جلسه 093 - معرفت نفس
شماره جلسه
93
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 093 - معرفت نفس

در جلسهی گذشته بحث ما در این باره بود که اگر انسان بخواهد حرکت سالمی را به سمت آخرت داشته باشد تولد سالمی داشته باشد، باید هم ماهیت رحمی دنیا را بشناسد که دنیا رحم است، برای ما به این معنا که دنیا موقت است و ما باید از این رحم که موقتاً در آن هستیم نهایت استفاده را از آن بکنیم. و هم به ماهیت جنینی خودمان آگاه باشیم یعنی بدانیم که ما هم فرصت اندکی داریم برای بهره برداری، فرصت اندکی داریم برای بهره برداری و یک زمانی از این جهان خارج میشویم و انسان باید متوجه باشد که نه دنیا برای ما میماند و نه او برای دنیا میماند، از هم جدا خواهند شد. ماهیت ارتباط با دنیا از اول بنایش بر جدایی است یعنی هرکس ارتباط برقرار میکند باید این را فرض مسلم بداند که این است و جزء این نیست که با هرکس که ارتباط برقرار کند از او جدا خواهی شد هر شأنی، هر کسی، هر ارتباطی منقطع خواهد شد و انسان فقط با یک چیز خواهد ماند و آن خودش است و آن شاکلهاش تشکیل داده، روحی که درست کرده است. از تمام ارتباطات فقط همین میماند و هیچ چیز دیگری باقی نمیماند. در بحث روانشناسی یک نکته را عرض کردیم که از حضرت علی بود که فرمود: «تَکثُرکَ بما لالبغالک ولاتبغُ من أعظم الجهل» زیاد پرداختن به چیزی که نه برای تو میماند و نه تو برای او میمانی از بزرگترین جهالت است. پرداختم یعنی دل بستن، وقت گذاشتن برای چیزی که بنا و ذاتش موقت است و جدایی است وقتی ما بدانیم که خودمان جنین هستیم و دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم ماهیت رحمی دارد، دل بستن به آن و اجزایش جهالت است و زیاد بپردازد به آن. بلکه مقدار پرداختن ما به آن باید به اندازهای باشد که ما چقدر بتوانیم از آن استفاده کنیم برای تحصیل کمالاتی که نیاز داریم این را به استخدام بگیریم و درست از آن استفاده کنیم. چند روایت من گفتم دربارهی ماهیت رحمی دنیا و ماهیت جنینی انسان، در رابطه با دنیا احادیث و آیات زیاد است که انشاءالله من ده روایت را میخوانم و اینکه خوب بشناسیم رحم را. اگر کسی رحم را خوب نشناخت سرش کلاه میرود، میبازد، به خاطر اهمیتشناختی که رحم دارد. در جایی حضرت فرمود: «الدنیا فانیةُ» دنیا قفانی و از بین رفتنی است، نمیماند برای هیچ کس. در روایت دیگر فرمود.«الدنیا معبرةُ الآخرة» دنیا محل عبور به سوی آخرت است یعنی باید بدانیم که جایگاهی موقت است مثل مسافر خانه ای که انسان در آن می مانده و باز باید ادامهی مسیر بدهد، استراحتگاهی است که انسان استراحت میکند، دمی هست بعد ادامه ی مسیر می دهد، دنیا همین گونه است انسان دمی در آن است بعد آن را رها می کند، می اندازند او را بیرون، یعنی اینکه در رحمی که است چه بخواهد چه نخواهد خدایی که نه ماه پذیرفته خود او فشار میآورد و بیرونش میاندازد. در روایت دیگر فرمود:«الدنیا ظلُ الزائل» دنیا سایه ای از بین رفتنی است. رهاشدنی نیست. خوب دقت کنید ببینید دنیا را سایه معرفی می کند یعنی حقیقت نیست سایه است