جلسه 065 - معرفت نفس
شماره جلسه
65
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 065 - معرفت نفس

اين جلسه مي پردازيم به بيان مثالهايي از مدركات قوه خيال و وهم . اين نكته را براي بار چندم تذكر ميدهم كه قصد ما از مطالعه متعلقات قوه وهم و خيال ارزيابي آنها نيست يعني الان ما درصدد ارزيابي مستقيم آنچه كه مسلم است اين است كه انسان داراي يك روح الهي است كه انسان را گرايش مي‌دهد به سمت خداوند تبارك و تعالي يعني به سمت بي نهايت كه ما از اين روح و قوه اي كه انسان را به بي نهايت و كمال مطلق سوق ميدهد تعبير به فوق عقل كرديم و اين تربيت نامحدودپذيري انسان . اين فرقي است كه انسان با ساير موجودات دارد يعني انسان مي‌تواند به بي نهايت برسد . داراي تربيت و كمالات و استعدادهاي بي نهايت شود . ساير موجودات اين وضعيت را ندارند . يعني همه بازگشتشان به سوي خداوند است ان الي ربك الرجعا واليه تصيرالامور. همه موجودات عالم بازگشت به سوي خداوند دارند يعني مبحث . فقط مختص انسان نيست از جماد و گياه و انسان و حيوان گرفته همه معاد دارند يعني بازگشت به سوي خدا دارند اما اين انسان است كه لياقت و شايستگي خليفه الله شدن را داد قرب الهي را دارد خداگونه شدن را داراست ابدي اطعني حتي اجعلك مثلي . اي بنده من اطاعت كن تا من تو را مثل خودم قراردهم من هرچه بخواهم مي‌شود و هرچه بگويم همان مي‌شود و تو را هم كاري خواهم كرد كه به محض اينكه اراده چيزي را بكني. آن چيز متحقق شده يعني توهم خلق كني اين يك جايزه نيست كه به انسان مي‌دهند اينكه پاداش نيست بلكه وقتي خودمان را بررسي كنيم مي‌بينيم كه اين نياز ماست يعني انسان آفريده شده براي اينكه به بي نهايت برسد اصلا اگر انسان به بي نهايت نرسد كم آورد . احساس محدوديت احساس زنداني مي‌كند .احساس غم و غصه مي‌كند بايد به آن برسد .آن است كه به انسان احساس آرامش مي‌دهد يعني حد نداشته باشد. نه اينكه تو اين كار را كني من در قبال اين كار اين را بتو مي‌دهم اين مي‌شود . اصلا نياز توست تو اينگونه روحت آفريده شده كه اصلا بشود ساير شئون هم يعني عقل به معناي ادراك كليات نه به معناي تعبير شرعي كه ما به الرحمن و اكتسب به الجنان . به معناي فرمولهاي كلي كه انسان در جهان و خلقت كشف مي‌كند . موهومات و مخيلات و محسوسات . اينها هم وسيله رشد و قرب و تعالي انسان هستند از عالم ماده . في نفسه نه ارزش مثبت دارند و نه ارزش منفي دارند . اگر در جهت حركت كمال مطلق به سمت انسانيست قرار بگيرند آنها هم مقدس هستند با آنها هم ارزش پيدا مي‌كنند و ارزشمند هستند به عنوان يك وسيله اگر در آن جهت نباشند ارزشي نخواهند داشت پس وقتي ما كار روي مخيلات و موهومات مي‌كنيم الان درصدد ارزياب آنها نيستيم فعلا همين فرمول كلي را عرض مي‌كنيم كه هركدام از محسوسات . مخيلات . موهومات و يا معقولات در جهت هدف اصلي انسان از خلقتش قرار بگيرند ارزش دارند و اگر قرار نگيرند وبال انسان هستند و ارزشي ندارند پس وقتي داريم مطالعه ميكنيم نبايد با تحقير به مخيلات نگاه كنيم يا به موهومات نگاه كنيم يابه محسوسات و نه با تعظيم به آنها نگاه كنيم .الان فقط درصدد معرفيشان هستيم مي‌خواهيم بگوييم كه ماچه چيزهايي . درچه مرتبه اي ودرچه شاني قراردارد والا . گاهي است كه يك محسوس انسان رابه خواص مي‌رساند انسان رابايك نگاه به راه مي آيد وهدايت مي‌شود .گاهي وقتها باتخيل گاهي وقتها باتوهم . يك امرموهوم كمك مي‌كند به انسان . گاهي وقتها يك امرمعقول كمك ميكند به انسان براي اينكه انسان به كمال برسد . به راه بيايد ازهلاكت نجات پيدا كند پس ماالان درمقام ارزيابي نيستيم . آني كه مي آيد وارزش مي‌دهد برهريك از محسوسات وموهومات ومخيلات آن اين همراه بودن باهدف خلقت انسان است درجهت هدف خلقت بودن انسان است كه به اينها ارزش مي‌دهد اين فراموش نشود لذا وقتي داريم امري را به عنوان موهوم ويامخيل ارزياب ميكنيم يامعرفي مي‌كنيم فقط ميخواهيم معرفي كنيم قطعاخداوند انسان را طوري آفريده انسان يك جسم است دردرجه اول دررابطه باروح داريم كه جسمانيت الحدوث وروحانيت البقاء اول جسم است وبعد روح است حيات انسان ازماده شروع مي‌شود وكمالش هم درهمين عالم ماده است بايد ازهمين محسوسات . معقولات . مخيلات وموهومات . استفاده كند تابه آن كمال مطلق برسد اينها ابزارانسان هستند وبراي انسان ارزش دارند هركدام اگردرجهت هدف قرارگرفتند همه باارزش هستند اين رابراي اين گفتم كه توهم نشود اگرماآمديم ويك امري را كه صورت مقدش داشت به عنوان يك امرموهوم معرفي كرديم شما دركلاس هستيد ومتوجه هستيد ممكن است كسي نفهمد كه مثلاماخواب ديدن پيامبر. يك امرموهوم است يك امرمخيل است ويااينكه