جلسه 116 - معرفت نفس
شماره جلسه
116
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 116 - معرفت نفس

در جلسه گذشته که درس شصت و سوم را شروع کردیم چند نکته عرض شد یکی دربارۀ یکی از دلایل اثبات تجرد نفس ناطقه که استدلال این مسکویه را از طهارة الاعراق خواندیم که سیر روح برخلاف جسم است بار جسم هر چقدر سنگین تر باشد خسته تر می شود، اذیت می شود، پیر و فرتوت می شود وقتی کار بکند در طول زمان، اما روح این چنین نیست، روح هر مقدار علم پیدا می کند، استعداد پیدا می کند و جوان می شود و در رابطۀ با جوانی روح هم صحبت کردیم که یعنی چه. مطلب دوم این بود که تفاوت انسان ها در انسانیت به حسب تفاوت آن هاست در مدارج علم و معارف که در این باره هم صحبت شد. حالا ادامه بحث را خدمتتان عرض می کنم. "از این ادله مذکور نتیجه حاصل می شود که همۀ آثار وجودیِ بدن از حرکات و سکنات و ادراکات حسی آن، از آن حقیقتِ به نام روح و نفس ناطقه است و به تعبیر دیگر این همه آثار وجودیِ انسان ها اطوار ظهورات و تجلیات آن مبداء و آثار است و این وحدت و تشخیصِ صورت ظاهر انسان و ائتلاف اعضا و جوارح همگی از آن گوهر گرامی است." ما اطوار مختلفی به ما دست می دهد کی موقع در حال تعجب هستیم، یک موقع در حال خنده ایم، یک موقع شادیم یک موقع غمگین هستیم خیلی حالت های مختلف بشر دارد واقعاً طورهای مختلف است هم خودش و هم بدنش طورهای مختلف است. همه ی این ها می فرماید از آن گوهر گرامی است یعنی اگر آن نباشد این اطوار این نظم، این عملکرد حیرت آور جسم و اعضاء آن و نه این حالت ها و اطوار گوناگون وجود داشت. "سزاوار است که از این اشارت دل پذیر نظری به جمال دل آرای مطلق عالم وجود اندازیم و در نظام احسن آن و ظهور آثار بیکران و اتقان منبع و وحدت آن تأمل بنمائیم." دارد یک ارتباطی بین نفس و خالق نفس ایجاد می کند، شما دارید بدن را نگاه می کنید، میلیون ها کار در این بدن دارد صورت می گیرد و همه با یک هدف واحد دارد صورت می گیرد کار ما خیلی ساده است، ما یک غذایی را می خوریم، چند ماده را می خوریم و بعد از آن لذت می بریم، اما ببینید این غذا وارد بدن انسان می شود چه کارهایی سر این غذا می آید و تبدیل به چه چیزهایی می شود. چه تقسیم بندی هایی صورت می گیرد چه تبدیل و تبدیل هایی است در این مقدار غذایی که ما می خوریم، تمام این هیکل با عظمت محیرالعقول از این غذا بهره می برد و هر کدام به اندازۀ توان خودشان بهره می برند به اندازۀ نوع وجودشان بهره می برند، چشم به این ظرافت، مویرگ های چشم یک بهره می برد از غذا، مثلاً شما فرضاً ویتامین A برای چشم شما مفید است، ابروان شما، مژگان شما، موهای شما، بینی شما، گوش شما، گردن شما، احشاء داخلی بدن، رگ ها، خون، عضلات، اصلاً انسان می ماند که چه جوری است این، میلیون ها کار مختلف دارد صورت می گیرد در بدن، مجموعه های مختلف، که همۀ این مجموعه ها باز یک مجموع کل به نام بدن را تشکیل می دهند، و همه هم در راستای مصالح بدن حرکت می کنند، یک عالم عجیبی است، منسوب است به علی (ع) که: آیا تو فکر می کنی که همین جرم ثقیل هستی در حالی که در تو یک عالم اکبر پیچیده شده، یعنی انسان را اگر بخواهی بازش کنی تبدیل به چه چیزی می شود آخر، عرض کردم یک وقتی محاسبه کرده بودند این بینی انسان را اگر بخواهند ماکت آن را بسازند در خارج یک ساختمان شش طبقه می شود، رگ هایش را حساب کردند می گویند این رگ ها چند دور دور کرۀ زمین می چرخد، این آدمی که ما می بینیم نزدیک دو متر در نهایت پهنا یک متر این چه چیزی است از