جلسه 052 - معرفت نفس
شماره جلسه
52
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 052 - معرفت نفس

در بحث گذشته به قسمتی از پاسخ سوالی که کرده بودید جواب دادیم و این جلسه ادامه را عرض خواهم کرد. سوال این بود که چگونه عجب نداشتن و تکبر نداشتن و خود را برتر ندانستن با مبارزه با گناه و مبارزه با اهل گناه و امر به معروف و نهی از منکر سازگار است. جلسه گذشته توضیح دادیم که در مبارزه ی با اهل گناه این نکته را باید فراموش نشود که ما باید با دیدگاه صحیحی به خودمان و به جهان و افراد نگاه کنیم این نتیجه را گرفتیم که مبارزه با اهل گناه، بغض آنها را در سینه داشتن، و یا نهی از منکر و امر به معروف خودش یک عشق و محبت است به همان ها. یعنی به خاطر محبت آنها انسان با آنها مبارزه می کند به خاطر محبت حق و حقیقت انسان با آنها مبارزه می کند. ابعاد دیگر پاسخ، این است که ما همان گناهکاری را داریم با او مبارزه گناه می کنیم مبارزه می کنیم با او مورد بغض قرارش می دهیم نمی دانیم که آیا در درگاه خدا ما ارزشمان بیشتر است یا او، یا از آینده خبر نداریم شاید در آینده اوتوبه کرد و وضعش بهتر از وضع ما شد و اصولاً همین برتربینی خودش یک گناه و یک رذیله و گره خوردن با سراب است و اثبات این که تبکر و عجب گره خوردن با باطل و سراب است در مباحث جلد دوم معرفت نفس اثبات خواهد شد. یا خودش به عنوان یک امر باطل است خودش یک رذیله و گناه بزرگ است لذا عبادات و اطاعات ما سواد ما سابقه ی ما در اسلام در مبارزه برای اسلام در جهاد فی سبیل الله یعنی هر کمال دیگری نباید منشأ یک نقص و یک سراب باشد. یعنی به عجب منتهی شود اگر به کبر و عجب منتهی شد همه آنها آن اثری که باید داشته باشند دیگر ندارند یعنی در قیامت ظهورش این طور خواهد بود که شخص میگوید ای کاش آن مراحل را من نداشتم. چون عرض کردم هک عجب خودش گناه است «لولم تذنبوا لخشِتُ علیکم هو اکبر من ذالک» اگر گناه نکنید از بدتر از گناه بر شما می ترسم و آن خودبینی و عجب است به این که من گناه نمی کنم به این که من این کمالات را دارم خود این خطرناکتر از گناه کردن است. و فرمود اگر گناه کنید و بترسید یا اگر بنده گناه کند و بترسد بهتر از این است که اطاعت کند ترس نداشته باشد و مغرور باشد. در صحیفه ی سجادیه امام سجاد علیه السلام می فرماید هیچ کدام از بندگان تو با استحقاق خودشان وارد بهشت نمی شوند همه شان با فضل تو وارد بهشت می شوند. در آن روایتی که حدیث قدسی است خداوند به حضرت داود علیه السلام می فرماید ای داوود بشر مذنبین و انذر صدیقین بشارت بده گناهکاران و بترسان صدیقین را، علتش را حضرت داوود سوال می کند خداوند می فرماید چون گناهکاران را بشارت بده به این که من غفور و رحیم هستم من می بخشم و توبه پذیر هستم و صدیقین را بشارت بده به این که عجب نگیرد آنها را. بعد علتش را هم می فرماید و می گوید هیچ بنده ای نیست که من او را از او حساب بکشم مگر اینکه هلاک می شود اگر بخواهم دقت و عدل به خرج بدهم در محاسبه او، او هلاک خواهد شد. عرض کردمدر جلسات گذشته هم از همین افضل الاعمال خودمان الصلاه است نماز است ان قبلت قُبل ماسواها و ان ردّت ردّ ماسواها، اگر این نماز قبول نشود بقیه اعمال