جلسه 118 - معرفت نفس
شماره جلسه
118
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 118 - معرفت نفس

چند درس آینده در مورد تجرد برزخی خیال است صحبت از برزخ که می شود، برزخ عبارت است از حائلی که بین دو چیز قرار می گیرد، این را برزخ گویند. برزخ در لغت حائل و واسطه میان دو چیز را گویند. و در اصطلاح علمی برزخ عبارت است از واسطه ی طولی بین دو چیز است که نه این است و نه آن. واسطه ی طول ییعنی چند چیز در طول هم قرار داشته باشند و یکی که واسطه ی آنها قرار گیرد می گویند برزخ که نه این است و نه آن و هم این است و هم آن. یعنی در حد هیچ یک از آن دو نیست ولی به وجهی شبیه هریک از آن دواست مثلاً درختی مشخص و معین در خارج وجود دارد و این درخت بخصوص را ادراک کرده ایم که به شکل و شبه و همه ی خصوصیات آن تصور کرده ایم، این تصور همان تخیل است که در دروس پیش گفته ایم و نیز در نظر بگیرید. معنی شجر کلی را ادراک کرده ایم معنی شجر کلی را با عقلمان ادراک کرده ایم، عقل یک صورت کلی از درخت در نزد خودمان ما داریم. و این ادراک صورت کلی را چنانچه تعقل گونید حالا در اینجا تجرد برزخی بودن را می خواهد توضیح دهد آن درخت موجود در خارج درخت طبیعی، و آن صورت درخت ذهنی مثالی و خیالی و آن حقیقت کلی شجر، صورت شجر عقلی است پس سه درخت داریم یک درخت خارجی داریم، یک درخت در ذهنمان داریم، و یک صورت کلی از درخت باز نزد خودمان داریم، دومی که صورت درخت ذهنی است از جهتی با درخت طبیعی خارجی شباهت دارد، و آن داشتن شکل و اندازه است، و از جهتی نیز آن است که قوه و استعداد و وزن و حجم و مکان و زمان تزاحم با دیگری ندارد، پس یک شباهتی با درخت اولی دارد که یعنی شباهت درخت عقلی شده است که در درخت عقلی ما صورت کلی که از درخت داریم در آن قوه و استعداد و وزن و حجم و زمان و تزاحم در آنها نیست و یک چیز ثابتی است. گفتیم که صورت معقوله، فعلیت محض هستند یعنی دیگر رشدی ندارند. استعدادی در آنها نیست فعلیت محض هستند، قوه در آنها راه ندارد. پس درخت وسطی یعنی صورت ذهنی که ما از درخت داریم هم شبیه درخت خارجی است و هم شبیه درخت کلی است از آن جهت که شبیه درخت خارجی است یعنی همان شکل و شمایل را دارد، حد دارد، اندازه را دارد، پس یک ارتباطی با آن پیدا می کند از آن جهت که مثل درخت کلی که ما تصور داریم و هیچ یک از خاصیت های ماده که در آن ایجاد نمی شود وجود ندارد، شبیه درخت عقلی است پس می گوئیم برزخ میان آن درخت خارجی و درخت عقلی است و اری از این اوصاف است و از همین جهت عاری بودن اوصاف مذکوره یا شجر عقلی مشابهت دارد، ولی چون دارای مقدار و شبه و شکل است با شجر عقلی مغایرت دارد چون شجر عقلی که ما داریم شکل خاصی برای درخت در ذهنمان نیست پس آن شجر مدرک ذهنی نه مانند شجر طبیعی جسم مرکب مادی است و نه مثل شجر عقلی موجود عقلی است. لذا گفته اند صورت خیالیه تجرد برزخی دارد. و دانستید که قوه ی خیال چون دیگر قوا قائم به نفس ناطقه بلکه شأنی از شئون اوست. و نفس ناطقه خود جهان بزرگی است بلکه بزرگ ترین جهانی است، که متضمن دستگاه های حیرت آور از قبیل جهاز هاضمه و دماغ و قلب و چشم و گوش و خیال