درس 59: قوه خیال را در بیداری می بینیم که پیوسته در کار است و کارش تمثل دادن معانی است یعنی معانی را خواه جزئی خواه کلی به صورت اشیاء محسوس جزئی درمی آورد این مطلب همان است که در پیش گفته ایم که جبلی قوۀ خیال و سرشت او محاکات است.
نکتۀ قابل توضیحی ندارد، جز این که تأکید می کند که قوه خیال کارش ذاتاً جبلی یعنی ذاتی، به صورت ذاتی این است که تمثل می دهد صوری که ادراک می کند با هر شیء که نفس برخورد می کند قوۀ خیال به وزان او صورتی را می سازد، محاکات یعنی حکایت کردن، یعنی آن چه که ما در نفس داریم توسط قوۀ خیال گرفته می شود حکایت می کند از آن شیء خارجی یا از آن موردی که نفس با آن برخورد کرده است، این قوۀ متخیله هیچ گاه در بیداری آرام نمی گیرد و در خواب نیز به کار است بلکه با سر آسوده و بدون مزاحم بیشتر به کار خود می رسد، مقبول مولای رومی می بیند خواب جانت وصل حال که به بیداری نبینی سال، این نکته ای که این جا فرمودند من توضیح بدهم این که نفس با سر آسوده و بدون مزاحم بیشتر و بهتر به کار خود مشغول است یک اصل مهم تربیتی است که من در قالب یک روایت روی تخته یادداشت کردم، احتمال قوی می دهم این روایت از امیرالمؤمنین علی (ع) باشد الان خاطرم نیست، می فرماید: النفس ان تشغله شغله نفس را اگر مشغول نکنی مشغولت می کند، نفس انسان در هیچ حال به خصوصی قوۀ خیال در هیچ حال از کار بیکار نیست، یکسره در کار است چه در خواب و چه در بیداری در کار هست اصل مهم تربیتی که ما این جا باید از آن نتیجه بگیریم در این که نفس یکسره مشغول به کار هست و با توجه به این روایتی که نوشتم خیلی لازم می شود که در رابطه با این اصل تربیتی صحبت کنیم، این گریز تربیتی را باید بزنیم چون درس مطالبی علمی دارد یا خشک می باشد حتی اگر به خودمان تبحر پیدا کنیم می توانیم مطالب خیلی عالی از آن استخراج کنیم، لذا گریزهای تربیتی لازم هست، آن بحث تربیتی که لازم است به خصوص با توجه به این روایت بگیریم این است که در تربیت نفس را باید همیشه مشغول کنیم آن اصول قبلی را به یاد بیاورید که انسان ارزشش به علم است بحث اتحاد عاقل و معقول را در نظر بگیرید بحث علم حضوری را درنظر داشته باشید، خیال ما یکسره می سازد خیال وقتی ساخت نفس از ساخته ی خودش تغذیه می کند یعنی انسان این جوری هست که در خیال خودش چیزهایی را می سازد و از آن ها تغذیه می شود و واقعاً تغذیه کننده است یعنی موجودات خیالی یک نوع وجود ذهنی دارند برای ما و منشاء اثر هم هستند لذا یک نفر می نشیند و یک خیالی می کند بعد می ترسد از خیال خودش وحشت برش می دارد از آن چه خیال کرده، یا این که یک چیزی را خیال می کند و از خیال خودش لذت می برد مثل وصف العیش نصف العیش، وصف عیش نصف عیش است حالا خیال هم همین طور است در سن نوجوانی می گویند که نوجوان وقتی در عالم واقع به خیلی از خواسته های خودش نمی رسد پناه می برد به عالم خیال در عالم خیال خودش به آن معشوق خودش به آن محبوب خودش می رساند خیلی هستند که از نظر سنی مسن هستند اما روحاً کوچک هستند اون ها هم همین طور هستند عمری را در خیال به سر می برند یعنی هر جا در زندگی شکست می خورند می نشینند یک جا پارکی گوشه ای جایی در خیال خودش سیر می دهند خودشان را به اون عالی ترین درجات موفقیت می رسانند و از آن لذت می برند و واقعاً هم لذت دارد برایشان خیال را نباید دست کم گرفت، 5 منشاء اثر هست واقعاً طرف می نشیند فکر می کند می سازد خلق دیگر خلق، نفس خلاق است خلق می کند و از خلق خودش لذت می برد یا از خلق خودش می ترسد، از خلق خودش خنده می گیرد، می گویند یک بنده خدایی نشسته بود ساکت یک جا پیش دوستش، بعد دیدند زد زیر خنده، گفتند تو داری چه کار می کنی گفت دارم برای خودم جُک تعریف می کنم خوب واقعیت جک تعریف کردن هست دیگر مثلاً سر یک کلاس استاد دارد حرف جدی می زند یک دفعه یکی از شاگردها می زند زیر خنده یا دو تا از شاگردها با هم می زنند زیر خنده یک وقت سر نماز طرف خنده اش می گیرد نشسته نماز معمولی می خواند خنده اش می گیرد چرا چون خیالش رفته یک چیزی موردی مثلاً خنده آوری را ساخته و خودش نشسته دارد خنده اش گرفته و دارد کیف می کند این که مثلاً به طرف می گوئید مثلاً سر کلاس سر نمازه، سر جلسه قرآنِ، محضر استاد است خودت را نگاه دار نمی تواند چرا چون هی می سازد خوب وقتی ساخت اثر دارد مخلوق، از مخلوق که نمی شود فرار کرد این دارد اثر می گذارد هی می نشیند و فکر می کند نمی تواند فکرش را کنترل بکند سر کلاس، این یعنی عالم خیال اثر دارد این یعنی مخلوق ذهنی و خیالی ما اثر دارد، اثرش این نیست که به صورت یک عمل خارجی ظاهر شود، اثرش این است که خود نفس را شکل می دهد تمام خطر و بدبختی این جاست، که خیال آن چه که خودش تصور می کند مطابق آن به نفس شکل می دهد کسی می نشیند فکرهای حیوانی می کند نفسش حیوانیت را می گیرد اصلاً امور پست را تصور می کند، این اصلاً آن جوری می شود جنایت را یک نفر تصور می کند اصلاً نفسش جانی می شود بدبینی، سوءظن به دیگران را یک نفر هی در خودش یک چیزی را بزرگ می کند می سازد و هم این جوری است این آدم بدی است آدم چرا این جوری کرد پس