جلسه 100 - معرفت نفس
شماره جلسه
100
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 100 - معرفت نفس

جلسۀ گذشته دربارۀ مراحل حیات دنیا عرض کردیم که قرآن مراحل حیات دنیا را به پنج مرحله تقسیم کرده و این پنج مرحله مراحل طبیعی زندگی دنیا است. فرقی که هست این است که فرد مؤمن این پنج مرحله را در استخدام آخرت می گیرد و غیر مؤمن اسیر همین پنج مرحله است و عمرش را در این پنج مرحله به تباهی به سر می کند و نکته دیگر که عرض شد این که این پنج مرحله که قران ذکر کرد همان متعلقات قوۀ وهم و خیال است یعنی وقتی راجع به زینت صحبت می کند از آن جهت که در زینت شما دنبال شی به خصوصی می گردید این اسیر خیال هستید از آن جهت که به خاطر آن زینت فخر می فروشید اسیر وهم هستید. بقیه هم همین طور هستند و پیش می آید این نکته هم باز تذکر می دهم که به این معنی نیست که حتماً همۀ مراحل مطابق با هر مرحله با یک سنی، غیر از این که هر مرحله با یک سن مشخص هم ارتباط دارد و بیان گر یک سنی است که بیان گر یک زندگی است امّا این به آن معنا نیست که افرادی که فرای یک مرحله است نشان متعلقات مرحلۀ قبلی را نداشته باشند و خصوصیات مرحلۀ قبل را نداشته باشند. اسیر مرحلۀ قبل نباشند. یعنی ممکن است کسی از یک مرحله زندگی از نظر سنی رد بکند از مرحلۀ لهو و لعب ولی در بزرگسالی اسیر لهو و لعب باشد. سنش مقتضای دوران تفاخر و تکاثر است امّا او اسیر لهو و لعب باشد. این ها هم باید دقت شود نکته ای که هست این که مظاهر عالم خیال وقتی ما صحبت از دنیا می کنیم این که افراد اسیر دنیا نشوند. این که دنیا دریای عمیقی است. الدنیا بحرُ العمیق. غرق فیها الاکثرون. اکثر مردم در آن غرق شدند. شناخت مردم، مظاهر و متعلقات این پنج مرحله باید شناخته شود. مظاهر و متعلقات عالم وهم و خیال و حس و عقل و این مسائل باید شناخته شود. کلاً مظاهر حیوانیت باید شناخته شود که خدای ناکرده انسان گول نخورد. تازه بعد که این ها را شناخت باید مواظب باشد که دچار صور مقدس نشود. این صور مقدسی که انسان اسیر آن ها است امّا باطناً نفس حیوانیت را هدف گرفته است. صورتاً مقدس است امّا نفس دنبال وهم و خیال است، از طریق صور مقدس به دنبال وهم و خیال است. نکته ای که هست این است که مظاهر مادیت، کلاً مظاهر حس، متعلقات حس و خیال و عقل و مظاهرشان در دنیا رو به گسترش است. فرقی که الان با گذشته دارد. همین است، مردم الان بیشتر پی مخیلات محسوسات و معقولات هستند تا گذشته. همۀ کمالاتی که انسان به دنبالش است رو به کمال و افزایش و ازدیاد است. البته کمالی که متعلقات این قوای حیوانی باشند بیشتر شده است. ما مثلاً کمالی را مثل زیبایی در نظر بگیرید این زیبایی صد سال پیش قابل مقایسه نیست شما زیبایی پارچه ها را در نظر بگیرید الان دردنیا با زیبایی پارچه های صد سال پیش قابل مقایسه نیست. رنگ هایی که الان هست. با آن موقع قابل مقایسه نیست. زیبایی لوازم منزل وسایل لوکس زینتی که الان هست. صد سال پیش این گونه نبود. زیبایی قیافه ها حتی، قرن های قبل این طور نبود. قرن های قبل ملکۀ زیبایی انتخاب