ماهیت جنینی انسان صفات اهل دنیا
صفات اهل دنیا را در جلسه قبل خواندیم از حدیث معراج فی حَدیثِ المِعراج اَهلَ دُنیا مَن کَثُرت اَکَلَهُ وَ ضَحَکُهُ وَ نَومُهُ غَضَبَهُ قَلیلَهُ رِضا لا یَعتَذِرَ الامَنِ اَساءَ عَلَیه وَ لا یَقیلُ مَعذِرَهِ مَن کَذَرهَ عَلَیه کَسلانَهُ عِندَ طاعَةِ سُبحانَهُ عِندَ المَعصِیة عَمَلَهُ بَعیدٌ وَ اَجَلَّهُ قَریبٌ.
این خصوصیاتی بود که در جلسۀ قبل ترجمه کردیم شرح مختصری از آن را از دیگر خصوصیات اهل دنیا، اهل دنیا وقتی می گوییم در مقابل اهل آخرت است، یعنی اهل جهنم، یعنی اهل جهنم، یعنی این ها خصوصیات جهنمی هاست. لا یُحاسِبُ نَفسَ، از خصوصیات دیگر اهل دنیا این است که اهل محاسبۀ نفس نیستند چون اهل دنیا هستند توجهی به آخرت ندارند، وقتی توجه به آخرت ندراند یعنی به ماهیت جنینی و ماهیت رحمی دنیا بی توجه هستند، یعنی نمی دانند که باید تولّدی سالم به ابدیّت داشته باشند، نمی دانند یعنی این که نه که جهل داشته باشند، بلکه غافل هستند، به باور قبلی آن را باور نکردند، پس محاسبه، یک مقدّماتی را نیاز دارد، یکی این است که انسان معاد را باور قلبی داشته باشد، باور کرده باشد که معادی وجود دارد، ثانیاً این که بداند، قیامت روز جزا است و انسان جزای عمل خودش را خواهد دید، ثالثاً باید بداند که در حرکت انسان از دنیا به آخرت حرکت نفس است، حرکت روحی است و انسان در این حرکت باید استعداد خاصی را تحصیل بکند یعنی باید قبول بکند باور بکند درآخرت انسان فقط با داشتن استعداد و شرایط خاص روحی خوشبخت است، یعنی آن شرایط خصوصی است ویژه است، انسان با هر شرایطی خوشبخت نیست در آخرت، روح شرایط به خصوصی را باید تحصیل بکند تا سالم متولد آخرت شود همان طور که جنین ابزار مشخصی را باید تحصیل بکند تا سالم متولد شود، این شرایط و مقدمات محاسبه است. محاسبه یعنی حساب کشی کردن، مفاعله است، انسان می نشیند و از نفسش حساب می کشد، یعنی پای کس دیگری هم درمیان است ، محاسبه از اولّین شرایط رشد انسان است که آن یغظه و بیداری را لازم دارد، بیماری نسبت به چه، نسبت به همین سه مورد که عرض کردیم، دائماً قبول کند این سه مورد را قیامت را قبول کند، روز جزا بودن روز قیامت را و این که در حرکت به سمت آخرت شرایط روحی خاصی را باید تحصیل بکند این همان بیداری است باور بکند انسان، وقتی این باورها آمد انسان می نشیند و محاسبه می کند نفسش را محاسبه می کند یعنی چه؟ یعنی من از تو حساب می کشم به این که در حرکت به سمت آخرت تا الان چه کردی، چه استعدادی را تحصیل کردی در تحصیل استعدادها چه قدر موفق بودی چه قدر کوتاهی کردی و چرا کوتاهی کردی، بعد از محاسبه، مشاور طه است؟ انسان محاسبه می کند وقتی حساب کرد اگر دید اشتباه است، کوتاهی است، تنبلی، کسالت، لجبازی است مشارطه می کند با نفسش، یعنی شرط می کند که از این به بعد دیگر این کارها را انجام ندهد، دیگران این کارها را نکند، دیگر این نفسش گوشی نزند و بعد از این مرحله، معاقبه، معاقبه یعنی اگر دید کوتاهی کرد، تنبلی کرد، اشتباه کرد، سستی کرد، عقاب می کند، تنبیه می کند نفس خودش را که چرا این کار را کردی، مشارطه برای چه است؟ برای این است که قوایش قوی شود تا اراده اش قوی شود، مثلاً می بیند، قرار بوده این عبادت ها را انجام بدهد، انجام نداده، استاد گفته این کار را، عبادت ها را انجام بده، کوتاهی کرده در حرف استادش، تنبیه می کند نفسش را، اوّل می آید مشارطه می کند، می گوید از این به بعد اگر این کار را نکردی، جریمه می کنم تو را به یک روز روزه گرفتن، یا این قدر صدقه دادن، این قدر انفاق کردن، تنبیه می کند خودش را از چیزهای خیلی خوبی که در مشارطه کمک انسان می کند و برای تقویت اراده خیلی خوب است و راه نفوذ شیطان را می بندد، عهد کردن، خداوند تبارک و تعالی بسیار نزدیک است به انسان تا آن قدر نزدیک و صمیمی است که انسان می تواند با آن عهد بکند، انگار انسان حضور دارد در محضر خداوند تبارک و تعالی و می تواند نزدیک باشد و نزدیک هم است ما غافل هستیم.