نظر بدن عرض می کنم کاری به روح نداریم روح آن قدر عظمت دارد که صحبت از پنج دور، دور زمین نیست، روح چیزی است که محیط به بهشت به جهنم و به همۀ عالم می تواند باشد، این جسم حالا این روح که هیچی، چه چیزی است که خدا آفریده و همۀ این عالم اکبر را که بدن است با این همه شما نگاه کنید هزاران سال تجربه پزشکی هست شوخی نیست، هزاران سال، ساعت هایی که پزشکان مطالعه کردند بگذارید روی هم، الان پزشکانی که دارند روی بدن کار می کنند چقدر شناخت پیدا کرده اند این هزاران سال را شما جمع کنید در مورد فکر و بدن بشر، بعد می بینید که این ها مثلاً ده ها بیماری است که الان فقط این ها اسمش را می دانند و فقط می دانند هست، هیچ اطلاعات دیگری در مورد آن ندارند هر چند روز یک بار از یک پزشک شنیدم در رادیو، هر چند روز یک بار یک بیماری کشف می کنند، نوع خاصی بیماری کشف می کنند بیماری جدید، چقدر اطلاعات کسب کردند راجع به این عالم اکبر، همه ی این ها را روح دارد اداره می کند، نظم می دهد و سازمان می دهد، چه چیزی داری این است، حالا این رام نتقل کرده به عالم می گوید همان طور که روحی است و بدنی را به تصرف در می آورد و تمام این میلیون ها سازمان را اداره می ند و یک هدف واحد به آن می دهد و از همه این میلیون ها پراکنده یک امر واحد می سازد، نظری به جمال دل آرای مطلق عالم وجود اندازیم که کل نظام خلقت با همۀ عظمتش را کی سازمان می دهد و کی هدایت می کند کی دارد حرکت می دهد به سمت هدف واحد آن هم، یعنی با این که خورشید کار می کند در زمین یک جاست میلیون ها و میلیاردها سال نوری بعضی از آن ها با هم فاصله دارند اجرامی که در آسمان هستند ولی همه حرکت واحد دارند، کمتریشان را اگر ما بیائیم الان مطالعه کنیم منظومۀ شمسی را بیائیم مطالعه کنیم با این عظمتش، خورشید و این نُه سیارۀ شناخته شده که هم طبق تشخیص علم طبق فرمایش قرآن کریم همه در حرکت هستند قرآن که همۀ عالم را در حرکت می داند ما که همه عالم را در حرکت به سمت یک مبداء مشخص می دانیم حالا این که علم هم به آن رسیده فعلاً، این سازمان عظیم منظومۀ شمسی، در یک جهت واحد دارد حرکت می کند، یعنی یک چنین مجموعه ای را، روح حاکم بر این چنین مجموعه چه روحی می باشد، "و در نظام احسن آن و ظهور آثار بیکران و اتقان صنع و وحدت آن تأمّل بنمائیم. بدن و روح را تعلقی خاص با یکدیگر است و دانستیم که قوام بدن به روح و تشخص و وحدت و ظهور آثارش از وی است." قوام بدن و تشخص و آثارش از روح است، روح که نباشد این بدن به این عظمت و میلیون ها مجموعۀ منظم تبدیل می شوند به اجزاء بی حاصل و پراکنده، پودر می شود، می پوسد و از بین می رود، بی خاصیت، اجزاء متفرق، خاک می شود، آن کسی که این مجموعۀ عظیم را شکل می داد وقتی قطع توجه بکند چیزی جز خاک از آن نمی ماند، "و به براهین عدیده دانستیم که نفس ناطقه از عالم طبیعت نیست تا محسوس گردد و به آلات حسی احساس شود یعنی ماورای این بدن ظاهر است. اگر به همین نحوه انتقالی عقلی و سیری علمی در پیکر نظام هستیِ مشهود ما که ماده و طبیعت است نیز بنمائیم بسیاری از سؤال های ما جواب داده می شود." یعنی از همین بحث که دربارۀ ارتباط روح و بدن کردیم، منتقل به کل عالم هستیم منتقل شویم و ببینیم آیا این عالم احتیاج به روحی را که وحدت بدهد به آن و جهت واحد بدهد، تعجب نکنیم چه طور ما با خورشید با زمین با ستارگان دیگر و سیارات دیگر یک مجموعه می شوند و یک هدف به اصطلاح واحدی را تعقیب می کنند این را ما الان باید فهمیده باشیم، دانشمندان ما ممکن است نفهمیده