بحث اتحاد عاقل و معقول:
درس 58 در مورد اتحاد و عاقل خودمان که چون الحمدالله قبلاً سائل آن مستدل گفتیم خواندن و فهم آن آسان تر است. ادله بسیاری آورده ایم که نفس ناطقه ورای تن است و گوهری خارج از عالم ماده و طبیعت است. اکنون می خواهیم دلیلی را که در ابتدای درس پیش از طهاره الاعراق نقل کرده ایم مختصراً شرح و توضیح دهیم و امیدواریم که به بسط و تفصیل آن و به تحقیق و تحدیق آن توفیق یابیم. ما اگر بخواهیم اشیاء خارج از خود را ببینیم واسطه ای به نام چشم با حصول شرایط رویت از قبیل مقابل و یا در حکم مقابل بودن مرئی با رائی و عدم حجاب میان رائی و مرئی و عدم قرب و بعد مفرط و نیز عدم صفر مفرط و نیز مضی بودن مرئی از خود و یا از دیگری و نیز کثیف بودن مرئی به اصطلاح فلسفه و ریاضی که اگر به حدی شفاف باشد که نور از وی نفوذ کند، مرئی نمی گردد حال این را توضیح می دهیم. بحثی که ایشان می خواهند بکند، که ما اگر اشیاء خارج از خود را ببینیم، در خارج باید شرایطی داشته باشد که بتوانیم آن شیء خارجی را ما نبینیم برای آن دیدن خلج چند شرایط ذکر کرده اند: 1. مقابل یا در حکم مقابل بودن مرئی با رائی: رائی که ماییم (بیننده) مرئی آن چیزی که ما می بینیم باید در مقابل ما یعنی در حوزه دید ما قرار بگیرد، در مقابل یا در حکم مقابل ما در حکم مقابل یعنی در حالی که من دارم این را می بینم درب مقابل را هم می بینم مقابل من نیست ولی آن را دارم می بینم، چون دید چشم سه بعدی است یا طوری ساخته شده که اطراف را می بیند. این گونه است مقابل نیست ولی در حکم مقابل است یعنی انگار من دارم آن را می بینم، عدم حجاب میان رائی و مرئی، یعنی من می خواهم خط این کتاب را ببینم اگر چیزی حجاب شود من نمی توانم این خطر را ببینم، نباید حجاب باشد آن چیزی که من می خواهم ببینم- ببینم.
عدم قرب و بعد مفرط. این که زیاد دور نباشد و این که زیاد نزدیک نباشد که هر دو تا مشکل است دیدن (محال است). و نیز عدم صفر مفرط: به اندازه ای ریز نباشد که چشم من نتواند ببیندش، که مجبور باشیم از چشم مسلح استفاده کنیم.
و نیز معنی بودن مرئی از خود و یا از دیگری، یعنی چه: یعنی آن چیزی که می خواهیم ببینیم حتماً باید از خود نور داشته باشد. مثل خورشید که ما می بینیم و یا از دیگری (ش ماه) که ماه اگر نورش را از خورشید نگیرد ما نمی توانیم آن را ببینیم، و یا در شب همه اشیاء غیر قابل دیدن است، اگر مقداری می بینیم آن ها را در سایه مهتاب آن از نوری است که از ماه گرفته اند. که خود ماه هم نورش را از جای دیگر گرفته است، یعنی شب، به هر حال اگر چیزی را می بینیم در سایه نور است ولو ضعیف که اگر آن نور برداشته شود برای ما امکان دیدن حاصل نیست. پس شما باید یا از خودش نور داشته باشد و یا از شیء دیگر. کثیف بودن مرئی، کثیف بودن در اصطلاح فلسفه و ریاضی شیء را می گویند به حدی شفاف نیست که نشود آن را دید، هوا لطیف که به آن می گویند ضد کثیف، شما نمی توانید هوا را ببینید که این هم حکمت بالغه الهی است که اگر خداوند می خواست هوا را کثیف قرار بدهد شما چیزی در توی هوا، (ما نیاز داریم که هوا را نبینیم)، ما به اشیاء کار داریم، که اگر قرار بود هوا را ببینیم مشکل درست می شد. جاهایی که دود و مه است آدم نعمت این که هوا دیدنی نیست را بیشتر احساس می کند که هوا را نمی شود دید، هوا را لطیف می گویند (دیدنی نیست) و باید حتماً جسم کثیف باشد طوری که بشود دیدش. که اگر به حدی شفاف باشد که نور از آن نفوذ کند مرئی نمی گویند (دیده نمی شود)
سؤال: شفاف نیست؟
شفاف نیست و به اصطلاح نور را از خودش عبور نمی دهد یا لااقل کم عبور دهد یا به اصطلاح بتوان یک کمی دید.
فیلمی که نشان می دهد تلویزیون (کمدی یا دیدنی ها)، طرف دارد می رود محکم می خورد به شیشه.
خاطره:
ما با یکی از دوستان داشتیم با عجله خواست به داخل بیمارستان می رفتیم که محکم به شیشه خورد و صورتش خون آلود شد. آن که اگر دیده نمی شود شکل درست می شود برای ما، و همچنین قوای جسمانی ظاهری دیگر مثل. لامسه، سامعه، ذائقه، شامه، هر یک وسیله و واسط برای شکار کردن برای محسوسات خارجی است و هر یک راهی مخصوصی برای کسب محسوس خاص و یا معلولی علی حده و دانشی جداگانه است. یعنی چشم وسیله برای شکار طول برج، گوش وسیله ای برای شکار فرکانس، یعنی ما این را بگیریم، غرض این که ما محسوسات را به واسطه یان حواس ادراک می کنیم و بدان ها آگاه می شود.
حالا دقت کنید که قوه لامسه مدرک خود است و از خود آگاه است و یا قوه سامعه از خود خبر دارد و یا چشم مدرک و مبصر خود است و همچنین در هر یک از این قوای جسمانی تأمل بشود که آیا مدرک خود هستند یا نه. که این ها خودشان اشیاء را می توانند ادراک کنند اما خودشان از خودشان خبر دارند. حضور دارند، خودشان تو خودشان و یا آگاه از خودشان هستند.
