بحث شیطان و صور مقدس
در جلسه گذشته بحثمان روی استخدام صور مقدس توسط شیطان بود و نیز ملاکهایی را که برای تشخیص آن صورتی که از صور مقدس، آن صورتی که مورد رضای خداست، آنها را بیان کردیم در جلسات گذشته راجع به وسواس عرض شد که انسان گاهی اوقات می ماند که چه باید کند در احکام و فروع دین خداوند با تعیین حدود و قررا دادن حد و مرز تکلیف ما را روشن کرده است که ما اسیر دشمن نشویم یعنی دشمن به خاطر تقیدات دینی ما و مقبولات مذهبی ما، ما را مسخره ی خودش قرار ندهد و از آن طریق لطمه به ایمان ما وارد نکند، در یک شخص وسواس وقتی که وسواس دارد در انجام عمل صحیح یا عدم انجام عمل صحیح عملی، در اینجا که آیا واقعاً انجام بدهد یا ندهد و این که چیزی پاک است یا نیست، اگر مراجعه کنیم به رساله و یاد بگیرد حد برایش مشخص است و دیگر لزومی ندارد به خودش فشار آورد و بعد هم زمینه ی دلسردی و زمینه ی خستگی برای خودش فراهم کند، و زمینه ی رفع اعتقادات روحی برای خودش فراهم بکند و با این حال ممکن است شخص احکام را رعایت بکند و در درونش یک تشویش و وسوسه ای باشد، خداوند در فروع دین همین مسئله را حل کرده است یعنی در فقه ما مسئله های زیادی داریم چندین مسئله است در عرف در تحقیق و در رساله که می گوید که اگر دستورات را آن طور که در رساله آمده و یا ما مشخص کردیم رعایت کردید که هیچ و اگر نکردید به آن نحوی که خودتان صلاح می دانید اگر کردید آن باطل است یعنی آن به درد نمی خورد یعنی مثلاً اگر کسی دستور شک را رعایت نکند و طور دیگری نماز بخواند می فرماید آن نماز باطل است شخص احتیاط کرده نماز را خوانده به اصطلاح اگر شکی هم نداشته باشد اما چون طبق دستور نیست آن باطل هست یا اگر کسی وسواس داشته باشد عملی را تکرار کند و یا آن طوری که به دلش می چسبد عملی را انجام بدهد هم حرام مرتکب شده و هم این است که عمل از او پذیرفته نمی شود در مسائل اخلاقی وسواس را خداوند اینگونه می بیند یعنی بعضی ها هستند که دجار وسواس کبر نیستند، در مسائل شرعی اینگونه، آداب و فروع دین نیستند وسواس اخلاقی دارند یعنی شخصیت متزلزلی دارند در وسواس در معاشرت وسواس دارند، دم دمی هستند و یا غیر از این یعنی ممکن است دم دمی هم نباشند اما در معاشرت این تزلزل را داشته باشند که باید به هر کس یک مقدار اهمیت داد آنجا که بین حفظ حرمت دو شخص انسان دچار سردر گمی و تردید می شود کدامیک واجبتر است کدام را بیشتر گوش کند مثلاً حرف استاد را یا پدر و مادر را یا حرف همسر و پدر و یا حرف مادر را و یا غیره، می بینیم که این اختلافات ایجاد می شود این گونه جاها با بیان احکام و احادیث و آیات اخلاقی و غیره تکلیف ما را روشن کرده اند که باید چه کار کنیم برای همین حضرت امام «ره» می فرماید که اگر کسی بخواهد یک سلوک خوبی داشته باشد باید یک روایت اخلاقی را مطالعه کرده باشد اینگونه ما نتیجه گیری کرده ایم که چه در مسائل عقیدتی مثل اینکه شخص شک می کند در عدالت خداوند که آیا مختار هستیم یا نیستیم در جبر و قضا و قدر و اختیار، این بحث، بحث عقیدتی است و چه دچار وسوسه در مسائل اخلاقی می شود و چه دچار وسوسه در مسائل فقهی و فروع دین می شود مشکلش نادانی است در واقع می خواهم عرض کنم که قسمت عمده ای از ضربات را که افراد متحمل می شوند چه در باب فروع دین و چه در باب اخلاق و چه در باب اصول دین به خاطر نادانی و جهلشان است. این است که «الجهل یفسد المعاد» اگر کسی مسئله دان باشد شیطان نمی تواند بیاید وقت او را صرف چنین مسائل بکند و او را به مسخرگی بکشد. عمرش را به بطالت بگذراند شخص را، یک ضربه به عقایدش از طریق فروع دین. اگر کسی آگاه باشد، در مسائل اخلاقی، در معاشرت آگاه باشد، مطالعه کند و وقت بگذارد و برای اینکه واقعاً یاد بگیرد معاشرت و رفتار را با هر کس و با هر چیز، در هر شخص شیطان نمی تواند بیاید و به او لطمه بزند اگر انسان قبل از اینکه وارد هر کاری شود قبل از اینکه هر هویت و اعتباری را بپذیرد مسائل مربوط به هویت وآن اعتبار را یاد بگیرد آنجا دچار گناه نمی شود اگر انسان قبل از اینکه برود دانشجو شود، طلبه شود، آداب طلبگی و دانشجویی را در اسلام یاد بگیرد، آنجا از وسواس و وقت تلف کردن و این چیزها خارج می شود پس نادانی و جهل انسان است که باعث می شود تباه شود این است که «الجهل یفسد المعاد» جهل باعث تباهی معاد خواهد شد. این یک نکته که تذکر دادیم چه در وسواس های فقهی و چه در وسواسهای اخلاقی و چه در وسواسهای عقیدتی جهل زمینه ی خوبی است که از آنجا دشمن به ما لطمه بزند یعنی هر کس که جهل دارد خلاء های مختلفی در شخصیتش است که آن خلاء باعث می شود شیطان از آنجا وارد شود و لطمه وارد کند این یک نکته و نکته ی دوم هم که باید عرض کنم