یار نزدیک تر از من به من است زین عجب تر که من از وی دورم
خیلی خداوند نزدیک است، آن قدر که انسان می تواند، طرف معامله قرار دهد خداوند را با او عهد می کند، مثل دو نفر دوست که با هم عهدی می کنند و با عهدشان وفادار هستند انسان عهدی بکند که خدایا من با تو عهدی می کنم که دیگر این کار را نکنم خیلی هم کمک می کند این عهد به انسان در عهد با خدا شیطان می تواند آن جا بیاید سراغ انسان، انسان می بیند، طرف عهد عزیز و قوی دارد، خداوند است، محبوبی است که انسان دلش نمی آید ناراحتش بکند وقوی است، اگر کوتاهی کند در عهدی که دارد تنبیه سختی دارد، شدید العقاب است، علاوه بر این که رحیم و رئوف است، شدیدالعقاب است، عهد را انسان آن جا نمی شکند، عهد با خدا خیلی ارزش دارد. و خیلی هم کمک می کند به انسان اگر در مرحلۀ محاسبه انسان دید که نفس کوتاهی کرده، خدعه کرده، مشارطه کند با او و بگوید چه شرط بندی با تو که از این به بعد این کار را نکنم. اگر دید که ضعیف است و زمین می خورد، این ها از عهد با خدا کمک می گیرد، یعنی یک دوست را می آورد، واسطه قرار می دهد که به خاطر آن محبوب خطا نکند، چون عشق خیلی کارها برای انسان می کند، حب خیلی کارها برای انسان می کند، گاهی وقت ها انسان به طور تنها وقتی است، انرژی کم دارد، نیرو کم دارد، احساس تنهایی می کند، امّا وقتی معشوق اضافه می شود یک محبوب می آید در زندگی انسان، انسان به خاطر آن محبوب هیجان زیادی دارد، حرکت زیادی دارد، وقتی خدا را انسان وارد زندگی اش کرد به عنوان یک محبوب، محبوب واقعی و تنها اِله قائلش کرد و و با او عهد کرد آن موقع می بیند که خیلی تأثیر زیادی در زندگی انسان می گذارد چون عهد با خدا کرده، این کمک می کند، این گریزی بود، به هر حال اگر عهد شکنی شد، آن موقع نفسش را معاقبه می کند و تنبیه می کند با تنبیه های مختلف، آن چه که بدش می آید، آن چه که کراهت دارد نفس تنبیه می کند، خودش از جمله چیزهایی که در محاسبه نیاز است، آگاهی به قانون محاسبه است، چون محاسبه یک عمل است، عمل بسیار حساس و مهمی است و انجام هیچ حرکتی و انجامی بدون معرفت ممکن نیست بنا بر اصل اوّلی که در درس معرفت خواندیم: مُؤمِن حَرکَتِ الاّ وَ أنتَ مُحتاجٌ فیها عِلی مَعرِفَتِ. هیچ حرکتی نیست مگر در حرکت آن نیازمند به شناختید، محاسبه هم نیاز به آگاهی دارد انسان وقتی می خواهد محاسبه کند، باید قانون محاسبه را بلد باشد، یعنی بداند که برد و باخت چه هست، سود و زیان در چه هست، که نفس سرش را کلاه نگذارد، نفس خیلی خدعه گر است، خیلی وقت ها خودت وقتی می خواهی بنشینی و محاسبه اش کنی، به دیگران که اصلاً راه محاسبه نفس نخواهد داد، یعنی انسان دلیل تراش و توجیه کنندۀ زیادی است، خیلی توجیه کننده است، یعنی اجازه نمی دهد کسی به او ایراد بگیرد، قبول می کند عیب هایش را می گوید این جا اشتباه کردم، معذرت می خواهم، خیلی کار سختی است و هر کسی از عهدۀ این کار برنمی آید، موقع محاسبۀ خودش هم که می شود، آن جا کسی هم نیست، آن جا، خودش بخواهد، خودش را محاکمه کند، نفس لوامه می خواهد نفس اماره، این دو نفس می خواهند رو در روی هم شوند، نفس لوامه که می خواهد محاسبه اش کند شما خودت بخواهی محاسبه کنی آن جا هم نفس خُدعه می کند خیلی وقت ها کلک می زند به انسان، یعنی باختی مجموعاً امّا چنان آن باخت را برایت برد جلوه می دهد که می گوید انسان نه مجموعاً کار خوب بود، مفید بود انسان قانون محاسبه را باید خوب بلدباشد و همۀ این ها در آن ظرافت است که باید داشته باشد تحصیل می شود آن ظرافتی که انسان در توجه به حرکت نفس، توجه به ماهیت جنینی ایجاد می شود، آن جا است که این ظرافت، به دست می آید و یواش یواش مسائل محاسبه دست انسان می آید و یاد می گیرد که چگونه محاسبه کند سر نفس کلاه نرود، آمدند خدمت امام صادق (ع) به حضرت می گوید آقا استخاره کن که فلان کار را بکنم یا نکنم، حضرت استخاره کرد و فرمود نکن، می رود و آن کار را انجام می دهد و کاسبی می کند و اتفاقاً آن کاسبی رونق زیادی می گیرد، یک روز می آید خدمت حضرت می گوید آقا شما استخاره کردید و بد آمد ولی من بدی درآن ندیدم خیلی خوب بود، درآمد خوبی هم داشت کارمان هم گرفت، حضرت می فرماید که یادت است یک شب تا دیروقت ماندی برای فروش بعد خسته شدی و نمازت قضا رفت، برای همین خوب نیامد، باید انسان بداند چه چیزهایی را مورد محاسبه قرار بدهد و بلد باشد، بعضی ها می گویند این دوستی، دوستی مبارکی بود، بعد وقتی ظرافت به خرج بدهد می بیند نه دوستی مبارکی نبود این شغل، شغل مبارکی بود، امّا وقتی دقت می کند، می بیند نه مبارک نبود. این مشهدی که رفتیم خوب بود، امّا خیلی وقت ها می بینی که خوب درنمی آید در محاسبه، نقل است که یک شب مرحوم شیخ مرتضی انصاری (ره) از جایی رد می شده، دیدند که دو طلبه دارند راجع به طلبۀ دیگری صحبت می کنند و می گویند خوش به حالش رفت مسجد سحله، مرحوم شیخ مرتضی می فرمایند: شما چرا دارید غیبت می کنید می گویند: آقا ما غیبت نمی کنیم می گوییم خوش به حالش رفته مسجد سَحله عبادت کند، می فرماید ایشان شب درسی رفته بود یا شب غیر درسی، می گویند شب درسی، می فرماید خوب این فسق کرده رفته، این غیبت است در واقع شما دارید فسق این را تعریف می کنید، شب