چرا این جوری شد یک دفعه می بینی طرف به صورت یک هیولا درمی آید در مقابل طرف آدم خوبی هم هست و یا ما می نشینیم یک هیولا می سازیم و بعد از آن می ترسیم و باعث می شود ما در زندگی خودمان در ارتباطات با شخص حد بندی های را انجام بدهیم حدود می گذاریم می گوئیم این آدم خوبی نیست چرا چون ذهن در خیال خودمان این را آن طوری که ساخته شیطان اجازه داده به ما ساختیم و حالا مخلوق ماست و نمی توانیم از آن فرار کنیم فرار معنا ندارد، بعد دیدند که رفیقش دید یک دفعه دوستش خیلی قهقهه زد خندید گفت حالا برای چی می خندی گفت این یکی جک را نشنیده بودم تا به حال، یعنی شما خیال خلق می کنی و خودت تماشا می کنی، خودت خلق می کنی و با آن ها یک عمر زندگی می کنی، براساس آن رفتار می کنی حتی یک صحنه می بینی می شود یک نقطۀ شروع بعد می گذاری مبنا شروع می کنی رویش پله می چینی چون این جوری شد این جوری می شود پس این نتیجه، این نتیجه، این نتیجه حالا این شد آدم بد حالا دیگر عادل نیست، حالا دیگر من با او ارتباط ندارم حالا دیگر نمی دانم می شود چنین و خیال می شود منشاء اثر چی باعث آن شده خیال وهم باعث شده و این نفس را شکل می دهد آدم را شهوی بار می آورد مثل کسی که فکر می کند لذا این روایت را خیلی زیبا هست علی (ع) فرمود که اگر کسی فکر کند در مورد یک چیزی من کثر فکره فی المعاصی و عنه الیها خیلی این جمله بلند است کسی که زیاد در معصیت فکر می کند به گناه فکر می کند آن فکر او را دعوت می کند به سمت آن گناه، خوب این برای چه هست برای این است که به آن فرصت فکر کردن داده شود یعنی نشسته خیال غلبه داشته بر شخص، شخص هم از بیکاری استفاده کرده، نشسته ساخته، ساختن زمان می خواهد، شما خلق باید بکنید بنشینی خلق بکنی، حالا اگر کسی نتوانست این فکر را کنترل کند می بینید چه هیولاهایی می سازد چه جهنم هایی خودش خلق می کند و با پای خودش هم می افتد در آن، تو خودت می آفریند و شاکله می سازی برای خودت، این کار خیال است، علی (ع) می فرماید یا معصوم دیگر می فرماید نفس را اگر مشغول نکنی مشغولت می کند یعنی این نفس که خالق هست و خلقتش و مخلوقاتش شکل دهنده است به نفس و ما همان چیزی هستیم که خلق می کنیم خودمان بعد باید چیزهای خوب خلق بکنی، چیزهای قشنگ خلق بکند لذا می گوید فرصت بد نباید به او بدهی، نفس را اگر مشغولش نکنی مشغولت می کند. اولین قدم در مسائل تربیتی این است که افراد، افرادی که به اصطلاح در دوران تخیل قوی هستند یا فرصت تخیل دارند در تربیت این ها را طوری مشغول کنی که فرصت فکر و خیال به سرشان نزند مشغولشان بکنی، پر کنی برنامه اش را کسی که برنامه اش پر است به این جا نمی رسد، جوان هایی که در سنین نوجوانی و در دوران بلوغ مشغله زیادی دارند می بینید که جنابتشان کمتر است، کمتر جنب می شوند فرصت ندارند نفسشان فکر بکند به این جور مسائل، لذا درروایت داریم الا الله یبغض شاب النار خداوند جوان فارغ و بی کار را بدش می آید و دشمن می دارد، حالا بیکاری خودش منشاء فسادهای مختلفی است اما یکی از مصادیق مبغوض شدن به اصطلاح فارغ این است که می تواند بنشیند و به بافد می تواند خیال بکند این خیلی بد است در گذشته مردم چون سطح ثروت عمومی جامعه کم بود فرهنگ هم پائین بود این دو تا مفسده ایجاد می کرد بعد از این که یک مرحله را انجام داد سطح اقتصاد جامعه ضعیف بود مردم مجبور بودند که از خواب بلند می شوند تا شب بدوند فقط برای این که بتواند شکم سیر کنند من یادم هست شما هم شاید بعضی تان یادتان باشد در دوران رژیم گذشته مردم اصلاً این وضعی که الان غذا می خورند نمی خوردند غذاهایی که الان یک خانوادۀ معمولی می خورد این جا آن موقع غذای اعیانی خانواده های پولدار و ثروتمند بود الان شما خانه هر کسی می روی مرغ جلوی شما می گذارند بالاخره انواع خورشت ها ولی من یادم هست که مثلاً خیلی وقت ها لذت می بردیم از این که مثلاً مادر برنج سفید درست کرده، از خود برنج سفید به عنوان یک غذای اعیانی یاد می کردیم و کیف می کردیم که مثلاً برنج سفید می خوریم، مردم این جوری بودند مردم می دویدند تا شب ده دوازده شب تا بتوانند شکم زن و بچه بشان را سیر کنند آن هم نه با خوراک عالی، خوراک معمولی و برای همین فساد کم بود در بین جوامع، مردم کار داشتند مشغله داشتند شب مرد خسته و کوفته زن هم درخانه کار می کرد بعد می افتاد می خوابید، نماز بخواند یک چند دقیقه استراحت بکند بعد می خوابید، ولی بعد ثروت مردم بالا رفت، شاه در رژیم گذشته قضیۀ نفت را سپرد دست ابرقدرت ها ساعت کار شد به 8 ساعت، بعد ثروت عمومی بالا رفت، حالا هر چند عده ای فقیر بودند و حلبی آباد بود اما به هر حال پولی که می خواستند در ده دوازده ساعت کار بدهند در همان هشت ساعت کار می دادند مردم را فراغت دادند از آن طرف چون فرهنگ جامعه پائین بود، یک اسلام اصیل حکومت نمی کرد دو، فرهنگ مبتذل هم هجوم آوردند تلویزیون یواش یواش آمد در زندگی مردم، تلویزیون به صورت عمومی در همین سی سال اخیر به صورت عمومی فراگیر شده، من یادم هست آن موقع ها کسانی که خیلی وضع مالیشان خوب بود تلویزیون داشتند بعد هی قیمت کالاهای این چنینی پایین آمد قدرتخرید