جلسه 097 - معرفت نفس
شماره جلسه
97
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 097 - معرفت نفس

در ادامۀ بحث قبل پیرامون ماهیّت رحمی دنیا و جنینی انسان چند روایت دیگر را از معصومین علیها السلام می خوانیم أخسَرُ النّاس مَن رَضِیَ الدُّنیا عِوَضَ عَلی الآخره، یعنی زیان کارترین مردم کسی هست که به دنیا به جای آخرت راضی باشد زیانکارترین مردم کسی است که راضی شود به دنیا به جای آخرت، دنیا مثل یک پستانکی که اشباع کاذب می کند سراب را به جای حقیقت بپسندد. آدم عاقل این گونه نیست او می داند که دنیا ارزشش در جهت آخرت است می داند که توجّه دارد به این سنّت الهی که إنّا جَعَلنا ما عَلی الأرضِ زینَتةً الَّها وَ لِیَبلُوَهُم أیُّهُم أحسَنُ عَمَلا در سورۀ کهف خداوند فرمود ما هر چیزی را که روی زمین است زینت قرار دادیم تا بدانیم انسان چگونه عمل می کند هر چه روی زمین است زینت قرار دادیم چشمک زن قرار دادیم به قول امروز تو دل برو قرار دادیم که ببینیم که چه کسی بهتر عمل می کند آدم بصیر هر وقت یک چیزی می خواهد بیاید دلش را جذب کند یک محبّتی می خواهد بیاید غیر از محبّت حقیقی غیر از محبّت خداوند اعلام خطر می کند کسانی که ارتباطشان با معشوقشان یک مقدار زیاد است خود معشوق اعلام خطر می کند، دل انسان اعلام خطر می کند می گوید این فریضه است امام زمان (ع) در دلش اعلام خطر می کند نفس لوّامه به او خبر می دهد ه این محبّتی که کردی این محبّت، محبّت حقیقی نیست این را بیرونش کن بعد آینه هم عبادت است در عبادت هم ظهور پیدا می کند می خواهد عبادت کند می بیند که دلش گونه ای دیگر است اسارت ها در عبادت مشخص می شود می بیند که آزاد نیست می خواهد پرواز کند نمی تواند پرواز کند، چون وقتی انسان در مقابل معشوق حقیقی قرار می گیرد می خواهد عشق بازی کند می خواهد اعلام عشق کند اعلام انزجار از غیر بکند و محبت و عشق به محبوب حقیقی را می خواهد اعلام کند می خواهد وقتی که بگوید می بیند که نفس لوامه نمی گذارد می گوید که این دروغ می گوید دیگر ما از لا اله الا الله که بالاتر نداریم هیچ معبودی نیست جز خدا، یا وقتی می خواهیم مخاطب قرار بدهیم خدا را در یک ارتباط نزدیک تر بگوئیم لا اِله إلا أنت، هیچ معشوقی هیچ معبودی جز تو نیست من معبودی غیر از تو ندارم من محبوبی غیر از تو ندارم نفس لوّامه خبرش می کند می گوید دروغ می گویی نباید که ذکر نگفت ما این لا اله الا الله را آن قدر باید دروغی بگوئیم که یواش یواش راست شود تبدیل شود به راست شیطان گول نزند ما را که بگوید دروغ می گویی ، دروغ نگو شما خجالت نکش بگو، شما ذکرت را بگو، یکی از خواهرها می گفت من وقتی می گویم لا اله الا الله احساس می کنم دروغ است راست نیست و عذاب وجدان دارم گفتم عیب ندارد شما بگوئید اگر فکر می کنی دروغ می گوئید همین دروغ را بگوئید انسان باید بگوید تا یواش یواش باورش شود یواش یواش یاد بگیرد که یکی یکی محبوب ها را از دلش بیرون کند، امّا اگر نگفتی تذکری هم به تو نیست هیچ چیزی نیست که به تو تذکّر بدهد آن موقع معشوق های باطل بیشتر جا پیدا می کنند. آدم بصیر این گونه است حضرت فرمود أخسَرُ الناس مَن رَضِیَ الدُّنیا عِوَض عَلی الآخرة، زیانکارترین مردم کسی است که راضی شود به دنیا به جای آخرت. راضی شود عوض کند، روایت بعدی باز از حضرت علی (ع) است إنّما البابَ الجَنَة المأوی لِعاجِلَةٍ الدُنیا تَعصِ جِدُّهُ و خَسِرَت شَفقَتُه هر کسی بهشت را بفروشد به دنیا به نعمت های زودرس دنیا نعمت های حاضری که هست برای این می گویند عاجله که زود به دست انسان می رسد، تلاشش ضایع می شود، تباه می شود و خَسِرَت سَفقَتُه و زیان می بیند فروش و معامله اش. یعنی در معامله ای که کرد ضرر