جلسه 107 - معرفت نفس
شماره جلسه
107
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 107 - معرفت نفس

از روی کتاب روش رئالیسم شهید مطهری قسمت ملاک علم حضوری خوانده شد. یعنی اگر قرار شد چیزی پیش چیزی حاضر باشد باید اینها با هم اتصال وجودی داشته باشند مُدرک و مدرَک باید اتصال وجودی داشته باشند.

بحث سر این است که این نحو اتصال وجودی چطور اتصال وجودی است؟ که شهود و حضور را می آورد. مثلاً ما پیش خودمان حاضریم، ممکن است درباره هیچ چیز دیگر فکر نکنیم، ممکن است هر چیز دیگری از ما مخفی شود و ما نسبت به هر چیز دیگری نادان باشیم یا اطلاعات خودمان را از دست بدهیم اما هرگز از خودمان خارج نمی شویم هرگز علم خودمان را نسبت به خودمان از دست نمی دهیم. چطور است که ما خودمان عالم هستیم و خودمان معلوم هم هستیم. عالم و معلوم یکی هستند این چگونه است؟

(صفحه 195 قسمت (د) کتاب روش رئالیسم) یعنی چطور می شود یک چیزی پیش چیز دیگر حاضر باشد؟ زمانی که وجود جمعی نه فردی، گفتیم در ماده وجود فردی است بین ماده یعنی هر ذره وجودی است مستقل و از وجود ذره دیگر خبری ندارد. بین ذرات غیبت وجود دارد و نسبت به هم در حجاب هستند.

(متن از روی کتاب خوانده شده که از نوار پیاده نشده) در اینجا فرق عالم و معلوم را می فرماید می گوید اگر قرار شد عالم در حضور معلوم باشد هیچ فرقی نمی کند که عالم و معلوم وحدت حقیقی داشته باشند. و اینکه عالم یک چیز باشد و معلوم از خواص و آثار عالم باشد، در هر دو صورت اگر پای امتداد است زمانی و مکانی در کار نبود علم حضوری حاصل می شود. علم حضوری نفس به خود یعنی ما خودمان به خودمان علم حضوری داریم در اینجا عالم و معلوم یکی هستند، اما ما علم حضوری داریم به آثار و احوال خودمان به اینکه من غم دارم، غم من، شادی من، تنفر من، شجاعت من، وحدت حقیقی بین این نیست بلکه علم نفس هست به آثار و احوال خود. در هر دو صورت چه تنفر خودم را ادراک کنم و چه خودم را ادراک کنم چون بین خودم و تنفرم و خودم با خودم هیچ نوع فواصل زمانی و مکانی وجود ندارد، پس علم حضوری پیدا می کنم.

آنجا که غیبت حاصل می شود مشکل این است که پای ماده می آید وسط. در اینجا علم هم برچیده می شود و می رود کنار.

(خواندن متن از روی کتاب که پیاده نشده از نوار)

اگر ما حضوراً چیزی را پیدا کردیم در وجود خودمان، مثل خودمان و یا اینکه حضوراً چیزی را پیش خودمان پیدا کنیم که از احوال ما باشد مثل تنفر و شهوت و میل، غضب خودمان اینها پیش ما حاضر هستند، پس در واقع اینها یا باید عین ما باشند یا از مراتب و محلقات وجود ما باشند که ما به اینها علم حضوری داریم. (پاورقی صفحه 195 که پیاده نشده از نوار)

یعنی شما هیچ وقت نمی گویید من و غم من، همینکه می گویید غم من یک شهودی به خودمان داشتید، می خواهد بگوید آن دو نوع علم دوم و سوم در حقیقت یکی از فروع علم حضوری اول هستند. یعنی انسان در درجه اول به خودش اطلاع دارد و بعد به چیزهایی که در دایره وجود خودش اتفاق می افتد آنجایی که دارد به حوادث و کارهایی که در وجود خودش اتفاق می افتد تصور می کند در حقیقت قبلش خودش را تصور کرده، معنا ندارد انسان قبل از اینکه از خودش تصوری داشته باشد از کارهایی که در وجودش می گذرد تصور داشته باشد و همچنین قبل از تصور خودش از ابزاری که در اختیار دارد تصور داشته باشد.

(صفحه 199 پاورقی 7 خوانده شده که پیاده نشده ) مثلاً شما بوی گل را استشمام می کنید تمام وجودتان را تأثیر می گذارد، بعد از این گل یک خاطره ای در وجود شما می ماند و یک صورت علمی در ذهن شما می ماند که اگر بعداً مثلاً یک گل محمدی را بو کردید می گویید این همان گل است. پس شما یک نحو برداشت از آن قبلاً کردید، اثری که از محسوسات در نفس ظاهر می شود با نفس اتصال و اتحاد پیدا می کند. مثلاً در یک اطاق که هوای آنجا گرم است وقتی پنجره را باز می کنید تمام بدن جان می گیرد، این بحث فقط سر بدن نیست، تمام نفس از این کار متأثر می شود، این اثر لذت با نفس اتصال پیدا می کند.

(خواندن متن کتاب که از نوار پیاده نشده)

می خواهد بگوید که ما وقتی با عالم خارج ارتباط برقرار می کنیم از راه حواس این حس نیست که می فهمد که عالم خارجی وجود دارد، حس کارش بسیط است فقط یک چیزی را احساس می کند، این تا بیاید تأثیر در نفس بگذارد و نفس گواهی بدهد که یک چیزی در خارج وجود دارد طول می کشد.

می خواهد بگوید علم به اعتقاد به وجود جهان خارجی که در خارج از ما جهانی وجود دارد محصول مشترک حس هست و تجربه عقلی اگر این دو نباشند اعتقاد به عالم خارج ایجاد نمی شود.

والحمدلله رب العالمین.