخلی ها به نحوی می نالید بعضی از سیاسیون و حتی دولتمردان و یا نمایندگان، از روحانیت، از مرجعیت. از علما از محققین از نویسندگان کسانی که لباس روحانیت به تن دارند و غیره به نحو شدید می نالید. و فرمود: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده (همین طبقه روحانیون) بزرگترین درد هستند خود روحانیت که پرچم دار نهضت اسلامی در عصر ماست. بزرگترین سدها و دشمن خود روحانیت است. افراد حسود، افرادی که مومن هستند، در روایت داریم که مومن بین 5شدت قرار دارد. اولین شدت این است که با مومنین دیگر که مومن هستند ولو حسادت می ورزند. یعنی او هم مبارز است، او هم مومن است، او هم اهل جهاد است. او هم اهل عبادت است، حتی اهل سیاست است، اما حسادت اجازه نمی دهد که بتواند یک ارتباط مصلحت آمیز برقرار کند خود آن حسادتش مشکلاتی بوجود می آورد. ما حتی در مراجع هم این را دیدیم که نسبت به امام صادق (علیه السلام) مراجع تقلید حسادت می کردند و مشکلات زیادی را حتی به مرحله خونریزی هم کشیدند یعنی حسادت کار را به جای رساند که حاضر شدند به خاطر خودشان خون عده ای را هم بریزند امام این طوری است. امام یعنی کسی که حکومت اسلامی را بدست می گیرد. دشمن زیاد دارد. این کسی که این طور است مرکز همه دردهاست. همه دردها را او باید تحمل کند. همه فشارها بیش از کسان دیگر به عهده اوست. همه در نهایت به او پناه می برند حتی اگر از رئیس جمهور هم ایرادی داشتند می روند در حضور مقام معظم رهبری می نالند. دوستان به نحوی اذیت می کنند. واقعاً کینه دوستان، زهر دوستان بیشترین اذیت را دارد. دشمنان هم به نحوی اذیت می کنند. یک همچین کسی که مسئولیتی به این اندازه خطیری را دارد و مثلاً در هفته یکبار یا دوبار میخواهد حرف بزند برای جامعه اسلامی. این صحبتی که می کند. خواص و عوام و دشمنان با درجات مختلف دشمنی می شنود این صحبت ها را در همه جای دنیا این سخنان احراز پیدا می کند و تحلیل می کند. دشمنان سخنان را می گیرند از رهبر نظام و تحلیل می کنند. ببینید چقدر ظرافت دارد. حرف زدن راجع به مسائل. بعد رهبر از جهت که رهبر است امام از آن جهت که امام است موظف است آگاهی های عمیق به مردم بدهد و فرمول های کلی را در اختیار مردم قرار بدهد که مردم بتوانند بار مستولیت شان را درست به مقصد برسانند. در یک همچین شرایطی ببینید چقدر اهمیت دارد فرمایشات و بیانات امام و رهبر. وقتی سخن می گوید باید خودمان را به جای او قرار دهیم و بدانیم که این سخنان فوق العاده مهم است. یعنی هر گاه حضرت امام سخنانی ایراد می کردند آنهایی که به تعبیر خود مقام معظم رهبری جزء خواص بودند. بسیجی ها و غیره. تمام کارهایشان را تحسین میکردند و یکبار دو دوبار و سه بار گوش می کردند. اگر به دستشان نمی رسید از طریق روزنامه بدست می آوردند ومی خواندند و چون فصل الخطاب است مقام معطم رهبری اهمیت این قضیه که فرمایشات یک رهبر و یک امام در جامعه چقدر مهم است. کشف نمی شود مگر اینکه انسان به جایگاه امام توجه کند یعنی کسی در مقام امامت یک جامعه قرار گرفته است که چه چیز است، چه درجه ای دارد، پیامش یعنی چه؟ چه معنایی دارد، و چه مسئولیتی بر عهده دارد. این تا حل نشود ما متوجه نمی شویم که وقتی یک هبر سخن می گوید این حرف یعنی چه؟ خوشبختانه با اقداماتی که حضرت امام در دروان حکومت شان کردند توانستند تا حدودی جایگاه امامت و ولایت فقیه را جا بیندازند. مشخص کنند و تدوین کنند برای مردم و او چه قدرتی دارد و چه حتی دارد. ایشان فرمودند که ولایت فقیه همان ولایت رسول خداست و ایشان فرمودند که ولی فقیه، ولایت فقیه، ولایت مطقه دارد و ایشان فرمودند ولی فقیه مثل امام معصوم حق دارد مع در فروع دین تصرف بکند و برای مدت موقتی حتی فروع دین را تعطیل کند. مثلا بگوید حج نباشد. ایشان آن جایگاهی که ولایت در دیدگاه ناب شیرین محمدی (صلی الله علیه و آله) دارد آن را بیان کرد. الان هم خود امام در مورد مسئله امامت و ولایت فقیه بحث امام دارد. آن دیدگاهش شیعی است که امام در راس هرم دین قرار دارد و اگر هر چیزی تقدس دارد وارزش دارد و اعتبار دارد با انتصاب امام است. در روایت داریم که اسلام بر پنج پایه بنا شده «بنیه الاسلام علی خمس» بر 5 پایه است. نماز و روزه و حج و زکات و ولایت بعد می فرماید: «و ما نودیه به شئی کما نور بولایة» به هیچ چیز به اندازه ولایت سفارش نشده یعنی ولایت بالاتر از نماز که عمود دین است قرار دارد. بالاتر از زکات و حج و روزه است. این روایتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه برای ما بیان کرده اند. اشتباهی که در طول تاریخ از صدر اسلام تاالان در خواص وجود داشته است. اینکه گمان کردند می توانند بدون ولایت میتوانند تدین را داشته باشند. دین داشته باشند. در صورتی که اصل و ناب شیعی تدین بدون ولایت معنا ندارد. شما نگاه کنید. صریح آیه قرآن است: «الیوم اکملت لکم دینکم» در روز غدیر این آیه آمده که من امروز این را برای شما کامل کردم. «اتممت علیکم نعمتی» و نعمتم را بر شما تمام کردم. «و رضیه الیوم رضیة لکم الاسلام» راضی شدم که امروز ولایت امیرالمومنین اعلام شد راضی شدم که اسلام برای شما دین باشد. یعنی بدون این ولایت چه دینی. مسئله ولایت آنقدر اهمیت دارد که به پیغمبر می فرماید: که اگر این را اعلام نکنید «کما بلغت رسالته» که اگر اعلام نکنید این 23 سال که کار کردی این نکته ارا می فرماید: این است که به همه ما ارزش بدهد و بدون این هیچ کدام از اینها ارزش ندارد. ما می بینیم در کشورهای که اسلام بدونولایت دارند هیچ فرقی با غیر اسلام ندارند فرقی با مسیحیت و یهودیت ندارد. اگر ما اسلام بدون ولایت را برداریم ببینیم چه هست و چه میماند یعنی شما چه مرزی بین اسلام با ولایت و غیر اسلام دارید. در سایر کشورها ببینید از ذلت و فساد جنایت و همکاری با دشمن همه چیز است. آیا هدف از خلقت بشر، هدف از ارسال رسل این بوده ما آمدیم که این گونه زندگی کنیم. ما وقتی می خواهیم، گوش بدهیم به فرمان مقام معظم رهبری مان امام وقتی صحبت می کنند. باید توجه داشته باشیم که امام ولی