کرد باخته است، انسان هر کمالی که عاشقش باشد چه زیبایی یک نفر چه محبت یک نفر لذت بیشتر یک نفر این ها همۀ کمال است قدرت می خواهد قدرت گول می زند او را، هر چه که انسان بخواهد أکمَلِ اَن و أتَمِّ آن در آخرت است آن موقع نمی فروشد می گوید من به خاطر چه به خاطر این یک ذرّه آن اصلی ها را از دست بدهم مگر خالص این آن سمت نیست مگر أتَمِ این آن سمت نیست چرا عوض کنم این تازه وقتی است که انسان بخواهد اهل آخرت باشد نه اهل آخرت اگر انسان اهل لذت و دنیا و مسائل دنیایی باشد باید بداند که کامل ترین این لذّت ها و کمالات در آخرت است و بعضی ها که اسیر آن هم نیستند کمال مطلق و خداوند تبارک و تعالی را می خواهند اَهلُ الله هستند اهل آخرت هم نیستند اهل خدایند این جا هم که می گوئیم فقط صرفاً آخرت به معنای بهشت را نیست آخرت را هم بگیرداز خداوند و بهشت جمله ای مؤلف کتاب معرفت نفس در الهی نامه یشان دارند که می فرماید اگر بهشت زیبا است بهشت آخرین زیباتر است. تلاش هایش هم از بین می رود و معامله اش هم به خسران تبدیل می شود و می بازد داستانی هست که مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب طاقدیس خود آوردند که عیدی بود مراسمی بود که بچّه ها بیشت در آن جشن می گرفتند کودکان عرب حضرت حسنین علیها السلام هم مثل بقیّه می خواستند در جشن شرکت کنند رسم به این بود که کودکان لباس نو می پوشند و مرکب سوار می شدند و با مرکب هایشان این طرف و آن طرف می رفتند و بازی می کردند این ها می آیند به حضرت زهرا (س) می فرمایند که ما هم می خواهیم برویم بازی کنیم حضرت زهرا لباس نو، تن بچه ها می کند.

بعد این ها می گویند که خُب حالا سوار روی دوش های حضرت شدند گفتند که این که قبول نیست این شترها می روند آن جا از خودشان سر و صدا درمی آورند تو هم باید بروی پیش شترها و صدا درآوری از خودت.

بعد بچه های عرب این را دیدند و حسودی کردند گفتند که اگر ما سوار شتر هستیم این ها سوار پیغمبر هستند خیلی دلشان می خواست این گونه باشند، خلاصه می ایستند تا یک روزی پیغمبر را تنها گیر آورند داشت می رفت نماز جماعت می گویند بچّه ها که آقا بیا کارَت داریم فرمود چیست؟ گفتند شما در عید به حسنین کولی دادید باید به ما هم کولی بدهید حضرت هم قبولشان کرد چون بچّه بودند همۀ مردم در مسجد نشسته بودند که حضرت به نماز برود و حضرت بیاید تا نماز بخوانند حضرت هم اسیر بچه هاست و دارد کولی می دهد.

از آن جایی که ما می گوئیم حب دنیایی را انسان بیرون کند حب خدا را بیاورد یا بعضی ها فکر می کنند که حب دنیایی را بیرون کردند ولی عجیب خداوند امتحان می گیرد امتحانات زیادی می گیرد که لو می رود و انسان می فهمد که نه بی آن نیست حتی خود انسان هم باید امتحان کند خودش را و محک بزند متوجه شود که آیا به هر حال محبوب حقیقی اش کیست پیامبر به بلال می گوید برو خانۀ ما چند تا گردو یا چیز دیگری پیدا کن بیاور من بدهم به بچه ها که ولمان کنند و به مسجد بیایم بعد بلال هم می رود آن گردوها را می آورد و می دهد به پیغمبر، برگرفت آن گردو کانها را به کهف آن، کهفی اش بود مهر و ماه کَلَخ، کَلَخ یعنی مهر و مه عاشقش بود، در آن خوابی که حضرت دیده بود که در یک دستش ماه و در دست دیگرش خورشید را گذاشتند. رو به آن طفلان روان شد با نشاط با هزاران التفات و انبساط گفت ایشان را شاهنشاه عجل، بِل الجَزیراتِ یَبیعُونَ العَجَل، یعنی با این گردوها بفروشید شترتان را یعنی من را ولم کنید و با این گردوها عوض کنید

اول می گویند می فروشیم بعد باطن قضیه این است که ما خودمان را در این تباغ باختیم به ضرر خودمان عمل کردیم به ضرر خودمان این را فروختیم پیغمبر اسیرش این بوده با چند تا گردو عوض کردند.