پيامبر( ص )‌درخواب احترام گذاشت به من ابزارعلاقه كردويابوسيد . سروته قضيه يك امرموهوم است حالااگراين خواب هم مي‌توان اثرمضرداشته باشد به روحيه شخص هم ميتواند اثرمفيد داشته باشد بسته اين است كه اين خواب باچه روحي . باچه نفسي . تعلق پيداكند اينرا بايد دقت شود حالا مثالها رامي‌خوانيم شنيدن صداي دلنشين قرآن . اين خيال است . ماصرف نظرازتائيد به ماكاري با تائيدشان نداريم يك موقع گفتيم كه انسان يك چيزي رامي‌بيند ديدن آن چيزانسان رابه خدامي‌رساند ماكاري با تائيدش نداريم ماصرفاداريم خودش رامي‌گوييم قبل وبعدش نداريم . خودش في نفسه صرف نظرازهرنوع تعبيري كه مي‌تواند داشته باشد وديدگاه ديگري . كاري نداريم صوت وفركانس راشايد احساس نكنيم براي ما محدوداست گفتيم كه اصل قضيه ديدن وشنيدن وبوئيدن وغيره اينها حسن است اما چيزي كه مي ماند آن مي‌شود خيال . صداي بلبل اول حس است ولي آنچه كه مي ماند براي انسان ودرآرزويش است كه بلبلي داشته باشد وبرايش بخواند ديدن يك عالم و فاضل. مسجد محل. اينها همه مرزش ضعيف است محسوس ومخيل . يعني شايد باشد بعضي جاها مثال بزنيم تا واضح شودديدن عالم يك محسوس است اما خاطره ديدن آن يك امرمخيل است فلان عالم . فلان ولي . ديدن امام مي‌شود يك امر مخيل وتاحدودي هم موهوم از اين جهت كه ديدمش و دارم از ديدنش به عنوان يك ارزش ازآن گزارش مي‌دهم اين مي‌شود يك مخيل و از اين جهت كه من با او نماز خواندم . از اين جهت كه مشرف شدم كه باايشان نمازخواندم اين مي‌شود موهوم بله اگرپيوندش بدهيم بابي نهايت ازاين جهت كه پشت سر يك ولي خدا ااست وآن احساس ملكوتي به انسان دست مي‌دهد خودش مي‌شود فوق عقل اينكه النظرعلي باب العالم عباده نگاه كردن به درعالم عبادت است يعني چه است . به كجا پيوند ميكند به فوق عقل . به خدا مي‌رساند انسان را دراين جهت كه اين عالم . عالم رباني است دردل انسان حب به علوم انساني. حب به معنويات. حب به روحانيت. ايجاب مي‌كند عبادت است اما اين عبادتي كه دارد تحصيل مي‌شود اين علاقه اي كه باديدن يك عالم درمن ايجاد مي‌شود به خداوند وسيله اش چه است ؟ وسيله اش يك امرمحسوس است كه دارد من رابه انجام مي‌رساند ممكن است كه براي بعضي ها تغييرحال هم ندهد . ممكن است شخص هم بابغض به درعالم نگاه كند . براي شخص نيتش مهم است قبل ازاينكه روي يك دسته ازموهومات امروزكاركنيم كه بسيارهم مهم است اين نكته ظريف راخدمتتان عرض كنم كه هركدام ازصورتهايي كه ظاهرابه يكي ازشئون مرتبط هستند يعني صورتهايي كه مثلا مخيل هستند يعني وقتي نگاه ميكنيم مي‌گوييم اينها براي عالم خيال است . موهومات .معقولات . صورتهاي مقدسي كه انسان رابه يادفوق عقل مي اندازد مثل قرآن . نماز. نمازشب . روزه . تسبيح . انگشترعقيق . سجاده . زيارتهاي مكان مشرفه هركدام ازاينها مي‌توانند دراستخدام شان ديگرقرارگيرند يعني صورتهاي مقدس مي‌توانند درصورتهايي كه بانگاه كردن به آنها مي‌توان به ياد خدا بيفتد به ياد عالم اله بيفتد به ياد فوق عقل بيفتد آن صورتها مي‌توانند دراستخدام قوه خيال قراربگيرند مي‌توانند دراستخدام قوه وهم قراربگيرند وهمينطورسايرمتعلقات شئون ديگربايك مقدارمحدوديت حالا به آن بايك وسعت نيستند همه شان حالابراي اينكه اين نكته بيشترجابيفتد . بحثي راكه امروزمي‌كنيم مطرح مي‌كنيم مطلب خوبي است كه يك مقدارمشكل را حل كرده درروايت داريم كه ان الله يبغض شهرت الباني خداوند ازشهرت لباس بدش مي آيد . كسي مشهود شود به خوش پوشي . شيك پوشي . نمي‌گويد ازتميزپوشي وخوب پوشي بدش مي آيد ازيبايي خدابدش مي آيد اززيباپوشيدن خدابدش مي آيد مي‌فرمايد خداوند ازشهرت لباس بدنش مي آيد يعني يك نفرطوري لباس پوشد كه مشهورشود به اين لباس دركنارشهرت لباس يك شهرت ديگري رامطرح ميكند . مي‌فرمايد ان الله يبغض شهرت العباده يعني خداوند ازشهرت عبادت هم بدش مي آيد يعني كسي مشهورشود به اينكه اهل عبادت باشد خوب اين براي چه است ؟ فكركنيد؟ اصلا خود شهرت ازكدام مقوله است ؟ ازوهم بود كه اينكه شهرت دردل مردم جا كردن اينكه مردم اينرابشناسند چرااينطوراست ؟ مورد بغض خداوند است . شهرت لباس وعبادت است حالا مگه عبادت چيزبدي است شهرت لباس يعني جلب توجه ديگران راكردن انسان مشهورمي‌شود به اين يعني يك امر اعتباري است في نفسه . لباس شيك پوشيدن ولباس زيباپوشيدن بدنيست اما اينكه طوري ادامه پيدابكند . طوري صورت ميگيرد ياانجام شود كه بصورت يك ارزش دربيايد وقتي بصورت يك ارزش درآمد شخص يك اعتبارموهوم پيدامي‌كند يعني آن كسي كه خوش پوش است شيك پوشي است وياخوش قيافه ست مثلا ياخوب آرايش مي‌كند موهايش را . سروصورتش راخوب آرايش كند توجه به شخص يك امرموهوم است يعني شخص اعتبارموهوم پيداميكند اعتبارموهوم ازچند جهت مضراست يكي اينكه اولا موهوم است موهوم است يعني چه جزارزشهاي والاي انساني نيست جز ارزشهاي گياهي است حتي جزارزشهاي حيواني هم نيست جزء ارزشهاي گياهي است وقتي اين شد اگركسي مشهود شد به اين و يا خودش مشهورشد به خوش لباس بودن و يا خوش قيافه بودن و خواست كه اصلا مورد توجه قرار بگيرد ااز جهت قيافه و يا از جهت لباس . خواست مورد توجه قرار بگيرد اين يك ارزش موهوم است يعني پيوند با حق نخورده چون فطرت انسان را خداوند مطابق حق آفريده يعني طوري اين فطرت را آفريده كه فقط در پيوند با حق به كمال مي‌رسد با امر باطل به كمال نخواهد رسيد يعني چيزي كه . يعني روح انسان اينطور است كه فقط با چيزي كه ارزش است حق است پيوند مي‌خورد حق است يعني چه ؟ يعني پيوند با خداوند دارد به كمال مي‌رسد چيزي كه پيوند با خدا ندارد به كمال نمي‌رساند وقتي شهرت لباس شخص با يك امر موهوم پيوند مي‌خورد اولا ديگران توجه مي‌كنند ديگران هم به همين توهمات دچار مي‌شوند چه بسا بسياري از انسانها كه كمال خودشان را پيدا نكرده اند متوجه نيستند كه معشوق واقعي شان چه است اين با ديدن افراد شيك پوش . خوش پوش . زيبا روي . چه بسا همين را ارزش قرار بدهند وقتي در يك جامعه جو اينگونه بود كه مسائل گياهي ارزش شد خيلي‌ها عمرشان در همين ارزشها به هدر خواهد رفت و تلف خواهند شد خود شخص اسير مي‌شود وقتي ديد كه مورد توجه قرارمي‌گيرد به خاطر لباسهايي كه دارد مي پوشد مورد احترام است وقتي ديد اينگونه است به آن توجه مي‌شود انسان حب ذات دارد اين ناخود است دارد به او توجه مي‌شود يعني دارد محبوب قرارمي‌گيرد انسان ذاتا از محبوب شدن لذت مي‌برد و ذاتا از اينكه متنفر قرار بگيرد ناراحت است انسان اين را دارد محبوبترين موجودات نزد انسان خودش است حتي بحث است اينكه انسان عاشق خدا است باز در نهايت يك نفس هم درميان است اينكه يعني باز اين خدا را براي خودش مي‌خواهد . خداي من . من باخدا يك بحثي هم است بين علماكه بهرحال آنجا هم كه بحث فناء‌ في الله رامي‌خواهد اين فنارابراي خودش مي‌خواهد ياآنجا اصلا اين بحث است يانيست يعني حتي مقام قرب . مقام خليفه ا‌... بازاين هم يك اضافه اش به مادارد انسان ذاتا اينگونه است انسان حب نفس دارد . حب ذات دارد خب وقتي ازطريق ارزشهاي موهوم به آن توجه شد يعني ازطريق زيبايي به اوتوجه شد مورد توجه قرارگرفت ازجهت لباس مورد توجه قرارگرفت خب پيوند باباطل خورده يعني تاآن موقع كه خوب مي پوشد زيبا ميكند خودش رامي آرايد خودش را احساس ارزش مي‌كند به محض اينكه فاقد آنها شد احساس بي ارزش ميكند يعني يادش مي‌رود كه احساس ارزش انسان به چه است ؟ واين فكرهمينطوراشاعه پيدامي‌كند وقتي اين شد ارزش همينطوراست اين اموربراساس ارزش گياهي خواهدشد . توجه شخص به خودش هم براساس ارزش گياهي خواهدشد . آن موقعي كه خوب مي پوشد احساس با ارزش مي‌كند آن موقع كه ندارد بپوشد احساس بي ارزشي مي‌كند آن موقع كه كهنه مي‌خواهد بپوشد يا لباس چند سال پيش رامي‌خواهد بپوشد برايش كشنده است احساس بي ارزشي مي‌كند احساس ذلت مي‌كند ديگران همانطورهستند وآنها هم درارزيابي همانطورخواهند شدآنها هم همينطورهمديگررانگاه خواهند كرد واينكه من دردل ديگران باشم اين حب جاه . مردم به من توجه كنند من محبوب باشم . خوداين يك امرموهوم است اعتبارموهوم . يك بتي است حالا فرقي نمي‌كند اين كه مشهورشود به اينكه اهل نمازشب است اهل رازونيازاست . بكاء است اهل گريه است اهل ذكراست شهرت به اين يك دفع است . طرف نمي‌خواهد انتقال بدهد مشهورمي‌شود ولي بازاين هم مضراست براي همين اولياء خداازاينكه مسائلشان آشكارشود ناراحت هستند خيلي ازچيزهاشان ازاينكه روزه هستند چرامي‌گويند بهترين عبادت آن است كه مخفي تر است براي اينكه ازشبهه شهرت انسان ازاين خطربه دوراست وكسي نديده . مختص بدهيم تازه آنجايي هم كه اشاره كردند شما آشكارا بدهيد يعني يك مقداري ازصدقه هايتان راجلومردم بدهيد كارهاي خيرتان را جلوي مردم كنيد آن هم براي يك ارزش ديگراست براي ارزشي است كه انسان احتياج دارد براي تكاملش يعني نفس شهرت مضراست . مگراينكه خودانسان دلبستگي به آن نداشته باشد كه اينجا مهم است كه نكته اي بسيارلطيف يك موقع است شخص دل كنده ازمحبت ديگران . يعني قيدي باشهرت ندارد . كنده اين نفس شهرت را اين بت را ازموجود خودش كند ولي محبوبيت رامي‌خواهد بازهم . مي طلبد بازهم اينجا علاقه اي به محبوبيت ندارد . اين محبوبيت رابراي خدامطلبد يعني ارزش ديگري دارد واعزني في عشيرتي وقومي‌دردعاي روزيكشنبه است كه مي‌خوانيم مي‌گويد خدايا مرادرميان قوم وعشيره ايم عزيزكن . انسان وقتي شخصيتش خردشد. مورد