درسی، درسی واجب که انسان پا نمی شود برود آن جا، آدم باید بداند چه را حساب کند، توجه به مستحبات جای خودش، تنظیم روابط مستحب جای خودش، این ها را باید حساب کند تا بتواند محاسبه کند والاّ فکر می کند و خیلی جاها به نتیجه می رسد و می گوید خیلی خوب است و دلش خوش است که در محاسبات چه نتیجۀ خوبی به دست آورده، امّا می بیند که وَ هُم یُحسَبُونَ اَنَّهُم یَحسَنُونُ صنع، محاسبه کردند یُحسَبُون، در حساب هایشان به این نتیجه رسیدند که خوب کاری کردند امّا اَخذَر قران می فرماید این ها اَخذَرند، خیلی زیان کارند، این ها زیان کرده اند، امّا حسابشان خوب بلدند، چرا محاسبه نمی کنند، اهل دنیا اصلاً اهل محاسبه نیستند، می فرماید: لا یُحاسبُ نَفس محاسبه نمی کنند، در دیدگاهش اصلاً چیزی به نام ابدیّت وجود ندارد، گفتیم که این ها کافر نیستند، مسلمان هستند می فرماید کَسالَتُه اِنَّ طاعَة، این ها کسل هستند، موقع طاعت، نه این که اصلاً طاعتی ندارند، طاعت دارند امّا کسل هستند، همین مسلمان ها، راجع به مسلمان ها، که راجع به خودمان که این قسمت را ما ندیده می گیریم که محاسباتمان ابدیّت را کم می کند، وقتی ابدیّت را کم کردیم در مجموع ازدواج خوبی بود، در مجموع رشتۀ تحصیلی خوبی انتخاب کردم، در مجموع مسافرت به خارج مسافرت خوبی بود، در مجموع رفاقت خوبی بود، امّا باید به این که ما چه عواملی را در محاسبۀ خودمان حساب بکنیم، قانون محاسبه می خواهد، الان طرف یک مغازه دارد، دستگاه و کرایه ماشین و کالا و بازار را در نظر می گیرد و بعد می گوید، آقا من سود کردم یا سود نکردم، دربارۀ نفس، مخصوصاً با نفس خدعه گر، با نفس حیله گر، توجیه می کند نفسی که بعضی وقت ها پناه می برم به صور مقدس، یادمان نرود که شیطان ما را می برد به صورت مقدس و فکر می کنیم که کارمان درست است از دوست های خوب امام زمان هستیم و غافل از این که نفسمان سرمان کلاه می گذارد و ما را می برد در لاک صور مقدس با یک چنین نفسی روبه رو هستیم، خیلی اطلاعات و آگاهی می خواهد این که طی این مرحله بی همرهی خذر مکن برای همین است بدون استاد عمل نکنید شما باید بدانید به هر حال این محاسبات چگونه از کار درمی آید حساب می خواهد، یک ذره سطح بالاتر، کسانی که اقتصاد می خوانند، مدیریت بازرگانی می خوانند ببیند کتاب هایشان که چقدر مفصل است راجع به محاسبۀ بودجۀ یک سازمان، یک عملیّات تجاری، یک عملیات اقتصادی، یک عملیات صنعتی، چقدر فاکتور است چقدر عامل است، چقدر جدول می گذارند، بالاخره به دست بیاید ما با نفس روبه رو هستیم که این قدر سرمان کلاه می گذارد. اِلهی اَکُو عِلَیک نَفسَ یُجلِدِهو، خدایا من شکایت می کنم از نفس که گمراه می کند من را. در مناجات خمس عشره داریم کلک می زند به ما دروغ می گوید به ما، این آگاهی زیادی می خواهد، انسان باید بداند که برای انسان چه چیزی را می خواهد این آگاهی می خواهد بشناسد، انسان واجبات را از محرمات مستحبات را از مشروحات تشخیص بدهد که اولویت با کدام است که در هر مرحلۀ زمانی من چگونه عمل بکنم، آن جایی که ما نیاز داریم به قرآن خواندن، نیاز داریم به آگاهی روایت، نیاز داریم به استاد، کمک بگیریم که سرمان کلاه نرود، دلمان خوش نباشد، در رفتار با زن و بچه، در رفتار با پدر و مادر، در رفتار با برادران دینی، غیر از آگاهی و علم که کمک بسیار خوبی است برای محاسبۀ دقیق نفس، یک چیز دیگری هم است که خداوند در وجود ما گذاشته به فضل و کرم خودش به لطف خودش که خیلی کمک می کند به انسان در نفسش و آن مراجعۀ به وجدان خودش است، سؤال از نفس لوّامه است، سؤال از دل خودش است، می فرماید: سَلُل قُلوبُ فَإنَّها شَواهِدٌ لا تَقبَلُ رُشاد، از قلب هایتان سؤال کنید چون این قلب ها شاهدهایی هستند که کلک و دروغ را قبول نمی کنند، در بحث معرفت نفس این ها اثبات برهانی هم دارد که چرا قلب کلک نمی زند به انسان اثبات می شود از نظرعلمی، علتش این است که انسان نسبت به خودش علم حضوری دارد، قبلاً راجع به علم حضوری صحبت کردیم در درس های اصول فلسفی و روش رئالیسم یک مقداری همین بحث علم حضوری بود که نفس انسان پیش خودش حاضر است، انسان به خودش علم حضوری دارد و به بقیۀ اشیاء علم حصولی دارد، یعنی بقیۀ اشیاء غائب از ما هستند ولی خودمان از خودمان غائب نیستیم، خودمان در محضر خودمان هستیم، حاضریم پیش خودمان، وقتی خودمان پیش خودمان حاضریم، آن جا هم دروغ نمی توانیم بگوییم، آن جا اگر نفسی پناه برد به صور مقدس ، خواست کلک بزند، نه فقط نفس بلکه بعضی از نادان های چاپلوس هم ممکن است این طور کنند، بعضی از مریدان هم ممکن است انسان را دوست داشته باشد اما آگاهی شان کم است و ممکن است بیایند و بگویند، آقا دستتان درد نکند کارتان خیلی خوب بود و چنین و چنان است، آدم هم باور کند کسی است فکر کند راست می گوید، آن جا که نفسی پناه می برد به صور مقدس انسان اگر وجدان خودش را خراب نکرده باشد، نکشته باشد به آن یک ذره فرصت جولان داده باشد، مراجعه کند به ضمیر خودش می تواند راست را تشخیص بدهد دل حرف می زند با انسان که تو واقعاً این کار را برای که کردی برای آخرت کردی یا برای دنیا کردی، قصدت خدا بود یا قصدت دنیا بود آیا واقعاً رشد کردی یا نکردی بعد از این چند سال چقدر علاقه و میل به ذکر