سوختند آری از این سودا بسی. خیلی از افراد و مردمان هستند که این سودا را کردند،

که ای ایشان سوخته دیده کسی، گر بگریم از اذل خون تا ابد، از تحّصل وز تقابل می ستم

غرض این است که خیلی ها هستند که واقعاً با گردو، با ماشین، با خانه، با سنگ، با پاره اهنی، با پارچه ای با میزی، با چوبی، با درجه ای، مدالی چیزی آخرتشان را می فروشند، به یک سِمَت حتی می فروشند به این که به آن ها بگویند استاد به این که به آن ها بگویند دکتر به این که بگویند رئیس، بگویند به آن ها مدیر، سرلشگر، سرهنگ، بالاخره آخرت را می فروشند، خدمت یکی از اولیاء دین بودیم می گفت که بعضی وقت ها که رد می شدیم از خیابان این افرادی که سوار ماشین های آخرین سیستم می شدند نگاه می کردیم چشممان به آن ها می افتاد دلمان به حالشان می سوخت ترحم می کردیم به این ها می گفتیم که خدایا این چقدر بیچاره است که اسیر یک مشت یک تکه آهن سبز رنگ شده است یک تکه فلز سفید شده است، بعضی ها همین طورند تمام دارائی هایشان هستی شان است با همان آن احساس بزرگی، آدمیّت و شرف می کنند اگر آن را نداشته باشند احساس بی شرافتی احساس خواری و ذلّت می کنند أخسَر الناس مَن رَضِیَ الدُّنیا عِوَضَ عَلی الاخرَه، وَ إنّما البابَ الجَنَة المأوی لِعاجِلَةٍ الدُنیا تَعصِ جِدُّهُ و خَسِرَت شَفقَتُه. فروش و معامله اش معاملۀ زیانکاری است بعد فرمود إنما الدنیا و الاخرة کَرُجلٌ لَه أمرأتانِ اذا رَضیَ أحَدُهُما أسخَط یا أسخَطَ الاُخری، می فرماید: مثل دنیا و آخرت مثل مردمی است که دو تا زن دارد وقتی یکی از آن دو را خوشحال کند دیگری را غضبناک کرده و ناراحت کرده است دیگری حسودی می کند، وقتی یکی شاد می شود دیگری غمگین می شود. در روایت دیگری هم به مشرق و مغرب، تشبیه کرده اند دنیا و آخرت را، شما هر چه به طرف مشرق بروی از مغرب دور هستی، دنیا و آخرت هم همین گونه است نمی شود با هم جمعشان کرد، الدنیا والعُقبی ، الدُنیا و الاخرة ضَرَتان هَوُو، هستند این دو تا نسبت به هم هوُو هستند یعنی هیچ کدام چشم دیدن دیگری را ندارد برای همین اهل دنیا وقتی گرایشات دعوت به آخرت می شوند میل ندارند و نمی خواهند بشنوند توجه نمی کنند اصلاً نمی خواهد، دلشان گرفته می شود، کسل می شوند إذا دونی الی حَرصِ الدُنیا عَملَ و إذا دون إلی حَرصِ الاخرَةِ کَسِل، وقتی وقتشان صرف کارهای دنیایی می شود خیلی نشاط دارند وقتی به سمت کارهای آخرتی و متاع آخرت دعوت می کنند کسل هستند. زیاد روایتی است و طولانی است که قبلاً عرض کردم إنّما أبغَضِ الرِجال الی الله تعالی لَعبدُ لَکسألله إلی نفسِه دائِرٍ مِن قَصدِ السَبیل سائِرَ به غیر دلیل اِن دوعی الی حرص الدنیا و عمل إذا دوعی علی حرص الاخرةِ الکَسل، وقتی که دعوت می شود به متاع دنیای عمل می کند و وقتی که دعوت می شود به متاع آخرتی کسل است. کَأنَه ما عمِلَ لَه واجبٌ علیه و کأنَّهُ ما بَناء فیه ساقطٌ أمر، مثل این است که برای آن چه که دارد عمل می کند واجب است از کارهای دنیایی باید حالا انجام بدهد و آن چه که در آن سستی و تنبلی می کند از او ساقط شده به او واجب نیست که این کارها را بکند به هر حال این است در درون انسان که همین را می بینیم بُعد دنیا خواه شما یعنی حیوانیت و بُعدِ آخرت خواه شما. هر وقت آخرت را بخواهید بُعد خود را بخواهید تأمین بکنید ناخود ناراحت است معذب است شماروزه بگیرید ببینید که ناخود یکسره غُر می زند یکسره تحریک می کند وسوسه می کند غر می زند وقتی که شما دارید فشار می آورید جبهه می روی غر می زند از زن و بچه می خواهی دور شوی غر می زند عملیات می خواهی بروی غر می زند روزه می گیری غر می زند شب می خواهی بلند شوی غر می زند و نمی گذارد، خود هم همین طور اگر کسی خود زنده ای داشته باشد وجدان بیداری