در این جلسه می پردازیم به بیان راه هایی که ما می توانیم از طریق آن ها تشخیص بدهیم که کدام یک از صور مقدس انجامشان اولی تر است البته شیطان به عنوان یک دشمن سرسخت با توجه به شعاع فعالیت هایی که دارد یعنی از محسوس حرام تا معقول مقدس که دوازده صورت است این شعاع حرکت شیطان است و حتی عرض کردیم که شیطان گرایشات بی نهایت طلبانۀ ما را هم می تواند آلوده کند یعنی گرایشات بی نهایت طلبانۀ ما را بیاورد تحت قوّۀ وهم، اسیر وهم کند همان طور که این را قبلاً هم گفتیم. یک پیرامون دیگر را که باز می کنم وقتی صحبت از معقولی می شود که دستاویز شیطان قرار می گیرد عبارت است از معقول عبارت است از قوانین کلّی، یعنی آن عقلی که اسیر وهم می شود همان مدرک کلیّات است وَ عُبدَ بالرحمن و اکتسِبَ بهِ الجَنان، این دشمن ما با توجه به میدان وسیع عملکردش خیلی وقت ها برای انسان شبه ایجاد می کند یعنی توجیه ایجاد می کند یعنی این طور نیست که گاهی یک وقتی که انسان بین انتخاب بعضی از صور مقدس مُردد است خیلی قضیه برایش روشن باشد بلکه چون دسترسی به مقدسات دارد شیطان توجیهاتی را هم که شخص برای انتخاب عملش در نظر می گیرد ممکن است آن ها هم مقدس باشد و یک مقدار کار را سخت بکنند، سخت بکنند بیشتر از جهت رفتار خارجی یک شخص است یعنی این که تشخیص بدهیم یک شخص واقعاً کاری که انجام می دهد یا ادعایی که می کند صادق است یا نیست چون ما گفتیم که اصلاً ما در این سلسله مباحث کاری با دیگران نداریم مشکل خودمان است نه این که ما هم ایمن باشیم ما بحثمان وقتی صحبت می کنیم که شعاع فعّالیّتی دارد یعنی الغفله لِماذا؟ غفلت معنا ندارد یعنی ما هیچ تکیه گاهی نداریم روی رفتارهای روزانۀ ما از کارهای مقدّسی که داریم می کنیم به این که سراغ ما نمی آید حتماً کار ما درست است حتماً پاک و پاکیزه است و هیچ شائبه ای در آن نیست نمی توانیم تکیه گاه محکمی پیدا کنیم چون شعاع فعالیت هایش به همان مقدّسات که ما انجام می دهیم هم می رسد، مراجعه مجدد به آن جدولی که خدمت شما قبلاً عرض شد بیشتر این بیان حقیر را واضح می کند که از محسوس حرام تا معقول مقدس را این شعاع حرکت دشمن ما است پس یک مقدار تشخیص آن سخت است و این جا وظیفه می آید به گردن ما، به عنوان کسانی که ارتباطشان را با صورت های حرام قطع کردند چون در صورت حرام انسان تشخیص می دهد حرام است مرز بین غیبت، مرز بین مشورت، مرز بین صلاح، مرز بین اصلاح ذات بِین، مرز بین مصلحت عام با مصلحت خاص، که مثلاً اگر من این جا راجع به فلان کس با فلان کس دارم صحبت می کنم در رابطه با مصلحت عام است در رابطه با مصلحت خاص است حالا آن ده مواردی که غیبت در آن جایز است آیا من الان که دارم صحبت می کنم دارم در آن میدان صحبت می کنم، این که من راجع به کسی صحبت می کنم با دیگری، هیچ شکی نیست که غیبت است آیا این حرام است یا نیست بسته به این است که من در آن محدودۀ غیبت حرکت می کنم یا حرکت نمی کنم به هر حال آن ها چیزی مشخص کرده اند و به ما گفتند که باید در این محدوده و در این موارد شما می توانید غیبت کنید اشکالی هم ندارد نه این که حرفتان غیبت نیست، غیبت هست اما این غیبت اشکال ندارد و حرام هم نیست، من با توجه به این مواردی که دقیقاً می دانم چه چیزی است در چنین محدوده ای دارم صحبت می کنم متوجه خودم می شوم که این مورد، موردِ غیبت است یا غیبت حرام است یا غیبت جایز است این مشخص است آن جا که می خواهی یک دروغ جایز با یک دروغ حرام را تشخیص بدهید یک معیار دارید که این دروغی که می خواهید این جا بگوئید به هیچ علّت است؟ لذا گفتند که شما در این محدوده دروغ بگوئید اشکال هم ندارد این دروغ، بعضی جاها هم نه تنها می توانید بگوئید بلکه باید بگوئید این مشخص است. دروغ به عنوان یک گناه کبیره یک صورت حرام مشخص است و موارد جوایزش غیبت به عنوان یک امری که أشدُّ منَِ الزِّنات مشخص است مواردش، نگاه به نامحرم مواردش مشخص است. دست زدن به نامحرم حرام است اما در مواردی است که اشکال ندارد شما دست به نامحرم بزنید، آن جا هم مواردش مشخص است مثلاً پزشک دست می زند به نامحرم ومواردی از این قبیل، اما گاهی اوقات است اموری است که مباح است انسان کاری را بکند یا امور مقدّس تشخیص آن سخت تر است و یک مقدار مشکل است به هر حال وظیفۀ ما به عنوان کسانی که ارتباطمان را قطع کردیم با صور حرام این است که وقتی میدانیم که دشمن ما در صور مقدس هم می تواند سراغ ما بیاید و از همان طریق به ما لطمه بزند این فقط وظیفۀ ما است که مراقب باشیم یعنی این بچه حزب الهی که ارتباطش را به صورت حرام قطع کرده است و از صور مباح بریده است اگر مراقب نباشد او به گناهانی دچار می شود از طریق صور مقدس که چه بسا اثرش از آلودگی به صور حرام بیشتر است به خاطر همین خیلی هم نمی توانیم ارزیابی کنیم که بنده ای که دارم نماز می خوانم و نماز جمعه رفتم و جبهه رفتم و این ها الان هم با همان طرز تفکّراتی که صورتاً پسندیده است و دارم زندگی می کنم وضعیّتم بهتر از کسی باشد که نماز نمی خواند یا کاهل نماز است یا مبادرت به انجام صور حرام می کند خیلی هم قضیه مشخص نیست چون آن جا یک صورت حرامی است که دقیقاً مشخص است حرام است یا چیست اما در صور مقدس شکست می خورم اگر مراقب نباشم، این جا فقط مراقبت می خواهد، محاسبه می خواهد، یعنی بچه حزب اللهی که جدّی نباشد در سیر و سلوکش وقتی حرف سیر و سلوک می کنم عرفان نیست حرف بزرگان نیست که به دهان بنده هم بزرگ است این ها مَنِش و رفتاری که دارد می کند است این بچه حزب الهی که جدی نباشد آسیب پذیر است بچه حزب الهی که تنبل باشد، شُل باشد در مسائل اخلاقی خیلی بی خیال و بی گدار به آب زن باشد این لطمه می خورد. یعنی وِل کرده باشد زبانش ول شده باشد، ما می بینیم که بچه حزب الهی که کارش درست است زباناً ول است، یا از نظر رفتار خارجی بدنی وِل است از نظر حوزۀ معاشرتی ول است. این ول بودن، این محاسبه نکردن این مراقبت نداشتن باعث می شود که ما از همان صور مقدس لطمه بخوریم برای همین کسانی که می آیند وارد صور مقدس می شوند آنهایی که واقعاً کارشان درست است کسانی هستند که یکسره مراقبت می کنند از خودشان و همه اش حالت شک دارند المؤمِن یُصبحُ و یُمسی و هو اظَنونَ مِن نَفسه. می فرماید مؤمن صبح می کند و شب می کند و همه اش به خودش بدبین است این باعث دلسردی نمی شود که شخص بگوید خوب به هر حال یک دستاویزی باید داشته باشیم که خیالمان راحت باشد دستاویز همین صور مقدس است جلسه قبل هم گفتیم که ما حق نداریم صور مقدسمان را به خاطر هیچ چیزی رها کنیم به ما امر شده که باید انجامش بدهیم باید به آن بپردازیم نمی توانیم از ریش گذاشتن به این خاطر که ممکن است این ریش گذاشتن وسیلۀ شیطان شود پس برویم تیغ بزنیم، نمی توانیم از لباس مثلاً حزب الهی که می پوشیم لباسی که با آرایش یک فرد مسلمان جور است صرف نظر کنیم به خاطر این که نکند این لباس نفوذ شیطان شود من لباسم را عوض کنم و لباس دیگری بپوشم. این خودش عمل شیطانی است ما درا ین حفظ صور مقدس باید مراقب باشیم لذا بچه حزب الهی های جدی یعنی کسانی که از اول جدی بودند الان هم مشخص است من می بینم این دوستان را که آدم موفقی بودند اما کسانی که در یک مرحله با شور جنگ با شور انقلاب یک دفعه آمدند به حال و هوای تدیّن و حزب الهی اما مواظب نبودند یعنی اولاً اهل مطالعه و جلسات علمی نبودند اهل شنیدن نبودند یکسره می خواستند فعالیت خارجی داشته باشند فعالیت درونی و شخصی بیزار بودند در تنهایی بیزار بودند هر فعالیت دینی و انقلابی هم که می خواستند بکنند می خواست یکسره نمود خارجی داشته باشد جنگ و بگیر و بپاش و بکش و این طرف و آن طرف بود از فعالیتی که مربوط به خودش باشد بیزار بود این هم الان داریم می بینیم که صورتاً هم شکست خوردند یعنی الان آن ها همان بچه حزب الهی هایی نیستند که به صورمقدس بپردازند بعد بگوئیم مسئله دار هستند ما که باطن آنها را نمی توانیم بخوانیم. الان اصلاً افتادند به صور حرام، اما