و حافظه و واهمه و جز آنهاست. و هر یک را کار بخصوصی است یعنی نفس را در هر یک از آنها اثر صنع خاصی است و گفته ایم که کار دستگاه خیال صورتگری است یعنی جبلی و فطری آن است. که معانی و شکل و صورت می دهد مثل اینکه قوه ی سامعه، شنیدن و باصره، دیدن است. اولاً فرمود که قوه ی خیال قائم به نفس ناطقه است یعنی ما هر اثری از خیال را که داریم می بینیم درواقع کار نفس است یعنی نفس به واسطه ی قوه ی خیال خودش دارد اینکار را می کند پس قوه ی خیال شأنی از شئون نفس است. یعنی واقعاً خداوند جهانی به بزرگی نفس ناطقه خلق نکرده است، هیچ دستگاهی به عظمت نفس ناطقه ی انسانی خلق نکرده است لذا مطالعه نفس، مطالعه عظیم ترین و عزیزترین و شریفترین و بالاترین مخلوق خداوند تبارک و تعالی است بعد می فرماید که از هاضمه و دماغ و قلب و چشم و گوش و همه ی اینهاست، قوای نفس هم نفس از طریق اینها در هر یک کار خاصی را طلب می کند. واقعاً نفس خودش چیست؟ که مثلاً در خیال اینگونه ظهور پیدا می کند، در واهمه آنگونه ظهور پیدا می کند،با عقل اینکار را می کند، با حواس اینکار را می کند، کار دستگاه خیال صورتگری است یعنی جبلی و فطری آن است جبلی یعنی ذاتی، ذاتی قوه ی خیال صورتگری است که معانی را شکل و صورت می دهد یعنی خیال شکل را نمی گیرد از خارج یعنی مثلاً اینگونه نیست که ما یک قوه ای داشته باشیم بعد روبرو شود با این و عکسش بیفتد در خیال. مثل آینه که ما برویم جلوی آینه بعد یک چیزی یا خودمان جلوی آینه برویم و بعد علکسمان در آینه می افتد، خیال اینگونه نیست، نفس خیلی قوی تر از قضایا است یعنی از اینکه بایستد و یک چیزی در آن تأثیر بگذارد، نفس به مقابل آن چیزی که روبرو می شود خلق می کند یعنی عین آن را خلق می کند بعضی ها فکر می کنند انتزاع می کنند یعنی ما همه ی آدم ها را می بینیم. بعد یک صورت کلی را از همه ی اینها می گیریم و انتزاع می کنیم و میگوئیم این صورت انسان است، نفس کارش انتزاع نیست نفس کارش خلق است، یعنی عین آن را میسازد و خلق می کند . سؤال مفهوم نیست؟ یعنی سازنده است، قوه ی خیال دستگاه عکاسی نفس ناطقه است که اگر چه همه ی دستگاه صنعت عکاسی مثالی و نمو داری از آن است و انسان آنچه را که در خود دارد به وزان آن می سازد و مشابه آن را در خارج پیاده می کند بلکه هر فاعل با نحو ی فعلش و هر صانع با صنعش و هر علت با معلولش این چنین است ولی هیچ دستگاه صنعت عکاسی کار دستگاه خیال را نمی کند، یک نکته ی عالی که مطرح می کند آن این است که انسان آنچه را که در خود دارد به وزان آن می سازد و مشابه آن را در خارج پیاده می کند، ولی هیچ دستگاه صنعت عکاسی کار دستگاه خیال را نمی کند زیرا که نفس ناطقه در موطن قوه ی خیال معانی را شکل و صورت می دهد، ولی دستگاه صنعتی فقط از محسوسات عکس می گیرد، می گوید دستگاه عکاسی از میان 5محسوسی یکی را می تواند عکس بگیرد و آن دیدنی ها، است یعنی نه از شنیدنی ها و نه از بوها می تواند عکس بگیرد و نه از چیزهای دیگر اینجا قوهی خیال را برزخ بین حس و عقل آورده است یعنی درواقع واهمه را هم دربرمی گرد وقتی می گوید قوه ی خیال، منظورش قوهی خیال و واهمه است. این را