جلسه 010 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - انسان‌شناسی (تهران)

اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی عدائهم اجمعین من الان اِلی قیام یوم الدّین.

امروز جلسه دو وجهی است عده ای از برادران و خواهران گرامی به مناسبت فوت والده سرکار خانم همتی که خدا انشاالله حفظ شان کنند تشریف آوردند از باب این دستور پیغمبر که ( اذکرو امواتکم بالخیر ) اموات خودتان را به خیر یاد کنید و همین طور از باب انجام وظیفه نسبت به این مادر عزیر که مادر شهید است یاد می‌کنیم. چون در آستانه یک عید بزرگ هستیم و یک جشن بزرگ یعنی ماه مبارک رمضان بحث را درباره این ماه که یک بحث انسان شناسی است خدمتتان عرض می‌کنیم چون موضوع کلاس ما موضوع انسان شناسی است بحث ماه مبارک را هم از همین دریچه نگاه می‌کنیم و مورد بررسی قرار می‌دهیم ودر این باره در آخرین جمعه ماه معظم شعبان نبی اکرم صل ال.. علیه و آله و سلم خطبه ای را ایراد کردند به نام خطبه شعبانیه و در آنجا مطلب مهمی را فرمودند. فرمودند : که ای مردم شما دعوت شدید در این ماه به میهمانی خدا ضیافت الهی از نظر انسان شناسی آنچه که به جلسه ما مربوط است و باید رد موردش بررسی کنیم دو واژه است که قابل بررسی است. یک شما کلمه شما و یک هم ضیافت این در فرمایش آمده که دعیتم یعنی شما شما دعوت شدید و یکی هم ضیافت یعنی میهمانی. شما خطاب انسانی است وقتی به کسی می‌گوییم شما به یک شخصیت خطاب می‌کنی و یک شخص خطاب می‌کنی در بحثی که داشتیم این نکته را عرض کردیم خدمتتان که ما انسان دو بعد دارد یک بعد که بعد فطری و انسانی اوست که همان شما مورد خطاب است یک بعد هم بعد طبیعی است که بعد حیوانی ما است این نکته را عرض کریدم طبق این آیه که بعد هم بررسی رانشناختی کردیم که خداوند از خودش در ما دمیده است یا همان اصل روح همه ما این روحی یعنی روح من خداوند تبارک و تعالی فرمود از روح خودم در انسان دمیدم این روحی که روح من است همین من است که در اینجا است بنابر این هر کدام از ما یک حقیقتی که بخش آدمی را تشکیل می‌دهد آدمیت ما به آن مربوط است از خدا در وجود ماست پس اگر انسان را بررسی کنیم بخش انسانی ما آن چیزی است که از خدا در ما دمیده شده و طبق حرکتی که از قومی خدمتتان عرض کردم در قوس نزول گفتم که وقتی تجلی می‌کند خداوند تبارک و تعالی از یک قوس که انسا در قوس نزول می‌کند آنچه که می‌آید در اینجا در طبیعت از خدا می‌آید یک حقیقتی است که بالقوه محض مثل یک دانه سیب از خداست در ما خیلی کوچک وقتی می‌آید در عالم طبیعت در دنیا این یک قالب از بدن به او می‌پوشاند و شئوناتی که متناسب با یان عالم است یعنی شئونات و کمالات بخش حیوانی که مفص خدمتتان عرض کردم یادتان است که چه چیزهایی بود کمالات بخش حیوانی که اضافه می‌شود پس ما یک من از خدا داریم در وجود خودمان این بعد حیوانیمان را هم کمالاتش را که : تشکیل خانواده، غضب، ازدواج و شهوت بود و زندگی اجتماعی و غیره این بخش که مخصوص بخش حیوانی ما است به جبنه الهی اضافه می‌شود. معاد ما که آن من ماست که بخش انسانی ما است باید برگردد پیش خدا که معاد داریم یعنی بازگشت داریم. در دنیا که ما هستیم جنبه حیوانی ما پذیرای جنبه خدایی ما یا جنبه انسانی ما است یعنی میهمان در دنیا سنجش انسانی است یا فطرت که میهمان بخش حیوانی است یا طبیعت و میزبان بخش حیوانی ما است یعنی آن که خادم است یعنی خدمتگزار است بخش حیوانی است و مخدوم ما و کسی که مورد خدمت قار می‌گیرد بخش انسانی است یان باید مورد خدمت بدن، طبیعت قرار بگیرد تا آمادگی لازم را پیدا بکند و رشد بکند این من تا شبیه خدا بشود چون هدف از خلقت انسان این است که هر یک از انسان مثل خداوند شود خب حالا این را امانت داده خداوندتبارک و تعالی این فطرت را به هر کدام از ما امانت داده وقتی می‌گوید هب هر کدام از ما امانت داده ( ما ) منظور بعد حیوانی است که به بعد حیوانی این را امانت سپرده که حالا باید مثل یک کودک از او پرستاری بکنیم، بزرگش بکنیم، بهش برسیم غذاش را بدهیم تا رشد کافی را به عنوان یک انسان پیدا بکند و شبیه خداوند شود که ما باید این کودک را بزرگ کنیم که اصطلاح کودک را از الهی قمشه ای گرفته ام

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