کسانی که یکسره می آیند و در مسجد دین وارد می شوند و می پردازند به صور مقدس اما یکسره می خواهند بفهمند، یکسره می خواهند ریزبینی کنند به قول معروف مته به خشخاش می گذارند و می خواهند جیک و پوک قضایا را درآورند، بشنوند، بخوانند تشنه هستند، در خودشان خیلی مطالعه می کنند به هر حال از موادی که آن مواد کمک به آن ها که خودشان را اصلاح کنند، رشد بکنند، عاشق کمال و رشد معنوی هستند این ها کسانی هستند که روز به روز به عیب های خودشان بیشتر واقف می شوند و مرتب آفت ها را دقیقاً شناسایی می کنند و به حول و قوۀ الهی این ها را از بین می برند و رمز این که ربَّ مُتنسکین وَلا دینَ لَه، این است که بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد و این کلمۀ مُتَنسک یک کلمه ای است که، یعنی کسی که اهل تنسک و عبادت است یک کلمه ای است که خیلی گنجایش دارد همه نوع تَنَسکی را می گیرد. رمز این که وَهُم یَحسَبونَ عَنهم یُحسنونَ صُنعا قرآن می فرماید کسانی که دچار خسران هستند و فکر می کنند که خیلی خوب دارند عمل می کنند این که فکر می کنند خیلی خوب دارند عمل می کنند فقط کفّار و منافقین نیستند، می شود یک مسلمان هم دلش را خوش کند به یک صور مقدس که این صور مقدس به درد نخورد، می شود یک شخص دچار یک شهوت مقدس بشود تا آخر عمرش. صورتاً مقدس است ولی باطناً شهوت است. سرش گرم شود به این چیزها پس ما باید یکسره کارمان کنکاش کردن و دقّت کردن در خودمان و کمک گرفتن از دیگران هست مَن نصحک فقد أنجَدک، علی علیه السلام می فرماید کسی که نصیحت می کند تو را، تو را یاری کرده است نصیحت می کند یعنی می گوید این طور و آن طور، این کار را بکن یا مثلاً این جای کار تو این گونه است حالا لزوماً هم این گونه نیست که ما وقتی می خواهیم کسی را نصیحت کنیم برویم مستقیم بگوئیم آقا این کارت این گونه است بهترین روش همین غیرمستقیم گفتن است و حتّی به صورت احتمال مطرح کردن است، آیا به نظر شما این گونه نیست؟ فکر نمی کنید اگر اینطوری بشود اینطوری می شود، لازم نیست بگوئیم رک و روراست، چه بسا که احتمال ما هم غلط باشد ما وقتی می خواهیم نصیحت بکنیم چه بسا که دچار سوءظن هم شده باشیم ولی این را باید کمک بگیریم به ما سفارش شده که از دوستانی کمک بگیریم که از نشست و برخاست با آنها عیب های شما که برملا می کند و این چیزی نیست که هر کسی شجاعتش را داشته باشد یعنی انتقاد که به او بشود خشمش برانگیخته می شود و انتقاد می شود که خوب حالا خیلی متین می پذیرد تا نمی پذیرد و جواب می دهد اما سخت است هر کسی تحمل آن را ندارد یا می فرماید که مَن مدحَک فقد ذَبحک، هر کسی مدحت کرد سرت را بریده است، ما احتیاج به مدح نداریم واقعاً باطن مدح سر بریدن است، باطن معطل کردن شخص است باطن مدح یک خیانت است. ما الان به این احتیاج داریم که مشکلاتمان رو بشود و پیدا شود هیچ کدام هم نمی توانیم بگوئیم که سراغ ما نمی آید ما بَری هستیم و ما أبرِئ نفسی اِنَّ النفسَ لَأماره بِالسّوء حضرت یوسف علیه السلام می فرماید که من نفسم را تبرئه نمی کنم سراغ من هم ممکن است بیاید اِنَّ النفسَ لأماره بالسوء الاّ ما رحِمَ ربّی، پس وظیفه ما این است که یکسره مراقبت کنیم یکسره تلاش کنیم کنکاش کنیم. فایدۀ این گونه مباحث، من منکر این هم نیستم که ممکن است ضرر هم داشته باشد و کسی که آمادگی نداشته باشد ممکن است برایش ضرر داشته باشد. قبلاً آن تدابیری که به دوستان کمک می کرد که این ضررها متوجه آنها نشود عرض کردم آنهایی که رعایت کردند، انشاءالله متوجّهشان نمی شود اما به هر حال ورود به این مباحث از آن جهت که یک دقت و ریزبینی در معایب و آفت ها و گناه ها است به ما خیلی کمک خواهد کرد که بتوانیم خودمان را ارزیابی کنیم و دچار عیب نشویم دچار تکبّر نشویم دچار غرور نشویم و دلخوش نشویم به آن چه که داریم به آن چه که در درگاه خدا است چشم ما به آن باشد چشم هایمان دائماً به فضل خدا باشد که او از فضل خودش ما را ببخشد و هدایت بکند نه