مردم بالا رفت بالا ساعت کاری کم شد تغذیه نامناسب فیلم، سینما، اوقات فراغت زیاد آماده کردن محیط برای فساد کشف حجاب و مسائل دیگر قدرت تخیل را بالا برد فراغت این که انسان بنشیند و از این کارها بکند را بالا برد آن وقت سطح آلودگی در جامعه ببین به کجا رسید، وضع فرهنگ خوب هم الان این طوری است، در فرهنگ غرب نمی گذارند شما غیر از این فکر بکنید بیست تا سی تا صد تا کانال کار می کند و فقط در جهتی که خودشان می خواهند به شما شکل می دهند شخص اصلاً شکل می گیرد، یک جبر علمی و یک جبر تکنولوژیکی درست کردند که دیگر هیچ کس هیچ کاری نمی تواند بکند اصلاً در آن خانواده فساد متولد می شود و در فساد هم می میرد، آن همه مجلات، روزنامه تلویزیون محیط خودشان، دریا همه چیزشان را شکل می دهد محیط مدرس، شما خواندید در روزنامه یک میلیون سالانه این ها بچۀ نامشروع متولد می شوند آن هم فقط از دخترهای دانشجو و دبیرستانی خوب این یعنی محیط می طلبد این را، یعنی محیط آماده است برای این ها خوب این دیگر اجازه نمی دهد شما فکر دیگری کنید این نفس را چنان مشغولش کرده اند که یک مشغله دیگری نمی تواند بپذیرد، اگر مشغولش نکنی مشغولت می کند و یاکسی کمال می شناسد برای خودش هدف قائل است شأنی قایل است من باید با آن شأن و هدف برسم یک شأن این چنینی دارم و هدف به خصوص باید برسم او باید نگذارد چیز بدی بیاید در فکرش باید یک سره ذهن و فکرش را مشغول کند به هدف خودش دل مشغولی اش آن هدف خودش باشد وقتی آن جوری باشد به طور طبیعی سراغ این جور کارها نمی رود تو خود آن جوامع هم این طوری است تو خود آن جوامع کسانی که نوعاً صورت علمی دارند دانشمندانشان کسانی که اهل کار علمی هستند می بینید با علم مشغول هستند، قوۀ عاقله آن ها را سرپا نگه داشته به فساد کشیده نشده اند آن هایی که کار علمی مثلاً می کنند، اگر کسی درد آخرت آمد سراغش، درد خدا آمد سراغش دل را این طور مشغول کرد دیگر فکرهای باطل نمی آید سراغش، من در بحث فکر و خیال نیستم الان بخواهم یک بحث مبسوط و سازماندهی شده و منظمی عرض کنم بحث نامنظمی دارم و فقط می خواهم یک خط یک مقداری توضیح داده شود در تربیت باید نفس را مشغول کنیم به چیز خوب و اگر مشغولش نکنی مشغولت می کند لذا جوان ها را به خصوص وقتی می خواهیم تربیت کنیم باید مشغله درست و حسابی برایشان داشته باشید فرصت بیکاری که یک موقعی که نفس جای خالی پیدا بکند و یک غذایی را بخواهد بگیرد نباید به آن بدهیم تو برنامه ریزی خیلی باید دقت داشته باشید یک پدر یک مادر یا کسانی که متولی کارهای آموزشی و پرورشی هستند باید به این نکته دقت بکند، خوب این یک طرف قضیه بود که باید دقت بشود به آن در رابطه با نوجوان ها و کارهای آموزشی که عرضس کردم باید مشغول بکنی نفس را اگر مشغول نکنی مشغول می کند همه هم به خاطر خصوصیت قوۀ خیال هست.
این می گوید هیچگاه در بیداری آرام نمی گیرد و در خواب نیز به کار هست، این رشته که عرض کردمخ سر دراز دارد، من الان بحث را بریدمش قطع کردم که از درس نیفتیم، خیلی این بحث مهمی است مسئله خیال و فکر، اولین قدمی که گفتم که اگر کسی بخواهد قدم بردارد در راه کمال و رشد این است که بتواند قوۀ خیال خودش را کنترل بکند، و این که خیلی سفارش شده شما به دیده هایتان اکتفا نکنید در تصمیم گیری هایتان، به شیوه ها اکتفا نکنید همه اش برای این است که نفس خلاق، می سازد دیدید، دین و آخرت باید جلویت را بگیرید که براساس این دیده قضاوت نکنید یا براساس این شنیده قضاوت نکنید یعنی چی یعنی سوءظن به افراد نداشته باشیم بعد می فرماید مقبول مولای روی می بیند خواب جانت وصف حال که به بیداری نبینی بیست سال، یعنی جان تو در خواب چیزهایی را می تواند ببیند که شما 20 سال هم زحمت بکشید نمی توانید آن چیزها را ببینی و کشف بکنید. زیرا در بیداری مشاغل قوای ظاهر یعنی چی مشغله هایی که قوۀ ظاهر دارد چشم ما گوش ما دست ما پای ما مشغول کار خودش هست او دیگر نفس را منصرف می کند از این که نفس بخواهد به چیز دیگری فکر بکند کسی که گرفتار خانه و کرایه خانه و مسائل این چنانی هست مشکل بچه دارد یا مشکل درس دارد یا دانشگاه دارد یا مشکل کار دارد یا مشکل دیگر دارد می بینی این دیگر سراغ این کار نمی آید. یعنی فرصت دیگر پیدا نمی کند تا این کار را بکند فکر دیگری به سرش بزند اگر چه انسان با بعضی از شئون از شأن دیگر باز نمی ماند. می گوید که من نقع نمی کنم که انسان می تواند در عین حال این که به شأنی مشغول است شأن دیگرش را فعال بکند اما برای خیال و تصور این طوری است که معمولاً این طوری است و این قاعده حاکم است که اگر نفس را به یک شأنی مشغول کردی از شأن دیگر باز می ماند هر چند این قوه را دارد وقتی به شأنی می پردازد شئون دیگرش را هم فعال نگاه دارد باید دقت کنیم مثلاً وقتی شما رانندگی می کنید در حین رانندگی هم دست کار می کند هم چشمت کار می کند هم با دست داری فرمان را می چرخانی با آن یک دست مثلاً دنده عوض می کنی با پای راست گاز را داری با پای چپ کلاج را داری، به چراغ قرمز حواست هست در عین حال داری بحثی علمی می کنی با کسی که بغلت نشسته می بینی چند تا کار مشغول هستی