در جلسه گذشته این مطلب عرض شد که آگاهی ما به این ترفند شیطانی که می تواند هر صورت مقدسی را به استخدام بگیرد خود این می تواند یک حربه انسان مورد محاسبه قرار بگیرد و مورد حربه قرار گرفتنش هم به عنوان حربه از دو جهت است که یکی انسان سوءظن ایجاد می کند نسبت به خودش و دیگران که این دوتاست یکی سوءظن به علماء و بزرگان و اساتید چون در دل انسان این وسوسه را ایجاد می کند که هر کدام از اینها از افراد مقدسات که هستند
واینهایی که دم از مقدس می زنند ممکن است که دم زدن اینها خودش یک امر نفسانی باشد مورد دوم این است که درون خود انسان آنقدر به خود انسان سوءظن ایجاد می شود یعنی انسان به خودش آنقدر شک می کند که نا امید می شود و عمل را رها ی کند چه عمل واجب و چه عمل مستحب که گفتیم که این هم ترفند شیطان است و ما هیچگاه نباید دست از عملمان برداریم واجبات که به هیچ وجه و مستحبات هم نمی توانیم رها بکنیم چون ممکن است در آن ریا باشد یا مثلاً چیز های دیگر و نا خالصیای دیگر باشد .
طرح این سوءظن به خود ناامیدی است که انسان ناامید شود از این که بتواند مسیری را طی کند یعنی سراغ مقدسات نرود چون احتمال می دهد از این که برود دنبال مقدسات برود مقدسی شود و آلوده کند نقش را البته این احتمال هست اما به هر حال باید ببینیم که حق نا امید ی نداریم و توانی در مقابل دشمنان داریم فرض شد نا امیدی مثل جهنم می ماند و امید همان صراط هست یعنی انسان به محض نا امیدی خودش را جهنمی کرده است و به هیچ وجه یعنی با هر گناهی و با هر مقداری حق ندارد انسان نا امید شود چون ما دارایی هایی در مقابل شیطان داریم
که امروز در مورد آن صحبت می کنیم که یکی این آیه که می فرماید ان کید الشیطان کان ضعیفا کید شیطان ضعیف است حقیقت این است که شیطان در درون انسان وسوسه ایجاد می کند و یک دعوت است اما وادار به عمل نمی تواند بکند شخص ما وقتی مابه مطالعات خودمان می پردازیم خوب می فهمیم که چطور کید شیطان ضعیف است البته نباید از کید شیطان غافل شد چون گفتیم که دشمن ما شخصی است که می تواند تمام صور مقدس را به استخدام بگیرد
یعنی در کار خودش استاد است ولی نهایت کارش وسوسه است یعنی اجبار نی آورد یعنی در کار خودش ماهر و استاد اما در نهایت کار او یک وسوسه است یعنی نباید غافل شد از آن مغرور نباید شد به خودمان اما نا امید نباید بود امام صادق (ع)می فرماید : ان کان الشیطان عدوا فالغفلت لماذا اگر شیطان دشمن است غفلت برای چیست ؟ غافل نباید شد به هیچ وجه مغرور نشوید سر مست نشوید غافل نشوید دچار عضو نشوید فکر نکنید برای همیشه از بند شیطان رها شدید دیگررستگار شدید نه همیشه این احتمال رابدهید که امکان دارد سراغ ما هم بیاید و ما را زمین بزند اما به هر حال نا امید هم نباید باشید یعنی ترس هم نباید آنقدر داشته باشید که شجاعت و درگیر شدن بااو را نداشته باشید ما سلاح های مهم در مقابل وسوسه های شیطان می توانیم داشته باشیم در مقابل وسوسه ماالهام داریم
الهامات الهی که به سراغ انسان می آید چون ما درست است که یک قسمت از وجود مان پاسخگوی دعوتهای شیطان است ، نفس ما نفس اماره ماهست که از طریق آن انسان می تواند همه وسوسه ها تشخیص بدهد به ما بگوید که این راه درست نیست ما می توانیم خودمان را عرضه کنیم بر او به کسی که اعماد داریم به او می تواند تشخیص بدهد که این تفکری که ما داریم تفکر الهی است یا شیطانی یعنی گاهی اوقات انسان برای انجام یک جرم مقدمات استدلالش این استدلال می خواهد در درون انسان انجام گیرد مقدمات استدلالش همه امور مقدس است اما این نتیجه جرم است .
استاد هست که می فهمد و به ما می گوید که اولاً که خود وجدان هم گویاست قلب خودش تشخیص می دهد که این جنایت انجام می دهد ان الانسان علی نسه بصیره ولو القی معاذیره انسان به نفس خودش آگاه ولو این که عفو بتراشد حتی عفو شرعی بتراشد خودش می فهمد که دارد جنایت می کند یعنی سر نفس و روح را به هیچ وجه نمی توان کلاه گذاشت این را شما می دانید اما علاوه برآن آنجایی که انسان نا آگاه است وجدان کاری از دستش برنمی آید یعنی یک طوری نیست که به حیطه و کار وجدان به آن مر بوط باشد این امری است که به امور اعتباری مربوط باشد .