مثلاً دست بزنم که ببینم من حس دارم یا نه (حس را با حس) مثلاً ببینم که حس لامسه من کار می کند یا نه، نه این که به خودم به شی بزنم و منظور این است که ما دست زدن به بدن و بگوئیم که این بدن حس دارد نمی توانم بفهمم با دست زدن که آیا بدن حس دارد یا نه و یا با چشم بگویم که چشمی می بیند یا نمی بیند.
در عدم ادراک آن ها موضوعات خود را شک و ریبی نیست این که می گویم بالاتر از این ها حرف ها است که شعور بر خود و آگهی به خود، ادراک خود، شکی نیست که این ها ذات خود را ادراک کند. چنان که در حضور نفس برای خودش که همان ادراک اوست. مرضاتش از همه حال چه در خواب و چه در بیداری و چه در اغماء، دغدغه و تردیدی نیست یا هیچ شکی نیست که نفس خودش را ادراک می کند. هیچ لحظه- خودش از خودش غائب نیست. یعنی از هر چیزی غائب باشد از خودش غائب نیست چه در خواب و چه در بیداری.
در جلسه آینده خواهیم گفت نفس در هیچ لحظه خواب ندارد، در جلسه قبل گفتم نفس هیچ موقع مرگ ندارد و همیشه زنده است و همیشه حیات دارد. حتی در مورد مرگ هم من عرض کردم که مرگ (که بدن از کار می افتد) نفس از کار افتادگی معنی ندارد. نفس هم لحظه ای مثل بدن که از کار افتاده- نفس هم این جوری است. نفس هرگز این جوری نیست. و بیانی که شخص را در هوای معلق (آزاد) با شرایط دیگر در درس 22 شیخ الرئیس نقل کردیم دلیل گویا در این مطلب است که در آن حال از همه چیز حتی از تو ای خود نیز بی خبر بوده مگر از خودش- کسی یادش است برهان معلق را؟ یک اصطلاح داشتیم برای آن؟ انسان پرنده (انسان معلق) مرحوم بوعلی فرموده بود که اگر انسان در هوا معلق بشود به طوری که هیچ یک از حواسش کار نکند و دست ها و انگشت هایش به هم نخورند که همدیگر را ادراک بکنند هیچ، پاها باز، دست ها باز، فشار درون و بیرون بدنش یکی باشد. گرمای درون و بیرون هم یکی باشد. یعنی هیچ محسوسی را حس نکنند. یعنی چشمش هیچ چیزی را نبیند. گوشش هیچ چیز (صوتی) را نشنود، در آن لحظه که انسان کاملاً ارتباطش با بدن قطع است، آن موقع مرحوم مجبور بوده که این طوری تصور کند. چون چیزی مثل بیهوشی وجود نداشته. که شما الان با یک بیهوشی هر بلا سرش بیاورید، کاملاً از بدن خارجش کنید. اما آن موقع این جوری نبوده، ایشان خیلی هنر نمایی کرده یک همچنین برهانی را ساخته که در چنین حالتی انسان از خودش خارج نمی شود یعنی خودش به خودش توجه دارد از هر چیزی که غافل باشد، خودش در نزد خودش حضور دارد می داند که هست، این را ادراک دارد.
می گوید بیانی که شخص را در هوای معلق (آزاد) با شرایط دیگر در درس 22 از درس شیخ الرئیس نقل کرده ایم. دلیل گویای در این مطلب است که در آن حال از همه چیز حتی از قوای خود نیز بی خبر بود مگر از خودش، پس برهان به ما اجازه داده است که بگوئیم، نفس ناطقه انسانی یعنی روح وی که به فارسی روان گویند همیشه آگاه و بیدار است و هیچ گاه به خواب نمی رود و نیز هیچ گاه نمی میرد. حال این نکته خیلی شیرین و ظریفی دارد که برای جلسه آینده می گذاریم چون بحث خیلی مهمی است در مورد مراتب نفس- بماند برای جلسه بعد. در این جلسه به بقیه مطالب نمی رسیم. جلسه بعد جا دارد. نفس هیچ موقع به خواب نمی رود که نتیجه گیری که کرده فوق العاده جالبی است به آن می رسیم. نتیجه که نفس همیشه آگاه و بیدار است، هیچ گاه به خواب نمی روند و بنده هم به آن اضافه کردم که نفس هیچ گاه هم نمی میرد.
بدانیم که علم و عقل و ادراک به یک معنی است ، چنان که عاقل و عالم و مدرک و نیز معلوم و معقول و مدرک– این را ما مفصل درموردش صحبت کردیم. این چه چیزی را می خواهد بگوید؟ می خواهد بگوید عقل و عاقل- درک و ادراک و مُدرِک و مَدرَک، عالم و علم و معلوم همه اتحاد دارند و یکی می شوند و یکی هستند. شیخ الرئیس را رساله رجز در معراج به فارسی، آن رساله بدان و چیز در آن رساله می گوید: فرق میان علم و عقل جز به نام نیست. اما در حقیقت یک قوت است که پذیرا و دانا است. همان که پذیرد داند و همان که داند پذیرد. داننده و پذیرننده یکی هستند. و نفس ناطقه چون همواره از خویش آگاه است به خود دانا است زیرا که آگاهی همان دانائی است و آگاهی را به تازی خبر گویند و ملای رومی در این موضوع مطلبی بسیار بلند در دفتر دوم مثنوی فرمود.
خوب این چه چیزی را می خواهد نشان بدهد. کدام اصل را می خواهد بگوید؟ پس معنی این بیت همان اصلی که قبلاً خواندیم که علم مساوی است با وجود
دقت بفرمائید این کدام اصل را می خواهد بگوید:
پس این دو بیت این اصل را می خواهد بگوید که علم مساوی است با وجود.
اگرکسی علم بیشتری داشته باشد وجود بیشتری را دارد و اگر وجود بیشتری داشته باشد چون گفتیم منشأ همه اثرها از وجود است نه از عدم، اثر بیشتری دارد. و اثر بیشتری دارد یعنی قدرت بیشتری دارد. مثال هایش را قبلاً خواندیم. کسی که دانشمند است بدنش، قیافه اش و هیکلش با یک آدم بی سواد (جاهل) هیچ فرقی نمی کند. این که این با آن تفاوت دارد، این می تواند منشاء اثر در جامعه باشد. بسته به مقدار علمش، منشاء اثر باشد، سعه وجودی بیشتر شده، اثر بیشتر، قدرت بیشتر شده، همه تغییر و تحول در جهان را کی انجام می دهد؟ علم انجام می دهد که منشاء است شما اگر انسان ها سواد و علم را از آن ها بگیرید ما با انسان های نخستین چه فرقی داریم. شما علم را از مردم بردارید هیچ فرقی نمی کردیم ما هم مثل آن ها زندگی می کردیم.