پس ما هر کدام از ما جدای از اینکه ازدواج حیوانی کرده باشیم یا نه مزه پدری یا مادری را کشیده باشیم یا نه یک مادر هستین بدون استثنا یعنی باید این طفل عزیز را بزگر کنیم شما فکر کنید مثلاض یک نفر مجرد است رفته یک جایی یک بچه کوچک را پیدا کرده حالا این بچه کوچک را آورده خانه باید بهش برسید باید برای او مادری کند مادری بخش الهی را خداونت تبارک و تعالی سپرد. به ما یعنی می‌گوید این را باید درست ازش پذیرایی و پرستاری بکنید تا بزرگ بوشد و شبیه به خداوند تبارک و تعالی بشود. خب این مثل همان دانه سب است وقتی دانه سیب شما در زمین می‌کارید اول از این عمیق نمی‌کارید چون اگر خیلی عمیق بکارید خفه می‌شود و رشد درست و حسابی نمی‌کند ثانیاً می‌آیید روی زمین را شخم می‌زنید آماده باشد محیط برای رشد این اول از این باید بیاید برود زیر خاک یعنی اگر شما دانه را روی خاک برکارید رشدی صورت نمی‌گیرد باید برود توی تاریکی و ظلمت مثل همین که وقتی پیش خدا بود رو برود وقتی دمیده شد می‌آید توی خاک طبیعت می‌آید در طبیعت اینجا در تاریکی و حالا باید رشد بکند که چند تا کار باید برای رشدش انجام بشود یک اینکه فشار طبیعت خیلی زیاد نباشد عمیق نباشد یعنی بخش حیوانی خیلی او را تحت فشار قرار ندهد و یکی دیگر اینکه باید به خودش هم غذا برسد یعنی مثل همین دانه ما به این دانه آب می‌دهیم و نور مناسب و غذا تا بیاید بالا بعد یواش یواس این رشد می‌کند می‌شکافد این دانه را بعد یک چیزی لطیف و زیبا بالا می‌آید اگر شرایط خوب باشد یعنی به او آب و نور و غذای مناسب برسدی در هر شرایطی بالا می‌آید یعنی شما یک موقع هایی می‌بینید که گاهی وقتها که قوت دارید به نحوی حتی از دل سنگ هم بیرون می‌آید از سنگ به این سختی گیاه به این نرمی و زیبایی بیرون می‌آید بعد این دانه سیب در وقاع کمالات یک سیب را دارد ولی وقتی که نگاهش می‌کنی هیچ شباهتی به سیب دردرجه اول ندارد. بعداً که رشد کرد می‌شود همان سیب همان کمالات را دارد پس دانه وجود ما که از خداست اینجا به عنوان انسان است ولی ما اون بده ار می‌گوییم مثل یک زن بابای خیلی بد از این بچه کم می‌گذاریم مثل دشمن یعنی یک نان بخور و نمیری به او می‌دهیم بعد هم می‌گوییم خیلی هم زیادت کردی زیاد سرو صدا نکن حرف هم نزن اصل قضیه من هستن یعنی بخش حیوانی خدا هم می‌بیند که ما ها عرضه نداریم این کار بکنیم خودمان با آزادی کامل این کار را نمی‌کنیم زبان خدا زبان محبت است اول می‌گوید مثلاً با زبان خوش به ما می‌گوید مثلاً این غذا ها را آماده می‌کند می‌آید در اختیار ما قرار می‌دهد شما مفاتیح الجنان را نگاه کنید می‌بینید پر از غذاست مسجد، محراب، منبر، حرم، دعا ،ذکر، قرآن، میکده های مختلف روی زمین خطرات گراه تدارک دیدند ولی وقتی ما اهلش نیستیم که خودمان با زبان خوش با شعول، با آگاهی، با آزادی با عشق، با محبت به بخش انسانیمان برسیم خداوند می‌آید قمستی از خوراک دادنها را واجب می‌کند دیگر نمی‌گوید آزاد هستید دیگری می‌گوید واجب هستید غذا بدهید یعنی می‌اید یک سلسله از غذا دادنها را الزامی می‌کند م یگوید باید بیایید این ساعت، این ساعت بهش غذا بدهید 3 وعده : صبح ظهر، 5 وعده در واقع صبح ظهر، عصر، مغرب و عشا پس نماز را واجب می‌کند نماز یعنی من شرایطی را فراهم کنم که این طفل در آغوش مادرش یا خدا قرار گیرد در آغوش اصل و ریشه خودش قرار بگیرد شرایط نماز رو در رویی است پیغمبر فمورد : نماز معراج است یعنی عروج می‌کند این را در واقع می‌برنش آنجا هم آغوشی می‌کند با حق تعالی بعد بر می‌گردد خب در 5 وعده یک موقع هایی هم می‌بیند ما خوب نمی‌رسیم آمده ماه مبارک را واجب کرده گفته ماه مبارک نوکرها تعطیل، مرخصی بچه باید پیش مادرش باشد یا به نوکر می‌گوید غذایت را کم کن یک ناظر می‌گذارد می‌گوید حد تغذیه ات باید کم باشد دزدی کمتر بکن سوء استفاده نکن اجازه بده این مخارجی که من می‌پردازم به کی برسد بیشتر. بچه برسد یعنی می‌آید دهان بخش حیوانی ما را می‌بندد با وجوب این بخش فطری یا انسانی و این هم بخش حیوانی یا طبیعی که دهان این می‌بندد و خوب این را محدود می‌کند تا فطرت آزاد شود آن وقت به آنی که از خودش هست می‌گوید عزیزم هر چقدر می‌خواهی و دلت می‌خواهد در این ماه بخور خوراکهای مختلف تهیه می‌کند برایش وقتی راجع به ضیافت و مفهوم آن صحبت می‌کنیم در مفهوم ضیافت شما با 3 چیز روبرو هستید که باید معنا شود 1ـ میزبان 2ـ میهمان 3ـ غذا و لواز پذیرایی که میهمان اینجا قطرت و انسان است و میزبان خداست و غذا دیگر از نوع طبیعی نیست چون این بخور بخورها کار بخش حیوانی است. وقتی ما خودمان را اشتباهی معنا کنیم. درحالی که به ما نگفتند نخور به حیوانیت ما گفتند نخور ولی