که مقدماتی را چیده و می خواهد کاری کند آنجا هم انسان می تواند از کمک استاد استفاده کند ما از امام می توانیم استفاده کنیم از رهبرمان می توانیم استفاده کنیم از قرآن مجید می توانیم استفاده کنیم از کلمات بزرگان دین (ص)می توانیم استفاده کنیم این همه دارایی ما داریم و اگر به گذشته خودمان هم نگاه کنیم می بینیم که همین طور هست قطعاً وضعیتی که ما داریم وضعیتی نیست که انسان بطلبد
یعنی شیطان ترجیح می دهد که به جای این که ما اینجا دور هم نشستیم و همه هم برای دینمان آمدیم و همۀمان هم را انجام می دهد اما اگر ما نفس اماره نداشتیم نمی توانست کاری بکند ولی ما یک بعد قوی ما که اساس ما را تشکیل می دهد بعد الهی ماست که به سمت خداوند و پاکی گرایش دارد در مقابل همین وسوسه ما نفس لوامه داریم یعنی نفس ملامت کننده داریم که وقتی به سمت چیزی گرایش پیدا می کنیم ما را سرزنش می کند در درون همه انسانها هست یعنی انسان خودش میفهمد که بد است این کار کار بدی است و نباید این کار را بکند به خیلی از زشتیهاپی می برد یعنی اگر وسوسه از جانب درون است یک ندای وجدانی هم در درون هست که آن می تواند مقابله کند در مقابل وسوسه شیطان و خود ما بارها شده که دچار وسوسه شدیم و بعد چند لحظه بعد خود داری کردیم
یعنی آن وسوسه خنثی شده زیاد بودند افرادی که آلوده بودند و با ندای وجدان برگشتند از آن راه و توبه کردند ما در مقابل وسوسه شیطان ملائکه را داریم که آنها می توانند با هم انسان را دعوت می کنند دل انسان را گرایش می دهند و می خوانند انسان را به سمت خوبیها در مقابل شیطان عقل داریم و آگاهی دنی داریم آگاهی دینی خیلی می تواند به انسان کمک کند یعنی انسان می تواند با مطالعه و با شنیدن بفهمد چیز های خوب و بد را یعنی حداقل آن چیز های قرار داری را بفهمد و آن چیز های فطری را تقویت کند یعنی آن چیز هایی را که خودش می تواند بفهمد خوب هست یا بد ، ازطریقآگاهی می تواند بفهمد و می تواند فکر کند و اموری را هم که اعتباری هست
از طریق مطالعه و شنیدن ما از هدایت مربی و استاد بهرهمند هستیم که او می تواند خیلی وقتها وسوسه ها ما را تشخیص بدهد . کج رویهای ما را برای آخرتمان آمدیم یعنی برای نفسمان بلند نشدیم بیائیم آمدیم که دینمان را تقویت کنیم آمدیم تا به کمالی برسیم آن چیزی مارا حرکت داده و ا ز خانه تا این جا آورده آن همان قوه عالی روح ماست که گرایش به خداوند دارد آن ما را به این جاکشانده است
شیطان ترجیح می دهد که ما این جا نباشیم یعنی به جای این جا یک جای دیگری نشسته باشیم یا اگر محفلی است به گونه ای دیگر باشد ولی از دست او در رفته یعنی یک مشت جوان این جا آمدند برای دینشان ما از این جا که می رویم به مسجد می رویم تا نماز مان را بخوانیم خوب او دوست ندارد اما کاری هم از دستش برنمی اید در مسجد می بینیم که خیلی ها آمدند تا آنها هم نمازشان را بخوانند اما خوب شیطان دوست ندارد که آنها هم آنجا باشند اما خوب هستند و دارند نماز می خوانند جوانانی کهما می بینیم دو ساله ، 3 ساله یا 5ساله هستند و او دوست ندارد که آنها باشند اما خوب دارند می آیند و از دست شیطان در می رود دوست نداشت ما به جبهه برویم روزه بگیریم و دوست نداشت ما فسق نکنیم
ولی خوب از دستش در رفته یعنی اگر می توانست می آمد حریف می شد اما نتوانسته پس آنقدر دشمن در نظر ما بزرگ نشده که ما وا خورده شویم و نا امید شویم می ینیم که اگر به وضعیت فعلی مان نگاه کنیم خیلی جا ها از دست دشمن فرار کردیم در مرحله بعدی باید مراقب باشیم که برایمان دام فراهم نکنداما قطعاً او ترجیح می دهد که ما الان یک جنایتکار به تمام معنی باشیم اما این گونه نیست و خدا را شکر می کنیم او دوست داشت ما به خدا اعتقاد نداشته باشیم و کافر باشیم اما اعتقاد داریم او دوست داشت ما موحد نبودیماما ما خدا را به یگانگی قبول داریم او دوست ما پیغمبر را قبول نداشته باشیم اما داریم او دوست داشت ما پیغمبر و خانه اش را دوست نداشته باشیم اما دوست داریم او دوست داشت که ما روحیه جهاد در ما نباشد اما هست .