خداوند پیدا کردی چقدر علاقه به مرگ، این ها معیار و میزان است چقدر انس با مرگ گرفتی چقدر دلت بی تاب به آخرت شده، چقدر یاد امام زمان (عج) را می کنی، چقدر دلت برایش تنگ شده است این ها میزان است، انسان از این ها به دست می آید، انسان میزان های دیگری می دهد، از عبادتت، از حضورت، از توجّهت، می توانی بفهمی از افکارت می توانی بفهمی از جمله ملاک های دیگر انبساط ها و شادیهای که می آورد انسان هر مقدار به خدا نزدیک تر شود، دلش در دنیا شادتر است، با خودش غمگین است، تا خودش مصیبت زده است، امّا خودش شاد است، انبساط و درد، خوش اخلاق تر می شود در برخورد خودش با دیگران بهجت دارد، احساس آزادی می کند، احساس نشاط می کند، دنیا پیشش بی ارزش است حرص و جوش ندارد، عصبانی نمی شود به خاطر دنیا، غضب نمی کند به خاطر دنیا، سر کسی به خاطر دنیا فریاد نمی زند، نفسش به خاطر دنیا به هیجان نمی آید، از علامت های دیگر شخص محاسبه گر این است که دلشوره دارد، ناراحت است، به خودش بدبین است. المؤمن یُصبِحُ وَ یَمسی وَ هُوَ ذَنونٌ عِندَ النَفس، مؤمن صبح می کند و شب می کند و خودش نسبت به خودش بدبین است، از خود راضی نیست بدبین است نسبت به خودش چون دارد محاسبه می ند، شنیدید، مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسد، مار زده اش ولی این قدر دردناک بوده این نیش مار که حالا ریسمان سیاه و سفید هم می بیند، فکر می کند مار است، محاسبه گر این طور است، محاسبه گر ترس دارد، دلهره دارد که نکند، نه ترس و دلهره که از حرکت و نشاط باز دارد، ترس آخرت یک چیز دیگر است، غم آخرت یک چیز دیگر است، اتفاقاً هر مقدار ترس و غم آخرت زیاد می شود دنیای انسان شیرین تر می شود و انسان نشاط بیشتری پیدا می کند، چون گره کمتر می خورد با دنیا، هم ریشۀ همۀ اختلافات دنیاست، ریشۀ همۀ جهنمات دنیاست، ریشۀ همۀ تحریک های نفسانی و هیجانی دنیاست، این وقتی برایت بی ارزش شد و درد آن جا را داشتی شادی بخش است، رحمة الله علیه دستغیب بارها در کتاب آورده که مار گزیده از نیش زنبور دردی احساس نمی کند، وقتی یک جا را مار زد چقدر درد می پیچد آن جا، آن موقع که در اوج درد هستی ، زنبور هم بیاید و آن جا را نیش بزند، چون دردی که نیش زنبور می خواهد آن جا بزند، چندین برابرش را نیش مار آورده که البته درد آخرت بگیردش به درد دنیایی تکانش نمی دهد، غصّه های مرادی به هیجان نمی آوردش اگر گرسنگی و تشنگی و فقر است. یاد بدبختی قبر و قیامت می افتیم، می بینیم مشکل نیست، محاسبه گری این طور است، می ترسد با وسواس عمل می کند، محاسبه می کند نفس خودش را نگران است، یک سره در ارزیابی خودش است از فکر ارزیابی خودش خارج نیست، نگران رشد خودش است، این است که : اِذا أرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیرا الهمهُ غَیرَ رُشدَه، با این که خدا خیر بنده ای را می خواهد الهام می کند که به دنبال رشد خودش برود، الهام می کند می رود دنبال رشدش، به عامل رشد توجه دارد، هیچ لحظه ای فراموش نمی کند که در دنیا ماهیت جنینی دارد، و یکسره مثل جنین می خواهد تغییر حالت بدهد، رشد کند، حدیثی از امام باقر (ع) کرد و قسمتی است که یک قسمت در رابطه با محاسبه نفس است که توضیح دهم و قسمتی دیگر به خصوصیت دیگر اهل دنیا می خورد. آن هم اگر رسیدیم توضیح می دهیم. لا مصیبَةَ کَسها نِقِکَ بِذَم وَ رِضاکَ بِمالَةِ الَّتی کُنتَ عَلیها: هیچ مصیبتی مثل سهل شمردن گناه نیست، و رضایت به حالتی در آن هستیم، یعنی آن حالتی که در آن هستی راضی باشی که خوب است حالا امام (س) جمله ای دارد که می فرماید از نظر مادّی به زیر دست هایتان نگاه کنید به خاطر این است که حریص نشوید، امّا از نظر معنوی به اولیاء خدا نگاه کنید که آن ها به کجا رسیده اند که راضی نشوید به این حالتی که دارید حالا این قسمت دوّم البته هر دو به محاسبۀ نفس ارتباط دارد، می گوید مصیبت این است که به حالتی که داری راضی باشی یعنی چه، توقف، توقف یعنی انسان جهنمی می کند خودش نه آن جهنم سوزان امّا به هر حال برای انسانی که خداوند حدّی برای رشدش قرار نداده است توقف یعنی چه؟ یعنی جهنّم، انسان در هیچ لحظه نباید به آن حالتی که دارد راضی باشد، این خیلی مهم است یعنی علاقۀ به رشد، تمنّای رشد، در وجودش باشد، این در درجۀ اوّل اهمیّت دارد، آنی که در دنیا به هر حال به کجا می رساند، از درجات بعدی اهمیت است، چون اگر انسان واقعاً از روی خلوص نیّت، صداقت تمنّای رشد درش بود، امید است که در برزخ خداوند جبران کند، حرکتش را متوقف نکند به آن اوجی که می خواست برساند، ولی مهم این است که انسان صادقانه تمام توان خودش را در جهت رشد خودش استخدام بکند و نگذارد هدر برود یعنی دلشورۀ رشد داشته باشد، غم آخرت داشته باشد ، بخواهد جلو برود بخواهد پیش برود این بحث، بحث مفصلی است، ما نباید اشتباه بکنیم که مسائل روحی، مسائلی است که با کلّی گویی حل می شود، این ها از هر چیزی دقیق تر است، روحی که به قدری حساس است که گاهی وقت ها قرآن خواندن برایش ضرر دارد، عبادت ضرر دارد، گفتن نکنید، در فلان شرایط روحی قرآن نخوانید، درفلان شرایط روحی عبادت نکنید، روحی که این قدر حساس است، بقیۀ عوامل بداند سر جای خودش، بقیۀ چیزهایی که ما ارتباط داریم دیگر حدیث