سراب است. در خود قرآن کریم هم وقتی از دیدگاه آخرت به دنیا نگاه می شود و معرفی می شود دنیا، از آن تعبیر به سراب می شود. «فکانت سراباً» سایه است. یا یک حقیقت دیگری دارد، این سایه است. «ظلٌ الزائلُ» سایهای از بین رفتنی است مایهای برطرف شدن است. آدم عاقل کسی است که گول این سایه را نمی خورد به اصل می پردازد، اگر واقعاً به عمر خودمان نگاه کنیم که الآن شاید اگر عمر کسی، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) وعده برای امتّش کرده که حدود مثلاً 60سال است عمر امت من این حدود است نه اینکه وعده کرده باشد که این همه این قدر عمر می کنند بلکه معرفی کرده است این عمر را، ما الآن تقریباً نصف عمرمان را گذراندیم یک مقدار برگردید به گذشته می بینید که واقعاً سایه بودن سراب بود،چقدر سریع رد شد، نصف عمر رفته است و مشکوک هم هست که بقیهاش هم باشد، چه فراز و نشیبهایی بود که انسان فکر میکرد چه خبری می شود اگر چنین مراحلی را طی کند، سربازی، ازدواج، دانشگاه بعد که می روی می بینی که هیچ چیزی نیست. نصف بقیه اش هم که ما هستیم اگر عمر کنیم نصفش را می خواهیم بخوانیم، استراحت کنیم و بخوریم و از این کارها کی می خواهیم استعداد تهیه کنیم. «ظلُ الزائل» سایه ای از بین رفتنی است. نگاه نکنیم چشمان ما به آینده نباشد. چشمان ما به گذشته باشد ببینیم که چگونه گذشت مثل برق رفت و تمام شد و این مدت هم کار شده با ما، شاکله ما شکل گرفته. مقداری از شاکله به هر حال ساخته شده است. در رابطه با ماهیت جنینی انسان که انسان نمیماند جنین است، مدتی میماند و بعد از اینجا میرود محدود بودن فرصت جنین عمر انسان است. فرمود: «انَّ عُمرکَ عَدَدَ انفسک» عمر تو به اندازهی نفس های توست هر قدر که انسان نفس می کشد از او کم می شود از آن تعداد نفس مشخص کم می شود. در ورایت دیگر فرمود: «العمر أنفاسُ المعدده» عمر نفس های شمرده شده است معدد است یعنی معلوم اسست خدا مشخص کرده و می داند که دم و بازدم ما چندتا است. هردم و بازدمی که میکنیم هر نفسی که می کشیم یک مقدار از سهمیهی نفسهایمان کم میشود و میرسد به جایی که حتی یک نفس هم نمیتوانیم بکشیم در، دم یا بازدم جان درمیآید فرصت بعدی نخواهد بود و تمام میشود این ماهیت جنینی انسان است «الساعات تنقصُ الاعمال» ساعتها کم میکنند از عمرها و نقص میآید میکاهند از عمرها، ساعت هایی که می گذرد، همین گونه است دیگر، ما هر طور که بگذرانیم می گذرد، شاید الآن باورمان نشود که دوسال است به کلاس معرفت نفس می آئیم اگر کلاس هم نمی آمدیم یک جور دیگری می گذشت. چیزی که مهم است اینجاست که دنیا رحم ماست و ما جنین در او هستیم، این نتیجه را میگیریم که پس ما نباید به او دل ببندیم چیزی که این گونه است و ذاتش بی وفایی است دل بستن به آن جهالت است نتیجه ای دیگری که می شود از آن گرفت این که انسان باید از عمرش حداکثر استفاده را بکند مقداری که هست حداکثر استفاده را بکند چون ماهیت جنینی دارد و فرصت محدود دارد که یک شاکلهی به خصوصی را تحصیل کند که آن شاکلهی بخصوص همان قلب سلیم است گفتیم که راهش ایمان