او دوست داشت ما اهل ترویج دین نباشیم اما هستیم پس خیلی چیز ها را می خواهد ذاتی اینگونه است که می خواهد و می طلبد اما از دستش در رفته و زورش هم نمی رسد و کاری هم نمی تواند بکند لذا می بینیم که دارائی های زیادی ماداریم این داستان مثل داستان بزرگ کردن دشمن است و آنقدر که انسان از او بترسد مثلاً می گویند آمریکا شیطان بزرگ است درست است شیطان بزرگ است اما این گونه نیست که ما بتوانیم با او مبارزه کنیم نتوانیم شکستش بدهیم ابر قدرتها را نتوانیم شکستدهیم آنقدر از عظمت اینها تعریف کردند گفتند که چقدر اینها بزرگند اینها کوچکترین حرکتی را که در یک قاره دیگر اتفاق می افتد با ما هواره در نظر دارند هر جای دنیا حرفی زده شود اینها می شنوند هواپیمایجاسوسی دارند ماهواره دارند جاسوس دارند دستگاههای پیش رفته دارند چقدر در سفارت آمریکا در تهران در ایران ما نه هزار نفر حقوق بگیر داشتیم در اوایل انقلاب این قدر ریشه دوانده بودند غیر از این که خود حکومت وابسته به آمریکا بود ساواکش وابسته بود ارتش وابسته به آمریکا بود یعنی واقعاً انها می خواستند این انقلاب شود یا نمی خواستند ، نمی خواستند اما شد می خواستند حکومت اسلامی بپا شود نمی خواستند اما شد .
جنگ تحمیل کردند از منافقین چه اتظاری داشتند آیا مناقین به هدف خودشان رسیدند از بمب گذاریها از تحریم اقتصادیها از تحمیل جنگکردستن از جنگ تحمیلی جنگ 8ساله هیچ کدام نتوانستند ترفی ببندند یعنی آنقدر قوی است که دارند می گویند خوب باید می توانستند جلوی ما را بگیرند اما نتوانستند تجربه ثابت کرد که نتوانستند ثابت کرد که ضعیفند و ضعف دارند و ما نقاط قوت بسیار داریم لذا در مقابل دشمن موضع انفعالی نمی گیریم واقعاً از صمیم قلب سینه سپر می کنیم و مشتها را گره می کنیم و می گوئیم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند .
می توانیم در مقابلش بایستیم چهارده سال است که ایستادیم نه آمریکا همۀدنیا ایستادیم چکار کردند با ما پیشرفت نظامی نداشتیم که داشتیم پیشرفت افتصادی نداشتیم که داشتیم نفوذ سیاسی در کشور های دیگر نداشتیم کهداشتیم نفوذ فرنگی و صدور انقلاب نداشتیم که داشتیم .
چکار توانستند بکنند نه این که لطمه ای نخوردیم اما سر پا ایستدیم و لطمات زیادی هم به دشمن زدیم دشمن تحمیل زیادی می خواست به ما بکند ضرر زیادی می خواست به ما بزند از بسیاری از مهلکه ها که از آن ضربه ها بوده جان سالم به در بردیم درست است که به حیله های مختلف دشمن ما مصلح هست اما ما هم ابزار زیادی خداوند برای ما قرار داده خداوند تبارک و تعالی برای ما توبه را قرارداده و نا امیدی را تا آخر عمر محکوم قرارداده و ممنوع کرده ان الله یغفر الذنوب جمیعا را داریم ما وهمه گناهان را می بخشد لا تیانس من روح الله داریم ما که از رحمت خدا مأیوس نشویم هرگز همه اینها دعوت هست گفت اگر برای ما هر عمل خیری انجام دهی برای نا ده حسنه است و اگر گناه باشد شریک یک گناه می باشد و ثبت می شود .
و دهها و صدها مژده دیگر ، شیطان نمی تواند با همه اینها نمی تواد کاری بکند دارائیهای زیادی ا داریم به خصوص این که این دارائیها با فطرت ما سازگاری دارد یعنی آن دعوتهایی که از جانب خدا می شود چون در درون ما ریشه دارد انسان زود قبول می کند بیشتر جوانها اگر مشروب نمی خورند اگر کار ناشایست انجام نمی دهند این گونه نیست که با آنها غلبه کنند بلکه اصلاً نفسشان نمی پسندد نفس که الهی شد خودش دنبال کثافت کاری و گناه نمی رود از گناه نکردن لذت می برد نه این که گناه نکردن برایش سخت باشد نه اصلاً لذت می برد که دنبال گناه نمی رود از پاکی لذت می برد گرایش به سمت پاکی دارد لذت می برد از این ما در عراق به جوانان بسیجی ، مفسدهرا پیشنهاد می کنند فرار می کنند فیلم مبتذل می گذارند چشم خودشان را می بندند صدای مبتذل می شنوند گوششان را می گیرند آنجا کسی نیست که جلویشان را بگیرد .
تشویقشان هم می کنند اما خودش فرار می کند یعنی آنقدر در او قابلیت هست که از گناه بدش می آید و از نا پاکی نفرت دار دپس می بینیم کهما خیلی دارایی دارم ر مقابل دشمن واقعاً کید شیطان ضعیف است یک سئوالی را یکی از خواهران کردند سوال خیلی خوبی بود گفتند اگر یک چنین گرایشی در انسانها به سمت خداوند هست پس چرا غالباً گرایش حیوانی دارند اکثر مردم که می بینیم بیشتر بهسمت دنیا حریص است تا خدا اهل دنیا بیشتر داریم اهل آخرت کمتر داریم سوال قشنگی است درست درهمین موقع که این بحث شد این خواهراین سوال را مطرح کردند ما در نفسمان هر دو گرایش وجود دارد .