اهانت قراربگيرد نمي‌تواند رشد كند اين محبوبيت راانسان براي سلامت روحش نيازدارد كه مورد بي احترامي نباشد كسي كه شخصيتش خردشدارزشهاي خودش راازياد مي‌برد يعني انساني كه شخصيتي ندارد درخانواده ويااجتماع . اين نمي‌تواند به ارزشهاي بالاتري دست يابد مگردر تربيت صحيح قرارگيرد . مثل روايتي داريم ازنبي اكرم ( ص ) كه خطاب به اميرالمومنين ( ع )‌مي‌فرمايد شيعيان توذليل است اين ذليلي كه ماداريم افتخارما است براي ما مثل ذلتي كه آدم احساس مي‌كند درروزعاشورا براي اباعبدا‌... واصحابش است آن ذلت يك چيزديگراست آنها كه اصلا دسترسي به روح اصحاب سيد الشهداء كه نداشتند دسترسي به جسمشان داشتند يك موقع است كه روح آزاد است وپروازكرده رفته به جسمش توهين مي‌شود آسيبي نمي‌رسد كه به شخص همانطوركه به پيغمبرتوهين مي‌شد همانطوركه به حضرت علي ( ع ) توهين مي‌شد مگرچيزي كم مي‌شد از حضرت وياحضرت احساس حقارت مي‌كردند يك موقع است كه بحث دراين نيست يك نفربراي اينكه درجاتي راطي كند دردرجه اول نيازبه اين دارد دراجتماع كسي پذيرفته نشود درخانواده وطرد شود وبي آبروباشد اينكه نميتواند رشد كند مورد سوء ظن قرارگيرد مورد تحقيرقرارگيرد شخص به اين محبوبيت نيازدارد پس دوتامسئله شد تااينجاخوب دقت كنيد يعني فعلا مامسئله شهرت را ازيك جهت بدمي‌دانيم وازدوجهت خوب ميدانيم محبوبيت را كلا مي‌گوييم ازيك جهت بداست كه به عنوان يك ارزش محسوب شود يك ارزش اصيل حساب شود انسان فكركند ارزش به اين است ازاين جهت خوب است كه اگركسي بت حب نفس رابت حب محبوبيت ومشهوريت راازدل خودش كنده شود مي‌تواند ازآن استفاده كند براي خدا براي هدايت انسانها استفاده كند مثل شهرتي كه حضرت امام ( ص ) داشت اين محبوبيت بدنيست هركه هم تلاش كند امام رامحبوب كند دردل اجتماع كاربهترين كرده است خوداودلبستگي ندارد خودش هيچي برايش فرق نمي‌كند اين همه ميليونها نفربگويند روح مني ياموقعي كه فحشش دهند فرقي ندارد قلبش تكان نمي‌خورد برايش علي السويه است اما ازاين محبوبيت استفاده مي‌كند براي اينكه اهداف الهي راپياده كند چرا؟ براي اينكه دارد دردنياي طبيعت زندگي ميكند دردنياي طبيعت بايد ازهمين وسيله ها استفاده كرد يعني براي رسيدن به خدا ازهمان محسوس ومخيل و موهوم استفاده كند ازمعقول استفاده ميكند اينها همه در جهت نورهستند وقتي درآن جهت استفاده شود وقرارگيرد يكي ازآن خوب است يكي اينكه محبوبيت و عزيز بودن انسان ذاتا به آن نيازدارد اگرمحبوب نباشد انسان رشد هم نمي‌كند اگر شخصيتش حقير شده باشد خرد شده باشد رشد نمي‌تواند بكند پس از اين جهت هم خوب است پس فرق بگذاريم بين محبوبيتها اين نكته شروع يك بحث بسيار بسيار فني است در شهرت عبادت هم همينطوردرشهرت عبادت وقتي من مشهورشدم به عبادت به اينكه دوست خداهستم به اينكه دوست امام زمان هستم به ا اينكه اهل عبادت هستم اهل ذكرهستم خفه دارد براي شخص خطرانحراف ازتوجه به خدا دارد چون براي انسان فقط توجه به خداارزش دارد وغفلت ازخداوند گناه محسوب مي‌شود دل دادن به غيرخداگناه محسوب مي‌شود به اينكه من چقدر مويد دارم من چقدرشاگرددارم من چقدرالتماس دعا گودارم وقتي شخصي متوجه اين شود برايش خطرناك است چون ازخدا انداخته اش بازداشته اورا ازخدا . فقط براي كسي به دردمي‌خورد كه ريشه اين را واقعا ازدلش كنده باشد يعني برايش فرق نداشته باشد شاگردداشته باشد چه نداشته باشد به متدين بودن معروف باشد چه نباشد اين خطردارد بعد ها عرض خواهم كرد كه خود شهرت عبادت چيزي نيست كه به خودعبادتش هم ارزش ندارد خود عبادت فقط دريك شرط بخصوص ارزش دارد بايك شرط بخصوص ارزش دارد وبابسياري ازشرايط يعني درهرحالتي غيرازآن شرايط باشي بي ارزش است ازنمازشب وجانبازي درراه خدا وعالي ترين صورتهاي مقدس بگيرد چه بسيارشيطان است يعني چه بسادقيقاداستان موش وگربه باشد شايد مثال زياد ساده ومبتذل وابتدائي به نظربيايد اماباطن قضيه عينا همينطوراست يعني بحث خيلي حيله مي‌كند درانسان . انسان اگرمي‌خواهد درونش بحثي هم ايجاد شود شيطانش رها نمي‌كند وناخودش داد مي زند ومشغول طرح وبرنامه مي‌شود براي انحراف اوهمين است گربه موش مي‌خواهد يعني هر وقت موش مي‌ديده مي پريده ومي‌خورده خب موش ديگرناياب شده است وقتي موش ناياب شده چكاركند وقتي موشها از گربه بدشان مي آيد حالا مي‌فهميدند كه اين وحشي است اين درنده است اين دشمن است حالا بايد چكاركند از لباس دوست استفاده كند بعد مي‌رود و مي نشيند و مشغول عبادت مي‌شود يك وقتي شروع مي‌كند به عبادت و سجاده‌اي و مهر و تسبيحي و ديگر موشها مي‌بينند كه اين گربه واقعاً آدم شده است بعد موش مي‌آيد از كنارش رد مي‌شود مي‌بيند كه اصلاً گربه نگاه هم نمي‌كند:

مژده كه گربه عابد شد عابد زاهد و مسلمانا

وقتي خوب توجه ديگران را به خودش جلب كرد موشها گفتند حالا كه در صلح هستيم خوب حالا بياييد و برويم عيادت گربه و هديه‌اي ببريم، خلاصه در اين ظرفها و هديه و سوغاتي گذاشتند كه براي گربه ببرند خب گربه كه ارزشها موشي كه يك مقدارپنيروكاهووچيزي خورده باشند هديه ببرند . گربه باآنها سنخيت ندارد . گربه فقط موش مي خواهد خلاصه همه هديه مي برند ومقبول واقع نمي شود. دوبه اين چنگ دوبه آن چنگ ودوبه دندان خلاصه بادهان ودست وغيره مي گيرد . يك كشتارحسابي ازموشهامي كند ودلي ازقضا درمي آورد خلاصه ناخود همينطوراست ناخود اگرنتوانست ازصورت نامقدس استفاده كند . سريع جريان موازي ايجاد مي كند طوري كه خودشخص هم متوجه نمي شود بعداجريان موازي كه خدمتتان عرض ميكنم يك دفعه مي بيند كه دريك حچل افتاده دريك بي آبرويي افتاده دريك چاه عميق . خداازاين بدش مي آيد حالا ممكن است شخص ازجنبه هاي نفساني هم استفاده نكند براي اين كاراماوسيله قرارندهد عبادتش رابراي نفسانيست براي نفس چراني براي دنيا اما حداقلش اين است كه همين شهرت همين محبوبيت اگردلش راقبلا قفل نكرده باشد اگردلش راگره نداشته باشد اگرعقربه دلش رابه سمت آني كه بايد بزند برايش خطرناك است همينكه توجه كند كه من اينقدرمريد دارم اگرشعارش اين بود كه ياردلارام دل براه ازما آرام آرام الحمدلله . اگراين بود شعارش دلش رابراه بود. امام زمان (ع) بود. خدابود ديگردلي نبود كه دلبري اوراببرد اين ديگرفرقي ندارد كه مريدي داشته باشد يانداشته باشد قيافه باشد يانباشد خوش پوش باشد يانباشد دلش رابردند . دل به آن ده كان دلت دادس وبس . دلش رابه اوداده به همان كه سنخيت دارد يعني دقيقاخوراك خودش را محبوب خودش را شناخته فهميده كه اين بي نهايت را به كجا اين روحي كه بي نهايت طلب است وجزبابي نهايت آرام نمي گيرد به كجا بايد گره بزند به كجا بايد متوجه كند متوجهش كرده است آنجا سفت هم بسته . به مراقبت هم نيازدارد تاآخرعمرانسان به مراقبت نيازدارد هيچ كس بي نيازازمراقبت نيست نبي اكرم (ص)‌: مي فرمايد وانه ليقانواعلي اقلبي فاستغفرالله سبعين مره من گاهي وقتهابه قلبم پراواي مي نشيند اين پيغمبراست كه من هفتادمرتبه استغفارمي كنم كه پرده ازدل من برداشته شود حالا نسبي است ماكه نمي توانيم برداريم حالا بقيه ديگرياوضعيت ماها كه ديگرمشخص است هيچ كس نمي تواندمطمئن باشد كه نه من پايم نمي لرزد وسقوط نخواهم كرد يكسره بايد مراقب دلش باشد يكسره بايد مراقبت دلش باشد يعني اينطورهم نيست كه انسان دلش را گره بدهدبه يك جايي وآنجايي هم كه بايد گره بدهد بعد بگويد حالا خيالم راحت شد وهركاري ميكنم نه دلت راگره بده . مشغول انجام وظايف هم بشوامايكسره هم مراقبت هم بكن ازخودت ارزيابي كن كه عقربه تكان نخورده باشد يكسره بايد لذتهايي كه به دلت خطورميكند ارزيابي كن كه ببيني به چه چيزي توجه مي كني به چه چيزهايي وتوجهاتمان به چه چيزهايي است ارزيابي هامان براي چه است بيشتربراي چه چيزهايي وقت مي گذاريم بيشترحوس چه ميكنيم بيشترميل به چه مي كنيم يعني اينطورنيست كه انسان حالي رادرخودش پيداكند يعني يك مدتي درخودش حالي راببيند مطمئن شود كه قطعا اين حالش براي خداست واين هميشه بماند يعني خيلي وقتها ماها دچارحال مي شويم كه اصطلاحا مي گويند حال . يعني مقام نيست يك بحثي