اما این نفع نمی شود سر جای خودش است اما نفس اگر به صورت جدی به یک شأن بپردازد می بینید از بقیۀ شئون فارغ می شود لذا گاهی وقت ها پیش می آید متقابلاً شما چنان ذهنتان مشغول یک چیزی می شود حین رانندگی که کسی می آید جلویتان نمی بینید، شیء که جلویتان است نمی بینید می زنید به آن یا از چیز دیگر غافل می شوید یا موقعی که دارید راه می روید یک مطلبی آن قدر ذهنتان را مشغول می کند پایتان به چیزی می خورد و متوجه نمی شوید یا گاهی چنان مشغول یک مطلب عمیقی می شوید که کسی با شما حرف می زند نمی شنوید، مثلاً در آن واحد هم می گوید و هم می بوید و هم می جوید و هم می بخشد و هم می رود و هم می اندیشد، و دانستی که قوه متخیله چون دیگر قوای ظاهره و باطنه از شئون در فروع نفس ناطقه است، و هیچ یک استقلال وجودی ندارند دقت کنید همه از شئون یک نفس ناطقه هستند اصلی داریم به نام نفس ناطقه آثار و افعالش در این قوا ظاهر می سازد ببینید کلمه خیلی مهم است این جمله نفس ناطقه آثار و افعالش را در این قوا ظاهر می سازد لذا گفتیم قوا مظاهر اویند. پس قوای که ما داریم می بینیم از انسان مظاهر خود نفس هستند نفس در قوای خودش ظهور پیدا می کند، خیلی معنی جالبی دارد، نفس در قوای خودش ظهور پیدا می کند. و بدن با حفظ عنوان بدن مرتبه نازله نفس و قوا اشعۀ شمس وجود نفس ناطقه اند و چون قوۀ متخیله از شئون نفس است و در خواب و بیداری بیدار و آگاه است چنان که پیوسته در کار و کوشش است پس نفس ناطقه ذاتاً آگاه و بیدار است و موجودیت که هیچ گاه خواب در ذات وی راه ندارد و بر وی دست نمی یابد. خوب این چه چیزی را می خواهد بگوید هیچ گاه خواب در ذات وی راه ندارد و بر وی دست نمی یابد خواب فقط در عالم طبیعت است بدن می خوابد نه روح و چون روح در عالم خواب نیز بیکار نیست و خواب های خوش می بیند و معارف شگرف تحصیل می کند و در بیداری هم از تنویم مغناطیسی و از انصراف بدن انتقال به معنایی و حقایق پیدا می کند اگر کسی اهل تنویم مغناطیسی باشد مثلاً برود جایی تنویم مغناطیسی بشود بعد چه کار بکند کسب اطلاعات بکند پس این نکته را می خواهیم بگویم، پس مکمل وی که معطی و مفیض اوست نیز بیدار است و خواب و غفلت در او راه ندارد، این چه را می خواهد بگوید کدام صفت از صفات الهی را می گوید، در آیة الکرسی داریم که لا تأخذه سنة و لا نوم، ببین چقدر تشبیه قشنگ کرده، حقیقت را برداشته آورده یعنی تعجب نکنید که خدا را خواب و چرت نمی گیرد، چه جوری می گوید نفس خودت را نگاه کن مگر نفس تا حالا خوابیده سراغ دارید نفست خواب باشد تا حالا تن خوابیده اما نفس نخوابیده و همیشه بیدار بوده است این می شود معرفت نفس، این است که من عرف نفسه فقد عرف ربه، دانه به دانه دست بگذارید روی کارهای نفس می تواند یا به صلب یا به ایجاب بگوئید که خدا این چنین هست یا این چنین نیست. چقدر زیبا درآورد ما این آیه را الان انشاء می کنیم در وجود خودمان ازوجود خودمان دیگر کاری به قرآن نداریم قران به ما فرمود لا تأخذه سنة و لا نوم خبری داد به ما پیغمبر (ص) خداوند خبری داد در قرآن که بدانید خدا نمی خوابد آن اطلاعاتی که تهیه مردم دارند و به بقیه مردم اگر بگوئید خدا می خوابد می گویند خدا نمی خوابد، اما الان ما از درون خودمان این آیه را خودمان انشاء کردیم این آیه، خودمان این آیه را خودمان نازل کردیم خیلی این معناست یعنی وقتی فکر داری می کنی به مراتب عالی نفس مراتب عالی نفست نازل می کند به مراتب پائین و تو می فهمی که لا تأخذه سنة و لا نوم از خودت آیه درمی آید و این یک معنی زیبا دارد که این را انشاءالله بعدها باید به آن برسید و این را من الان می گویم شاید بعدها عمری نباشد ولی بدانید این را که نفس همان قرآن است، نفس نفس ناطقۀ ما همان قرآن است، یعنی اگر به آن خوب بپردازید آیات قرآن را از تو نفست در می آوری، برای همین است که این کتاب مطابق فطرت است، دین مطابق فطرت است هر چه در نفس ریزی بشوی و دقیق بشوی آیات زیادی از تو می تواند انشاء بکند برای ما. فعلاً این یک آیه به ما نازل شده و با این آیه ما پیغمبریم، حالا عرض کنم خدمتتان یعنی نزدیک هستیم به پیامبر (ص). آیات دیگری هم قبلاً به ما نازل شده بودید حالا بودیم اگر خودش بهش نازل شد آن وقت ایمان دارد به آن ازش جدا نمی شود از انسان جدا نمی شود نمی توانی این حقیقت را که لا تأخذه سنة و لا نوم را از خودت دور کنی این را نمی توانی دور بکنی دیگر ایمانت به این نیست که چون گفتند تو قرآن من به آن ایمان دارم نه چون نفس دارد شهادت می دهد این جا مشهود من هست این جا من بهش یقین می آورم این می شود مشهود من، من دارم بهش شهادت می دهم که لا تأخذه سنة و لا نوم، انسان تا ابد اگر توانست صفات الهی را این جوری شهادت بدهد ببین چه مزه ای پیدا می کند دیگر جدا نمی شود از انسان اگر کسی اعتقاداتش را نفسش شهادت داد بهش دیگه این جدا نمی شود این نفس را دیگر آتش نمی تواند بسوزاند چون با حق پیوند خورده جهنم به این نفس راه پیدا نمی کند، نفسی که گره بخورد با حق پیوند با حق بخورد این دیگه جهنم چی می خواهد بسوزاند نفس همون است این طوری شده دیگر، و چقدر خوب است ما به