این که به خودمان غَرّه شویم و به خودمان نگاه کنیم که باعث تکبر نشود یعنی همین دانستن اینها، شنیدن اینها باعث می شود که ما تا حدود زیادی از آفتها واکسینه شویم، چون می دانیم وقتی بدانیم که در فضای ذهن ما شناختن و مقدساتی را که می توانند ملعبۀ شیطان قرار بگیرند مقدساتی را که آلوده هستند اگر در ذهن ما و روح ما بود به محض اینکه بخواهد از این تیر استفاده کند ما نمونه اش را داریم و می شناسیم و زود می توانیم بفهمیم که این به درد ما نمی خورد و عمر ما را تلف نخواهیم کرد استعدادمان را از بین نمی بریم وقتمان را تلف نخواهد کرد، در پایان این قسمت این داستان را توضیح می دهم که وقتی به یکی از اصحاب رسول اکرم (ص) عرض شد که چرا صحبت های شما با صحبت های دیگران فرق دارد به دل می نشیند، فرمود که من هر وقت به رسول اکرم (ص) می رسیدم سؤال می کردم که چه بکنم آفت ها می شناختم اما دیگران وقتی می رسیدند می گفتند ما چه بکنیم؟ دیو چو بیرون رود فرشته درآید ما اگر آفتها را شناختیم و مادرش را هم شناختیم می بینیم که خیلی جانمان احساس آرامش، آزادی و امنیت می کند یعنی واقعاً قلب انسان احساس امنیت می کند این وادی امن را می فهمد که یعنی چه؟ ما به چه چیزی می توانیم امیدوار باشیم. به این که بفهمیم که این کارمان درست است یا نیست. کدام صورت را که داریم انجام می دهیم کدام درست است یا کدام درست نیست. چند نکته است که باید یکی یکی بررسی کنیم، یکی اظهار نظر دیگران است یعنی شناختی که دیگران از ما دارند، ما را به چه عنوانی می شناسند. خوب که دقت کنیم می بینیم که شناختی که دیگران از ما دارند قسمت اعظم شناختی که آنها از ما دارند رفتارهای خود ما یا بیشتر از گفتار خود ما گرفته شده باشد اما آیا واقعاً رفتار و گفتار ما برای درستی حُکم آنها یک امر معتبری است که دیگران راجع به ما چگونه قضاوت می کنند خوب می دانیم که رفتار ما و گفتار ما امر خیلی معتبری نیست برای اینکه دیگران راجع به ما قضاوت کنند. حضرت باقر علیه السلام می فرماید: اگر همۀ مردم دستت زر بود و گوهری بود همۀ مردم آمدند و گفتند که این مثلاً گردویی است یا چیز دیگری است تو بدانی که همان زر است و تکان نخوری اگر دستت یک گردو بود و همۀ مردم آمدند و گفتند زر است باز تو بدان که این گردو است حالا همه بیایند تعریف کنند همه بیایند ذکر خیر بگویند التماس دعا داشته باشند اما ما این شناخت درونی خودمان است که به ما کمک می کند نه دیگران که چه برداشتی دارند بنده اگر خواستم آقای کاظمی را بشناسم نگاه می کنم که من ممکن است خودم قلباً مریض باشم و این مرض قلبی به من کمک نمی کند که بنده آقای کاظمی را بشناسم یک خانمی را خواستیم که راجع به خانم دیگری اظهار نظر کند بعد گفت والله من از او خوشم نمی آید این رفتارش را دارم می بینم آن رفتارش را می بینم اما من یک واقعیتی را به شما بگویم من نسبت به او این گونه هستم اما خیلی ها قبولش دارند و من به خاطر این که خیلی ها قبولش دارند من الان به دیدگاه خودم شک کردم یعنی فکر می کنم که من مسئله ای دارم من دارم بد می بینم به مزاج من سازگار نیست اما می بینم که همه دوستش دارند، دوست داشتنی است تعریفش را می کنند خیلی از او راضی هستند و من الان می گویم که من دارم این گونه می بینم برخلاف همه. یک وقتی انسان خودش در ذهنش یک فیلتر دارد این فیلتر علت ها یعنی یک میکروبی یک ویروسی هست که در ذهن می آید علل مختلفی ممکن است داشته باشد. خصومت شخصی بنده با آقای کاظمی مثلاً روابط قبلی ما روابط فعلی ما، یک روابطی که به هر حال در همۀ افراد مخفی است جز در خود بنده و ایشان ولی وقتی می خواهم اظهار نظر کنم از خودم شروع نمی کنم می بینم که دیگران چه فکری می کنند می بینم که در بیرون همه به او اقتدا می کنند نماز می خوانند پشت سرش و قبول دارند او را، این کمک می کند به ما، یعنی این که اعتماد به دیگران چون ما به باطن دیگران نمی توانیم به مفتی و راحتی راه پیدا کنیم این معتبر است بر