هم گرایش به خداودتبارک وتعالی و هم گرایش به نفسانیت وحیوانیت ما وقتی متولد می شویم پاسخ حیوانی زیاد داریم یعنی نفس ما می طلبد آنها را یعنی غذا می خواهد آب می خواهد ، که اینها از بیرون پاخ داده می شود یعنی امور حیوانی ما از وقتی که متولد می شویم در ما ارضاءمی شود اگر ما گرایش به سمت آب و نان داریم گرایش به سمت امور جنسی داریم به خاطر این است که در درون ما یک ریشه ای نسبت به این گرایشات وجود دارد مثلاًچرا ما گرایش به علف خوردن نداریم .
که نیست یعنی این قوه را خداوند در ما قرار نداده گرایش به خداوند تبارک وتعالی اگر از بیرون پاسخ بشنود همان تربیت می شود و انسان همان تربیتی را که انبیاء برایش آوردند و خدا انتظار دارد آن آفریده می شود اما روند غذایی در خارج این طور نیست نه این که عیب از انسان است روند غذایی این طور نیست یعنی از اول تاریخ بشر همیشه سر راه انبیاء الهی که آمده بودند این ندای فطری انسان را لبیک بگویند .
و به قول حضرت علی (ع)میثاق فطرت را پاسخ دهند اینها مشکل سر راهشان بوده طاغوت بوده جهل و نادانی بوده احتیاج به پرورش دارد یعنی خدا خواهی همیشه در درون انسان هست شما مظاهرش را نگاه کنید آنجا که انبیاءنیودند مظاهرش کجا ظهور کرده ستاره پرستی ، خورشید پرستی ، ماه پرستی ، گاو پرستی ، سنگ پرستی ، رود پرستی ، آتش پرستی چیزهای دیگر همه اینها یک نمودهای گرایش به خداوند است یعنی گرایش دارد به این که انسان یک چیزی را عبادت کند یعنی یک کشش در درون دارد که باید تصمیم بگیرد .
و مقابل یک چیزی کرنش کند و پرستش کند و مصداق گم می شود چون هادی نیست رهبر نیست معلم نیست که بیاید و بگوید نه این صحیح نیست همین حالت را نگه دار و به خداوند ایمان بیاور لذا وقتی او می گوید ای خدا تو کجایی تا شوم من چاکرت ، چارقت دوزم کنم شانه سرت یا در جای دیگر می گوید ای فدای تو همه بزهای من این می گوید که خدا را طوری تصور می کند با این الفاظ پرستش می کند و خدا می گوید ما این را قبول می کنیم و به مومنی همی گوید تو هم ایراد نگیر همان او ما را می خواهد حالا عیبی ندارد در مصداقش ما را گم کرده ، ما در انسانهای پاک فطرتی که می بینیم هیچ معلمی بالای سرشان نبوده و آگاهی نداشتند وقتی توسل به یک بت هم که پیدا می کنند دعایشان مستجاب می شود چون خود خدا را می خوانند فقط نا آگاه هستند و مصداق را گم کردند
در واقع خداوند تبارک وتعالی را می خوانند این گرایش بوده و خیلی قوی بوده هیچ کس نمی تواند هیچ مورخی نمی تواند نقش گرایش ، پرستش به یک سری به یک چیزی را که ما اسمش را خدا می گذاریم آنها هم تاریخ و مصادیق زیادی داشتند در طول تاریخ بشر ثبت می کنیم بشر همیشه این حالت گرایش و پرستش در او وجود داشته هیچ دوره ای از تاریخ را پیدا نمی کنیم که بشر این حالت را نداشته باشد دوست داشته علاقه داشته و فطرتاً کشیده می شده به سمت کرنش و پرستش چیزی ، مشکل قضیه این است که آن دو عامل یعنی جهل و وجود طاغوتها نمی گذاشتند
که رهبران الهی بتوانند این مصادیق را به آن مصداق اصلی ترتیب بدهند و آن حالت را راهنمایی درست و حسابی بکنند این حس درونی و گرایش فطری را تربیت صحیح بکنند یعنی اگر این حس خداجویی انسان ،فطرت خدا طلبی و گرایش به معنویت ، عبادت و پرستش خداوند تبارک وتعالی مثل نیاز های ما در خارج جواب می گرفت انسان قطعاً آن سمتی می شد ما در ایران خودمان الان بهترین نمونه است وقتی مردم مخصوصاً جوانان پیدا می کنند الهی می شوند این همه بچه بسیجی که ما سراغ داریم که به جبهه رفتند ، تظاهرات عالی روحانی را به نمایش گذاشتند
اینها مگر شهوت نداشتند مگر نمی توانستند مثل بقیه جوانها که اهل این کار بودند اهل فساد بودند مثل همانها باشند اما دیدیم که نیودند پس پاسخی نبوده مربی نبوده استادکم بوده یا غذابوده اما دسترس مردم نبوده .