می کردند در یک کشور که مثلاً کسی از همه خوشگل تر است. امّا الان چیزیست که این شدنی نیست، شما هیچ وقت نمی توانید یک قیافه را به عنوان زیباترین انتخاب کنید چون رو دست او باز هم هست. یعنی شما هر زیبایی را معرفی کنید زیبایی رو دست او هست. از جهات دیگر است. از نظر کاخ خانه سازی ها زینت آلات شما نگاه کنید اصلاً نمی شود با صد سال پیش مقایسه کرد. الان رو به افزایش است. خوراکی هایی که الان است با خوراکی های صد سال پیش قابل مقایسه نیست خیلی افزوده شده است طعم هایی که ایجاد شده است. این طعم ها این همه بشر دست برده در طبیعت انواع خوراکی ها را درست کرده است انواع طعم ها که این طعم ها در گذشته ممکن نبود. از نظر قدرت بشر قدرتش افزایش پیدا کرده است. قدرتی که الان یک نفر پیدا کرده است. مثلاً اگر یک مسلسل دست یک سرباز است در جنگ با آن می جنگد این مسلسل اگر در یک جنگی در پانصد سال پیش مثلاً دست یک نفر می افتاد آن موقع که اصلاً زمان مسلسل نبود این مسلسل را استثنائاً منتقل کنید به پانصد سال قبل می بینید این یک مسلسل می توانست در یک جنگ سرنوشت ساز باشد. کما این که دوره هایی که اسلحه های جدید به میدان آمده تکلیف را روشن کرده است. بمب اتم که می آید سرنوشت ساز می شود. قدرت تبدیل می شود به قطب قدرتی ایجاد می شود قدرت هایی که سلاح اتمی نیتروژنی و نوترونی دارند و داشتن این ها باعث می شود سر و صدای بقیه را بخواباند. یعنی مثلاً ابرقدرت حق و تو داشته باشد در سازمان بین الملل. هیچ کس هم هیچ چیز نمی تواند به او بگوید. همان حق و تویی که از قانون جنگل بدتر است. چرا الان حق و تو ست. چون طرف زورش زیاد است. قدرتش زیاد است. ابتکار عمل در زمینۀ قدرت نظامی دستش است، از جنبۀ علم الان علمی که بشر صد سال دارد تحصیل کرد می بینید که قابل مقایسه نیست از نظر سرعت- کاری که الان بشر می کند با کاری که صد سال پیش می کرد این سرعت ها را اصلاً نداشتیم. سرعت وسایل نقلیه امروزی را نداشتیم. سرعت هواپیما سرعت کامپیوتر امروزی را نداشتیم دستگاه ماشین حساب نداشتیم که بخواهیم حساب کنی. بشر ببینید چقدر کارش سرعت پیدا کرده است کلیۀ کمالات در حال وسعت و گسترش هست در جهان. همین طور می رود، حالا بحثی داریم که اصلاً آگاهی و اطلاع از این ها چقدر اهمیت دارد در حرکت انسان به سمت آخرت. این یک بحث است. آن جنبۀ مثبت این افزایش هست. هر مقدار این افزایش سرعت بگیرد و انسان آگاهی بیشتری داشته باشد به نفعش هست در حرکت به سمت آخرت چون با کمالات بیشتری آشنا می شود. این خیلی مهم است. شاید خیلی از نعمت ها و کمالاتی که الان در دسترس بشر هست اگر کسی این ها را نبیند ببرندش در بهشت. در بهشت چیزهایی را آرزو کند که الان برای مردم این جا خیلی عادی هست و مهم نیست. ببرندش در بهشت بگوید فلان چیز را به من بدهید در حالی که اهل دنیا کارگرش از آن استفاده می کند. شما زندگی کارگر امروزی را در نظر بگیرید از لحاظ نوع زینت آلات و دکوراسیونی که در منزل است، این دکوراسیونی که در منزل یک کارگر امروزی به کار می رود این مثلاً قبلاً جزء ابزار کاخ یکی از