دیگران ولی بر خودم معتبر نیست که پشت سرم دیگران اقتدا می کنند. خیلی درود برایم می فرستند خیل التماس دعا می گویند این برای خودم معتبر نیست اما برای شناخت دیگران این قضیه معتبر است حتی خداوند تبارک و تعالی از تشخیص خودش دست برمی دارد این خیلی مهم است خداوند تبارک و تعالی از تشخیص خودش بر دیگران دست برمی دارد وقتی دیگران تأئیدش می کنند می گوید اگر فلان کس مُرد و چهل نفر آمدند امضاء کردند روی کفنش خداوند احترام می گذارد. نه این که خداوند نمی داند یا شک دارد اما احترام می گذارد این درس بسیار آموزنده ای است که مثلاً چهل نفر مؤمن دعا کنند برایش یا امضا کنند که این گونه است تأئیدش کنند، راضی باشند از او، در روایت داریم که شخصی می میرد و پیش خداوند سابقۀ خوبی ندارد اما یک عدۀ کثیری دعایش می کنند قبولش دارند صلوات برایش می فرستند پس راجع به خودمان صحبت می کنیم نه راجع به دیگران. می بینیم که امام جماعت است همه به او اقتدا می کنند حالا می خواهی بفهمی که عادل است یا نیست، احترام می گذاری به نظر بقیه که می بینی که یک مشت مسلمان به او اقتدا کردند انسان هم می رود اقتدا می کند بحث راجع به خودمان است که ما نمی دانیم رفتارها و گفتارهای ما تا چقدر، نه این که واقعاً ندانیم، صورتاً مشخص نیست که برای خدا بوده یا نبوده، دیگران همه را رنگ و بوی خدایی دارند می بینند ظاهرش را می بینند می گویند حرف های خوبی می زند گفتار خوبی دارد قبولش دارند دوستش دارند ارادت به او دارند. کَم مِن ثناءٍ جمیلا لَستُ اهلً له نشرتا در دعای کمیل داریم، چه ثناهای زیبایی که من اهل آنها نبودم و تو دربارۀ من خدایا نشر دادی من چیز دیگری بودم تو هم می دانی که من کیستم اما تو من را پیش دیگران آبرویم را نریختی مفتضح نکردی، عیوبم را پوشاندی و اگر می خواستی من را رسوا کنی حتی پدر و مادرم هم من را قبول نمی کردند نزدیک ترین افراد از ما تنفر پیدا می کردند پس 1- نظر دیگران. این نظر دیگران بعضی اوقات آن قدر ممکن است زیاد باشد که شخص جاهل یا غافل متوجه نباشد که ممکن است همین هم اشتباه باشد که غلبه می کند بر قلب شخص. شخص فکر می کند واقعاً آدم حسابی است معیار چیست؟ الان کار فردی را می گوئیم کارهایی را که ارتباط با جمع دارد را نمی گوئیم می خواهیم یک صورت مقدس را انتخاب کنیم به عنوان یک روش زندگی یک وقت من بین دو تا صورت مقدس تردید دارم می خواهم انجام بدهم و انجامش ده دقیقه یک ساعت یا دو ساعت یا یک روز طول می کشد می خواهم یک صورت مقدسی را برای چند سال انتخاب کنم مثلاً بروم این یک سال را در جبهه بمانم یا این یک سال را درس دانشگاه بخوانم برای نیّت خدا، مقدس است برای تقویت جمهوری اسلامی برای تقویت انقلاب می خواهم بخوانم یا بروم حوزه علمیه یا یک کار دیگری یا صورت های کوتاه مدت ما هر چه که برایمان به شک بیفتد و برایمان روشن نباشد واضح نباشد من در یک کتاب خوانده بودم راجع به علومی که انسان تحصیل می کند ما وقتی علوم را تقسیم می کنیم می گوئیم علوم حضوری و علوم حصولی. علم حضوری و علم حصولی علم حصولی علومی است که شخص از یک علومی که در خارج است تحصیل می کند اما علم حضوری یعنی خود معلوم در نزد عالم یعنی خودش در نزد عالم حضور است برای همین در عالم ماده ثابت شده که علم وجود ندارد محال است که علمی وجود داشته باشد و در غیر مجرد یعنی در ماده یعنی اگر قرار باشد انسان در مغزش به عنوان یک سلول مادی باشد محال است که بتواند آگاه باشد چون در ماده این خصوصیت است که هر جزء از ماده هر چقدر ریز باشد بغل یک جزء دیگر قرار دارد و جزءها هم هرقدر که به هم نزدیک باشند از هم غایب هستند یعنی احاطۀ این جزء به آن جزء ندارد، هر ذرّه ولو خیلی ریز از همدیگر غایب هستند ملاک علم حضوری یعنی علمی که خود معلوم حاضر باشد در نزد عالم این است که مادّی نباشد یعنی عالم و معلوم مادی نباید باشد این است که حجاب نباشد فاصله نباشد ما نسبت به خودمان علم حضوری داریم یعنی ما آن چه که داریم در