فقیه است. ولی امر است. آخر تدین ما در گرو ارتباط ما و پیوند قلبی ما با اوست. اصلا تدین ما بدون او فایده ای نخواهد داشت. او وقتی سخن می گوید سخنی را می گوید که دقیقاً شرع ناب را بیان می کند. وقتی امام می گوید که ما با آمریکا ارتباط برقرار نمی کنیم. مذاکره نمی کنیم. دیگر کار تمام است. فصل الخطاب است. دیگر من کار ندارم که چه کسی چه گفت یا نگفت. این راه روشن ماست. در انتخابات تبین می کند یعنی به نمایندگی رأی بدهید که این خصوصیت را دارند. این یک تبیین الاهی است در خصوصیات رهبر. در سیاست خارجی اصلی را بیان می کند. در فرهنگ مطلبی را بیان میکند. حالا ما بیاییم و بگوییم که این با حدیث نمی خواند و این با قرآن نمی خواند. اینجا بابا گفته فلان عالم نمی خواند. یا اینجا با نظر من جور در نمی آید. اینها دیگر اشتباهات شخصی است همانهایی که یعنی تدین ها و برداشت هایی هستند که از اول جلوی ائمه ایستادند. یک غیر مسلمان و کافر امام را نکشت. هر چند ما معتقدیم که هر کس امام را بکشد. کافر است. اما به هر حال آنها در جامعه خودشان به عنوان کافر مطرح نبودند. به هر حال آنهایی که امامان را کشتند. خلیفه رسول الله بودند. به اعتبار جامعه زمان خودشان یعنی به دستور آنها کشته شدند. به عنوان خلیفه مسلیمن به عنوان اصلی ترین مقام جامعه دستور کشتن امامان را دادند. تاریخ اهل بیت نشان می دهد که همه پذیرفتند. اقلیتی بودند که به تعبیر مقام معظم رهبری جزء خواص بودند. الان هم شما با اهل تسنن بحث می کنند. کسی کشتن اهل بیت را قبحی بر آن قائل نیست. قبحی برایشان قائل نیست یعنی کسی کشندگان و قاتلان آنها را تکفیر نمیکند. نهی نمی کند. کسی آن بلا را سر حضرت زهرا (سلام الله علیها) آورده. کسی که امام حسن (علیه السلام) را شهید کرده. کسی لعن نمی کند و مورد نفرین قرار نمی دهند درحالیکه شما تاکیدات اهل سنت به حفظ حرمت اهل بیت است. تاکیدات زیادی دارد. خداوند غضب می کند برای غضب حضرت زهرا. خداوند غضب می کند برای کسانی غضب می کند بر اهل بیت. این یعنی اسلام بدون ولایت. این یعنی توجیه دینی داشتن.توجیه ایمانی داشتن برای بیشترین جنایتی که در طول تاریخ انجام می شود. از اول تاریخ اسلام تا الان همین قضیه است. ما وقتی داریم گوش می دهیم. این رهبرمان است. دارد سخن می گوید باید دقت کنیم که این در چه مقامی ایستاده است که الان دارد این حرف را می زند. گوش بکنیم که چه حرف هایی می زند. راه های روشن اصل های روشن که تاثیر می گذارد. ولایت تنها حبل ماست. که ما می توانیم نگاه کنیم به اسلام با دین و اگر آن را از دست بدهیم ما چیزی نداریم. بقیه دین مان هم را نداریم. دینداری ها که تحت تسلط نفس است. تحت تسلط کفر است. به اسم دینداری همان شیطان صور مقدس است. همان اسلام آمریکایی است. امام بحث اسلام آمریکایی را برای فقط خارج از کشور بیان نکرده است. بسیارند که در کشور ما که اسلامشان اسلام آمریکایی است. نمی گوییم در اکثریت هستند. کم هم نیستند. اسلام دارند مسجد دارند عزاداری دارند گریه برای اهل بیت دارند ولی ولایت فقیه خبری نیست. لذا وقتی رهبر یک مطلبی ایراد می کنند ما باید دقت کنیم که دارد می گوید مخاطبش کیست، وظیفه ای که در قبال این سخنان داریم چیست، مثلاً ایشان در تلویزیون صحبت می کنند و ما شام می خوریم و سخنان را می شنویم و اصلا دقت نکنیم که چه دارد می گوید. بعدش هم فراموش کنیم. دیدگاه ها را در مورد اجتماع، هنر و موسیقی و در مورد زن و دولت و شخص رئیس جمهور و در مورد آینده، در مورد حال و مورد خوش بینی در آینده، وظایف بسیجی و دانشجو و طلبه امت اسلامی در مورد راهپیمایی ها و چه و چه و چه. چیزی دستمان باشد که بهر حال چکار باید بکنیم و من که شهادت می دهم در مورد ایشان که ایشان کامل ترین شخص است. در مورد چیزهایی که گفتم یعنی اینکه آن زمان فرمایشات حضرت امام را دقت می کردند و سیره حضرت امام و الان هم که هستند. سیره روشنی دارند ما هم باید همین طور باشیم. دقت کنیم به سیره رهبرمان و فرمایشاتشان و ترسیم خطوط را روشن و این یک نکته. وهمین بی توجهی های ما باعث شد که به ایشان بعد از گذشت هفت سال و هشت سال یک همچین مطلب مهمی را بیان می کنند. آن طور که باید و شاید عمق اش برای مردم روشن نمی شود. یعنی هیچ گاه بزرگتر آفت ما عادت است. یعنی ما و عادت کنیم که امام سخنرانی کرده است. عادی برخورد می کنیم نه تنها ایشان ما حتی به سخنان مسئولین رده اول مان هم توجه نمی کنیم که چه دارد می گوید. بخصوص شخص رئیس جمهور که در راس هرم اجرائی مملکت قرار دارد. کار اجرائی که از دستشان می آید، توجه نداشته باشیم یعنی آگاه از زمانه نیستیم خودمان دچار مغلطه های فراوان می شویم. دیگران را هم دچار مغلطه می کنیم. دچار اشتباهاتی که دچار شدیم می کنیم. ایشان فرمودند: من براساس نوشته های روزنامه جمله به جمله می خوانم. فرمودند: قرآن مسلمانان را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می کند «.........ابصار» ما قرآن را که مطالعه کنیم می بینیم که داستان زیاد دارد دهها داستان را قرآن بیان کرده در مورد اقوام، تاریخ و تمدن های گوناگون و نبردهای حق و باطل. نیروهای حق و باطل. در پایان همه اینها ما را دعوت به عبرت گرفتن، تفکر و تعقل کرده که ببینید این پیغمبر بود آمد. دعوت به این قوم کرد. اینجورافراد در مقابلشان میایستادند کسانی که می ایستادند از این طبقات بودند. دلائلی که برای مقاومت داشتند دلائلی که داشتند ابزار می کردن نه دلایل درونی. دلایلی که ابزار می کردند برای مقاومت شان در مقابل این پیغمبر چه بوده خداوند در نهایت می گوید که آنها دلایل نفسانی هم داشتند در عمق آنها آن مسائل وجود داشت که اینها جلوی نبی ایستادند ما چگونه پیامبر را یاری کردیم ما چه دستوراتی به پیامبر دادیم در مقابل هر تاکتیکی که دشمنان اتخاذ می کردند دادیم. و با آن افراد چگونه معامله ما کردیم و در پایان با این قوم سرنوشت این قوم به کجا منجر شد. بعد هم می گوید عبرت بگیرید. زیاد تاکید کرده. اینکه تاریخ یعنی تمسکی است که قرآن سه مسئله در مورد شناخت حقایق