باشند این قضیه را بگویند که منظومه شمسی یک کهکشانی است جدا بافته از کهکشان راه شیری، و کهکشان راه شیری میلیون ها منظومه برای خودش داشته باشد که آن ها برای خودشان کار می کنند اما ما معتقدیم که منظومه شمسی و منظومه های دیگر که در کهکشان راه شیری قرار دارند و کهکشان راه شیری به انضمام کهکشان های دیگر این ها همه اجزایی هستند که وقتی به جزءش نگاه می کنیم و مورد مطالعه قرار می دهیم حیرت برت می دارد، دانمشندانی هستندکه در مورد چشم مطالعه می کنند و به ته آن نمی رسند می مانند روی این سازمان چشم و هیچ تخصص دیگر نمی توانند کسب کنند، چشم خودش به چند تخصص تقسیم می شود، پزشکانی هستند که تا آخر عمرشان کار می کنند بر روی عدسی، متخصص عدسی چشم هستند، می خواهند جزء شوند بروند داخل آن می بینیم که خیلی، کسی این جوری نگاه بکند بعد گیج می شود و متوجه نمی شود این وحدتی که حاکم است به کل بدن، الان که ما قائلیم که یک وحدتی حاکم است کل بدن برای این که مشهودمان این است و داریم نگاهش می کنیم، که نهایت یک در دواست و کل نگری می کنیم که درک می کنیم، در کل نظام خلقت ما نگاه بکنیم این مجموعۀ عظیم خلقت و متوجه باشیم که چه چیزی دارد این را که اداره می کند، بحث سر خدا و توحید و این گونه چیزها نیست، بحث روی معرفت نفس است، این نقشه را که روی تخته نصب شده دقت کنید، روی آن نوشته جای ما در کهکشان ها، بعد توضیح داده اند که منظومۀ شمسی ما جایی در حدود نوک پیکان است، نوک پیکان را در نظر بگیرید در این نقشۀ به این بزرگی، یعنی خورشید با 9 سیاره اش، حالا شما بگوید زمین کجاست، ما درکجای زمین هستیم، مابقی فضا چه چیزهایی است، آسمان اول یعنی چه؟ آسمان دوم یعنی چه؟ آسمان سوم یعنی چه؟ این که در مرحلۀ اول آسمان فقط ستاره ها هستند و زمین اسماء الدنیا بزینت الکواکب، آسمان دنیا را فقط زینت دادیم به وسیله کواکب قرآن می فرماید، علم هم الان این را ثابت کرده است که یک مرحله ای از فضا دارای ستاره است بعد از آن مراحلی است که ستاره ای در آن نیست، آن وقت فاصلۀ میلیاردها سال نوری ستاره ها با هم چی هست؟ این ها همه در آسمان اول است بعد آسمان های بعدی یعنی چه؟ این ها برای چه هست؟ این سازمان عظیم که با آن روبه رو هستیم و مشهود ماست، خورشید را داریم می بینیم، ماه را داریم می بینیم، سیارات و ستارگانی که با چشم خودمان میلیون هایشان را داریم نگاه می کنیم، این ها چه چیز را می خواهند به ما بگویند، یعنی منتقل شویم از این حالت خودمان از این آسمان وجود خودم به آسمان عالم و دربارۀ وحدت و هماهنگی آن فکر بکنیم این که در این جمله الان داریم می خوانیم که "این وحدت و تشخص صورت ظاهر و ائتلاف اعضا و جوارح همگی از آن گوهر گرامی است" انسان را حذف کردم، شما همین تشخص و وحدت صورت ظاهر آسمان را نگاه بکنید، ائتلاف اجزاء و جوارح، خیلی ها شاید متوجه نباشند ولی خوب مطالعات دقیق علمی به ما می گوید که چقدر تأثیر دارد تو همدیگر، فلان انفجار در اثر چه چیز ایجاد شده و فلان کهکشان چه جوری ایجاد شده اصلاً، و یا چه جوری نابود می شود یک کهکشان و متلاشی می شود علت هایی که در علوم، خیلی سفارش شده است به این ، من نمی خواهم سطح شما را یک دفعه بکشم پائین کسی که دارد نفس را مطالعه می کند با عالم اکبر کار دارد، این که ما الان از روی نقشه داریم نگاه می کنیم عالم اصغر است، عالم اکبر نیست ولی عظمت را دقت کنید، از این چه نتیجه ای می گیریم این خیلی مهم است به این ما باید فکر کنیم، مطالعه کنیم این را، سرسری رد نشویم این اندازه ها را