ادامه ی درس 92، صفحه ی 281بند آخر
معلم ثانی ابونصر فارابی رساله ای مثل دیگر رسالئش معجزه مفید و محققانه به نام جمع بین رای دارد بعضی از آراء استاد و شاگرد یعنی افلاطون و ارسطورا که به ظاهر مباین و مغایر هم مینماید جمع علمی نموده است و هر دو را تصوب و تصحیح کرده است و به هر دو حق داده است که استاد بدان لحاظ گفت و شاگرد بدین لحاظ. این مسئله چه در تاریخ علوم این مطرح است. وقتی می گوییم تاریخ علوم یعنی انسان بی طرفانه می آید و در علم خاصی بررسی می کند، فرض بفرمایید در ریاضیات، فیریک، در نجوم، در شیمی در جانور شناسی، در پزشکی در رشتههای مختلف این چنینی، می آید و مطلبی را می گیرد تحقیق می کند روی آن و به یک نظر می رسد، ممکن است محقق دیگری به نظر دیگری برسد برعکس آن نظر یا لااقل یک اختلافی به هرحال با هم داشته باشند. اینجا تقریباً مطلب، مطلب تأثیر آوری نیست. فرض بفرمایید در مورد مدار ستاره های در مورد افلاک در مورد حرکت زمین، یا مسائل دیگری که هست، بعضی وقتها آن شئی ء که مورد مطالعه قرار می دهند بعضی وقتها دو خاصیتی است، یک نفر به یک خاصیتش می رسد. بررسی می کند و می گوید این از این جنس است مثلاً اشعه خاصی را مورد بررسی قرار می دهند، اشعه های مختلفی است مثلاً، نور، ایکس، گاما، اشعه های مختلفی در فیزیک اینها را مورد بررسی قرار می دهند می بینید که بعضی از این اشعه ها وقتی حرکت می کنند، حرکت اینها موجی است، این به این صورت حرکت میکنند تا به مقصد برسند، به صورت موج، بعضیها نه حرکتشان ذره ای است. مثلاً می گویند که ما بررسی کردیم، حرکت فلان اشعه ذره ای است. یک موقع می بینی اشعه ی خاصی را مورد مطالعه قرار می دهند، می بینید که خواص ذره ای دارد. می گویند که این ذره ای است خوب خواص ذره ای را می بینید. یک موقع می بینی بیست سال بعد، سی سال بعد، یک دانشمند می آید و می گوید خوب ما این را از جهات ذره ای مورد مطالعه قرار دادیم، ببینیم آیا در مورد حرکت موجی هم جواب می دهد. یا نمی دهد بررسی می کند و می بینید که در حرکت موجی هم جواب می دهد. اینها می گویند این موج است آنها می گویند این ذره است. این می گوید از حبس موج است. او می گوید از جنس ذره است. عده ای هم میآیند و بالاتر از آن تحقیق میکنند، میگویند این ذره موجی است. این علاوه بر این که حرکت ذره ای است، این حرکت بصورت موجی است. یعنی جمع بین دو رأی می کنند. چرا آنهایی که می گفتند حرکت. موجی است از جنبه ی موجی نگاه می کردند. آنهایی که می گفتند حرکت ذره ای است از جنبه ی ذره ای نگاه می کردند و اختلاف بینشان می افتد، این شد که این دو نظر را جمع می کردند و اختلاف بینشان نیفتد و گفت که این طور است. «مانعة الجمع» نیستند. گفته بودند که خربزه می خوری یا هندوانه، گفته بود که هر دو وانه. یعنی هر دو را می خورم، هر دو قابل جمع است. بعضی وقتها می شود در علوم شما یک مطلبی را بررسی کنید و در موردش یک حکمی بکنید، در مسائل انسانی و اخلاقی این را باید دقت بکنیم که منباش در معرفت نفس آمده که در علوم انسانی شما سراغ هر چیزی که می روید، می خواهید راجع به آن حکم کنید یا هر رابطه ای که می خواهید راجع به آن حکم کنید، یک موقع است که شما در این کار اشتباه می کنید، غلط است به چه خاطر غلط است. بخاطر اینکه ضرر دارد، گاهی وقتها میگوییم این درست است به خاطر اینکه این فواید، این فایده این فایده و این فایده را دارد، فرض بفرمایید در مطعه کردن (عقد موقت) در مورد عقد موقت یک نظری دارید، اگر بفهمیم بخاطر زشتی که در اجتماع است. از نظر عرض با نوع برخوردی که مردم کردند با این قضیه، خوب خیلی زشت می نماید، اگر متوجه بشوند یک نفر، یک زنی را صیغه کرده یا یک پسری یک خانمی را صیغه کرده به یک چشم دیگری نگاه می کنند، یا یک خانمی خودش صیغه شده و تن به ازدواج موقت داده به او یک چهره ی بد نگاه می کنند، بعد می گوییم چرا این کار بد است. می گوید آدم خوبی نیست، آدم بدی است، آدم فاسدی است آدم فاسقی است چرا؟ می گویند چون ضعف پیدا کرده یا آن خانم به خانم هرزه ای است که صیغه شده، چرا؟ خوب صیغه بد است و حالا شروع می کند یکی، دوتا دلیلی هم می آورد، که کار خوبی نیست. یکی دیگر از دیدگاه واقعی نگاه می کند بعد می گوید این کار خوبی است و اسلام این را قرار داده احادیثی را می آورد که این چقدر ثواب دارد، بعد اصلاً این چرا وضع شده، برای اینکه مثلاً مانع توشیش خاطر طرفین بشود برای ایجاد آرامش است برای اینکه طرف اگر نمی تواند ازدواج دائم کند به یک آرامش نسبی برسند فعلاً و ذهنشان مشغول امور پست نشود و خیلی راحت بتوانند از این امور رد شوند و به مسائل مهم تری برسند و مسائلی از این قبیل. دعواهای زیادی ایجاد می شود که آقا فلان کار بد است یا فلان کار خوب است. آنهایی که می آیند و می گویند بد است. همیشه همان دیدگاه بد را دارند، یعنی ابعاد بد را می بینند، آن سوره ی استفاده هایی که از این قضیه شده برخوردهای بدی که با این مسئله شده، همانطور جلو چشم آنها بوده، همیشه میگویند این کار بد است. حق هم دارند که بگویند این کار بد است چون همیشه همان را میبینند. نمیخواهند به فواید نگاه کنند. آنهایی که می گویند خوب است طرفدار هستند، برای چه طرفدار هستند برای اینکه به چه فکر می کنند به فوائد نگاه می کنند، نه فقط در ازدواج موقت، در ازدواج دائم هم شما این را دارید؟ ازدواج واقعاً برایش احکام خمسه احکام است. مثلاً یکی می گوید: آقا زن نگیرید، ما گرفتیم بیچاره شدیم، خلاصه این بیچاره شدیم یعنی چه؟ یک مقدار از بیچاره گی، بیلیاقتی، که به حالت خودت برمی گردد که تو مرد این نبودی وقتی که ازدواج کردی، زندگی را در کنترل خودت دربیاوری، نه مردسالاری. منظور این نیست. چون اسلام نه مردسالاری را قبول دارد، نه زن سالاری را، اسلام خداسالاری، خدا محوری را قبول دارد. هرچند الرجال قوامحون علی النساء» مرد حاکم در خانه است. اما حکومت مرد به معنای مردسالاری نیست. عرضه ی این را نداشتی خرج دربیاوری زیر مسائل مخارج بودی، زندگی را نمی توانی اداره کنی. آقا ازدواج نکنید، بیچاره شدیم، بدبخت شدیم. خوب تو می توانستی خودداری کنی و این همه بچه تشکیل نکنی. یعنی از این طرف ناتوان است از این طرف مدیریت ندارد. از یک طرف هوس باز است. جلوی هوسش را نمی تواند نگه دارد. بعد مثلاً در زندگی مسائل و مشکلات خرد می کند او را. بعد شعور انتخاب همسر را نداشته، رشد کافی برای انتخاب همسر را نداشته. در انتخاب همسر دچار مشکل شده با زنش دعوایش شده حالا وقتی صحبت می کند می گوید زنها هم همینطور هستند. زن موجودی است فلان، فلان، شروع می کند بدو بیراه گفتن. راجب زنها، چرا؟ چون فقط زن خودش اینطور است و با زن خودش برخورد کرده، زن خودش هم مثلاً آمدیم و خوب نبوده این دیگر را تامین می دهد. خوب اسلام خیلی زیاد از ازدواج تعریف کرده. یک عده ای خوب موفق هستند در ازدواج، می گویند نه ازدواج این فواید را دارد، فواید جسمانی دارد، آرامش روحانی دارد، دوری از گناه دارد، برکت زندگی است. نمی دانم چه و چه وچه. شروع می کنند فوایدی که در آن هست می شمارند. یک طرف قضیه برمی گردد به بی لیاقتی شخصی آنجا که دارد مزمت می کند ازدواج را. یک جا به فشارهای طبیعی که یک امر دارد. انسان گاهی می رود و وارد یک امر می شود در جهانی مفید است و از یک جهانی محدودیت دارد انسان، ایجاد می کند، مثلاً درس خواندن چیز بدی است. بگوید. ما که درس خواندیم بیچاره شدیم. بله شما که درس خواندیدی، علم نصیبشان شده، کمال نصیبشان شده، باید محدود شوید، دیگر نمی توانید مثل بقیه، وقتتان را آزاد صرف بکنید، باید مثلاً به مطالعه بپردازید و برنامه داشته باشید، حساب کتاب داشته باشید، آنی که دارد بدگویی می کند، معمولاً نمیخواهد خوبیها را ببینید، چون خودش بد بوده خودش بد دیده، لذا به همان دید نگاه می کند و به همه می گوید آنهایی که خوبی دارد. خوبی می بیند و تعریف می کند بخاطر اینکه خوبی دید، یا اگر واقعاً آن چیز، چیز خوبی است. فرض بفرمایید، ازدواج، ازدواج موقت، ازدواج دائم. عکسش هم درست است. شاید یک کسی واقعاً بد باشد و یک نفر بخواهد برایش خوبی بتراشد مثلاً ربا خواری. مشروب خواری. لاابالی گری، بی مسئولیتی می شود خیلی وقتها می شود اینها را اگر با دیدگاه منطق نگاه کند. شما اگر اسلام را نگاه کنید، شما فرض بفرمایید اسلام در مورد ازدواج چهره دو گانه ای دارد، در مورد همسر، «البرکتُ فی النساء» برکت درزن است. یعنی زن را موجودی مبارک، که زن برکت دارد. یعنی مرد با انتخاب همسر زندگی اش رو به وسعت می رود. محبوب ترین بنیان در نزد خدا ازدواج شمرده شده. از آن طرف هم می فرماید: «انَّ من الزواجکم اولادکم عدّوُکم » زنهای شما، فرزندان شما، دشمن شما هستند. بعضی از زنها و فرزندان شما دشمن شما هستند. این یک چهره ی دوگانه ای معرفی می کند. در مورد این نیست؟ فرزند را ریحانه می دانند و حسنه می دانند. از آن طرف هم می گویند دشمن است یک کتاب است، یک امام است، یک دین است. دو جور تعریف می کند از یک چیز، یکجا می گوید فتنه است. دشمن شماست. یکجا می فرماید خبر است، نعمت است. خوب این مشخص است که نوع برخورد انسان است. با اشیاء مختلف نوع ارتباطی که انسان برقرار می کند آنها تبدیل می کند به اینکه آن چیز موجود خیری باشد یا شری باشد. فتنه باشد یا نعمت بسته به این است که نوع ارتباطی که است از چه طریقی وارد می شود و ارتباط برقرار می کند. این هم یک نوع خیلی از مسائلی که اختلاف در آن است واقعاً قابل جمع است. لااقل می داند که این معایب را دارد و این محاسن را هم دارد. باید بیاییم و جمع بکنیم که واقعاً عقل، منطق، دین خدا چه را میپسندد. همان کار را انجام بدهیم. نه به صرف اینکه ما از آن ضرر ددیم یا این نوع برداشت بد ازش شده، پس بگذاریم کنار برخورد منطقی نیست. نکته ی مهم بحث این است که گاهی وقتها انسان، آگاهاهانه می رود سراغ این مطلب. یعنی با توجه به اینکه می داند یک شی وجوه مختلفی دارد، آگاهانه می رود به سمت آن وجوهی که دلش می خواهد، آن وجوهی که دلش می خواهد حالا چه مثبتش، چه منفی اش، آن را مطرح می کند و می بیند در بحث، دایره اش مهم نیست بین دو نفر باشد بین دو مکتب باشد، بین پیروان یک گروه با گروه دیگر باشد مهم نیست دایره ولی خیلی وقتها انسان تحت نفوذ شیطان و نفسانیت خودش آگاهانه حقایقی را می پوشاند، یعنی می داند یک چیز چند وجهی هست، اما یک وجهش را می گیرد و می رود. چه بسا بداند طرف مقابل دارد از جنبه ی دیگری نگاه می کند مطلب را دارد بیان می کند، برای اینکه لجبازی بکند یا خودی مطرح بکند یا مثلاً بگوید من هم حرف دارم و بلدم حرف بزنم من هم سواد دارم، شروع می کند به سخن پراکنی در این باب یعنی اصل قضیه را می فهمد چه است، می داند چه شده است و مخاطب چه دارد می گوید. مثلاً می داند که طرفی که با اوست و حرف می زند حق دارد، اما این چیز دیگری را می گیرد و همین طور میرود، چه بسا بطی هم به بحث نداشته باشد و این مسئله خیلی واضح و بدیهی باشد ولی خوب مثلاً میبینی که یک امر واضحی را با توجه به وضوحش شروع می کند که به توضیح دادن و صحبت کردن در این بابا. فرض بفرمایید در مورد شهادت طلبی. همه ی کسانی که بحث می کردند، مثلاً میخواستند بسیجی را خردش بکنند. خوب می دانستند این بچه ها آموزش نظامی می بینید، دوره میبینند و می روند به جبهه. خوب یک نفر هم نیستند که بروند و بایستند جلوی گلوله و گلوله به آنها بخورد. بعد می خواستنند مسخره کنند بسیجی ها را از این راز رفتن به جبهه و نوع رفتن اینها را. بعد شروع می کردند بحث کردن. آدم جبهه می رود، درست است شهادت طلب است. با اینکه مفهومش مشخص است و است بچه ها به مفهوم منطقی اش نگاه می کردند. شهادت طلبی به این نیست که آدم برود و خودش را جلوی گلوله بیندازد شهادت طلبی به این نیست که آدم بی احتیاطی بکند. شهادت طلبی به این نیست که بایستی تا تیر به تو بزنند. این را همه کسی می فهمد دیگر، بعد شروع می کند به بحث کردن طرف. این حق جوی افراد خیلی وقتها باعث تنش ها غلط فرسایی ها، کتاب نوشتن ها، چون روحاً فقیر است به نحوی انسان عاشق خودش است به نحوی می خواهد خودی نشان دهد. به نحوی می خواهد ظهوری از خود باشد و گاهی وقتها این هم نیست. می خواهد جزو بحثی بکند، لجبازی بکند شروع می کند به بحث کردن، در مورد یک چیزی که قضیه اش خیلی مسلم و مسّجل است و بی خود همین نکته را می گیرد و می رود. گاهی وقتها در کار طرف شما عیب و ایرادی وجود ندارد. نفس می آید، ایرادی های احتمالی را که هنوز وجود ندارد. هنوز انجام نشده میگیرد و برای اینکه سر طرف بزند، ایرادهای احتمالی را می پرواند و در موردش صحبت میکند. حالا این هم چیزهای مختلفی دارد. می خواهم عرض می کنم که این مطلبی که الآن ما داریم میخوانیم. جلسهی قبل هم خواندیم در رابطه ی اینکه ما گاهی وقتها کلمات و قضایایی که به کار میبریم با معانی مختلفی ممکن است به کار ببریم. و گاهی وقتها با این معنا اشتباه می شود و گاهی وقتها با آن معنا اشتباه می شود و استفاده ی پذیرش اینکه یک قضیه می تواند از چند جنبه در موردش صحت بکند، منشاء بسیاری از اختلاف ها، سوءتفاهم ها و حتی خودفریبی ها و دیگر فریبی ها بشود این مطلب باید دقت بشود. خیلی از افراد هم آگاهانه این کار را می کنند. یعنی می دانند که یک امر ذووجه است، یک قضیه معانی مختلفی دارد. یک قضیه ی اخلاقی، یک واقعیت اخلاقی، یک واقعیت اجتماعی