است و عمل صالح، علم و عمل صالح، باید اینها را تحصیل کنیم نکتهای که خیلی اهمیت دارد این است که ما باید شاکلهی بخصوصی را تحصیل کنیم و سعادت و خوشبختی ابدی ما، راحتی ما، کمال ما، در تحصیل یک شاکله ی بخصوص است پس در تغذیه چون گفتیم تغذیه شاکله را می سازد، شاکله مجموع تغذیه ی قوای نفس است از انزال مراتب تا اعلی مرتب آن. اگر شاکله بخصوصی است پس تغذیه هم باید بخصوص باشد، یا عمل و علممان باید به خصوص باشد حالا قرآن آن عمل خاص را به عمل صالح تعبیر کرده است عمل شکل می دهد و به روح همان طور که علم خوراکی هایی را که انسان از طریق قوای مختلف سیر می کند تغذیه می دهد به روح، اینها باید بخصوص باشد هر علمی نه و هر عملی هم نه، هر خوراکی نه، چون قرار چیز بخصوص تحصیل شود وقتی قرار است چیز به خصوصی تحصیل شود یعنی نفس را ما می خواهیم تربیت بخصوصی بکنیم. تربیت بخصوص طبق قانون تربیت باید و نباید بخصوص دارد آئین بخصوص دارد هر تربیتی آئینی دارد آئین تربیت نفس برای سلامت و سالم شدنش مشخص است ویژه است خداوند تبارک و تعالی مشخص کرده است وقتی عمل به خصوصی را باید انجام بدهیم خود عمل بخصوص گرفتار چیست؟ عرض کردیم که ساخت شاکله ی بخصوص عمل به خصوص را میطلبد اما انجام عمل بخصوص چه چیزی را میطلبد؟ علم و معرفت به خصوص را میطلبد عمل بخصوصی آن شاکلهی بخصوص را میسازد پس باید بشناسید، یعنی هرعملی نه، این، یکی از نتایج مهم است که هر عملی نه، اگر هر عملی نه پس من باید ببینم که چه عملی را باید یاد بگیرم و انجام بدهم و آن را باید یاد بگیرم اینجاست که براساس «ما من حرکتٍ الا وأنتَ محتاجٌ الی معرفة» انجام عمل صالح در یک حرکت است، حرکتی که منجر به تحصیل شاکله ی بخصوص می شود شاکله ای که از نوع زندگی ابدی ما را عوض می کند آگاهی لازم است اینجاست که ما می فهمیم که علم اخلاق از علومی است که تحصیلش واجب است، واجب عینی است هرمسلمان باید یاد بگیرد روش برخورد را. هر مسلمان، دیدند که چرا حضرت کاظم می فرماید که:«لاوتیتُم بثلبٍ من .......... » جوانی از جوانان شیعه پیش من بیاورند که نفقه در دین نمیکند، نفقه یعنی فکر عمیق غیر از آگاهی است. فکر عمیق نمیکند در دین، آگاهی عمیق کسب نمیکند حتماً با شمشیر او را خواهند کشت و میفهمیم که چرا امام صادق (علیه السلام) می فرماید که:«لست اُحِبُّ أن علی الشاب مِن کُل مِن الا هادیً فیها لن مما عالماً أو متعلماً» دوست ندارم جوانی از شما شیعه را ببینم مگر اینکه در یکی از این رو حالت باشد یا عالم باشد و خودش به وظایفش آشنا باشد و یا در حال یادگیری باشد. بعد می فرماید: «فإن لَم یفعل فَرّت» اگر این کار را نکند کوتاهی کرده است در انجام وظیفه اش، «و لفرّت ضیع» اگر کوتاهی کرد شایع کرده است.