جلسه 070 - معرفت نفس
شماره جلسه
70
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 070 - معرفت نفس

امروز اقسام صوری را که می تواند دست آویز دشمن ما شیطان قرار بگیرد. خدمتتان عرض می کنم. جدولی می کنیم در سه ستون حرام، مباح، و مقدس. که ستون عمودی و چهار ستون افقی محسوسات موهومات و معقولات که از ضرب این سه درآن چهار قسم، دوازده قسم، صور داریم که می تواند دست آویز قرار گیرد، البته چیزهای دیگری است که درآخر بحث اضافه خواهم کرد. خدمتتان ابتدا از محسوسات شروع می کنیم که جنبه ی حرام دارد، محسوساتی که می توانند دست آویز شیطان قرار بگیرند. برای اغوای یک شخص این آشنایی با حوزه ی فعالیت دشمن باعث می شود. که انسان کمتر دچار فریب شود یا خود فریبی و یا دیگر فریب، یعنی وقتی دانست در چه محدوده ای احتمال خطر وجود دارد، آنجاها غفلت نمی کند، حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: «ان کان شیطانٌ عدوًا فلعقلت لماذا» اگر شیطان دشمن است پس غفلت برای چیست. حالا ما اگر حوزه را یعنی محدوده فعالیت را نشناسیم. گاهی وقت ها از چیزهایی که به ظاهر آلوده است، حرام است، فرار می کنیم و احساس می کنیم در یک وادی امن قرار گرفتیم که دیگر دسترس به ما ندارد. خبر از آنکه آن می تواند در همان وادایی امنی هم که قرار گرفتیم و جدای از صور حرام و نامقدس و خبیث و آلوده هستیم، آنجا هم می تواند به سراغ ما بیاد، لذا از آفت های آنجا نباید ایمن باشیم و غفلت کنیم نسبت به آنها. شناسایی این یک اثر است اثر دیگری که باز پیشگیری دارد، این است که اگر ما حوزه ی فعالیت دشمن را شناختیم، قبل از ورود به هر مرحله قبل از تمسک به هر یک از صور که زندگی لازم است که انسان از صور مقدس استفاده کند، کارهای مختلف انجام دهد، قبل از ورود به آن آفت شناسی باید بکند، و آفت ها را بشناسد. خوب تا وقتی وارد شد، دچار جنبه های جهنمی راه نشود، آن وجهی جهنمی مسیر نشود، مثلاً علی (علیه السلام) میفرماید: که بعضی ها بعد از ازدواج جهنمی می شوند. منسوب است به ایشان این یعنی چه؟ بعد از ازدواج جهنمی می شوند،آیا ازدواج چیز بدی است، ازدواج چیز خوبی است، النکاحٌ سنتی، فمن رعب عن سنتی فلیس» دیگر ببین چقدر چیز خوبی است که می گوید ازدواج سنت من است و هرکس دوری از این سنت کند، پرهیز از این سنت کند روی برگرداند از سنت من از من نیست. این دیگر حرف آخر را درباره ی ازدواج می زند اما حضرت از آن طرف می فرماید: بعضی ها جهنمی شوند به وسیله ی آن. یعنی همین سنت نبوی که بعضی از ما اتفاقاً به خاطر سنت نبوی بودنش به طرفش می رویم. شاید نیاز جنسی یک جوان نداشته باشد به خاطر تقدسی که در ازدواج می بیند به سراغش می رود. و همین باعث جهنم رفتن یک نفر ممکن است شود، سنتی که منسوب پیغمبر است، حالا اگر بگوییم مباح. چون مباح هم می تواند باشد. چون نیازی است که شخص دارد. از همه ی آن جنبه ها که صرف نظر کنیم شخص می تواند تقدسی به ازدواج بدهد، همین تقدسش، تعریف نبی اکرم ( صلی الله علیه و آله) ازدواج و یا از چیزهای دیگر که تعریف کرده که اصلاً چون به این علت که فلان معصوم، فلان امام از چیزی