داشته باشد نفس لوّامه را نکشته باشد هر وقت کار خلاف کند می بیند که ملامت می کند سرزنش می کند انسان را از درون یکسره ملامت می کند یعنی باید بداند که این دو رابطه وجود دارد درون هر انسانی ، که دنیا و آخرت مثل هوو هستند خود و ناخود هم مثل هوو هستند رابطه است بین شیرینی دنیا و تلخی آخرت، مَرارةُ الدُنیا حَلاوةُ الاخرِه و حلاوةُ الدنیا مَرارةُ الآخرة، تلخی دنیا، شیرینی آخرت و شیرینی دنیا تلخی آخرت است رسول اکرم (ص) فرمود که این گونه هست. کُلما آفاتکَ مِن الدُّنیا شیءٌ فهُوَ غَنیمَه هر چه که از دنیای تو فوت شود آن غنیمت است، در واقع پس انداز تو می شود هر چه از دنیای تو کم شود چون طبق روایت قبل که تلخی دنیا شیرینی آخرت است یعنی اگر آسیبی از دنیا دیدی که خودت در آن نقش نداشتی بدان که آن غنیمت است برای شما یعنی غنیمتش همان طور که در درس بلا گفتم که یا کفارۀ گناهان می شود یا درجات بهشتی خواهد شد خواندیم که درجاتی در بهشت است که جز اهل بلا به آن نمی رسند یا حدیث امام صادق (ع) که فرمود درجه ای در بهشت جز با بیماری به بهشت نمی رسد باید بدانیم که چیزی که از دنیای ما فوت شود ما نباختیم ضرر نکردیم که بخواهیم غصّه بخوریم برای آن و ناراحت شویم، افسوس بخوریم وقتی ما با این دیدگاه نگاه کردیم دیگر خودمان را اسیر نمی کنیم یعنی این گونه نیست که سخت بگیریم بخواهیم در دنیا اهل تکلف باشیم ندارد سبکبال است اگر هم داشته باشیم هم آن هایی که دارند از حلالش هم به اندازۀ ضرورت استفاده می کنند، حلال باز نیستند که حالا خدا یک نعمت حلالی به آن ها داده باشد خودشان را خفه کنند با این و یادشان برود، دیگر نه تنها مریض نیست نه تنها چشمش گرسنه نیست، نه تنها احساس ذلّت و ناراحتی نمی کند غم به او دست نمی دهد که چرا من ندارم بلکه اگر یک وقت هم خدا به او بدهد باز گول نمی خورد که گردو را بگیرد و پیغمبر را رها کند اگر خدا به او بدهد اولاً شکر می کند ثانیاً از آن در جهت آخرت استفاده می کند این گونه نیست که بگیرد و بعد غافل شود دیدیم این هایی را که اهل دعا و ذکر هستند وقتی یک کمی وضع مالی آن ها خوب می شود دیگر مسجد هم نمی آیند وقتی می گویند چرا نمی آیی می گوید گرفتار شدم بود در زمان پیغمبر که یکی خیلی گله می کرد از فقرش خدمت حضرت و می فرمود که دعا کن وضعم خوب شود حضرت می گفت صلاحت نیست که وضعت خوب شود آن قدر اصرار کرد که حضرت دعا کرد که وضعش خوب شد بعد مسجد نیامد بعد یواش یواش یک جلسه غیبت دو جلسه غیبت نماز نمی آمد کارش به جایی رسید که وقتی متمول شد حضرت فرستاد دنبال خمس و زکات گفت پول زور است چه پولی است که من بدهم. آن موقع که مشغله نداشتند می رفتند بسیج و جلسۀ علمی و دینی و غیره حالا که اسباب بازی جدیدی پیدا کردند با اسباب بازی ها مشغول هستند و بسیج و این ها برای این ها بود که ما مشغله نداشتیم می خواستیم سرمان را گرم کنیم حالا که داریم برای چه برویم بسیج برای چه برویم مسجد و غیره، خودمان کار داریم و مشغله داریم هر وقت هم کسی بگوید که چرا نمی آیی می گویی که گرفتارم اما آدم عاقل این گونه نیست. دیگر ناراحت نیست و حرص هم نمی زند همه اش چشمش به آخرت است، به خداوند دوخته است این چشمک ها این قاقاها او را فریب نمی دهد ثابت قدم است گول نمی خورد، عجیب است این مسئله ای که راجع به امتحان گفتم که امتحان زیاد می شود چون خداوند وحی کرده است به دنیا که دنیا هر کسی که تو را طلبید بدوانش به سختی بیندازش، و هر کسی که از تو فرار کرد تو برو دنبالش، بعضی ها از آخرت فرار می کنند بعد دنیا می آید دنبالشان نرخ که بالا رفت آن وقت راضی می شود وقتی می خواهد چیزی را بفروشد می گوید چقدر می خری می گوید این قدر می گوید نه نمی فروشم اگر بخواهی وسوسه کنی که بفروشد