نزد خودمان حاضر هستیم. خودمان به خودمان آگاه هستیم ما نسبت به هر چیز دیگری که در خارج شک داشته باشیم به خودمان آگاهیم در نزد خودمان حاضریم اِنَّ الإنسانَ علی نفسِه بَصیره ولو ألقی مَعاذیره. انسان خودش را می شناسد حتی اگر عجب داشته باشد ما خودمان، خودمان را می شناسیم. برای به دست آوردن جواب سوالی که مطرح کردیم که چه کنیم که به درگیری صور مقدس گرفتار نشویم اولین مقدمه ما این است که ما نسبت به خودمان علم حضوری داریم خودمان پیش خودمان حاضریم. در مورد بنده و آقای کاظمی که مثال زدیم آقای کاظمی شخصیت و روحش پیش من حاضر نیست، فقط صورت ذهنی ایشان پیش من حاضر است صورت ذهنی گفتار ایشان و صورت ذهنی کردار ایشان، من می خواهم با وجود این دارائی اظهارنظر کنم اما در رابطه با خودم این گونه نیست محضر آقای کاظمی یا هر کسی دیگر در محضر بنده، هیچ کدام نیست و بنده هم در محضر هیچ کدام. هیچ کدام در محضر هیچ کدام نیستیم چون همه از همدیگر غائب هستیم از دل هیچ کسی هیچ کداممان خبر نداریم اما خودمان پیش خودمان حاضر هستیم خودمان، خودمان را خوب می شناسیم که چه کسی هستیم این است مطلب. مقدمۀ دوم این است که ما گفتیم که شیطان می خواهد هر چیزی را آلوده کند جنگ شیطان جنگ عقیده است یعنی او می خواهد ما را به شرک بکشاند ما کمالمان در توحید است، یعنی صرف خداوند کار کردن، اخلاص است، همۀ کارها را برای خداوند انجام می دهیم، برای خودمان نباشد. با توجه به این نکته که گفتیم شیطان می خواهد کار ما برای خودمان و نفسمان باشد حالا به دلایل مختلف و انگیزه های مختلف. شهرت هست مقام است، شهوت است شکم است، و هر چیز دیگری به هر حال ما به انگیزه ای برای غیر خدا انجام می دهیم. کمال ما در این است که کار ما برای خداوند باشد خالص باشد چون خداوند امر فرموده ما این گونه انجام می دهیم ممکن است یکی نماز بخواند برای این که به جاه برسد این جا صورت نماز صورت مقدسی است اما برای خداوند نیست به عشق او است. ما موظف به انجام کارهایی هستیم که برای خداوند باشد نه برای خودمان، یعنی برای خود باشد نه برای ناخود، تحت تصرف خود باشد نه ناخود حالا این دو مقدمه را کنار هم بگذارید. ما نسبت به خودمان علم حضوری داریم، خودمان را خوب می شناسیم و کارمان را هم باید بدانیم که فقط باید برای خدا باشد برای رضای خداوند نه برای خودمان پس تقریباً جواب به دست می آید و واضح است لازمه اش این است که ما مراجعه کنیم به درون خودمان، علم حضوری که داریم ببینیم که این کار برای خدا است یا نیست رنگ و بوی خدایی دارد یا ندارد انگیزه اش چیست گاهی اوقات انگیزه قاطی می شود یعنی مخفی است. شخص می گوید من جبهه نمی روم، برای اسلام می خواهم درس بخوانم سریع راهی را که به ما یاد دادند این است که زود مراجعه کنند به خودت آیا واقعاً برای خدا است، برای اسلام می خواهی درس بخوانی یا برای چیز دیگر. از یک مثالی که امام (س) زده اند هم استفاده می کنیم. امام می گوید که مثلاً یک نفر می ماند که برود در کدام مسجد نماز بخواند یک مسجدی که بزرگ و شیک و جمعیّت زیاد مثلاً 2 هزار نفر و 3 هزار نفر در آنجا نماز می خوانند با یک مسجدی که ده نفر هستند یا صد نفر هستند یا 20 نفر هست. امام می فرماید که از این دو نماز، را برای اینکه به امام جماعتش باشد انتخاب کن من اگر برای خدا باشد برایم هیچ فرقی نمی کند. چند عامل است که تأثیر می گذارد 1- من برای ثواب بروم می گویم که نماز پرجمعیّت ثواب دارد من برای ثواب می روم امّا ثواب از ده نفر است یک مسجد 3 نفر می آید یک مسجد 10 نفر اینجا ممکن است این مشکل پیش بیاید که من بگویم چون اینجا ده نفر هستند و عدّۀ آنها بیشتر است من می روم اینجا مثلاً در مسجد بزرگتر زود باید انسان به قلب مراجعه کند ببینم که آیا واقعاً من در این مسجد بزرگی که می خواهم بروم نماز بخوانم مسجدی که اعتبارش بیشتر است، معروف تر است، سر نبش است با آن مسجدی که داخل کوچه است جمعیت کمی می آید آیا من واقعاً به