جلسه گذشته دربارۀ صفات اهل دنیا مطالبی را خدمتتان عرض می کردیم امشب دنباله اش را از حدیث معراج نبی اکرم (ص) عرض می کنیم، أهلُ الدنیا مَن کَثُرَ أکلُهُ وَ ضِحکُهُ وَ نَومُهُ و غَضَبُه. اهل دنیا کسی است که خوردن و خندیدن و خواب و غضبش زیاد است قلیلُ الرِضا کم راضی می شود، و لا یَعتَذِر الی مَن أساءَ إلَیه، عذرنمی خواهد از کسی که به او بدی می کند و عذر کسی را هم قبول نمی کنند، کَسَلانٌ عِندَ الطاعَة، خصوصیت بعدی که حضرت فرممود این بود که کَسلانٌ عِند الطاعة، اهل دنیا موقع اطاعت خدا کسل هستند وقتی می گوید کسل هستند موقع اطاعت خدا، این نتیجه را می گیریم که می شود و امکان این است که انسان مسلمان باشد و طاعت را هم انجام بدهد امّا اهل دنیا باشد چون وقتی می گوید این از خصوصیات اهل دنیاست یکی از خصوصیاتش هم این است که در طاعتشان کسل هستند موقع اطاعت خدا، این نتیجه را می گیریم که می شود و امکان این هست که انسان مسلمان باشد و طاعت را هم انجام بدهد اما اهل دنیا باشد چون وقتی می گوید این از خصوصیات اهل دنیاست یکی از خصوصیاتش هم این است که در طاعتشان کسل هستند یعنی نه این که طاعت انجام نمی دهند، طاعت انجام می دهند اهل واجبات هستند ولی کسل هستند، با کسالت، اهل دنیا، سراغ طاعت می روند کسالت از بی باوری است که بحث مفصّلی دارد و ما در مقام آن نیستم و من مختصراً خدمتتان عرض می کنم کسل زمانی به سراغ انسان می آید که انسان باورش را از دست بدهد، ضعیف باشد باورش، یقین او کم باشد، در ارتباط با بحث خودمان این طور می توانیم بگوئیم که ماهیّت جنینی خودش را باور نکرده است و ماهیّت رحمی دنیا را قبول نکرده و باور ندارد، حضرت علی (ع) در یکی از حکمت ها سر نهج البلاغه شان که یک خطبه است که گویا از خُطَب باشد، حکمت 102 یا 103 باید باشد این فرمایش را دارند که از مبغوض ترین افراد در نزد خداوند، إنَّ مِن أبغَضِ للرِجال اِلیَ الله تَعالی لَعَبدٌ نکَلَهُ الله إلی نفسِه، از مغبوض ترین افراد در نزد خداوند کسی است که خداوند آن بنده را به خودش واگذار کرده است. به خودش واگذار کرده است یعنی این که خداوند در زندگی او نقشی ایفا نمی کند مبنای حرکات او خداوند نیست، مبنای اعمال و رفتار و ارتباطات او خداوند تبارک و تعالی نیست. جائِراً عَن قَصدِ السَبیل از راه راست و صراط مستقیم منحرف اند، و حائراً بِغَیرَ الدَلیل، بدون دلیل و راهنمایی عمل می کنند، سیر می کنند امّا بدون عمل و راهنمایی، یعنی این که رفتارش بر مبنای آئین خداوند نیست، یک کلیّاتی را ممکن است تنظیم کنند، مثلاً می خواهد ازدواج کند یک کسی را بیاورد که به عقد بخواند شرعاً، امّا در بقیّه ی مسائل زناشوئی مقید به احکام شرع نیست، در رفتار با فرزند، در رفتار با پدر و مادر، در رفتار با اهل اجتماع همین طور، رعایت نمی کند یعنی قوانین خدا برایش حاکم نیست، بدون دلیل عمل می کند، مُبتنی بر احکام الهی، رفتارش، نیست، اگر اهل کسب و تجارت است می بینید که با آن چه که خودش می پسندد یا بازار به او دیکته می کند انجام می دهد و نه آن که خداوند می خواهد، تجارت او تجارت شرعی نیست، براساس اقتصاد شرع عمل نمی کند و به حرام می افتد، در رفتار با دیگران آن چه که جامعه به او یاد داده یا این که نه، آن چیزی که در خانواده یاد گرفته یا جای دیگری یاد گرفته، یا طبعش این طور می پسندد رفتار می کند نه این که مثلاً این پدرم است ببینم پدرم را خداوند چگونه می خواهد که من با او رفتار کننم با مادرم خداوند چگونه می خواهد، رفتار کنم، با همسرم، با برادرانم، با اجتماع، با مردم چگونه باید رفتار کنم، او براساس قوانین و مقرّرات شرعی عمل نمی کند اسمش هم هست که مسلمان است در