تعریف کرده، گرایش به آن پیدا می کند اما آفت های آن را نمی شناسد، انسان وقتی وارد ازدواج شد حقوقی به گردنش می آید که باید آنها را رعایت کند که قبل از ازدواج آن حقوق به گردنش نبوده پس صرف تأیید دین باعث نمی شود که شخصی سراغ کاری برود و یا به بهانه ای که دین تأیید کرده من رفتم سراغ آن کار پس اگر آفتی هم شامل حال من شد من مسئول نیستم، شخص باید آفت ها را بشناسد، آشنایی با حوزه ی کار دشمن این امکان را به ما می دهد که ما قبل از ورود به هر مرحله در زندگی مان، قبل از انجام هر کاری از صور مختلف إن شاء الله که ارتباطی با صور حرام نداریم از مباحات و مقدسات قبل از ورود به هر مرحله شان، دقت بکنبم که آفت های آن مرحله چه است، آفت های استفاده از آن صورت چه مباح و چه مقدس چه است، پس این آشنایی با این محدوده خیلی ما را آگاه خواهد کرد از خیلی از خطر. می توانیم نجات پیدا بکنیم. لااقل فکر خاص نکنیم که ما دیگر مصون هستیم از دشمن سراغ ما نمی آید، ما دیگر گول نمی خوریم، ما دیگر رسیدیم به یک جا که هیچ آفتی ما را تهدید نخواهد کرد، اینگونه نیست مرحوم علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) ایشان در لحظات آخر عمرشان، یکی از شاگردان می فرمود که من سؤال کردم از ایشان که آقا ما چه کنیم برای رشدمان برای کمالمان، ایشان فرمود: که شما مراقبه کنید مراقبت داشته باشید نزدیک به ده بار فرمود در روایت خودمان هم توصیه شده که محاسبه کنید. خودتان را حاسبوا. محاسبه کنید خودتان را، مراقب خودتان باشید، ارزیابی کنید از خودتان را. حالا دست آویز دست با دیدن استفاده از هر صورتی حالا چه مباح و چه مقدس، یک نوع حرکت است و طبق اصل اولمان، «مامن حرکةٍ الا وانت محتاجٌ فیها الی معرفة» یعنی در هر حرکتی انسان نیاز به شناخت دارد. انسان می خواهد ازدواج کند نیاز به شناخت دارد. انسان می خواهد یک رشته تحصیلی انتخاب کند نیاز به شناخت دارد، در همین رشته ممکن است جهنمی باشد می خواهد با یک نفر ارتباط دوستی برقرار کند جهنمش ممکن است. در همین رفاقتی که می خواهد برقرارکند باشد به مسافرتی که می خواهد برود همین طور، می خواهد درس دانشگاهش را شروع کند همین طور، می خواهد درس حوزه را شروع کند همین طور. شما بعضی از علما را که در تطابق ائمه ایستادند اینها اگر عالم نبودتند که نمی ایستادند اینها. مثل بقیه ی مردم متواضع بودند آنچه که باعث می شود اینها طغیان کنند همین مقام علمی شان بود. خود شیطان لعنة الله علیه، آنچه که باعث شد که طغیان کند در مقابل خدا آن عجب و کمالش بود که احساس می کرد آن قربش بود. عبارت شش هزار ساله اش بود، دیگر از آن که بالاتر نداریم ما، یکی می خواهد از طلبه گی شروع کند باید مواظب باشد، که این درس طلبگی باعث جهنم رفتن من نشود، طلبگی تضمین بهشت رفتن کسی را نمی کند، درست است شاید بگوییم بهترین مسئله درس برای انسان بهترین کار است برای یک جوان که انسان با علوم اسلامی آشنا شود، درس طلبگی بخواند در خیلی از موارد هم علما، واجب می دانند تا یک حدودی دانستنش را برای بعضی ها در یک زمان هایی به صورت واجب کفایی واجب می شود، اما همین واجب