جای این که خیالمان را در امور باطل سیر بدهیم بکشانیمش در این مسائل و ببینیم که این چه غوغایی خواهد کرد و چه آیاتی نازل خواهد شد. خوب ما فعلاً در قدم های ابتدائی هستیم فعلاً با الفبا سرو کار داریم خدایا به همه ما توفیق بده به حق امام زمان (عج) که مشغول بشویم به نفس خودمان و آن موقع است که می فهمیم که نفس خیلی حرف ها دارد برای ما بزند خیلی آموزش ها دارد که به ما بدهد من مطالعه می کنم به چیز دیگری می رسیم این که کتاب یعنی در آن معلومات است و چه بسا اُم الکتاب باشد نفس، شاید ما یک وقت رفتیم و رسیدیم دیدیم نفس ام الکتاب است این نفس لوح است شاید ما یک وقت رسیدیم. پس مکمل وی که معطی و مفیض اوست نیز بیدار است و خواب و غفلت در آن راه ندارد چون نفس دائماً در حال گرفتن است و گفتیم نفس از مخرج خودش دارد می گیرد نفس که خواب نباشد معلم می خوابد مخرج می خوابد؟ مخرج که نمی خوابد نفس که شاگردی می کند نمی خوابد و چون نمی خوابد، بیدار است و می گیرد وقتی دارد می گیرد از کی دارد می گیرد از خواب می گیرد یا از بیدار می گیرد. و چنان چه که گفته ایم خواب از اوصاف تن است و آن که همواره آگاه و پیوسته بیدار است حیات محض است پس نفس ناطقه و مخرج او صرف حیاتند و حیات همان شعور و آگاهی است که همیشه نفس به ذات خویش آگاه است. پس خلاصه گفتار ما درا ین درس این شد که قوۀ متخیله از شئون نفس است و قوۀ متخیله همیشه آگاه است پس نفس همیشه آگاه است که شکل سوم قیاس است زیرا اوسط در صغری و کبری موضوع است و دیگر شرایط شکل سوم که مکانی است در آن جمع است. بحث منطقی است حالا دوستانی که منطق بلد باشند می دانند که این یعنی چه و کسانی که منطق بلد نباشند از این قسمت محروم هستند باید منطق خواند تا فهمید یعنی چه. بحث اشکال چهار گانه قیاس است که شکل سوم گفتیم چه هست در شکل سوم این است که اوسط در صغری و کبری موضوع باشد اوسط در این جا قوۀ متخیله است قوۀ متخیله در صغری، صغری یعنی چی هست صغری این است که قوۀ متخیله از شئون نفس است این صغری، اوسط قوۀ متخیله که موضوع است کبری ما قوۀ متخیله همیشه آگاه است باز این جا می بینیم که قوۀ متخیله که اوسط است در کبری هم موضوع قرار گرفته وقتی این شد می شود شکل سوم پس نفس همیشه آگاه است. ببینید شکل منطقی به آن داده، و دیگر شرایط شکل سوم که مکاین است در آن جمع است مکاین یک اصطلاح است در فرمول که باید باز شود. در بیت سابق الذکر مولا در این درس تحمل بفرمایند وی می گوید انسان در خواب مطالبی را به دست می آورد که در بیداری به بیست سال نمی توانست تحصیل کند این بیت حاوی حقیقتی است و براستی نباید این کلمات بلند را صرف شعر دانست بلکه باید گفت ان من للشعر للحکمة این کلام نبوی (ص) که حضرت فرمودند به درستی که بعضی از شعرها حکمت هست یعنی حرف حرف حکیمانه است، نمی شود شعر را مطلقاً رد کرد و بگویی شعر چیز خوبی نیست نه ان من شعر لحکمه رسول خدا (ص) شعر را تأیید کردند. می فرماید از این شعر راحت رد نشوید که این جمله به این عالی گفته که می بینید خواب جانت وصف حال که به بیداری نبینی بیست سال، این خیلی حرف بلندی است این ها حکمت است که در قالب عبارت منظوم ریخته شده، این حرف ها حکیمانه است فقط به شعر در آورده اند در این که بسیاری از خواب ها حکایت و تمثیلات و احوال و آراء بیدرای انسان است مطلبی بدیهی است، بله بیشتر این خواب هایی که ما می بینیم حال و روز مسائل روزمان است که ما چه هست تو روز مثلاً با بدهکار سر و کار داشتیم شب خوابش را می بینیم مشغول درس بودیم درس و امتحان را خواب دیدیم، با یک نفر دعوا داشتیم در شب جنگ و گریز را خواب می بینیم این هست در روزما این حالت ها را می بینیم در شب مسائلی که در روز با آن ها مشغول بودیم. مطلب بدیهی است انسان از آن چه هولناک است یا به آن آزمند است و آرزومند است همان را در خواب می بیند به قول سید اشرف در نیم شمال همیشه تشنه نهر آب بیند گرسنه نان سنگگک خواب بیند برهنه خرقه سنجاب بیند مقصر خواب بیند تازیانه شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه. این چند مثال را نگاه کنید مثال که زد تشنه و آب گرسنه و نان، برهنه و خرقه، مقصر و تازیانه، شتر و پنبه دانه، که تو روز فکر بکنیم محبوب ما باشد معشوق ما باشد شب هم خوابش را می بینیم، برای همین هم بعضی از بزرگان فرمودند اگر انسان بخواهد مثل مرحوم مطهری رحمة الله علیه معروف است این جمله از ایشان البته مطلبی درست است اگر کسی شخصیت خودش را می خواهد بداند چی است به خواب هایش نگاه کند، نوع خواب ها شخصیت انسان را شکل می دهند البته این مطلب از این طرف که می گویم درست است ولی از آن طرف غلط است یعنی دور نزنیم مطلب را، رفتش درست است برگشتش غلط است یعنی چی یعنی می شود از نوع خواب ها شخصیت را تشخیص داد یکی از راه های تشخیص شخصیت نوع خواب ها است اما این نیست که دربارۀ شخصیت صرفاً چیزی حکم بکنیم از روی خواب حکم بکنیم نه به طور طبیعی یک وقت انسان مقامش مقام بالایی است در درجات عالی سیر می کند خواب های پائین هم ممکن است ببینید مشغله روزانه اش بوده به طور طبیعی دیده مثلاً ذهنش را یک مدت مشغول کرده