باید نرخ را بالا ببری وقتی بردی می بینی که حالا می گوید باشد حالا عوض می کنم بعضی ها آلوده نمی کنند خودشان را به دنیا اما نرخ که بالا می رود آن ها هم به زانو درمی آیند بعضی اوقات این نرخ هایی که انسان می پردازدیعنی می خرد دنیا را، صور مقدسی است خریده است و آخرت را می فروشد راضی می شود که به او بگویند امام جماعت، امام مجلس، استاد اما با غضب خدا، کسی که فهمید کُلما آفاتکَ مِن الدُّنیا شیءٌ فهُوَ غَنیمَه دیگر ناراحتی ندارد دیگر راحت است دغدغۀ قلبی ندارد، حزن ندارد سر مال دنیا عصبانی نمی شود، بداخلاق شود، داد بزند، جوش اورد، چرا بگوید، اَنسِ بن مالک است می گوید من سال ها در خانۀ نبی اکرم (ص) خدمتگذار بودم هیچ وقت نشد من کار بدی را انجام بدهم که نباید می کردم حضرت می گفت چرا این کار را کردی؟ می گفت بعضی از اوقات یک کارهایی می کردم که مثلاً ضرر مالی بود یا چیزی بود که زن های حضرت اعتراض می کردند حضرت می فرمود باشد قرار بود این گونه شود حالا شد که شد، زن های حضرت اعتراض می کردند حضرت می فرمود باشد قرار بود این گونه شود حالا شد که شد، داد نمی زند، ما از دست دادیم چیزی را بلکه به دست اوردیم، این خیلی مهم است یک وقت انسان با دیدگاهش تأثیر در رفتارش می گذارد رفتارش خوب می شود چون سر دنیا نیست این گونه است جان گرگان و سگان از هم جداست، متحد جان های مردان خداست وقتی دنیا را کنار گذاشتی و برایش حرص نخوردی ناراحت نشدی برای میزش برای پُستش برای مقامش برای مالش دیگر با کسی که دعوا ندارد ممکن است دعوا داشته باشد امّا در جهت آخرت دعوا دارد، در جهت انجام وظیفۀ شرعی ممکن است با کسی دعوا کند امّا سر دنیا با کسی دعوا ندارد عصبانیت در خانه و نه در جای دیگر و نه در هیچ جای دیگری و نه با کسی دیگر دعوا ندارد، خودش را هم آلوده نمی کند برای دنیا، این جیفه ای است که طالبش سگ است، او اصلاً رغبت ندارد به جیفه خوردن جیفه است خوردن ندارد، او را متعفن می بیند مُردار می بیند دعوا ندارد، این یک بُعد است که دیگر برخورد با دیگران براساس آخرت است خوش اخلاقی است خوب است، خوب می گذرد از دیگران، خوب ارتباط برقرار می کند با دیگران، گذشته را ندیده می گیرد آن وقت پدر خوبی است، معلم خوبی است در دلش رحمت و عطوفت نسبت به دیگران است چون براساس آخرت رفتار می کند، سر دنیا هم جنگ ندارد حالا به او توهین کردند که کردند، نمی گوید دنیگر نمی بخشم، دیگر حلالت نمی کنم اگر بداند که جای برگشتی هست جای اغفاری است می بخشد، این یک طرف قضیه است طرف دیگر قضیه این است که خود شخص هم وقتی دید خودش را دیگر درگیر نمی کند به خاطر این که خودش مشغول می شود وقتی می بیند که دنیا این گونه است که تلخی و شیرینی اش دردسرِ آخرتی دارد تبعات دارد نمی رود، یعنی خود انسان دنبال شیرینی آن تبعات نمی رود، می داند که این مُفت نیست این برایش گران تمام می شود وقتی می خواهد بپردازد از آخرت دارد بهای این شیرینی را می پردازد شیرینی دنیا، لذت دنیا را اگر بخواهی بخری باید از آخرتت بپردازی، معادل بدهی، عوض کنی، از شیرینی و لذت آخرتت بدهی شیرینی و لذت دنیا را بدهی، او همچنین کاری نمی کند این جا خودش را مشغول نمی کند دلش آزاد است در برخورد با دیگران هم سهل گیر است سخت گیر نیست عصبانی نمی شود، درگیر نمی شود در بحث ها، در جدال ها، نمی گوید بروم حقّم را هر جوری که هست از او بگیرم، اهل بحث نیست، راحت است، آن وقت می شود سبکبال و زود حرکت می کند سریع حرکت می کند، این یعنی همان سرعت، می داند که اگر من بخواهم بروم این امر دنیایی را زنده اش کنم از بحث حق جدا است یک وقت است که این امر دنیایی یک حق است نه این که بگویم بی خیال دنیا، ارزش ندارد، یک وقت است که شخص می خواهند حق خوری کند، شما از