حالی که ما در دینمان برای کارهایمان هر کاری که بخواهیم بکنیم و هر ارتباطی که بخواهیم برقرار کنیم در دین برای آن شرایط ذکر شده است، و ما تطبیق بدهیم این را، که حالا این کاری که می خواهیم انجام بدهیم مثلاً انتخاب شغل است، انتخاب همسر است، انتخاب محلّ سکونت است، انتخاب چیزی است که انتخاب هایی که انسان در زندگی می کند، چگونه انتخاب کنم و چگونه رفتار کنم، بعضی ها می گویند ما ببینیم خدا چگونه می خواهد، بعضی ها می گویند ببینیم دلمان چگونه می خواهد، جامعه و دیگران چگونه می پسندند، می فرماید از مبغوض ترین افراد همین است که سائِر بِغَیرِ الدَلیل هست یعنی سیر می کند اما بدون راهنمایی دین رفتارش را انجام می دهد، بدون دلیل، کارهایش را انجام می دهد، إن دُونَ إلی عَرشِ الدُنیا عَمِلَ وَ اِن دونَ إلی حرثِ الاخرَةِ الکَسِل، موقعی که دعوت به کارهای دنیایی و مطاع دنیایی می شود عمل می کند مشتاقانه و بانشاط عمل می کند یعنی فکر می کند که این کالای دنیایی که من به آن دعوت شدم چگونه اجابت کنم، چگونه به دست آورم وقت می گذارد، سرمایه گذاری می کند، کارهای دیگر را اگر لازم باشد تعطیل می کند برای به دست آوردن یک متاع دنیایی به هر حال خودش را فارغ می کند تا بتواند به آن متاع دنیایی برسد، در متاع های دنیایی نشاط دارد مثلاً که انسان را دعوت می کنند به یک مجلسی، عروسی، جشنی، انسان می نشیند فکر می کند که من این عروسی که می خواهم بروم باید لباس مناسب داشته باشم، وقت باید داشته باشم، اگر وقتم نمی خورد فلان کارم را تعطیل کنم تا به این وقت برسم مثلاً اگر پنج شنبه من را جایی دعوت کردند و من کار دارم کار پنج شنبه را به جمعه می اندازم و به آن مجلس مثلاً برسم، می نشیند فکر می کند بالا و پائین می کند تا به آن متاع برسد، اما اِن دونَ إلی حرثِ الاخرَةِ الکَسِل وقتی که دعوت می شود به کارهای آخرتی، اهل کسالت است و تنبلی می کند در کارهای آخرتی، مثلاً می داند که ماه مبارک می آید ماه مبارک، ماه شرکت در یک ضیافت است شرکت در ضیافت، که مهم ترین ضیافت هم هست ضیافت الهی است، آمادگی می خواهد، طهارت می خواهد، هر کسی را در آن ضیافت راه نمی دهند، انسان باید طهارتی کسب کند وقتی باید بگذارد، و ماه شعبان، ماه رجب، را خداوند برای همین گذاشته که شخص بتواند یک مقدار از این ها استفاده کند مهیّا کند خودش را برای این مهمانی، می بینیم که نه، ماه شعبان هم مثل بقیّه ی ماه ها است، فرقی نمی کند، شب ها به خصوص الان که به زمستان افتاده است و شب ها بلند است می بینید که مثل بقیّه ی شب ها پای تلویزیون وقت صرف می کند و میزان خواب زیاد است و هیچ بهره برداری ای نمی کند، نه شب جمعه اش مشخص است که باید چه کند یا فرقی داشته باشد برایش با شب های دیگر، مثلاً فردا جمعه است، عمل جدایی ر امی طلبد، مثلاً در این شعبان ، روزه گذاشتند برای کسی که بتواند، می بینید که نه، کسل است برای این کارها و هیچ وقتی برای این کارها نمی گذارد، مهیّا نمی کند خودش را نمی گوید حالا من برای این که به این ضیافت برسم یک مقدار کارهایم را کم کنم، در جلسه دوشنبه که در رابطۀ آموزش دین بود خدمتتان عرض کردم که ما مهم ترین عبادت، تحصیل علم و تفکر است و حتی نمی توانیم تحصیل علممان را به خاطر مستحبات تعطیل کنیم، در جایی که مستحبات لطمه می زنند به تحصیل دین و آموزش دین، ما باید به سراغ این مستحبات نرویم، اشکال دارد، اما در بعضی از موارد سفارش شده که شما جنبۀ علمی را یک کمی کم کنید و به عبارت بیشتر بیفزائید، مثل همین ایّام شعبان، رجب، نگفتند که قطع کنید کار علمی هرگز قطع نمی شود اما یک مقدار کم شود و به عبادت اضافه شود خوب است، یا کارهایی که در ماه های