ضیع عصن اگر کوتاهی کرد و شایع کرد گناه کرده است. «وإن عَصَن سَکَنَ النار والذی بَعَثَ محمدً بحق» و اگر گناه کرد ساکن در آتش خواهند ش، قسم به کسی پیامبر را به حق برگزید، در «احیاط» باشد که این را گفته است. چرا این همه فرمودند: «لاخیر فی من لا بیتفقه من أصحاب لله» هر کدام از اصحاب ما که فهمید دین ندارد خیر ندارد. ما مأموریم در این دنیاف مهمترین کارمان در این دنیا ساخت و نگهداری و انتقال یک شاکله ای صحیح و سالم است. ما دیگه کاری غیر از این در دنیا نداریم. جنین در رحم کارش فقط تحصیل برای انسان سالم، ما فقط در دنیا تحصیل روح سالم وظیفه مان است. این را باید بدانیم. ما در تحصیل خودمان تنها هستیم و بقیه محیط ما هستند. اگر کمک می گیریم فقط کمک می گیریم اما ما تنهایی هستیم و به این تنهایی باید توجه کنیم، ما در دوران جنینی تنها بودیم در رحم مادر، تنها متولد شدیم آنجا تنها کار کردیم تنها متولد شدیم و تنها هم میمیریم یعنی وقتی ما را در قبر می گذارند خودمان هستیم و هیچ چیز دیگری جز شاکله با ما نیست. جز همان چیزی که تحصیل کردیم و همان شاکله را میبرند برزخ، شاکله متولد به برزخ می شود حالا اگر منطق با برزخ شود که خوشا به حالش و سعادتش و اگر منطق نباشد مشکل دارد، بقیهی ارتباطات و اعتبارات، رابطه با آنها قطع است تنها هم میمیریم قبر تنها، همین امروز شب جمعه ما را بگذارند در قبر چه چیزی است؟ هیچی، ما هستیم، تمام کسانی که با آنها ارتباط داشتیم. ارتباط با آنها برایمان مهم بود شیرین بود ارزش داشت، هیچ کس نیست، ما تنها هستیم با شرایط زیستی برزخ. تنها محشور می شویم و تنها حسابمان را می رسند در قیامت. تمام بدبختی ما اینجاست که یادمان می رود در مرحلهی وسط هم در دنیا تنها هستیم. خودمان را تنها حساب نمیکنیم، تنها حساب نمی کنیم یعنی خودمان را به جای اینکه سفت نگه داریم، حواسمان به خودمان باشد میسپاریمش به جمع. می گذاریم دیگران برای ما تصمیم بگیرند می گذاریم دیگران برایمان شاکله بسازند، می گذاریم دیگران تغذیه مان کنند. خودمان را سپردیم که هر چیزی کار کند رو سرما. هر چیزی را تغذیه می کنیم این یعنی خود فراموشی، که انسان خودش را فراموش می کند، نباید بگذاریم که دیگران برای ما تصمیم بگیرند. دیگران به شما بگویند که شما باید این غذا را بخوری، انسان ناراحت می شود که این غذا را باید خودم انتخاب کنم، کفش می خواهم بخرم می گویند اجباراً باید این کفش را بپوشی. لباس فلان را باید بپوشید. با این شخص باید ازدواج کنی خودت برای انتخاب همسرت نباید تصمیم بگیری. اینجا باید زندگی کنید اینجا باید این درس را بخوانی با این کس باید ارتباط داشته باشی، همه اش تحمیلی است ما اینها را نمی پذیریم چطور بپذیریم که دیگران برای ما شاکله بسازند دیگران ما را تغذیه کنند، غذا را دیگران به ما بدهند، اگر غذای ویژه ای برای ما شاکلهی ویژه را میسازد این ما هستیم که باید انتخاب کنیم، نگذاریم که برای ما تصمیم بگیرند، یعنی حواسمان باشد که در ارتباطات خودمان را از دست ندهیم. وقتی داریم ارتباط برقرار میکنیم ما را قاپ نزنند، از ما خودمان را نگیرند، اشیاء ما را از خودمان درنیاورند، یک وقت میبینی که یک فیلم شخصیت را از او میگیرد در تمام مدت فیلم خودش را واگذار کرده است. صحنههای فیلم روی او کار میکنند. به او تغذیه میدهند، آنقدر مرد نیست، آنقدر قوی نیست که بتواند نفسش را نگه دارد و بگوید نه، من هر فیلمی را نگاه نمیکنم هر صدایی را نمیشنوم یک دفعه از خودش درش می آورد. در برخورد با افراد مغز اگر برای موهومات و مخیلات ارزش قائل باشد انسان بربخورد به کسی که اهل آن مخیلات باشد انسان برایش ارزش قائل باشد اما یکدفعه میبینیم که رها میکند خودش را و میبازد و خودباخته میشود، دیگر حرف، حرف خدا نیست هر چه او بگوید نیست، انسان در مقابل خیلی از افراد، خیلی از اشیاء، خیلی از مکانها و شرایط، دچار خودباختگی می شود، باید خودش را سفت نگهدارد، خودباختگی معنا ندارد، آنگونه جاها انسان نمیگوید قال الله قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله)، قال الصادق، قال الباقر، قال علی (علیه السلام) دین چه میگوید؟ نه آنجا میگوید فلانی اینگونه گفت فلانی اینجوری میگوید فلانی اینجوری دوست دارد فلانی این کار را می کند جمع اینجوری میپسندد اگر نکنم اینجوری میگویند این میگوید یعنی من خودم را باخته ام، واگذار کردم و سپردم خودم را،اسیر جمع هستم، اسیر جامعه هستم، جامعه به من دیکته می کند که چکار بکنم، چی بپوش، چطوری راه برو، موهات را چطوری بزن، ریشت را چگونه درست کن، لباس چگونه بپوش، چه نگاه کنم، چه چیزی نگاه نکنم، چه چیزی بخوانم، چه چیزی نخوانم، با چه کسی حرف بزنم، با چه کسی حرف نزنم، جامعه کیست که بخواهد برای ما اینها را دیکته کند، مگر نه اینکه «ولکم فی- رسول اللهُ أسوةٌ حسنة» در رسول خدا برای شما اسوهی حسنه است، وجود شریف ایشان برای شنا اسوهی حسنه است. دین حرف دارد در همهی شرایط با ما. دیگران چه کسی هستند که بخواهند برای ما حرف مشخص کنند، خوش آمدن و یا نیامدن دیگران چه ارزشی می تواند داشته باشد، مگر اینها در قبر می خواهند بیایند جواب من را بدهند. اینها می آیند شاکله ای که برای من ساخته جواب بدهند، چه کسی جزء خوئم باید جواب دهد باید احساس کنیم که تنهائیم خودمان را سفت نگهداریم در مصرف خودمان بخیل باشیم. «ان بخل دینهِ جلَّه» کسی که نسبت به دینش بخیل باشد بزرگ می شود، دین فروش نباشیم با هرکس برخورد کردیم دینمان را به او واگذار نکنیم، ما حرف داریم، خدا حرف دارد برای ما حق دارد خدا به من گفته که چگونه راه بروم، چه بپوشم، چگونه غذا بخورم، با چه کسی راه بروم، با چه کسی راه نروم، با چه کسی ازدواج کنم، کجا بنشینم، کجا ننشینم، چه شغلی را انتخاب کنم، شرایط کلی شغل چیست، شرایط کلی تحصیل چیست، اینها را برای من شمخص کرده است. خودمان را با برخورد افراد نبازیم، در برخورد با اجتماعات نبازیم، یک مهمانی نبرد ما را، یک وقت می بینیم که در یک مهمانی نشستیم کنترل زبان از دست ما بیرون رفته هر چه از دهانمان درمی آید می گوئیم بعد خودمان احساس میکنیم قساوت قلبش احساس میکند، که هرچه شده گفتیم انگار دست ما نیست وجود چهار نفر از اطرافیان، غلبهی خیال و وهم میآورد و کنترل زبان را از دست میدهد، طرف یکدفعه از خودش خارج میشود، منع می شود و هرچه از دهانش می آید میگوید بعد خودش هم ناراحت میشود نمیتواند کنترل کند، یک سفره می بینید که طرف از خودش درمی آورد دیگر سر سفره نمی تواند خودش را کنترل کند، از