این که الان ما بعد از گذشت هزاران سال بشر جهان را به این صورت دربیاورد و از خود این جا خارج شود به کرات دیگر وارد شود به برکت چه چیزی است؟ به برکت علم است و با علم توانسته به جلو برود. این که- پس اثر را ما در چه می بینیم، آن که منشاء اثر است علم است، ما اثر را در علم می بینیم، قدرت تو کجاست؟ قدرت توی علم است. یک کلمه ی قشنگی دارد که این جا شاید نتوانسته بیان کند. از همه زیباتر قرآن فرموده، کلمه سلطه را برای علم آورده، یعنی علم را مساوی با قدرت آورده در سوره ی الرحمن ، آیه 33:
ايگروهجنوانس! اگرميبرند،وازمرزهايآسمان،وزمينبگذريد،پسبگذريد،وليهرگزنميتوانيدمگربانيرويي (فوقالعاده)!
سلطان یعنی غلبه، به چیزی باید غلبه کنید، به نیروهای که مخالف شما هستند که نمی گذارند به توی زمین بروید و یا به کجا بروید توی آسمان ها.
بعضی از بزرگان این سلطه منظور یعنی غلبه مثلاً بر قوای هستند که الان در طبیعت مانع کار انسان فرمودند- می شوند و قشنگ تر فرمودند سلطان یعنی علم.
این که انسان با علم است، قرآن اگر می گوید این که می خواهید بروید به بالای آسمان می توانید بروید. اما فقط با علم باید بروید. حال آن یک بحث دیگر است. آن یک قدرتی است که در مسائل علمی و در مسائل تحقیق در طبیعت است. از طریق این علم و تکنولوژی، ولی در جلسه گذشته ما عرض کردیم، انسان می تواند بدون استفاده از ابزار این کار را انجام بدهد.
تأمین مغناطیسی و هیپنوتیز که جلسه قبل عرض کردیم. قسمت هایی را گفتیم انواعش با وسیله انجام می شود. آیا انسان می تواند بدون وسیله همان کاری را انجام دهد که تکنولوژی می کند یعنی از ابزار استفاده نکند و همان کاری که تکنولوژی الان برای انسان می کند بکند که جلسه قبل مفصل در مورد آن صحبت کرده، این دفعه هم چند نمونه خدمتتان عرض خواهم کرد من از میان درج و پایه این چند بیت ناتوانم، ولی امید است که آن را روشن سازیم و به وقتش به اسرار این گفتار مفاخر عالم- علم پی ببریم و دریابیم که (این قسمت را برادران خط بکشید) فقط علم و عمل انسان سازند و بس این دو تا، به کلمه ساخت دقت بکنید، این خیلی مهم است. انسان سازند، ما دربارۀ انسان ساز، مثلاً می گوئیم این شخص خودش را ساخته است، آدم خودسازی است، آدم خودساخته ای است و یا مثلاً می گوئیم می سازد و یا مثلاً چنین و چنان می کند. منظور از ساخت دقت کنید، این که می گوئیم این سازنده است یعنی چه- مثلاً می گوئیم ما الان در عصر سازندگی به سر می بریم و یا فلان چیز سازنده است و با این وجود- وجود سازنده ای دارد، این معلومات- معلومات سازنده ای هست، این که می گوید علم و عمل انسان ساز است، این مسئله ساختن یک بحث دیگری است غیر از این است. این یک قسمت از اصل قضیه است، ما صحبت کردیم که انسان در حرکتش به سمت ابدیت باید با یک ساختار روبرو- و یا یک ساختار را باید تهیه کند مثال چه بود؟ جنین بود. جنین (نطفه) وقتی می خواهد می آید توی این دنیا باید مطابق شرایط زیستی این دنیا ساختار تهیه کند و مجموعه تحرکاتی که جنین دارد انجام می دهد. تو رحم، چیزهایی که از خارج می گیرد، هر چی هست می گیرد غذای هم که داخل می خودر. شنیدنی های پدر و مادر و خصوصیات اخلاقی آن ها، بحث وراثت چون یک بحث اثبات شده ای است و به اضافه موادی که می گیرد، این ها مجموعاً منتهی می شوند به یک ساختمان- به یک ساختار، به قول امروزی ها به یک ارگانیزم و یا یک مکانیزم تبدیل می شود و بعد متولد می شود. نوع تولد به چه چیزی بستگی دارد؟ به این که موادی که تحصیل کرده تحولاتی که روی مواد انجام داده و سیری را که در عالم رحم انجام داده چه جوری بوده ، بسته به نوع مواد، و نوع تغذیه کرده، تولد پیدا کرده، ما وقتی می گوئیم انسان سازنده داریم در مقیاس ابدیت می گوئیم یعنی وقتی شروع انسان را قرار می دهیم، با این مقیاس داریم صحبت می کنیم انسان یک نقطه آغاز و نقطه انتها ندارد. و ابدیت است و تمام نمی شود این جور نیست، که بگوئیم یک زمانی می آید انسان ته می کشد، خوب می گوئیم تمام شد (انسان نابود) خُلِقتُم لِلبَقاء: برای بقاء خلق شدید، تو مقیاس حرکت به سمت آخرت، یعنی در مقیاس ابدیت. انسان تولدهای مختلفی دارد در هر تولدی باید قبلاً سازندگی داشته باشد متناسب با شرایط زمینی، در بحث معاد گفته شد. ما در حرکت به سمت برزخ، شرایط عالم برزخ، و جلسه قبل هم در بحث تعبیر خواب عرض کردم، شرایط زیستی عالم برزخ به غیر از زیست عالم است. آن که می خواهد در شرایط عالم برزخ زندگی کند جسم ما نیست، بدن ما نیست، آن روح است، روح باید آمادگی پیدا بکند که در شرایط زیستی برزخ زندگی بکند، در شرایط زیستی برزخ هم خود را آماده کند، برای شرایط زیستی که در قیامت به سر می برد که جدا از شرایط زیستی برزخ است. این بحث علمی اش را در بحث معاد می گذرانیم.