به خاطر همین دو عامل ، وجه دیگر پاسخ این است که هست در درون انسان هست یعنی مردم واقع بین و خدا جو هستند اگر درست نگاه کنیم می بینیم که همه مردم از خوبو بد دنبال خدا هستند اصلاً خداوند انسان را این گونهآفریده که می کشاند فطرتش او را به انسان طلبیاما مصداقها گم شده الان هم همان مصداقها است یک زمانی مردم بت می پرستیدند و الان زن وماشین وخانه و این چیز ها به قول امام (ره)رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست او هم خدا را می خواهد اما مصداق را گم کرده یعنی واقعاً همان را که یک عارف یک اهل معنویت می برد منتقل کنیم به رئیس جمهور آمریکا او بفهمد و ادراک کند دست از این کارهایش بر می دارد و همۀمردم دنبال خدا هستند .
صدام هم همین طور با همۀجنایتی که می کند می رود به سمت خدا در نهایت هم همه به خداوند می رسند همه به لقاخدا می رسند انا لله وانا الیه راجعون همه به سمت خدا می روند اما وقتی به لقاءخدا می روند هر کدام بنا به نفسی که تهیه کردند با یکی از اسماءالهی لقاء پیدا می کنند آنها که جهنمی می شوند جبار ومنتقم بهلقا ء خدامی رسند آنهایی که اهل ایمان بودند بهشتی می شوند با اسم (بسم الله)خدا به لقا می رسند اینها همه در انجا به لقا ء خدا می رسند اگر این بود الهی تربیت و تقویت شود وتغذیه شود این انسان به آن نحوی که انبیاء آمدند تربیت کنند آنگونه خواهد بود و همان گونه می شود یعنی به سمت حیوانیت و نفسانیت ذاتی انسان نیست در درون انسان ذاتی به این معنی ذاتی که ما داریم .
واقعاً این قضیه در انسان هست می خواهیم بگویم که اصالت با گرایش به سمت خداست یعنی نفس پرستی و حیوانی بودن یک غذای نا مناسب برای روح انسان است اصالت در این است که انسان عاشق خدا شود گرایش به سمت خداوند تبارک وتعالی دارد نفسانیت با فطرت انسان سازگاری ندارد لذا وقتی دنبال نفسانیت می رود یا پشیمان می شود یامریض می شود یا به هر حال انحراف درونش پیدا می شود .
هیچ کس نیست که دنبال نفسانیت و اساس خوشبختی کردن نرود کسی رانداریم ما همه لب تشنه از دنیا رفتند گرسنه از دنیا رفتند ، روح تشنه ، روح گرسنه ، اما وقتی یک نفر به سمت خدا می رود هیچ امکان مادی هم ندارد اما بی نهایت احساس خوشبختی می کند احساس بی نیازی می کند چون با فطرتش سازگاری دارد فطرت به یک چیز گرایش دارد آن هم به سمت خداوند تبارک وتعالی ، اصالت در وجود انسان با خدایی شدن هست برای همین کید شیطان ضعیف هست .
یک وقت می بینیم یکنفر با بیست سال جنایت یکدفعه به قدریمنقلب می شود کهتا به شهادت می رود ما عیاز و عیاز ها را داریم یا قابل شمارش نیست چقدرانسانها با سوابق بد ، اینها چون نفس گرایش به سمت سلامت دارد بعد از مدت زیادی بیماری آمدند سالم شدند وقتی پیدا کردند دیدیند همان گمشده خودشان هست شما این داستان را که جدیدا ً پیش امده بود در مصر که هنر پیشه های زن دانه به دانه آنها بالاترین و مهمترین هنرپیشه های زنشان یکی یکی مهجوری شدند چادری شدند
گرایش به عبادت پیدا کردندبرای چیست ؟ ما زیاد داریم که انواده فاسق و همه اهل فسق و طاغوتی مثلاً می بینیم که یک پسریا یک دختر در انها سالم در می آید خیلی هم کار کردند بیست سال کار کردند همه هم یک جور تربیت داشتند این بچه باشنیدن چهار کلمه در بیروت از خانه چنان منقلب می شود که همه آن سنتهای خانۀ شان پشت پا می زند .
همه در خانه عقل و محبت باطنی را دارند اما وقتی متولد خانه فساد شد چونحیوانیت ریشه دارد در انسان ، انسان این گونه می شود بسیاری از افراد که در غرب می بینیم اینها پلید نیستند بلکه این گونه تربیت می شوند کل مولد یول علی الفطره و ابویه یوحدان و ینصران و هر مولدیدر فطرت زائیده می شود و پدر و مادر او هستند که او را مسیحی یا یهمودی یا ... می کنند .
یا هرچیز ی که می کنند پدر و مادر هستند بالاخره همه نیاز فطری دارند شما آن جوانی را می بینید که مثلاً میآید یا یک چیز ی خارجی رو به رو می شود آن چیز خارجی قطعاً تأثیر یک حجت ظاهری است به یک مربی برخورد می کند به یک دوست برخورد می کند و قرآنمی گوید که و ماکنا معذبین حتی نبعث رسوله ما عذاب نمی کنیم مردمانی ا که ندای رسول به آنها برسد خیلی ها که مستضعف فکری و معنوی هستند عذابندارند اگر ما بودیم چکار می کردیم خودتان را عادلانه می دانید متولد شوید در یک خانواده فاسد در آمریکا و تا آخر عمر هم همانجا باشید هیچ پیامی هم از اسلام و دین هم به شما نرسد .
