مقدار ديگر از شرايط غذا و آداب غذا مانده است.
حديث از امام حسن مجتبيعليهالسلام (ميزان الحكمة ج1، ص124)، ايشان دوازده خصلت براي غذا ذكر كردند: "يَجِبُ كلّ مسلم عن يعرفها"، واجب است هر مسلماني آنها را بشناسد، چهار تا از اينها واجب است، چهار تا از اينها سنّت است يعني مستحب است و چهار تا از آنها ادب و از آداب است. "فعمل الفرض فالمرفة و الرضا و..."، شناخت است اينكه ما بدانيم اين غذايي كه داريم ميخوريم از جانب خداوندتباركوتعالي هست نه اين بلكه همه چيز را يعني كمال انسان به اين است كه متوجه باشد كه هرچه كه نصيبش ميشود از طرف خداوند است "لامؤثر الوجود الا الله"، "ولاحول و لاقوّة الا بالله"، "الحمدلله"، يعني خودش را نبيند نرود به اين سو كه من بودم كه اين كار را كردم، من بودم كه ايجاد كردم اگر من نبودم نميشد و چنين و چنان، اين نقطة سقوط يك نفر است. در رابطه با غذا و علم و گفتار و ديگر مسائل هم همينطور است، اگر گفتار نيكي كردي يا حرف خوبي زدي. امام سجاد در دعاي مكارم دارد كه: خدايا كاري بكن كه من خودم اسير كلام خودم نشوم، نگويم خيلي خوب گفتم، به قول امروزيها نگويم دمم گرم مثلاً گُل كاشتم و... من را متوجه ضعف گفتههايم كن. موضوع موضوع غذاست، بشناسد، شناخت داشته باشد كه از ناحيه خداست و سر سفرة خداست و مهمان خداست و ميتوانست اين غذا امروز گير من نيايد. انسانهايي هستند كه همين غذا گيرشان نميآيد نه تنها امروز بلكه در تمام مدت عمرشان، چهبسا آن چيزي كه ما ميخوريم نميخورند و اگر ما الآن هستيم و نشستيم و داريم اين غذا را ميخوريم مهمان خدا هستيم لذا در آداب غذا رسول خدا مثل عبد سر سفره مينشستند. خوب است كساني كه مشكل جسمانی ندارند سر سفره مؤدب بنشينند يعني همينطور كه غلام سر سفره ارباب مينشيند رسول اكرم هم سر سفره چنين مينشستند، ميداند كه مهمان خداست و از روزي خدا ميخورد: "الحمدلله الذي يطعم و لايطعم و ينعم و لاينعم"، بعد از غذا معمولاً اين دعاها هست كه ميگويند و شكر ميگويند. رضا، راضي هست به اين مسأله معرفت دارد بعد از آن هم شكر ميكند، به اينكه دارد ميخورد راضي است گله و شكايت ندارد چشم او به دنبال دهان ديگران نيست چشمش به سفره ديگران نيست همين كه هست خدا را شكر ميكند، به چند علت رضا دارد: يكي اينكه ميداند:
چون به هر ميلي كه دل خواهي سپرد از تو چيزي در نهان خواند برد
اگر غذاي من اينجا چربتر و خوشمزهتر باشد در سفر آخرت از مزه من كم خواهد شد؟ قطعاً از لذت من كم خواهد شد. ثانياً وقتي غذا بيتكلفتر و سادهتر باشد عواقب بعدي آن كمتر است ـكه در بحث خيال و واهمه بيان خواهد شد كه چرا كسي كه اسير مزه ميشود بعد به ندرت ميتواند از مزه بكَند نميتواند ـ بعضيها با اينكه توانايي رشد انساني، قدرت و كمالش را دارند فقط بخاطر اينكه اسير مزه و رنگ و بوي غذا هستند نميتوانند در يك زندگي ساده بيايند، عادت كردند خوب و زياد بخورند، عادت كردند خوشمزه بخورند، با سادگي عادت ندارند اهل تكلف ميشوند حتماً غذايشان بايد شرايط ويژهاي داشته باشد. تكلف گر نباشد خوش توان زيست تعلق گر نباشد خوش توان مُرد