پس ما در هر دنیای، در هر مرحله ای باید خودمان را بسازیم، با یک سازندگی روبه رو هستیم، اگر بچه نتواند خود را با شرایط زیستی دنیا در رحم وفق بدهد تو رحم نیاز به شرایط زیستی دنیا ندارد چون محیط آبی است، نه از چشمش، نه از گوشش نمی خواهد استفاده کند، نه از هیچ چیز دیگر نمی خواهد استفاده کند ولی باید خود را آماده کند، ما به حرکت تهیه ارگانیزم های مختلف دستگاه های مختلف، ابزار مختلف، به اصطلاح به این نمی گوئیم یک حرکت بیهوده با این که هیچ استفاده ای نمی کند.
چرا نمی گوئیم بیهوده- چون می خواهد استفاده کند در یک دنیای دیگر و در یک تولد دیگر در یک بُرهه دیگر، در عالم این جا که هستیم، بحث ماهیت جنینی انسان و ماهیت رحمی دنیا مفصلاً خدمتتان عرض کردم ما الان در رحم دنیا داریم به سر می بریم تو رحم دنیا باید یک چیزی را تهیه کنیم برای مرحله بعدی- تو مرحله ی بعدی شرایط، شرایط جسمانی نیست، یعنی ما با بدن جسمانیمان نمی خواهیم منتقل بشویم، باید با روح منتقل شویم و روح نیاز به تجهیز به ساختار ویژه متناسب با عالم برزخ دارد. همان طور که بچه اگر نتوانست خود را تطبیق بدهد وقتی متولد شد- یکسره در عذاب و ناراحتی و درد و رنج و محرومیت است. انسانی که نمی تواند خودش را تطبیق بدهد با عالم برزخ، یعنی طوری زندگی می کند که منطبق با آن عالم نیست، وقتی متولد آن جا می شود دچار اشکال می شود یعنی آن عذاب ها و سختی هایی که ناشی از وجود خودش است نه ناشی از وجود عالم برزخ- دقت کنید. ماهیت عالم دنیا و عالم بدی نیست همه دارد لذت دارند آن هایی که سالم اند ، کی لذت می برد از دنیا؟ کسی که خودش را تطبیق داده باشد آن که درد می کشد کسی است که منطبق با شرایط این جا نیست، مهره کمر (حالا بنده ام از مهره کمرم رنج می برم) این مهره کمر شرایط زیستی دنیا در یک اندازه به خصوصی می طلبد. شرایط زیستی واقعی و ثابت، حال اگر بنده شرایط هم به هم خورد از خودم است دنیا که به هم نخورده (تغییر نکرده) دنیا که بد نیست و نشد، و من نتوانستم با این شرایط تطبیق دهم، بیماری یعنی چه؟ به هم خوردن هماهنگی بدن با شرایط زیستی دنیا، به محض این که هماهنگی به هم می خورد، انسان دچار درد و رنج می شود در عالم برزخ سیر این جوری است آن موقع چه نتیجه ای می گیریم و آن این است که مشغله هایی که در دنیا داریم باید روی آن حساب کنیم و چه نوع نسخته ای باید باشد که منجر به تحصیل آن سعادت شود، این بحث خیلی مهم است و این که می گوئیم فقط علم و عمل انسان سازند، باید به آن دقت شود، عملی که ما در خارج داریم انجام می دهیم و اطلاعاتی که داریم کسب می کنیم. حتماً باید عمل به خصوصی باشد. شرایط به خصوصی که خود خدا شرایطش را مشخص کرده و هم باید آن علم- علم به خصوصی باشد. یعنی این جوری نیست که بگویم من خوشم می آید. هر علمی را یاد بگیرم و یا هر چیزی را بشنوم.
علم که می گوئیم منظور از علوم رسمی و کتابی و این چیزها نیست، منظور مجموعه ارتباطاتی است ما با حوا است و بعد با خیال و وهمان و عقلمان برقرار می کنیم با خارج مجموعه آموخته هایمان این دست ما نیست، ما می توانیم هرچه بخواهیم یاد بگیریم. هر چه می خواهیم ببینیم و هر چه بخواهیم بخوریم و یا هر چه بخواهیم بشنویم، اما هر خوردنی و هر شنیدنی و هر دیدنی و هر یاد گرفتنی منجر به تنظیم رابطه ما با عالم برزخ نمی شود. منجر به تحصیل هماهنگی با عالم برزخ نمی شود. فقط علم و عمل خاصی است که می تواند ما را در آن جا خوشبخت بکند این که می گوئیم به کلمه ساخت دقت کنید فقط علم و عمل انسان سازند به این نکته توجه کنید ساخت انسان برای کجا این خیلی مهم است، ما حالا یک دانشمند هم بگویم، آدم ساخته ای شاده، خود ساخته است. اما ساخته با چه معیاری است و برای کجا تنظیم شده، نفس ناطقه که در همه حال به خود آگاه است. پس در همه حال عالم به خود است. این بحث اتحاد عاقل و معقول را در این پائین هم می خواهد اشاره کند. نفس ناطقه که در همه حال به خود آگاه و عاقل به خود است و چون دانا به خود است پس معلوم و معقول او خود اوست. یعنی خودش هم عاقل، معقول است یعنی ذات او برایش مکشوف و از خود باخبر و این قسمت را خط بکشید و علم انکاشف و ظهور آگاهی است این که می گوئیم زیرش خط بکشید بحثی است که تقریباً در اکثریت و جو حاکم به دانشمندان در غرب و شرقی ها که غیر اسلامی هستند. جو حاکم این است که می گویند علم مساوی انکاشف در واقع نیست. بحث نسبیت و Relatavinism که علم انکشاف از واقع نمی دهد. نکته مهمی که بحث بسیار مهمی دارد الان در فلسفه علم- در رشته های مختلف به خصوص فیزیک مطرح است که رابطه نزدیکی با فلسفه دارد. در فلسفه خیلی زیاد- اصل کار آن این است که به آن بپردازید. اما در رشته های علمی این جوری