سلاطین بوده است مثلاً از نظر شکوه خیلی چیزهایی که الان هست آن موقع کسی نمی دید یعنی در مخیله اش نمی آمد که این چیزها باشد حالا این بحث بماند برای بعد. امّا جنبۀ منفی اش چیست. این که چون متعلقات حیوانیت زیاد شده در رفتن از این ها کار مشکل تری شده است، یعنی مشغله نفس خیلی زیاد شده است، نفس یکسره مشغول دنیا است، شما از طریق تلویزیون و صدا و سیما یکسره تغذیه می شوید یعنی انسان فرصت نمی کند به خودش فکر کند آن قدر مشتهیات نفسانی به انسان عرضه می شود که انسان می تواند ده برابر این عمری که دارد مشغول شود بدون این که به آخرت فکر کند. آن قدر نفس مشغول شده است یک کامپیوتر می دهند دست شخص با آن بیست سال کار کند تمام نمی شود که خسته شود می بینیم خیلی کار دارد. تلویزیون این طور است دیگر که یک مرد پنجاه شصت ساله را راضی نگاه می دارد. می نشیند مرد پنجاه، شصت ساله سرگرم می شود. چند ساعت همین شخص مسن می نشیند و کارتون نگاه می کند و شاد هم هست. اصلاً هم احساس اتلاف وقت نمی کند. قدیم این طور نبود قدیم طرف زود می فهمید که دنیا پوچ است. چون مظاهر زیادی نداشت که بخواهد عرضه کند. زود لو می رفت شخص زود می فهمید سر و ته اش را هم می آورد. زود دلش زده می شد و زود می رفت سراغ آخرت. می گفت حالا این چند سال آخر عمری را برویم سراغ آخرت، سراغ نماز و توبه. اما الان این طور نیست این صد سال که هیچ پنجاه سال هم زندگی کند هزار سال هم زندگی کند. مشتهیات نفسانی آن قدر است که شخص را متوجه آخرت نکند، دنیا زده نکند. آن قدر زیاد صورت های زیبا جلوه می کند آن قدر با طعمه های فراوان می آید که شخص مشکل هست آن هم توی این تغذیۀ فراوانی که جامعه می کند حتی جامعۀ کشور ما که جامعۀ اسلامی هست این طور است یعنی شخص را یکسره از مظاهر دنیایی تغذیه می کند. شخص متوجه نمی شود می افتد رد یک شتاب فزاینده و روز افزون و فرصت نمی کند به آخرت و خودش و سعادت واقعی اش فکر کند. یعنی همه چیز به او شکل می دهند. همه چیز او را به یک عجله وادار می کنند. دیپلم بگیریم. سربازی بروم زن بگیرم، و بعد فلان کار را کنم می بینیم که مثلاً برنامه هایی که یک جوان دارد خیلی بیشتر از سنی است که می خواهد بکند. این دیگر فرصت نمی کند، بگوئیم یک جایی هم باز کن برای آخرت و ابدیت و اتفاقاً مهم ترین قسمت عمرت را باید بگذاری برای این. این برایش مشکل است. قبول این مسئله، سخت است، برای همین وقتی به یک نفر می خواهی بگویی بیا وقتی بگذار برای آخرت فارغ کن خودت را برای عبادت و خودسازی و علم به آخرت می بینی که به راحتی تسلیم نیست. حتی کسانی که فطرتاً آدم های خوب و سالمی هستند به خاطر همین کثرت مشتهیات نفسانی و مظاهر دنیوی نمی رسند. یعنی بحث سر این نیست که نمی خوهند، می خواهند، بهشان می گویی می گوید والاّ من می خواهم، خیلی دوست دارد بیاید اما به قدری این مظاهر و مشغله ها زیاد است که فرصت نمی دهد به او اصلاً نمی تواند می گوید می دانم اما نمی توانم، می داند مثلاً باید فلان کلاس فلان جلسه برود باید فلان کار را بکند. می گوید نمی رسم، بارها شده است ما این