مطرح می کند یکی از آن سه منبع تاریخ است که قرآن برای شناخت حقایق به ما معرفی کرده. خیلی مهم است. مطالعه قرآن با توجه به این اصل که خداوند یعنی اگر این فرمول در ذهن کسی وجود داشته باشد و متوجه باشد که خداوند به تعبیر صریح قرآن در سرنوشت اقوام سنن ثابت را حاکم کرده. یعنی ما یک سری فرمول ثابت داریم که در تاریخ اتفاق می افتد که بعضی به آن می گویند تکرار تاریخ یا هم گویی تاریخ که در تاریخ یعنی مثل اینکه شما هر وقت در آب بروید خفه می شوید. فرمول هایی که در طبیعت است. در جامعه سرنوشت اقوام فرمول های مشخصی است لذا قرآن می فرماید اینها این کار را کردند پس ما این کار را کردیم. هر گاه این قوم این کار را کنند. ما این کار را می کنیم. یعنی سنت های لایتغیر الاهی حاکم بر جوامع و تاریخ وجود دارد. یک سری از سنت ها هم وجود دارد که متغیر است که آنها هم شناسایی شده که در کجاها اینها عمل می کند در کجاها عمل نمی کند. بهر حال تاریخ یک منبع شناخت بسیار عمیق است. و دقیق برای همین قرآن خیلی به این نکته توجه داشته و داستان تعریف می کند حالا الان اهل پیغمبر است هزاران سال ما فاصله داریم با عصر پیامبران. ولی در قرآن بصورت جدی مطرح می کند. اجتماعی و یا یک فرهنگی و یا یک سیاسی ایجاد شده در زمان پیغمبر. قرآن بجای اینکه مستقیم بیان کند یک داستان بیان می کند. از اقوام گذشته بعد یک نتیجه گیری می کند. بعد یک راه روشنی را برای مخاطبین پیغمبر حتی دشمنانش تزریق می کند. فوق العاده مهم است مطالعه تاریخی. یک چیزی است که برای ما لازم است. آگاهی است. حداقل اگر ما حال و حوصله مطالعه تاریخ را بصورت عمیق نداشته باشیم باید اسلام و تاریخ پیامبرخوب بلد باشیم. داستان اسلام و تاریخ انبیاء آنها چیزهایی هستند که فرمول های بسیار روشن و چیزهای قوی در اختیار ما قرار داده اند. بس است برای ما اگر به فراز و نشیب ماجراهایی که در تاریخ اتفاق افتاده و قرآن به آنها اشاره کرده آگاه شویم. همان هایی که قرآن گفته، آن چیزی که لازم دیده قرآن به ما بگوید از تاریخ و قصص انبیاء. آن کل قرآن لازم دیده برای ما کافی است. قرآن به کفایت ما حرف زده. آن موقع که مسلمان ها و جوامع تا روز قیامت به آن احتیاج دارد. قرآن بیان کرده ما اگر آنها هم خوب دستمان باشد کم نمی آوریم. باید این مقدار بدانیم والا دچار اشتباهات زیادی خواهیم شد. امیرالمومنین (علیه السلام) خیلی تاکید کردند که گذشته ها را زیاد مطالعه کنیم. عبرت بگیرید از گذشتگان در نهج البلاغه هم شما ببینید. حضرت خیلی به تاریخ اهمیت می دهند. ماجراهایی که در گذشته اتفاق افتاده اهمیت می دهند. چرا؟ رمزش کجاست؟ رمزش همان که خدمتتان عرض کردم که در تاریخ سنت های لایتغیر الاهی و ثابت الاهی موجود است و اگر کسی آن سنت ها را بداند چه است. کانه که همه تاریخ در دستش است. اینجا قرآن اگر تاریخ و داستان ها را برای ما مطرح میکند. نمی خواهد داستان برای ما بگوید که یک تنوعی در آیات الاهی باشد و مثلا کسی می خواند حوصله اش سر نرود و شیرین باشد. داستان موسی را چند جا مطرح می کند. یا یک داستان را با طریقه های مختلف بیان می کند و یا یک داستان را یکبار مطرح کرده بعد هم می فرماید: «ان فی ذلک لآیات لکل صبار شکور» لکل و چه و چه و چه. اینها آیه است اینها تذکر است اینها ذکر است برای ما بیان کرده. ما در وضعیت فعلی خیلی باید به تاریخ اسلام توجه کنیم. به حوادثی که اتفاق افتاده. چون انقلاب های ما شبیه البته به آن قدرت انقلاب ولی اتفاق افتاده و طوری شده که روحانیت مطرح شده در جوامع و بالا آمدند تا حد گرفتن قدرت جلو آمدند فقط قدم آخر را پله آخر را نتوانستند جلو بگذارند. یا نگذاشتند اگر بر هر دو قائل باشیم. گاهی وقت ها قدم ها را باید برمی داشتند و برنداشتند اکتفا کردند به آنهایی که پیشرفت کردند. گاهی وقت ها نگذاشتند و نتوانستند جلو بروند. پیش آمده اینها را باید بدانیم. از صدر اسلام به این طرف باید مطالعه کنیم. یکی از چیزهایی هم که خیلی لازم است برای هر کدام از ما اگر بخواهیم بینش سیاسی داشته باشیم این است که تاریخ انقلاب خودمان را بدانیم. همین انقلابی که امام از سال 42 شروع کرد. مقدماتش چه بود. چه ماجراهایی گذشت تا به اینجا رسید. ما متاسفانه حتی در تاریخ انقلاب خودمان هم همین که در این ده سال چه اتفاقی افتاد ضعیفیم. خیلی نقاط مجهولی برای ما وجود دارد. الحمدلله به همت بعضی از مسئولین اسناد بسیار خوبی از تایخ انفلاب پخش و منتشر شده اگر ما به آنها مراجعه کنیم. اطلاعات بسیار خوبی عایده ما می شود. نکته آخر در توضیح مطلب این است که ما وقتی می گوییم که مطالعه در تاریخ بینش سیاسی عمیقی به ما می دهد با توجه به اینکه سیاست عین دیانت است در مبنای یک اسلام ناب یعنی ما نمی توانیم یک برداشت سیاسی یا یک اقدام و تصمیم سیاسی بگیریم. مگر اینکه حتی با تدین ما ارتباط دارد لذا آگاهی زیاد مطالعه تاریخ به عنوان یک مقدمه برای عبرت گرفتن. ارتباط تنگاتنگی با تدین ما و یا آخرت ما خواهد داشت این را فراموش نکنید. یعنی ضرورت مطالعه سیاسی فقط مطالعه سیاسی نیست. یک بحث سیاسی بگذاریم رویش و برویم اخلاق بخوانیم، توحید بخوانیم، عرفان بخوانیم، اصلا ما نمی توانیم اخلاق و توحید و عرفان و اسلام را ازش به طریق صحیح ازش دفاع بکنیم. مگر اینکه باید آگاهی سیاسی مان زیاد باشد و یا آن را هم داشته باشیم و آگاه به زمانه باشیم. الان حتی مدیریت عرفانی هدایت عرفانی، هدایت معنوی و اخلاق. اخلاق و گفتن و تربیت اخلاقی بدون آگاهی سیاسی بصورت صحیح ممکن نیست. الان یک مربی اخلاق، یا عرفان باید یک آگاهی سیاسی لازم را داشته باشد. ما گاهی وقت ها به خاطر روح حاکم بر اخلاق بدون حکومت و روح حاکم بر عرافن بدون حکومت و بدون سیاستی که در گذشته داشتیم الان می آییم فرمولهایی را برای طالبان عرفان و اخلاق و معنویت ارائه می دهیم که هیچ ارتباطی با سیاست و حکومت و حضور در صحنه و با جهاد فی سبیل الله و مسائل متعلق به جهاد فی سبیل الله ندارد. لذا می بینیم یک کسی که آفت در مسائل اخلاقی تحت تربیت معلمی که بدون اطلاع از مسائل