جلسه 095 - معرفت نفس
شماره جلسه
95
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 095 - معرفت نفس

درس جلسۀ قبل که گفتیم ماهیت دنیایی ماهیت رحمی دنیا بود ادامه می دهیم غرضمان این است که تعدادی از روایت هایی که پیرامون دنیا و ماهیتش است برایتان عرض می کنم انشاءالله بعد از بحث تغذیه به صورت موضعی برمی گردیم سراغ این روایات که بیشتر جنبۀ کاربردی داشته باشد. روایتی هست از حضرت علی (ع) که فرمودند الدُنیا العاجِلَةُ منیة الأرَجاتی. دنیا تمنّای رجزهاست اجراز جمع رجض است رجز یعنی پلید ارجاز یعنی پلیدها، آلوده ها، دنیا غایت و آرزوی آن ها است خود دنیا را هم به همین صفت معرفی کرده اند. اَلجیفَةُ و الطالِبُها کَلاب، دنیا عاقبتش یک جیفه ای است که طالبش سگ است سگ هم پلید است جزو نجاسات است چند جا حضرت علی (ع) این جمله ها را داده است به هر حال در بحث بین طالب و مطلوب طبق اصولی که گفتیم که بعداً در بحث تغذیه عرض خواهم کرد بین طالب و مطلوب یک سنخیتی وجود دارد انسان باید سنخیت داشته باشد تا آن را بطلبد و هر چه سنخیت بیشتر باشد طلب هم بیشتر است این که الدُنیا العاجِلَةُ منیة الأرَجاتی، هست. آرزوهای تمنّای پلیدها هست به خاطر این که خودش هم همین گونه است جیفه است و طالبش هم به قول حضرت علی (ع) سگ است در رابطه با پستی دنیا فرمودند: پستی دنیا همین بس که جز در این جا معصیت نمی شود خداوند در هیچ عالمی معصیّت ندارد جز در دنیا، هیچ عالمی نه در ملکوت و نه در بالاتر از آن، این جاست که آن قدر پست است که خداوند در آن معصیت می شود. الدُنیا کَیَومٍ مَضلی و ← وَ شَهرِ نقَضی دنیا مثل روزی هست که گذشت و مثل ماهی است که مدتّش سرآمده است یعنی خیلی سریع رد می شود ما باید به عنوان ماهیت رحمی دنیا این را یکی از اصول عالم دنیا قرار دهیم یعنی رحم به پایه هایی بند است وجودش قائم به پایه هایی است یکی از آن پایه ها پایۀ سُستی ، پایۀ موقت بودن است پایۀ سریع الوقوع بودن است زود می گذرد یکی از خصوصیّات دنیا این است که زود می گذرد باید به آن توجّه کرد زیاد هم می شود عبرت گرفت از این زودگذر بودنش یک وقت است که ما به صورت موضعی و موقّت امر به خصوصی در نظر می گیرید در زندگی و بعد دنبال این است وقتی به آن نگاه می کنید می بینید که چقدر زود گذشت. خیلی وقت ها است که انسان حوادثی را در زندگی حوادث مهمی می داند، آن ها را حوادث خیلی عالی می بیند که اگر انسان به آن برسد فکر می کند شخصیت او فرق می کند و یک آدم دیگری می شود. یک طور دیگری است بعد می آید خیلی ها که داشتیم که در اوج لذّت بودند ولی الان رد شدند از آن، فکر می کردند یک چیزی می شوند اما هیچ چیزی نبودند وقتی به آن رسیدیم می بینیم که هیچ خبری نیست صدای دهل از دور خوش است. کُلُ شَیءٍ مِنَ الدُنیا سِمائها أعظَمُ مِن عیانِها، هر چیزی از دنیا، شنیدن آن بالاتر از دیدنش است، یعنی تا انسان به آن نرسیده برایش خیلی بزرگ جلوه می کند خیلی عظیم است اعظم است از دیدنش اما وقتی به آن می رسد می بیند که نه آن طوری که او فکر می کرد نیست وقتی که نگاه می کنند می بینند که خیلی هم از آن ها رد شده است و هست که ما فکر می کنیم مشکلمان حل می شود ولی بلا است و فتنه است یعنی به مقام می رسیم فکر می کنیم خوب است اما باعث دردسر ما می شود به سلامتی می رسیم اما آن سلامتی ما، مایۀ بدبختی ما خواهد شد، عزیز می شویم اما آن عزت مایۀ عجب و تکبّر ما خواهد شد. ولی به هر حال این گونه است دنیا که اساسش اتفاق است ماهیتّش طوری است که ذاتاً اتفاق در آن می افتد، منتظر حادثه زیاد باید باشیم و این، این را می رساند که اگر دنیا این چنین است و انسان بشناسد دنیا را با این ماهیّت اوّلاً ناامید نمی شود چون فرصت جبران در دنیا است هیچ وقت ناامید نمی شود فقدان ها و غم ها، مصائب، مشکلات، کمبودها، نقص ها او را به زانو درمی آورد، انتظار فرج دارد انتظار گشایش از خداوند تبارک و تعالی دارد، یا امید دارد که با تلاشش مشکل حل می شود اصلاً و هیچ گاه انسان نباید ناامید باشد، چه حوادثی که ما اصلاً انتظار نداشتیم که در دوران عمر ما اتفاق می افتد چه برای خودمان چه برای دیگران با چشم خود دیدیم که اتفاق افتاد چه در جنبۀ مادّی و چه در جنبه های معنوی، زیاد ما دیدیم. پس شناخت ماهیّت دوگانه دنیا باعث می شود که انسان ناامید نشود، ثانیاً مغرور نشود یعنی فکر نکند که آن چه که دارد برایش می ماند و به یک حال است، نمی ماند و آن را از دست می دهد با یک اتفاق یا حادثه آن چه که دارد را از دست می دهد، مغرور نشود به آن ها، حالا ظهور غرور را هم می گیرد که غرور یعنی چه؟ غرور نداشته باشیم. این روایت را بخوانم که أسبابُ الدُنیا مُنقَطَعه وَ عواریها مُرتَجَعَه، اسباب و سبب های دنیا، قطع شونده است و عاریت های آن برگشت کننده است اسباب جمع سبب است چیزی که ما از آن استفاده می کنیم برای این که چیزی را تحصیل کنیم و به جای آوریم می فرماید اسبابش منقطع است آن چه که شما وسیله قرار می دهید تا به آن برسید و آن چه که قوام شأن دنیایی شما و قوام شأن اجتماعی شما در آن است منقطع است ممکن است یک وقت از بین برود یک وقت است که انسان را تحویل می گیرند به خاطر هوش و استعداد، می بینیم که با یک تصادف یا یک حادثه، طرف حافظه اش را ازدست خواهد داد، انسان را تحویل می گیرند به خاطر این که فکر می کنند آدم مؤمن و خوبی است متدین است خدای ناکرده انسان لغزشی می کند که سقوط می کند از زاهدیّت به هر حال باید بدانیم که آن نردبانی که ما رویش می ایستیم و شأنی از شئون دنیا را اشغال می کنیم همیشه زیر پای ما نیست ممکن است بکشند ما را، حوادث دنیا می کشاند از زیر پای ما، اسبابش قطع شونده است اصل و نسب، فامیل، ثروت، تحویل نمی گیرند این ها وَ عوواریها مُرتَجعه، عواری جمع عاریه است مثلاً می گوید فلانی ، فلان جنس را عاریه گرفته، عاریه گرفتن یعنی موقتی است یعنی یک مدتی استفاده می کند و بعد پس می دهد به صاحبش حضرت نمی گوید نعمت های دنیا، موقعیت های دنیایی مُرتَجَعَةٌ، برگشت کننده هستند از دست شما در می روند اصلاً خود کلامش در ماهیت اوّل می گوید خود مُرتَجَعَه، در واقع انگار تکرارشده وقتی می گوید عاریه های آن برگشت کننده آن خود لفظ عاریه یعنی خود برگشت کنندگی در لفظ عاریه وجود دارد چون عاریه است و باید برگردانیم می گوید عاریه های آن برمی گردد، مُرتَجَعَةٌ آن چه که ما در دنیا داریم عاریه است یعنی برای ما نمی ماند و برمی گردد، دست ما نیست فقط یک چیز می ماند و آن شاکله و آن روحی است که ما تحصیل کردیم. آن می ماند برای ما، و اگر انسان بخواهد از بعضی از آن چیزها که شاکله است تحصیل کرده نجات پیدا کند خیلی دردسر ایجاد می کند، همه چیز همین گونه است، زیبایی عاریه است سلامتی عاریه است هوش و حافظه عاریه است وجه اجتماعی، مقام و ثروت، عاریه است یک وقت می بینی که از دست می دهی. وَلله خَلَقَکُم ← ثُمَّ یَتَوَفّاکُم وَ مِنکم مَن یُرَدُ إلی اَرزَلِ الغُمر، خدا خلق کرد شما را بعد می میراند شما را بعضی از شما کسانی هستید که خداوند این ها را به پست ترین مراحل امور می کشاند، لِکَیلا یَعلَمَ من بَعدَ علمٍ شَیا طوری که بعد از علم چیزی نداند این ها را دیدید بعضی ها را، پیر است آن چه که داشت از دست می دهد، محبوبیتش را از دست می دهد احترامش را از دست می دهد هیچ کسی او را تحویل نمی گیرد حتی اعضای خانواده هم تحویلش نمی گیرند آرزو می کنند که زودتر بمیرد، یا اگر بچه های ناخلفی باشند خودشان بابایشان را زودتر می کُشند، یا با نهایت احترام آن ها را می برند به یکی از این خانۀ سالمندان که دیگردر خانه نباشد. هیچ کسی تحویل نمی گیرد، آن شلوغی و برو و بیا تبدیل می شود به یک تنهایی و یک غم جانکاه، هیچ کس تحویل نمی گیرد و حتی نمی آیند که سر بزنند، نه عزّتی نه احترامی، حافظه و قدرت بدنی همه از دست می رود بعد از آن که می دانستند دیگر چیزی نمی دانند، خدا می کشاند به پست ترین مراحل عمر، بی حافظه، چیزی یادش نمی آید، هیچی را نمی تواند در ذهنش نگاه دارد، قدرت و برو و بیا، همه را می گیرد. این ها آینه های عبرت هستند بعضی از پیرها که ما