ها را از زبان بهترین دوستانمان شنیده ایم. می گوید آقا این قدر وضع خراب است که آن قدر مشکلات داریم مسائل داریم که نمی رسیم. مدت ها است جلسۀ قرآن نرفتم. مدت ها است عزاداری برای اباعبدالله نکردم برای اهل بیت، مدت ها است که هیئت نرفتم، مدت ها است نماز جماعت نرفتم. نماز جمعه نرفتم فلان کلاس ، فلان مطالعه، نماز شب زیارت عاشورا و .... همه برای این است که مظاهر زیاد است آن قدر مشغله زیاد است و قناعت هم هست یعنی مردم می خواهند خودشان را به یک سطحی برسانند که با بقیه مسابقه است دیگر. جامعه این طور است جامعه دیکته می کند که سطح زندگی ایده آل یعنی این شخص هم می خواهد با سرعت خودش را به او برساند نمی رسد. بعد احساس می کند ضعف دارد احساس می کند نسبت به بقیۀ اعضای جامعه کمبود دارد عقب افتاده است بعد دیگر برای این ها وقت نمی گذارد این هست انسان را به سمت نفس خداوند می برد غضب خداوند که یادش برود. که اِن دُعِیَ الی حرث الدنیا عَمل و ان دعی الی حرث الاخره کسل موقعی که به کالا و متاع دنیا می خوانی آن ها را وقت دارند وقت پیدا می کنند موقعی که به متاع و کار آخرت می خوانی آن ها را وقت ندارند کسل هستند. همین شخصی که اصلاً وقت ندارد بیاید کلاس وقت ندارد مطالعه ی علمی کند وقت ندارد قرائت قرآن 0-50 آیه در روز می خواهد بخواند برایش سخت است می گوید وقت ندارم گرفتارم. در هفته یک زیارت عاشورا می خواهد بخواند می گوید گرفتارم. همین شخص اگر بگویند مثلاً لیسانس بگیر حقوقت 5 هزار تومان زیاد می شود وقت درس پیدا می کند، از زن و بچه و مهمانی و همه چیز می گذرد تا 5 هزار تومان پیدا کند، این به خاطر این است که می فهمد آن چیست ولی آخرت را نفهمیده. برای لیسانس و فوق لیسانس و دکترا و تخصص خارج ازکشور وقت دارد ولی برای مطالعه ای که باید در روحش پیدا کند یا در آخرت می بینی که فرصت ندارد وقت بگذارد و به انحاء مختلف به خودش خیانت می کند سر خودش را کلاه می گذارد و خودش را اسیر می کند به خاطر این که مظاهر دنیای کنونی از نظر متعلقات خیال و وهم خیلی زیاد شده است و این ها شجاعت می خواهد توی این زمان انسان زاهد باشد. برای همین جوان های آخر الزمان باارزش هستند برای همین مؤمنین آخر الزمان اجرشان بیشتر است برای همین در دوران غیبت هر چه قدر به زمان ظهور نزدیک تر می شویم مؤمنین بیشتر می برند. کنده می شوند کشیده می شوند به دنیا می افتند این باید دقت شود که کثرت مشیهات نفسانی و متعلقات وهم و خیال در دنیا زیاد شده است و برای کسی که می خواهد کار فرهنگی کند این نکته ضروری است توجه به آن. چقدر باید مایه بگذاریم که بتوانم مشتی را که در دریای شراب است هوشیارش کنم. قدیم شراب و مسائل سکر آور و مسکرات این قدر پخش نبود در جامعه الان سکرآورها زیاد است عده ی زیادی از جوان ها هم اهل فساد هم نیستند کشیده شده اند به عقل، فرمول ها دانشگاه مسائل دیگر درس لیسانس فوق لیسانس دکترا تخصص های مختلف اصلاً حواسش نیست، خوب هست ها، ما از جنبۀ اقتصادی از جنبۀ سازندگی مملکت نگاه کنیم از جنبۀ سیاسی نگاه کنیم خوب است برای مملکت. هیچ کسی