بسياري از كساني كه تعلق دارند كار علمي هم نميتوانند بكنند اصلاً سير در مراتب بالاتر نميتوانند بكنند چون به هرحال پايشان اينجا بند است نميتواند غذايش را بخورد و راه خود بگيرد و دنبال كار اصلي خودش برود بلكه براي سر سفره خودش گير دارد حتماً براي سر سفره بايد نوشابه باشد و حتماً بايد مرغ اينطوري پخته شده باشد، حتماً بايد برنج اينطوري باشد و حتماً بايد اين چاشني هم سر سفره باشد و مدام شرط ميگذارد و وقتي مدام شرط گذاشتي معطلي و وقت تلف كردن و روح صرف كردن است و تو داري روح صرف ميكني چون داري توجه ميكني و همين ميتوانست توجه نكني و روحت را به اينها متوجه نكني همين كه ذهنت را متوجه اينجا كردي داري ضرر ميدهي و بهاء داري برايش ميدهي چون داري توجهات را به امري در يك مرحلهاي معطوف ميكني و آن مرحله مرحله ماديت و حيوانيت است ميتواند ذهن تو متوجه اين مرحله نباشد وقتي همّ و غمّ اين شد قطعاً روح نميتواند عروج پيدا كند و به بالا برود و "تَسّنية" يعني به ياد خدا باشد سر سفره خداوند هستند و به نام خداوند شروع ميكنم و ميخورم، در روايت داريم كسي كه "بسماللهالرّحمنالرّحيم" نميگويد تا آن موقعي كه دارد غذا ميخورد از سوي ملائكه مورد لعنت قرار ميگيرد، يادش باشد كه حضرت اين را فرض گرفته كه هركس ميخواهد غذا بخورد نام خدا را به زبان بياورد و غذا خوردن را به نام خداوند شروع كند اين به نام خدا خيلي اثرات دارد وقتي شخص به نام خدا ميخورد غذا خوردن من جهتدار است يعني غذا نميخورم براي اينكه لذتي برده باشم غذايي نميخورم براي اينكه كيفي كرده باشم غذا نميخورم براي اينكه عادت دارم مثلاً من الآن ساعت 10 غذا خوردم ديشب خواب بودم و الآن ساعت 10 بلند شدم صبحانه خوردم حالا ديگر ساعت 12 سفره را پهن كردند و من بروم بخورم. وقتي ميگويي "بسماللهالرّحمنالرّحيم" به اين خوردنت هدف ميدهي كه من براي چه غذا ميخوردم ييعني هدفدار ميشويم و ياد خدا ميكنيم خود همين ياد خدا يعني ما اسم خدا را بگوييم يعني به ياد خدا هستيم براي ما مهم است و اين اهميتي كه به اسم خدا ميدهيم در ادامه غذا هم كمك ما خواهد كرد كه بغض خدا را متوجه خودمان نكنيم مبغوض خداوند نشويم يعني زياد روينكنيم در خوردن گفتيم هر كه زيادهروي كني مبغوض خداوند قرار ميگيرد و حضرت باقرعليهالسلام فرمود: بدترين حالت بنده نسبت به خدا موقعي است كه شكمش پُر است، يعني پرخوري كرده نه به مقدار طبيعي و مقدار لازم بدنش همينكه اسم خدا را ميآوريم ما را متوجه اين ميكند كه بايد مواظب باشيم سر سفره مبغوض خدا نباشيم و به شهوت غذا نخوريم، از اول روي مقدار و حجم غذا كنترل داشته باشيم. و شُكْرْ و در نهايت خداوند را شكر كند كه اين را نصيب ما كرد و روزي ما شد كه ما داريم كه مثلاً شكر ميكنند كه در روايات زيادي داريم كه "الحمدلله الذي يطعم و لايطعم"، سپاس خدايي را كه اطعام ميكند ولي خودش مورد طعام قرار نميگيرد، "يرزق و لايرزق"، روزي ميدهد ولي كسي او را روزي نميدهد