مفصل بخوان از این مُجمله که دیگر چقدر ضرر دارد. برای ما با یک چنین روحی سرو کار داریم، یک مثبت و منفی را اشتباه کنی، جواب غلط درمی آید، هیچ کاری هم نمی توانی بکنی، با کامپیوتر می خواهی کار بکنی، ساعت ها وقت ها بروی بنشینی کارکنی و یاد بگیری که این طوری است و این دکمه را بزنی و یک حرفی را اشتباه بزنی زود جواب می آید که خوانده نشود، باید برگردی و اصلاحش کنی، نمی توانی بگویی حالا من به جای دو تا لام یک لام بزنم، باید برگردی و درست کنی، خودت را بکشی هم جواب و اطلاعات نمی دهد، قانونش این است، اسیرش هستی، بقیۀ وسایل زندگی هم همین طور است، مسائل روحی فوق العاده از این ها دقیق تر است، فوق العاده، قوانینش پیچیده تر است، واقعاً باید تخصصی رویش کار شود، برای همین هم یکی از مسائل و دلایلی که نقش استاد ظاهر می شود همین جا است، استاد پیچش های مو را می بیند و ما نمی توانیم آن پیچش ها را ببینیم، این بحث، بحث تخصصی است ای کاش این مباحث کلّی و این الفبا مقام می شد و ما نمی توانیم الان ترکیب کنیم، درس هایی که خواندیم کمتر می توانیم ترکیب کنیم و با آن ها کلمه بسازیم و از این کلمه استفاده کنیم، جمله بسازیم و لذّت ببریم، هنوز یاد نگرفتیم خوب از این دروس معرفت نفس کلمه سازی و جمله سازی و سخنرانی و مقاله نویسی، معنایی که خودمان بخوریم، غذاپزی یاد نگرفتیم فقط یاد گرفتیم که این چه است و آن چه است، ترکیب را هنوز یاد نگرفته ایم، می رسید فرصتی که این توان را داشتیم، نمی نشینیم بحث تخصصی بکنیم راجع به آن، بسیار پیچیده و آناتومی است که دانشجویان پزشکی در دانشگاه می خوانند، بسیار ظریف تر از پاتولوژی است که متخصصین در دانشگاه های معتبر و قوی جهان می نشینند و می خوانند و میکروب شناسی و بیماری شناسی می کنند. بسیار ظریف تر از آن ها است واقعاً تخصصی است، ما الان داریم یک کلّی گویی می کنیم: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبُ نَفسَهُ فی کُلِّ یَوم، از ما نیست کسی که هر روز نفسش را محاسبه نکند. یک محاسبه داریم مثل همین محاسبه رسمی که عرض کردم، یعنی واقعاً بنشینیم و وقت می گذارد و شرط و حساب می کند، مشارطه می کند و معاقبه می کند، یکسره در مراقبت است، تا شب حساب کند، بعضی ها هم مراقبتشان خیلی شدیدتر است، در روز یک سره در محاسبۀ خودشان هستند، فکر هم می کنند راجع به کارهایشان، ملکه شان می شود این محاسبه در طول روز. یک مقدار ریزتر شویم راجع به محاسبه و نحوۀ عملی محاسبه صحبت کنیم، در محاسبه انسان وقتی محاسبه می کند، محاسبه یعنی حساب کشی دیگر، شما به هر حال در محاسبه باید به نتیجه برسید، زمان می گذارید و محاسبه می کنید، در محاسبه شما چند عنصر دارید؟ یک عنصر زمان دارید من می خواهم خودم را محاسبه کنم که در این زمان چه کردم، جواب باید داشته باشید. اوّل انسان باید سود و زیان را بشناسد، و قوانین محاسبه را بلد باشد، بداند باید چه نتیجه ای می داد، نتیجه را باید بشناسد، من باید چه می شدم یا به کجا می رسیدم و به چه نتیجه ای می رسیدم، خوب این ها را می داند، محاسبه می کند، وقتی محاسبه کرد جواب به دست می آید، سود به ضرر، اگر پیشرفت بوده؛ چقدر را چرا این قدر، یک چرا این جا دارد. یک محاسبه دارد، می گوید من درس خواندم ریاضی به مدّت یک ماه همۀ مسائل را هم یاد گرفتم به خیال خودم رفتم سر جلسه شدم یازده، دورۀ قبل شدم شش، چرا یازده، خوب قبول شدم خوب است چرا این قدر پیشرفت کردم؟ چرا هفده یا هیجده نشدم؟ یک مسئله است، چون بالاتر از یازده هم بود، یک موقع است که به ضرر ماست، یعنی در محاسبه متوجه می شود که ضرر کرده است این جا هم با چرا مواجه است، چرا ضرر؟ حساس است. چون نمی تواند کنار بیاید با ضرر، کنار آمدن با ضرر یعنی با جهنم کنار آمدن این جا باید برگردد. در هر دو جهت اگر بخواهد به چراها جواب دهد، باید برگردد به موردی که چراها حاصل می دهد: چرا چیزی را محاسبه می کردیم؟ نفس را محاسبه می کردیم. برمی گردد به نفس خودش، نفس، یعنی ما خودمان، خوب نفس اگر خودش را خارج از ارتباطات درنظر بگیری هیچ است. یعنی نفس را حبس کنی در اتاق و بیرون نرود، خیر ما در ارتباطاتمان است که مجموع سود و ضرر است در همین ارتباطات برمی گردد در نفس خودش برمی گردد و متوجه نفس خودش می شود، خوب حالا من محاسبه می کنم که چه کردم، خودم را باید مورد بررسی قرار بدهم، آن جاها از نظر عملی انسان یک شرایط ثابت دارد، یک شرایط متغیر دارد، در محاسبۀ نفس با توجه به شرایط ثابت و متغیر زندگی داشته باشیم، علاوه بر این که برای این که اشتباه نکرده باشیم در جواب باید توجه به مختصات شخصی خودمان هم داشته باشیم. توجّه به مختصات، یعنی کسی که می خواهد محاسبه کند خودش را باید خودش را بشناسد به مختصات خودش را بشناسد، من این سن را دارم، این وضعیت جسمی را دارم، این همسرم هست، این پدر و مادر را دارم، این شغل را دارم، این درآمد را دارم، در این محل زندگی می کنم، این نوع غذا را می خورم این وضع مالی خودم است، این میزان سوادم است، این، این، این و ... . توجه به مختصات شخصی خیلی اهمیت دارد در محاسبۀ نفس، خیلی ها هستند، توجه به مختصات شخصی خودشان ندارند، مثلاً کتاب را باز می کنند و می خواهند بدانند که مثلاً آقا شیخ مرتضی انصاری این کار را کرده ، این هم می خواهد این کار را بکند، نتیجه هم نمی گیرد، اعصابش خورد می شود، داستانی دارد می خواند، آن هم می خواهد، انجام دهد، توجه به مختصات شخصی خودش ندارد آن هم جور درنمی آید، هر فرمولی را قابل حمل بر خودش می بیند، به هر حال یک استاد که زیر و بم کار را بلد است پیچش ها را بلد است، ظرافت ها را آگاه است، او به همۀ شاگردها یک فرمول نمی دهد، یک فرمول کلی ممکن است به همۀ شاگردها که مثلاً شما این از کار را بگویید، این کارها را بکنید کلّی هایی داریم که بر همه تطبیق می کند امّا جواب دادن به مسائل شخصی ساده نیست، آن جا به مختصات شاگردان خودش دستورالعمل می دهد و فرمول می دهد همان طور که در پاسخ گویی به مسائل علمی هم همین طور است. حَضرات (ع) این گونه بودند: کُلِّ مِن ناس عَلی قدرِ عُقد لِهِّم با مردم به اندازۀ عقلشان صحبت کنید، پاسخ هایی می دادند راوی می گفت: من دیدم، ده نفر آمدند و یک سؤال مطرح کردند و حضرت ده جواب داد، یعنی ده جواب برای یک سؤال داد، با توجه به ظرفیت افراد، توجه به مختصات خودمان باعث می شود دلسرد نشویم، ناامید نشویم. خوب برویم جلو و باید یاد بگیریم مختصات خودمان را با مختصات افراد دیگر قاطی نکنیم، جزئیات زندگی خودمان را قاطی نکنیم با زندگی دیگران، الگوگیری در مسائل کلّی گرفتن، نه در مسائل جزئی، مختصات برای ما حکم ویژه ای دارد، این جا نتیجه می گیریم، همان حدیث را که هر چند ممکن است این حدیث اعتبار هم نداشته باشد امّا واقعیت دارد و آن این است که راه های به سوی خد به تعداد نفس های انسان است و هر کسی راه ویژه ای دارد چون مختصات ویژه ای دارد، کلیّات راه برای همه ثابت امّا مختصات و جزئیاتش یکی نیست، این یک طرف قضیه، و طرف دیگر قضیه این است که توجّه به متغیّرهای زندگی و ثابت های زندگی است که در شخصی که می نشیند محاسبه می کند زندگی خودش را تا به جواب رسیده و نتیجه رسیده و حالا می خواهد ببیند که چرا دو درصد رشد کرده، پنج درصد رشد نکرده، ده درصد رشد نکرده، چرا ضرر دارد اصلاً آنجا باید برگردد و دقت کند، یعنی اصلاً قصد اصلاح داشته باشد این طوری است. ما یک مقدار رفتارهایی که در زندگی مان داریم یا یک سری از وقت گذاری هایی که داریم یا یک سری از کارهایی که می کنیم کارهای ثابتی است برای مردها بیشتر است، کارمند بانک هستم استاد در فلان دانشگاه هستم مدیر فلان دبیرستان هستم، محصل هستم، زن و بچه دارم، صبح می روم و دو یا سه بعدازظهر برگردم منزل این می شود ثابت های زندگی. بعد یک سری هم متغیرها داریم، یعنی علاوه بر جدای از ثابت های زندگیمان آزادی ها و متغیرهای زیادی داریم، یعنی آزادیم که بقیۀ متغیرهای زندگی مان، بقیۀ ساعت هایی که مجبوریم در روز به خاطر اقتضای زندگی مادّی کار به خصوصی انجام بدهیم، بقیۀ کارها آزادیم، این که من بعدازظهر پنج شنبه را چگونه بگذرانم، در محل کار نیستم، این که من جمعه ام را چگونه بگذرانم در اختیار خودم است، این که من بقیه ساعت غیر کاری را چگونه بگذرانم در اختیار خودم است. خارج از ساعات دانشگاه را در کجا تدریس کنم در اختیار خودم است. با که دوست شوم در اختیار خودم است. چه را ببینم، چه چیزی را نبینم در اختیار خودم است، چه بخورم و چه نخورم در اختیار خودم است، چقدر بخوابم یا نخوابم در اختیار خودم است. و بسیاری از متغیرها، در محاسبه شخص باید دقت به این مسائل داشته باشد، گاهی وقت ها منشأ ضرر در محاسبه، ثابت های زندگی است یعنی انسان مشکلش در شغلش است، مشکلش در رشتۀ تحصیلی است، مشکلش در نحوۀ زندگی زناشویی است، مشکلش در محلّی است که زندگی می کند. مشکلش در شهری است که زندگی می کند این هم ثابت های زندگی است که باید اگر کسی قصد رشد داشته باشد، باید بیاید سراغ ثابت های زندگی ثابت های زندگی و تغییرد ادن بسیار مشکل است، زمان زیادی و حوصلۀ زیادی هم می خواهد و لوح و برنامۀ قوی می خواهد که اگر انسان رسید به جایی که اگر یکی از ثابت های زندگی اش مضر است برایش بتواند تهیه اش کند مثلاً یک جا است که ثابت زندگی را برای این که تغییر بدهید تا روحت آزاد شود توان مالی می خواهد مثلاً خانم و آقایی که برای مشاوره آمده بودند زن می گفت: مستأجر هستم و از دست صاحب خانه آسایش ندارم، مرد هم می گفت توان مالی ندارم، صاحب خانه نظر بد دارد و اذیت می کند شوهر هم هیچ کاری از دستش برنمی آید، این ضرر است دیگر، حالا می خواهد تغییر دهد، وضع مالی اجازه نمی دهد و این برنامه را داده و تغییر می خواهد، یعنی باید چند تا عامل را جمع کند تا بتواند یک ثابت که مفسده زا است تغییر بدهد یا این که من بعد از سه سال فهمیدم که این رشتۀ تحصیلی که خواندم به درد من نمی خورد، قطعاً بعداً ضرر می دهد به من حالا اراده می خواهد، توان می خواهد و خیلی چیزهای دیگر، تا بتوانی یک ثابت را بِکَنی، در فلان شهر زندگی می کنم، این شهر مجموعاً به نفع من نیست، باید تغییر مکان بدهم از این شهر به آن، هجرت اراده می خواهد امکانات می خواهد، تغییر ثابتات سخت است، این جاست که نتیجه می گیریم نِعمَ العُون الدُّنیا عَلی الآخرة. نِعم العون الغِنا عَلی التَقوی. یار خوبی است دنیا و آخرت، یار خوبی است مال و ثروت برای تقوی انسان، انسان اگر پول دستش باشد، انسان