نمی گوید که این ها بد است. امّا آیا این ها که این کارها را می کنند فکری به فوق عقل هم کرده اند. نه! به قبر. به بحث اول قبر، به بحث به آخرت. بالاتر از بحث، به هدف خلقت فکر می کنند! بهترین جوان ها هستند که دارند راجع به این مسائل فکر می کنند خیلی هم خوب است. اما می بینیدکه این شهوت های عقلی و علمی، مستی های علمی نمی گذارد، که شخص جایی باز کند در معقولات جایی باز کند برای فوق عقل، نمی تواند هر رشته ای هم که می دانید چه طور است شما به هر رشته ای پا بگذارید ده برابر آنی که کار می کنید اگر کار کنید باز جا دارد. پزشکی شما یک عمر کار کنید می کشد. مهندسی، کامپیوتر، ریاضی، ادبیات، اقتصاد هم همین طور. و این شخص باید متوجه باشد که نیفتد در شهوت ها عقلی. بعد از آن مسائل بماند علم جای خودش، این مستی علم است، در روایت یکی از مستی هایی که شمرده اند مستی علم است که شخص به قول امروزی ها خوره نشود یک طوری که یک دفعه اخلاقیات و معنویات برود زیر پا. درس دارم، امتحان دارم، کنکور است، الان باید این طرح را تهیه کنم، این را باید بنویسم. نه شب احیاء دارد، نه رجب نه رمضان نه شب جمعه نه جمعه دارد هیچ کدام. تازه این بهترین مستی ها است، مستی عقل است، از عقل بگیر بیا پائین ببین چقدر مستی های حیوانی است. کسی که می خواهد کار فرهنگی کند حتی برنامه ریزی برای تهاجم فرهنگی کند باید طوری زهره اش قوی و پرزور باشد که بتواند جلو برود و از این مستی ها بیدار کند افراد را. ماهیت شراب ها و این سُکرآورها را نشانشان می دهد. بفهماند که بابا این ها همه اش مستی است. گول نخورید و حتی بالاترین از این، کسی که می خواهد این کار را بکند باید این استعداد را داشته باشد که بتواند شیطان را در صورت های مقدس هم به دیگران معرفی کند که حتی آن ها هم سرشان کلاه نرود، که من دلم را خوش نکنم که در این نظام مقدس جمهوری اسلامی به من مسئولیتی داده اند و دارم برای نظام مقدس امام زمان عج کار می کنم هر چقدر در این نظام کار کنم کمک به امام زمان هست کمک به انقلاب امام زمان است. سر خودمان را با این چیزها کلاه می گذاریم بعد از اصل خودسازی خودمان می مانیم. این به جای خود درست. واقعاً هر کسی به این نظام خدمت کند اجرش علی الله. و کمک به خدا کرده است. اما یک موقع مواظب باشد ضربه نزند به خودش. ما زیاد دیده ایم خودمان چقدر اسارت ها داشته ایم و دیده ایم اسیرهای دیگر را، نمی خواهم بگویم من وارسته هستم بیرون ایستاده ام دیگران را نگاه می کنم. نه، خودمان را داریم نگاه می کنیم که دست و پا می زنیم. این هم یک نکته. خیلی این بحث دامنه دارد، ما می خواهیم زود جمعش کنیم جلسات آینده تغذیه را شروع کنیم. انشاءالله باید مراقب باشیم توی حزب اللهی ها خودمان به عنوان نیروهای انقلابی، به عنوان کسانی که به هر حال ما را به عنوان نیروی حزب الله می شناسند این آفت ها را بشناسیم. نگذاریم جامعه حولمان بدهد حتی با صورت های مقدس. این خیلی مهم است که انسان نگذارد حولش بدهند عجله برایش ایجاد کنند. داریم عقب می افتیم، زود باش. ببین دانشگاه دارد ثبت نام می کند