کفایی، همین امر مقدسی که آفت در آن است، با یک نفر که می خواهد ازدواج کند همین طورف اقدام به کاری می خواهد بکند همین طورف هر کاری باید بدانیم که به هر حال این کاری که می خواهیم بکنیم صورت بهشتی و جهنمی اش چه است، نه اینکه پس حالا که لازم شد، من هم شرایطش را دارم، پس بروم و اقدام کنم، همین که من شرایطش را دارم پس بروم و اقدام کنم نه. اینجا چه خطراتی مرا تهدید می کند، مثلاً من پول دارم، استعداد هم دارم، بازار کار هم گرم است. خوب حالا بروم تجارت کنم، نه، تجارت قبل از اینکه باید بکنی، اول آداب تجارت را یاد بگیر، در این تجارت چه طور می شود، که حرام می شود، چطور می شود که حلال می شود، به صرف اینکه تو می توانی وارد کار آزاد که نمی توانی شوی، کار آزاد هزار پیچ وخم دارد، برویم مغازه بزنیم، برویم شریک شویم فلان شرکت را بزنیم، نه اینطور نیست اول ببینیم که در آن وجه ی جهنمی که، در همه جا وجه ی جهنمی است اول ببینیم که ما روی صراط مستقیم و صراط در جهنم است ما همیشه در جهنم هستیم. لذا همه ی اقدامات ما ولو مقدس ترین اقدامات ما وجه ی جهنمی را دارند. از میان همه ی کارهای انسان ولو مقدس ترین کارها باشد، فقط یک کار باریک به سمت سعادت و خوشبختی وجود دارد، یک صراط وجود دارد یعنی همان امر مقدسش را باید با یک نحوه ی بخصوصی انجام بدهد تا قریب به سعادت باشد، نه آنطور که دلش می خواهد نه آنطور که خودش تشخیص می دهد. همین عدم آگاهی باعث می شود که ما در ارزیابی از کارهایمان در مصرف امورمان هم دچار اشتباه شویم. یعنی اقدام می کنیم به یک کاری، اصلاً یک کاری هم است که خیر است. مثل مرکزی که ما قرار داریم تأسیس می کنیم، بعد می خواهیم ببینیم که این مرکز این بنیاد خیر موفق است یا نیست، اگر درست نگاه نکنیم و یا خودمان را درست نگاه نکنیم درارزیابی از کارش دچار اشتباه می شویم. ارزیابی صحیح این است که این را چگونه به ابدیت بدهیم و اینکه در اینجا خودمان گناه نکنیم. یعنی نمی توانیم بگوییم ما برای موفقیت مرکز، یک گناهی هم بکنیم. یک دروغی هم بگوییم یک عمل حرامی را انجام دهیم که مرکز موفق باشد. یا اینکه نه پا روی اصول بگذاریم، پا روی مقدسات بگذاریم چیزهایی را ندیده بگیریم. این شکست است ولو عده ی زیادی هم بیایند در این مرکز آموزش ببینند و بروند، اینجا شکست خورده، چون جهنم شده به صرف اینکه یک کاری رونق دارد، برپاست ما نمی توانیم ارزیابی کنیم که این کار، کار موفقی است یا نه. حتی همین واقعیت که دارم می گوییم به صرف اینکه کاری رونق داشت دلیل موفقیتش نیست، همین هم ممکن است دست آویز شیطان باشد، یعنی بدل بزند این بدل را برای چه ممکن است بزند؟ این بدل را برای ایجاد سستی، یأس، ضعف، تنبلی، و خیلی کارهای دیگر در افراد ممکن است همین را بدل بزند. یعنی وسواس های مقدس ایجاد کند در اشخاص جرئت فعالیت اجتماعی نداشته باشند، جرئت کار اجتماعی نداشته باشند. و یا در مصرف عمرمان ممکن است ما ارزیابی صحیح نداشته باشیم. یعنی فکر نکنیم که حالا ما رفتیم این کار را هم کردیم این مقدار وقت را هم گذاشتیم این رشته تحصیلی را هم گذراندم، با فلان کس هم رفیق شدیم