آن جهت که این دنیاست مثل حضرت زهرا (س) که می رود می خواهد که حق فدک را بگیرد فدک برای حضرت زهرا (س) زیاد ارزش ندارد بلکه این که این ها می خواهد به ظلم این کار را بکنند، می خواهد تن به ظلم ندهد لذا فرمود: هر کسی که مالش را ببرند و برود بخواهد مالش را بگیرد و کشته شود شهید از دنیا رفته است این فرق دارد نگوئیم که حالا تن به ظلم بدهد بگوید برای دنیاست ولش کُن آخرت را بچسبد حقمان را بُردند منافع مالی ما را بردند هر کاری که خواستند بکنند سکوت کنیم اگر ظلم کردند انسان باید در مقابل ظلم بایستد بحث سر این دنیا در این زندگی است ناراحت نشویم نگوئیم که اگر من بخواهم با آمریکا مبارزه کنم آن وقت باید فقر بکشم اگر بخواهم راه امام (س) را بروم باید ذلّت بکشم باید اسارت بکشم این جوری انسان ظالم می شود اتفاقاً در جنگ با ابرقدرت ها است که انسان باید زاهد باشد زاهد است که می تواند با ابرقدرت ها تا آخر بجنگد حضرت امام (س) فرمود که فقط کسانی تا آخر راه با ما هستند که طعم فقر و محرومیت را چشیده باشند اشتباه نگیرد به هوای این که می خواهیم به آخرت بپردازیم تن به ظلم و استعمار بدهیم تن به استکبار بدهیم ذلیل شویم در مقابلشان اما در امورات شخصی در دنیا اگر انسان بخواهد این را بگیرد می افتد، از آخرتش می افتد، ما اگر جنگ با استکبار داریم برای آخرت است نه برای دنیا، ما می خواهیم برویم آن جا که سرزمین آن ها را بگیریم عراق را بگیریم و ضمیمۀ کشور خودمان کنیم، ما طمع دنیایی به چیزی و کسی نداریم، انگیزۀ جهاد فقط خداوند است دین خدا است، اما شخص می بیند که در غیر این موارد اگر بخواهد برود دنیا را بگیرد لنگ می ماند، فلانی به من فحش داد نمی دانم چه گفت حالا بروم درستش بکنم چرا دعئتم نکرد چرا به فلانی این جوری گفت به من نگفت فلانی را دعوت کرد مرا دعوت نکرد، هی بخواهیم گله به دل بگیریم، بخواهیم با این گله ها دلمان را مشغول کنیم، ما را تحویل نگرفتند، به من فلان حرف را زدند، من بخواهم امتحان بگیرم از آخرتم می افتم تو، به اصطلاح می خواهی بروی دنیا را زنده کنی اما خیلی از آخرتت می دهی، شما این روحی که می توانست جای دیگری باشد شما مدتی این روح را مشغول این کارت کردی روحی که می تواند ذکر بگوید، که حضرت فرمود: یک سبحان الله از ان چه که به سلیمان بن داوود دادند بالاتر است. چه کسی می تواند پاداش سبحان الله را حساب کند، در قیامت به خاطر یک سبحان الله گفتن یک الحمدالله گفتن یک الله اکبر گفتن یک لا اله الا الله گفتن چقدر خدا به انسان عوض می دهد مگر با دنیا قابل مقایسه است که یکی دلش را بی خود مشغول کند و بعد از ذکر فاقد شود و بماند، این گونه نیست، می بیند که اگر برود این می شود توقف یا عقب گرد و این خلاف دستوری است که خداوند در قرآن به ما داده است خداوند در قرآن ما را به سرعت و سبقت دعوت کرده است کجا فرمود سارِعوا ألی مَغفرةً مِن ربکُم یک جا فرمود سابئوا الی مغفرةٍ مِن ربکُم، فرمود نه تنها عقب نمانید که هر کسی دو روزش مساوی باشد باخته است و هر کسی دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است بلکه حرکت کنید و نه تنها حرکت کنید بلکه سریع حرکت کنید، سرعت بگیرید، سارعو الی مغفرة من ربکم، و نه تنها سبقت بگیرید و سرعت بگیرید بلکه سبقت بگیرید از دیگران اهل سبقت باشید، در کسب فضائل در تحصیل آخرت سبقت بگیرید چرا در دنیا سبقت می گذارید با یکدیگر، در تلویزیون، فرش و ویدئو و ماشین و خانه سبقت می گیرید در آخرت سبقت بگیرید در رسیدن به خدا از یکدیگر سبقت بگیرید چه مسابقه ای است در سراب، یک جمله ای که یکی از دوستان طلبه تعریف می کرد می گفت جای یک جمله ای دیدم جمله ای حکیمانه و آموزنده ای بود که جلو سراب و عقب خراب است، در سراب مسابقه می دهند