ولی الان وعصر جمهوری اسلامی به این قوت هست اما آنجا بقدری خفقان فرهنگی هست کهاز اسلام جزء صورتهای زشت چیز دیگر ی نمی بینید آن انسان چکار باید بکند این متن صریح قرآن است که باید یک معلم خارجی باشد تا اینها جواب بدهد . غیر از دین است ، معنی خوب و بدی که انسان به رشد کمال لایق خودش برسد وقتی شما معنی خوب و بدی را می فهمید وقتی بعد حیوانی در انسان است مفاهیم را عوض می کند وقتی مفاهیم را عوض کردیم اصالت دادبه من.
شما وقتی یک بچه را در حال کار بدی است میبینید احساس ناراحتی نمی کنید چون او می طلبد که الان این کار را بکند چون او اصالتش با خودش است . انسان حب ذات دارد مثلاً از دیگران بگیرد به نفع خودش به نفع زن و بچه اش مخصوصاً بدون اتمام حجت ظاهری نمی شود پس ما حق نا امید شدن نداریم باید برویم و بدانیم که دشمت ما ضعیف است و ما دارائی های زیادی در مقابل دشمن داریم آنچه که مهم است این است که ما نیت صادقانه داشته باشیم برای رسیدن به خداوند تبارک وتعالی می دانیم که ممکن است که گول شیطان رابخوریم قبول داریم این را .
می دانیم که ممکن است اهل ریا باشیم دچار مفاسد دیگر بشویم اما یک نیت پاک و صادق داریم که خدایا ما می خواهیم بهسمت تو بیائیم خدایا ما هر جا دیدیم که راه ، راه تو نیست بر می گردیم یعنی انسان اگر خوب خودش را تزکیه هم کرد و خیال داشت که مقابله و مقاومت در مقابل اوامر الهی این خیلی مهم است حتی اگر اشتباه کرد و آلوده هم شد در برزخ جبران می شود البته خدا برای مومنین جبران می کند در بحث بلا عرض کردم با بیماریها با آسیبهای ما لی با غم و غصه ها و با خیلی چیزهای دیگر که دشمنان در حقش می کنند گناهش آمرزیده میشود .
آنچه مهم است آن طلب یک نیت صادقانه در او ست که در او ایجاد شود و انسان بگوید خدایا من هر جا تشخیص دادکه این راه خطا هست نمی روم و مقاومت نمی کنم لجبازی نمی کنم پس اگر انسان لجبازی نباشد و تصمیم داشته باشد این مهمترین عاملی است که انسان رابه سوی رشد می کشاند و این باعث می شود که ما نا امید شویم چون خیال رشد داریم و هر وقت آفت درست کردیم طرفش نمی رویم مهم این است که ما روح مان با زشتی ها اتحاد پیدا نکند یکی نشویم با زشتی ها و مفاسد و خلق زشت و عمل بد و اخلاق ناپسند را به هر حال به صورت قلبی نپذیرفته باشیم و قبولش نکرده باشیم خیال مبارزه داشته باشیم می دانیم حسود هستیم قبول می کنیم حسود هستیم تکبری هم نداریم در این مسئله ولی از خدا کمک می خواهیم که خدااین را از وجودمان بکند و در تلاش هستیم که این را حلش کنیم در تلاش هستیم ریشه های حسادت را ، ریشه ها عجب و تکبر را از سر راه بر داریم می دانیم که ممکن است به آن دچار شویم و یا هستیم اما خیال مبارزه دریم این مهم است اما اگر نه ، خیال مبارزه نداشته باشیم .
یعنی بدانیم حسود هستیم اما مشکلی هم نداریم خیلی از افرارد می پذیرند یعنی قبول می کنند این مسئله را دارند و این را بد نمی دانند فکر نمی کنند حسادت چیزی هست که جهنمی می باشد سوختنی باشد می گوید ببخشید ها من یک کمی حسود هستم یا من یککمی غد هستم من یک کمی عصبانی هستم باید ببینیم خدا هم این را می پسندد این را بعد از این مرحله عرض می کنم که مادرمبارزه با رذائلنباید ناامید شویم .
مهم این است که رذایل را نپذیریم به صورت یک مسئله روحی قبول نکنیم اما اگر پذیرفتیم نا امیدی ندارد چون ما اصلاً خیال مبارزه نداریم که امید و نا امید شویم اصلاً بحث در مورد امید ویا نا امیدی نیست اصلاً ما پذیرفتیم و دوستش داریم خیلی ها هستند که عاشق خصوصیات خودشان هستند حسود هستند متکبرند و غدند اما عاشق این خصوصیات هم هستند یعنی بد نمی دانند .