هم پذیرفته نیست و اگر قبول شود بقیه اعمال هم پذیرفته است باید محاسبه کنیم خودمان را چه بسا همین هم اگر خدا بخواهد ازش حساب بکش باز درد سر شود همین نماز خواندن و جهاد ما. لا صلاه لا بحضور القلب نماز قبول نیست مگر به حضور قلب، و چه بسا سالها شخص نماز بخواند و بخاطر همین عدم حضور قلب نمازش پذیرفته نباشد نه اینکه صحیح نباشد از نظر احکام، بلکه پذیرفته نباشد. در رساله حضرت امام ره می فرماید فقط آن مقداری که انسان اقبال دارد پذیرفته است یعنی حضوردارد. حدیث هم زیاد داریم. حالا ببینیم که این نماز های خودش یک توهین بزرگ به خداوند است عبادت های مان حواس پرتی ها و غفلت های ما به فکر های باطل فرو رفتن در حین اینکه با خدا صحبت می کنیم در محضر خدا به فکر باطل فرورفتن در همان نماز خواندن، اگر خدا بخواهد عقاب همین ها را به ما برگرداند چقدر درد سر به ما درست می شود همین نمازخواندن های ما درد سر می شود برای ما. اگر قرار باشد خداوند با عدلش رفتار کند محاسبه کند قطعاً کسی نجات پیدا نخواهد کرد. لذا هیچ دلیلی هم وجود ندارد که ما وقتی مبارزه هم کنیم با یک اهل گناه، هیچ دلیل وجود ندارد که خودمان را بهتر از او بدانیم یا مقربتر از او بدانیم به چه دلیلی؟ مثلاً بگوییم نماز نمی خواند خوب نخواند اما ما که خواندیم و در نماز گناهان دیگری مرتکب شدیم چی، همین نماز ما منشأ گناهان دیگر شده چی؟ همین سابقه ی ماست در جبهه و جهاد در علم حتی با یک چشم حقارت نگاه می کنیم با آن، خود همین ها باعث شده که ما به دیده حقارت نگاه کنیم به آن و بقیه را حقیر و پست بدانیم خودمان را بهتر بدانیم. خود این خطرناک است. آن دچار این مشکلات نشده نماز نخوانده و گناه کرده با ترس، و همیشه خودش را بد دانسته گناه کرده مثل اهل علم و اهل فضل و طاعت گرفتار این جهنم های روحی نشده گرفتار جهنم عملی بوده زنایی شرابی و قماری و چیزی همیشه گناه کرده و همیشه هم خودش را پست و خوار دانسته، اما آنی که اهل طاعت دارد جهنم های روحی شدیدی برایش پیش بیاید جهنم عجب کم نیست جهنم سوزانی است جهنم کبر جهنم بزرگی است منشأ اینها همان طاعات و سواد و سابقه ما بوده است. اهل معصیت کمتر به این جهنم های روحی دچار می شوند. جهنم اخلاق دچار می شوند اخلاق های خطرناک آنهایی که کمال دارند یک موقعی گرفتار عجب که و یا حسادت می شوند، حسادتی که تمام ایمان انسان را از بین می برد اتفاقاً داریم العلما بالحسد علما یعنی آنهایی که هر نوعی علمی که باشد فقط نه عالم دین، هر جور علم و تخصصی که انسان کسب می کند انسان را در ورطه ی حسادت ممکن است بیندازد تا وقتی نیست نمی افتد نمی اندازد وقتی که هست علم نسبت به هم علمی های خودش دچار حسادت می شود چشم ندارد رشد آنها را ببیند البته ما داریم یکی از شرایط عالم شدن حسادت است، در روایت داریم لا یکون العبد عالماً بنده عالم نمی شود تا اینکه حسود باشد یعنی چی که حسود باشد این حسود به معنی غبطه است حسادت به معنای که واقعاً ما نخواهیم رشد و کمال دیگران را موفقیت دیگران را ببینیم این خیلی خطرناک است این که می گویند شخص که طالب علم است طالب کمال است باید حسود باشد این حسادت یعنی غبطه بخورد دوست داشته باشد خودش را به آن شخص یا اشخاص