عقب را گذشته را که هر کاری کردیم خراب کردیم جلو هم که سراب است سابقوا و سارعوا، سرعت بگیرید و سبقت بگیرید در رابطه با سرعت این مطلب را داریم که مَن أسرَعَ المَسیر و أدرکَ المَقیل کسی که مسیرش را با سرعت طی کند درک می کند در می یابد مقیل را، مقیل یعنی قیلوله، خواب قیلوله شنیده اید که می گویند خواب قیلوله از همان گونه هست مقیل یعنی استراحت یعنی محل استراحت را درک می کند زودتر می رسد درک می کند مسابقه ای را در نظر بگیرید یک مسابقه ای شروع شده است انسان می خواهد به یک منزلگاهی در این مسابقه حرکت کند عدّۀ زیادی هم هستند در این منزلگاه هم مثلاً شاهی است و محبوبی است که انسان می خواهد حرکت کند به سمت آن محبوب خودشان، کسی که خودش را معطل نمی کند از میان این کسانی که حرکت می کنند یک نفر خودش را سریع می رساند، خاصیّت سریع پیمودن راه هم این است که زودتر می رسد به مقیل خودش یعنی آن چیزی که استراحت و آرامشش است به آرامگاه خودش به استراحتگاه خودش زودتر می رسد و بیشتر هم استراحت می کند تا این که کسی که یک مقدار بیاید خودش را به چشمک های این طرف و آن طرف راه بیاندازد خودش را معطل می کند خسته که می شود هیچ دیر هم به محبوب می رسد چون محبوبی غیر از این وجود ندارد محبوب واقعی نیست که دیر هم به محبوب می رسد چون محبوبی غیر از این هم وجود ندارد محبوب واقعی نیست که انسان بخواهد برود، شاه منتظر انسان است انسان هم که نمی تواند با کوه با چشمه و درخت خودش را سرگرم کند با خوردنی سرگرم کند، پیش شاه همه چیز هست به بهترین وجه همه چیز است، شاه همه چیز را بالاتر از همه دارد آن جا، از آن چه که ما در راه گیرمان می آید خیلی بهترش را شاه دارد، خب انسان به جای این که گول توی این راه ها را بخورد می رود کامل تر و بهترش را پیش خودِ شاه می خورد اگر آن خالص ها را بخواهد امّا اگر خود شاه را بخواهد که اصلاً شاه آن جا نیست شاه که توی راه نیست شاه توی منزل است انسان باید به منزل برود تا شاه را ببیند شاه توی منزل است انسان باید به منزل برود تا شاه را ببیند به هر حال اگر لذت بخواهد بیشترین لذت را باید پیش شاه ببرد اگر ملاقات خود شاه را بخواهد شاه را هم باید در منزلگاه دید. وقتی سرعت گرفتی دردسر کمتری داری بعداً نمی خواهید که جواب بدهید که من توی راه چه کار کردم اصلاً کاری نداشتم به چشمک ها سرت را پائین انداختی و سریع رفتی، بسیجیان خودمان را یادتان رفته که چقدر سریع رفتند و بعد سبقت بگیر پس در سرعت ادراک مقیل است رسیدن به محبوب و استراحت بیشتر کردن است در سبقت السابقونَ السابقون اولئک المقرَّبون، آن جا قرب است در سبقت قرب است، چون وقتی شما زودتر از همه رسیدید به شاه به محبوب خوب بیشتر پیش محبوب هستی و چون بیشتر پیش محبوب بودی قرب تو بیشتر نیست تا کسی که اصلاً با محبوب نبوده است با شاه فرصت بیشتری داری که حرف بزنی، بیشتر فرصت دارید که معاشرت کنید تا دیگران برسند این کلی با شاه آشنا شده و با شاه انس گرفته است عرف بیشتری می آورد، این یک قانون کلی است وقتی که سبقت گرفت رسید پیش شاه، خوب بیشتر پیش اوست تا دیگران برسند قرب بیشتری دارد، تا دیگران برسند شاه با آن کسی که زودتر رسیده است بیشتر معاشرت دارد بیشتر با او مأنوس است تا کسی که دیرتر می رسد لذا فرمود در قیامت بعضی از افراد هستند که نه در بهشت پیدایشان می کنی نه در جهنم بعد از مدتی سر و کلۀ شان پیدا می شود و بهشتیان این ها را می بینند می گویند که شما کجا بودید نه در روز قیامت بودید نه موقع حساب و کتاب آن جا بودید بعداً هم نه توی بهشت بودید پس کجا بودید می گویند که فی مَقعَدٍ صِدقٍ عِندَ مَلیکِ المسقتدر، ما نشیمنگاه صدق بودیم در نزد ملک مقتدر، یعنی این ها بحثشان حساب و کتاب ندارد، شما