باتقوی و مؤمن، هیچ وقت اسیر ثابت های زندگی اش نیست، راحت تغییر می دهد، ثابت های زندگی اش را نمی گوید من اسیرم باید در بالاشهر زندگی کنم یا این جا یک محیط فساد است باید زندگی کنیم، زود تغییر خانه می دهد و می آید یک محیط پاک زندگی می کند آزاد می کند، خیلی ها هستند، گرفتار جهنم هستند نمی توانند خودشان را آزاد کنند به خاطر این که وضع مالیشان خوب نیست. یکی از نیت های بزرگی که برای جهاد داریم این است که جهادمان باید برای این باشد که عدالت در جامعه حاکم شود و در این عدالت است که خیلی ها از جهنم نجات پیدا می کنند، خیلی باید توجه داشته باشیم چه کسانی که الان می دادند در جهنم می سوزند ولی به خاطر فقرمالی نمی توانند هیچ کاری بکنند و این ما هستیم که باید انتقام بگیریم و ببریم و سعی کنیم، جهان و کشور و شهر و وضعیت محیط زندگی خودمان را بزنیم به سمتی که عدالت باشد و همه بتوانند بهشت را انتخاب کنند، خیلی ها می دادند در جهنم هستند اما می مانند و می سوزند، چون چاره ای ندارند . البته خوب خداوند هم با آن ها به گونۀ دیگری رفتار خواهد کرد ولی خدا لعنت کند. اللهمَ العَنه الاوّل الظالم بحق محمد و آل محمد و اخرت له علی ذلک، خدا لعنت کند به کسانی که از اول ریشۀ ظلم و ناعدالتی را در جهان گذاشتند که اگر می گذاشتند این ها حکومت را به دست بگیرند، هیچ کسی گناه نمی کرد و منحرف نمی شد، این ها خیلی ریشه دارد و تک تک باید بحث شود و ما از مطالعۀ نفسمان به این می رسیم. این شرایط ثابت زندگی است که انسان خوش به حال کسی که بتواند ثابت های زندگی اش را تغییر بدهد، خوش به حال کسی که اسیر ثابت ها نباشد، بسیاری از وقت ها شده که شخصی می تواند زندگی اش را تغیر دهد، امّا اسیر شهوات شده است اسیر لذت ها شده است، اسری اوهام و مخیّلات است، می تواند ازن شغل را تغییر بدهد، حقوقش سه تومان می آید پایین بعد می گوید ما نمی توانیم مرغ بخوریم می گوید آقا این شغل برای شما ضرر دارد به خاطر ماشین نمی تواند و دل نمی کند و می ماند در جهنم، جهنم را ترجیح می دهد، خیلی ها در مشاوره می رسند به این نتیجه که باید ثابت زندگی را تغییر بدهند و تغییر ثابت زندگی کاهش دنیا دارد، کاهش مسائل مادی دارد، دل نمی کند، اسیر است، جهاد نمی تواند بکند و یک سری هم متغیرهای زندگی است. متغیرهای زندگی را انسان می تواند ثابت های زندگی علاوه بر این که وضع مادی می خواهد، اراده هم می خواهد بعضی ها اراده دارند و حاضرند با وضع بدتری زندگی کنند، امّا روحشان آزاد باشد، شما سلمان را نگاه کنید مسیرش را در نقشه نگاه کنید از ایران حرکت می کند و می آید، این به هیچ چیز راضی نیست، فقط حقیقت را می خواهد خانه به دوشی، زحمت، کتک، تحقیر، شکنجه، رئیس جمهور خودمان، مقام معظم رهبری، امام (س) این ها کسانی بودند، بزرگ مردانی بودند که هیچ وقت ثابت های زندگی شکستشان نداد، اسیر ثابت های زندگی نبودند، زانو نزدند و بگویند که ما این قالب را نمی توانیم رها کنیم در این قالب فقط در مسیر اسلام حرکت می کنیم نه همسر، نه خانه، نه فرزند، آن دوران سخت شکنجه، همسرانشان، فرزندانشان، خودشان چه کشیدند نگاه کنید این فرهنگ موضوعی قرآن را حضرت ریاست محترم جمهور در زندان نوشتند. ما را یک شب بندازند زندان از غصّه کِذ می کنیم، دلمان برای زن و بچه هایمان تنگ می شود، بخوانیم این را، عبرت بگیریم که این ها چقدر قوی بوده که در زمان فرهنگ موضوعی قرآن، بیست و هفت دفترچه فیش برداری کند از قرآن، که الان چهار دیسک کامپیوتر را پر کردند، شما ببینید، آن جا شرایط روحی خودشان را نیز بیان کرده اند که خدا کمک کند و توفیق بدهد این را تمام کند، اصلاً مسئله ی آزاد کن و این حرف ها نبود، خانمشان چقدر با روحیّه ی عالی به ایشان کمک کردند تا این مسئلۀ علمی را تمام کنند، در زندان، ما آزاد هستیم، اصلاً نمی توانیم یک ذره قرآن نگاه کنیم، تحقیق کنیم و مطالعه کنیم گرفتاری برای خودمان درست می کنیم، این ها را گرفتاری می دانیم، می گوییم نمی رسیم، آن ها در آن جا با چه شرایطی، می گفتند قرآن آن جا نداشته از حافظه ام کمک گرفتم برای فیش برداری قرآن، کاغذ نداشتم با چه شرایط سختی کاغذ و قلم تهیه کردم، آن جا این همه بزرگان ما دیدیم چه کردند، حُر، هیچ کدام از این مسائل این ها را به زانو درنیاورد، بسیجی های خودمان هشت سال جنگ، خوش به حال کسی که ثابت های زندگی اش در دست خودش باشد، یکی آمد خدمت حضرت (ع) گفت آقا: خانۀ ما تنگ است، اذیت می شویم، حضرت گفت: خوب بفروش، گفت پدرم خریده و یادگار است، گفت: پدرت نادان بوده این کار را کرده تو هم می خواهی این نادانی را ادامه بدهی، اگر مصلحت است و به نفع شماست که در بیایید، خوب در بیا، من به این محلّه عادت کردم، در بیایید از این محله اصلاً هجرت را برای همین گذاشته اند، بی بند بودن، بی تعلق بودن، در جهت آخرت حرکت کردن، علی (ع) : وطن تو جایی است که پذیرای توست. تو را خوب می تواند پذیرایی کند هر جا راحت هستی وطن توست یک جا می بینی وطنت راحت نیستی، می روی در شهری که روحت آزاد است همۀ این اُلگاهاست که نمی گذارد انسان حرکت کند به امام (ع) وقتی از پاریس می آمد گفتند به ایران می روید چه احساسی دارید؟ جواب: گفت هیچی، هیچ احساسی ندارم، ایران باشد، فرانسه باشد، هر کجا باشد، اصل این است که هر کجا باشم تکلیفم را انجام بدهم و عمل کنم، عراق باشم، کویت باشم، پاریس باشم، هر جا انسان می تواند خدمت بیشتری به امام زمان (عج) کند، وظیفه اش را انجام بدهد، روحش را رشد بدهد، همان جا وطن انسان است. می رویم روی شرایط متغیر، در شرایط متغیر بیشتر دست انسان باز است با فلان کس ارتباط دارم مشکل است خوب قطعش می کنم، فلان غذا را می خورم، خوب نمی خورم، فلان چیزها را نگاه می کنم ضرر دارد، خوب نگاه نمی کنم شنیدنی ها ضرر دارد، خوب نمی شنوم. درس را باید عوض کنم، عوض می کنم به هر حال می گردد شخص وقتی می خواهد محاسبه کند و جواب به دست بیاورد، می گردد در ثابت ها و متغیرها، امتحان می کند ببیند کدام مسئله ساز است و چرا این نتیجه را دارد می دهد، چه چیزی چه ثابتی و یا چه متغیری در زندگی است که آن مانع رشد من است، امّا اهل دنیا این طور نیست چهار نفر می گویند آقا یک کار تجاری داریم، سرمایه گذاری می کنی، نان در آن است، می رود و می ریزد سرمایه اش را در آن، یک دفعه می بینی از یک جای دیگر سردر آورد. محاسبه نمی کند، حالا ممکن است خیلی هم پول در آن باشد، من برای خودم راه دارم، حساب و کتاب دارم، الان این جا می توانم وارد این کار بشوم یا نشوم، معصومین (ع) هم تجارت می کردند، بدون استثناء همه شان تجارت می کردند، فرمودند: برکت ده قسم است، نُه قسم آن در تجارت است کسی نمی آید و بگوید تجارت بد است امّا برای که خوب است تجارت، که باید اهل تجارت باشد و کار اقتصادی بکند اکثر قریب به اتفاق وقتی وارد شدند از جهنم سردر آوردند، بعضی ها می گویند ما همین کارمندی برایمان بهتر است، به مختصات من کارمندی می خورد همین لغمه را بگیرم و ساده زندگی کنم که بیفتم در این کارها نفسم نمی گذارد، امتحان کرده خودش را می شناسد، کارمندی را انتخاب می کند، با دقت هم انتخاب می کند، می داند وضع مالی اش خراب است و تنگ است مشکل دارد در این زمان امّا با دقت کار را انتخاب می کند می گوید چرا معلّم آموزش و پرورش شدی بیا و برویم شرکت بزنیم، می گوید نه همین معلّمی برایمان خوب است. اهل دنیا این جوری نیستند، محاسبه نمی کنند همین طوری، این کار را بکن، آن کار را بکن، با این و با آن قرارداد ببند و بالاخره، تنها کسی که یادش رفته خودش است، دچار خودفراموشی است به هر حال در این ارتباطات خودمان چه؟ غذاهای روحی، مسئلۀ مهّمی است که خیلی ها فراموش می کنند، طرف می داند اگر برود در این کار سود زیادی دارد، امّا از غذای معنوی محروم می شود از علم باید بگذرم خوب نمی شود، محاسبه کرد دید نمی تواند از حکمت بگذرد نمی شود، حکمت خوراک انسان است فرق ما با حیوان همین است حالا من پول داشتم مسجد بسازم که چه، پول داشتم به این کمک کنم که چه، روح خودم را تشنه نگه دارم می گوید نه.
گر من فقیرم هر شبی دارم ز یارب یا ربی گشتی نوای مطربی کمتر ز سلطان نیستم
می خواهد آن قدر پول به دست بیاورد ولو حلال، نمی خواهد و به همان مقدار کم آن هم راضی است. از غذای روحی می افتد، علم چه کار کنیم، از قرآن چگونه بگذرم، قرآنی که فرمود: اَفَلا یَتَذَکَّروُنَ القُرآن عَن عَلی القُلوب الاخفالِها، در آیات قرآن تدبّر نمی کنند یا به قلب هایشان قفل خورده است. شغلش خوب است امّا مرا از تدبّر در قران می اندازد، من را از مناجات با خدا و امام زمان و وظایف انقلابی و سیاسی و اجتماعی خودم که الان در این بُرهه از زمان هستم می اندازد، که یک منتظر واقعی هستم، من را نمی گذارد جهاد کنم، شمشیر را از دستم می گیرد، خیلی بسیجی ها حاضرشدند شمشیر بگذارند زمین عوض کردند بسیجی بودند، توجیهشان این بود که به دنبال رزق و روزی حلال می رویم. از حالت جنگ درآمدند، دیگر وجودشان خار نیست در چشم دشمن استخوان نیست در گلوی دشمن، عوض کردند، کارشان هم حلال است هیچ کسی هم نمی تواند بگوید: آقا اشتباه است، گناه کردن امّا سهم شمشیر زدن را از خودشان گرفتند، خیلی ها دشمن ازشان گرفت، این ها هم محاسبه می کند شخص، شخص می گوید، درست است که اگر من این کار نکرده بودم، الان به جای لیسانس فوق لیسانس داشتم و دکترا داشتم اما این دکترا به قیمت این بود که من شمشیرم را زمین بگذارم، امّا نرفتم دنبال دکترا، لیسانس و فوق لیسانس گرفتم، به وقتش هم شمشیر گرفتم و وقتی هم برای شمشیر زدن گذاشتم که شمشیر بزنم، طلبه است محاسبه می کند که آقا اشتباه می کند، محاسبه می کند که درس می خوانم، جبهه نمی رفتم، موقع جنگ، عملیّات، مملکت احتیاج داشت، حفظ جمهوری اسلامی امام فرمود واجب عینی است آن موقع که طلبه احتیاج دارد به عنوان یک نیروی مبلغ یا یک نیروی رزمنده، اقا درس خواندنش گرفته است. یا می خواست عرفان داشته باشد عرفانش لطمه نخورد، امام چه توبیخی کرد، این ها را. محاسبه اش غلط از کار درمی آید. هر بلایی سر ما می آید از جهلمان است، از نادانی ما است، از بی همّتی ما است، خداوند به حق امام زمان (عج) به همۀ ما ریزبینی، شناخت عمیق و دقیق عنایت فرماید و به ما توفیق عنایت بفرماید که ما از نزدیک ترین دوستان امام زمان (عج) شویم از سربازان امام زمان (عج) باشیم، از شهدای با حضرت و از کسانی باشیم که با حضرت محشور می شویم.
وَالحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.