در روی آن ها مطالعه کنیم، آن ها را خدمتتان معرفی می کنم، وقت بگذاریم برای آن، کار خوبی است و جدی بنشینیم و فکر بکنیم یک مقدار از عادت دربیائیم، یک مقدار از بازی در بیائیم، چرا امام صادق علیه السلام شب ها می آمده بیرون و خیره می شده به این ها طوری که به قدری غرق تماشای این ها می شده که متوجه می شده که اذان گفته اند، چی دارد وقتی داریم مطالعه می کنیم و نگاه می کنیم به این ها چه چیزی دارد، چه پیامی دارد، خیلی درس ها ما می توانیم بگیریم از آن، فقط باید یاد بگیریم که عادی نگاه نکنیم، مثل همه انسان ها، شما نگاه کنید این میلیاردها انسان که روی کرۀ زمین هستند همه دارند ماه را می بینند، خورشید را می بینند ستاره ها را می بینند، ببینیم چه برداشتی از این ها کردند، چقدر مبتذل حد عالی عالی عالی برداشت هایی که کردند این علم هیأت و نجوم و ستاره شناسی و فضا شناسی و علوم فضایی است این دیگر حد عالی اش است، که چقدر با همین ها به بدبختی کشیده شده اند، آن چیزی که باید یاد بگیرند، نگرفتند، خودشان را با مواد این عالم مشغول شدند و دنبال این هستند که این ماده ای که در مریخ است چه چیزی است، آیا آن جا حیات وجود دارد یا نه؟ دارند می گردند با عجله در قیامت که سرزمینی را پیدا کنند که شرایط حیات مشابه زمین داشته باشد، و بتوانند به آن جا دسترسی پیدا بکنند، بررسی کردند که آیا می شود یک زمانی ما در اثر جنگ اتمی در نابودی زمین در سرزمین دیگری زندگی کنیم، موادی که آمریکا در یک کشور اروپائی جمع آوری کرده است قادر است چندین برابر زمین را از بین ببرد، بررسی این که آیا در کرات دیگر شرایط زیستی دارند، ندارند، آیا می شود پایگاهی ایجاد که با فلان مقدار جمعیت رفت آن جا، یا تئوری های زیادی که در سر دارند، و این که همه باید نابود شوند به غیر از تعدادی نخبه و بروند در یک سرزمین دیگر، نو حیات انسانی را بسازند چون این حیات بد است دیدن تمدن به کجا کشیده آن ها را، زده شده اند از این وضعیت، سیر شده اند از این جا، می گویند حالا برویم در سرزمینی دیگر چیزی را بسازیم، این تئوری های مدینۀ فاضله توسط افلاطون، فارابی و جامعه شناسان دیگر داده شده، افکار مختلف به کله بشرآمده، این مقدار بهره برداری کرده اند از این، آیا واقعاً اصل قضیه این است؟ و ما باید همین مقدار بفهمیم، مطالعه بکنیم مثلاً فاصلۀ ماه تا زمین تا خورشید با آن عظمتش 8 دقیقه است، دو هزار میلیون سال نوری یعنی چه؟ بعد بگوئیم خیلی فاصلۀ با عظمتی است، ما از این چه می خواهیم بفهمیم چه نتیجه ای می خواهیم بگیریم ما، قرآن می گوید آن ها که اهل عقل هستند این طور مطالعه نمی کنند. که فقط همین جنبه را در نظر بگیرند البته این ها هم خوب است. ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف لیل و النهار... برای اهل عقل این ها آیه هستند، ما نمی خواهیم از این جا به خدا برسیم چرا برویم روی علم حصولی، مطالعه یک نوع علم حصولی است، به این کلاس می خواهیم از راه های بهتری برویم جلو و ما با علم حصولی پیش می رویم ما با نفس حرکت می کنیم که شریف ترین موجود خداوند تبارک و تعالی است من عرف نفسه فقد عرف ربه، من شما را نمی خواهم دور کنم، و بگویم این بحث نفس را رها کنید و بر روی آسمان متمرکز شوید و راهتان را دور کنم، روی همان نفس بماند اگر گفته می شود این را مطالعه کنید و از این مطالعه ای که الان نویسندۀ محترم می فرماید که از این اشارت دلپذیر نظری به جمال دل آرای مطلق عالم وجود اندازیم، برای چه چیز؟ برای این که بگوئیم خدایی هست و قدرتی دارد؟ قرآن این گونه نمی گوید می فرماید این هایی که اهل تدبر و تفکر هستند، نگاه می کنند به این ها، آیۀ قرآن است شب ها که نگاه می کنند می گویند. ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار. خدایا تو این را باطل خلق نکردی منزه هستی تو پس ما را از عذاب جهنم نجات بده، چه شد به آسمان نگاه می کند به ستارگان نگاه می کند بعد می گوید ربنا ما خلقت هذا باطلا متوجه ربنا می شود این ربنا یعنی چه، چه ارتباطی بین مطالعۀ آن ها و ربنا دارد و باطل آفریده شدن یا نشدن آن دارد، بعد تا این جا یک مقدار راحت تر می شود مطالعه این ها انسان را وادار به تسبیح بکند، تسبیح یعنی چه، چرا ما تسبیح کردیم خدا را، چرا نگفتیم الحمدالله گفتیم سبحانک، مطالعه درست انسان را وادار به این می کند اما ما مطالعۀ درست را داریم، این گونه مطالعه می کنیم، بعد چه ربطی بین این ها و مطالعه بهشت و جهنم وجود دارد، که و قنا عذاب النار ما را از عذاب جهنم نجات بده، چی شد که من مطالعه کردم آسمان را شب آمدم نگاه کردم، یا آن ها که اهل دل هستند نگاه می کنند بعد یک دفعه متوجه جهنم می شوند، این جهنم یعنی چه، فقنا عذاب النار ما را از جهنم نجات بده یعنی چه، یعنی آن تفکری است که قرآن مطرح می کند، جدای از توحید، ربط پیدا می کند با انسان این مطالعه، یعنی من از آن دوباره برمی گردم به خودم، وقتی به خودم برمی گردم چه چیزی راپیدا می کنم و چرا باید برسم به عذاب نار، به عذاب جهنم فکر بکنم وبعد پناه ببرم از این عذاب نار به خداوند تبارک و تعالی، این یعنی برای من پیام دارد یعنی وقتی دارم مطالعه می کنم یک پیامی برای منم است این که این طوری است، تکلیف من چیست در این وسط، خلقکم ما فی السموات و ما فی الارض آن چه که در آسمان ها و زمین است برای شما خلق شده، من دارم نگاهش می کنم، به من دارد پیام می دهد باید پیامش را به من برساند اگر من هوشیار باشم این پیام به من می رسد. آن هایی که هوشیار هستند نگاه می کنند متوجه هستند یعنی چه، مطالعه می کنند خورشید را، ماه را، زمین را، ستاره ها را آسمان را ، آیات الهی را آن ها متوجه هستند تا نگاه می کنند صدایشان درمی آید که ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار، ما را نجات بده خدایا، من از این مطالعه باید بیایم در خودم حالا این به عنوان ورزشی برای دوستان عزیزم بماند، یک سؤال مطرح می کنم روی آن کار بکند، چرا رابطه بین مطالعه آیات الهی به خصوص آسمان ها با سرنوشت انسان، وظیفه او و عاقبت اندیشی او وجود دارد؟ چرا ما با مطالعه این ها پناه می بریم به جهنم، فکر باید بشود، این یک هفته را فکر کنید، پنج شب را اختصاص دهید به نگاه کردن، شبی حداقل یک ربع نگاه بکنید، در هر بار نگاه کردن آن چه را که از این دقت نظر و مطالعه نصیبتان می شود، یادداشت کنید، بنویسید شب اول که من نگاه کردم این فکرها آمد به سرم، شب دوم که نگاه کردم این طوری شد، پنج شب را که خوب دید دارید به ستاره ها هوا مناسب است این پنج شب را انجام دهید، "اگر به همین نحوه، انتقالی عقلی و سیری علمی در پیکر نظام هستی مشهود ما که ماده و طبیعت است نیز بنمائیم بسیاری از سؤال های ما جواب داده می شود، ملای رومی در دفتر چهارم مثنوی در موضوع نخستین، که ظهور آثار در بدن از روح است که نایب و مکتوم از قوای ماده و ورای آن هاست در ضمن مثالی، نیکو بیانی دارد که." می خواهد این را بگوید که ما در باطن این ظاهر دستی است که این ظاهر را می گرداند و این ها همه طور طور شدن این ها و شکل شکل شدن این ها از آن گوهر گرامی است.