است ما تقریباً از اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم، رشته های مختلف علوم به خصوص فیزیک وارد این مسئله شده اند. که آیا علم و معلومات، دقیقاً انکشاف از خارج می دهند یا نمی دهند و یا علم اصلاً انکاشف هست یا نیست. ما در بحث علم حضوری توضیح دادیم که علم انکاشف است حال این را دانسته باشد که تا در جلسه بعد که می رسیم به این نکته علمی دیگر هست که بخوانم این را برایتان توضیح بدهم. حیف که فرصت نیست، یعنی اگر ما یک مقدار فرصت داشتیم یک مقدار نمی توانیم از جو درسمان خارج شویم می پرداختیم به این قضیه چون در رابطه با مسائل فرهنگی خیلی مهم است، به خصوص این تهاجم فرهنگی، پس نفس و علم، انکاشف و ظهور آگاهی است پس نفس ناطقه علم و عالم معلوم است. یعنی هم خودش علم ماهیتاً و هم عالم و معلوم یعنی اتحاد عقل و عاقل و معقول اند که یک حقیقت هم علم است و هم عالم و هم معلوم و دانستی که علم و ادراک به یک معنی است. پس اتحاد با اشیاء خارج یعنی چشمان را می توانم رها کنیم و هر چه را دلش خواس ببینیم و نفس هر چه را خواست ببیند و گوش هر چه را خواست بشنود و هر چه را خواستیم بخوریم و هر چه را خواستیم تخیل کنیم این دست خودمان است، درست است، آن اصلی ترین نقطه در بحث تغذیه هم این است که ما مقدماتش را شروع کردیم. این است که چون اتحاد علم و عالم و معلوم است و عقل و عاقل و معقول و مُدرِک و مُدرَک، ادراک اتحاد است این جا است که برای ما مشکل درست می کند یعنی شما هر چه می خواهی بخور کسی کارت ندارد. خدا انسان را مختار خلق کرده اما مطمئن باشد با هر چه می خوری اتحاد برقرار می کنی، یعنی تو آن می شوی گفتم. عالم شدن نفس چی هست؟ او شدن نفس است یادتان است این جمله از کجا بود این جمله؟ مرحوم مطهری- عالم شدن نفس او شدن نفس است لذا شما آزادیِ هر ارتباطی خواستی برقرار کنی، ولی بدان با آنی که داری یاد می گیری اتحاد برقرار می کنی، وقتی اتحاد برقرار کردی چون شرایط زیستی آن طرف ثابت است، این طرف با چیزی اتحاد برقرار می کنی وقتی اتحاد برقرار کرده باشی که با شرایط زیستی آن طرف تطبیق نکند، اول شکل توست ، از خودت، نمی توانی از خودت خارج کنی. تو آن شدی، بچه ای که کور است یعنی کور متولد شده این نمی تواند بگوید من یک تلاشی بکنم تا ببینم و یا بیائیم بالای سر آن دعای کمیل و توسل بخوانیم و بگوئیم، آقا این چشم دار بشود. این اصل قضیه را به خودش نیاورده و تطبیق ندارد. این ما حصل آن چیزی که ما می خواهیم به صورت مبسوط کار کنیم. دقت بکنید که یک هویتِ آگاه به لحاظ اعتبارات و عنواین است که اسمای گوناگون دارد که مسمی یکی است و السماء بسیار.
مسمی چی (نفس)، نفس به اش می گوئیم نفس اما السماءاش بسیار است نفس می توانیم به اش بگوئیم عاقل، هم می توانیم به اش بگوئیم عقل، هم می توانیم به اش بگوئیم معقول هم می توانیم به اش بگوئیم مُدرِک، هم می توانیم به اش بگوئیم مُدرَک، هم می توانیم به اش بگوئیم ادراک، یک چیز واحد اما دارای قابلیت مختلف و اسماء مختلف دارد. باز این مطالب را جلوه گیری های دیگری خواهد بود. واقعاً باید روی این ها فکر بکنیم خیلی فکر دارد و ما داریم کلیاتی را می خوانیم و رد می شویم و اگر به عرض برسانم که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم بی جا نگفته ام، باید سعی کرد که از عادت مألوف به در آمده و راه و رسم و مردان حقیقت را پیش گرفت.
زه چنان رو که رهروان رفتند تا به سر منزل مقصود رسیدند
نکته مهمی است که ما در مطالعه نفس خودمان همین طور که ایشان فرمودند از عادت خودمان دربیائیم یعنی سعی نکنیم با مسائل جدی که روبه رو هستیم عادی برخورد بکنیم، اگر عادی برخورد کردیم همان بحثی می شود که ما توانائی دیدن را از دست می دهیم، شما مرگ یک شخصی که 200 سال قبل زندگی می کرده نگه دارید، 200 سال پیش زندگی می کرده، فرض کنید این را نگه داشتیم به صورت یک آدم 40 – 30 سال نگه داشتیم و هیچ ارتباطی با خارج نداشته، 200 سال پیش 40 سال در آن زمان زندگی کرده- اگر آن الان بیاید این جهان را ببیند چه احساسی به آن دست می دهد، 200 سال پیش اگر به آن می گفتی بشر هواپیما خواهد ساخت، زیر دریائی خواهد ساخت برق خواهد ساخت، کامپیوتر خواهد ساخت، سفینه فضایی خواهد ساخت، می توانست باور کند می فهمید یعنی چه؟ 