آن مؤسسه چه کار می کند، کشورهای دیگر چه کار می کنند، حولمان می کنند، یک دفعه از اصلی ترین مسئله بیفتیم. نه، حواسمان باید جمع باشد والا باید از خداوند بخواهیم همیشه در کارهایمان به ما آن قدر دقت و ریزبینی بدهد که چند سال جلوتر را هم نگاه کنیم چند سال آینده را هم ببنیم و خطرات از همین الان بشناسیم هم خودمان طرف آن خطرها نرویم، و هم دیگران را نگذاریم بروند. دو بحث دیگر داریم از سلسله بحث های ماهیت جنینی انسان و رحمی دنیا. یک بحث معرفی اجمالی اهل دنیاست. اهل دنیا چه کسانی هستند؟ وقتی می گوئیم اهل دنیا کیا هستند با تناسب بحث خودمان یعنی کسانی که فراموش کرده اند ماهیت جنینی دارند و یادشان رفته دنیا ماهیت رحمی دارد. در مورد صفات بندگان دنیا و اهل دنیا حدیث معراج را من انتخاب کرده ام خدمتتان عرض خواهم کرد در حدیث معراج این گونه آمده است، اهل الدنیا من کثر اکلُه و ضمکُه و نومُه و غضبه. اهل دنیا کسانی هستند که خوراکشان و خنده وخواب و غضبشان زیاد هست. البته بین این چهار عامل ربط وجود دارد. ارتباطات هم مختلف هست و وقتی می گوید کثرُ اکلُه یعنی خوردنش زیاد هست یعنی اسیر لذت های دهانی است. اسیر مزه است یکی از مظاهر کمالات حیوانی، در بحث تغذیه عرض کردیم که کثرت خواب علاقۀ به خوراک خود بخورد استفاده می آورد می خواهد از آن بهره برداری کند. شما وقتی زیاد خوردی زیاد هم می خوابی، علاقه به خواب هم پیدا خواهی کرد. دربارۀ خنده، خنده هم همین طور است، حالا بگذریم از این که به هر حال مزاح و شوخی را گفته اند هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او مقداری از شوخی و مزاح است پیغمبر (ص) در ایشان هم شوخی بوده و در بعضی از شرایط سیاسی و اجتماعغی توصیه شده و افراد شوخی شان را زیاد کنند مسائل سیاسی مثل دورانی که افراد نیاز به اتحاد دارند این موقع ها می گویند افراد مزاحشان را زیاد کنند درتاریخ شما می بینید که در یک دوره هایی که دشمن سعی می کرده استفاده کند از تفرقه سفارش می شده افراد صفا و صمیمیتشان را زیاد کنند بعد یکی از چیزهایی که توصیه می شد برای این کار مثلاً همین شوخی بوده است. یکی از چیزهایی که خیلی ارزش دارد و انسان پیش می آید برایش مثل جنگ، در جبهه و جنگ شوخی چقدر ارزش دارد. چقدر آن جا کمک می کند روحیه می دهد خستگی را درمی کند برای افرادی که آن جا هستند، شما در این برنامۀ روایت فتح در تلویزیون شوخی بعضی از رزمندگان را می بینید که چقدر مزه دارد چقدر معنویت در همین شوخی ها است. لذا دارمی که سفارش شده است با همدیگر شوخی و مزاح کنید. یا مثلاً در مسافرت توصیه شده است که شخص مزاحش بیشتر شود از بعضی از شرایطی که آن شرایط ایجاب می کند که شخص شوخی اش را زیاد کند و بعد که شرایط از بین می رود برمی گردد حالت طبیعی شخصیتش این طوری نمی شود هدف به خصوصی دارد به خاطر هدف به خصوصی مزاحش را زیادتر می کند. در غیر این صورت خود مزاح اگر هدف شد و جزو مُشتهات نفسانی خنده و تفریح به این صورت که می گویم تفریح که می گویم تفریح کلاسی به این صورت که می گویم شد خوب مشکل است. مثلاً شما