داند عرفامي گويند حال ومقام البته بحث مااين نيست ميگويند گاهي وقتها نوري ازجانب خدا به قلب مي تابد يك بارقه اي مي تابد كه به آن مي گويند حال كه اين قلب روشن مي شود وزودهم مي رود گاهي وقتها يك مقدارطولاني است به علت اينكه ايجاد آن حال طولاني است مثل جبهه . جبهه اي كه انسان است خودبخودميدان قوي ووسيع ازمعنويت است انسان به محض اينكه وارد مي شود ميگيرد انسان را . انسان خودبخود حالش آن مي شود دست خودش نيست . روح به آن سمت گرايش پيداميكند امااگراين ثابت شدبه آن مي گويند مقام . مقام يعني چيزي كه زيرپاي انسان هست انسان روي آن قيام مي كند ايستاده درجايي وقتي مي گويد ايستاده به آن مي گويند آنجا محل قيام است . مقام انسان يعني جايي كه انسان رويش ايستاده رويش سلطه دارد گاهي وقتها مااينطورهستيم كه حالي به مادست مي دهد يك چند وقتي . يك چند ماه . بعد فكرمي كنيم كه همين است ديگرمااينطورشديم مثلا همين درعبدالعظيم هستيم فاصله بين مسجد وخانه راطي مي كنيم درخانه درس مي خوانيم فاصله بين مسجد تا اين مركزرا طي مي كنيم يك مدت مي بينيم كه حالمان خيلي خوب است بعد مي زند درس خواند نها نتيجه ميدهد ومثلا كنكورقبول مي شود ومي رود دانشگاه تهران حالا مي روند دراين ميرود درآن محيط دانشگاه مي بيني كه بعد ازچند مدت ديگرآن حال نيست حتي نبود آن حال ظاهرشخصي هم اثرمي كند مي بيني كه قيافه اش هم عوض شده طرزلباس پوشيدنش هم تغييركرده ازآرايش مويش تغييركرده طرزحرف زدنش تغييركرده آمدن مسجدش . عبادتش . خلقش تغييركرده است . اين آه موقعي هايي كه آنجا نرفته بود فكرمي كرد كه وضعش خوب شده اگررفتي وهيچ تغييري نكردي حاصل نشده مراقبت حاصل كردي ديدي كه باآن موقعي كه مي رفتي ويانمي رفتي تغييري نكردي اين مي شود مقام يعني شخص روي آن حال . آن حال رابه چنگ آلوده است درتسلط انسان اينكه من مرتبا مراقب دلم باشم وهمان معنويت راداشته باشم محيط آلوده را كه مي رود همان استغفارات رادارم وازبين مي برم پرده هاي راكه درذهنم است ازبين مي برم امايك موقع است كه اشتباه مي كند يعني جاذبه جديدي معشوقه ثانويه اي نيست فعلا بايك معشوق سرميكند فكرمي كند همين است مثل جبهه . جبهه فقط معنويت آنجا حاكم است مسائل معنوي است افراد معنوي است . دعاي كميل. زيارت عاشورا . توسل . خون است شهادت است ياحسين ( ع ) است هم اش همين است انسان فكرمي كند ديگراينطورشده بعديك مدت كه مي آيد درشهرمي بيند كه يك طورديگري شد معشوق ثانويه اگرپيش پا آمده وانسان توجه نكرد مي فهمد كه مقام است اگرمعشوق ديگري راتوجه نكرد معلوم است كه مقام دارد دربحث سال گذشته دربحث حركت گفتيم كه وقتي هوالاول است هوالاخرهم است هوالاول والاخرچون طلب مجهول مطلق محال بود كسي به سمت معشوقي مي رود حتمانوعي سنخيت وشناخت ازآن داد حالا چه اين سنخيت وشناخت نظري باشد چه نظري وفطري وباطني نباشد مثل شناختي كه انسان ازخدادارد امادرطول مسيراگركسي حركت مي كند معشوقهاي ثانويه زياد هستند اگراينها نكشانند انسان را . انسان بتواند درخط مستقيم حركت كند موفق است والا اگرد اين خط حركت كند اينهمه معشوقهاي كه دارند چشمك مي زنند ازاين طرف وآن طرف به انسان . اينهمه ارزشهاي خيالي . ارزشها موهوم كه دارند چشمك مي زنند منحرف مي شود اگرنتواند خودش رانگاه دارد درصراط خب منحرف مي شود برلب بامي يكي عاشق نشست .