آب از آب تکان نخورد. الحمدلله موفق هم بودیم اما اگر تلخی ها، رنج هایی که شیطان در آن عمل ما را رنگ کرده با آن، اینها را در نطر بگیریم آن موقع تجدید نظر می کنیم در ارزیابی مان، در موفقیتمان در این نوع مصرف کاری که ما داشتیم، فعلاً همین جدول را. لازم است توضیحاتی راجع به جدول که آن مقدار وقت گذاشتم راجع به موهونات، مخیلات و غیره، حالا از محسوسات شروع می کنیم، محسوسی که حرام است، آلوده است مثل شراب، وسائل لهب و لعب، صحنه ی شهوت آلود، عکس شهوت آلود، نواری که باعث انحراف انسان می شو.د چیز شنیدنی که باعث انحراف انسان می شود، بویی که باعث انحراف انسان می شود این جزء موارد اول است مباحات چه؟ مثل این چیزهایی که ما الان داریم اسنفاده می کنیم مثل لباس منزل مرکبی که داریم، ثروت اینها محسوسات مباح هستند اینها هم می توانند دست آویز قرار گیرند، مثلاً چگونه می تواند استفاده کند از اینها دشمن؟ از محسوس مباح چگونه می تواند استفاده کند دشمن ما که ما را منحرف کند؟ مثلاً از داشتن یک وسیله ی نقلیه درانسان تفاخر ایجاد می کند؟ از داشتن یک اتومبیل یا یک خانه تکبر ایجاد می کند، از داشتن ثروت در انسان آن قساوت هایی که مخصوص ثروتمندان است ایجاد می کند، این دو قسم، محسوس هایی که مقدس هستند مثل مسجد مثل تسبیح مثل مهر کربلا مثل کعبه اینها محسوس هایی هستند که مقدس است. مثل لباس روحانیت، اینکه انسان در حرمی کاری کند خادم حرمی باشد، فعلاً از محسوات هم حرامش را هم مباحش و هم مقدسات را خواندیم و آشنا شدیم اجمالاً می آییم در مخیلات، مخیلات هم باز شامل همین سه نوع خواهد شد. البته این تقسیم بندی که می کنیم در خارج است، یعنی دیدگاه ما نسبت به یک امر خارجی است، می تواند اینطور باشد، اما در درون نفس انسان گفتیم به دو قسمت تقسیم نمی شود یا مقدس هستند یا حرام و آلوده، قسم وسطی ندارد. چون به هر حال یا تحت تصرف خود است یا تحت تصرف ناخود. یا جنبه ی الاهی دارد که آن صور را به استخدام گرفته یا جنبه ی نفسانی به استخدام ام گرفته. خب مخیل مثل همان چزهایی که عرض کردم تصویر آن چیزها، یعنی تصویر آن محسوسات را می گوییم چه؟ مخیلات، مثل تصورات عکس یا صحنه ی شهوت آلود و یا اشیاء حرام، مباح مثل تصور لباس زیبا، زیبایی، مرکب، خانه، غذاهای عالی، و مقدس مثل تصور روحانی شدن، زیارت مکه، کربلایی شدن، مشهدی شدن، خواب های رویایی خوب. موهومات مثل ریاست علو دیگران یعنی یکی تشنه علو ریاست است. « تلک دارالاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فسادا» ما خانه ی آخرت را برای کسانی قرار دادیم که روی زمین اراده ی علو بر ریاست را ندارند. یعنی هوای ریاست در کله شان نیست با در ریاست ولو نسبت به یک نفر در کله شان نیست. ما آخرت را برای اینها قرار دادیم که اگر رئیس هم می شوند اگر خودشان را هم کاندید می کنند، برای مقامی این باید حتماً تحت تصرف تحت ولایت خودش باشد، نه نه خودش. اگر شد از بهشت ابدی خبری نیست، قرب و محبوبیت نسبت به ستمکاران و مفسدین کسی دوست داشته باشد اراذل واوباش و مفسدین و گناهکاران او را دوست داشته باشند، قرب به اینها محبوبیتی که نزد اینها داشته باشد خب مباحات چه است؟ مثل قهرمانی در رشته های مختلف مثلاً ورزش ها، مثلاً رشته های علمی دیگر انسان قهرمان می شود، جدا باشد، برتری داشته باشد. تیزهوشی مثلاً تیزهوشی باشد، مثلاً برتری داشته باشد نسبت به دیگران، یا مثلاً یک پستی را بگیرد که این پست در اجتماع مباح است، مثلاً نمایندگی مجلس، یا یک شغلی از این قبیل. مقدسات مثل چه؟ مثل قرب به بزرگان این انسان به بزرگان دین قرب داشته باشد. مثلاً به امام معصوم (علیه السلام) قرب داشته باشد ، به شخصیت های معنوی (علیه السلام) قرب داشته باشد. حضرت رضا (علیه السلام ) که یکی از اصحابشان آمدند منزل حضرت، حضرت این را نگاه داشت و تعارف کرد که شام بمان پیش ما و او هم ماند و خیلی خوشحال بود که امام به او تعارف شام کرد، شامی خوردند و حضرت تعارف کرد که امشب بمان و بخواب. خب این برایش خیلی خوشحال کنند بود که امام تعارف کرد که شب بمان. بعد حضرت رختخواب خودشان را پهن کردند که آقا روی آن رختخواب بخوابد و بعد رفت رختخوابی هم برای خود آورد. دید که حال مرد فرق کرده. بعد امام فرمود: مواظب باشد فردا که رفتی مغرور نشوی که من با امام شام خوردم و یا در رختخواب امام خوابیدم. « انّ اکرمکم عِندلله اثقاکم» فقط ملاک امتیاز تقوی است گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شما است. انسان اگر نزد خدا گرامی نباشد نزد هرکس دیگر گرامی باشد، فایده ای نخواهد داشت، نزد خداوند تبارک تعالی خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که « انَّ ولی محمدٍ مَن لطاعَ الله» دوست پیغمبر کسی است که اطاعت خدا را بکند. بعد ادامه اش می فرماید: ولو قرابتش با پیغمبر دور باشد فامیل نباشد، سید نباشد. خود سیادت سید بودن خودش یکی از امور موهوم است موهوم مقدس. از خانوداه ی امام هستند نزدیکان امام هستند، دوست امام هستند و چیزهای دیگر«وانَّ عدوً محمدٍ مَن عصی اللهِ» کسی که معصیت خدا را کند ادامه اش می فرماید: هر چند که قرابت خانوادگی داشته باشد استاد اخلاق بودن، استاد علوم اسلامی بودن، امامت جمعه و جماعت، محبوبیت هایی که انسان از راه دین بدست می آورد، یعنی انسان به خاطر دینداریش به خاطر قربش، حتی به خاطر عبادتش محبوب واقع شود، این هم ممکن است دست آویز شیطان قرار بگیرد اینکه فرمود :« انَّ الله یُبغضُ شهوة عباد» از شهرت عبادت خدا بدش می آید. که یک نفر مشهور شود به اینکه اهل عبادت است. البته مواظب باشید هیچ وقت بدل نخورید در شناخت، یعنی انحرافی که خیلی از افراد آگاه می شوند به مسائل علوم. همین ها است که داریم می خوانیم یا فرمول هایی را آگاه می شوند این است که نحوه ی استفاده اش رابلد نیستند. غالباً سعی می کنند در برابر دیگران استفاده کنند تا در برابر خودشان. ما باید یاد بگیریم فقط برای خودمان استفاده کنیم. نسبت به دیگران هیچ حکمی نمی توانیم کنیم. اگر کسی در بیرون شهرت عبادت داشت نمی خوانیم بگوییم که حتماً این مغبوض خداوند است. این را برای خودمان باید استفاده کنیم. ما از دل آن هیچ خبر نداریم. چه بسا یک نفر بداند و مشغول عبادت هم شود مثل سیدالساجدین (علیه السلام ) و