اما عموماً مداری را که انسان در آن در حرکت است، فقی را که در حرکت است درش آیا در افق حیوانی حرکت می کند در افق گیاهی حرکت می کند یا در افق انسانی از نوع خواب ها مشخص می شود یعنی خواب هایی هست که نشان می دهد این شخص در چه افقی پرواز می کند حتی اگر افق پائین را خواب دید دلیل نمی شود که این صرفاً مال این عالم است. بله کسی ممکن است در درجات بالایی هم سیر کند اما خواب های پائین را هم ببیند. ولکن چه بسا حقائقی در عالم خواب برایش روی می آورد که به بیداری روی نیابد بیست سال یعنی واقعاً حقائقی روشن بشود که انسان اصلاً این نمی توانست در بیداری به آن برسد، سیری می دهند انسان را در خواب که انسان چیزهایی گیرش می آید که با بیست سال علم آموزی هم به آن نمی رسد ما نمونه داریم در میان علما خودشان هم نقل کرده اند که ما مثلاً در خواب فرضاً حضرت چیزی را به ما داد ما خوردیم مثلاً چنین اطلاعاتی را کسب کردیم معروف است از مرحوم آقا شیخ جعفر شوشتری رحمة الله علیه آقا شیخص جعفر روضه خوان بود و روضه می خواست بخواند سنی از او گذشته بود و روضه را از روی کتاب می خواند برای مردم قدیم ها این جوری بود که مقتل را می بردند سر مجلس و از روی مقتل می خواندند بعد آقا شیخ جعفر یک شب دلش می سوزد می گوید خدایا من چرا باید حافظه ام آن قدر ضعیف باشد که وابسته به یک مقتل باشم. نتوانم خودم روضه برای مردم بخوانم شب خواب سید الشهداء (ع) را دید در کربلا که می گوید دیدم وارد چادر شدم دیدم حضرت ابوالفضل و سیدالشهداء نشسته اند حضرت فرمود که به برادرشان که ما آب نداریم این جا که فعلاً اما یک مقدار آرد هست نان درست کنید بدهید به این بخورد می گوید حضرت ابوالفضل با آرد نان درست کرد و به من داد من خوردم و صبح که پا شدم دیدم همۀ مقتل را حفظ هستم و فقط این نبود که به آقا شیخ جعفر دادند شما نگاه کنید کتاب آقا شیخ جعفر کتاب موعظش را نگاه بکنید کتاب خصائص الحسین (ع) را نگاه بکنید ببینید چه غوغایی است معلوم است این انشاء شده برایش یعنی بهش آموخته شده در کربلا چه گذشته است، روضه های آقا شیخ جعفر روضه های عادی نیست، کتاب مواعظی را همین جا ما همین جا داریم نگاه بکنید ببینید که کار هر کسی نیست 14 مجلس را نگاه بکنید شما این طوری نیست که هر کسی بتواند روضه بگوید و هر کسی بتواند راجع به سیدالشهداء حرف بزند و وقایعی که در کربلا گذشته کانهُ همه را دیده از او او را بردند سیرش دادند همه وقایع کربلا را دیده که آن قدر زیبا و عالی توانسته روضه بگوید و بنویسد رحمة الله. کارهای علمی هم همین طور بعضی ها به نمونه هایی دست پیدا می کنند در خواب که در عالم بیداری به آن نمی رسند چند سال هم درس بخوانند نمی رسند یک فرمول، یک دقت می بینی امام (ع) چیزی را به انسان می گوید که می ماند برای انسان و چقدر برکت دارد. وانگهی اگر ی سلسله از احوال بیداری موجب باشد که انسان بعضی از مطالب مبهم و مجهولی را که در طول و رشتۀ همان احوال است در خواب برایش کشف شود باز هم خیلی مهم است یعنی این جوری نیست که بد نیست که انسان مسائل روزانه خودش را خواب ببیند خیلی ها مشکل دارند تو خواب حلش می کنند مثلاً مطلب که نفس نمی خوابد نفس مشغول به مشغله خودش است بدن می خوابد اما نفس آن مطلب را ادامه می دهد من باجناقم می گفت من در دوران تحصیلم یک مسئله سخت فیزیک بود نتوانستم مدت ها حلش بکنم شب خوابیده بودم در خواب حل کرده بودم تو خواب من از مادرم قلم وکاغذ خواسته بودم مادرم هم در خواب قلم و کاغذ داده بود دستم و مسئله را نوشته بودم گذاشته بودم بالای سرم صبح پاشدم حل مسئله را برداشتم، خوب این یک فرد معمولی و عادی است، خیلی ها هستند ادامه می دهند یک مطلبی را می خواهند حل کنند شب ادامه می دهند در خواب به نتیجه می رسند وجواب قطعی هم می گیرند. و این چیز معمولی هست لذا مؤلف می فرمایند باز هم مهم است که انسان اشکالی هم ندارد مهم است که چه کار کند ادامۀ حالت های روزش را خواب بیند و مسائل و مشکلاتی را که نتوانسته حل کند، حل کند چرا انسان آن جا حل می کند چون نفس در عالم خواب بدون مزاحم است مشغلۀ قوای ظاهر را ندارد راحت تر می تواند با فراغ بیشتری مطلبی را حل کند حتی خود ما هم همین طوری هستیم، در بیداری، در بیداری وقتی نتوانیم مطلبی را حل کنیم می رویم در یک جای خلوت یا چشم را می بندیم گوش را می گیریم و می گوئیم حالا می خواهم راجع به آن فکر کنم چرا این کار را می کنیم برای این که می خواهیم خودمان را از مشغله ظاهر باز بداریم و باطناً فکر بیشتری بکنیم، این را یک بچه هم می فهمد تا یک بچه می خواهد ذهنش را متوجه یک مطلبی کند این آموزش از کجا آمده کی به انسان یاد داده که شما در بریدن از مشغله ها می توانید بیشتر فکر کنید یک بچه از کجا به او آموزش داده شده چرا این جوری هست نباید سرسری رد بشویم یک بچه کلاس اول می گوید یک ملب را می خواهد حل کند چشمش را می بندد گوشش را می گیرد می گوید سر و صدا نکنید من حواسم پرت می شود ما هم خودمان همین کار را می کنیم چه آموزش هایی داده به ما خداوند که ما در روز استفاده می کنیم بعداً فکر می کنیم این مطالب عادی است و احمق و بیچاره