این است که همه ی صحبتهایی که به این حقیر در رابطه با شیطان و راههایی که او بکار می گیرد و ابزارهایی که او استفاده می کند از آن که گفتیم که شعاعش از محسوس حرام شروع می شود تا معقولات مقدس و حتی بالاتر از آن، روابط انسان با خود خداوند و رابطه ی عاطفی و عشقی و محبتی انسان با اهل بیت علیهم السلام هم سرایت می کند همه ی این حرفها و تاکتیکهایی که ما داریم عرض می کنیم، خود آن ممکن است بدل داشته باشد و خود آن بشود یک ابزاری که لطمه بزند به ما مثال عرض می کنم خود ما ممکن است که باعث شویم انسان در انتخاب صور مقدس یا استفاده از صور مقدس دچار سردی و یا پشیمانی شویم این خودش می تواند یک بدل باشد یعنی ما را چون ممکن است این صور مقدس در استخدام شیطان قرار گیرد طرفش نرویم یعنی همین را شیطان در گوش ما می خواند می گوید بابا شما به طرف صور مقدس بروید هزارجور آفت دارد جهنمت چنین و چنان می شود خود این یک حیله است که ما باید و موظف هستیم که باید از صور مقدس استفاده کنیم باید ملتزم مقدسات باشیم باید ملتزم به شرع و حلال و حرام باشیم باید رعایت مستحبات را تا آنجا که ممکن است و می توانیم باید رعایت مکروهات را تا آنجایی که ممکن است و می توانیم بکنیم ولی در عین حال مواظب آفتها هم باشیم یعنی کسی حق ندارد به عنوان اینکه این عمل مقدس ممکن است آفت بزند دست از این عمل مقدس بردارد و ارتباطش را با یک عمل مقدس قطع کند قطع کردن همان و نفوذ شیطان هم همان، پس ما نباید ارتباطمان را با مقدسات قطع کنیم، بلکه باید آفتها را بشناسیم، در جلسه گذشته در رابطه با یکی از معیارهایی که به انسان کمک می کند در تشخیص اینکه در درون خودش مردد هست بین انتخاب دو صورت مقدس که کدام را انتخاب کند یکی از معیارها این بود که انسان آگاهی به نفس خودش دارد «ان الانسان علی نفسه بصیره» آگاهی به نفس خودش دارد در وجود انسان خود و ناخود هست. اگر انسان ارتباطش را در خارج با محرمات قطع کرده باشد دیگر سراغ محرمات، ناخود او، نمی رود، ناخود هم از مقدسات تغذیه می کند یعنی شیطانش لباس مقدس می پوشد مثل گریه، عزاداری مثل نماز مثل جهاد، مثل سوابق سیاسی، اینها می تواند لباسهایی برای ناخود انسان شود، انسان گردن کلفت، ناخودش گردن کلفت شود در این فعالیتهای انسان، یعنی بعضی ها ناخودشان و شیطانشان در همین عباداتشان گردن کلفت می شوند و قوی می شود در وجود شان.
پس انسان آگاه به نفس خودش است یعنی خودش آن لحظه ای که دارد انتخاب می کند می داند که برای خدا انتخاب می کند یا برای نفسش، یک فرمول است که در نهایت می گویم که بسیاری از مشکلات را حل می کند، که اگر ما در نهایت خواستیم ببینیم که کاری را که داریم انجام می دهیم عمر و جوانی روی آن صرف می کنیم بلاخره این برای خداست یا نیست یا اینکه ما داریم عمرمان را تلف می کنیم یا شهوت است این را که اگر رسیدیم می گوییم، این فرمول است که به ما یاد می دهد گول صور مقدس را که دستاویز شیطان قرار می گیرد نخوریم، مرحوم خواجه طوسی رحمه الله در شرح اشارات فصل هشتم می فرماید: «انّ العباده تجعل بدنه بکلیه مطابعه للنفس» کسی که میخواهد عبادت کند عبادت مفهوم کلی اش مقدس است نه فقط نماز. می فرماید عبادت بدن را متابع نفس قرار می دهد یعنی وقتی انسان می خواهد عبادتی کند نیت می کند که این نفس او را به حرکت وادار کند یعنی تمام بدن در اختیار نفس قرار می گیرد و سپس می فرماید «فان کانت النفس مع ذالک متوجهه الی جانب حق بالفکر سار الانسان مقبل علی الحقّ و الا فصارت العباده سبب لشقاوه» می فرماید که انسان وقتی عبادتی را انجام می دهد بدنش اسیر نفس ا ست یعنی نفس مرکب بدن قرار می گیرد یعنی بدن که دارد حرکت می کند روی نفس سوار شده است می فرماید: اگر نفس با این حال متوجه باشد از جهت نیت، متوجه حق باشد. این عبادت که اسیر نفس است رنگ و بوی الهی پیدا می کند و گرنه عبادت سبب بدبختی و شقاوت خواهد شد یعنی ما هیچ وقت در ارزیابی نمی توانیم صورت را با صورت ارزیابی کنیم یعنی سخت دارد نماز می خواند، روزه می گیرد، حج می رود، جهاد می رود در میدان جنگ به نبی اکرم صلی الله علیه و آله عرض شد که فلانی خوب می جنگد حضرت فرمود: نه او دارد می جنگد که مثلاً به خاطر اینکه مسخره اش نکنند می جنگد مثلاً مسلمانان رفته بودند جنگ و او نرفته بود و در کجاها چندتا از دخترها او را دیده بودند و گفته بودند که خجالت نمی کشد با این هیکل، همه رفتند جنگ و تو نمی روی. این هم برای اینکه رضایت خانمها را بدست آورد شمشیر به دست آمده بود که مثلاً ادای مبارزه ها را درآورد حضرت فرمود: نه این نیتش نیت درستی نیست صورتاً جهاد است و شمشیر می زند در رکاب رسول خدا و ممکن هم ا ست که کشته شود ولی فایده ندارد شخص دیگری رفت و کشته هم شد و به حضرت گفتند حضرت گفت نه این فایده ندارد او رفته بود الاغ را از دستیارش بگیرد، «قتیل الحمارم شده یعنی شهید راه الاغ شده است رفته الاغ را بگیرد کشته شده است این می شود چه؟ عبادت هست اما نفس متوجه خدا نیست نفس متوجه مثلاً دخترهاست، نفس متوجه الاغ است این عبادت سبب بدبختی می شود برای انسان، اما عبادت یعنی همان صورت مقدسی که داریم انجام می دهیم زمانی انسان «مقبلاً علی الحق» است اقبال به حق کرده و رشد می دهد این عبادات او را که نفس که روی آن سوار شده متوجه خدا باشد. یعنی دقیقاً هدفش خداوند تبارک و تعالی باشد. اراده ای مگر رضایت خدا نداشته باشد. «انّما نطعمکم لوجه الله» در سوره ی انسان در رابطه با اخلاص است امیرالمومنین علیه السلام و خانواده اش می فرماید که اینها گفتند ما برای وجه خدا، قرب الی الله سه روز غذایمان را دادیم به فقیر، یتیم و مسکین، پس فرمول این است که ما که داریم کارهای بدنی زیادی می کنیم عبادت زیاد می کنیم ولی فایده ای دارد یا نه، زحمت زیاد کشیدیم حمالی زیاد کردیم تلاش زیاد کردیم دوندگی زیاد کردیم وقت زیاد گذاشتیم حرف شنیدیم، تهمت شنیدیم، اذیت شدیم، اما واقعاً برای ما فایده دارد یا نه. می فرماید اگر نفست متوجه خداوند بوده اینها فایده دارد اما اگر نبوده اینها باعث دوری می شود بعد خود مرحوم خواجه شاهد می آورد می فرماید: «کما قال عزوجل ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون» یعنی در نماز ساهون یعنی کسی که نماز می خواند و فکرش جای دیگر است مثلاً کسی خیلی متواضع است در کلام، خیلی مودب است خیلی کلمات را متین و موقر و با ادب از این کلمات استفاده می کند کلمات خوبی را به استخدام می گیرد در صحبت و در رفتارش خیلی خوب رفتار می کند و شکسته نفسی می کند که آقا ما گناهکاریم ما روسیاهیم ما خودمان بنده ی نفسیم و از این قبیل امام «ره» می گوید که من به سوی برزخ و بلکه دوزخ روان هستیم خوب این شکسته نفسی است اما برای کسی که نفسش را نشکسته خود شکسته نفسی هم یک نفسانیت است یعنی کس حق دارد شکسته نفسی کند که واقعاً نفسش را شکسته باشد و بعد این را ببیند در خودش و بعد شکسته نفسی کند اما اگر کسی شکسته نفسی کرد در کلام، خودش قائل به او نیست این می شود نفسانیت، یعنی خیلی اوقات انسان شکسته نفسی را استخدام می کند برای اینکه به اهداف شیطانی برسد، از شکسته نفسی برای اهداف شیطانی استفاده می کند مثلاً ما گناهکاریم ما مخلص شما هستیم ما مطیع شما هستیم شما خیلی بسیار به گردن ما حق داری. و یا مثلاً کسی را به لفظ استاد خطاب می کند اما در درون اینگونه نیست در درون این باورش نشده است پس شکسته نفسی و تواضع هم یک نوع مبارزه با نفس است انسان تکبر نداشته باشد در رفتارش و بی ادب نباشد خود این ظرفیت می خواهد یعنی خیلی وقتها شخص هست که حالت معمولی اش خیلی بهتر از موقعی است که برود در لاک تواضع، بدون ظرفیت برود در لاک ادب، همان برایش حجاب درست می کند یعنی همان مودب بودن برایش مشکل درست خواهد کرد. همان تواضع و فروتنی اش برایش مشکل درست می کند، چون قبل از آن ظرفیت خودش را آماده نکرده است، خودش را پاک نکرده است بعد وارد لباس مقدس شده است یعنی استخدام لباس توضع و مقدس و ادب زمانی بوده که این شخص آماده نبوده است نفس خبر نمی کند یعنی ناخودآگاه شخص ممکن است در یکی از این قالبها برود قالبهای مقدس، سالها در قالب مقدس باشد و این قالب مقدس در واقع یک دستاویزی برای شیطان باشد، یا تشبه به بزرگان مثلاً عبا می پوشد، عبا پوشیدن یعنی اگر انسان واقعاً این عبا را باور نکرده باشد یعنی حواسش نباشد که این عبایی که روی دوشش می اندازد چه بسا برای او منیت بیاورد تکبر بیاورد و چه بسا یک هاله ی موهومی از تقدس برایش بیاورد و همین عوامل ساده ای که برایش مستحب است یک وقت روی دوشش بیاندازد و بشود یک گرگی در لباس میش. «انّ العباده تجعل البدنه بکلیته متابع لنفس» یعنی همه ی بدن و آنچه که با آن مسائل بدنی ارتباط دارد مثل انگشتر دست کردن یا تسبیح گرفتن ممکن است ظرفیت انگشتر را نداشته باشد دستش کند مشکل برایش درست می کند ریش بگذارد مشکل برایش درست می کند البته همان طور که گفتیم نباید صورتهای مقدس را کنار بگذاریم و با آنها قطع رابطه کنیم تشبه به بزرگان کسی آمادگی نداشته باشد و بنشیند جای بزرگان، تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف. مگر اسباب بزرگی همه آماده شود اینگونه است که وقتی جای بزرگی نشستی حواست باشد که آفتهای آن جای بزرگی که نشسته ای سراغ تو نیاید، و گرنه ممکن است بنده چیزی از نظر ذهنی از مرحوم علامه طباطبایی چیزی کمتر نداشته باشم شاید هم خیلی قوی تر، اما این دلیل نمی شود که من ادای