داریم می بینیم، به هر حال این هایی که داریم برای ما نمی ماند ما یک زمانی حسرت این چیزهایی که داریم می خوریم می گوئیم کاش یک ذرّه اش پیش ما باشد امّا نیست چون عواریها مرتجع هستند حالا وقتی می گوئیم که غرور نباید ما را بگیرد یعنی وقتی دنیا این گونه است حیف است که انسان اساس رفتار و زندگی اش را به اساس یک چنین موجود ناپایدار و بی وفایی قرار دهد یعنی مواظب باشید شئونات دنیایی در نوع رفتار شما تأثیر نگذارد نوع زندگی شما نوع ارتباطی که با دیگران برقرار می کنید در اساس شئون اجتماعی شما نباشد بلکه براساس آن چه که خداوند می خواهد و امر فرموده و آن چه که اقتضای سلامت قلبی شما است باشد نه این که وقتی رئیس شدی اخلاقت هم تغییر کند به یک رذیله مبتلا شوی ثروتمند شده است نوع دیگری رفتار می کند اهل تکبر باشد. دانشگاه انسان می رود مدرک تحصیلی می گیرد ازدواج می کند، پُستی به او می دهند قدرت بدنی پیدا می کند، شهرت اجتماعی پیدا می کند رفتارش طوری می شود با تحقیر با دیگران صحبت می کند آن طور که قبلاً صحبت می کرد صحبت نمی کند البته بعضی از شئون اجتماعی می طلبد که انسان رفتارش تغییر کند مثلاً یک نفر وقت آزادی دارد منصوب می شود به یک سِمتی، وقتی منصوب شد به یک سِمتی باید وقت بگذارد که حقّ آن سمت را ادا کند حتّی برای زن و بچّه اش هم نوع وقت گذاری اش فرق می کند امّا با دوستان هم همین طور شاید نتواند که همیشه آن ها بپذیرد، این به معنای آن نیست که دنیا او را گرفته به معنای این است که الان مشغول وظیفه ای است که اقتضایش این است که بیشتر وقت برای آن کار بگذارد اما با وجودی که نمی رسد و نمی تواند اخلاقش خوب است رفتارش خوب است، آن نصیحتی را که نبی اکرم (ص) در سورۀ اسراء به او خداوند فرموده که اگر الان دستت بسته است و الان نمی توانی وقتی می آیند که تو مشکلاتشان را حل کنی و نمی توانی لا اقل با خوش برخوردی و روی باز برخورد کنی، کمترین جهتش همین است رفتار متکبرانه و تحقیر کننده نداشته باشیم که حالا به این جا رسیدیم. درست است که زندگی تو، کار تو، تغییر کرده است اخلاق هم بد شود دنیا نباید منشأ رفتار و اخلاق و گزینش های ما بشود بلکه باید ببینیم که ما در رفتارمان خداوند چگونه برای ما می پسندد ما همان گونه رفتار کنیم اِنَّ الله تعالی جَعَلَ الدُنیا لِما بَعدِها، خداوند تعالی دنیا را برای بعد از دنیا خلق کرد نه برای خودش ← یعنی ماهیت رحمی را داریم که رحم است این رحم دنیا را بشناس به این که از این جا خواهی رفت و این جا اساساً وسیله است برای جای دیگر همان طور که رحم وسیله ای است برای جای دیگر، بشناسید رحم خودتان را. ما اگر نشناسیم رحمی که در آن قرار داریم نمی توانیم آن گونه که باید و شاید حرکت کنیم باید آن جایی که در آن قرار داریم بشناسیم گول نخوریم خیلی ها چون ماهیّت دنیا را نشناختند با چشمک هایی از راه به در شدند افراد با استعداد و خوب که می توانستند راه خوب بروند امّا گول ماهیّت دنیا را خوردند فریب خوردند و غرور آمده سراغ این ها، آن ها رها کردند و رفتند دنبال معامله، بدانیم که خداوند این دنیا را برای بعدش خلق کرده است در روایت بعد می فرماید اِنَّ الدُنیا لَم تُخلَق لَکُم دارَ بَقائِه دنیا به عنوان خانۀ ماندنی برای شما خلق نشده است وَ لا مَحلَّ قَرارٍٍ به عنوان محل قرار برای شما خلق نشده است محل استقرار شما نیست. وَ إنَّما جُمِلَت لَکُم مُجازا، و به درستی که دنیا قرار داده شده برای شما به عنوان مجاز یعنی محل عبور و گذر به عنوان گذرگاه برای شما قرار داده شده از این جا رد می شوید نه آن برای شما می ماند و نه برای آن می مانید. محل قرار داده برای این که لِتَزَوَدُّوا أعمالَ صالِحَه لِدارِ القَرار. تا این که ذخیره کنید و توشه بردارید اعمال صالح را برای خانۀ که در آن استقرار پیدا خواهید کرد همیشه در آن خواهید بود. برای آن ها قرار داده، لذا فرموده به سیرۀ بزرگان خودمان هم که نگاه کنیم می بینیم که همین گونه بودند آن ها هم حریص بودند برای این که ذخیره کنند برای آخرت خودشان، مرتّب