دارید از علی (ع): لِکلِّ شیءٍ بذرٌ و بذرُ العداوة المزاج. برای هر چیزی تخمی هست و تخم عداوت و دشمنی مزاح است. افرادی که در محیط های کاری، اداری، آموزشی، حتی در منزل، دو برادر رفتارشان اگر رفتار خوب و خوش صمیمی داشته باشند، شوخی های رکیک با هم نکنند شوخی هایشان مستدام است امّا افرادی که رویشان زود به هم باز می شود زود به هم حرف می زنند تحقیر می کنند، تمسخر می کنند، و به قول امروزی ها تیکه پرانی می کنند، این ها با این که ظاهراً با هم صمیمی هستند زود هم جوش می آورند زود نسبت به هم عصبانی می شوند، زود درگیر می شوند نسبت به همدیگر، اشتباهی که این گونه افراد می کنند این فکر می کنند که اگر زود ندار شوند با هم خیلی خوب است. حتی بعضی ها فحاشی کردن را جزو علامت رفاقت می دانند که خوب بتوانند به هم فحش دهند. این ها می کشاند انسان را به خصلت های دنیایی و زود هم انسان جوش می آورد. ناراحت و عصبانی می شود. لذا این قهر و نازها این دعوا و درگیری ها پرخاشگری ها که نگاه می کنیم می بینیم در افرادی که خیلی با هم صمیمی هستند و حد نگه نمی دارند در روابطشان بیشتر است. بذر عداوت و دشمنی در نزدیکی بیش از حد است. در واقع در مزاح است که حریم شکنی در آن هست. حریم ها شکسته می شود شوخی هایی که با شخصیت و آبرو و روحیۀ افراد کار دارد خود به خود غضب را هم زیاد می کند، ناراحتی و درگیری را زیاد می کند، انسان اگر شهوت غذا لباس خواب داشت آن را برای خودش می خواهد کسی که شهوت دارد هر وقت شهوت او را بگیرد باید ارضاء کند آن موقع که نتواند ارضاء کند یعنی شما آن موقع که نتوانید آن چه را که می خواهید بخورید و آن مقدار که می خواهید و آن نحوی که می خواهید بخورید آن طور که می خواهید و به نحوی که می خواهید بخوابید حرفی که می خواهید به نحوی که به مقداری که می خواهید بزنید. سر راه این ها مزاحم ایجاد شود مانع ایجاد شود، ناراحت می شوید دیگر، غضبناک و عصبانی می شوید. یعنی کثرت غضب نتیجۀ طبیعی کثرت خواب و خوراک و کلام و خنده است. آدم هر جا محدودیت در کلامش ایجاد شود عصبانی است. هر جا محدودیت در خوراک خواب نفس حیوانی یا جنبه های دیگر ایجاد شود عصبانی می شود. علت این که با افراد با تقوی همه نمی توانند سر کنند همین است دیگر. یعنی چون وجود تقوا (تقوا یعنی ترمز دیگر) و مانع مخالف حیوانیت انسان است. لذا تحمل مؤمن و با تقوا را همه کس ندارد، سخت است برایشان. با افراد با تقوا کار کنند، یعنی افرادی که انسان فکر می کند در قبل مخصوصاً افرادی که پُستی داشته باشند رئیس باشند افراد فکر می کنند از قِبَل نزدیکی به افراد با تقوا می تواند نفس چرانی کند. اما وقتی جلو می رود می بیند نه. شما وقتی امیرالمؤمنین را می بینید خلیفه است، خیلی ها طمع کردند به او اما همه نا امید شدند و کینه اش را به دل گرفتند، افراد نزدیک رسول الله می بینید کینه علی (ع) را به دل گرفتند و به جنگش رفتند. چرا؟ چون مُشتهیاتش تأمین نمی شد. وجود علی (ع) مانع است، قبول نمی توانند بکنند. سایر مؤمنین هم همین طور. در طول تاریخ هر جا مؤمنی کشته شده خونش ریخته شده است مورد آزار و اذیت قرار گرفته برای این بوده که وجودش مانع حیوانیت بوده است. الان جمهوری اسلامی بیاید دست از اصولش بردارد. آمریکا با او دوست دوست می شود، ابرقدرت ها و مستکبرین با ما دوست می شوند. اما ما بگوئیم این اصول را می خواهیم، نه شرقی نه غربی استقلال، معنویت، ارزش های اسلامی، ولایت فقیه، می بینیم که این ها اصلاً جور درنمی آید با روحیات آن ها به خصوص که این روحیه می خواهد صادر شود. وقتی صادر شود جلوی حیوانیت همه را می گیرد، برای همین هم تحمل نمی شود کرد، دشمنی می کنند، توطئه می کنند، مونتسکیو جمله ای دارد فرصت نیست این ها را بحث مستقل من بکنم، حرف قشنگی می زند، یعنی این سخن را ایشان یک جا در روح القوانین به آن اشاره می کند، می گوید: همیشه در طول تاریخ دور و بری های سلاطین و حکام از تقوای آن ها می ترسیدند. لذا همیشه دور و بری ها با چاپلوسی با حربه های مختلف سعی می کردند که این ها را نگذارند یک موقع حاکمی برود سراغ تقوی، بیشتر اتفاقاً حیوانیت برای سلاطین تهیه می کردند که این ها خوب حیوانیت خود را ارضاء کنند بعد مثل شیر درنده ای که خورده و آرام است بعد با کفتارها اگر بخورند کاری ندارد، بعد کفتارها بتوانند بیایند و بخورند، این یکی از اصول مدیریت است ولو در یک جای کوچک مثل خانواده حتی، که مدیر مرد خانه اگر بی تقوا شود دیگران می طلبند که بی تقوا شود، آن ها که اسیر حیوانیت هستند، اگر مرد خانه بی تقوا شد بقیه هم از قِبَل او خیلی چیزها گیرشان می آید. آن ها که روحیه کفتاری دارند، اما تا مرد خانه می کشد به سمت تقوا، خدا نکند که زن و بچه اهل تقوا نباشند، آن جا می بینیم که درگیری ها و دورویی ها، پنهان کاری ها شروع می شود. توی فامیل همین طور، در جایی که یک نفر مدیر است بخواهد تقوا را رعایت کند. حساب کتاب بیت المال، ساعت کاری را رعایت کند، می بینید که نزدیک ترین و دوست ترین افراد به او عصبانی و ناراحت هستند چون محدودیت را تحمل نمی توانند بکنند، می شود غضب، دنیادار محدودیت و تخاصم هست. اصلاً تخاصم و درگیری از خصوصیت های دنیا است، خصوصیت های جهنم در واقع در قرآن فرمود تخاصم اهل النار، اهل نار (جهنم) اهل تخاصم و جر و بحث و درگیری هستند. چون در مقابل خود همیشه مانع ایجاد کرده بودند در دنیا این جور بودند خصوصیتشان در جهنم که ظاهر می شود دعوا و درگیری و تخاصم زیاد می شود دنیا محدود است. افراد طبعشان نامحدود است هر کسی می خواهد میلش ارضاء شود نمی شود، وجود دیگران مانع ایجاد می کند، می شود دعوا غضب حرص و جوش، افسردگی غم و غصه، چه بسا اقدامات خشونت آمیز برای چهم، برای از جلو راه برداشتن دیگران. عدم تحمل دیگران، حتی ممکن است یک مؤمن با تمام ایمانی که دارد در یک جنبه ضعف داشته باشد در آن جنبه ای که ضعف دارد بقیۀ مؤمنین مزاحم باشند می بینیم که کینۀ بقیۀ مؤمنین را به دل می گیرد ناراحت می شود. دو تایشان مؤمن و حزب اللهی هستند اهل مبارزه هستند اما او می گوید این نباشد این هم می گوید او نباشد این چهار خصوصیت، کثرت خنده خواب خوراک و غضب. بقیه برای جلسۀ بعد انشاءالله.