ایشان را درآورم چون خوب می فهمم و علاوه بر فهم من به ظرفیت هم نیاز دارم آن نیت خالص را هم نیاز دارم لذا مثلاً من بیایم سر کلاسی بنشینم و مسلح شوم از نظر علمی و بعد بخواهم بروم در جایگاه تدریس قرار بگیرم، بی موقع و بدون اینکه آفتهای تدریس را شناخته باشم می بینم که آن وقت چه دردسری برایم درست می کند. حق دارم زیاد هم دارم نه اینکه ندارم اما ظرفیت آن را ندارم یعنی فقط این نیست که انسان بنشیند و بگوید تبعات دارد نشستی و گفتی یک عالم تبعات دارد بعد از آن دیگر مسائل هم همینطور مثلاً یک زندگی بزرگی را دنبال کنیم بعد بگوییم که خوب است که ما داریم زندگی بزرگی را مطالعه می کنیم مثلاً این کار ها را می کرده است، بعد می رویم همان کار ها را ما هم تکرار می کنیم می بینیم همان کاری که ما تکرار کردیم و تشبه به آن بزرگ پیدا کردیم برای ما دردسر درست می کند و لو تشبه اخلاقی ما موظف به خودسازی هستیم ما اخلاق را می خواهیم برای تهیه ی قلب سلیم، ما نیاز داریم در تولد به آخرت قلب سلیم را، با این حال باید مواظب باشیم که خود تخلق به اخلاق باعث بیماری نشود در بحث عجب گفتیم که کمالات ممکن است خودشان بیماری ایجاد کنند یعنی شخص کمال داشته باشد و واقعاً هم اخلاق ستوده داشته باشد اما خود این باعث شود که خودش عاشق خودش شود عاشق اخلاق خودش شود، دچار عجب و خودپسندی و خودبرتربینی شود. می آید تشبه پیدا می کند به فلان عالم و وقتی که تشبه پیدا کرد به فلان عالم در فلان اخلاق بعد جای خود را جایگاه آن عالم می داند مثلاً می رود زندگینامه ی حضرت امام «س» را می خواند بعد میگوید که امام مثلاً شبها این گونه نماز می خواند و اینگونه عبادت می کرد خوب این هم بلند می شود چند شب این ادا را در می آورد بعد فکر می کند که شخصیتش با شخصیت امام برابر است. یا مثلاً فلان جور لباس می پوشید فلان جور راه می رفت یا فلان جور عمل می کرد شخص می آید همین عمل را تکرار می کند اما حواسش نیست که این روشی را که می خواهد انتخاب کند باید برای خدا انتخاب کند چون خوب است وظیفه ات باید انجامش بدهم همین. باید خوش اخلاق بود خوش قول بود باید مودب بود باید با حیا بود عبادت کرد خوب گریه کرد عزاداری کرد، شکی نیست که خوب است ما یادمان باشد که اینها الطافی است که خداوند به ما داده است و به ما اجازه داده است که ما بتوانیم که بر نفسمان غلبه کنیم و این اخلاق را بگیریم این اخلاق حسنه را پیدا کنیم و یا از طریق وراثت، لطف پدر و مادر، آموزش استاد، آموزش مربی و محیط و چیزهای دیگر فراهم بود، که ما اینگونه شدیم یک وقت خیلی به حساب خودمان نگذاریم این قضایا را، وظیفه است که من این گونه باشم خیلی وقتها صفاتی که جنبه ی حیوانیت دارد در اخلاق اسلامی هم آمده است برایش، مثلاً وفاداری که سگ هم دارد، مثلاً حیا تا حدودی که ممکن است همین ها برایمان مشکل درست کند باید بدانیم که خیلی از عملها در انسان نیست فقط مختص انسان نیست بلکه در حیوان هم هست و ثانیاً خداوند لطف کرده است در حق ما، که ما این اخلاق را داریم، ثالثاً وظیفه است و باید داشته باشیم، منت گذاشتن سرِ، کسی ندارد و خود برتر بینی ندارد، ما داریم که وقتی شما یک مبتلا را می بینید به جای اینکه پز بدهید که مبتلا نیستید شکر کنید خدا را «الحمدلله الذی عافانی من لابتلاک به و لو شاء فعلَ» سه مرتبه آهسته بدون آنکه آن شخص بشنود بگویید خدا را شکر از اینکه من را عافیت داد از آنچه که تو را مبتلا کرده است یعنی خدا به من عافیت داده است دقت کنیم به آن. مهم نیست که مثلاً ما در مجلس عزاداری مثل فلان شخص والا مقام سرمان خورد به دیوار شکست، مثلاً حضرت زینب سلام الله علیها که سرش را زد به محمل و خون آمد ما هم سرمان را در فلان مجلس زدیم به دیوار خون آمد اما آیا واقعاً آن نفس را هم من داشتم یعنی آن دلسوزی که حضرت زینب داشت و با همه ی وجود سرش را زد به دیوار، حالا من مثلاً بیایم بگویم حالا صورت کار زیاد مهم نیست من هم سرم خورد به دیوار و بگویم که حالا چون حضرت زینب سرش خون آمد باید من هم سرم خون بیاید این مهم نیست که شما در عمل توانستید شبیه یک نفر عمل کنید مهم این است که آن نفسی که این عمل زیبایی را عمل کرده و انجام داده برای رضای خدا بوده آیا تو آن نفس را داری یا نداری، نوشته اند وقتی حضرت امیرالمومنین علیه السلام در رکوع انگشترش را به فقیر داد. «انّما ولیکم الله و رسوله و لذین یقیمون اصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون» آیه در شأن حضرت امیر «علیه السلام» است علمای اهل تسنن هم گفته اند این آیه در شأن امیرالمومنین علیه السلام است که در حین رکوع زکات داد. خلیفه ی دوم قسم می خورد می گوید که من برای اینکه این آیه در شأن من بیاید