بفرستند برود آن جا و بماند و ذخیره می کند. فَکُونوا مِنها عَلی أوفازِهِم، در دنیا شما انگار بر یک گردانه سوار هستید مثل کسی باشید که گردانه سوار می شود گردانه یعنی چیزی که انسان سوارش می شود و می گرداند از جایی به جای دیگر انسان از محل ها عبور می کند دربارۀ این لغت توضیحات و ترجمه های دیگر داده اند که همه اش با همین سازگار است کسی که می نشیند و عجله دارد و می خواهد برود، شما مثلاً در یک منزلی که در سر راهتان است می روید حالا چه منزل دوست چه فامیل و حتّی غریبه پیشنهاد می دهند می گویند بنشین و بمان می گوئید نه من می خواهم بروم آمدم مثلاً یک آبی بخورم یا یک غذایی بخورم آمدم دو رکعت نماز بخوانم بروم وسیله ام را خاموش نکردم روشن گذاشتم که بیایم این جا مثلاً نماز بخوانم و بروم یعنی وسیلۀ من اصلاً این جا قرار نمی گیرد من آمدم ولی عجله دارم که زودتر بروم عجلۀ رفتن دارد، باید در دنیا این گونه باشید مثل کسی که وارد منزلی شده و عجلۀ رفتن دارد می خواهد برود آیا ما این جوری نگاه کنیم به دنیا دیگر خیلا ماندن نداریم فکر نمی کنیم که همه چیز این جا می ماند، اُنس نمی گیرد که بگوئیم فلان. خیلی سطحی نگاه می کنیم در و دیوارش را همین مقدار که مشکل حل شود آبی بخورد وضویی بگیرد، غذایی بخورد، همین مقدار، کافی است. هیچ کدام از زیبائی های مسافرخانه ها و خانه های بین راه انسان را از پیمودن مسیر بازنمی دارد نمی گوید همین جا خوب است من می مانم چرا مسیرم را بروم، هر چقدر هم زیبا باشد انسان رها می کند، و مسیر را ادامه می دهد و می رود البته عرض کردم که این به این معنا نیست که ما توجه به امور دنیایی نداشته باشیم در روایت حضرت علی (ع) فرمودند: که برای دنیا چنان باشید که انگار همیشه در این دنیا هستید و برای آخرت هم چنان باشید که انگار فردا از این دنیا خواهید رفت. یعنی این دور و بَر خودمان را داشته باشیم تلاش بکنید در این دنیایتان، کسی که اصلاً دنیا را به عنوان یک وسیله در جهت آخرتش استخدام می کند همۀ کارهایش عبادت است، لذّت های مباحش، دیگر بیشترین لذت که استفاده از همسرش باشد همسر حلالش خداوند به خاطر غسلی که کرده به خاطر آمیزش با همسرش به اندازۀ قطرات آن آب غسل گناه می بخشد و یا ثواب می نویسد همۀ نعمت هایش بهره برداری از آن عبادت است. خوابِ، مؤمن عبادت است خنده اش عبادت است خوردن و تفریحش عبادت است. این شخص همه چیزش در جهت آخرت است همۀ دنیایش را استخدام کرده است در جهت آخرت اَلکاءُ لِعَیالِ کَالمُجاهِدِ فی سَبیل الله، کسی که تلاش می کند برای رفاه خانواده اش مثل مجاهد در راه خدا است این به این معنا نیست که بهانه کنیم مثل خیلی از تنبل ها که کارهای دنیایی را به تأخیرمی اندازند و بی حال هستند در کارهای دنیایی به اسم این که می خواهند دنبال آخرت باشند دنبال تحصیل باشند و چیزهای دیگر باشند ضروری ترین کارهای خانه را نمی کنند به فکر زن و بچّه نیستند، نه مسکنی، نه رفاهی، نه چیزی به اسم این که می خواهند کار انقلابی بکنند کار دینی بکنند مَن کَسِلَ لِأمرِ الدُنیا وَ هُوَ لِامرِ أکسل، کسی که در کار دنیایی کسل است در کارهای آخرتی کسل تر است یک چنین کسی که در کارهای دنیایی کسل است در کارهای آخرتی کسل تر است کسی نباید در کار دنیایی کسل باشد آن رفاه لازمی که خانواده می طلبند، زندگی دنیایی، در عصر خود انسان می طلبد توجه به عصر باید شود زمان ما این حد زندگی معمولی است تهیه کند مانعی ندارد برای خدا هم دنبال این ها باشد کسی نمی گوید که دنبال این کارها نرو، اتفاقاً نباید تنبلی کرد در مسائل دنیایی، خود اهل بیت علیها السلام در کارهای دنیایی همین طور بودند. امام باقر (ع) با این که فرد سمینی بود از نظر بدن چاق بودند ایشان. بعضی اوقات او را کمک می کردند که او از جا بلند شود در سنّ کهولت که سنّشان زیاد بود در آفتاب گرم کار می کردند بیل می زند تلاش می کردند یکی حضرت را دید گفت بروم نصیحتش کنم گفت آخر تو زشت است برایت که با این سن داری برای دنیایت زحمت می کشی به حضرت باقر (ع) عرض کرد