دیگر انجام می دهیم اگر می دانیم که کار واجب نیست کاری که به عهدۀ ما است نیست، کار شخصی است می توانیم کَم کنیم، دست خودمان است حالا یک نفر دانشجو است هیچ کاری نمی تواند بکند بندۀ خدا درست مثلاً در بهترین ایام عبادت به امتحاناتش می خورد، این موظف است که درسش را بخواند و باید هم درسش را بخواند، دانش آموز هست همین طور، یا جایی مشغول به کار است که درست در آن ایام مشغله های کاری زیادی است و مرخصی گرفتن هم مشکل است یا ممکن یست خوب این دیگر نمی تواند اما یک وقت می شود، خدا رحمت کند دوست شهید ما را، مرحوم عباس میرزایی، ایشان مثلاً مرخصی را نگه می داشت برای ایام محرّم، محرّم که می شد می رفت 20-15-10 روز مرخصی می گرفت که فارغ شود برای عبادت، برای عزاداری سیدالشهداء، کارش هم طوری نبود که اگر مرخصّی بگیرد لطمه ای به کارش بخورد، این حواسش هست که مثلاً من این وقت را بگیرم مثل کسی که می خواهد عروسی کند چه طور از مهم ترین کارهایش که باید عروسی کند مرخصّی باید بگیرد و می گیرد و یا مسافرتی پیش آید می گیرد خوب چه طور انسان برای همنشینی خدا و برای صحبت با خدا و برای کارهای معنوی وقت نگیرد، مرخصّی نگیرد یا مثلاً کارهای دیگرش را کنترل نکند، می فرماید إن دونی الی حرث الاخرة الکسل وقتی که موقع دعوت به کارهای آخرتی می شود کسالت به خرج می دهد، راحت ساعت ها وقتش را پای تلویزیون و رادیو و با دوستانش و پدر و مادر و همسر و فرزند می تواند صرف کند هیچ دلهره ای هم ندارد که وقتش دارد صرف می شود احساس بطلان و تلف شدن وقت نمی کند، دلشوره ای هم از گذراندن این همه وقت به او دست نمی دهد امّا وقتی می خواهد چند دقیقه با خدا صحبت کند بنشیند سر سجّاده و رو به قبله با مفاتیح با قرآنی، انسی بگیرد می بینید که تمام ضرورت های زندگی جلویش می آیند که ای بابا کارهای مهم تر است این مستحب است و شیطان هم می آید وسوسه می کند که همین که می آید از صور مقدس استفاده می کند همین است، می گوید که این کار مستحب است تو کار واجب داری، برو به واجبات برس، درست است که کار مستحب نیاید به واجب لطمه بزند اما به هر حال یک وقت، ما کی می خواهیم وقت بگذاریم برای صحبت با خدا، برای اصلی ترین کارمان در این دنیا کی می خواهیم وقت بگذاریم، برای انس با خداوند تبارک و تعالی، شبی، روزی، صبحی، روز تعطیلی بالاخره یک وقتی باید باشد، ما به دیدۀ مستحب به این امر مهم نگاه نمی کنیم، حالا دعای کمیل یک مرحله ای از زمان می گوئیم مستحب است. یک زیارت عاشورایی یک توسّلی، امّا اصل قضیه که خلوت با خود خداوند و عبادت را که این برایش خلق شده است انسان و نیاز داریم به این، حتی ممکن است که توجیه شود که عبادت به جز خدمت خلق نیست، و انسان واقعاً نیاز دارد، قرآن به پیغمبر (ص) می فرماید: ما رسالت و نبوت قوی صقیل است رسالت سنگینی به گردن تو افتاده است پیامبری، شوخی نیست. بعد می گوید چون سنگین است بیشتر با ما حرف بزن، نمی گوید چون سنگین است کارت را کم کن به جای عبادت با ما، برو کار مردم را راه بینداز، می گوید یک مقدار از شب کمتر بخواب، وقت بگذار، چون رسالتت بیشتر است بیشتر با ما باش، چون باید از یک جایی قوّه بگیرد انسان باید قوّه بگیرد، اصلاً ما از دیدگاه مستحب و واجب درآئیم بگوئیم فردا حالا مثلاً دو ساعت هم فیلم سینمایی نگاه کردید با همسرت یا با فرزندت یا پدر و مادرت مسافرت بودی، صحبت با خدا این قدر نمی ارزد؟ بگوئیم بابا اصلاً می خواهیم وقتمان را تلف کنیم می خواهیم وقتمان را در درگاه خدا تلف کنیم می خواهیم خودمان را به بی عقلی بزنیم، نوبت عاشقی است بیائیم به قول سعدی بیائیم آهن دلی کنیم، سنگ دلی کنیم، بیائیم چند روزی هم عاشقی کنیم، بدمستی کنیم، بنشینیم روی سجاده وقتمان را بزنیم، وقتمان را صرف کنیم عیبی ندارد چه طور وقتی یک اتفاق می افتد می گویی تحملّش می کنیم به هر حال امشب فلان کس مریض شد من مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم و تا دو نصف شب آن جا بودم، تحمیل شده به تو، امشب عروسی بود تا یک و دو نصف شب بیدار بودیم، مسافرت بودیم تا این قدر بیدار بودیم، یک شب هم با خدا حرف بزن و بگو تلفش کردیم و این هم تلف شد، خدایا می خواهم امشب یک گناه کبیره کنم و گناهم این است که می خواهم با خودت حرف بزنم، می خواهی قیامت هم مؤاخذه ام کنی که چرا وقتت را تلف کردی؟ تو مثلاً می رفتی درس می خواندی، به جای حرف زدن با ما، می گوئیم خب حالا جوان بودیم، جاهلی کردیم، شهوت به ما غلبه کرد، دل به ما غلبه کرد و دلمان خواست با تو حرف بزنیم، استغفار می کنیم از این که با تو حرف زدیم، نهایتاً این را به خدا می گوئیم ما می گوئیم که خدایا استغفار می کنیم از این که نشستیم پای تلویزیون وقتمان را تلف کردیم، نشستیم پای مجلس بی ربط و بی معنا و وقتمان را تلف کردیم، یک بار هم می گوئیم خدایا استغفار می کنیم از این که عمرمان را با تو گذراندیم، حالا به هر حال خدا یک کاری می کند، راجع به گناه قبلی هر کاری کرد به هر حال یک تصمیمی هم خدا می گیرد مگر نه این است که فرمود: در هر مجلسی که بنشینید یاد خدا نشود حسرت می شود برایتان در قیامت چقدر ما از این مجالس داریم، اصلاً هم ناراحت نیستیم که وقتمان تلف می شود و اضطراب هم به ما دست نمی دهد، نگذاریم شیطان گولمان بزند و از این مهم ترین غذایمان ما را بکند می فرماید که موقع طاعت کسالت می کنند، حضرت امام (س) در جایی می خواندم که در پاریس در آن بحبوحۀ انقلاب و بکش بکش مردم که مثلاً حضور دائم و فعالیّت دائم می طلبید خبرنگاران یک روز جمعه ای می روند که ما با او مصاحبه کنند، فرمودند که الان جمعه است، صبح جمعه است، وقت دعا است، وقت مستحبات است، برای مصاحبه دو ساعت دیگر بیایند مثلاً به برنامه ی جمعه ی خودش می رسید البته نه این که حالا این قابل تأمین برای همه زمان ها و همه ی مکان ها باشد اما توجه دارد که می شود این را دو ساعت می شود عقب انداخت و من الان فرضاً دعای ندبه ای بخوانم، مناجاتی بکنم، اگر می شود خوب انجام دهد، چرا از محبوبش بکَند؟ چرا غذایت را نخوری؟ غذایت را بخور بعد کارت را بکن، چرا وقتی سر غذا می روی یک نفر بیاید می گویی الان داریم غذا می خوریم، واقعاً همین غذای مادّی که انسان می خورد، چقدر حرمت برایش قائل هستیم می گذاریم غذایمان را بخوریم و بعد هر کاری داشتیم انجام می دهیم، اگر کاری داشته باشیم می گوئیم بگذار غذا را بخوریم و بعد از غذا کارمان را می کنیم، دیگران هم قبول می کنند در عرف است که مردم قبول می کنند کسی غذا می خورد صبر می کنیم که غذایش تمام شود و بعد، چرا در سر غذای معنوی ما اهمیت قائل نیستیم؟ نه خودمان اهمیت قائل هستیم و نه دیگران اهمیت قائل هستند داریم ذکر می گوئیم می آیند صدایمان می کنند، دعا می خوانیم صدایمان می کنند، قرآن می خوانیم می آیند وسط قرآن خواندن حرف می زنند، یا خودمان خیلی راحت مسئله ذکرمان را دعایمان را، قرآنمان را رها می کنیم و بعد به غرورمان هم برمی خورد به تکبرمان هم برمی خورد، این جوری هستیم، تعارف هم نداریم از بنده که گوینده هستم هم همین جوری هستیم، ان دونی الی حرث الدنیا عمل و إن دونی ای حرث الاخرة الکسل وقتی به کارهای آخرتی می خوانند او را، کسالت به خرج می دهد، کأنَّهُ ما عمِلَ لَهُ واجبٌ عَلَیه. مثل این که آن کارهایی که دارند انجامش می دهد به او واجب است، خیلی از کارها را ما خیلی از اوقات واجب می کنیم به