چندبار رفتم این کار را کردم که بلکه یک آیه هم برای ما نازل شود نشد. تو هم می روی دقیقاً همان کار را تکرار می کنی، یعنی دستت را دراز می کنی که فقیر بیاید انگشتری را بردارد و برود، اما تو هم آن نفس را داری، فلان کس مهمانی داده ما هم برویم شبیه آن را بدهیم فلان کس زیارت عاشورا برقرار می کند با آیت الله دعای ندبه صبحهای جمعه صبحهای پنجشنبه زیارت عاشورا دارند ما هم بیاییم ادا درآوریم همان کار را بکنیم، درست است، خوب است که ما هم در منزلمان زیارت عاشورا بگیریم اما حواسمان باشد که تشبه پیدا می کنیم، این دلیل نمی شود که ما هم مثل او هستیم. پس صورت ظاهری قضیه آنچه که از جهان خارج نمود دارد خیلی تعیین کننده نیست، البته ما موظف هستیم که نسبت به دیگران همان صورت خارجی را ببینیم چون ما که به باطن افراد آگاه نیستیم، ما شرع مأمورمان کرده است به ظاهر، یعنی از ظاهر افراد می بینیم که این گونه است قبولش می کنیم در حقشان و می پذیریم شان، صورت ظاهر الصلاح است ریش می گذارد، نماز می خواند، نماز جماعت می رود، آدم خوبی است ما موظف نیستیم که به باطن دیگران فکر کنیم یا دردسر و گرفتاری های نفسانی خودمان را حمل بر دیگران کنیم و بگوییم اینها هم اینگونه هستند به قول آن شعر معروف که کافر همه را به کیش خود پندارد ما هم از همین صورت ظاهر استفاده می کنیم در رابطه با مردم مأمور به باطن هم نیستیم، سیدالشهدا علیه السلام می داند که برای اتمام حجت هم که شده باید برود اگر نمی رفت بعداً می توانستند به ما بگویند که ما که دعوت کردیم پس چرا نیامدید؟ حضرت که نمی توانست بگوید من دل شما را می دانستم که شما نمی آیید، این حجت ندارد ما همه مأمور به ظاهر هستیم به هر حال اگر بخواهیم این ظاهر را در نظر نگیریم سنگ روی سنگ بند نمی شود. از همین ظاهرمان استفاده می کنیم برای رفاقتمان، دوستی مان با افراد معاشرتمان اینها را ما در رابطه ی با خودمان می گوییم هر کس با خودش نه با دیگران بنیشیند فکر کند این را که خیلی هم تعیین کننده نیست که حالا این صوری که ما داریم انجام می دهیم، بسته به این است که حالا این نفسمان از استخدام آن صورت مقدس چه قصدی را دارد؟ به کجا می خواهد بزند؟ یکی می رود شرح حال یک بزرگی را می خواند این در دانشهای علوم زیاد اتفاق افتاده، که شرح حال بزرگی را می خواند و شیفته ی شخصیت او می شود می رود درس بخواند که مثل او بزرگ شود معلوم نیست که خدا از او درس را می خواهد یا الان جنگیدن را می خواهد یا کار دیگری را می خواهد اگر می خواهی درس بخوانی برای خدا بخوان چون این واجب شده به تو، عالم دینی، انسان بخواند آن را برای اینکه آن وظایفی را که عالم دینی دارد انجام دهد خدا از ما خواسته و ما می خواهیم که به کمال برسیم دین را بشناسیم تا از طریق دین شناسی به کمال برسیم. اما اینکه بگوید نه من می خواهم درس را بخوانم برای اینکه مثل آن آقا طی الارض کنم مثل آن آقا زمین و زمان را به استخدام خودم بگیرم به ولایت تکوینی برسم. به آن برسم به این برسم، ممکن است خدا این را از شما نخواهد خدا به شما بگوید من این راه را برای شما انتخاب کردم. دینداری، عبودیت، تسلیم بودن از همان راهی که من می گویم از همان راهی که به صلاح شماست ببین وظیفه ات چیست؟ خوب است که انسان زندگی اولیاء خدا را سرمشق خودش قرار دهد به اولیاء خدا نگاه کند به بزرگان نگاه کند برای اینکه در جا نزند و مشوق باشد برای حرکتش. اما نیتش برای درس باید این باشد که رضایت خدا را کسب کند این می ماند برایش. این است که خداوند باید راضی باشد از ما و غیر از این برای ما هیچ فایده ای نخواهد داشت. یعنی ممکن است شما برسید به آن ولی خدا از نظر حوزه ی قدرت معنوی و یا حوزه ی قدرت مادی. اما معلوم نیست که خدا از تو راضی باشد یا نباشد و تو هم بتوانی مثل او روی آسمان راه بروی بتوانی مثل او در آب راه بروی بتوانی چنین چنان کنی بتوانی فکر دیگران را بخوانی. باطن دیگران را ببینی. اما آیا شما وظیفه را درست انجام داده ای یعنی این کار شما بوده و باید انجام می دادید. پس باید دقت کنیم به این فرمول به دقت نگاه کنیم که من برای اهمیت آن می خوانم که «ان العباده تجعل البدنه بکلیته متابع لنفس فان کانت النفس مع ذالک متوجهه الی جانب حق بالکفر سار الانسان مقبل علی الحق و الا فصارت العباده سبب لشقاوه» عبادت سبب شقاوت می شود «کما کان عزوجل ویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون» پس اگر ما دنبال معنویت هم می رویم معنویت را برای کسب اعتبار، حالتهای معنوی هم حتی مثل اشک و گریه، گریه یک حالتی در انسان است که مثل خیلی چیزهای دیگری ضریبی دارد آن ضریب تحریک شود گریه هم حاصل می شود مثل آب در 100 درجه جوش می آید ضریبش یعنی