که اگر در این حالت بمیری چگونه است حضرت عرض کرد، اگر در این حالت بمیرم در بهترین حالت مُرده ام، چون دارم تلاش می کنم که به امثال تو محتاج نباشم روزی حلال داشته باشم بهترین حالت است که انسان بمیرد در این حالت، حضرت علی (ع) چقدر تلاش می کرد گاهی اوقات به نفس نفس می افتاد از بس زمین را می کَند به قنات و به آب که می رسید وقف جامعۀ مسلمین می کرد. درست است که خودشان فقیر بودند امّا از نظر مادّی فقیر نبودند تلاش می کردند حضرت اگر می خواست جمع کند حضرت زهرا اگر می خواست جمع کند پیغمبر اگر می خواست جمع کند این ها دنیا برایشان مهیّا بوده است همۀ خزائن دنیا دستشان بوده است امّا آن ها چون رهبران جامعه بودند خودشان را همیشه در سطح فقیرترین افراد جامعه می گذاشتند یا ایثار می کردند مسئلۀ ایثار غیر از مسئلۀ این است که انسان به زن و بچه اش نرسد آن ها روحیه ایثار داشتند اَلایثارُ تاجٌ المَکارِم، ایثار تاج همۀ مکرمت ها و خلق هاست حضرت علی (ع) در بیماری حضرت زهرا (س) مثلاً اناری را که به چه زحمتی تهیه کرده بود یک دانه انار که به زحمت تهیه کرده بود به فقیر می داد خود حضرت علی و حضرت زهرا و حسنین و فضه (ع) غذای خودشان را سه روز می دهند به فقیران و یتیمان، و یطعمون الطَعام عَلی حُبِّه مِسکیناً وَ یَتیماً و اسیراً، مسکین و یتیم و اسیر، این ها راه ایثار است، ولی انسان باید فکر رفاه خانواده اش باشد بعد به فکر برادران دینی هم باشد. بعضی اوقات ما یا خانواده های ما می گویند که ما خودمان نیاز داریم نمی توانیم کمک کنیم نیاز فرق دارد تا اسارت در موهومات و مخیّرات، یک وقت انسان پنجاه کیلو برنج دارد برادرش یک کیلو برنج هم در خانه اش ندارد نمی توانی بگویی خودم نیازم می شود. شاید تو مُردی و نماندی که یک کیلویش را هم بخوری این را نمی گویند نیاز این آرزوی زیاد داشتن است وضع مالی انسان خیلی خوب باشد و برادرش در فشار باشد و نیاز هم داشته باشد امام صادق (ع) می فرماید که اصلاً شما نباید بگذاری که به شما بگوید خودتان باید بروید اگر بتوانید کمک کنید اجازه نباید بدهید که او به شما بگوید تشیخص دادی نیاز دارد خودت باید بِبَری خودت باید پیشنهاد بدهی وضع زندگی من هم خیلی خوب است می گویند اگر یک کسی از جیبش چیزی درآورد و کمک کند هفتاد تا شیطونک به دستش می چسبد هفتاد تا شیطانک یعنی هفتاد تا توجیه، از کجا معلوم است نیاز داشته باشد خودت یک وقت نیازمند می شوی، باید بعداً دستت را جلوی این و آن دراز کنی و خیلی توجیهات دیگر و مختلف می آید سراغت من ممکن است خودم نیاز پیدا کنم خانواده ام نیاز پیدا کنند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، درست است امّا باید فرق بگذاریم بین نیاز واقعی و شهوت و دنیا طلبی و زیاده طلبی، تعریف بکند برای خودش بگوید تو، به چه معنا نیاز داشتی، فَکُونوا مِنها عَلی أوفارِهِم وَ لا تَختَعاً أنکُم مِنها العاجِلَه، فریب ندهد شما را عاجلۀ دنیا، عاجله یعنی نعمتی که الان حاضر است در دست شما، فعلاً در همین دنیا، آن نعمت های دنیایی که دارید، از دنیا تعبیر به عاجله کردند در قرآن هم فرمود، یُحِبّونَ العاجِله وَ یَرضونَ الآخِرَه، عاجله را دوست دارند و آخرت را رها کردند، می گوید این نعمت هایی که دارید این هایی که هست شما را فریب ندهد گول نخورید فکر کنید که می ماند برای شما و براساس این تصمیم گیری کنید و از آخرت باز بمانید مواظب باشید این ها نمی ماند برایتان. این ها اتّفاقات می آید و آن ها را از بین می برد کَما تَحبرُ تکسِر. أسبابُ الدُنیا مُنقَطَعُةٌ وَ عَواریها مُرتَجَعَةٌ، مواظب باشید وَ لا أنکُم مِنهَا العاجِلَه، فریب ندهد شما را نعمت های دنیا وَ لا تَغُرُّنَکُم فیهَا الفِتنَه. فتنه های در دنیا شما را مغرور نکند فتنه یعنی آزمایش، آن چیزی که بهای آزمایش است می گویند فتنه بعد در آیۀ قرآن تعریف می کند إنَّما أموالُکُم وَ أولادُکُم فِتنَةٌ اموال و اولاد شما فتنه هست مایۀ آزمایش شما هستند همسران، شهرت، زیبایی، محبوبیّت، قدرت بدنی، مواد و هوش و حافظه و هنر، همه فتنه هستند همه می شوند مایۀ آزمایش انسان. می گوید شما را به خاطر داشتن این اسباب فتنه غرور نگیرد چون فتنه است و آزمایش می شود وَ لا تَغُرُّنَکُم فیهاَ الفِساد، یک روایت دیگر است که اِنَّ الدُنیا مُنتَها بَصَرِ الاَعمی دنیا نهایت دیدگاه کور است یعنی یک کور نهایت دیدش تا دنیا است بیشتر از آن نمی توند ببیند چون کور است چه چیزی کورش کرده است عاملش چه بود؟ محبت و شهوت، حُبُّ کلِّ شَیءٍ یُعمی وَ یُصِمّ خودمان را به حقیقت دنیا کور کردیم طوری که آخرت را نمی بینیم. مَنتَها بَصَرِ الأعمی، نهایت دیدگاه یک کور دنیا است بیشتر نمی تواند ببیند. لا یُبصِرُ مِمّا وَراءَها شیأً چیزی برای دنیا نمی بیند، لا یُبصِرُ مِمّا وَرائِها الشَیأً، اما وَ البَصیرُ یَنفَذُها بَصَرَة وَ یَعلَمُ أنَّ دارَ الوَرائَها، امّا شخص بینا نفوذمی کند و پردۀ دنیا را چشمش پاره می کند و آن طرف دنیا را می بیند و می داند که خانه ای و دنیایی برای او است، جهانی برای او است، برای این دنیا چیز دیگری است، یعنی این که به هر حال فرد نابینا و کور وقتی نمی بیند آخرت را با همۀ انگیزه ها و عوامل رفتاری او و زندگی او خود دنیا می شود. اصلاً انسان این گونه است که براساس اطلاعاتش عمل می کند باید بدانیم انسان براساس اطلاعاتش عمل می کند باورهایش نه فقط اطلاعاتش. شما یک بچّه را نگاه کنید بچّه بابا را می بیند که بزرگ شده است و زن و بچه دارد فقر اقتصادی که در خانوادۀ او هست می بیند می داند که اگر پدرش درس خوانده بود این وضع را نداشت، بابا تلاش بیشتری کرده بود این وضع را نداشت، امّا خود بچّه هم درس عبرت نمی گیرند، تنبل است در دروس می ماند امّا باور نکرده است اگر باور کند آن بچه تلاش می کند، آینده نگر نیست بچه اسیر زمان حال است فقط حال را می بیند رفته رفته که سنش زیاد شد و نیازها در وجودش ایجاد شد دید که نه خودش باید گلیمش را از آب بیرون بکشد و بار مسئولیت زندگی را به دوش بکشد یواش یواش خودش سرش به سنگ می خورد و تصمیم جدّی می گیرد درس را جدّی می گیرد خیلی ها هستند در مدارس شبانه می روند درس می خوانند. غالبشان را نگاه کنی این طور نبودند که نتوانند درس بخوانند، نخواستند که بخوانند، می گویند ای کاش آن موقع استفاده می کردم، الان چرا با زن و بچه و مشکلات کاری و اداری، خسته و کوفته غروب ها خودش را به مدرسه شبانه می رساند سر کلاس می نشیند چون باور کرده که این تحصیل به درد او می خورد، یقین کرده که این نیازی از او را برطرف می کند، نابینا و کور چون آخرت را نمی بیند اصلاً سراغ ندارد از آخرت و اگر هم به او بگویند باور ندارد، تمام رفتارش براساس انگیزه هایش است امّا بصیر این طور نیست، بصیر چون دیده و می داند، و یقین دارد یُؤمِنُ یعنی یقین دارد چون این گونه است به گونه ای دیگر عمل می کند ما همه همین طور هستیم ما اگر باور کنیم خبری هست باور کنیم که از همین وقت از همین عمر از همین جوانی باید استفاده کنیم و سلاح ما این جا است، قلب سالم است آن چیزی که به درد ما می خورد، تلاش می کنیم اما چون باور نیست خیلی اهمیت نمی دهیم، سلامت قلب مان را زیاد کنیم سالم شد یا نشد، امورات دنیا همین جوری بگذرد، امّا کسی که بصیر است می گوید آن جا که بین گذران امور دنیایی و سلامت قلبش یکی را باید انتخاب کند ضربه به دنیا می زند و سلامت قلب خود را حفظ می کند. فَالبَصیرُ مِنها شاخِصٌ، بصیر از دنیا رونده است یعنی دلش را می بَرَد از دنیا، مُوتوا قَبلَ تَمُوتوا قبل از این که بمیرانند او را خودش می میرد که این دنیا نیست کاری به آن ندارد. امّا کور وَ الأعمی اِلَیها شاخِصٌ، شخص کور به سوی دنیا می رود، یعنی غرق می شود در این دنیا، مِنها نیست إلَیها است یعنی می رود به سوی باتلاق، همۀ کارهایی که می کند برای آبادانی دنیا هست، برای رفاه دنیا است، نمونه و الگو هم که زیاد است وَ البَصیرُ مِنها مُتِزَوِدُّن، بصیر از دنیا متزود است متزود است یعنی توشه بردار است توشه گیر است از دنیا جمع می کند و می فرستد حریص است در این جمع آوری امّا کور وَ الأعمی لَها مُتِزَوِّدٌ کور برای دنیا توشه می گیرد یعنی برای آبادانی دنیایش تلاش می کند هر چه هست برای این دنیا تلاش می کند چون کور است و آخرت را نمی بیند حق هم دارد چون آخرتی را نمی بیند اگر می دید و باور می کرد این کار را نمی کرد کور است، همۀ تلاش هایش در همان محدودۀ دنیایی است یک ذرّه از آن با آخرت پیوند ندارد می خواهم بگویم بصیر پیوند آخرت و ابدیّت خورده است تمام کارهایش براساس انگیزۀ آخرتی است و ابدی است هر کاری که می کند هر ارتباطی که دارد هواسش هست که این تأثیر در شاکله اش می گذارد و شاکله اش همانی است که منتقل به ابدیّت می شود امّا کور، ملاک هایش فرق دارد ملاکش ابدی نیست فقط دنیاست. بصیر همۀ کارهایش را براساس خداوند تبارک و تعالی قرار می دهد یک آخرت به نام بهشت و نرفتن به جهنم یا بالاتر از بهشت رضایت خداوند تبارک و تعالی برای آن انجام می دهد و این خیلی مردی می خواهد که انسان خودخواهی را کنار بگذارد و تا پای این ناخود هم در میان است انسان نمی تواند کاری کند توسط ناخود انجام می دهد آن جا انسان راحت به آخرت اصالت می دهد که بتواند بر ناخود غلبه کند و بعد براساس دیدگاه آخرتش عمل کند ارتباطاتش نه برای این که لذّتی ببرد نه برای این که سود دنیایی ببرد ارتباطش براساس خدا و رضای خدا است از یک نفر خوشش می آید از یک نفر بدش می آید از یک نفر اظهار نظر می کند از یک نفر انتقاد می کند به یک نفر پیشنهاد می دهد همه اش براساس اوست، خیلی ها هستند که پیشنهاد آخرتی می دهند اما برای خدا نمی دهند انتقادهای آخرتی می کنند امّا برای خدا نمی کندن حب و بغض ها منشأ همۀ اعمال است و او به صور مقدس هم باشد این جا هم همان بحث، شیطان است. از یک نفر خوشمان بیاید دوستش داشته باشیم ولو منتقد ما باشد از ما هم بدش بیاید چون مرد خوبی است اهل خداست چون دیندار است دین فروش نیست حالا صرفاً از ما هم بدش بیاید اگر از یک نفر بدمان می آید برای این باشد که این مانع خدا است جهالتش، حماقتش، هواهای نفسانی، بچه بازی هایش مانع اجرای احکام الهی است تازه انسان از خود او هم نباید بدش بیاید از عمل او بدش بیاید نه این که چه کسی با من مطابق است من از او خوشم بیاید چه کسی از من انتقاد می کند از او بدم بیاید این خیلی مردانگی می خواهد یک نفر در منزل در فامیل در اجتماع در مدرسه در محل کار بتوانیم تحمل کنیم نظرات مخالف را و خودمان عملمان گسستنی نباشد. در عین حال که این عوامل را تحمّل می کنیم عامل گُسستنی هم نباشیم چون من را تحمل نمی کند پست هیچی، دو روایت می خواهم که یکی از حضرت محمّد (ص)، اَلحبُ فی الله فَریضَةٌ وَ البغضُ فِی الله فَریضَةٌ محبت در راه خدا (برای خدا) واجب است و دشمنی برای خدا هم واجب است یعنی با هر چیزی که ارتباط برقرار می کنید عاملتان خودتان نباشید عاملتان برای خدا و برای دین خدا باشد، نگوئید از فلان کس بدم می آید چون مرا تحویل نگرفت مرا دعوت نکرده است، خیلی هستند که افراد متدین، مفید، پر خیر و برکت هستند با ما هم ممکن است زیاد سازگاری نداشته باشند تنفّر از آن ها نباید داشته باشیم که بدشان را بگوئیم توطئه کنیم علیه آن ها، برای خدا بگوئیم چون مرد خوبی است متدین است خیرخواه است ممکن است با من هم سازگاری نداشته باشد با شخص من با ناخود من سازگاری نداشته باشد، یعنی رسول خدا این را فریضه می کند یعنی واجب است، واجب است که دلت را بِبَری، به سمتی که علاقه ها و خوش آمدن هایت به خاطر خدا باشد. داستانی داریم از حضرت رسول اکرم (ص) که وقتی وحشی حضرت حمزۀ سیدالشهدا را کشت حمزه را تکه تکه کرد رسول اکرم آن قدر عصبانی و غمگین شدند که گفتند که به انتقام حمزه چقدر از دشمن را خواهم کشت خدا فرمود نَه، حمزه را دوست داری خیلی هم دوست داری امّا حمزه یک نفر بود تو باید یک نفر را قصاص کنی حضرت علی (ع) فرمود دشمن من یک نفر است نکند که بعد از من آدم کشی کنی قاتل من یک نفر است یک ضربه به من زده شما هم یک ضربه به او بزنید بعد همین وحشی توبه می کند و پیامبر او را می پذیرد نمی گوید چون عزیز من را