خاطر ثواب ده نفر هست به قلبم مراجعه کنم چون خودم را خوب می شناسم و بگویم که اگر ثواب نماز ده نفر را به این ده نفر بدهند باز هم می روی یا نه. باز ترجیح می دهی کجا بروی. این جا مشخص می شود دیگر، اگر باز دیدی که میلت کشید به آن طرف، این دیگر مال خودم نیست این دوست داری بروی این میل است که دوست داری بروی ان طرف نماز بخوانی یعنی بزرگی ساختمان نبش بودن، مشهور بودنِ مسجد این ها تو را گرفته. حالا می رویم اعتبار بالاتر بحث سر 2 نفر و 10 نفر نیست سر صد نفر و ده هزار نفر است سر انتخاب تهران و یک روستا است. بگویند آقا شما بیا برو این جا سخنرانی بکن یا برو کلاس قبول کن، درس بده به پنج نفر یا مثلاً صد نفر، در این دانشگاه برو یا مثلاً برو در یک حسینیه درس بده یا بگویند مثلاً برو کردستان جبهه یا یک جای دیگر و غیره، باز هم همین مسئله مطرح می شود که حالا آنجا ده هزار نفر است یا صد هزار نفر فرقی نمی کند اینجا دیگر دوازده نفر هر دو بیشتر هستند ثواب هیچ کدام از دو نماز را هیچ کس نمی تواند برسد اگر بگویند که آنها آنجا جمعیت کمتری است کثیف است آن جا اسلام و مسلمین بیشتر تقویت می شود باز باید به قلبمان مراجعه کنیم که اگر ثواب این ده هزار نفر بیشتر است باز من طرف همان را می گیرم یا نه یا اینکه بگویم نه من الان باید بایستم اینجا و درس بخوانم و این درسی که می خواهم بخوانم کمک به اسلام است یا این که نه، من باید این جا باشم حضور من ضروری است بین رفتن جبهه و رفتن به اداره، اگر من نایستم این جا به این لطمه می خورد یکی بیاید بگوید که آقا مثلاً من جای شما می توانم بایستم حالا حضور شما جبهه ضروری است من می آیم جای شما می ایستم من می بینم که ایشان می تواند کار من را انجام بدهد باز من می گویم میلم به کجا می کشاند من می گویم می خواهم بمانم که اسلام را تقویت کنم پشت جبهه، یکی می آید می گوید آقا من کار شما را انجام می دهم پشت جبهه من عذر دارم نمی توانم به جبهه بروم من این کار شما را انجام می دهم شما برو جبهه. من ببینم آن جا چه کار می کنم مثال واضح است. اگر یکی دیگر هم حاضر شد چه؟ مثلاً بنده این جا دروس معرفت نفس به شما می دهم صورت مقدسی هم هست چون واجب ترین درس است که می تواند یک نفر را بدهد و یک نفر بشنود از این درس واجب تر هم نیست چون أنفَعُ المَعارف است این گونه است که ما گول می خوریم می گوئیم صور مقدس، تقدُّس معرف نفس از کجا آمده از آن جا که مَن عرف نفسه فقد عرف رَبّه و کمال انسان عرفان ربّ است انسان ها براساس شناختشان نسبت به پروردگار درجه بندی می شوند قربشان نسبت به پروردگار این است. اصل تصدی مالِ عالم وهم است درس دادن، در سِمَتی نشستن و استادی و غیره برای عالم وهم است، حالا اگر درس مقدس بود می شود موهوم مقدس مثل همین مثال که من آدم اینجا نشسته ام از کجا بفهمم که این کلاس شهوت من است یا نیست یعنی من برای خدا می آیم سر کلاس یا برای غیر خدا، به هر حال باید بفهمم چون یک وقتی از عمرم را دارم صرف می کنم دو ساعت از عمر من را می گیرد تازه بر فرض اینکه من هیچ مطالعه ای هم نکنم برای کلاس یک ساعت دو ساعت وقتم را می گیرد سؤالات جانبی را جواب بدهم سؤالات قبل از کلاس را جواب بدهم فکر کنم راجع به نوارش راجع به تکثیرش، راجع به جزواتش و چیزهای دیگر، حالا ما چه کار کنیم که تشخیص بدهیم این برای خدا است یا نه من باید سریع به درون خودم مراجعه کنم ببینم که آیا واقعاً اگر کسی دیگر بود می آمد درس بدهد راضی بودم یا این که ناراحت نمی شوم یا می شوم یک آقایی می آید می گوید که آقا ما بهتر از تو می توانیم درس بدهیم یا بچه ها می گویند که آقا فلانی بیاید درس بدهد او بهتر است اگر به قلبم مراجعه کردم دیدم که عصبانی شدم، ناراحت شدم، به من بر بخورد روابطم خراب شد با بچه ها روابطم خراب شد معلوم است که شهوت است اما اگر دیدم که نه قلباً هم مایل به کلاس نیستم و فقط وقتی به قلبم واقعاً مراجعه می کنم برای انجام وظیفه می آیم سر کلاس. اگر