ديده برديدارآن معشوق نيست محوشد درياروازخودبي خبر

گفت : معشوقش كه آن سوكن نظر بين جمال آن نگارنازنين

كن تماشا قدرت حسن آفرين روي بام نشسته بود بامعشوقش گفت به من نگاه نكن

آن طرف را نگاه كن ببين كه زيبا روي دارد مي رويد ازآنجا

خوب روي گراوست پس من چيستم بلكه اوگرهست پس من نيستم

حال اينجا كه بلكه اوگرهست من نيستم بعضي وقتها اصلا معشوق انسان معدودم مي شود يك دفعه دراثرمعشوق ثانويه معشوقي كه داشت كه معدودم مي شود كانه كه انگاراصلا آن نبود ويك همچنين ادعايي رامي كرد .

عاشق مسكين نظرآن سو فكند تاببيند آن نگارارجمند

دست زدمعشوقش افكندش زبام گفت : رو. روعاشقي برتوحرام

گرتوبرمنت عاشقي اي بي وفا من برابربودمت ني ازقفا

گرنه بازاري وهرجانيستي ازقفادرجستجوي كيستي

چون توهرجايي .برودرخاك باش دخترعشق ازنشانت پاك باش

چون هرسناك است .چشمت كوربه ازجمال نازنيان دوربه

ديده اي كوخواست بيند ديگري نيست لايق . زين رخ مابنگري

ديده اي كوبنگرد اقياررا كي تواند ديد روي ياررا

ديده اي كوديد جزديدارما كي سزاواراست بررخسارما

ديده چون هرزشت وزيبابنگرد كي سزد برچهره مابنگرد

تابه خون دل نشويي ديدگان نيست محرم برجمال دلبران

گوش ازآن آوازبهره ورنشد ازحديث ديگران تاكرنشد

تازه نام غيراوافكن نشد نام اورا همزبان محرم نشد

ياربس نازك مزاج است وغيور غيراوازمحفل خودسازدور

ديده ازديدارجزاوكوركن پس زنورروي اوپرنوركن

پنبه نه درگوش خود اندرصدا بشنوآنگه نغمه هاي دلربا

چززنام اوزبان كوتاه كن خويش را پس همزبان شاه كن

گردل ازجزياداوخالي كن مخزن انواراجلالي كن

صفحه دل راكه ايوان است بين دست عالم قدسش قضاست

رفت وروكن ازحنس وخارجهان پاك سازش ازخيال اين وآن

مسند افكن انورآن . آنگه ببين شاه خوبان رادرآن مسندنشين

يعني چه ؟ يعني نه فقط بااين بياني كه عرض كردم . فقط شهرت عبادت نيست كه منحرف كننده براي چه مي گويم اين شهرت. براي اينكه خدانمي خواهد يعني خدااينطورنيست كه بدش بيايد ازمحبوبيت انسان . شهرت براي كسي كه توجه انسان را ازخدا دورنگاه مي دارد ازحقيقت دورنگه مي دارد ازواقعيت جدامي كند متوجه سراب مي كند مفسد است هركسي كه مي خواهد باشد نه فقط شهرت مي خواهد شهرت لباس باشد . مي خواهد شهرت عبادت باشد .نمونه آنجا حضرت فرموده است شهرت عبادت به مراتب خطرناك ترازشهرت لباس است شهرت لباس كسي مريد انسان نمي شود ممكن است كسي بخطرخوشي لباس توجه كند به اسنان درشهرت عبادت . درشهرت علم . درشهرت تقوي . درهمه مراحل خطرناك است . دچارعجب شدن كه كثيف ترين گناه است ازهرگناه بدتراست كه انسان دچارعجب شود. اگرگناه نكنيد ازبدترازگناه به شما مي ترسم كه انسان يك دفعه يادش برو كه منبع كمال كجاست كه انسان يادش برود الحمدلله نه براي هيچ كسي ديگرونه براي خودش يادش برود كه خودش وجود ظلي وسايه اي دارد خودش عين ربط است خودش عني سايه است يك دفعه متوجه خودش شود خيلي خطرناك است اين عجب مفسده هاي ديگرهم داره كسي كه مشهورشد به شهرت عبادت اگرجايي نتواند درطول مدتي كه زنده است نتواند ويك جانفسش طغيان كند مي دانيد ازاين سابقه خوشي كه دارد چه جناياتي مي تواند بكند جلوي امام يادمان است چه كساني ايستادند خوش سابقه ها ايستادند .زندان رفته ها .شكنجه ديده ها . الان هم جلوي مقام معظم رهبري هستند كساني كه سابقه شان رابه رخ داند مبارزاتشان رابه رخ مي كشند به بلايي دچارشدند كه مقابل ولايت فقيه ايستادند . اين كم بدبختي نيست كه يك نفر جلوي ولايت فقيه مقاومت كند ايستادگي كند كاري باشخص آيت ا‌... خامنه اي يا آيت ا... خميني (ره) نداريم . كاربامقام ولايت . مقام جانشيني امام زمان ( ع ). خود آن مقام يك ارزش مقدس دارد ازآن جهت كه ماسوي ائمه ازسوي حضرت صاحب (ع) ماموريم برحفظه اين مقام ماموريم به اطاعت ازاين مقام . اينطورمي شود اين شهرت من همين شهرتم استفاده ميكنم مي روم سخنراني مي كنم عليه مسائل مملكت . آن نماينده اي كه درمجلس رفت وآن حرفهاي زشت رازدكه خود نماينده ها بيرون كردند گفت اختناق است چنين وچنان است خب اوازهمان نماينده بودنش استفاده كرد نه فقط اين هرامرموهومي خطرناك است كه ممكن است بيچاره كند انسان را مخيلاتش هم همينطور. محسوساتش هم همينطوراست كه بيچاره كند انسان را . اين جلسه رامجبورشديم بكشيم به مسائل ارزشي قصد نداشتيم ولي مثال زديم كه بدانيم واشتباه نگيرد يعني چه كه يك مخيل يك موهوم يك جا ارزش الهي است يك جاضدارزش الهي يك جا ازمحبوبيت خودش استفاده مي كند براي اينكه دين خدارا آباد كند .