کشتی بغض و کینه اش را به دل بگیرد. نه برای خدا براساس خدا همه چیز را دوست دارد وقتی می خواهد توبه کند اصلاح شود احیاء را می پذیرد حیات را می پذیرد با خدا می خواهد آشتی کند نمی گوید حاضرم که با خدا آشتی نکنم و انتقامم را بگیرم و دلم خنک شود، حرص از کسی به دلش نمی گیرد، که حرصم را درآورده است من عصبانی هستم. این رسول خدا (ص) به عنوان اسوۀ حسنه پیرمردی هم هست که در بیابان دو نفر از مشرکین بودند برخورد می کنند باآن پسری که اسب خوبی داشته و سر و وضع او هم خوب بوده است می کشند او را، اسب را هم برمی دارند و روانه می شوند در مسیر به قبیله ای برمی خورند که پدر آن پسر در آن قبیله بوده است آن ها نمی دانستند که پدر آن پسر هست پناه می برند به او که شب را آن جا بمانند بابا هم منتظر بچّه بود وقتی می بیند که اسب بچه آمده و دست این ها است سراغ می گیرد آن ها نمود نمی دهند بعد متوجه می شود که بچّه اش را کشته اند می گوید که اگر مهمان من نبودید که برای مهمان، مهمان نوازی است که در دین ما سفارش شده است اگر مهمان نبودید می کشتمت امّا به ما فرمودند که احترام مهمان را داشته باشید و من به خاطر این که شما مهمان هستید با شما کاری ندارم ما شدیداً تحت تأثیر قرار می گیریم پدر آن هم پدر مقتول چون ما مهمانش هستیم بچّه اش را هم کشتیم اما رعایت دین نمی گذارد آن ها ایمان می آورند مسلمان می شوند و پدر مقتول می گوید چون شما مسلمان شدید من از خون پسرم گذشتم به آن ها گفته بود که اگر بعداً شما را بگیرم انتقام پسرم را می گیرم امّا الان مهمان هستید بروید اما وقتی می بیند که مسلمان می شوند می گوید از خون فرزندم گذشتم چون خون فرزندش هدر رفته کُشته شده و شهید است و خونش باعث احیای دو نفر شده است حبّ در راه خدا و بغض در راه خدا، کُلُّ مَن لَم یحبّ عَلی الدّین وَ لَم یُبغِض عَلَی الدّین فَلا دینَ لَه، از امام صادق (ع) است که می فرماید هر کسی که در اساس دین محبّت نورزد در اساس دین دشمنی نورزد دین ندارد خیلی کسانی هستند که باید منفور باشند چون ضد دین هستند می بینیم که مورد محبت قرار می گیرند مورد پشتیبانی قرار می گیرند طرف مسئولیت دارد در جایی پسرش جنایت کرده است ظلم کرده است دزدی کرده است تصرّف در بیت المال کرده است خیانت کرده است باید تنبیه شود می بیند که حاضر نیست بچّه اش تنبیه شود حاضر نیست فامیلش تنبیه شود سختش است مَن لَم یُحِبّ عَلَی الدِّن دوست نداشته باشد خیلی ها هستند که دین دوستشان دارد خدا دوستشان دارد افراد مفید و متدین هستند افراد زحمت کشی هستند در اجتماع اما مورد بغض قرار می گیرند بسیجی هستند خیلی ها هستند که بسیجی هستند منفور واقع شدند بیرونشان کردند از حمل کارشان دست و پایشان را بستند نمی گذارند که رشد کنند نمی گذارند که فعالیت کنند برای چیست؟ برای این که گرفتار یک مشت بی دین شدند می دانندکه این ها افراد خوب و عناصر به درد بخوری هستند عناصر فعالّی هستند عناصری هستند که کارساز هستند امّا نمی گذارند که رشد بکنند در این وزارت خانه ها در این ادارات در خیلی جاهای دیگر، شخصاً پناه برده به صورت های مقدّس حرف از ولی فقیه و رهبری ولایت فقیه و امام و از این حرف ها می زنند امّا تیشه به ریشۀ هر چه بسیجی است می زنند اگر چاپلوسی اش کردند آن قدر تحویل می گیرد اگر در مقابل سوءاستفاده هایش سکوت کردند هیچی نمی گوید کاری ندارد به کسی، اما خدا نکند یکی بیاید بگوید که آقای رئیس چه دختری هست که تو داری، آقای وزیر، آقای مشاور وزیر، آقای معاون وزیر، آقای سرلشگر، آقای سرتیپ، این چه وضعی است که شما درست کردید برای خودتان به محض این که انتقاد بشنود مبغوض و منفور قرارش می دهد که چرا به او انتقاد کرده است چرا گفته این چه وضعی است، دوست داشتنی در این افراد، بهترین افراد محروم می شوند چون حق می گویند حرف حق می زنند، هر کسی که برای خدا دوست ندارد و برای خدا بغض نمی ورزد دین ندارد پس کور و بصیر فرقشان این است که بصیر همۀ کارهایش براساس خدا براساس آخرت براساس رضای خداست، امّا کور هیچی نیست.