کسی دیگر باشد قلباً حاضر هستم به او بسپارم و ناراحت هم نمی شوم اما یک وقتی یک کسی می آید که من می بینم که صلاح هم نیست، اهل مدیریت اینجا نیست این یک بحث دیگری است اما من می بینم که شرایطش را دارد آیا من واگذار می کنم به او، می گویم آقا شما بفرمائید اینجا یا بعداً اصلاً کسی نیست بچه ها هم نمی آید که اتفاق کنندو بگویند آقا فلانی بیاید من سراغ دارم یک نفر را دارم پیشنهاد هم نمی شود خودم می دانم که یک نفر هست که بیاید این درس را بدهد دَمِ دسترس هم هست راحت هم می شود آورد که درس بدهد می روم می آورم و می گویم آقا شما بیا این کار را بکن مرحوم کمره ای است که ایشان در یکی از حسینیه ها تدریس می کردند می آید می بیند که مردی ظاهراً ژولیده در گوشه ای او هم تدریس می کرد. یک روز برحسب اتفاق زودتر از شاگردش می رود کلاس، این شیخص ژولیده هم داشته درس می داده، او یک مقدار از درسش را می شنود و می بیند که درس قوی هم می دهد، اتفاقاً همان درسی را می داده که او برای شاگردش می گفته، فردا و پس فردا هم می آید و می بیند که انصافاً درس هم درس قوی می دهد، یک روز که شاگردش می آید می گوید آقا من چند روز است که می آیم می بینم این آقا درسش خیلی قوی است به اتفاق برویم سر کلاس ایشان و از درس ایشان استفاده کنیم یعنی بین نفس و جهنم می ماند و بین بهشت و خداوند تبارک و تعالی و انتخاب می کند، من نیست یعنی این یک وظیفه اش است در تشخیص آن و یک وظیفه هم هست برای عملکردش وظیفۀ ما هم این است وظیفه ما در عمل این است که باید فشار آوریم به مغز، فکر نکنیم که ما به هر حال با دانستن مشکل را حل می کنیم مشکل ما این است که به هر حال در مقامی که فهمیدیم چیست عملش هم بکنیم دانستن یک مقدار از مشکل را حل می کند که به هر حال من با مراجعه به خودم جواب این است که بسیاری از جاها که انسان می تواند و گیر می کند بین امور، یک سؤال و جواب بکند یک جایگزینی بکند یک کمی محک بزند خودش را شرط بگذارد اگر فلان بود چگونه بود اگر فلان بود چگونه بود اگر این طوری بود باز هم ادامه می دادید شرایط مختلف ایجاد کند برای خودش و ببیند که باز در این شرایط حاضر بود که این کار را بکند یا نه، من می آیم می گویم آقا بسیج چقدر خوب است بسیج مدرسه عشق است بسیج دفتر مجاهدان فی سبیل الله و خیلی از حرف هایی که بزرگان ما دربارۀ بسیج زده اند خیلی تکیه می کنم حالا که من سفارش می کنم بسیج خیلی خوب است خیلی عالی است بیایید شرکت کنید مثلاً من مسؤل پایگاه هم هستم حالا اگر یکی بیاید بگوید برو یکی از نیروهای عادی بسیج بشو من باز با همان شدت و علاقه در بسیج شرکت می کنم یا نه، اما بگذریم از وقتی که نوع پُستی که مثلاً من دارم حضور بیشتری دارم وقتی آن پست را نداشتم آن حضور را نمی طلبد چون آن پست را ندارم اما علاقه ام را حفظ می کنم کارم را می کنم زحمت هم می کشم یک وقت هم می گویم نه من می آیم در این پست یا اگر در این پست نبودم هیچ کاری ندارم با این مجموعه، یک نکته ظریفی است از خواجه نصیر که می گوید هرگاه خواستی استخاره کنی لازم نیست که استخاره کنی شما در دلت بگوئید که اگر خوب بیاید شاید می شوید یا نمی شوید همانی که اگر خوب بیاید انجام می دهید بدانید که آن نفستان است آن را انجام ندهید همان کاری که بدتان می آید انجام دهید. بعدها فهمیدم که این یک حدیث است که وقتی انسان بین دو امری می ماند آن که نفسش کراهت دارد انتخاب کند آن نفس نیست اما اگر علاقه دارید آن یک میلی در آن است یک گرفتاری در آن است. میل ها که به صرف حرام نمی رود انشاءالله. میل هایمان می رود سراغ مقدّسات و مشکشل درست می کند برای ما شهوت هایمان رنگ تقدس پیدا می کند پس ما در این جلسه این نتیجه را گرفتیم که ما با مراجعه به خودمان تا حدودی زیادی می توانیم تشخیص بدهیم که این کارها که انجام می دهیم برای کیست برای چیست چه انگیزه ای باعث آن شده است.
جلسه 075 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 075 - معرفت نفس