او من نیستم به من گفتند بخور خداوند هیچ وقت در احکامش. هیچ کدام از احکام الهی مخاطبش این نیست احکام پنج گانه تکلیفی که ما درایم واجب، حرام، مستحب، مباح، مکروه مال جنبه حیوانی ما است. چون خداوند به چیزی که از خودش هست دستور نمی‌دهد به او نمی‌گوید باید یا نباید خیلی حرمت دارد این بخش به این می‌گوید شما هر کاری دلت می‌خواهد بکن آزادی توی دنیا هر چقدر می‌خواهی بخور هر چقدر می‌خواهی عیش و نوش داشته باش هر چه عیش و نوش داشته باشی خوب است هر چه بیشتر بهتر ( اذکر الله کثیرا ) تا می‌توانی با معشوقت باش تا می‌توانی تو میکده باش تای میتوانی بدمستی کن خوب بخور : هر چقدر می‌توانی ولی به این بخش می‌گوید نه به این بخش می‌گوید تو باید محدود باشی حق نداری طوری غذا بخوری که جلوی غذا خوردن این گرفته شود حق نداری طوری عیاشی، کیافی کنی که فرصت برایاین نباشه حق نداری طوری بخوری که سنگین بشوی که این نتواند تو نوکر این هستی وظیفه ات نوکری این است تو باید این را به معشوق خودش به اصل و ریشه خودش که حق تعالی است بهش برسانی بنابر این چشمت کور صبح باید از خواب بلند شوی اگر آلوده هم هستی باید بروی یا غسل بکنی یا تیمم بکنی یا وضو بگیری تمیز می‌روی رو به قبله می‌ایستی تمرکز می‌گیری شرایط را فراهم می‌کنی تا این بتواند با معشوق خودش ارتباط برقرار کند من قوتی خودم را اشتباه معنا می‌کنم فکر می‌کنم خدا مزاحم من شده وقتی آدم خودش را معنا می‌کند با خدا درگیر می‌شود اونی که به خدا گیر می‌دهد فطرت نیست قطرت از اینکه محدود باشد طبیعت و این عیاش باشد کیف می‌کند ولی وقتی من خودم را حیوان معنا کردم اسم ماه رمضان می‌آید لرزه به تنم می‌افتد ولی امام سجاد این جوری نیست امام سجاد در وداع ماه مبارک می‌گیود. سلام بر توای عید بزرگ دوستان خدا ماه مبارک را می‌گوید عید عید ما الاکبر ضیامت است دیگر. پارتی در پارتی همه اش خوشگذرانی و عیاشی و پذیرایی مختلف است می‌گوید چقد دیر آمدیو چقدرزود داری می‌روی چقدر منتظرت بودیم چقدر دلتنگت بودیم و چقدر از رفتنت ناراحت هستیم مجرمین از آمدن تو ناراحت و ازرفتن خوشحال که مجرم بخش حیوانی است چون خیانت کرده دائماً درحق این غذایش را نداده ماه رمضان می‌آید مجبور یک مقدار از بخور بخورها کم کند غصه دار است که ماه رمضان می‌آید چون باید امکانات را بدهد دست این اما روزشماری می‌کند که ماه رمضان تمام شود روزشماری که نه از ساعت 3 بعدازظهر که نزدیک افطار است عملیات انتقام شروع می‌شود یعنی شروع می‌کند سفره ای می‌اندازد که از غذا یک انتقام خونین بگیرد یعنی مثلاً امشب که ماه رمضان نیست ما می‌خواهیم شام بخوریم ممکن است شب شام نخوریم یک دانه شیرینی بخورم یا یک چای پریشب مثلاً یک دانه تخم مرغ خوردم همین معمولی. اما وقتی ماه مبارک می‌شود یک انتقامی از خدا می‌گیرد طرف می‌گفت 60 کیلو بودم بعد ماه رمضان شدم 70 کیلو این جوری دیگر می‌بینی خرما، شله زرد، حلوا، آش، زولبیا، سوپ، چند جور سالاد، چند جور غذا و برنج و گوشت و اینها، نوشابه، دوغ، شربت، چای، هیچی خلاصه از خدا انتخام می‌گیرد، اصلاً نمی‌گذارد برای بعد از ماه مبارک. چون تحمل محدودیت را حیوانیت را ندارد متأسفانه عادتش دادیم دیگر، لوس بارش آوردیم یک موجود جنایتکاری که دائماً سالهاست جنایت کرده درحق این طفل معصوم، ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را می‌گوید این حیوانیت من می‌ترسم این کودک عزیز خدایی را در درون من سقط کند و نگذارد که هیچ وقت رشد کند این جنایتی که ما کرده این و داریم می‌کنیم ماه مبارک ضیافت است ولی نه برای حیوانات برای انسان ضیافت است. یعنی خداوند می‌گوید با خرت بیاید که خر ما حیوانیت ما است مرکب ما است ولی این مرکب این را باید برساند به مقصد مرکبی که نمی‌تواند برساند صاحبش را به مقصد جای او جهنم است اصلاً جهنمی که ما تو قرآن و روایات داریم مربوط به حیوانهایی است که نتوانستند صاحب خودشان را به مقصد برسانند و دزدی کردند دائماً در دنیا یعنی حق این را خوردند و نگذاشتند این به معشوق و محبوب خودش برسد برای همین جای او تو جهنم است به خاطر دزدی ها و خیانت هایی که کردند به خاطر بخور بخور های زیادی نباید می‌خوردند یک الاغ باید برود کاه و یونجه بخورد حالا اگر برود چلو کباب صاحبش را هم بخورد بعد تازه بگوید به صاحبش که کولی هم بگیرد از صاحبش خیلی از آدمها این طوری هستند پیغمبر یک مرکبی یک الاغی را دید یک آقایی را درد که مرکبش را می‌زد حضرت فرمود نزن ( رب