مثل انسان پاکی که یک لکه ای رویش افتاده باشد بدشمی آید مثلاض رفته باشد حمام و لباس تمیز ی پوشیده باشد و دارد می آید ممکن است یک لکه ای نا جور لباسش می افتد وقتی از حمام می آید اینرا ناپسند می داند در لباس خودش ودوست دارد آن را مرتفع کند این را عیب نم بیند در خودش اگر عیب دیدیم این مهم است نباید دیگر نا امید شویم باید دقت کنیم رذایل ریشه می دواند به راحتی قابل زدودن نیستند که در مبارزه با رذایل باید بپذیریم که رذایل ریشه دوانده و اگر خواستیم با او مبارزه کنیم نباید نا امید شویم و دلسرد باشیم این اصل را وقتی پذیرفتیم که این رذایل ریشه دوانده در ما ، من بیت سال نماز نخواندم ، بیست سال خلاف کردم یعنی خودمقبول کردم این خلق را .
حالا که می خواهم با آن مبارزه کنم نباید از پا در بیایم و زود نا امید شوم همین که می گوید من این را بد می دانم و می خواهم با آن مبارزه کنم همین خودش یک مقابله است همین که تو پذیرفتی با وجودی که داری اما نمیخواهی در وجود تو با شد یک بیگانه در وجود خودت می بینی این خیلی خوب هست که ما رذایل و جنبه های منفی را به عنوان یک بیگانه ببینیم باآنها برخورد آشنا نکنیم .
خودمان از خودمانندانیم خودی محسوب نکنیم و بدانیم بیگانه است در ما ، داریم بله من متکبرم ولی این را خودی حساب نمی کنم باید دورش کنم از خودم بعد می گویم خیلی خوب می خواهم با او مبارزه کنم بعد می گویم خیلی خوب می خواهم مبارزه کنم از امروز تصمیم می گیرم که هرکسی را که دیدیم سلام کنم خیلی جاها ممکن است تکبر هم نداشته باشم اما می بینم وقتی از در منزل خارج شدم تا وقتی که به محل کارم رسیدم به سه نفر سلام کردم ولی به بقیه نتوانستم بقیه سکوت کردم ایستادم تا دگران سلام کنند اما به هر حال ما سه بار توانستیم ضربه بزنیم به این خلق پس اگر تصمیم بگیریم و استمرار داشته باشیم می توانیم این لطمه را بیشتر بزنیم امروز شروع کارمان بود توانستیم یک بار سلام کنیم دفعه دیگر 2 بار دفعه دیگر 5 بار و این خودش یواش یواش یواش از بین می رود بلند می شویم خدمت می کنیم به برادرمان در یک مهمانی که هستیم این روحیه خدمت و روحیه تواضع را در ما زیادمی کند در هرموقعیتی که هستیم مهم نیست .
این یک واقعیت در صفات بد است که باید بپذیریم تا نا امید نشویم و باید بدانیم ما علت ریشه دوانیدن چیست ؟ علت این است که ما وقتی بیست سال پذیرفتیم یک چنین چیزی را خیال مبارزهبا آن را نداشتیم در این بیست سال ، یعنی همیشه احتیاج به خودسازی نیست یک موقعی اگر تحت تربیت صحیحقرار گیرد و لطفی شامل مالش حالش شود.
معلمی یا کتابی مطالعه کند فطرتش بکشاند به آن سمت بعد یواش یواش متوجه شود که باید خود سازی کند این است اذا اراد الله بعبد الخیر اللهم الرشد وقتی که خداوند اراده خیری نسبت یه بنده اش دارد الهام می کند که خودش را رشد بدهد اراده خیر نه این که ازطرف خدا ، اراده خیر هست یعنی این که انسان خودش را به یک حد نسابی می رساند و بعد مشمول این آیه الهی میشود که یعنی برو خودت را اصلاح کن اگر می خواهی به سمت من بیایی اگر می خواهی خودت را اصلاح کنی حالا وقت اصلاح است .
نه این که جبر است و خدا به بعضی از آنها می گوید برو خودت را اصلاح کن نه این مقدمات اصلاح را خد انسان فراهم می کند من بیست سال می دانستم حسود هستم مبارزه هم نکردم با حسادت خودم مبارزه نکردن دو ریشه دارد یک وقت ما نمی دانیم که این بد است یعنی نمی دانیم سوزاندی است این را خدا دوست ندارد چون فردا تبدیل به اژ دهایی جهنمی می شود برای ما مشکل ایجاد می کند برای ما عصبانی بودیم زود جوشمی آوردم می دانستیم این زود جوش آوردن فشار قلب می اورد برای ما ، مشکل برایمان می آورد نمی دانستیم بعد به عنوان خلق پذیرفتیم من حالا عصبانی هستم چکار کنم عصبانی ام ، یک وقت جهل داشتیم و نمی دانستیم باید مبارزه کنیم با آن .