دست میرود، یکدفعه که به خودش میآید میبیند که تمام شد و رفت، یک مسافرت میبینی که شخص را از دست میبرد، کنترل را از دست شخص میگیرد، بدانیم که تنهائیم و نگذاریم که این جمعها برای ما تصمیم بگیرند، ارتباطات برای ما تصمیم بگیرد، ارتباطات ما طوری باشد که با سلامت هماهنگ باشد. ما تنهائیم و باید احساس کنیم و حواسمان به این باشد، اینجا وقتی این را فهمیدیم مسئله ی محاسبهی با نفس پیش می آید که اگر قرار است شاکله بخصوص باشد من باید یکسره بو بکشم، بوی گند ندهد، یکی خراب نشود، ببینم که اگر ضعفی، نقصی، بیماری یا چیزی است زود که آن را برطرف کنم در مورد مؤمن اینگونه معرفی می کند. «المؤمن یصبحُ ویُمسی وَهوَ ...عند نفسهِ» مؤمن صبح تا شب به خودش بدبین است. همه اش ... است چون می داند که چه چیزی باید تحصیل کند، می داند کجا میخواهد برود، محاسبه می کند، حساب می کند، این ارتباط کجا باید انجام بشود، این مهمانی چه شده، محصول این مهمانی چه شد؟ محصول این مسافرت چه شد. محصول این چند سال درس خواندن چه شد، امروز زمان چگونه گذشت، «لیسَ مِن نام من یُحاسب نفسهُ فی کلِ یوم» از ما نیست کسی که هر روز خودش را محاسبه نکند. محاسبه کنیم در خودمان فکر کنیم که کجا رفتیم، شش ماهه چه شد 1سال به کجا میخواهیم برویم با آن شرایط چقدر پیشرفت کردیم، چقدر تطبیق دادیم با آن چیزی که باید به آن برسیم نگذاریم پیشرفتهای موهوم دنیایی ما را از پیشرفت اصلی بازدارد، بگوئیم عیبی ندارد عوضش من زن گرفتم، عوضش من بچه دارم، برای خودم عوضش دیپلم گرفتم، عوضش لیسانس گرفتم، عوضش رئیس فلان جا شدم، اینها ملاک پیشرفت نیست، سرمان را در موهومات کلاه بگذاریم. آئینه هم برای محاسبه زیاد است باید بایستی و خودت را نگاه کنی، یکی از آنها نمازت است میخواهی نماز بخوانی مشخص می شود در محاسبه در توجه به خدا بهترین آینه است در روایت داریم که هر کس می خواهد بداند که پیش خدا چقدر منزلت دارد ببیند که خدا در نظر او چقدر منزلت دارد، امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر این شاکله قرار است با دین با یک حقیقتی سنخیت پیدا کند مگر نه این است که ذره ذره در این عرض و سماء جنس خود را همچو کاه و کهرباست، مگر زوجیت را ما نخواندیم. اگر سنخیت است انتخابات و گرایشات و میلها هم نشان می دهد خودش را اگر در این چندسال موفق شدیم که تحصیل کنیم چه سنخیتی را نشان می دهیم در روز در انتخابات در میلهایمان در حوسهایمان یک آینه است، خوابهایی که می بینیم یک آینه است این چند آینه که معرفی کردم آینه زیاد است که انسان بخواهد در آن خودش را محاسبه کند، فکر نکند که کار سختی است بگوید حالا چگونه خودم را محاسبه کنم خودش نشان می دهد مرگ و علاقهی به مرگ، علاقه به ابدیت، اسم رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ببینیم که دلمان تنگ می شود برای اینها یا نه دوست داریم زودتر به محضرش برسیم یا نه، اسم زمان (عج الله) که می آید، اینها همه اش آینه است که انسان می تواند تشخیص بدهد که رشد کرده است یا رشد نکرده است محاسبه کنیم خودمان را، وقتی