مرکوب خیر من راکب ) خیلی از این خرها و اسب ها هستند که از شماها بهتر هستند خیلی از آنها بهتر از شما هستند، به خاطر اینکه اینها اسم خدا را می‌برند ذکر خدا را می‌برند میزان در اینکه کسی حیوان نباشد این است که فطرتش فعال باشد و یاد معشوقش بکند یادتان هست در تعریف انسان گقتیم که انسان یهی کمی که می‌تواند عاشق باشد. عاشق اصل و ریشه خودش انسانی وقتی که او را دوست نداری یعنی او مرده دل مردگی یعنی همین یعنی این کار نمی‌کند با اصلش ارتباطش کاملاً قطع شده اصل قطع شده و می‌ماند این فقط دائماً غذا هم به او نمی‌دهیم ماه مبارک که می‌گویند جشن ضیافت ماه خداست برای این است که ماه من و خداست یعنی من دیگر حیوانیت نه من آدم هستم بخش آدمیت را می‌گویم من و معشوقم من و محبوبم برای همین می‌گیود اول حیوانیت را ببیند. چون دهان بستی دهانی باز شد تا خوردنده لقمه های راز شد

این دهان این حیوانیت را می‌بندند تا اون دهان دیگر باز شود و لقمه های را بخورد. غذایی که مناسب من است. من غذایم چلوکباب نیست، گوشت و مرغ نیست دیگر من غذایم فقط خداست برای همین می‌گیود بیا از سحر کاملاً از استفاده کن ماه رمضان را بعد هم می‌گویند ما تنیل هستین حال عشق بازی نداریم ضعیف هستیم در عشق از این بچه های آقریقایی دیدنشان می‌دهند در تلویزیون که دنده هایشان معلوم است. هفته ای تقریباً 300 هزار تاشون می‌میرند از اثر گرسنگی بعضی هایشان اینقدر ضعیف هستند که دکتر وقتی می‌رود بالا سرشان با یک ماژیک بر می‌دارند چون غذا کم نیست کم روی پیشانی اینها علامت می‌زنند یعنی این دیگر بهش غذا هم بدهی دیگر فایده ندارد این 24 ساعت دیگر می‌میرد دیگر غذا هم به او ندهید چون سهم بقیه کم می‌شود بگذارید تا بمیرد. خدا می‌بیند ما این جوری کردیم با خودمان من خودمان ضعیف اصلاً جان ندار سحر بلند شود می‌خواهد بلند شود با خدا حرفی بزند ناندارد دیگر از بس به او ندادیم می‌خواهد یک حالی بکند یک پروازی بکند ولی جان ندارد بلند شود پرواز بکند لذا یک سه روزی هم برای ما احیاء گذاشتند بعد هم مخصوصاً نگفتند شب قدر کدام روزش هست که ما لااقل بتوانیم سه شب را بلند شویم. برای ما احیا گذاشتند که ما بلند شویم. آن وقت آخر ماه عید گذاشتند عید فطر وقتی می‌گوییم عید فطر یعنی عید فطرت یعنی عید آدمیت عید فطرت یا عید آدمیت یعنی یک ماه تمرین کردم تا بتوانم سواربخش چی بشوم سوار مرکبم بشوم مرکبی که تا به حال این از من کولی می‌گیرفت در این یازده ماه از من کولی می‌گرفت خیلی زور دارد آدم خرش سوارش شود خیلی بد است دیگر امیرالمومنین به این جور آدمها می‌گوید آدمهای عوضی همین عوضی را هم به کار برده است در مورد معاویه می‌گوید هذا الرجل منکوس ) منکوس یعنی پشت و رو و وارونه و عوضی آدم عوضی یعنی همین اینکه پیغمبر می‌فرماید امت من روز قیامت به صورت 10 حیوان محضور می‌شوند اینها همه مسلمان هستند بندگان خدا مسلمانند ولی مسلمانهایی بودند که تمام مدت عمرشان بخش حیوانی سوارشان بوده است لذا روز قیات هم که محشور می‌شوند کسانی که این این کار را کردند عید فطر یعنی آدمیت جشن می‌گیرد که می‌توانستم این ضمام این مرکبم را در دستم نگه دارم چنین می‌گیرد می‌گویند مومن یا روزه دار در دوزمان خوشحال است بر عکس کسانی که روزه نمی‌گیرند که دراین دو زمان غمگین هستند می‌فرمایند روزه دار دو موقع شاد است یکی موقع افطار شاد یکی قیامت شاد است موقع افطار برای این شاد نیست که الان اذان می‌گویند می‌خواهد بخورد اون شادی حیوانی است انسانیتیش شاد است برای اینکه پیروز شده که توانسته از سحر تا الان این حیوان وحشی را رام بکند و سوارش بشود و نگذارد که تجاوز بکند. شما هر وقت در وجودتان این کار را بکنید. شما هر وقت این بعدتان به این بعد سوار بشود شما بدون استثناء احساس شادی می‌کنید. یک کیف پول پیدا کردی خیلی هم احتیاج داری به پولش دو کار می‌توانی بکنی 1 ـ این پول را خودت مصرف بکنی یعنی برای خودت خرج کنی به کسی هم نگویی وقتی می‌روی مصرفش می‌کنی درست می‌روی کیف می‌کنی می‌خوری نیازهایت را تأمین می‌کنی ولی در درون احساس خوردی و شکست می‌کنی. می‌فهمی باختی، ضعیفی، کارکثیفی کردی که اینه ار این دارد به تو می‌گوید ولی ممکن یک کار دیگر هم بکنی پول را بر نداری ببری بدهی به صاحبش درست که خودت هم اوج نیازت است سختت این کار ولی به محض اینکه می‌دهی احسا شادی و پیروزی می‌کنی هر وقت شما درون خودت هم ناراحتی چون تو از خدایی می‌فهمی نباید با خودت مخالفت بکنی گناه