سیاسی و اجتماعی و غیر آگاه به زمان یا به دست یک استاد عرفان بیفتد. می بینیم که طرف ممکن است. در ابعاد معنوی و عرفانی رشدی بکند. ولی او اصلاً دیگر قابل ادراک برای سایر مردم نیست. می شود یک آدمی که سایر مردم نمی توانند او را درک کنند. می شود کسی که از هیکل اجتماع کنده میشود. یک آفت بسیار بزرگی است بصورت مخفی دارد الان یعنی یک روندی است که دارد اتفاق می افتد و تا الان مشکلات زیادی درست کرده. یعنی که ما همچنان مشکلاتی خواهیم داشت با این مسئله. خیلی ها بودند به خاطر برداشت های اخلاقی و بخاطر برداشتهای عرفانی هایشان با شاه در نیفتادند و تایید کردند حکومت شاه را و اصلاً مبارزه با شاه بعد از آن انقلاب و بعد از مبارزه با دشمنان اسلام و بعد از آن مبارزه با صهیونیسم که به جوامع اسلامی حمله کردند خلاف اخلاق و عرفانی میدانستند. بیرون آمدن را خلاف می دانستند. در راهپیمایی شرکت کردند را خلاف می دانستند. در گود آمدن را خلاف اخلاق می دانستند. اسلحه بدست گرفتن را خلاف می دانستند. اینها همه را با تربیت اخلاقی و عرفانی در تضاد می دانستند. حتی درد اینجاست که کسانی که الان در زمان انقلاب بچه ای بیش نبودند. کودکی بیش نبودند و الان به سمت بعد از گذراندن هفده، هجده سال پا به سن گذاشته اند و تازه می خواهند از تخم درآیند و روی پای خود بایستد و کششی پیدا کردند به جنب ه های عرفانی و معنوی واخلاقی اسلام. حتی خود آنها هم توجه ندارند. این اخلاق و عرفانی که اینها از آن دم می زنند و به آن گرایش دارند معلول امام است. معلول انقلاب امام است. به همین برادر طلبه ای که گرایش به اخلاق و عرفان دارد و هیچ توجهی به نظام با ولایت فقیه با استراتژی نظام ندارد. هیچ کاری ندارد به او می گویند برادر اگر الان شما به کسانی که توجهی نمی کنی به آنها یا اینها را مثلا آلوده سیاست حساب می کنند. مثل امام مثل مقام معظم رهبری مثل ریاست جمهور مثل کسان دیگر اهل مبارزه هستند، نبودند. تو اصلا بویی از اخلاق و عرفان می بری تو چه کاره بودی؟ کجا بودی؟ چه وضعیتی داشتی؟ الان هم از عرفان و اخلاق دم می زدی.اگر انقلابی نبود و چیز دیگری بود. آیا این انقلاب معلول کسانی است که همیشه غیرتمندانه جلوی دشمنان اسلام ایستادند یا معلول کسانی است که همیشه خزیدند در یک گوشه ای و همیشه به فکر خودشان بودند. معلول چه کسانی هست؟ شما مدیون چه کسانی هستید؟ ما مطالعه سیاسی مان با تدین مان ارتباط مستقیم دارد. بعد ایشان در ادامه فرمایشاتشان یک نکته ای را فرمودند که من این نکته را عرض کنم. ایشان میفرماید که لازمه آن یعنی چه آن کجا برمی گردد این (آن) به عبرت گرفتن از تاریخ. می فرماید که قرآن مسلمانان را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می کند و لازمه آن عبرت گرفتن از آن داشتن دغدغه نسبت به آینده است. دغدغه نسبت به آینده چیست و چگونه ایجاد می شود در ما؟ هست یا نیست بماند برای جلسه آینده. اگر بخواهیم وارد شویم حتی کلاس و خستگی و ملامت بار می آورد.

والحمدلله رب العالمین