توضیح دادم که مثلاً در روزه به ما هم میگویند، خیالتان را کنترل کنید یعنی نه اینکه وهمتان را کنترل نکنید وهم، هم باید کنترل شود، خیال که می گویند هم خیال است هم، وهم است لذا می فرماید که قوه ی خیال، معانی را شکل و صورت می دهد، مثلاً شما عشق را می توانید در خیال تصور کنید، محبت و تنفر را می توانید تصور کنید و از اینها صورت بسازید، ولی کار عکاسی نمی تواند این کار را بکند، اما چگونه معانی در قوه ی خیال مشکل و مصور می شود این زمان بگذار تا وقت دیگر، واقعاً این یکی از عجایب است که اصلاً یعنی چه؟ که ما می توانیم اینها را ادراک کنیم این را بگذار برای بعد مشکل ما این است که وقت فکر کردن نداریم یعنی آنقدر مشغله داریم گرفتاری داریم، که نمی توانیم خودمان را برای فکر کردن فارغ کنیم البته این سؤالات و درسهایی که میخوانید خیلی کمکتان میکند که فکر کنید ولکن ناگفته نماند که این عمل نفس در کارخانهی خیال امری شگفت است معنی را شکل و صورت دادن خحرفی است که می زنیم، حقاً هر اندازه در این موضوع ابوالعجب تأمل بشود جای دارد یعنی ما یک چیزی همینطوری می گوئیم و ردّ می شویم اما اگر بخواهی بایستی و صحبت روی آن شود و اگر بخواهی که این باز شود که یعنی چه؟ آیا واقعاً می شود که یعنی چه؟ حقاً هر اندازه در این موضوع بوالعجب تأمل بشود جای دارد و شاید سرانجام به وادی حیرت بکشد اما انصاف دهید آیا تنها همین یک کار شگفت و شگفت آور است و یا در هرچه تأمل شود و کتاب وجود آن بدرستی و فهمیده ورق زده شود، محیرالعقول است. احساس یعنی چه، که ما احساس میکنیم، سردی ا من احساس می کنم که سرد است، گرم است، نرم است، زبر است. عکسبرداری میکنم، در خودم میسازم با آن چقدر افکار میسازم، با خودم میلیون ها افکار می سازم، یک شکل می گیریم هزار تا مثل آن را می سازم، تلفیق می کنم اینها را در یک دیگر این خیلی مهم است. دستگاه ضبط، دستگاه میکروفن، هواپیما، سفینه، میلیون ها، اختراع که بشر کرده است از نفس درآورده است، نفس چیست؟ این از کجا درآورده است که خلق کرده است. یک مخترع کارش این بوده که بنشینید و فکر کند، فکر کرده و اختراع کرده است. گویا شیخ بزرگوار سعدی در این مقام نقل این بیت ارزشمند را توقع دارد. یعنی اگر الآن سعدی بود همین یک بیت شعر را برای ما می گفت یا دوست داشت که ما این یک بیت را بخوانیم. این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار. دیگر نگوئید که نمی توانیم فکر کنیم این همه فکر. گفتیم که این در تجرد برزخی خیال است، لازم است که مطلبی در این باره تقدیم شود اینکه ایشان میخواهد بگوید، می گوید که دلایل اثبات تجرد نفس چه دلایلی هستند سه نوع دلیل داریم در اثبات تجرد نفس. 1- دلایلی که تجرد نفس را در مقام برزخی اثبات می کند یعنی اثبات می کند که نفس در مقام قوهی خیال مجرد است. دو در دلایلی که مربوط به اثبات تجرد نفس در مقام قوهی خیال است ما با شکل و صورت و اشباح ما سر و کار داریم یعنی دلایلی که شکل و صورت و اشباح میآید اثبات می کند. مثلاً خواب که از طریق خواب که اثبات می کنیم تجرد نفس را در مقام خیال نه در مقام قوه ی آن. اما دلایلی داریم که تجرد نفس