مخالفت با خود است که خود همان خود اصلی است برای همین قرآن می‌گوید کسی که معصیت می‌کند ( و ما ظلمونا ) به ما ظلم نمی‌کنند ( و لکن کانوا انفسهم یظلمون ) به خودشان دارند ظلم می‌کنند یعنی هر چقدر شما از خدا دور می‌شوی گناه می‌کنی احساس شکست خوردی بیشتر داری یک بنده خدایی چند وقت پیش آمده بود دفتر ما دیگر به ستوه آمده بود دو تا آقا بود یک آقایی مجرد بود یک آقایی با خانمش آمده بود می‌گفت تو را به خدا آقای شجاعی یک کاری بکن من دیگر دارم دیوانه می‌شوم. گفتم چیه. گفت نماز نمی‌خوانم خودش از دست خودش ناراحت بود می‌گفت یک کاری کن من آشتی کنم نمی‌توانم عذاب وجدان داشت دیگر. می‌دانیست باید این مسیر را برود نه شود که بیک بچه از مادرش دور نگه داشت می‌فهمد جنایت کرده در وجود خودش اون خود اصلی را با اصل خودش آشنا نکرد. غذایش را نداده سالها مقش را خورده نه مسجد برده، نه میکده برده نه مدرسه برده چون ما باید هم مسجد ببریم هم مدرسه باید ببیم آخر سر هم باید ببریم میکده که امام فرمود : که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم. مثل بچه کوچک است بچه کوچولو اول می‌رود دبستان بعد م یرود دبیرستان بعد هم می‌رود دانشگاه باید برود به سمت بالاتر باید برود عیاشی بکند کیافی بکند باید برود کیف بکند می‌فهمد جنایت کرده خودش در حق خودش در حق خودش برای همین ما موقع افطار شاد هستیم چون می‌فهمیم که توانستیم ساعتها لجام حیوانیت را در دستان نگه داریم و سوار شویم یک هم قیامت شاد است که می‌برندش بهشت. آنهایی که خیلی شاد هستند یعنی تو این میهمانی به آنها خوش می‌گذرد آدمهای طبیعت گرا وقتی برایشان میهمانی می‌گذارند حیوانات بخش طبیعی ما وقتی می‌خواهد یک ضیافت طبیعی بگذارد توی آن بخور بخور سعی می‌کند تا می‌تواند تشریفات را بالا ببرد مثلاً یک عروسی دارد یک شب دیگر از یک هفته جلو تر حنابندان می‌گیرند. خلاصه بزن برقص و خیلی کارهای دیگر تا تازه برسد به شب عروسی حالا بعد از شب عروسی ول می‌کنند یک پایتختی می‌گیرند یک هفته هم آن طرفش بعد هم به هر مناسبتی برای عروسی یک تبصره ای چیزی می‌گیرند مثل پارالمپیک می‌گیرند پشتش یک مجلس می‌گیرند فطرت گراها هم به همین شکل برای هر بهانه ای یک مجلس راه م یاندازند برای عیش و نوششان چون دوست دارد لذت فطری داشته باشد بزن و برقص فطری داشته باشد عیاشی و کیافی فطری داشته باشد نوش فطری داشته باشد نمی‌تواند شاد نباشد که اون هم می‌خواهد بزن و برقص بکند. من ژنو که بودم شبها می‌دیدند فطرت گراها که جمع می‌شوند ما از مغرب برای اینها مراسم داشتیم اینها من را ول نمی‌کردند اینها تعداد زیادی دختر و پسر بودند سوال داشتند نماز جماعت بود زیارت عاشورا می‌خواندند آنجا از کشورهای مختلف هم بودند هی سوال می‌کردند هی دوست داشتند بحث بشود من یک موقع می‌دیدم ساعت شده 2 صبح 3 صبح ما را ول می‌کردند برویم هتل بخوابیم. بعد همان موقع هم دختر پسرهای طبیعت گرا هم می‌آمدند آنجا می‌رفتند در کازینوهاشون و کثافت کاریهایشان یعنی هر دو گروه از شب استفاده می‌کنند هر که می‌خواهد با معشوقش خلوت کند باید شب را انتخاب کند. امام عسگری علیه السلام می‌فرماید شما بدون استفاده از مرکب شب به آدمیت نمی‌رسید به هیچ کجا ( اننا فعت الیل اشد وقعاً وافر مقیلا) خیل شب ناز یعنی شب شما آرامش داری سکون داری قدرت روحیت صد برابر روز می‌شود شب خیلی راحتی و زود هم به مقصد می‌رسی همه کثرتها و طبیعت ها خواب هستند و تو م یتوانی بدون مزاحمت هر طبعتی بدون اذیت هر طبعیتی با معشوق خلوت کنی. به همه چیزها هم که شما در قرآن نگاه کنید بهترین هوا یا در شبها داده شده موسی شب می‌رود به نبوت انتخاب میشود) زناه کی فی للد ) عذابها معمولاً صبح است و روز ولی به خیرات شب است ( لیله انا انزلناه فی لیله مبارکه ) در عیاشی خیلی خوب طبیعت گرا می‌ایند یک شب یلدا می‌گیرند که بیشتر طولانی فطرت گرا هم بهارش زمستان است چون هر کاری می‌خواهد بکند می‌کند تا طول شب اگر هم بخواهد بخوابد می‌خوابد یک 4، 5 ساعت هم تو طول شب می‌خوابد قشنگ تازه بعد هم کلی وقت دارد برای عیاشی و کیافی خیلی شب جمعه که دیگر خیلی نازه. حالا وقتی استفاده که می‌کنیم فطرت گراها هم همین طوری هستند زیرک هستند مثل طبعت گراها آنها می‌گویند آقا ما چرا پاتختی نگیرم مگر جشن عروسی من و خدا نبوده مگر پیوند من و خدا نبوده زوج دیگر خدا زوج ماست وقتی این ازدواج صورت می‌گیره شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد.