وقتی یک جایی یک خبری است مونس های شما محبوب های شما می آیند شما برای آن ها تشریفاتی قائل نیستید می گویند شما بیائید تو بنشینید ما با بقیه کار داریم این از مقولۀ پارتی بازی که نیست این ها که می خواهند پارتی بازی کنند رفیق هایشان که در صف می آیند رفیقش را که در صف نگه نمی دارد که با سؤالات یکی یکی حساب کند می گوید بیا بنشین همین جا یک چایی بخور به شاگردش می گوید گوشتش را بِبُر بگذار کنار همین الان، دیگر نمی خواهد که مثل مردم توی صف باشد دلشوره داشته باشد که ایا به او گوشت برسد یا نرسد در آن جا یک چیز دیگری است شبیه همین است امّا ماهیت ها فرق دارد که اصلاً این حساب ندارد که بخوهند بکند این دوست خداست دوست که از دوست حساب نمی کشد حساب بکشد که چه؟ اصلاً دوست هستند با هم، رَضی الله عَنهُ و رَضوا عَنه، خدا از این ها راضی است و ان ها هم از خدا راضی هستند، اصلاً بین آن ها علم و رضایت برقرار است، با خدا از اول در صلح بودند در دنیا هم که جنگی نداشتند با خدا لذا معنا ندارد که آن جا معطل شوند. اِنَّ المُتَّقینَ فی جناتٍ و نَهرَ فی مَقعدٍ صدقٍ عندَ ملیکٍ مقتدر، متقین در جنات و نَهَر هستند در نشیمنگاه صدق نزد ملیک مقتدر، و دانستن این حقیقت که کُلٌ ما افاتَکَ مِنَ الدُنیا شیءٌٍ فَهوَ غَنیمَةٌ باعث می شود که شخص اضطراب نداشته باشد خیالش راحت باشد، آزاد باشد این و آن را می بیند حسرت نخورد که کاش من جای این بودم کاش پُست او را به من می دادند کاش من لباس او را داشتم کاش من هم ماشین او را داشتم کاشکی من توی این خانه بودم، این جوری نمی گوید وقتی این را می داند از چه ناراحت است.

گر من فقیرم هر شبی دارم ز یارب یا ربّی جشنی نوایی مطربی کمتر زسلطان نیستم

همه چیز را خدا به من داده با قاقا چه کاری دارم من پیغمبر دستم است چرا بفروشم و از او گردو بگیرم وقتی بالاتری را به من داده من دنبال چه چیزی بگردم این طرف و آن طرف حرص چه چیزی را بزنم همه چیز مال من است همه چیز دست من است، سیدالشهدا می گوید: ما وَجدَ مَن فَقرَک، چه چیزی پیدا کرد کسی که تو را از دست داد و چه چیزی را از دست داد کسی که تو را پیدا کرد و عکسش آن کسی که تو را گم کرد چه چیزی را پیدا کرد و چه چیزی از دست داد کسی که تو را پیدا کرد، همه چیز دارد چون ثروتمند است و بعد باید گله کرد پیش حضرت صادق که آقا من فقیرم چیزی ندارم حضرت فرمود خیلی هم ثروت داری گفت چه طور فرمود چون شما ولایت ما را دارید ما ائمه را دارید، حاضری این را بدهید ثروت داشته باشید ولایت را نداشته باشید این خودش یک نعمت است اگر قرار است که خدا نعمت هایی را که می دهد تقسیم کند بین افرادش نعمت ولایت هم یک جا است چه کسی حاضر است ولایت را رها کند می گوید من این را نمی خواهم دنیا را می خواهم چه کسی حاضر است ولایت اهل بیت را بدهد محبت اهل بیت را بدهد ما نمی فهمیم که خدا چه چیزی به ما داده است حضرت زهرا داریم پیغمبر داریم، امیرالمؤمنین داریم، سیدالشهدا داریم، امام زمان داریم، امام رضا داریم، معصومین را داریم انبیاء را داریم، ما چه وقت می توانیم قدر این ها را بدانیم، مراجعه کنیم به وجدانمان ببینیم که حاضریم عوضشان کنیم این ها را، بعد آن موقع نباید ناشکری کنیم که خدایا چرا آن ها دارند آن قدر می خورند چرا این قدر وضعشان خوب است چرا این قدر فلان چرا آن قدر فلان، چه گله ای داریم که از خدا بکنیم خداست که باید به ما بگوید که منت به ما گذاشته است. او می گوید که من بالاترین چیز را به تو دادم قدرش ر ابدان اگر به این ها حیوانیّت دادم، گوشت دادم، مرغ دادم، لباس دادم، شما ولایت اهل بیت را دارید مگر می شود که این را با هیچ نعمت دیگری مقایسه کرد تا کی می توانیم شکر این نعمت ها را به جا آوریم چه قدر باید شکر کنیم.