نقطه ی جوشش می شود 100 اگر شما آب را در 100 درجه جوش بدهید آب به جوش می آید برای گریه و اشک انسان هم عواملی است این عوامل هم هر جا که تهیه شود انسان گریه می کند. مثلاً در یک مجلس معنوی قرار بگیریم شرایط روحی خودت برخوردهای اخلاقی که قبل از نشستن در این مجلس داشتی و حرفهایی که شنیدی یا حرفهایی که زده ای. انسان یک فیلم هم که نگاه کند گریه اش می آید یک فیلم غمگین نگاه کند گریه اش بگیرد زمان تأثیر دارد در یک زمان خاص انسان گریه اش می گیرد. در یک جمع خاص گریه اش می گیرد در یک بوی خاص انسان گریه می کند در یک هیئت خاص انسان گریه اش می گیرد، معنویت را برای اینکه برای خدا می خواهد به عنوان یک ابزار از این استفاده کنیم. اما خیلی وقتها شاید خدا راضی نباشد که ما بنشینیم گریه کنیم خدا در آن لحظه از ما کار دیگری را بخواهد. بخواهد که ما در جبهه دیگری تلاش کنیم، در کار دیگری مشغول باشیم. بعضی از چیزها خودش را زود نشان می دهد مثلاً علم، سواد، نشان می دهد اگر انسان دقت کند متوجه می شود که کجا ممکن است این ابزار قرار گیرد برای شیطان، اما عرفان، معنویت و حالتهای معنوی دیر خودش را نشان می دهد که این برای خداست یا نیست. مشکل می شود، دیر خودش را نشان می دهد. این هم علت دارد که دیر خودش را نشان می دهد یک علت ویژه دارد که الان در آن بحث نیستیم. در مسائل معنوی انسان دیر متوجه می شود که سوار خر شیطان شده است. بین عملی که خالص است و عملی که خالص نیست بین عملی که برای خداست صورت مقدس که «لوجه الله قربه الی الله» انجام می گیرد با صورتی که برای خدا نیست یک فرق اساسی وجود دارد که آن خودش است. عملی که برای خداست چون خدا گفته دارد انجام می دهد چون خدا به من فرموده و اینگونه خواسته دارد انجام می شود خود عمل هم نیست یعنی شخص به هیچ وجه آن عملی را که دارد انجام می دهد تعلقی به آن صورت ندارد باید اینگونه باشد. آن رمز در اینجا خوابیده است که شخص در انجام صورت مقدس تعلق به صورت مقدس دارد بلکه تعلق به خداوند دارد امیرالمومنین را حیدر کرار می گویند «اسدالله غالب» می گویند که در جنگ آن گونه مبارزه می کند کرار برای این می گویند که شمشیر مبارک حضرت که بالا رفته و می آمده هر بالا رفتن یک نفر را از بین می برده است و در آمدن به پایین یکی را می زده است یعنی هیچ یک از حرکت دست حضرت هدر نمی رفته به خاطر این می گویند کرار. این حضرت است که راحت می نشیند، سر عمر بن عبدود را می برد برای خدا دست به چنین کار خشنی می زند. برای خدا مجرمی را می سوزاند می ایستد آنجا و در مقابل خودش انسانهایی را می اندازد در آتش و می سوزاند اصلاً هم دلش به رحم نمی آید که اینها دارند می سوزند. دلش گیر کرده پیش خدا. خدا گفته که اینها باید سوخته شوند می سوزاندشان بعد در مقابل یتیم هم می بینیم که آن طور زانویش می لرزد و یک دنیا محبت و عاطفه یک دنیا مهربانی دارد همه اش هم برای خدا. وقتی سیدالشهدا سوال می کند که بین علاقه اش و عشق او به خدا و محبت پدری به من چگونه قائل می شوی؟ حضرت می فرماید: اینگونه فرق قائل می شوم که اگر بین کشتن تو حفظ ایمانم مخیر باشم تو را حتماً خواهم کشت یعنی هیچ برو و برگرد ندارد، تعلق به خودم ندارم. اوج آن را در عاشورا می بینیم. سیدالشهدا این همه ی صورت مقدس را فدا می کند زینب سلام الله علیها که امام سجاد در رابطه اش فرمود: «عالمه غیر معلمه» تو کسی هستی که خداوند تعلیم داده تو را از کسی درسی نگرفتی، معلمی نداشتی. سکینه سلام الله علیها که حضرت سیدالشهدا می فرماید: سکینه غرق در خدا بود. اینگونه در رابطه با دخترش می گوید: کانت مستغرقه فی الله. غرق در خداست. علی اکبر «اشجع الناس لرسول الله خلقاً و خُلقاً و منطقا» اینها صورتهای مقدس هستند. این همه افراد را حسن بن قاسم علیه السلام می بینید که حضرت چقدر راحت اینها را از دست می دهد و چقدر راحت اینها را فدا می کند و وقتی هم که فدا می کند صورتش برافروخته می شود شادتر می شود یعنی غم نمی آید احساس شکست نمی کند احساس خردی نمی کند احساس غم نمی کند کسی غم در صورت سیدالشهدا نمی بیند علی اصغر را روی دست گرفتن و آن گونه قربانی خدا کردن، این است که تعلق ندارد، کاری که برای خداست انسان همه اش دلش متوجه خداست و تعلقی به خود صورت مقدس ندارد وقتی تعلق به صورت مقدس ندارد یعنی هر وقت خدا گفت که قتل، قتل، همین تمام شد. 8 سال بجنگید و بعد مصلحت اسلام این است که قطعنامه را بپذیرید قطعنامه می پذیرید، به هیچ وجه تعلق به آن 8 سال جنگمان به آن حالتهای معنوی به آن گریه کردنمان، به اینکه می خواستیم برویم کربلا به اینکه می خواستیم برویم قدس، به هیچ کدام نداریم. ما را چه به اظهار نظر در این حرفها عبد یعنی کسی که