وقتی این پیوند حقیقت من با همسر اصلی من زوج من یعنی حق تعالی صورت می‌گیرد حالا می‌خواهیم پاتختی بگیریم می‌گوید روز عید فطر را که نه عید فطر را کاملاً همه باید بروزه بخورند ولی 3 روز بعد از عید فطر شما بروید پاتختی هان مستحب است دیگر فطرت گراها این جوریهستند. فطرت گراها یک زیرکی دیگر هم دارند از ماه رجب جشن ها رو شروع می‌کنند حنابندان را از کی شروع می‌کنند از ماه رجب شروع می‌کنند با زیرکی ماه رجب ماه حمام رفتن و شستشو دادن و عرض کنم از کثافت در آمدن است برای همین اگر شما اعمال ماه رجب را اگر نگاه کنید غیر از اینکه روزه دارد استغفار زیاد تو این ماه آمده یک لا اله الا ا... که نفی همه معشوقها را بکنید یعنی هزار مرتبه لا اله الا ا... یعنی من فقط یک معشوق دارم یکی را می‌توانم دوست داشته باشم با یکی می‌توانم باشم یکی می‌تواند حریف دل من باشد او فقط می‌تواند یک سره بقیه را میریزی برون. ماه شعبان ماه آرایش کردن ماه لباس سفارش دادن برای جشن و میهمانی نو ماه شعبان شما آرایش می‌کنی خودت را همچین خوشکل می‌کنی خودت را آماده م یکنی برای ضیافت یک نیمه شعبان خیلی قشنگ خدا توش گذاشته چون نیمه شعبان به خاطر امام زمان عزیز نیست ها این یادتان باشد تولد امام زمان به زیبایی نیمه شعبان اضافه کرده اما نیمه شعبان از زمان انبیاء قبل هم شب قشنگی بود و احیاء داشتند انبیاء در آن رسما آماده می‌شوید تا ان شاءا.. در ماه رمضان بروید در ضیافت به خودتان برسید. این یک مدتی که مادنده از ماه رمضان را سعی کنید خوب استفاده کنید به خودتان برسید برنامه ریزی دقیق بکنید حیف خدایی نکرده ما با حیوانیت برویم از آن طرف هم با حیوانیت در آییم. معلوم نیست بعداً عمر باشدها. از آن طف هم شما بچه را نگاه بکنید بچه را وقتی بابایش می‌آید کمکش دوچرخه سواری به او یاد بدهد یا اسب سواری یاد بدهد این لجام اسب را سفت می‌گیرد بچه را زمین نزند یک مدت بچه می‌بیند که بابا لجام اسب را گرفته این طرف و آن طرف می‌گرداندش تا بچه عادت کند همین تسلط روی اسب پیدا کند وقتی یک ذره خوب شد دیگر افسار اسب را به دست خود بچه می‌دهد. می‌گوید حالا خودت بگیر یک ذره خودت سواری کن ببینم دوچرخه سواری هم این طوری بابا پشت دوچرخه را که می‌گیرد می‌گوید شما همن جور سوا شو برو ببینم این بچه کیف می‌کند دارد دوچرخه سواری می‌کند اما از یک چیزی هم ناراحت است. از اینکه دست بابا پشتش است بالاخره بعد بابا یک جاهایی ولی می‌کند بچه وقتی خودش می‌فهمد که خودش دارد سواری می‌خورد با کسی هم کاری ندارد کیف می‌کند ماه رمضان خداوند به واسطه واجب کردن روزه سر این افسار را سفت نگه داشته یعنی شیاطین در بند هستند. صفت نگه داشته شما از سحر تا فاطار در اختیار خدا هستی بعد افطار تا سحر را ول می‌کند خدا ببیند تو باز حیوانی می‌شوی یا نمی‌شوی خیلی ها از افطار شروع می‌کنند به حیوانیت. باید از افطار به بعد بتوانی خودت را نگه داری. شکم چرانی و خلاصه نه که خدایی نکرده غذایی که برای بدن یناز است مثلاً میوه نیاز یا چیزی که نیاز است نخوریم ها اما دیگر مواظب باشیم شکم را پر نکنیم و زشت اصللاً این ما تمرین کردیم که بتوانیم سوار حیوانیتمان بشویم دوباره نریم اون سوارمان بشود از افطار به بعد از سر سفره سوارمان بشود تا سحر خیلی زشت کولی بهشت بدهیم ماه مبارک رمضان که تمام می‌شود این سه روز دیگر خدا ول کرده اول پشت را گرفته بود دیگر بابا ول کرده پشت دوچرخه 3 روز آدم خودش باذوق و شوق می‌رود کجا ؟ خودش می‌رود دیگر. حالا ببینیم این حاکمیتی که پیدا کردم بر حیوانیتم داشته باشم یا نه. آن 3 روز مزه خیلی مزه دارد که بعد از ماه شخص دوباره سوار شود و لذت سوار شدن را می‌برد. در این 3 روز روزه برای همین مومن اساساً با روزه یک انس زیادی دارد. هم در ماه رجب هم در ماه شعبان و هم باعد از ماه رمضان انسی دارد مومن از روزه نمی‌ترسد. غصه دار نیست ناراحت نیست مومن یعنی انسان چون هر بار روزه به او فرصت می‌دهد که با معشوقش خلوت کند ولی حیوان این جوری نیست طبیعت گرا اسم روزه می‌آید غصه دار می‌شود ساعت شماری می‌کند. روزشماری می‌کند که کی تمای می‌شود تازه بعد از اینکه ماه رمضان هم می‌آید می‌رود مجبور این کار را کند دنبال یک بهانه می‌گردد می‌گوید برویسم سفر بعضی ها می‌آیند خودشان را مسافر می‌کنند بعضی ها هم مصلحتی زخم معده و زخم اثنی عشر می‌گیرند. اینکه تا نتوانند روی خدا را ببینند اینقدر از خدا بدشان می‌آیدها خوششان نمی‌آید با خدا خلوت کنند یعنی خوششان نمی‌آید خود فطریشان تنها باشد دوست ندارند اجازه بدهند چون انس نگرفته خدا را به صورت یک دیو می‌بینند نعوذ با... وقتی یک شرایطی فراهم می‌شود که با خدا خلوت کنند بدشان می‌اید می‌خواهند بروند تو مسجد تو مسجد فکر می‌کنند میخ دارد اصلاً نمی‌نشینند 5 دقیقه بنشینند اعصابشان خورد می‌شود. می‌خواهند بروند توی حرام مثلاً قرار بگذارند دیدید قار حرم ها را آن هایی که می‌خواهند بروند تو میهمانی و عروسی و پارتی قرارهایشان 6، 7 ساعته 10 ساعته است چون لذت می‌برند از توش ولی یک جایی که عذاب می‌برند قرارها یک ربع ده دقیقه است خانواده را بر می دارند می‌برند آنجا می‌گوید 10 دقیقه بعد دم در باشی یعنی من بیشتر از این تحمل خدا و امامزاده را ندارم. این هم دسر است ما خدا را همیشه همین جور به عنوان دسر استفاده می‌کنیم غذا نیست خدا برای ما یعنی ساعتهای زیادی به حیوانیت مشغول حالا برای اینکه این بچه هم نمیرد برای اینکه بگوییم ما یک کاری هم کردیم مثلاً حالا چند سال یک بار یک مشهدی بوریم آنه سک سکی حالا یک روزه دو روزه یک بوس کنیم و برگردیم مثلاً بگوییم امام رضا ما یدمان نرفته مثلاً یک غذایی داریم گهگاهی یک امامزاده صالحی اینجا می‌رویم و دستی بمالین و هاچی کنیم و بگوییم مثلاً ما آدم منصفی هستیم و غذا می‌دهیم به این طفل معصوم بی کس. یک خانمی بده خدا برای من تعریف می‌کرد می‌گفت یک چند سالی بود نرفته بودم مشهد بعد گفتم خب زشت دیگر من این همه سال نرفتم مشهد می‌گفت یک جند بار شرایط فراهم شد که بروم مشهد و هی خودم بهانه گرفتم نرفتم یک مسابقه علمی بود شکرت کردم برنده شدم جایزه اش بلیط رفت و برگشت به مشهد بود. گفت او را هم بهانه گیری کردم نرفتم. سال بعد شرکت کردم مسابقه باز دوباره مشهد به اسم من در آمد باز هم نرفتم می‌گفت چند ماه بعد داداشم پیشنهاد یک سفر خارج از کشور داد با هم رفتیم ترکیه و با هم رفتیم بلغارستان تو بلغارستان یک شب خواب امام رضا ( علیه السلام ) را دیدم. امام رضا (علیه السلام ) آمد به من فقط یک کلمه گفت : گفت : اینجا دورتر است یا مشهد حالا ما بگوییم آريالا فرانسه آلمان و اروپا و اینها وقت داریم برویم ولی به ما بگویند آقا : حجی عمره ای بابا پول داری تو بفروش برو. به قول مرحول آیت ا.. حائری وقتی از دنیا رفته بود به او گفته بودند آیا دوست داری برگردی به دنیا یا نه فرموده بود خیلی دوست دارم برای اینکه در دنیا 53 بار رفته بودم زیادرت امام رضا ( علیه السلام ) امام رضا ( علیه السلام ) هر 53 بار آمده اینجا بازدید پس داده است ای کاش بیشتر رفته بودم امام رضا ( علیه السلام) بیشتر می‌آمد پیشم. شما هر امامزاده ای که می‌روید هر چه بیشتر بهتر هر حرم امامی که می‌روید اینها بعدها بازدید ها را آن طرف پس می‌دهند. توی میهمانی های خیلی قشنگ برای همین آدم این بلد بگذار بزرگ شود یک ذره بزرگ شود بعد هم وقتی بزگ شد دیگر لازم نیست تو به او برسی این را یادتان باشد. خدا رحمت کند آقا میرزا اسماعیل. ایشان خیلی بدست و لطیف بود پیرمرد. می‌گفت من خیلی سال دیگر با خدا کاری ندارم خدا با من کار دارد ولم نمی‌کند یعنی آدم وقتی یک ذره راه می‌افتد. آنهایی که نماز نمی‌خوانند اول فکر می‌کند نماز خواندن چیست 40 روز که نماز می‌خوانند بعد می‌روند یدیگر نمی‌توانند نماز نخوانند. اصلاً نماز نخوانند یدوان می‌شوند می‌دوند یک جایی خودشان را می‌رسانند به مسجد. یک آقایی بود که تو میدان میوه و تره بار کار می‌کرد. یعنی میدانی بود شخصیت علمی و معنوی نبود می‌گفت من نمی‌دانستم این جوری وابسته سهتم رفته بودم بلغارستان چند وقت یک دو سه روزی صدای اذان نشنیده بودیم گفت یک روز رفتیم توی یکی از این شهرهاش که مسجد داشت می‌گفت همه ما هم میدانی بودیم خیلی ؟؟ هم نبودیم گفت همین که صدای اذان را پخش کرد بدون استثنا همه نشتیم گریه کردن گفتیم آخی اسم امیرالمومنین اسم پیغمبر آمد. بابا مردیم اصلاً چند وقت نشنیده بودیم اینرها را ماها نمی‌دانیم وقتی که نشنیدیم اینها را الان توی اینها هستیم مثل ماهی تو آب وقتی بیرونمان بیندازند تازه می‌فهمیم توی آب بودیم. برای همین می‌گویند وقتی خواستید نماز بخوانید مثل کسی نماز بخوانید که دیگر بعد از این زنده نیست شما امشب بروید تمرین کنید این را که اگر امشب این جوری نماز بخوانید که دیگر امشب زنده نیستند شما هر وقت می‌خواهی نماز بخوانی این جوری نماز بخوان بگو ممکن این آخرین نماز من باشد ببین چقدر کیف می‌کنی چقدر قدر آن دو رکعت را خوب می‌دانی اینکه حضرت می‌فرماید : ( صلواه مودع ) نماز بخوان مثل وداع کننده نماز بخوانید این جوری است. همه خوبها وقتی می‌فهمند دارند می‌میرند می‌گویند ای کاش می‌ماندیم و مقداری سجده می‌کردیم. مقداری رکوع می‌رفتیم مقداری سبحان ا... یک مقداری زیارت می‌رفتیم تو ناجوان هستی زنده هستی فرصت است الحمد ا... فصل عاشقی جوانی است تا هستی عبادت بپرداز زیاد اهل عبادت خلوت اینها باشدی خیلی این همیشه دین را شاد نگه می‌دارد همیشه سر حال نگه می‌دارد اگر خوب از او استفاده کنی کسی که اهل عیاشی و کیافی و بزن و برقص و شادی نیست همیشه دلش پژمرده است وقتی بعد حیوانی یک سره بزن و برقص و عیاشی و کیافی داشته باشد این لذت خودش را نبرد تو خواه ناخواه در مجموع همیشه افسرده و پژمرده هستی، هی نیایید از من بپرسید که چرا مومن قران گفته اگر کسی حقیقتاً مومن همیشه شاد و همیشه ام آرام ؟ چون مومن همیشه خلوت با معشوق خودش را زیاد دارد برای همین هیمشه سرحال است برای همین با بیماری و مریضی و فلانی مرد و فلانی چی شد و قرض بالا آوردم غصه دار و افسرده نست. گر من فقیرم هر شبی دارم زیارب یا ربی جشن نوایی مطربی کمتر زسلطان نیستم .

برای همین ماه رمضان ماه عیاشی و کیافی و عید ماست خوب انشاءا... قدرش را بدانید دلهایتان را کاملاً از کینه ها پاک کنید از کسی کینه به دل نداشته باشید. صدقات سعی کنید زیاد بدهید تا می‌توانید یک تومان شما در ماه رمضان معادل میلیونها تومان د رغیر ماه رمضان است. یک آیه شما وقتی معادل ختم قرآن باشد یک تومان صدقه شما خیلی زیاد است. خوب صدقه ان شاءا.. کناربگذارید برای امام زمان در درجه اول سلامتی امام زمان بعد هم برای خودتان و خانواده تان انقاف زیاد کنید به فکر محرومها زیاد باشید. خلاصه ماهی است که انسان اگر عرضه داشته باشد تمام گذشته اش را در این ماه ولو 80 سال خطا رفته باشد می‌تواند جبران کند از بس خیر و برکت دارد بنابر این با آگاهی و هوشیاری از او استفاده کنید یعنی بدانید که باید چه کار بکنید. اینکه دعاهایی کسانی که عربی بلند نیستند دعاههای ماه رمضان را عربی نخنانند برای اینکه لذت ببرید شما 20 دقیقه ابوحمزه بخوانید هر شب دعای افتتاح یادتان نرود ولی فارسی عربی نه که بروید تو جلسان فلان مداح و آقا عربی بخوانند شما هم نفهمی چه فایده ای دارد اصلاً دعا کمیل هایتان را هم همین کار را کنید شما نروید عربی بخوانید بعد نفهمید که چه شد. علی علیه السلام می‌فرماید : در خواندن که تدبر نیست خیری نیست ما عربی نمی‌فهمیم عربی فقط قسمتهای واجب عبادتمان، خیلی خوب یک نفر عرضه کند بیاید عربی یاد بگیرد. دعاها را عربی بفهمد خیلی لذتش بیشتر از فارسی وقتی می‌خواند می‌فهمد ،همه دعاها را فارسی بخوانید ابوحمزه، افتتاح و دعاهای بعد از افتتاح را هر شب فارسی بخوانید.

هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید.