بحثمان به اینجا رسید که شیطان به عنوان بزرگترین دشمن بشر وعده مبین انسان برای انحراف او به هر دستاویزی دست می زند و حدی هم ندارد یعنی از امور حرام استفداه خواهد کرد از امور مباح و مقدس هم استفاده خواهد کرد برای انحراف بشر. در جلسه ی گذشته در مورد این نکته صحبت کردیم که شیطان چگونه میتواند از صور مقدس برای انحراف استفاده کند و به این نتیجه رسیدیم که گاهی انسان برای ارضاء نفسانیت خود پناه می برد به صور مقدس. یعنی تن می دهد به صور مقدس و با تن دادن به آن صور مقدس نفسانیتی را برای خودش تأمین میکند به یک هدف ناپاک و آلوده میخواهد برسد. نمونهی آن را در خود شیطان مثال زدیم. داستان خیلی عمیق است، جا دارد که انسان تعمق کند یعنی اولاً باید یاد بگیریم که از سطحی نگری به داستان درآئیم وقتی قرآن به ما شیطان را معرفی میکند که شیطان شخصیتی است که حاضر نیست تن به جهان فرمان خدا بدهد با اینکه امری است که خداوند به آن کرده یعنی شیطان دربرابر امر خداوند و انتخاب یک امر موهوم به نام مقام خودش و برتری خودش. چون گفتیم که مقام و برتری و غلبه جزء موهومات است برتری خودش را دارد به انسان باید پا بگذارد روی خودش بین انتخاب یک امر وهمی و یک امر الاهی مانده است و بعد او انتخاب می کند آن امر موهوم را به خاطر آن انتخابش مورد لحن خداوند قرار می گیرد و رانده می شود بعد ادامه ی این صحبت و محاوره ای را که بین خداوند تبارک و تعالی و شیطان گذشته در یک روایت خدمتتان عرض کردم که در قرن نیامده اما حضرت صادق (علیه السلام) اینگونه آن محاوره را بیان می کند «أمرَالله إبلیس بسجود لِآدمَ فقال یا ربّ وعزَّتکَ إن أعفیتنی من السجود لآدم لإَعبدُنَکَ عبادة ما عَبَدکَ أَحدٌ قَتل مثلَها و..» خدایا اگر مرا معاف کنی از سجدهی آدم تو را طوری عبادت می کنم که هیچ کس اینگونه تو را عبادت نکرده باشد. یعنی حاضر است به خاطر انتخاب وهمی عبادت سنگین کند، یعنی عبادتی که قطعاً نکرده است که اگر کرده بود که مطرح نمی کرد نمی خواست که به عنوان رشوه چزی به خداوند بدهد که دل خدا را خوش کند و خدا معافش می کند از این سجده قطعاً نکرده است یعنی آن 6هزار سال که به فرموده ی حضرت علی (علیه السلام) معلوم نیست از چه چیزی باشد، دنیایی یا آخرتی او هیچ حاضر است یک چیز بالاتری بپردازد که نفسانیت او تأمین شود که به یک امر موهوم برسد این سرمایه ای است که شیطان حاضر است بپردازد و این شوخی نیست وقتی شیطان حاضر است یک چنین سرمایه ای بپردازد به خاطر حفظ یک امر موهوم ما باید یاد بگیریم که او وقتی آمد ما را با خودش تماس داد می تواند عین این عقیده را به ما بدهد یعنی وقتی می گوئیم یک نفر گول شیطان را می خورد یعنی یک انسان می تواند تا این مرز جلو رود که پناه می برد به صور مقدس برای تأمین نفسانیت خودش. این صحبت عمق خیلی زیادی دارد. نمونه های زیادی مثال زدیم که انسان چگونه بین اطاعت امر خدا که اتفاقاً آن اطاعت در انجام یک امر مباح و حتی یک امر حرام متحور می شود و رها کردن یک امر مقدس انسان مخیر می شود، می ماند، یعنی گاهی اوقات انسان به خاطر رضای خداوند حاضر است تن به یک امر مباحی بدهد و دست از یک صور مقدس بردارد و گاهی اوقات به خاطر امر خداوند باید تن به کاری بدهد که صورتاً حرام است یا صورتاً زشت است و در طرف مقابلش یک امر مقدس و صورتاً زیبا و پسندیده قرار دارد و حاضر نیست که رها کند انسان می رسد به اینجا. مثالهای زیادی برایتان در جلسهی قبل گفتیم که یکی از آنها سکوت هست در مقابل امر رهبر و ولی فقیه و امام معصوم سکوت کنیم و با این سکوت بدانیم یک امر مقدسی ضایع می شود و از بین می رود مثلاً فرمودند که از ولایت در یک مواقعی نمی خواهد دفاع کنید از روایت حضرت علی (علیه السلام) که ما دفاع نباید بکنیم بحثی نباید بکنیم بین این بحث و دفاع از ولایت یک امر مقدسی است ولایت «وما نودیَ بشیءٍ کَما نودیً بلولایة» چیزی است که اگر شخص نداشته باشد عبادتش هیچکدام قبول نیست نه نماز و نه هیچ جیز دیگری از او پذیرفته است اما ما میبینیم که یک موقع انسان باید این را هم به خاطر رضای خدا قبول کنم لذا ما میبینیم که در تقسیمبندی که خداوند در سوره ی مبارکه حدید است که تقسیم می کند مراحل دنیا و آخرت را، می بینیم که این مراحل را خداوند 3 قسمت می کند یعنی خداوند 3گروه در آخرت می فرماید که یک عده جهنمی هستند، یک عده بهشتی هستند، اما یک عده در فوق بهشت قرار دارند. بهشت را انسان با عمل به آن میرسد یعنی انجام واجبات و پرهیز از محرمات اما یک مرحلهی خداوند دارد که بالاتر از بهشت است و آن مقام رضای خداوند است، در بهشت داریم که وقتی خداوند میبیند که در بهشت یک عده مشغول صفا و خوش گذرانی هستند می فرماید جای خوبی است؟ آنها می فرمایند که بله جای خوبی است راضی هستیم، خداوند می فرماید بهتر از این هم بود که می توانستید به آن برسید می گویند از این دیگر چیست، خداوند می فرماید رضایت من، رضوان.«و رضوانٌ من الله أَکبر» یعنی یک جا رضایت خداوند شرط است با یک عمل شرعی یعنی بین رضای خدا و حتی دستور شرع انسان می ماند حتی خود شرع دستور میدهد که انسان باید رضای خدا را تبعیت کند، اصلاً همه ی کارها باید برای رضای خدا انجام گیرد اما یکجا رضای خدا به جایی تعلق می گیرد که حتی تو تعلقت را به آن مسئله شرعی از دست بدهی به چیزهایی که مقدس هستند، آنجا توهم از دست بدهی و به بالاتر فکر کنی، برای شیطان هم همین مطلب است سجده جز برای خداوند شایسته نیست. اما خداوند می فرماید: تو به آدم سجده بکن، من به تو می گویم که تو به آدم سجده بکن. پس انسان می رسد به جایی که به صور مقدس پناه می برد و این سنگری که شخص به آن پناه برده یعنی سنگر صورت مقدس سنگر علیه ی شیطان نیست، بلکه سنگر علیه خداست، علیه دین خداست همان طور که شیطان می خواهد یک سنگر را استخدام کند می خواهد خدا را فریب دهد که تو حاضر شو من سجده به آدم نکنم، من می آیم طوری تو را عبادت می کنم که هیچکس تو را عبادت نکرده باشد. یعنی می خواهد از ننگ عدم تبعیت خودش را مبّرا کند با نماز با عبادت خداوند چه نیازی به آن عبادت دارد. خداوند از ما تبعیت و تسلیم میخواهد. این را فراموش نکنید که خداوند از ما می خواهد که ما از خودمان درآئیم، از پوست خودمان درآئیم. دست از خودمان برداریم یعنی باید به جایی برسیم که دست برداریم از خودمان و پا بگذاریم به نظرات و تشخیص هایمان و خیلی چیزهای دیگر که به ما ربط دارد. هرچه که به ما تعلق دارد و ما به آن تعلق داریم، می خواهد این ارتباط قطع شود خداوند نمیپسندد برای بندهاش جزء تعلق به خودش راه تعلق به هیچ چیزی را از ما نمیپسندد،حالا اگر تعلق شد یک تعلق مقدس میخواهد از این هم کنده شویم. حتی معصومین (علیه السلام) اگر خداوند اینها را وسیله قرار داده مشروط به اینکه اینها توجه کنند که اینها وسیله هستند حتی اگر ما را به صحبت اینها وادار کرده است و دستور داده که به اینها محبت داشته باشید «اولی الامر الذین فرضتَ علینا طاعتهم» ولی امرهایی که تو واجب کردی به اطاعت اینها «قل لاأَسئلَکم علیه أجراً الی الموَدَة الفعل قرباً» مودت به اهل بیت را از ما میخواهد حتی میخواهد این محبّت را که دقت کنیم به این مودت معصومین و هرچیز دیگری را حواسمان باشد که این مودت اصیل نیست. مودّت وسیلهی و مجازی است دقت کنید که حقیقتی نیست، مجازی است یعنی ما حقیقتاً به اینها عشق می ورزیم و جانمان را فدایش میکنیم همهی هستی را فدایشان میکنیم اما دقت کنیم که همهی هستی را فدایشان میکنیم، برای اینکه اینها ما را به خداوند برسانند وسیلهی هستند که دست ما را به دست خداوند تبارک و تعالی میدهند، اینها وسیله هستند که ما را به خدا برسانند. نه اینکه به خودشان برسانند، دعوت به خودشان نمی کنند انسان را به خداوند می رسانند اما طوری وسیله هستند که حتی در قیامت و بعد از آن هم وسیله بودن خودشان را از دست نمی دهند، یعنی اینگونه نیست که انسان به جایی برسد که جدا از اهل بیت (علیه السلام) ارتباطی با خداوند داشته باشد بدون اینکه اینها واسطه نباشد همیشه اینها واسطه هستند ما باید دقت کنیم که واسطه هستند. همه چیز را باید دقت کنیم که اگر مقدس است تقدسش تا جایی است که بین ما و خداوند فاصله ایجاد نکند یعنی اینطور نباشد که ما برای حفظ منیت خودمان و ناخودمان پناه ببریم به معصومین، پناه ببریم به دیگر مقدس. برای همین است که حضرت موسی میفرماید که این عابد که تو برایش دل می سوزانی اگر آنقدر عبادت کند که بمیرد و تکه تکه شود من هرگز اجابت نخواهم کرد، برای اینکه او را غیر طریقی که من میخواهم دارد دینداری می کند یعنی گول نخوریم، خام نشویم، بدانیم که می شود ما برای توجیه فاصله یمان از خداوند پناه ببریم به صور مقدس. پناه ها هم شدت و ضعف دارد که پناه بردن به صور مقدس یا غیر مقدس، مباح، حرام شدت ضعف دارد البته پناه بردن به صور حرام یعنی مبارزه ی آشکار. شخص آمد و رفت، پرداخت به صور حرام، نماز نخواند، دیگر واجبات را انجام نداد، محرمات را انجام داد این در یک جبهه ی ظاهری رفته است. در مباحات و مقدسات در درجه ی اول- این پناه بردن درجات مختلف دارد یعنی اینکه مثلاً یک نفر به او بگویند که آقا گرفتن شیر بهاء شرعاً حرام است می گوید که ما رسم دارد یعنی آن مسئله شرعی را می کشی جلو، او رسم خودش را می گوید رسم یک امر مباحی است حتی شیربهاء خودش حرام است، ما کاری با شیربهاء از این جهت که حرام است نداریم، با اینکه او الآن اصلاً بحث او بحث حلال و حرام نیست بحث این است که من الآن باید یک دستور رساله را اطاعت کنم و آن امری که مباح است که آن امر مباح تبعیت از سنت خانوادگی است، سنت فامیلی و آن گرفتن شیر بهاء هست که بین این انسان می ماند بعد می گوید نه ما رسممان است اصلاً نمی خواهد با خدا مقابله کند قصدش مقابله با خدا نیست، قصدش این است که این رسم از دست نرود، این رسم است. اینجا رسم میآید به عنوان یک امر مباح عملاً حرام می شود چون می آید در مقابل خدا قرار می گیرد، یک وقت این را مطرح می کنیم یک وقت است که یک ملیت را مطرح میکند میآید میگوید، نه ما اول ایرانی هستیم و بعد مسلمان هستیم، اصلاً بحث سر سنّت خانوادگی نیست برسر ملیت است. ملی گرایی، درجه ی وسط بین این قضیه رعایت سنت خانوادگی و ملی گرایی، قوم گرایی است، نژادگرایی است یکی بین ترک بودنش و دین خدا باید انتخاب کند، یعنی یک وقت است که انسان می داند که فرضاً مرجع تقلیدش ترک است، اشتباه کرده در مقابل ولایت فقیه اش هم ایستاده اما چون مرجع تقلید ترک است این ترک بودنش که از قوم ترک است نمی تواند ولش کند در مقابل ترک بایستد می رود در جبهه ی ترک ها یعنی چون مرجع اش ترک است یا آن کسی که می خواهد پشت این قرار بگیرد این الآن رفته در مقابل فرضاً حضرت امام (س) قرار گرفته و ایستاده یعنی دیندار است. اما تا جایی دیندار است که حضرت امام پیروی اش با ترک بودن او هیچ لطمه ای نزند جمع بین ترک و متدین می کند، یا لر بودن و متدین بودن. قبیلهی فرضاً کردستان یک گرد می آید، می گوید که من نوکر رهبرم هستم، مخلص جمهوری اسلامی هم هستم، مسلمان هستم و غیره، اما ما کرد هستیم و دوست داریم کردستان مستقل باشد به عنوان یک جمهوری خودمختار معرفی شود. اینجا بین دوچیز می ماند، رهبر می گوید نباید جمهوری کردستان نباید از همه ی مملکت جدا شود، مثال های ملموس می زنم که جا بیتفد. اما او می گوید نه ما مسلمان هستیم، مخلص جمهوری اسلامی هم هستیم اما می خواهیم جمهوری خودمختار داشته باشیم، اینجا برای این شخص حل نشده که امت اسلامی، که اسلام جغرافیا و مرز این چنین نمیشناسد، رهبر فرموده که کردستان نباید از تنه ی مملکت جدا شود و به عنوان یک خودمختاری، حالا اگر رفت و دفاع کرد، نظریه ی کردستان را آزاد در مقابل دین قرار گرفته، بالاتر از این می شود ملیت. می خواهیم 1میلیون افغانی را بپذیریم، پذیرفتن یک میلیون افغانی یعنی ضرر به کل کشور ایران اما می بینیم که حضرت امام اجازه می دهد که یک میلیون افغانی بیایند در این مملکت و بیایند، استفاده کنند عراقیها، کویتیها، آواره های فلان جا هم بیایند استفاده کنند اجازه می دهد، اینجا من بین دو چیز می مانم یا باید تبعیت کنم سکوت کنم و احترام بگذارم به ولی فقیه ام و امامم یا معصوم اگر در مملکتی باشد احترام بگذارم یا اینکه بگویم نه افغانیها باید دور شوند و از مملکت ما بروند بیرون. اینها آمدند مملکت را شلوغ کردند اینها هستند گرانی است، چنین و چنان است، خیلیها این مشکل برایشان مطرح شده، خانواده خیلی متدین هستند، شهید هم دارند، خودشان هم جبهه رفتند مشکل است می گویند نمی پذیریم و نمی توانیم بپذیریم اینها را، رهبر فرموده باید باشند در مملکت. کسی حق تعرض به اینها را ندارد، می گوید من نمی توانم بپذیرم هرجا ببینم اینها را به آنها فحش میدهم و اذیتشان می کنم یا حداقل اعتراض خودم را اعلام می کنم، اعتراض علنی می کنم اینجا شخص بین ایرانی بودن و مسلمان بودن باید یکی را انتخاب کند این هم هنوز نفهمیده که اسلام جغرافیا و مرز ندارد، افغانی با ایرانی یک امت هستند فقط شرف ایرانی به تقوایش است و والسلام. به ایمانش، اگر نتوانست این را جا بیندازد برایش گیر دارد، اینجا پناه بردن به صورت مباح است و در مقابل خدا. خیلی دیگر از این جبههی ملی داریم. جبههی ملی، جبههی آزادی، کسانی که امام مرتد اعلامشان کرد برای اینکه می خواستند بین ایرانی و مسلمان بودن ایرانی بودن را پذیرفته بودند. نه مسلمان بودن را. یک وقت است که کار از این هم خطرناک تر می شود دستور این است که ما مسئله مباح که 3مثال زدیم برایتان، رعایت سنت خانوادگی، رعایت سنت قبیله ای و رعایت سنت ملی، رعایت اینها در مقابل یک فرمانی که از طرف شارح مقدس یا ولی امر آمده، درجاتش این چنین است در مسائل دینی هم همین طور است، یعنی پناه بردن افراد به صور مقدس هم اینگونه است، بعضی اوقات شخص پناه می برد در حد خودش بعضی اوقات نه در حدّ یک شهر است، در حدّ یک استان است، در حدّ یک کشور یا در حدّ یک امت است که شخص پناه می برد یا دیگران را پناه می دهد به یک صورت مقدسی و با پناه دادن به این صورت مقدس و یا بردن اینها به سمت یک صورت مقدس این سنگر را سنگری علیه دین می سازد، علیه خداوند میسازد، شما همین تاریخ چهارده سال انقلاب را که نگاه کنید میبینید که خیلی بسیار از افراد مقدس و روحانی که این سنگرها را درست کردند در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایران که به قو امام (سلام الله علیه) حفظش حفظ امام زمان (علیه السلام) است، علیه خود امام سنگرهای مقدسی درست کردند یعنی کسانی که مقابله کردند با حضرت امام کسانی نبودند که یک عده بگویند ما اسلام را نمی خواهیم ما مارکیسم را می خواهیم، مثلاً فدای شریک خلق، توده، منافقین به نحوی آنها هم سنگر علیه اسلام می سازند، پناه بردند به اسلام و صورت مقدس، بسم الله الرحمن الرحیم میگفتند، بنام خدا میگفتند، آیهی قرآن تفسیر میکردند، ولی آنطوری پناه بردند، حدی که منافقین پناه بردن به اسلام با حدی که بعضی از علماء حوزهی علمیه پناه بردند، یک حوزهی علمیه مثلاً مشهد بودند یک حوزه علمیه قم بودند فرق می کردند با هم دیگر آن علماء را ما نمیگوئیم جزء منافقین بودند ولی در این امر فرقی نمی کرد، در این امر که پناه بردند به یک سنگر مقدس علیه رهبری نظام یا علیه خود نظام بعضی وقتها در مسائل شخصی خودشان علیه خداوند تبارک و تعالی خوب وضعیت منافقین که روشن بود که پناه بردند به صور مقدس اینگونه هستند بعضی از آقایان پناه برده بودند به فقه هنوز هم کسانی هستند که در برابر مقام رهبری پناه بردند به سنگر حوزه ی علمیه پناه برده اند به سنگر فقه در مقابل رهبری، آن موقع آنها نمی گفتند که ما رهبری را قبول نداریم آن موقع می نوشتند در نامه که رهبر معظم انقلاب، بنیان گذار جمهوری اسلامی سلامٌ علیکم این را قبول نداریم چون مخالف فقه اسلام است یعنی مخالف فقه اسلام است یعنی اینکه مخالف تشخیص بنده است در اجتهاد، یا این تبعیت صورت نمیگیرد چون من قابل نیستم اینجا. حتی بعضی ها کارشان با امام به جایی رسید که نتوانستند با امام همکاری کنند و جدا شدند گفتند ما تا اینجا می آئیم. البته اینجا این سؤال پیش میآید که آیا امام آنقدر مقدس است که ما حکمش را حکم خدا بگوئیم یا بگوئیم که حالا شاید امام اشتباه می کرد یک بحث هم اینجا است که شاید امام اشتباه می کرده، شاید الآن هم مقام رهبری اشتباه کند، اینقدر هم ما سخت نگیریم شاید آقایانی که فقیه هستند شاید علمشان هم بیشتر باشد شاید چهار تا پیراهن بیشتر از مقام معظم رهبری پاره کرده باشند یا از حضرت امام (سلام الله علیه) درس بیشتری خوانده بودند در اصول فقه، در فقه، شاید آنها راست بگویند اصلاً بحث سر این نیست آنکه مشروعیت می دهد به ولی فقیه این نیست که حالا ولی فقیه باید در فقه او حد زمان خودش باشد سر آمده خودش باشد، کسی شرط نکرده است این را. اگر ما می گوئیم مقام ولی فقیه را صرف نظر از اینکه امام خمینی متصدی آن مقام باشد یا آیة الله خامنه ای یا هرکس دیگران که با شرایط صحیح به ولایت فقیه رسیده باشد نه شرایط غیر صحیح آنکه اهل تسنن است نه، با شرایطی که قانون اساسی ما مشخص کرده، وقتی رفت احراز مقام را کرد آنجا حکمش حکم شرعی است. حکمش حکم خداست وقتی نشست آنجا، بحث سر این است که ممکن است که در این اشتباه کرده باشد، در مقابل معصوم می بینیم که طلحه و زبیر پناه می برند به یک صورت مقدس وآن عاشیه است به عنوان زن پیغمبر به عنوان امّ المؤمنین، در مقابل امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مقابل امت پناه می برند، یعنی آنها هم نماز می خواندند برای خودشان آنها هم نماز جماعت داشتند، آنها هم قرائت داشتند اینجور نبودند که آدم های فاجر و فاسق باشند درست است ما کسی را که در مقابل رهبری بایستد از هرکسی پست تر می دانیم قائل به کفرش هستیم شکی در آن نیست. ولی فسق ظاهری نیست آنها اهل صورت حرام نبودند که بیایند مثلاً شد اینجوری کنند یا کارهای این چنینی انجام بدهند اینجوری نبود. آنها هم برای خودشان صورتهای مقدس داشتند یا در نهروان می بینیم که همه ی نماز شب خوان هستند جز زاهدان زمان خودشان هستند آنقدر نماز خواندند که پینه بسته روی زانوی آنها اهل فسق ظاهری نیستند و اهل کار حرام نیستند چیزی که خیلی از افراد به شک انداخته بود همین بود. چیزی که در جبهه بود مسلمان بود اصحاب پیغمبر هستند، نماز شب خوان هستند، عباد هستند، زهاد هستند، کسانی هستند که شب را تا صبح به عبادت ایستادند و روزها را روزه می گیرند این به شک می انداخت. شیطان تا اینجا هم پیش می رود، اصلاً چیزی که خیال خود مبارزانی که حضرت علی (علیه اسلام) با آنها مبارزه می کرد همین بود که میایستادند، دینداری میکردند انسان یک موقع در خودش فسق پیدا میکند میفهمد که دارد اشتباه می کند چون صورتش فاش شده و لو رفته دیده که دارد فسق می کند یک موقع است که اصلاً کار خلاف انجام نمی دهد و همین که کار حرام انجام نمی دهد همین یک دستاویز می شود برای اینکه سنگر انتخاب کند عیله خداوند، علیه دین، چون خودش را اهل گناه و فسق نمی داند بالاتر از گناه نکردن و خطرناک تر عجب بود. «لَو لَم تضنبوا لخَشستُ علیکم هو أکبرُ من ذلک» اگرگناه نکنی از بدتر از گناه می ترسم و آن این است که شما عجب داشته باشید یعنی همان طوری که در روایتها خواندم خیلی اوقات به صلاح بنده است که گناه بکند و این گناه کردن در او شکستی ایجاد کند، اعتقاد به جبل الله در او ایجاد کند توسل به خدا ایجاد کند، سرشکستگی ایجاد کند تا اینکه شخص گناه نکند و مغرور باشد. گناه نکند و در مقابل خداوند بایستد خداوند می بیند که گناه کردن برای مؤمن بهتر ازعجب است چون که مؤمن را دچار گناه می کند یعنی گناه نکردن خیلی وقت ها خطرناک تر از گناه کردن است، چون گناه نکردن می تواند اینگونه دستاویز شیطان قرار بگیرد و شخص را در مقابل اصول دینش قرار بدهد. به هر حال ما در جامعه چیزهایی داریم که حرف آخر را می زنند یعنی اینگونه نیست که شیطان شبه ایجاد کند در شخص بماند در امور جزئی اینگونه است اما در مسائل کلی اینگونه نیست، در مسائل کلی ما دستاویزهایی داریم که ما در جلسه ی بعد می گویئم که چطور انسان می تواند آنجایی که بین دو صوت مقدس قرار می گیرد فرار کند نجات پیدا کند، راههایی را به ما یاد دادند آنجا ها که فرار بکینم نگذاریم که شیطان این بلاها را تیر ما بیاورد خدا حاضر نیست که بنده اش را در این مخمصه بیاندازد خدا اصلاً حاضر نیست که بنده اش را ذلیل ببیند، آنقدر بدش میآید که ما در احکام فقهی داریم که آنجایی که شیطان آمد گفت این عبادت قبول نیست تو همان را انجام بده من همان را از تو می خواهم تو نمیخواهد عبادتی را که شیطان می گوید قبول است انجام بدهی، عبادتی را که شیطان از تو قبول می کند من قبول ندارم تو همان عبادتی را که شیطان می گوید قبول نیست و با مسائل فقهی هم جور درمیآید من همان را از تو میخواهم تو میگویی قبول نیست من همانی را که تو می گویی قبول نیست از تو میخواهم، نگذار فقط شیطان به تو دیکته کند بگوید این قبول است نگو باید دلم راضی بشود، من این نماز به دلم میچسبد آن نمازی که به تو می چسبد به من نمی چسبد من قبولش ندارم، حوزه علمیه ساختن، پناه بردن به فقه به عنوان یک جبهه علیه رهبری از صور مقدسی است که گفتیم ما زمان ائمه هم داشتیم افرادی که مقابل ائمه بودند، همان حوزه علمیه را دشاتند ما ابوحنیفه را داریم چند سال خدمت امام صادق درس می خواند بعد خودش دکان باز می کند در مقابل امام، در مقابل معصومین حوزه علمیه می زندد، درس می خوانند و پناه می برند به آنها، الآن در زمان ما کسانی که جرأت می کردند و جرأت می دادند به خودشان که مقابله کنند در سنگر فقه بودند خودشان را تحویل می گرفتند، ما اینقدر سال در نجف درس خواندیم از چه کسی و از فلان کس اجازه ی اجتهاد داریم چهار تا کتاب بیشتر از امام تدریس کردیم اینها بود که هر کسی را با هر تقدسی که داشت در مقابل نظام قرار می گرفت، عرفان غیر سلوک عرفانی و معنوی خودش یک صورت مقدس است که می تواند دستاویز شیطان قرار بگیرد اشخاص به اسم اینکه میخواهند سیر سلوک بکنند از پذیرفتن دستورات سر از می زنند، آمده به حضرت علی (علیه السلام) میگوید که این جنگی که شما میخواهید بکنید من دلم در شک است آنها هم مسلمان هستند نمی دانم که حق با شماست یا با آنها، چون آنها مسلمان هستند شما هم مسلمان ببین ملاک دست کیست، ملاک دست هر کسی بود باید می فهمید که چکار باید بکنند. این نفهمی است وقتی ملاک دست شخص نبود اینگونه است که صورت مقدس گولش می زند حتی یک نفر آمد گفت آقا من نمی دانم حق با شماست یا با آنها حضرت فرمود که حق با افراد شناخته نمی شود که بخواهی حق را با من بسنجی یا با او بسنجی «إعراف الحق تعرف أهلک» تو اول حق را بشناس، موازین را یاد بگیر اخل حق را خودبه خود می شناسی، بدبختی شخص این است که حق را در غالب شخصیتها نگاه میکنند نه به عنوان اینکه حق است یعنی اول حق شناسی نکردند که ببینید بعد بتوانند افراد را با آن بسنجد بعد به عنوان یک معیار و یک ملاک و یک عیار ثابت کنند که طرف اهل حق است یا اهل حق نیست به هر حال صورتهای مقدس زیاد است بعضی اوقات شخص برای اینکه ضد انقلاب بودن خودش را بپوشاند نه اهل جبهه است و نه اهل کمک به نظام جمهوری اسلامی است نه اهل کمک به مبارزین و رزمنده هاست، اما اهل مسجد است صف اول نماز جماعت هم می آید، هیئت هم دارند شام هم میدهند. برای اهل بیت و ائمه هم عزاداری زیاد میکنند و قائم کردند خودشان را از دیگران، که رسوا نشوند می گویند ما هم دینداریم ما هم گریه می کنیم ما هم شام می دهیم ما هم هیئت داریم ما هم قمه می زنیم ما هم خرج می دهیم ما هم منبر داریم جلسات داریم روضه داریم با سیاست کاری نداریم، پناه بردن به سنگرهای مقدس برای مبارزه با سیاست اسلامی، دوران جنگ که داشتیم خیلی از مقدسین بودند که کارهای دینی و روضه و جلساتشان به راه بود مواضع عرفانی آنها به راه بود، کار سیرو سلوکشان به راه بود، تظاهرات معنوی و دینی و عزاداریشان به راه بود، ما هیچ کاری با نظام جمهوری اسلامی نداریم و خیلی ها ارتباط با آمریکا، ارتبلاط با ضدانقلاب ها، ارتباط با بی حجاب ها، با مشروب خورها، با منافقین از همین سنگرهای مقدس به وجود آمدند، می گفتند اگر ما با اینها ارتباط داریم در عوض مسلمان هستیم یعنی اسلام حکم نمی کند که ما ارتباطمان را با اینها قطع کنیم به حضرت امام (سلام الله علیه) می گفت بابا فلانی نباید پیش تو باشد، آقا این را از دور خانه ات دور کن، این را مثلاً از دلتان بیرون بریزید، حالا او بیاید مقابله کند، ما بالاتر از این را در دوران انقلاب خودمان، کسی که ممکن است در همهی مراحل پا به پای مقام رهبری بیاید پا به پای ولایت فقیه بیاید اما یک دفعه ترمز کند، همانجا که ترمز کرد اشتباه است همان جایی که ترمز کرد، یعنی اینگونه است که در قیامت به ما نمیگویند که آقا فلانی هم حق داشت، فلانی هم سواد داشت، فلانی هم فقیه بود فلانی هم سال ها مبارزه کرد، شکنجه دید، زندان رفت، حتی به قائم مقام رهبری هم رسید، به هر حال ما هم باید هوای او را داشته باشیم، نه در قیامت اینگونه نیست در قیامت به ما می گویند رهبرت کو؟ از ما آن را می خواهند و آن رهبر که از دنیا رفت یعنی حضرت امام (سلام الله علیه) جز مسائل دینی و اصولی به عنوان استراتژی نظام، استراتژی انقلاب اسلامی مطرح کرده، بقیهی حرف هایش اگر کسی به آن پناه برده باشد به آن حرف های غیر از مسائل اصولی و کلیدی که عرض کردم مثلاً نابودی آمریکا، مثلاً مبارزه با استکبار جهاتی مثلاً غلبه مستضعفین بر مستکبرین. ما الآن اگر ببینیم که رهبرمان تخلف کرده قطعاً می دانیم که از عدالت ساقط شده چون اینها چیزی نیست که امام وضع کرده باشد اینها چیزهایی است که مسائل کلی اسلام است اما بقیه حرفهای امام هم میتواند آن امام با آن تقدسش به عنوان ولی فقیه قبلی ما می تواند دستاویز قرار بگیرد برای کسانی که با همین رهبری مقابله می کنند یعنی علم کردن صحبت های امام در مقابل رهبر فعلی، ما حتی موظف نیستیم که به آن صحبت ها هم گوش کنیم، که آقا فلانی را امام تأیید کرد تو چرا تأیید نمی کنی تأیید افراد که جزء مسائل کلیدی و اصولی اسلام نیست. پیغمبر هم تأیید می کرد رد می کرد حضرت علی (علیه السلام) هم تأیید می کرد باز خودش عزل می کرد، که من بگویم حالا امام فلانی را خیلی دوست دارد به او توجه می کرد مقام معظم رهبری به او توجه نکرده، امام یکی را نصب کرد ایشان عزل کرده، ما بعد از این دو سه سال رهبری مقام معظم رهبری زیاد شاهد این قضایا بودیم که خیلی ها پناه بردند به خط ولی فقیه به خط امام که مقابله کنند با رهبری فعلی یعنی به اسم دفاع از ولایت فقیه به اسم دفاع از خط امام با خط امام مقابله کردند به اسم دفاع از خط امام با ولایت فقیه مخالفت کردند با اصل ولایت فقیه مخالفت کردند نه ما، ولایت فقیه را در امام خمینی نمیبینیم ما ولایت را به عنوان یک اصل اساسی قبولش داریم آقای بروجردی مطرح کرده که ولایت فقیه چیزی است که امام زمان مطرح کرده است «وإما من کان من الفقها» ما حدیث داریم ما به خاطر اینکه ولایت فقیه در متن اسلام است قبولش داریم نه اینکه ولایت فقیه است چون با شخص کار دارد ما ولایت فقیه را حق می دانیم و بعد افراد را با آن می سنجیم نه اینکه بگوئیم امام گفت من الآن ولایت فقیه را تضعیف کنم چون که امام گفته است و این چاه خیلی خطرناکی است که خیلی ها ممکن است به آن دچار شوند ما نمونه گفتیم که شخص باید حواسش جمع باشد که اول حق را بشناسد تا شیطان تکلیف نکند برایش، او را به اشتباه نیاندازد در دسته جات کوچیک تر هم داریم مسائل مملکتی است در یک محله هم می بینیم که همین گونه است یک نفر می آید فسادی را ایجاد میکند مفسده ای را ایجاد می کند بعد برای اینکه توجیه بکند پناه می برد به صور مقدس من هم مثلاً هیئت دارم من هم بسیجی هستم من هم کمک به فلان جا می کنم پناه می برد به اینها، پناه می برد که یک وقت با خودش روبرو نشود پناه می برد که نمی خواهد بفهمد که اشتباه می کند، نمیخواهد بفهمد که نفسلانیت دارد به خرج میدهد یعنی خدمات اسلامی، سنگری قرار میگیرند برای اینکه افراد قبول نکنند که روی خر شیطان سوار شدند در یک سازمان می بینیم که رئیس یک سازمان به سوابقش به خدماتی که دارد انجام می دهد پناه می برد و قبول نمی کند که کارش با اصول اساسی اسلام سازگاری ندارد، قبول میکند که این همه خلاف شرع انجام می دهد، میگوید که من مثلاً همه به مستضعفین بیچاره کمک کردم این همه خانه برایشان ساختم، پناه می برد به اینهاف هر چقدر خدمات انجام بدهیم توجیه کنندهی ناحقی نیست، توجیه کننده این نیست که یک نفر خلاف شرع را انجام میدهد مگر اینکه آن خلاف شرع یعنی خلاف فقه شیعه به اجازه ی رسمی از مقام ولایت داشته باشئد از ولایت فقیه که او فوق احکام فقهی است مثلاً بگوید به خاطر اضطرار زمان این صورت بگیرد حج نباشد، به خاطر اضطرار زمان این روند اقتصادی پیش برویم به طور موقت، بانک ها مثلاً اینگونه عمل کنند، دولت اینگونه عمل کند، زمان امام اینگونه بود مجلس به بن بست می رسید شورا به بن بست می رسید هیچ کاری نمی توانستند بکنند، امام می فرمود اینکار را بکنید نه با قانون اساسی جور درمی آمد نه با نظر شورای نگهبان جور درمی آمد. دولت به یک بن بست می رسید حضرت می فرمود دولت اینجا اینکار را می تواند بکند من این اجازه را می دهم به عنوان ولی فقیه این اجازه را می دهم که این کار را بکنی، که خیلی ها می آمدند می گفتند که آقا این خلاف شرع است و خود ما هم همین طور، خود ما هم خیلی پناه می بریم به نماز به هیئت، به مسجد، به کار علمی و به خیلی چیزهای دیگر می توانیم پناه ببریم و این پناه بردن ما را با خودمان روبرو نکند. این سراغ ما هم می آید اینجاست که مرد خیلی کم گیر میآید که می تواند مقابله کند، شجاعت به خرج بدهد، توجیه نکند کارش را، بایستد و خودش را اصلاح کند. جلسه بعد می گویم که انسان وقتی در این مخمصهها گیر می کند چگونه و چه چیزی میآید نجاتش میدهد آن ملاکها چه ملاکهایی هستند که انسان اینگونه موارد که ماند بتواند مسئله را لااقل حل کند ممکن است سر دیگران بگذارد. اما پیش خودش دیگر شبه نداشته باشد. آیا خداوند این ملاکها را قرار داده که انسان که در این موارد گیر کرد بتواند نجات بدهد و از لغزش حفظ کند آیا هست یا نیست؟
جلسه 073 - معرفت نفس
متن کامل (خام) جلسه 073 - معرفت نفس