200 سال پیش به او می گفتی همین چیزها بعداً می شوند – سرعت به همچنین کار خواهد رسید. کامپیوتر خواهد آمد و چنین و چنان خواهد کرد می توانست بفهمد. الان چرا ما تعجب نمی کنیم از پیشرفت علم، چون توی آن متولد شده ایم نکته ظریفی که می خواهیم بگویم، برگردید به صفحه اول درس، درباره شرایط ادراک نمی دانم که چقدر بتوانم این نکته را درک بکنید، بعداً در درس به آن می رسیم، در درس تغذیه که شرایط ادراک یعنی، دیدن، مقابل یا در حکم مقابل بودن مرئی با رائی، عدم حجاب بیان رائی و مرئی عدم قرب و بعد مفرط و نیز عدم صفر مفرط و نیز نص بودن مرئی از خود و یا از دیگری و نیز کثیف بودن مرئی، این ها چی ، این ها در بحث ادراک معنوی همین شرایط هست یک خرس قطبی را برایتان مثال زدم، یک خرس قطبی که تمام بدنش سفید است در قطب زندگی می کند و جز با سفیدی با هیچ رنگ دیگری آشنایی ندارد. شما به اش بگویید بیا رنگ سفید را ادراک کن، رنگ سفید را تعریف کن، نمی داند رنگ سفید یعنی چه، او جز سفیدی چیز دیگری نمی بیند ما بیائیم یک ذره از این عاداتمان، در بیاییم و بعد بیائیم خودمان را مطالعه بکنیم، نفس چه چیزی است یعنی چه؟ هم عاقل هم معقول و هم عقل است، یعنی چه دارای بدن است. نحوه ارتباطش با بدن چگونه ، توی بدن، بیرون بدن، اگر تو باشد که نمی تواند تو باشد چون ثابت کردیم که تو بودن یعنی مادی بودن، گفتیم بین ظرف و مظروف باید سنخیت باشد: سنخ بدن با سنخ ماده فرق دارد، نفس توی بدن نسبت به بیرون بدن یعنی چه؟ چه معنائی دارد؟ باز هم بگوئیم اگر بیرون بدن است، بحث ظرفیت پیش می آید. نحوه ارتباط نفس با بدن چه ارتباطی است؟ این هزاران حالت های بسیار بسیار عجیبی که به ما دست می دهد یک مقدار باید از این عادت ها در بیائیم و در زندگی جدی باشیم ما آن قدر مسائل جدی داریم که روی آن فکر کنیم که حد ندارد، خیلی مسائل جدی داریم که راجع به آن فکر کنیم و دقیقاً روی آن ها سرمایه گذاری کنیم یعنی تا آخر ما را مشغول می کند و حیرت زیادی در ما بر خواهد انگیخت. یعنی باید علم شد که علم انسان سازو مایه برتری است، چرا می گوید باید علم شد. سؤال: کدام علم، ما در حرکتمان به سمت ابدیت به کدام علم احتیاج داریم؟ این کدام سؤال است یادتان می آید، در بحث بند (ج) که در روش رئالیسم می خواندیم. بند (ج) یک سؤالی کردیم راجع به چی؟ راجع به علم حضوری و علم حصولی. این آن جا: که ما در حرکتمان به کدام علم احتیاج داریم، چه علمی است که آن جا ما را از کوری نجات می دهد، حالا بیائید این جا خیلی دقیق است.
در اواخر دفتر ششم امام فرمود:
دو تا مقدمه را توجه داشته باشید یکی ما یک چیزی روبه رو هستیم به نام علم که حد و مرز ندارد و همان طور که خواندیم جهان علم انباشته شده است یعنی دَره-دَره علم است. نکته دوم این است که وقتی علم بی نهایت است. این طرف قضیه هم بی نهایت یعنی ما خودمان هم بی نهایت طلب هستیم (درست)
اگر هزاران سال باشد عمر او می نگرد و هیچ سیر از جستجو
یک مُقدمه دیگر هم داشتیم که خواندیم که باید علم شد و آن انسان ساز است این سه مقدمه را در کنار هم بگذارید. 1- باید علم شد و علم انسان ساز است؛ 2- علم بی نهایت است؛ 3- ما هم بی نهایت طلب هستیم، بی نهایت طلب اگر طلبش را ندهند چه احساسی پیدا می کند؟ ما بیائیم فکر کنیم آن چه را که ما را می سازد ما چقدر دقت صرف آن می کنیم، چقدر از اوقات ما در زندگی مان صرف آن می شود که تبدیل به آن علم بشویم به آن علمی که عین سعادت ما است، به آن معرفتی که ما برای آن خلق شدیم، امام فرموده: انسان خلق شده برای شناخت برای معرفت با ما چقدر واقعاً توی زندگی مان داریم استفاده می کنیم ما الان احساس نمی کنیم که دارد از کفمان می رود یعنی احساس باخت نمی کنیم چقدر دارد از کف ما می رود. وقتی که پرده کنار می رود متوجه می شوید په بوده و چه باید می کردیم و باید چه چیزی تحصیل می کردیم آن موقع است که ما افسوس زیاد خواهیم خورد خوب من حالا بپردازم به این نکته دیگر یک داستان دیگری بگویم، کاری به صحت و سقم آن نداریم.
منتسب است به دوران اسکندر- ارسطو که عده ای رفته بودند در یک جا که بردند به دنبال خوشبختی و سعادت. به آن ها گفته شد که سرتان را بندازید داخل این غار بروید تا به انتها برسید آن جا پیدا خواهید کرد. این ها مسیری را طی کردند رفتند، رفتند، تاریک، تاریک هیچ چیز معلوم نبود و هر چه رفتند به انتها نرسیدند و ته نداشت، خسته شدند و خواستند برگردند، موقع برگشتن به اشیای برخورد کردند که اطراف و زیردست و پایشان بود گفتند حالا این ها را ببریم وقتی رسیدیم به نور ببینیم که این ها چه هست و حالا با خودمان یک توشه از این مسیر با خود ببریم، بگوئیم ما لا اقل آمده ایم توی مسیر، اما نتوانستیم به ته برسیم و برگشتیم، بعضی ها کوله پشتی هایشان را پر کردند، بعضی ها هم دست هایشان را هم گرفتند غیر از کوله پشتی پر کردند. بعضی ها کمتر و بعضی ها بیشتر، می آمدند تو راه یکسری ها خسته شدند، تعداد زیادی از این ها را رها کردند وقتی رسیدند به نور و روشنائیی دیدند همۀ این ها جواهرا تاست همه آورده بودند و همه هم افسوس می خوردند چون می دانستند که می توانستند بیشتر بیاورند.