را در قوهی عقل ثابت میکند که میگوید نفس تجرد عقلی دارد، درجه ی سوه دلایلی هستند که نفس را در مقام فوق عقل ثابت میکنند یعنی نفس تجرد فوق عقلی دارد. دانشمندانی که در تجرد نفس ناطقه ادّله اقامه فرموده اند بسیاری از آنها ادلّه تجرد برزخی قوه ی خیال را اثبات می کنند و آنها یک سلسله ادّلهی هستند که در آنها حرف اشباح و صور به میان آمده است. که اگر چه تجرد نفس ناطقه را اثبات می کنند اما در حقیقت تجرد نفس در قوه ی خیال اثبات می شود، چون خیال شأنی از شئون نفس و تجرد خیال، تجرد نفس است ولی تجرد برزخی نفس در مقام خیال و آن ادلّه ای که در آنها کلیات محض و حقایق و فعلیات صرفه اتخاذ شده اند یعنی حرف از کلیات و چیزهایی که فعلیت محض دارند و هیچ قوه ای در آنها نیست است ادلّه ای که موضوعشان از این مسائل است اینها تجرد نفس را در قوه ی عاقله اثبات می کنند و در بعد به حجت و برهان معلوم می شود که نفس ناطقه ی انسانی را مقامی فوق تجرد است چه تجرد برزخ در مقام خیال و چه تجرد کلی عقلی در مقام قوه ی عاقله و تعقل، یعنی وقتی می گوئیم فوق تجرد است یعنی هم فرق تجرد برزخی است هم فوق عقلی است. سؤال مفهوم نیست؟ ملائکه محدودتر از انسان هستند ملائکه عالمشان عالم عقل است، بله حیرت بر می دارد انسان را، این چیزی است که پیغمبر که شبی تشنه اش بوده است و می گفته که خداوند ا، حیرت مرا زیاد کن، یعنی واقعاً وقتی انسان اینها را مطالعه می کند می فهمد که چقدر زندگی ما شوخی است و ما چقدر مسائل جدی داریم و در چه مسائلی داریم فکر می کنیم. چقدر مسائل مهم است که انسان می تواند یک عمر پای آنها فکر کند و انس بگیرد و همان بشود ولی ما کجا داریم سیر می کنیم و با چه مسائلی گیر هستیم، این حیرت است و خیلی هم خوب است که به سراغ انسان بیاید. سؤال مفهوم نیست؟ اینگونه مفاهیم دیگر صورت هم ندارند، صورت خیالی به معنایی که گفتیم شکل و مقدار داشته باشند ندارند شما از عشق هیچ مقداری ندارید، برای همین به چیزف همان طور که خیال به کلیت خود، برزخ میان حس و عقل است وهم، هم برزخ بین خیال و عقل است به وهم می گویند عقل جزئی، ما 4=2×2 را می گوئیم یک صورت عقلیه، جز از کل کوچک تر است می شود یک صورت. صورت که می گوئیم منظور این نیست که صورت باشد و یک شکل، منظور این نیست. چیزی که از آن می فهمید را می گویند یک صورت. سؤال مفهوم نیست؟ این دقیقاً فطرت خداست فطرت الهی است که خدا جویی را می دهد، بینهایت طلبی را می دهد، حد ندارد، اسمش را میخواهید دل بگذارید آنجایی که می گوید: یا ردل آرام دل برده از ما، آنجا این است. آنجا دیگر عقلی نیستت. تو کجایی تا شوم من چاکرت. چارقت دوزم کنم شانه سرت. این فوق عقل است، اینکه خیلی دقت کنید به این تحیر، یک مقدار انسان جرأت پیدا کند که تنها باشد و فکر کند بعضی اوقات واقعاً اینجوری می شود یک دفعه وحشت و تحیر برمی داردش و متوجه خداوند تبارک و تعالی می شود. اینکه «نّما یخش الله من عباد العلما» علما از خدا میترسند. هر عالمی نه، شخصی که فکر می کند این چیست، تازه با این عظمتش مخلوق خداست، پس خدا کیست؟ بعضی اوقات انسان وادار می شود به سجده، تمام وجودش تسلیم می شود،