شیر علم یعنی شیری که روی پرچم است، این حرکت ها و بازی های شیر علم خبر از بادهایی که دارد می وزد می دهد یعنی اگر باد نوزد پرچم ثابت خواهد بود، و شیر هم حرکتی ندارد، اگر شما دیدید شیر بر روی پرچم حرکتی دارد خبر می دهد که یک بادی دارد می وزد، باد نامعلوم بادی که محسوس نیست و نمی بینیم ما، خیلی وقت ها شما احساس وزش هم نمی کنید روی پوست خودتان، ولی نگاه می کنید در آن بالا پرچم دارد تکان می خورد، اگر باد صبا و دبور را می شناسی، باد صبا همان بادی است که از شرق می وزد و باد دبور از غرب می وزد، می گوید از کجا می فهمی که این باد صبا است یا باد دبور است، از جهت حرکت پرچم متوجه می شوید، پرچم به کدام سمت حرکت می کند، شیر به کدام سمت حرکت می کند متوجه می شویم که باد از کجا می وزد، این ها اگر تو جهتی را پیدا می کنی به خاطر این است که وزشی هست که جهتی را پیدا می کنی، خیلی خوب است که انسان به باد توجه پیدا بکند و جهتی که دارد، بدن حرکتی از خودش ندارد، بدن از آن جهت که ماده است باید یک جا بیفتد، طبق قانون ماده، تا بی نهایت در سکون است اگر ساکن باشد و اگر حرکت باشد در حرکت است مگر این که نیرویی آن را متوقف کند یا به وادار کند، ماده از آن جاست که ماده است گرایش به حفظ وضعیت خود دارد، اگر حفظ وضعیت نمی تواند بکند نیرویی دارد آن را حرکت می دهد، چیزی غیر بدن است که او را حرکت می دهد، 40 سال ، 50 سال، 100 سال به حرکت و تلاطم وادارش می کند، اگر خودش بدن باشد و بدن، مادۀ بی شعور باشد دنبال چه چیزی می گردد و این مادۀ بی شعور، چه حرکتی دارد. "و همین مثال را در دفتر اول آن در موضوع درم که ظهور آثار در جهانیان از مبداء غیب و ورای طبیعت است آورده:

جلسه بعد می پردازیم به دلایل دیگری پیرامون تجرد نفس و بحث عقل جزئی و عقل مفارق.

شش حالت که برای بدن است برای روح هم هست، خواب و بیداری، مرگ و حیات و صحت و بیماری، اما آن حالت هایی که برای بدن است مثلاً خواب و بیداری، منظور از خواب و بیداری روح خواب و بیداری بدن منظور نیست اما این حالت را دارد روح وقتی متوجه مبداء متعال است بیدار است، خوابند وقتی می میرند بیدار می شوند، وقتی متوجه مبداء متعال است در درس معاد خواندیم حرکت تسبیحی، تا وقتی تسبیحی را دقیقاً با آگاهی انجام می دهد بیدار است، می گویند این افراد بیدار دل هستند، جان آگاه هستند، موقعی که غافل می شود از مبداء خواب می رود، غفلت می گیرد، مرگ و حیات، صحت و بیماری هم این گونه معنی می شود، بله روح کسالت دارد، تنبلی دارد، بیماری و مرض و مرگ دارد، مرگ یعنی چه، یعنی دیگر احیاء شدنی نیست، پیغمبر بعضی ها را تلاش می کرد هدایت کند خداوند می فرمود: انک لا تسمع الموت یعنی تو نمی توانی مرده را چیزی بفهمانی، نه که مرده اند از نظر ظاهری، اما می گوید این دیگر مرده است، روح دیگر مرده است انواع روح ها را داریم، روح مختوم، روحی که مُهر خورده به آن، ختم الله علی قلوبهم یعنی علی ارواحهم انواع مختلفی دارد روح، بیماری هایی که در مورد جسم می بینید روح به مراتب بیشتر بیماری ها دارد بیماری های مختلف.