یا می دانستیم اما مشکلات نفسانی ما آنقدر زیاد بوده که ما مبارزه ای با آن نکردیم یعنی حسادت گناه است می داستیم گناه است از بیست سال قبل که من شروع کردم به خود سازی می دانستم به ن گفته بودند که حسادت گناه است الحسد تامل ایمان حسد ایمان را می خورد این را من می دانستم اما به هر حال نفسانیت در من به قدری قوی بوده که من باآن مبارزه نکردم
به هر حال این یک واقعیت است یعنی ما باید بپذیریم که این رذیله که می خواهیم با آن مبارزه کنیم به هر علت چه دلیل نفسانی چه جهل مدتها در ما ریشه دوانده و ما باید حوصله داشتهباشیم و باید بدانیم که می توانم با آن مبارزه کنم اگر کمی به نفسمان فشار آوریم می بینیم که می توانیم مبارزه کنیم هر وقت که شد مسئله دیگر این است که ما می دانیم که وقتی قصد مبارزه نداشتیم این کم نشده است که واقعاً کاهش یک ر ذیله از زمانی شروع می شود که ما قصد مبارزه داشته باشیم یعنی می آئیم جلویش می ایستیم و قد علم می کنیم می گو ئیم تا حالا پذیرفتیم حالا نمی خواهم بپذیرمت از امروز می خواهم قد علم کنم در مقابلت . کاهش از این جا شروع می شود .
اوایل هم رفه رفته است یک روز ممک است چند دقیقه مبارزه کنید یک روز ممکن است چند شاعت و گاهی ممکن است چند روز مقابله کنید گاهی می گوئید من یک هفته مثلاً در خودم این صفت را نگه داشتم که به نامحرم نگاه نکنم ولی بعد منحرف شدم ولی خوب یک هفته خیلی است به هر حال شما توانستید به این صفت یک هفته لطمه بزنید به هر حال زورش را داشتید که توانستید یک هفته مقابله کنید پس می توانید بیشتر لطمه وارد کنید دفعه بعد امتحان کن که مثلاً یک هفته بشود .
ده روز ، 15 روز ، 40 روز ، از آن طرف هم فطرت الهی کمک می کند این طور نیست که ما بیست سال پذیرفتیم بیست سال هم مبارزه کنیم با آن این نیست فطرت الهی هم کمک می کند و زود ریشه کن می شود انشالله مسئله بعد این است که ما باید از یک عنصر خیلی بسیار مهم کمک بگیریم و آن تضرع در بارگاه خداوند تبارک وتعالی است تضرع خیلی انسان را می سازد اصلاً نفس عبادت و ذکر ونفس و تضرع به انسان سازی است . خیلی از مشکلات ما با همین عبادت و معنویت ما از بین می رود و شاید خیلی ها نیاز نداریم که جنگ واقعی بکنیم با آن .
اما نفس عبادت انسان را این گونه می کند خیلی از اندیشه های مفاسد را می خشکاند ذکر الله مترک الظیطان ذکر خدا ترک کننده شیطان است چون انسان انس می گیرد با عالم معنا با عالم واقعیت با همان چیزی که خود فطرتش هم می طلبد به عنوان یک راه سالم و همانی که می خواهد غذای خودش است پیدا می کند و وقتی پیدا کرد از غذای مسمومی که در روح است پس می زند آنها و ترد می کند . یا اگر از محیط خارج بخواهد تغذیه شود قبول نمی کند اینها راه شما کسی که اهل نماز و معرفت نیست زودتر می توانید فاسدش کنید با یک انسانی که اهل معنویت است نمی توانید او را به این راحتی به یک شخص که اهل معنویت و فاسق شما بگو بیا مشروب بخور بیا دزدی کن چون او گرایش به سلامتی دارد .
اگر عشق به خداوند باشد احساسذلت بکند خدایا به دادم برس خدایا کمکم کن خدایا مرا در مقابل دشمنان کمک بکن این همه احساسعجز در مناجاتها داریم که خدایا به دادم برس خدایا کمکم کن عاقبتمان به خیر کن در مقابل دشمن کمکان کن چقدر علیه همین عفریت یعنی کلمه شیطان در مناجات آمه یعنی ابلیس آمده و از خدا خواستیم ما را در مقابل ابلیس مجهز کند ما یکی از مناجات خمس عشرمان مناجات شاکین است افرادی چه چیزی هستند اینها شاکی هستند شکایت دارند یعنی بعد می گویند خدایا من خودم به تو شکایت می کنم از شیطان شکایت می کنم کمکم کن علیه اینها قوی باشم نفسم را قوی کن روحم را قوی کن .
از یادت بتوانم استمداد بگیرم خیلی دعاهای دیگری هست که ما کمک می خواهیم بر علیه نفسانیت مان بر علیه رذایلمان و این را نباید فراموش کنیم زیرا که این خیلی مهم است اگر کسی بگوید می خواهم به تنهایی بروم به دنبال این کار حتما ً اشتباه می کند حتما ً باید کم بگیریم هیچ کس بی نیاز از این عامل نیست توسل به خداوند و ائمه مهصومین علیه السلام توسل توسل توسل !
این را خیلی تکیه می کنم زیرا که از او ذکر و از تضرع و توسل علیه نفسایمان باید کمک بگیریم جلسه بعد می پردازیم به بحث نیت حالا که صور مقدس تعیین کننده نیست و اگر ما بپردازیم به صور مقدس که داریم راه اصلاح را پیش می رویم دنبال چه چیزی اصل هست و آنجا می گوئیم که اصل نیت است آن مهم است که تشخیص تعیین می کند که دارد درست می رود یا نه ، راههای ایجاد اخلاص در درون ماچه چیزهایی است انشالله به اینها می پردازیم .