این یک تمثیل معنوی است، الان نمی خواهم وارد بشوم، می خواهیم برویم روی سائل محسوس تر و ملموس تر، جلسه قبل چند نمونه از شرح حال مرحوم اصفهانی را قرائت کردم، دربارۀ این که نفس چگونه می تواند بشود عین قدرت بدون این که از ابزار استفاده کند یا همین مثالی که خدمتتان عرض کردم بدون این که از تکنولوژی الان است در جهان استفاده کنند نفس خودشان آن باشد. این بحثی که علم مساوی قدرت، علم مساوی است با وجود و وجود منشاء اثر است. چند حکایت از مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی قدس سره:
حکایت 18: از پیرزنی شنیدم می گفت، گاوی داشتم که در ابتدا شیر بسیار می داد امّا رفته رفته شیرش رو به کاستی گذاشت. به خدمت شیخ حسنعلی اصفهانی که در آن هنگام در جا عُرق ( از ییلاقات مشهد مقدس ) مشغول ریاضت بودند رفتم و ماجرای گاو را برای ایشان نقل کردم. فرمودند فردا صبح پیش از آن که گاو را بدوشی مرا خبر کن، روز دیگر بنا به وعده آمدند و ایستادند و دست مبارکشان را بر پشت گاو می کشیدند. من مشغول دوشیدن شیر شدم، آن قدر شیر آمد که دلو گاو دوش پر شد، آنگاه فرمودند بس است؟ عرض کردم آری و بعد از آن هم هر روز دلو خود را از شیر آن گاو پر می کردم.
حکایت 20: حاج شیخ حسین ازغذی ساعت ساز می گفت: برادری داشتم مصروع که در اثر حمله صرع در جوی آب افتاده و مرده بود آب جنازه او را برده بود و جسد در زیر پلی مانده بود. چون جسد مانع جریان آب می شد، آبیاران به جستجوی علت بند آمدن آب پرداختند و جنازه را پس از یکی دو ساعت از زیر پل بیرون کشیدند، خلاصه جنازه را روی زمین خوابانیدیم و با پارچه ای آن را پوشاندیم، در آن هنگام شیخ حسنعلی اصفهانی در ده ما که «حصار» نام داشت، ساکن و به ریاضت مشغول بودند باری گریه کنان به خدمتشان رفتم و ماجرا را برای ایشان تعریف کردم. آن مرد بزرگ بالای سر جسد برادرم حضور یافتند و با انگشت خود- بر پیشانی او اشارتی کردند و دعائی خواندند، ناگاه برادرم که قریب دو ساعت زیر پل در آب مفروق مانده بود عطسه ای کرد و برخاست.
حکایت 21: از مردی به نام ابوالقاسم مجتهدی شنیدم که گفت: مدت ها به دل درد مزمنی مبتلا بودم و پزشکان از معالجه آن عاجز بودند- حکایت حال را نزد شیخ عرض کردم آن مرد بزرگ از برکت آب دهان خود- درد و بیماری ام را شفا بخشیدند.
حکایت 22: محمد جواد درّی برای من تعریف کرد که: روزی سر مزار حاج شیخ حسنعلی اعلی الله فاتحه می خواندم، مردی آمد و بسیار گریست، سبب پرسیدم، گفت روزی صاحب این قبر را با اتومبیل خود به شهر تربت می بردم، در راه بنزین تمام شد و وسیله من از حرکت بازماند و ناچار بودم که قریب دو فرسنگ راه را پیاده بپیمایم، تا به جاده تهران مشهد برسم و از اتومبیل های عبوری مقداری بنزین بگیرم اما حاج شیخ به من فرمودند، ماشین را روشن کن عرض کردم، بنزین نداریم. باز اصرار فرمودند و من انکار کردم ولی به سبب اصرار مسافرین دیگر که گفتند، تو ماشین را روشن کن، شاید این آقا توجهی فرموده باشند. ناچار پشت فرمان نشستم وکلید را چرخاندم، با کمال شگفتی اتومبیل روشن شد و مسافران را سوار کردم و به مقصد رسانیدم. حاج شیخ به من فرمودند تا آن زمان که مخزن بنزین را باز نکرده باشی این اتومبیل احتیاجی به بنزین نخواهد داشت من مدت پانزده روز با آن بدون ریختن بنزین، مسافرت ها کردم تا یک روز وسوسه شدم و باک اتومبیل را باز کردم که ببینم چه در آن است، دیدم همچنان خشک و خالی از سوخت است ولی با مال تأسف تا مجدداً بنزین در آن نریختم اتومبیل من دیگر حرکت نکرد.
حکایت 23: پاسبانی می گفت: همسر من مدت ها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی قدس سره رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم خرمائی مرحمت کردند و فرمودند بخور، عرض کردم عیالم مریض است، فرمودند: تو خرما را بخور. او بهبود می یابد در دلم گشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواسته اند که مرا ناامید بازگردانند. باری به منزل مراجعت و دق الباب کردم. با کمال تعجب همسر بیمارم در حالی که جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم چه شد که از جای برخاستی؟ گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم. ناگهان دیدم مثل آن که چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته ام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم، پاسبان می گفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، کسالت همسرم شفا یافته بود.
این که به هر حال دارای صاحب و کتاب های مادی دارد این عملیات انجام می شود، بحث وسعت روح است که روح به کجا سعه پیدا می کند.
حکایت 25: از مرحوم ابوالقاسم اولیائی: دبیر شیمی دبیرستان های مشهد شنیدم که می گفت هر روز جمعه به خدمت حاج شیخ که در خارج شهر سکونت داشتند می رفتم. یک روز در میان راه، به عبارتی از ابوعلی سینا می اندیشیدم و آن عبارت را خطا و اشتباه می دیدم. چون به حضور حضرت شیخ رسیدم بدون آن که مطلبی را طرح کنم ایشان عبارت ابن سینا را قرائت فرمودند و مشکل آن را برای من حل کردند سپس فرمودند: شایسته نیست که آدمی بدون تأمل به مردان بزرگ دانش، همچون ابوعلی سینا نسبت غلط و اشتباه بدهد.
حکایت 31: شیخ عبدالرزاق کتابفروش گفت، عصر یک روز حضرت شیخ در حجره فوقانی یکی از مدارس مشهد مشغول تدریس بودند که ناگهان عقربی یکی از طلاب را نیش زد و فریاد وی از درد برخاست، حاج شیخ به او فرمودند: چه شده؟ گفت می سوزم- می سوزم. حاج شیخ فرمودند: خوب نسوز و بلافاصله درد و سوزش وی ساکت شد پس از نیم ساعت او را دیدم که مشغول کشیدن قلیان بود، گفتم دردت تمام شد. گفت: به مجرد آن که حاج شیخ فرمودند نسوز، درد به کلی مرتفع گردید.