این شهرت عبادتش هیچ عیبی هم نداشته باشد. یک کسی بکاء باشد اهل گریه هم باش. اما هیچ اشکالی هم نداشته باشد. ما فقط باید خودمان استفاده کنیم، یعنی بسیاری از فرمول هایی را هم که می خوانیم رفت دارد، اما برگشت ندارد، اشتباه بزرگی که خیلی ها می کنند، افراد مبتدی، ناشی دانشجویان رشته ی روانشناسی که دیگر بدتر. که رفت فرمول های روانی را یاد می گیرند و تعمیمش می دهند به دیگران، یعنی حواسشان نیست که خیلیهاشان برگشت پذیر نیست و دچار سوء ظنها و مفسدین های خیلی بزرگی می شوند. ببینید که جهل چقدر ممکن است خطرناک باشد برای یک نفر، مفسده درست کند یکی خدمت امام سجاد (علیه السلام) رفت و گفت: من تو را خیلی دوست دارم به خاطر خدا خیلی دوستت دارم. «فی الله حبّ شدیداً» من در راه خدا حب شدیدی نسبت به تو دارم. حضرت می فرماید که: « اللهم انی أعوذُبکَ ان اُحب فیک وَ انت لی مغبضا» خدا من پناه می برم به تو از اینکه مرا به خاطر تو دوست داشته باشند. اما خود من در نزد تو مغبوش باشم. پناه می برم به تو از اینکه دیگران به خاطر تو به من علاقه داشته باشند و من خودم مغبوض تو باشم. معقولات چه؟ مثل تمام فرمول هایی که انسان استخدام می کند در جهت افعال شیطانی مثل شغل های شیطانی، تسخیر جن، سحر یک فرمول دارد. اینها شغل های حرام است. آموزش اینها، یاد گرفتن اینها حرام است. انسان دنبال اینها باشد یا اینکه فرمول ها را یاد بگیرد برای مقاصد بشری. برای مقاصد شهوتی خودش. برای انسان خودش. مثل هیپنوتیزم. البته هیپنوتیزم می تواند استفاده مثبتی هم داشته باشد. مباحاتش مثل علومی که مطالعه می کنیم مثل ریاضیات مثل شیمی و فیزیک. اینها معقولاتی هسستند که می تواندد دست آویز دشمن قرار بگیرند. معقولات مقدس مثل علوم دینی که شخص می رود و یاد می گیرد. یک سری از معقولاتت است که مقدس نیست. اما رنگ تقدس گرفت نه اینکه ذاتاً مقدس است بلکه اجتماع به آن داده یا یک سری اعتبارات به آن داده، مثل اینکه یک نفر می رود و در حوزه ی علمیه شروع می کند ادبیات می خواند، منطق می خواند منطق مقدس نیست اسفار خواندن، فلسفه بخواند، اشارات را بخواند، ادبیات عرب بخواند این مقدارش که جز مباحات است، علوم مباح است. اما به خاطر اینکه در حوزه است و اشخاص مقدسی این علوم را تحصیل و تدریس می کنند رنگ تقدس پیدا کرده خود به خود اما یک سری علوم نه، مثل معارف الهی، احادیث، تفاسیر، آیات قرآن و خیلی از چیزهای دیگر، اینها فرمول هایی که از این طریق یاد می گیرد، علومی که از این طریق یاد می گیرد. می توانیم در قسمت مقدس جدول جا بدهیم. فعلاً به صورت خیلی مجمل و فشرده آشنا شدیم که از محسوسات حرام، تا معقولات مقدس را شیطان می تواند، تردد کند و دست آویز قرار دهد برای اغوای یک نفر، امروز می گوییم که حتی گرایشات فوق عقلی بشر هم یعنی گرایشاتی که انسان به خدا دارد و یا به بی نهایت دارد، اینها هم می تواند دست آویز باشد، یعنی اینطور نیست که محدوده ی کار شیطان بیاد تا معقولات تا فوق عقل هم احتمال دارد برود. اما نه اینکه گرایشات فوق عقلی، گرایشات شیطانی است نه بلکه گرایش به فوق عقل می تواند دست آویزی قرار