صحبت از محاسبه میشود انسان بعد از محاسبه به جواب میرسد، در جواب میفهمد که چگونه عمل کرده است، می فهمد که آیا در تغذیه اش باید تجدید نظر کند، در ارتباطاتش، تغذیه که قوای مختلف دارد می کند یا نه چقدر کم، زیاد، کجا، وقتی محاسبه کردی می آید به دستت بعد تصمیم جدید می گیری در محاسبه اینگونه است تصمیم می گیری سبک و سنگین می کنی بعد می گویی که خب حالا انیقدر نتیجه داده محصولم آنقدر است حالا من باید تصمیم بگیرم که ارتباطم را با چه قطع کنم و با چه چیزی کم کنم و به چه چیزی اضافه کنم، اصلیترین تغذیهها چیست؟ بعد یواش یواش وسواس می آید سراغ انسان، وسواس خوب به سراغ غذاهایش. هم درغذاهای ما دسر ما اینقدر حساسیت داریم، بفهمیم که ضرر دارد نمی رویم سراغ آن. احتمال می دهیم که ضرر دارد به سراغش نمی رویم روی غذای معنوی هم باید حساسیت پیدا کنیم. اصلیترین غذاها چیست و وقت باید بگذاریم، وقت مستقل برای غذا خوردن، همانطور که برای غذای مادی وقت مستقل میگذاریم سر سفره انسان وقت میگذارد نیم ساعت، یک ساعت، چهل دقیقه، یک مقدار هم می رود تهیه اش میکند که حالا بنشیند بخورد، برای خانمت، یک خانم برای شوهرش، برای پدر و مادرش برای فرزندش برای دوست و رفیقش برای دیدن فیلم، برای شنیدن یک مطلب، برای خواب، همه اش داریم وقت می گذاریم، نگاه کنیم ببینم که در برنامهیمان چیزی به نام من و خدا است یا نه، من و خدا، من و نماز، یا اینکه نه، آنجا هم که میخواهیم من و خدا باشد من و هم همه و هم خدا. یکبار میشود که من و خدا باشد و هیچ چیز دیگری نباشد، چه کار کنیم که من و خدا باشد چه شرایطی است که من و خدا شود همهی اینها حرف است. زمان میگذارد خدا برای اینکه من و خدا تعلق پیدا کنیم آنجا که آرامش داریم آنجایی که خلوت است سحری، شبی «انَّ ناشِئَتَ الیل أشَدُ الوتع-لأَقومَ قیلاً» ببینید که چقدر تمرکز انسان در شب دارد چون از همهی ارتباطات قطع میکند آنجا راحت میتوانی با خدا چهار تا کلام دو تا جمله از نمازش لااقل میتواند با خدا حرف بزند یاد بگیریم از ماه مبارک رمضان که خداوند چگونه ما را به خودش وصل میکند، و چگونه خود را تغذیه می کند، ارتباط با همهی غذاهای ناخود قطع میکند پس ناخود را ارتباطش را با غذاها قطع میکند محروم می کند، ممنوع میکند، بدنت را محروم میکند، شکمت را از خوردن گوشت را از صداهای ناروا، چشمت را از نگاههای نامحرم، میگوید خیالت را هم راحت کن و کنترل کن و وهمت را هم کنترل کن تا آن بخورد و خوب بخورد، یاد بگیریم که ما باید وقت بگذاریم،وقت ویژه، ما وقتی میخوریم وقتی می خوابیم نمی فهمیم که اتلاف وقت است، وقتی داریم درس می خوانیم برای پول دنیا برای مدرک دنیا برای موهومات حتی پشت میز ریاست، حتی با زن و بچه اش است، اما شیطان وقتی دارد کار اصلی را میکنیم اصلیترین کارمان را میکنیم هولمان میکند میگوید زودباش، دیر شد به کار دیگرت نمیرسی این آینه است ما باید خودمان را در آن ببینیم باید محاسبه کنیم خودمان را، باز در بحث آینده هم در رابطه با همین صحبت میکنیم که در رابطه با رحم دنیا و ماهیت جنینی چه فرمودهاند.