بنده خودم این ها را دیده ام که یکی از دوستان را خدمت یکی از اولیاء برده بودیم خیلی این بنده خدا معذب بود، گردن درد شدیدی داشت، چند جای بدنش، گفتیم. ایشان وضعیتش این طور است. گفتند چِت است، گفت این جا درد می کند. گفت من می گویم که دیگر درد نگیرد. به اش می گویم که دیگر درد نگیرد. همین دیگر درد نگیرد. همین آقای قربانی دوستمان بنده خدا موج شدیدی، سیتی اسکن کرده بود نشان داده بود وضعیتش خیلی خراب شده بود سردردهای وحشتناک و بنده خودمان ایشان را بردم پیش یکی از اولیاء خدا همین دست را گذاشتند سر آقای قربانی تمام شد. ایشان بعداً آمد گفت: آقای شجاعی من دیگر عینکم هم را برداشتم دیگر بدون عینک مطالعه می کنم. خبری از سردرد و موج گرفتگی و این ها نبود. یکی از رفقا که در آستانه مرگ بود می افتد توی خیابان دست و پا می زد بعضی اوقات تشنج شدید. همین که خدمت ایشان بردند. دست را روی سرشان گذاشتند و تمام شد. این چی یعنی چی این طوری هست. یا حضرت امام سلام لله علیها یکی از این پیرمردها که ما در سپاه با آن آشنا بودیم شاید شما توی تلویزیون زیاد دیده باشید. زیاد. نشانش می دهند می گفت من تو درگیری با منافقین، وقتی با پنجه بکس به من زدند فکم خرد شده بود. مدت ها من فقط با نی مایعات می خوردم. این استخوان ها خرد بود، جماران وقتی خدمتشان رسیدم به ایشان اشاره کردم، امام دستشان را روی دوش من گذاشتند، سفت شد، آمدم خانه دیدم عیال سوپ درست کرده گفتم برو آبگوشت درست کن. یا آن موقعی که قم تشریف داشتند یکی از این دختران محل ما که فلج بود همان جا که برده بودند دست کشیده بودند پای بچه- فقط دست کشیده بودند.
خوب این روح به کجا تعلق دارد چه جوری است، به کجا می تواند برسد. عرض کردم این ها مسائل پست نفسانی است. این مراتب عالی نفسانی نیست، ما یک وقت فکر نکنیم که این اوج یک روح است که اوج گرفته و این کار را می کند. این ها وقتی خلق از مراحل نازله نفس است که بتوان به وضعان خود بدن تهیه کند و بدن بسازد. مرحوم آیت الله اشرفی اصفهانی شهید محراب یادتان است که از امام تعریف می کردند آن موقع که جنگ ایران و روسیه که ایران حکومت نظامی بود ما از مشهد می آمدیم در بیابان آب نداشتیم برای وضو، ایشان همین طور اشاره کردند به زمین و آب آمد برای ما، ایشان وضو گرفتند وگفتند شما هم بیایید وضو بگیرید یکی از نزدیکان و بچه های بسیجی خودمان که این مسائل زیاد برایش اتفاق می افتاد. مسائلی را می دیدند، خبر و شهادت خود را می دیدند و زمان آن، حمید تقوی خودمان که پدرشان همین پیرمرد که پیش ما کار می کند، پسرش قبل از شهادتش اعلامیه خودش را نوشته بود و پارچه های خودش را هم نوشته بود. گذاشته بود توی خانه و خداحافظ شما.
این یعنی چه، این چه جوری می شود حساب کند یا آن شهید دستغیب رحمة الله علیه بخوانیم، نوشته هایش که ایشان چه کار می کرد، مرحوم علامه طباطبائی رحمة الله علیه، مرحوم علامه، این قضیه اش مسلم است که 45 دقیقه چشمشان را باز نگه می دارند که عمل جراحی روی آن انجام دهد. نمی گذارند بیهوششان بکنند، 45 دقیقه یعنی چه چشم را باز نگه داری و سوزن بکنند داخل چشم، عملش بکنند، من از شاگردان ایشان که استاد خودمان است با یک واسطه خدمتتان عرض می کنم، نمی گویم این ها اوج نفس است که ما میل پیدا کنیم به این چیزها، یک موقعی برای ایجاد میل عرض نمی کنم این ها هدف ما نیست، خدا نکرده گول نخوریم، حاضر بشویم آن چیزهایی که گیرمان می آید که اصلاً نمی شود مقایسه کرد با این جور مسائل عوض کنیم هوس این ها تو سر ما بیفتد، نه بحث، بحث علمی است، الان من به عنوان یک بحث مطلوب و ارزشی مطرح نکردم این را نمونه آوردم این را برای شما چندین نمونه آوردم، که بدانید که منظور از وسعت روح، این که هر چه علم بیشتر می یشود سعه وجودی بیشتر می شود- وقتی وجود بیشتر می شود قدمت بیشتر می شود. قدرت تا کجا می تواند برود. مثلاً به بز می گوید ساکت باش، بز ساکت می شود یعنی چی آدم به بز می گوید ساکت شو ساکت باش. یا آن که وقتی به اون حمله کرده به او می گوید وایستا سرجات، آن می ایستد سرجایش، یعنی چه: این را به این عنوان تعریف نکردم که بگویم حالا مثلاً نماز شب بخوانیم این جوری بشویم و یا ذکر بگوئیم این جوری شویم اصلاً این به فکرتان نیاید، به هیچ وجه- بحث- بحث علمی است. یعنی نفس سعه پیدا می کند و می تواند وارد عوالم مختلف بشود و قدرت پیدا بکند چه جوری هست. حالا انشاءالله من روز دوم که کلاس ها را که شروع کردم بعضی از دوستان را که این کارها را می کنند می آورم که از نزدیک ببینید، این کارها خوب است ، دوره عملی را طی کند، بد نیست حالا با افراد مختلف آشنا بشویم آن لذت و صفای بیشتری دارد موفق باشید.
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
والسلام