زنده كند . محيي دين شود يك جا استفاده مي كند كه خودفروشي كند . دعوت به خود كند .نه دعوت به خدا يك عده ازشاگرد مريد وازطرفداراستفاده مي كنند براي احياء دين . يك جامعه هم استفاده ميكنند براي خود فروشي . دعوت به خدانمي كنند دعوت به دين نمي كنند . دعوت به خود مكنند . هردويش ممكن است شود . يعني شما مي بينيد يك جا دين خدارا يك ارزش موهوم نگه مي دارد همان ارزش موهوم چون دين خدارانگه مي دارد مقدس است يك امرخيالي مي بيني نگه مي دارد خيلي جا ها مي بينيم كه يك فتنه عظيمي راازيك مملكت يك امرخيالي برمي دارد مثلا يك راهپيمايي كسرت جمعيت . سروصداها اين چيست ؟ همين مي بيني كلي ازتبليغات دشمن را ازبين مي برد وخود اين راهپيمايي كه امري است موهوم يامخيل ارزش است اعتباراست مقدس مي شود شركت كنندگان دراين راخداوند گناهانشان رامي بخشد . اجابت مي كند دعاهايشان را چون دارند بابه استخدام گرفتن يك صورت موهوم يامخيل دين خدارازنده مي كند واينجا سئوال پيش مي آيد چطورمي شود كه زنده شدن دين خدا ترويج معنويت چراترويج دين خدا. احياء دين خدادرگرد يك امرموهوم يامخيل قرارمي گيرد ؟ ازاين جهت كه درجهت دين خداست مقدس است ديگرمابه آن موهوم ومخيل نمي گوييم اما ازجهت تقسيم بندي عوالم وشئون به آن ميگوييم مخيل وموهوم .چرا اينطورمي شود بعد برمي گرديم حالا يك جايي مي رسيم كه اصلا به مادستورمي دهند كه شمابايد متوجه مخيلات شويم متوجه موهومات بشويم به ما سفارش شده موهومات به ماسفارش شده مخيلات چرابايد اينطورباشد چه ارتباطي بين اينها وارزشهاي فوق عقلي دارد باكمال مطلق نكته آخركه لازم است تذكربدهم . عرض كردم ببينيد ماوقتي واجب مخيل . موهوم .محسوس اينها صحبت ميكنيم فقط درمقام ارزيابي نيست . اين يك جلسه راماعرض كرديم كه چگونه ارزش پيدامي كند يك مخيل چگونه مي تواند منشاء شرشودواينها رافقط شخص دررابطه باخودش درنظربگيرد مادررابطه باديگران نمي توانيم درنظربگيريم اگردررابطه باشهرت مثلا يك نفرشهرت عبادت داشت ياشهرت خوش قيافه وياشهرت لباس داشت نبايد به اوسوء ظن ببريم چون هيچكس ازدل هيچكس آگاه نيست اين يكي ازنقاط خطرناك است خود شيطان هم اين كار راخواهد كرد بدن هم مي گويند به اين مسئله كه بعداخواهيم گفت بدن مي گذارد ازهمين مسئله كه من به شما مي گويم به عنوان يك امرديني . يك امرعلمي . يك امرديني . ازهمي بدل مي گذارد كه من وشماياد گرفتيم فردا اينطور نشود كه هركه راديد به اين وضعيت بگوييد يادارد مشتري جمع ميكند يامنحرف است ياچنين وچنان است نه اين دراين رابطه باخودمان است كه بايد دقت كنيم نسبت به ديگران نمي توانيم البته حواسمان است به اين ارزشها در ارزيابي چه بساظهورپيدامي كند اين قضيه براي بسياري ازافراد يعني گنه كاردرمي آيد بالاخره روشن مي شود كه اين ازاين شهرت اينرا مي خواسته است ياخداي نكرده اينطورهم نيست نمي شود كه شخص همين نيت راكند درطول زمان يك دفعه غفلت برش مي دارد آن عقربه عبايش شل مي شود پايش مي لرزد مثل كساني كه مستجاب الدعوه بودند يك جابي توجهي كردند يك دفعه سقوط كردند . بلعم باعورا . بلسيس ها را مي شناسيم ماياران نزديك رسول خدا را مي شناسيم كه اينها خوب بودند خيلي ازمسيرراآمدند اما يك دفعه چپ شدند سوء ظن حق نداريم ببريم اگرقرارباشد مااينطورنگاه كنيم آن موقع همه ارزشها را ازبين مي بريم وهيچكس نمي تواند بگويد . اين دررابطه باخودمان . دررابطه باارزيابي خودمان است .

والحمدلله رب العالمين وصلي الله محمد وآله طاهرين .