از خودش هیچ چیزی ندارد رأی ندارد از خودش، ای آقا ما می خواستیم برویم کربلا هشت سال جنگیدیم، الان مصلحت تعلق گرفته که قطعنامه را بپذیریم خداوند این را از ما می خواهد که ما متوجه او باشیم حتی اسیر صورت مقدس هم نباشیم. علامه طباطبایی می فرماید که من در مسجد کوفه نشسته بودم داشتم ذکر می گفتم دیدم که حوری بهشتی آمد که جام شراب آن دست او بود و به من تعارف کرد می خواستم به او توجه کنم که یاد حرف استاد افتادم که فرمود اگر داشتید ذکر می گفتید یک همچین صحنه هایی دیدید متوجه خدا باشید اینها قاقا است حواستان باشد که دلتان را برای این چیزها ندهید با خدا دارید حرف می زنید گفت: رویم را برگردانم و ذکرم را گفتم باز حوری آمد آن طرف، من ذکرم را گفتم بعد قهر کرد ورفت.
آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بوستان خداست
خدا می گوید نه به خوبهایت توجه کن نه به دیدنیها توجه کن نه به شنیدنی ها توجه کن نه به حالتهای معنوی کار داشته باش نه اسیر نماز شب و گریه هایت باش نه اسیر ذکر و سواد و علمت باش نه اسیر شاگردانت و موقعیت اجتماعی باش. حواست باشد که اینها همه چاه است چاه بی کران. دست و پاکن که خویشتن را وارهی دلت را متوجه یک جا بکن خدا از ما می خواهد که ما همه چیز را فدای او بکنیم حرام انجام ندهیم چون او نمی خواهد اگر ما از حرام استفاده نکردیم و رفتیم سراغ مباح ها، مباح ها را هم باید ذبح کنیم آنجا که خدا نمی خواهد اگر رفتی سراغ مقدسات، مقدسات را هم آنجا که خدا نمی خواهد باید ذبح کنی توجه به صورت مقدس نباید داشته باشی توجه به خود خداوند تبارک و تعالی است. اینجاست که اگر بنده الان در موقعیت مدیریت اینجا قرار گرفتم کاری که از هر جهت رنگ و بوی تقدس دارد فقط در یک صورت می توانم بفهمم که این کارم برای خداست یا نه و اگر خداوند گفت که بس است یعنی بس است. فرقی نکنم. جشن بگیرم و یک نکته است که اگر انسان، خدا را بخواهد حضور خدا را هم دوست دارد. مجالست خدا از هر چیزی برایش مهمتر است چون اوست که سازندگی ایجاد می کند در انسان. ارتباط و معاشرت و مجالست با خود خداوند تبارک و تعالی. هر وقت کار مقدسی کردیم بگوییم که اگر این وظیفه ام نبود ترجیح می دادم که بنشینم و به جای آن ذکر بگویم یا نه دوست داشتم به جای اینکار بگذارم کنار ذکر بگویم با خود خدا مستقیم تماس بگیرم اگر خدا می گفت آقا رها کن بیا الان نمازت را بخوان بیا ذکر بگو بیا نماز شب بخوان اگر اینجا من غرق کار شدم اینجا، حالا یک گوشه چهار تا برادر زیارت عاشورا خواندند یک وقت است که کار ضروری پیش می آید با اینکه دوست دارم در زیارت عاشورا شرکت کنم خدا گفته برو این کار را انجام بده، برو کار برادر مومنت را راه بینداز. اما یک وقت است که کار می سازم برای خودم. اتفاقاً اینجا الان جایی هست که من الان بنشینم کارم را انجام بدهم یا بنشینم پای زیارت عاشورا یا روضه سیدالشهدا را بخوانم. می بینم که نه ذاتاً عشقم به کار بیشتر از زیارت عاشوراست. اینجا معلوم است که یک مشکلی دارد درست می شود من می گویم یک وقت نمی روم زیارت عاشورا برای اینکه کار واقعاً مهم است از آن زیارت عاشورا مهمتر است اما دل من کجاست. دلِ من در کار است یا در زیارت عاشورا یک وقت م یگویم خدایا دلم پیش توست، پیش نماز است، من دوست دارم مثل بقیه نماز بخوانم من هم دوست دارم بروم ذکر بگویم من هم دوست دارم مثل بقیه درس بخوانم. دلم پیش آنهاست تعلق به این کارم ندارم اما تو خواستی که این کار را بکنم اگر نبود می رفتم همان کار را می کردم دلم پیش ذکر خداست دلم پیش مجالست و معاشرت خداوند تبارک و تعالی است دوست دارم بروم ذکر بگویم من باشم و خدا، نه کس دیگری، بنشینم روضه برای سیدالشهدا بخوانم عزاداری کنم برای سیدالشهدا حالا خداوندن خواسته که من بیایم این کار را انجام بدهم خوب حالا این کار را می کنم. اما دلت کجاست؟ دلت در خود کار است یا نه در رضایت خداست در مجالست و معاشرت خداست. همیشه به جای صورت مقدس خود خدا را بگذارید، اگر به جای صورت مقدس، همنشینی با خدا را گذاشتیم، ذکر صاحب الزمان علیه السلام ارتباط معنوی با معصومین اینها را گذاشتیم دیدیم که قلباً آن را می پسندیم و هر چند که وظیفه در این است که این را انجام بدهیم بدانیم که فعلاً داریم درست عمل می کنیم یکی از ملاکهای خوب است که خدایا من مجالست با تو را می پسندم من معاشرت تو را می پسندم اما چون خودت خواستی که از محضرت به صورت حضوری بیرون رفتم و فلان کار را انجام بدهم دارم می روم و گرنه اگر او نبود ترجیح می دادم که در مقابل تو بنشینم. حتی علم را هم فدا می کردم علم را هم اگر می روم سراغش برای این است که تو فرموده ای و گرنه ترجیح می دادم که به جای این هم باز همنشینی تو را می کردم باز با تو بودم، بالاخره خداوند در وجود انسان شاهدهای خوبی گذاشته ترجمه این روایت را می خوانم که از امیرالمومنین در غرر هست می فرماید: «سال القلوب» از قلبها سوال کنید بعد علت می آورد که چرا از قلبها سوال کنید می فرماید که این قلبها شاهدهایی هستند که دروغ نمی گویند و کلک نمی پذیرند شما سر هر کس که کلاه بگذاری سر دل خودت نمی توانی کلاه بگذاری به خاطر اینکه انسان نسبت به خودش علم حضوری دارد یعنی خودش در محضر خودش است وقتی که خودتان در محضر خودتان هستید نمی توانید یک چیزی که غیر از آنچه که هستید نشان دهید خودت دل خودت را می دانی که چیست؟ می فهمی خودت از قلبهایتان سوال کنید در تأیید «ان الانسان علی نفسه بصیره» انسان به نفس خودش آگاه است. خود به ناخود آگاه است و لو عذر بتراشد توجه بتراشد هرچند این توجیهات رنگ و بوی عقلی و شرعی داشته باشد. «والنفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقواها» الهام کرد خداوند به نفس، فجورش و تقوایش را. انحرافاتش را و هدایتهایش را به راه راست الهام کرد من ببینم که این کاری که دارم انجام می دهم به آن دلبستگی دارم یا ندارم دل بستگی شخصی، اگر نداشتم مشخص است کی من این کار را برای خدا انجام می دهم زمانی که وقتی لازم شد رهایش کنم نچسبم به آن، بتوانم رهایش کنم همه ی اعتبارات را، اعتبار مدیریت، اعتبار استادی، اعتبار طلبگی، اعتبار رزمندگی، اعتبار جهادگر بودن، اعتبار وزیر بودن، اعتبار وکیل بودن، اعتبار دیگران، دلبستگی نداشته باشیم چون هیچ کدام مال من نیست من آنها نیستم خدا از من چیز دیگری را می خواهد خدا از من می خواهد که فقط مطیع و عبد باشم در یک زمان کاری را می خواهد و در زمان دیگر کار دیگری را می خواهد. لذا من به هیچ یک نه صور حرام، نه صور مقدس و نه صور مباح، دلبستگی ای که من را در مقابل خداوند قرار دهد، ندارم، اما به خود صور مقدس می توانیم علاقه داشته باشیم من به صورت مقدس روضه و قرآن قرائت قرآن، صورت مقدس طلبگی، صورت مقدس درسهای حوزه، به صورت مقدس ادبیات عرب که جنبه ی دینی دارند به صورت مقدس تفسیر به صورت مقدس اخلاق به صورت مقدس عرفان علاقه دارم و علاقه ام از اینجا ناشی شده که وسیله ای هستم برای اینکه به محبوبم برسانم اینها را ما باید دوست داشته باشیم صورت مقدس را. باید به این صور مقدس احترام بگذاریم ما باید انگشتر عقیق را دوست داشته باشیم تسبیح را دوست داشته باشیم ما باید ریش را دوست داشته باشیم باید آرایش اسلامی را دوست داشته باشیم ما چادر را باید دوست داشته باشیم به همه باید علاقه داشته باشیم چون اینها وسیله هایی هستند برای رسیدن به خدا، چون خداوند به هر حال وسیله ای قرار داده برای رسیدن به خودش، بی آن نیست که خداوند هر وسیله ای را به راه خودش قرار داده باشد از غیبت که ما به خدا نمی رسیم از زنا و از دروغ و کذب که به خدا نمی رسیم به هر حال خداوند راههای مقدسی را قرار داده آن راهها تقدس دارند و برای ما ارزش دارند و باید به آنها ارزش دهیم و دوستشان بداریم فقط برای اینکه ما را به محبوب می رسانند، نه اینکه ذاتاً خودشان صاحب ارزش هستند چون ما را به محبوب می رسانند عشقی که ما به صورت مقدس داریم به قرائت قرآن داریم به مجلس اباعبدالله داریم به لباس روحانیت داریم به عبا پوشیدن داریم به درس حوزه داریم به انگشتر عقیق دست کردن داریم به تسبیح دست گرفتن داریم به درس علمی خواندن داریم همه برای این است که اینها رنگ و بوی خدا دارد یعنی از آنجا به ما خبر می دهند ما را یاد اصلمان می اندازند ما را کمک می کنند که به اصلمان برسیم باید دوست داشته باشیم آنها را، به آنها تعصب داشته باشیم همان غرور مقدس که امام گفت دوست داریم و خیلی هم دوست داریم و اما باید دقت کنیم که علاقه به اینها یک موقعی ممکن است در مقابل عقاید خود خدا قرار بگیرد آن گونه جاها اگر ما به خود صور مقدس بپردازیم فرع را به اصل ترجیح دادیم نعمت را به صاحب نعمت ترجیح دادیم پس ما به صور مقدس سفت می چسبیم و دفاع می کنیم از آن و ترویج می دهیم آن را و دوستش داریم اما حواسمان هم هست که اینها را برای خدا می خواهیم چون ما را یاد خدا می اندازد چون ما را به راه خدا رهنمون می شوند از تشبه به کفار هم بیزاریم، «من تشبه به قوم فهو منهم» هر کس خودش را شبیه به کسی درآورد شبیه گروهی درآورد از آنها محسوب می شود تشبه به کفار نداریم برای اینکه مثل احمقهایی که رفتند ریش زدند و می گویند همه ی متدین ها همین کار را می کنند همین ریش باعث فساد می شود لباس مفتضح می پوشند برای اینکه لباس مقدس نفسشان را خراب نکند به حساب خودشان می خواهند مبارزه با نفس کنند می خواهند خودشان را پاک نگه دارند.
والحمدلله رب العالمین.