خودمان، و اصل کاری فراموش می شود می گوئیم این واجب است و باید انجام شود، البته ضرورت های زمانی را کسی نمی تواند انکار کند در یک زمان خاصی کار یک طوری می شود که باید انجامش داد، و این عمومیّت ندارد، همیشه او در خانه نیست، ما ناچاریم که قلب سلیم تحصیل کنیم قلب سلیم تحصیلش وظیفۀ ما است عمل صالح وظیفۀ ما است، حضرت علی (ع) جمله ای دارد که می فرماید، در عملتان تجاهل نکنید و یقینتان را به شک تبدیل نکنید یعنی گاهی اوقات انسان خودش مخصوصاً علمش را تبدیل به جهل می کند و یقینش را تبدیل به شک می کند، به یک مجلس وارد می شود می داند این جا مجلس حرام است درست مثل کسی رفتار می کند که انگار هیچ چیزی نمی داند، اصلاً نمی داند که در این مجالس نباید برود، انگار نه انگار که این جا حرام است و پا گذاشته اند در آن، می ماند و ده ها بار هم شنیده و به او گفته اند، چقدر کتاب خوانده است، چقدر هم کلاس رفته است و مطالعه کرده است اما یک دفعه می شود مثل کسی که هیچ چیز نمی داند، خودش علمش را تبدیل به جهل می کند حضرت می فرماید عملتان را تبدیل به تجاهل نکنید و یقین هایتان را هم تبدیل به شک نکنید، شک های شیطانی برای خودمان ایجاد می کنیم، می خواهیم سر خودمان را کلاه بگذاریم، بعد از این عمل فرار می کنیم، در آئیم از این عمل ، از کجا معلوم؟ شاید این جوری نباشد؟ شاید این جوری باشد؟ و هزار تا بهانه که از این عمل فرار کنیم بعد در ادامۀ روایت حضرت می فرماید که شما چاره ای جز تحصیل در عمل صالح ندارید إلّا الَّذینَ امَنُوا و عمِلوُ الصالِحات، عمل صالح را باید بکنید، پس در مقام عمل خودتان را به نفهمی نزنید، باور خودتان را زیر پا نگذارید، ما باید تحصیل کنیم، یک نمونه قرآن، قرآنی که فرمود: أفَلا یَتَدَبَّروُنَ القُرآن أم عَلی قُلوبُ أغفالُها، آیا این ها تدبر در قرآن نمی کنند یا به قلب هایشان قفل است قرآن کسانی را که اهل تدبر در قرآن نیست غافل می داند، فاسق می داند، می گوید قفل به قلبش خورده است بابا ما با قرآن چه کردیم؟ چه ارتباطی با قرآن داریم؟ چقدر وقت برای قرآن گذاشتیم؟ با معارف قرآن آشنا شویم، با حفظ قرآن کار کنیم، با زبان قرآن کار کنیم، می گویند زبان انگلیسی، پول می گذارد، قرض می گیرد، ترمی می رود، کلاس ها را هر جوری که شده برود بخواند می گوید لازم است یک آقایی چند روز پیش آمده بود می گفت آقا من می خواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم با اصرار زیاد که من می خواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم. فکر کنم دیپلم هم نداشت و ... سال ها ترک تحصیل کرده است حالا می خواهم زبان یاد بگیرم، استاد به من معرفی کنید، جایی را سراغ ندارید؟ چقدر پرس و جو کرد دربارۀ زبان، می خواهم زبان یاد بگیرم، بعد فرد بسیار فهمیده ای هم هست آمد چند دقیقه ای در دفتر نشست چشمش گویا به قرآن خورد، دیدم حالش خیلی منقلب شد به محض این که چشمش به قرآن خورد خیلی منقلب شد، فرد خوبی هم هست، گفت آقای شجاعی من الان یک دفعه متوجه چیزی شدم گفتم چه؟ گفت من به حال خودم داشتم فکر می کردم که دارم می دوم که زبان یاد بگیرم و اگر من بمیرم بعد به من بگویند که تو قرآنت را خوب یاد گرفتی، زبانش را خوب یاد گرفتی؟ من در قیامت چه جوابی بدهم، بعد می گفت من جوابی ندارم که بدهم، واقعاً بنشینیم فکر کنیم زبان چقدر ضرورت دارد از قرآن بیشتر برای تو ضرورت دارد از دینت، از آموزش دینت بیشتر ضرورت دارد برای تو، یا فلان تخصّص یا فلان فن یا فلان مثلاً درس که رفتیم شرکت کردیم چه بسا مثلاً خط می رود ولی برای آموزش دین خودش حالش به هم می خورد تو باید این ادبیّات عرب را که می خواهی بخوانی، درس منطق را می خواهد بخواند کسل است می خواهد تمرینش را حل کند کسل است قرآن می خواهد بیاید عربی یاد بگیرد کسل است این چیزها را تو باید تحصیل کنی تا بتوانی بهترین غذاها را بخوری می بینیم که نمی خورد به غذاهای وهمی و خیالی علاقه دارد بگو موسیقی می آید کلاس موسیقی، کلاس هنر می آید، کلاس خط می گذارد می رود حالا بگو کلاس قرآن است کسل است، تمرینش را باید حل کند کسل است، اما یک جا می رود پول هم می دهد، قرض هم می گیرد، تا شب هم تا کی بیدار می ماند درس بخواند که من این امتحان را بدهم یک مدرک بگیرم این برای این است که این نفهمیده که این غذایش است طبعش با غذای عالی سازگاری ندارد مثل بچه یا کودک و نوزادی که فقط شیر مادر می تواند بخورد و یک بیسکویت یا شیر خشک یا پسته ای جگری بادامی به او بدهی بالا می آورد و حالش به هم می خورد، بعد هم می خواهی دعوت به معارفش بکنی طبعش کشیده به خیال، اکثر مردمی که گرایش خیالی دارند همین است، وقتی می خواهی وادار به خوردن غذای عالی بکنید، غذای سر سفرۀ مائدۀ ملکوتی و یا عقلی حداقل می نشانی می بینیم که نمی آیند سراین مائده بنشینند، و سر این سفره بنشینند و استفاده کنند، امّا سر سفره های خیالی چقدر راحت می روند، پول می گذارند، عمر شریفشان را می دهند، عمری که قیامت باید جواب بدهند در مقابل مصرفش می دهند و غذای خیالی استفاده می کنند کأنَّهُ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیه. کارهایی که انجام می دهد از صبح تا شب وقتش را پر کرده است با آن انگار که واجب شده است به او مثل عمل واجب با این ها برخورد می کند که اگر انجام ندهد در قیامت باخته است و کَأنَّهُ ما غَنی فیه ساقِطُ الأمر، مثل این که در آن کارها که دارد تنبلی و سستی می کند هیچ ساقط نشده از او، اصلاً مسئولیتی ندارد، نه نسبت به قرآن، نه نسبت به انقلاب، نه نسبت به دین، نه نسبت به امام زمان، نه نسبت به روح خودش، حضرت علی (ع) فرمود که شما یک چه بسا به خاطر یک گناه صد سال معذب شوید یک گناه برای خلقش یک روح شکل بگیرد، و مادر بشود و گناه بزاید او را چه کارش کند، امام (س) فرمود: چه بسا معلوم نیست چند قرن از قرن های آخرتی انسان در جهنم بسوزد تا یکی از خُلق هایش کنده شود واقعاً هیچ مسئولیتی نسبت به اخلاق خودمان نداریم، وقتی می دانیم که در ما این خلق است چرا تلاش نکنیم بِکنیم خوب بیائیم وقت بگذاریم برای این که این را بِکنیم و از خودمان دورش کنیم، این وقت می خواهد، متأسفانه این جوری هم که هست ناراحت هم نمی شویم، اگر ما مریض شویم وقت برای مداوایش نمی خواهیم بگذاریم، دندانمان درد بگیرد، بدبختی ما این است که اصلاً از آلودگی های روحی خودمان درد احساس نمی کنیم، درد معلوم است ولی ناراحت نیستیم دردش سر نماز ظاهر می شود که هواسمان پرت است، قساوت هم داریم، نه نماز مستحبی می توانیم بخوانیم نه دو رکعت نماز با توجه می توانیم بخوانیم، نه اشکی در چشم داریم، اشک شِقاء، جُودُ العَین، شِقاءِ القَلب خشکی اشک چشم از شقاوت قلب است، یعنی شقاوت ندارید شما که نمی توانید گریه کنید خوب ناراحت هم نیستیم و دردمان هم نمی آید، درد ظاهر است ولی ناراحت نیستیم نمازهایمان این جوری است، ذکرهایمان این جوری است، دعاهایمان این جوری است، ارتباطاتمان این جوری است، ناراحت نیستیم خصوصیّت بعدی اهل دنیا و شَجاعٌ عِندَ معصیّت، شجاع است در هنگام گناه، یعنی ترس آلودگی از گناه را ندارد و ناراحت هم نیست که دارد این کار را انجام می دهد خیلی عادی این کار را انجام می دهد عادی گناه می کند، مَن أذنَبَ ذَنباً هُوَ دَخَلَ النار و هُوَ الساک کسی که گناه می کند و می خندد داخل جهنم می شود و در حالی که گریه می کند این وضعیت همۀ ماست به جای این که یک گناهی که به ما می گویند به ما بربخورد، می خندیم. شما وقتی پیش طبیب رفتی و طبیب گفته که آقا این بیماری را شما داری؟ این مشکل را شما داری؟ چقدر ناراحت می شویم فکر وقت درمانش هزینه ای که برای درمانش باید بگذاریم فکری که این درمان برای ما می آورد، ناراحت می شویم، و حتی ممکن است بگویند سرطان داری و خوب هم نمی شوی، نارحت می شویم ولی ما نه، ما به گناهانمان اطلاع پیدا می کنیم به جای این که نارحت شویم، می خندیم اصلاً به ما هم برنمی خورد، خیلی اوقات می خندیم و گناهش را هم ادامه می دهیم یعنی کسانی که گناه می کند و می خندد، داخل جهنم می شود در حالی که گریه می کند، آن موقع، وقتِ گریه است شجاع است در هنگام معصیت، نارحتی ندارد، خیلی اوقات برای این که گناهش را راحت تر انجام بدهد می گردد و دنبال توجیهات شرعی، که یک مقدسی را یک جا ببیند که کوتاهی کرده است آن گناه او را هم تکرار کند، یک مقدسی یک کاری را انجام بدهد او هم تکرار کند آن را، در مقدسات در احادیث مثلاً در حدیث خوانده است که پیغمبر یا حضرت علی (ع) شوخی می کردند، چنان شوخی های زشت و زننده ای می کند بعد می گوید خوب پیغمبر هم شوخی می کرده است و بعضی ها دنبال این هستند که از رفتار یک نفر یک بُلی بگیرند بعد گناه خودشان را توجیه کنند و راحت گناه کنند، اصلاً می گردند که یک نقطه ضعفی در یک نفر پیدا کنند در یک روحانی، در یک استادی در یک مربّی، در یک سخنرانی، در یک مقدّسی، بعد یک توجیه برای خودشان بگیرند بگویند خوب حالا که این ها می کنند پس ما هم می کنیم، آن ها هم که بکنند هیچ توجیهی برای ما نیست، الان بنده هم که دارم مطالبی خدمتتان عرض می کنم فرض بگیرید که بنده را گرفتند و زدند و شلاق زدند به جرم یک گناهی و خطایی هیچ تغییری در شما نباید اتفاق بیفتد چون این حرف ها، حرف من که نبوده است مال من که نبوده است حرف های حقّی هست که در قرآن است در لسان اهل بیت (ع) است حالا من خودم لغزیدم، بزرگان ما، رهبر ما اگر مثلاً بر فرض دیدیم انحرافی در او ایجاد شد یک تزلزلی در ما اتفاق می افتد ما قبر جدایی داریم، ما روح جدایی داریم، ما تعلّق جدایی داریم هیچ توجیهی نیست عمل دیگران، آن چه که توجیه است و ملاک است برای ما، قرآن است. به من چه که، او که مربّی من بوده الان خودش جور دیگری شده است، بگویم پس من هم بروم یا فلان روحانی مقدس این جوری شده، به من چه ربطی دارد، مگر این دلیل می شود، در قیامت برای این که من این کار را کردم، چه دلیلی خواهد شد؟ برای این است که حضرت علی (ع) فرمود: حق با افراد شناخته نمی شود، بلکه این افراد هستند که با حق شناخته می شوند إعرِف حَقُّ تَعرِف أهلَه، حق را بشناس، اهل حق را هم می شناسی، نه این که من بگویم این ، این کار را می کرد هیچ کسی مرجع تقلید ما نیست، فلان مقدس زنش این جوری است پس زن من هم می تواند این جوری باشد زن شما باید آن طور که خدا می گوید باشد از نظر حجاب، از نظر مسائل شرعی، نه فلان بازاری این جوری کرده است من هم می توانم این جوری کنم، نه شما شرع دارید، دستور شرعی دارید، که با کسب و کارت این جور باید رفتار کنی حالا فلان کس هم فلان کار را کرد که کرد، می گردد برای این که گناه کند یک توجیهاتی پیدا کند این صورت مقدّس است که به استخدام می گیرد که از یک داستانی یک چیزی از عمل دیگران یک گناه انجام بدهد، اعمال دیگران زمانی می تواند الگوی ما باشد که ما هم وقتی انجامش می دهیم به سلامت قلبمان لطمه وارد نشود، ما مواظب قلب خودمان باشیم حالا مسیح می رفت خانۀ یک بدکاره که او را موعظه کند، همه که مسیح نیستند اگر بنده بخواهم بروم مشکل برایم درست می شود، قلبم خراب می شود، مسیح طبیب بود و می توانست