گیرد برای دشمن ما و از آنها استفاده کند. آیه ای از سوره ی مبارکه طه آیه 116 تا 120 همین که می تواند گرایشهای فوق عقلی هم مورد دست آویز شیطان قرار گیرد. «واذ قُلنا بالملئکة اسجدوا لآدمَ فَسجدوا إلا ابلیس ابی» موقعی که ما امر کردیم که به آدم سجده کنید، همه سجده کرد مگر ابلیس. « فقلنا یآدم انَّ هذا عدلک ولزوجک» این شیطان دشمن است برای تو و همسرت «فلا یجرجن کما مِنَ الجنةَ فتشقی» مواظب باشید که شما را از بهشت بیرون نکنند که باعث شقاوت و بدبختی شما شود. شقی شوی بیچاره شوی. « انَّ لک ألا تجوع فیها ولا تعری» در این بهشتی که من قرار دادم والآن با همسرت هستی. تو هیچ مشکل گرسنگی نداری، اصلاً هم عریان نمی شوی یعنی دو تا از معصیت هایی که انسان مادی دارد آنجا وجود ندارد. این خیلی نکته است « وانکَ لا تطمؤ فیها ولاتضحی» تو در آنجا تشنه نخواهی شد و دچار آفتابزدگی و گرما و مشکلات نخواهی شد. البته اینطور نیست که بهشتی که آدم و همسرش (سلام الله علیهم) را بودند فقط همین چهار تا امتیاز را داشتند، مشکل پوشاک نبود، مشکل آب نبود، مشکل گرما و سرما و این چیزها، و مشکلات دیگر هم همان طور. یعنی بسیاری از مشکلات زندگی دنیایی را نداشته. یعنی آدم و همسرش (سلام الله علیهم) از بسیاری از جهات که در آن بهشت برزخی بودند تأمین بودند. «فوسوسَ الیه الشیطان قال یادم هل ادلکَ علی شجرة الخلد» ای آدم آیا دلالت و راهنمایی کنم تو را به درخت جاودانگی و ملکک لا یبلی. وسوسه کرد شیطان گفت ای آدم آیا دلالت کنم تو را به درخت جاودانگی و حکومت و ملکی که ابدی است و هرگز از بین نخواهد رفت، یعنی آنچه که از اهرم فشار استفاده کرد برای آدم گرایش آدم به «ملک لا یبلی» گرایش آدم به «شجرة الخلد» است. به جاودانگی است، به اینکه بمانیم، به بی نهایت البته ممکن است خود بی نهایت طلبی زمینه داشته باشد. مثلاً یک نفر بی نهایتی را بخواهد برای امیال نفسانی، بخواهد برای شهوترانی جنسی، بخواهد برای خوب خوردن، بخواهد برای کارهای دیگر ولی به هرحال انسان گرایش به بی نهایت دارد، این گرایش بی نهایت یک باطنی دارد که باطنش این است که انسان گرایش به خداوند تبارک و تعالی دارد، یعنی آن گرایش که انسان می طلبد واقعاً خداوند است وچیز دیگری نیست. فقط همان بی نهایت است که انسان را می تواند خوشبخت و سعادتمند بکند، اما چه بسا انسان همین گرایش بی نهایت را برای چه بخواهد در استخدام وهم بخواهد در استخدام خیال بخواهد، «فاکلا منها» هردوشان از این درخت خوردند، «فبدت لهُما سوءتهما» سوأتهما یعنی عورت یعنی چیزی که انسان از نمایان بودنش خجالت می کشد، شرم می کند "وطفقا" عورتهای اینها آشکار شد «یخصفان علیها من ورق الجنة» و شروع کردند از ورق های و برگ های بهشت به خودشان بچسباندن « وعصی آدم ربّهُ فغوی» آدم معصیت کرد نافرمانی کرد و گمراه شد فریب خورد، در همین داستان یعنی این چهار آیه و پنج آیه یک دوره ی دشمن شناسی است. یعنی یک نحوه ی ورود است یک استفاده ی از ابزار است و یک دورهی کامل درس داده به ما که ورود دشمن چگونه است، عملیاتش چگونه است واغوایش چگونه صورت می گیرد این را به ما می گوید.