آن هایی هستند که این ها را تصادفی می بینند و راجع به این ها فکر نمی کنند که آخر منشاء این ها را تصادفی می بینند و راجع به این ها فکر نمی کنند که آخر منشاء این ها کجاست یک کار حساب شده است و بدون آموزش نیست از کجا آمده این، مثلاً دانشمندانی به نام در مسائل علمی به اشکال برخورد کرده اند که در عالم خواب به آن ها ارائه داده شده است و آن مشکل علمی حل گردید و من برخی از این وقایع را یادداشت کردم که در اثنی دروس عنوان می کنم و چون مبتنی بر دانستن پاره ای از اصطلاحات علمی است از بیان آن خودداری شده است. اکتشافات اختراعات و انتقالات حدسی که چه در خواب و چه در بیداری همه از این قبیل اند، یک نکتۀ مهمی که هست می فرماید اکتشافات اختراعات انتقالات حدسی چه در خواب و چه در بیدای همه از این قبیل است یعنی چی؟ یعنی این که خیلی وقت ها این اختراعات و اکتشافات این طوری نیست که بله شخصی مقدمات علمی را گذرانده و دارد یک صلاحیت های علمی اما خیلی وقت ها در اثر یک اتفاق و یک حدس رسیده به یک کشفی، حدسی زده این طوری باشد رفته آزمایش کرده دیده درست از کار درآمده بعد شده یک قانون علمی حدسی زده یک چیزی را گفته حالا این کار را بکنیم انجام دادن درست از کار درآمده، این نکته خیلی مهم است الان شما شاید جنبۀ اهمیت آن را ندانید که چی هست که حدس منشاء علم می شود منشاء اثر می شود خواب دیدن منشاء علم و اثر است ولی اگر بعد نظریات دانشمندان را الان بخوانید مثلاً غرب به خصوص جوی که حاکم است بر فلسفه غرب و دانشمندان غرب می بینی که چقدر از این مطلب به دور هستند، این که تگفتیم بعد از مطالب مبهم در طول آن احوال آدمی است از این رو گفتیم که هر نتیجه و هر کشف علمی و هر حصول ثمره را مقدماتی معداتی و علل و اسبابی است که منتج و مثمر نتیجه و ثمره ای خاص است. یعنی اگر شما بخواهید به این نتیجه برسید یک مقدماتی نیاز دارد. که هر مقدمه نتیجه خاصی را دارد که جهان هستی به تصادف و اتفاق و گزاف نیست هیچ گاه از گندم توت نمی روید و از قضایای هندسی دستور زبان حاصل نمی شود و به قول ملای رومی در دفتر اول مثنوی هیچ گندم کاری و جو بر دهر دیده ای اسبی که کره خر دهد. وضعیت دانشمندان غرب الان این گونه است. انکار کرده اند اصل علیت را، یعنی الان جو حاکم بر دنیای غرب در این قرن این جوری هست که آمدند علیت را انکار می کنند و می گویند ما قائل به علیت نیستیم تصادف است، خودشان می خواهند یک دستگاه بسازند مثل میکروفون، برای آن 100 تا قانون علمی دارند با عمل و معلول این را درست می کنند بعد می گویند نظام جهان یک نظام تصادفی است، الان این جو غالب است در غرب و شرق، اکثراً فلاسفه ای که قائل هستند انکار می کنند علیت را که منشاء دارد و قبول نمی کنند و خودشان کارهای عملی شان این طوری است، کارهای علمی شان همه حساب شده است و دنبالش می گردند که علت این چی هست چرا در آن کارهایشان نمی گویند تصادف است و دنبال علت می گردند در مورد یک مسئله جزء قبول نمی کنند بدون علت ولی در کل می گویند که کل جهان هدفی ندارد غایت ندارد علت غایی را مدت ها است آن ها از فلسفه هایشان حذف کرده اند که جهان علت غایی دارد، فقط به دو تا علت چسبیده اند علت مادی و علت صوری، نه با علت فاعلی کار دارند و نه با علت غایی، تمام جنایت هایی هم که دارد می شود برای بافتن همین فلسفه هاست که می آیند علت غایی را حذف می کنندبحث علیت را حذف می کنند و معلوم نیست از این فلسفه تکنولوژی خشک درمی آید که همه فکر می کنند این خداست و همه کاری انجام می دهد، علم و تکنولوژی جای همه چیز را می گیرد، من با یکی از همین آقایان بحث می کردم می گفت نه اصلاً نظمی حاکم نیست بر جهان چه نظمی، گفتم این که خورشید در این ساعت و این دقیقه و این لحظه می آید محاسبه می کنند در این لحظه غروب و طلوع می کند حرکت زمین را حرکت ماه را 24 ساعت بعد تقویم این نظم نیست پس چه طور می شود محاسبه کرد این که ما داریم حرکت می کنیم بعد سفینه می فرستیم به فضا و می گوئیم این ساعت این دقیقه این لحظه می نشیند بر روی کره ماه مثلاً این نظم نیست حرکت خود این، این ماشینی که دارد حرکت می کند این ماشین براساس نظم حرکت نمی کند می گفت نه قبول نمی کنم، نه این ها بی نظمی است کی می گوید نظم است، شما اسمش را گذاشته اید نظم من هم می گویم بی نظمی، یعنی این قدر انسان فطرت خودش را زیر پا بگذارد این قدر به ابتذال کشیده می شود حاضر است بدیهی ترین چیزها را رد بکند من دیدم این برخورد ابن سینایی می خواهد، ابن سینا در بحث اول یادتان هست که باید سفسته گرها را باید کتک زد تا بفهمد بله این مسئله این اثر دارد و هر چیزی اثری دارد، حالا ما کتک نزدیم اما نهیب به او زدیم گفتیم بابا یک ذره درست فکر کن پرت و بلاها چه هست داری می گوئی، گفت حقیقت می دانی چیه؟ من می دانم چون تو می خواهی از این نظم ناظم را ثابت کنی من قبول نمی کنم اعتراف می کرد علناً من نمی خواهم این قضیه را قبول کنم حالا خدا پدرش را بیامرزد که این را می گوید، پذیرفتن نظم برای من خطرناک است همۀ دنیای غرب هم همین طور است همه از روی عناد و لجی که دارند همین است که این ها نمی خواهند قبول کنند چون مسئولیت آور هست برایشان اگر بخواهند پیام واقعی علم را خبر بدهند پیام واقعی علم جز خدا هیچ چیز نمی گوید، لذا نبی اکرم (ص) نقل است از ایشان قریب به این مضمون که تمام رشته های علم انسان را در نهایت به خدا می رساند اما چرا این ها تکنولوژی دارند علم را دارند و از آن از اصل کاری می افتند و فکر نمی کنند به اون از این فیزیک به متافیزیک راه پیدا نمی کنند از این ماده به ماوراء راه پیدا نمی کنند چرا به خاطر این که در وجودشان عناد و لجبازی است نمی خواهند قبول کنند اصل قضیه را یعنی یک خدا گریزی وحشتناک و قوی در وجود این هاست نمی خواهند قبول کنند لذا خیلی بدشان می آید وقتی بحث علمی می کند کسی بخواهد ربط بدهد به مسائل الهی اصلاً در دانشگاه های آن ها این پذیرفته نیست، که بخواهی بحث کنی، هو می کنند اگر بخواهی در بحث علمی و پزشکی نظم حاکم بر بدن را بگوئی بعد بخواهی بروی سراغ علت نمایی و بگویی این از کجا آمده این نظم را کی داده به آن چه حکمتی پشت این قضیه بوده و یک عقل این کار را کرده فوراً ناراحت می شوند و ابله حساب می کنند آدم را، بعد نتیجه چه می شود، نتیجه اش این می شود علم و تکنولوژی پیشرفت می کند دیگر علم و تکنولوژی خدا را نتیجه نمی دهد هر مقدار که داخلش بروی کثیف تر و آلوده تر می شوی، در حالی که واقعاً نزد مسلمانان این جوری نبوده، نزد علم و تکنولوژی، شیمی فیزیک، نجوم در حد عالی خودش یک زمانی دست مسلمانان بوده است عالی ترین درجه اش را مسلمانان داشته اند، علوم مختلف را ولی می بینیم آن شخص مرجع تقلید هم بوده عارف هم بوده موحد بوده یک متدین به تمام معنا خواجه نصرالدین طوسی را نگاه کنید ابن سینا را شما نگاه کنید در علوم زمان خودشان متبحرند قدیم قبل از این که غرب به این افتضاح بیفتد شما گالیله و نیوتن را نگاه بکنید، نیوتن فکر برایش مسئله است این چیزی که دارد نتیجه می گیرد اثر خدائی اش چه می شود چه ربطی به غذا دارد نگران مسئله معاد است ولی الان نتایج آن در کشورهایی که دارند تقلید می کنند هست در کشور خودمان نگاه کنید الان کسی که دنبال علم می گردد لزوماً فیزیک و شیمی و ریاضی می خواند کانه بی دین باید باشد کانه هیچ نیازی به دین و مطالعه قران، آموزش احکام و اخلاق ندارد، لذا تخصص با مسائل دینی جدا شد کسی الهیات می خواند یا فلسفه می خواند با آن هایی که تخصص های دیگر دارند یک حریم باید جلویشان باشد دقت کنید به غلط این طوری جا افتاده، لذا وقتی مشغول مثلاً فیزیک می شوند کانه این شخص نیاز ندارد برود دنبال مسائل دینی اش را یاد بگیرد می گویند خوب این هم یک رشته از علوم است ، اصلاً فکر نمی کند که این شیمی و این فیزیک پیام دارد یعنی چه؟ اتفاقاً این فیزیک و شیمی باید بیشتراو را برساند به خدا ولی می بینی دورش کرده چرا چون نطفه را از اول این طوری گذاشته اند و منتقل کرده اند به این جا و این جوانان حزب الله و فرزندان بسیجی امام (س) هستند که باید این جو را بشکنند این ها این جوری نیستند علم برعکس خدا را نتیجه می دهد، علم برعکس معنویت و تعبد را نتیجه می دهد نگوئید هر کس رفت سراغ هر رشتۀ دانشگاهی زود چیه بکند چرا این جوری شده آخر، این جو باید شکسته شود برای همین هم رسول خدا (ص) آن روز این نکته را می دیده که فرمود: ان الله یبقص کل عالم بالدنیا بالاخرة فکر نکنید علم به دنیا شما را از آخرت نجات می دهد.
یکی در مسائل فلسفی تفکر می کند به مسائل و احکام مبهم و وابسته به آن در خواب یا بیداری ملحم می شود و دیگری در شعر و شاعری و دیگری در اکتشافات و اختراعات صنایع و همچنین هر کسی در هر پیشه ای باز مقبول ملا در دفتر چهارم مثنوی:
ستان یعنی برعکس پشت یعنی وقتی فیل به پشت بخوابد خواب هندوستان می بیند اما خر که آن جا وطنش نبوده که حالا بیاید هندوستان را خواب ببیند دوری نکرده از هندوستان قبلاً برود هندوستان بعد اغتراب بکند دوری بکند و ترک وطن بکند و بیاید و حالا خوابش را ببیند، خواب کسی می بیند که چی قبلاً آن جا بوده می گوید لذا فیزیکدان دنبال مسائل فیزیک است شیمی دان دنبال مسائل شیمی است هر چند این شعر این بیت معانی عالی دیگری را هم دارد که الان فرصت نیست دربارۀ آن بحث بکنیم. در این مطلب تحمل بفرمائید ببینید این همه معارف و حکم که در خواب و بیداری عاید انسان می شود از کجاست و در کجا نهفته است خزائن این ها چیست و کیست، چیست و کجاست گیرندۀ این ها که روان من توست چگونه می گیرند فراگرفتن دانش چگونه است مکمل نفوس کیست و نحوۀ تکمیل چیست، از فهمیدن فرا گرفتن می بریم و به دانا شدن چرا قوت می گیریم دانش چیست و ترقی روح انسان و تکامل معنوی چگونه است تازه در تکامل جسمانی و موزون بودن انسان اندام ها و آراسته بودن هویت و شخصیت وجودی هر موجودی از جنبه صوری و هیأت جسمانی و تحمل و تفکر بسزا باید نمود این همه اشکال و اشباءو علوم و معارف را که انسان فرا می گیرد در کدام عضو جسمانی منتقلش می شود که درهم و برهم و تباه نمی شود باید درس هایی پیش بکشیم تا باطن و سریده خود را بشورانیم و معرفت به ذات خود پیدا کنیم که کلید همه سعادت ها و باب همه عوالم و علوم همین معرفت نفس است.