مداوا کند، نگردیم دنبال یک توجیهی حتی در رفتار دیگران، تا این که سر خودمان را کلاه بگذاریم شجاعٌ عِندَ المَعصیَة شجاع است در نزد گناه، یعنی می خواهد گناه انجام دهد شجاع است، این طوری است به هر حال، حرامخواری می کنند، نزول خواری می کنند، خمسش را نمی دهد با توجیهات مختلف، همه دارند می کنند، فلانی کرده، این ها هیچ کدام دلیل نمی شود عَمَلُهُ بَعید وَ أجَلُهُ قَریب، آرزوهایش زیاد است و این آرزوها کور می کند، حضرت فرمود این آرزوها باعث می شود که شما آخرت یادتان برود، فقط فکر آرزو هستید و می خواهید به این ها برسید مرتب آینده را در نظر می گیرید که زنده هستید، من باید به آن برسم، یادت می رود که یک آیندۀ مهم تری را دارید که آن قبر است آخرتت است، وَ أجله قریب، مرگش هم نزدیک است، خودمان را الان نگاه کنیم چند سال عمر کردیم و چقدر دیگر فکر می کنید زنده هستیم که بتوانیم یک عمر درست و حسابی کنیم یک مقدارش که پیری است که انسان واقعاً تنفر دارد و دوست دارد که بمیرد، می روید به پیرمردها سر می زنید می گوئید که خدا عمرتان بدهد انشاءالله زنده باشید می گویند ای بابا من برای چه می خواهم زنده باشم زودتر راحت شوم زیاد دیدیم پیرمردها و پیرزن هایی که آرزوی مرگ می کنند که راحت شوند، آن پیری که قوا همه از کار افتاده و هیچ بهره ای نمی تواند ببرید این برای آن موقع و این زمان هم که گذشته است فکر می کنید چقدر ما زنده باشیم از دنیا بتوانیم استفاده کنیم واقعاً مرگ نزدیک نیست، این را دربارۀ آخرت بسنجیم، با آخرت و ابدیت مقایسه کنیم ببینیم آیا می شود حسابش کرد، یک لحظه است شنیدید این داستان را که دو نفر با هم قرار می گذارند که اگر یکی از آن ها مُرد، هر کسی زودتر مرد به خواب آن دیگری بیاید، بگوید که حالش چه طور است و احوال برزخی اش چه طور است سال ها می گذرد و یکی از آن ها می میرد، دوستش منتظر می شود که امشب به خوابم می آید و یا فردا شب به خوابم می آید، قول داده بیاید می آید، 37 سال طول می کشد بعد از 37 سال می آید به خواب دوستش می گوید چقدر دیر کردی؟ تو قول داده بودی که بیایی به خواب من بگویی گفت من اصلاً دیر نکردم که من تا از دنیا رفتم یک خانمی آمد که گویا حوری بهشتی بوده که آمده دیدمش و خوشم آمد خواستم به او نزدیک شوم و معانقه کنم این گردن بندش پاره شد داشتم دانه ها را جمع می کردم، این دانه ها را جمع کردم مگر چقدر طول کشیده است برای زمان ما آن قدر طولانی بوده ولی برای او آن قدر لذّت داشته است که چند لحظه برای او است، خم شده که دانه های گردن بند همسر بهشتی خودش را جمع کند هر چند که در برزخ زمانی وجود ندارد به معنایی که ما الان زمان را احساس می کنیم، آن جا، این جوری نیست، بهشت و آخرت و این ها، ولی واقعاً اجل و مرگ ما عجیب نیست، فکر می کنیم که می خواهیم خیلی بمانیم، چه کار می خواهیم بکنیم، چه تضمینی است، اگر هم طبیعی عمر کنیم اجل ما قریب است و نزدیک است. زود نمیریم و پیر هم شویم و بمیریم باز هم قریب است. که حالا چقدر است مثلاً الان سی سالمان است بمیریم هم سی سال دیگر چهال سال دیگر پنجاه سال دیگر، مگر این قوا و نشاط را هم داشته باشیم، پنجاه سال دیگر هم همین طوری، خدا کند که طوری شویم که وقتی اسم مرگ می آید شور و شادی و آرامش بیاید به سراغ ما، لذّت ببریم از این که می خواهیم منتقل شویم به برزخ، پیش کریم برویم، دوست داشته باشیم خدا را به قدری که زودتر ملحق شویم به خداوند تبارک و تعالی، زودتر این پرده ها و موانع کنار برود و این سیر تکاملی ما سرعت بیشتری پیدا کند، نه این که بترسیم و ناراحت شویم.
جلسه 101 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 101 - معرفت نفس