یک مسئله ی روحی و معنوی وجوه مختلف دارد. و بی انصافانه می نشینند و درباره ی یک وجه صحبت می کنند و وجوه دیگر را مورد دقت قرار نمی دهد. این مطلب هم در سیرو سلوک فردی است. یعنی ارتباطی که شخص با خودش دارد، شخصی بالآخره همیشه درد درون خودش خودش با خودش یک سره حرف می زند، گاهی وقتها بی انصاف می شود یعنی واقعیت قضیه را در نظر نمی گیرد. وقتی می خواهد در مورد یک نفر یا یک چیز در موردش قضاوت بکند یک عینک خاصی را می زند و شروع می کند به استخراج نقاط ضعف و گاهی وقتها هم فقط نقاط خوب را محاسن را می بیند و در موردش قضاوت می کند. «عین المحبه امینه عن معایب المغشوش» چشم عاشق کور است. از عیب های معشوق. یک موقع انسان در درون خودش این مطلب را دارد. یک موقع هم همانطور که عرض کردم، در مسائل اجتماعی است که انسان ارتباطات، مسائل غیر از فرد طریفینی است اینطور مسائل پیش می آید، مثلاً می خواهیم با یک نفر قطع ارتباط بکنیم. یک بدی از او می بینیم این بدی را به قدری می پروانیم که می شود یک مسئلهی خیلی بحرنج و بزرگ. می گوییم خیلی بزرگ است مثلاً با همسرانان، دعوا می شود سر یک قضیه ای، زن مثلاً در حال تمیز کردن منزل یا در حال درست کردن غذا است. سر یک مطلبی هم با هم درگیر می شوند، زن در عین حالی که دارد دعوا می کند و درگیری است خدمت هم می کند به شوهرش، دارد ظرف می شوید و غذا درست می کند، مرد همه ی این کارها را بدون اینکه زن وظیفه داشته باشد انجام بدهد نمی بیند، فقط همان منفی را می بیند و آن را برای خودش بزرگ میکند. نقاط دیگر، زحمات جان کندنها، مسائل دیگر را اصلاً نمی تواند ببیند، بعد می نشیند به قضاوت کردن، در مسائل دیگر هم همینطور است. انسان یک همچنین وضعی را پیدا می کند. به هر حال یک طفره رفتن، به خاطر اینکه یک موقعی قضایا یک طرفه هستند. چند طرفه هستند، مطلبی که در موردش صحبت می کنیم چند طرفه است. بحث ارتباط من با دیگری نیست. من می خواهم اصلاً مثلاً راجع ازدواج موقت صحبت کنم. در این باره که می خواهم صحبت کنم. این مسئله ارتباطی به من یا طرف مقابل ندارد، آنی که آن وسط گذاشتیم و می خواهیم صحبت کنیم، مطلبی که هست ذو وجوه است. این باید توجه بشود یک وجهش گرفته نشود. یک موقع است در مورد خودمان است. در مورد اخلاق است در مورد مسائل سیرو سلوکی است به این مسائل توجه بکنید حتماً. فرض بفرمایید در مورد مال، در مورد ثروت، در مورد کار سیاسی، شما بروید طلبه های بی درد، آفیت طلب که مثلاً چهار صباحی هم چهار تا حرف معنوی هم شنیده باشند. می بینید که مثلاً اینها وقتی می خواهند در مورد فعالیت اجتماعی، سیاسی، قضاوت کنند، می گویند این یک امر دنیایی است. مشغله است. خوب دقت کنید مانع ذکر است. مانع سلوک است. در این ارتباطات انسان مانع کثرات می شودهمه حرفهای درست می زنند. دقت بکنید. دارد قضاوت می کند. کتاب هم می خوانی می بینی که از اول دارد حرف درستی می زند. مثلاً در مورد ارتباطات اجتماعی مسئله ای نوشته. یا مثلاً فلان طلبه، اینها از مسائل معنوی می افتند. شاید درست هم باشد که این از کار معنوی و سیر وسلوکی و اخلاقی افتاده باشد. اما دقت بکنید اینکه آدم شعور خودش را زیر پا بگذارد با اینکه دارد می فهمد، من وقتی دارم می نشینم و راجع این قضایا بنویسم هیچ کسی هم به من نمی گوید که تو اشتباه کردی من مطلب را نوشتم و مطابق مصداقهای خارجی هم اگر امتحان کنید درست از کار درمی آید. اما آیا آن موقع که من دارم بحث می کنم با توم به مصادیق دارم بحث می کنم یا با توجه به اینکه حقیقتاً این کار از نظر ارزش چه جایگاهی دارد. آیا واقعاً لزوماً کار اجتماعی و سیاسی و قبول مسئولیت های الاهی و اجتماعی، مسئولیتی که خدا به گردن افراد می اندازد، لزوماً به معنای بی دینی است هر کسی دارد سیاسی شد لزوماً بی دین میشود؟ حتی اگر رئیس جمهور شد و در کاخ نشست در ماشین آن چنانی نشست، لزوماً بی دین است. اما منی که اصلاً کاری با مسائل اجتماعی ندارم به اینکه سر مردم دارد چه وضعی می آید و مسئولیت اجتماعی سرم نمی شود. می توانم به درستی بنشینم و قضاوت کنم که بله بنزنشینی برای روحیه ی بشر مضر است. کاخ نشینی برای روحیه ی بشر مضر است. داشتن نگهبان و محافظ و تشکیلات آن چنانی روحیه ی انسان را خراب می کند. این قضیه از این جهت که دارم صحبت می کنم این احتمال وجود دارد ولی وجود یک احتمال واقعاً مجوز صدور یک حکم کلی نیست و ما این مسائل بسیار داریم، بحث می کنیم، با بعضی از این طلبه ها، می گوییم که شما که این کارها را نفی می کند، مثلاً بسیج، فعالیتهای در بسیج، فعالیت در مسائل اجتماعی، در مسائل علمی، در مسائل سیاسی، غیر اینکه شما الآن می پسندید به عنوان یک کار مثبت، صرفاً درس بخوانید و تسبیح هم دستتان بگیرد و کسی ارتباط نداشته باشید سر بقیه مردم چه می آید کاری نداشته باشید، نه تبلیغی بروید نه اهل خطابه ای باشید، نه اهل منبری باشید، نه اهل هدایت نفس باشید، وظیفه ای که خدا از شما می خواهد و باید جواب بدهید نسبت به این والآن دارید در آن کوتاهی می کنید. میگوییم این کارهایی که می کنید لزوماً به معنای بی دینی است بحث گاهی وقتها پیش می آید. الآن واقعاً اینکه جمهوری اسلامی شده این ارزش درآن پیاده شده مدیون کار چیه؟ آیا صرفاً با نشستن در حوزه و ذکر گفتن درست می شد این قضیه، این بزرگترین انقلاب جهان بعد از انقلاب اسلام، انقلاب صدر اسلام، اتفاق می افتاد. اینکه تو الآن طلبه شدی مدیون چه کسانی هستی، مدیون آنهایی هستی که فقط گوشه ی حوزه نشستند یا نه. مدیون آنهایی است که اهل تقوی بودند اهل خودسازی بودند. درس حوزه شان را هم خواندند اما مرد مبارزه بودند. که زیر بار ذلت نمی خواستند بروند. الآن کاری که رئیس جمهور ما کرده، زحمتی که رئیس جمهور ما کشیده در سالهای قبل از پیروزی انقلاب امثال رئیس جمهور، مقام معظم رهبری یا کسان دیگر. واقعاً انقلاب اسلامی را ما مدیون امثال امام و امثال امثال مقام معظم رهبری و رئیس جمهور هستیم یا کسانی مثل شما که الآن بی کار و بی درد و کاری به مسائل ندارند اسلام را فقط برای خودشان میخواهند؟ مدیون که هستند؟ و خیلی از طلبهها و کسان دیگر دانشجوها مثلا. آگاهانه خودشان را به نفهمی میزنند وقتی می آیند و در مورد یک کار سیاسی، اجتماعی، قضاوت بکند، می بینید که این کار را کار خوبی نمی داند اما اینکه واقعاً لزوماً از آنها سؤال می کنی که اینها لزوماً بی دینی است. جوابی ندارند بدهند و ما وظیفه داریم ترک بکنیم این کارمان را نباید انجام بدهیم؟ می فرمایید نکنیم اصلاً این کار شما می گویید این کار خوب نیست؟ به چه معناست؟ به معنای این که خوب نیست. یک موقع من می گویم فلانی این کار برای شما خوب نیست، کار خوب و مقدسی است اما شما نکنید، شما مثلاً برد استعداد بالاتری داری این کار را انجام بده، خیرش بیشتر است برای جامعه، اما یک موقع است که یک کار مثبت را می نشینند و بدگویی میکنند؟ آیا این بدگویی کردن به چه معناست به این معناست که بدگویی را برای همه می کنند، میگوییم که این کار اصولاً همه نباید برود، هرکسی آدم عاقلی است نباید برود سر این کار، شما میگویید طلبه ها نروند در آموزش و پروش نروند در دانشگاه ، نروند در مسائل اجتماعی، می فرماند که طلبه ها باید بیایند بیرون، طلبه که آمد بیرون این مردم فلک زده و چند میلیون نفر که می خواهد مسائل شرعی و دینی یاد بدهد. طلبه بخواهد مثل تو قضاوت کند مصیبت است. آدم هایی که فقط جلوی بینی شان را بیشتر نمی بینند دیدش را ندارند. و چون خودشان اینطور هستند متمسک می شوند به احادیث و آیات و اخلاق یا معنوی، آیات و احادیث و اخلاق و معنوی سرجای خودش درست است استخدام آن برای این شخص غلط است. این شخص به غلط دارد استخدام می کند این چیزها را دارد بیان می کند.«کلمةالحق» اما چه «یرادُبالهل باطل» دارد تحمیل می کند به احادیث، اینها در دل خودش است، بی لیاقتی و بی کفایتی خودش را که خودش کفایت این کار را ندارد، تحمیل می کند یا دانشجوها، غیر دانشجوها، یا روحاینت میخواهد قضاوت بکند شروع میکند، آخوند محل ما اینطور، روحاینت اینطور، نماینده ی مجلس اینطور شروع می کند، انواع و اقسام مثالهای منفی، زشت را که واقعاً اتفاق افتاده کسی هم انکار نمی کند بعد می بینید این طلبگی است دیگر. آخرتی هم این است. یا مثلاً امروز هم مد شده مسائل اقتصادی مملکت را وسط کشیدم. یک موقع طلبه بشوی برای چه، طلبهها این هستند دیگر؟ آخوندها این هستند! خیلی راحت در محاورات روزمره با چهار تا مثال این جوری خیلی راحت روحانیت را می گذارند کنار، اصلاً بدرد نمی خورد این کار و حقیقت روحاینت و تأیید روحانیت، خدمتی که روحانیت به مردم و این نظام کرده، زحمتی که روحانیت کشیده خون دلی که روحاینت خورده ندید گرفته می شود. تمام مزایا و خوبیها کنار گذاشته می شود بعد فقط جنبه های منفی را دیدن باید جنبههای منفی را دیدن به طور منطقی هم بحث بکنند. باز شاهد مثال میآورند برای شما حرفهای خوب می زنند و از پیغمبر حدیث می آورند که روحانیت باید اینجور باشد، علمای امت ما چنین باشند، درست. اما اینکه می گویی که چه؟ نهیات نتیجه ای که می خواهی بگیری چه هست؟ این خیلی مهم است که نتایج آخر نتیجه این است که روحانیت جامعه ی ما روحانیت منفی است. چهار تا حرکت مثبتی ندارد. حوزهی مثبتی نداریم. طلبههای زحمت کش و بدرد بخوری نداریم. این را می خواهی بگویی یعنی این را دقت کنید که ما هم دربارهی خودمان خدای نکرده دچار نشویم به هم در بحث های دیگر که هیچ وقت از مسائل جزئی نتایج کلی و دائم نگیریم. یعنی استخراج ندهیم، یعنی جزئی نگاه کنیم بعد می گوییم که، استقراءها، استقراء جزئی است، جواب کلی به شما نمی دهد، شما حالا با چهار تا نقطه ی ضعف دیدن شروع کنید، اصل قضیه را منتفی کنید، ما غالباً با دلائل محدود میرویم سراغ زدن ریشه ی خیلی از فضائل خیلی از خوبیها و خیلی از بایستها، یعنی چهارتا دلیل محدود پیدا می کنیم هزار تا مثبت را نمی بینیم بعد یکجا می گوییم اصل قضیه باید منتفی شود. چون ما نمیرسیم اینها را دانه دانه بحث کنیم هر جلسه اقتدا میکنیم به نیم ساعت بحث خطابی که جمع وجور کردن مشکل بازکردنش مشکل، جمع و جور کردنش مشکلتر از بازکردن. مطالبی توضیح میدهیم که در رابطه با درس باشد. به هرحال سابقهی هر بهره برداریهای مختلف چه از روی غرض ورزی و چه از روی غیر غرض ورزی و صرفاً به جهات در همه ی رشته های علوم سابقه دار بوده در اخلاق، در معنویت، در سیر و سلوک، در مسائل دیگر. شما عرف را نگاه کنید، باید معنویت همدیگر را تکذیب کردند. حتی تکفیر کردند همدیگر را یعنی یک عارف گفته آن عارف کافر است چرا چون قضیه دو جنبه بوده نتوانسته بر نفس خودش غلبه کند در روایات داریم، مؤمن بین پنج شدت «المؤمن بین الخمس الشدائد» یکی از آن شدتها این است که مؤمن با مؤمن خود روبرواست، مؤمن حسود، مؤمنی که مؤمن است، حزب الهی است اما حسود است. این جور دشمنان دشمنان بسیار خطرناکی هستند. مؤمن حسود که متوسل می شود به دین برای ارضاء حسادت خودش یا جهالت و نفهمی خودش ارضاء می شود و متوسل می شود به این چیزها. مرحوم محیی الدین (ره) یک برخوردی دارد با یک خانمی به نام نظام اصفهانی، خیلی علاقمند است به این دختر به خاطر این دختر صاحب کمالات معنوی زیادی بوده و کتابی هم در توصیف این خانم می نویسد، خوب حالا باید من مریض باشم بگویم عارف باید غرق در خدا باشد، فانی خدا باشد به معلولات توجه نکند، شما با زن چکار داشتی، با دختری که نامحرم است چکار داشته، چرا در مورد این کتاب نوشتی؟! اطلاعات زیادی که محی الدین بعد مجبور شد برای شرح این کتاب بنویسد که من از دید الهی به این نگاه کردم از جنبه های چنین و چنان به این نگاه کردم. خودشان هم می فهمند که اصل این قضیه و اعتراض درست نیست می شود قالبهای عقل پسند و علمی برای اعتراض به یک نفر انتخاب کرد اما طرف در باطن خودش می فهمد که این اطلاعات اطلاعات به جایی نیست من بگویم آقای امل جدادی، ملک تبریزی آدم عارفی اگر بوده چرا تجارت می کرده، تجارت حواس را پرت می کند، چرا آدم متمول بوده آن همه ثروت، بیفتد در خط تجارت و اینها، اذیت کنم و نیش بزنم. با اینکه باطناً می دانم اعتراضم، اعتراض به جایی نیست، ولی می توانم قالبهای به ظاهر عقل پسندی را انتخاب کنم برای اینکه می شود به ظاهر خودم را ارضاء بکنم در اعتراض به دیگران. الآن ما در این وسط اعتراض زیاد داریم. اعتراض به حافظ می کنند، به امام می کنند، به مولانا می کنند من و مطرب و شراب و گیسو و لب و لعل و ابروی کمان یعنی چه؟ خوب بابا حالا تو سلیقه نداری و نمی فهمی نیا بنشین اینها تکفیر کنم و رد کن. یکی از این آقایان چند روز پیش در یکی از این حوزه ها می گفت امام این حرفها را زده خوشش آمده زده والا معنا ندارد این حرفها، آقا تو نمی فهمی، معنا برای تو ندارد. که چرا شما به مطرب و می و رقص این چیزها متوسل شدید. خوب شما نمی فهمید. وقتی می آیند و در مقام استادی هستند، می آیند و اعتراض کنند قالبهای جاهلانه که انتخاب نمی کنند. قالب علمی انتخاب میکند و حرف می زند ولی از روی نفهمی است همین قالب علمی. الاهی ماشاءالله ما زیاد داریم. به خصوص در طبه ی علماء البته علما یعنی نه روحانیون، کسانی که صاحب علم هستند، رشته های مختلف علوم، نه فقط علوم دینی، زیاد است. که افراد غرض ورزیها، حسادتها، کمبودهای خودشان را بی کفایتیها، بی لیاقتیهای خودشان را توجیه علمی و مذهبی میکنند. نمی گویند که خدا توفیقش بدهد، طرف خوبی است دارد در چند جنبه کار می کند همه کار اقتصادی می کند هم کار معنوی می کند. می آید می گوید کار اقتصادی برازنده ی بچه حزب الاهی نیست. امام گفت تنها کسانی با ما هستند که طعم فقر ومحرومیت را چشیده باشند. حرف، حرف درستی است. اما این یعنی چه؟ یعنی بچه حزب الهی گرا باشد همیشه. یعنی کار تجارت که قالب کار انبیاء و ائمه بوده، شغل آنها بوده، بگذارند کنار و بسپارند. دست یک مشت بی دین. تجارت مال مؤمن است. اصلاً حق مؤمن است. شایسته ی مؤمن است غیر مؤمن حق ندارد به این چیزها دست بزند. برخوردهای اینطوری. این خیلی مهم است. فرض بفرمایید من بابام از دنیا رفته و مقدار زیادی اموال به من رسیده، ماشین دارم، خانهی بزرگ دارم و بنده ای که اهل علم هم هستم. یا کسی دیگر که به او مقدار زیادی ارث رسیده دارد. پدرش تاجر بوده اهل فضل است، داشنجوی بافضلی است، طلبه ی بافضلی است، عالم به درد بخوری است. عالم خوبی است من بیایم به حرف اینکه در ماشین این چنانی نشسته وارث به او رسیده، داشته یا عرضهی این را داشته که اصلاً یک کار اقتصادی بکند بیایم و بنشینم و شروع کنم. بدو بیرا گفتن من می توانم بنشینم و محملهای علمی بسازم برای اعتراضاتم اما واقعاً ثروت داشتن. حضرت مهدی (عج) می فرماید: رد شدن یک شتر از سوراخ راحت تر از رفتن یک ثروت در بهشت است. این حرف حرف درستی است اما کاربرد این در کجاست و به چه معناست. من بیایم این را ترمیمی بدهم و هرجا ثروتمندی دیدم بکشم و بگویم و منحرف بکنم مردم را. برخوردهای طرف. این است که همیشه توصیه کردند زیر نظر اساتید و بزرگان باشید، زیر نظر کارشناس باشید، ولی جوجه طلبه و جوجه دانشجو و کسی که یک ذره سواد جمع کرده و چهار تا کتاب خوانده با یک ذره کتاب حدیث و قرآن آشنا است شناخت وجوه مختلف یک کار، کار مشکلی است. که یک طرفه نروند و قضاوت نکنند و این را ما بخصوص در طبقه ی جوان، یعنی از کودک بگیر تا جوان زیاد داریم؟ چرا؟ چون اطلاعات کمتری داریم هر چقدر اطلاعات کمتر باشد این مشکلات بیشتر است تازه اگر فرضی بگیریم که غرض ورزی نمی خواهد بکند. اگر نخواهد غرض ورزی کند. علمای اخلاق مثلاً در مورد مزمت پرخوری کتاب نوشته. شما برمی دارید این را می خوانید این هزارتا پیچش مو دارد. بعد میبینید که اینقدر به خودش ریاضت میدهد مریض می شود. روزه های سنگین ده تا مسئله دیگر این پشت خوابیده نمی بیند این را. من به چشم خودم دیدم که طلبه ای رفته بود از کسی دستورالعمل گرسنگی را گرفته بود به قدری به این گرسنگی سنگین داده بودند که آخرش این طلبه دیوانه شد. چرا چون این رفته پیش آقایی که یک سره این طرف قضیه فواید گرسنگی فواید فلان، بعد همین را بلد بوده دیگر چه معنایی دارد، معنای گرسنگی اصلاً چه هست، خیلی از مسائل است که ما باید توجه کنیم چه مسائلی نسبی است. خیلی نسبی است. این که امام می فرماید: زمان و مکان مؤثراست. بحث خیلی مهمی است. حالا کسی که سوءتغذیه دارد من بیایم حدیث راجع به گرسنگی و روزه بگویم. خیلی مسائل است پیچشهای زیادی است. که در اثر نداشتن افراد به اشتباهات زیادی دچار می شوند و به طور جد و به طور قطعه میگویم و اکثر قریب به اتفاق اختلافاتی که شما در علوم می بینید، حالا به علوم کاری نداشته باشیم در همین مسائل انسانی، مسائل دین و مسائل اخلاقی می بینید، اکثرشان بخاطر همین مسائل است. این جهالتها، نفهمیدنها، غرض ورزی ها، فقط یکوجه دیدن، عمداً و سهواً کار نداشتن با جهات مختلف. در مورد ارسطو . افلاطون هم که فارابی آمده جمع بین دورأیین کرده گفته که آن موقع که ارسطو را گفته منظورش این بوده، از یک بعدی نگلاه می کرده به این شی مورد بحث. افلاطون آمده از یک وجه دیگر نگاه کرده، هر دو داشتند درست می دیدند اما وجوه مختلف این قضیه را می دیدند. شما تاریخ فلسفه را در غرب مطالعه کنید. ببینید که چقدر اختلاف بین استاد و شاگرد انداختند. طوری شد که بیش از هزار سال و نزدیک به دوهزار سال اصلاً مکاتبی که درست شئ مبنایش اختلاف بین بود. حالا در فلسفه تأثیر گذاشت فلسفه اشراق، فلسفه مشاق. عقلیون یک طرف، قلب و دلیون یک طرف. یک عده می گفتند فقط از طریق قلب و دل می شود به حقیقت رسد یک عده می گفتند از طریق استدلال و فلسفه هم می شود رسید ال آمد یک آدم مثل ملاصدرا آمد جمع کرد و حکمت مطالعه را مبنا گذشات و گفت هم عقل و هم عرفان هر دو می توانند جوابگو باشند. فیلسوف بود و عارف بود جمع کرد این دوتا. حالا شما ببینید چقدر بیست قرن اختلاف بوده و می شد جمع شود و اینها در مسائل دیگر هم همینطور است. آقای حسن زاده آملی کتابی دارند در مورد اثبات وحدت بین قرآن و برهان و عرفان. که قرآن هرچه می گوید برهان هم همان را می گوید، عرفان هم همان. سیروسلوک و شهود عرفانی به همان جایی می رسد که برهان می رسد و برهان به همان جایی میرسد که قرآن می گویید اتحاد دارند اینجور نیست که هرکس رفت در سیرو سلوک باعث شود با فلسفه مخالفت کند. آن عارف هایی که با فلسفه مخالفت کردند، ضعف خودشان بوده که با فلسفه مخالفت کردند. فلاسفه هم که با عرفا درگیری داشتند ضعف خودشان بوده. مفسرین که با هر دوی اینها برخورد داشتند ضعف خودشان بوده است. دعای سالم نامه ای دارد به این مفهوم که دعا معانی را آن چنان که هستند و ادراک می کنیم، نمی توانیم به الفاظی که رایج است تعبیر کنیم. عمده محور اختلافات همین است که آنچه را که ادراک می کنیم، نمی توانیم بیان کنیم، آن وقت شروع می کنیم به الفاظی استخدام کردن و الفاظی برای اینها، استخدام آن مسئله می آید و مشکلاتی درست می کند، آقا چرا گفتی می، چرا گفتی شراب چرا گفتی رقص، چرا گفتی چنین و چنان آبروی کمان و لب لعل و پیسوی فلان و این حرفها که این الفاظ مبین و معرف آن معانی لطیف و دقیق نیستند. بالآخره انسان چیزهایی را ابداع می کند که نمی تواند ادراک کند، آنها چون گفتیم الفاظ از مقوله ی ماده هستند آن چیزهایی که ما ادارک می کنیم از مقوله ی فوق ماده هستند، نمی آید در قالب وصف بگنجد شما همین عالم متصل افلاطون را نگاه کنید چقدر تعابیر مختلف از این عالم شده و دعواهای زیادی سر همین متصل افلاطونی شده در فلسفه. پس از آن گفته است که اگر از من بخواهی الفاظی دیگر ابتداً و رأساً برای آن معانی وضع کنم که معدی (ادا کننده) آنها شود، برایم مقدور و میسور نیست. من هم نمی توانم این کار را بکنم، خود مرحوم فارابی می فرماید: من هم نمی توانم این کار را بکنم حالا یک الفاظی و معانی ایجاد کنم. چه هرگونه الفاظی وضع کنم باز همه ی آنها از این عالم طبیعت برخاسته اند و هرگز برای این مقاصد و معانی بسنده نخواهد بود. شما مقداری تأمل بفرمایید ببینید همه ی الفاظ و عبارات محدودند و بدون هیچ اسم مادی اند و به صفات مادی متصل اند و عالم علم و غیب را دانستی که معانی است (برخلاف الفاظ) و غیر متصف اوصاف و احکام ماده پس چگونه موجود محدود می تواند مبین و معرف نامحدود باشد، مگر اینکه بفرمایید الفاظ عبارات مثل دیگر موجودات مادی و سایه و نمونه و نشانه ی حقایق عالم ماوراءطبیعت است. سایه بگیریم مثل قرآن، قرآن می فرماید: دیگر نباید تعجب کنید این قرآن نازل یک حقیقت بزرگی است، قرآن یک حقیقتی است یک اصل است اگر تمسک پیدا کند به نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است. قرآن مجسم، اینکه می گویم قرآن بطن دارد همین است هفتاد بطن دارد و هر بطنی هم هفتاد بطن دارد. به هرحال قرآن آمده الآن آن حقیقت و در قالب لفظ آورده اینکه از تفاسیر مختلفی از قرآن میشود اینکه میپذیرد واقعاً این تفاسیر را قبول می کند این تفاسیر را شما در روایت داریم، در سوره ی توحید، اگر مردم آخر زمان نبودند خداوند سوره ی توحید راه آیات آخر سوره حشر و حدید را نازل نمی کرد. یعنی سوره ی توحید و آیات آخر سوره ی حدید بی مصرف بوده این مدت ؟ نه بی مصرف بوده این همه تفاسیر در مورد این سوره ها بوده در موردش. استفاده شده ولی مردم آخر زمان بهتر می توانند استفاده کنند. برای آن آیات. یک تفسیر می کند و فقط اینقدر می فهمد از این بعد آن یکی می آید عمیق تر تفسیر می کند آن یکی هم می آید عمیق تر تفسیر می کند. اگر کسی با شیوه ی مرحوم علامه (ره) در المیزان تفاسیر را خوانده باشد متوجه می شود چقدر فرق است بین این تفسیر و تفاسیر قرآن به قرآن. تازه این مقدار است که ایشان خودشان تا این مقدار گفتند والا خیلی بیشتر از این است قیام تا قیامت فکر می کنند وارد محشر می شود، حقیقت قرآن، قرآن لفظ نیست. مگر اینکه بفرمایید الفاظ و عبارات مثل دیگر موجودات مادی سایه و نمونه و نشانه ی حقایق عالم ماوراء طبیعت است. و فراخر سیر وجودی قابلیت قابل هم حکایتی از آن عالم دارند، اینطور که بگویی درست است. وقتی در پیرامون همین معانی در اندیشه بودم اینطور در خاطم گذشت و در دفتر نکاتم نگاشته که بینایان اینجا یی ها را لوازم آنجاییها بینند و نابینایان آنجایی را در غوالب اینجایی درآوردند.