اهل کمال و علم برساند چون در ادامه روایت توضیح می دهد که این حالت باید بدون تحقیر زیردست ها صورت بگیرد. کسی که سواد کمتر دارند، کمتر می دانند آنها را تحقیر نکند. این طوری است که برای همدیگر زدن و کینه گرفتن و بغض گرفتن بسیار خطرناک است. روایتی را در مجامع روایی ما نقل شده از امام صادق علیه السلام درباره تکبر، که من روایتش را از همین اربعین امام ره انتخاب کردم برای اینکه شرحی که خود امام بر روی روایت دارد، در همین کتاب برای شما می خوانم، از امام صادق علیه السلام: «ان فی جهنم لقا لمتکبرین ...سقر .... سئله ان یأذنه له ان یتنفس فتنفس فاحرق جهنم» امام می فرماید حدیث در کمال اعتبار است. در این که این حدیث اعتبار دارد هیچ شکی در آن نیست. ابن بکی از حضرت صادق نقل می کند که فرمود همانا در جهنم وادی است از برای متکبران که آن را سقر گویند وجود سقر در جهنم همان چیزی است که مورد تأیید قرآن هم است داریم در قرآن که فرشتگان سوال می کنند از بعضی از اهل جهنم ما سلککم فی السقر چه چیزی شما را به این وادی (سقر) کشاند قالوا لم نکن من المصلین ما نماز نمی خواندیم. تکبر از عبادت کردند یا تکبر از پذیرش احکام کردند با اینکه می دانستند حرف حق است جایشان در سقر است. می گوید این سقر شکایت کرد به خدای عز و جل از شدت حرارت خودش، چون در قیامت همه چیز شعور دارد و می فهمد حیات دارد جهنم زنده است شعور دارد آگاهی دارد نه اینکه اینجا ندارد اینجا هم آتش شعور دارد و می فهمد اما ما نمی فهمیم که می فهمد اینجا هم همه چیز شعور و رشد و کمال دارد اما ما نمی فهمیم. اما این حیات این شعور و این علم و آگاهی در قیامت ظهور دارد ما راحتتر می فهمیم. می گوید این قسمت از جهنم آنقدر گرما دارد که خودش از گرمای خود ناراحت است. از شدت حرارت خودش خودش را اذیت می کند. از خداوند می خواهد که خدایا من گرمم است خیلی حرارتم زیاد است اجازه بده که من تنفسی کنم که مقداری خنک شوم، بعد اجازه داده می شود وقتی تنفس می کند تمام جهنم از شدت حرارت تنفس این شعله ور می شود محترق می شود قسمت های دیگر جهنم هم حرارت می گیرد چون یک مقدار از حرارت خودش را می دهد بیرون که تنفس کند بخاطر تنفسش قسمت های دیگر جهنم هم حرارتشان بالا می زند. این وادی مخصوص افراد متکبر است یعنی می دانند که چه باید کنند وظیفه شان چیست حکم خدا را می دانند و بی خود در مقابل حکم خدا مقاومت می کنند تکبر دارند و زیر بار نمی روند می دانند که حکم از جانب خداست خدایی که عادل است مهربان است عالم به مصالح بندگانش است خدایی که دوست دارد بندگانش را و خیرشان را می خواهد و آنها را برای کمال آفریده و این احکام را برای کمال و رشد آنها آفریده این کمال این احکام را چون دوستشان داشته برای شان گذاشته با این حال زیر بار نمی رود قبول نمی کند و بهانه های مختلف می آورد برای انجام ندادن. این وادی مخصوص آنهاست. حضرت امام می فرمایند پناه می برم به خدا از جایی که خودش با آن که دارای عذاب است از حرارت خودش شکایت می کند و جهنم از نفس او بسوزد، بعد توضیح می دهد حضرت امام که آتش دنیا قابل مقایسه با حرارت جهنم و قیامت نیست با دلایل علمی حضرت ثابت می کند که چرا که بحث های فلسفی است. آنجا شدت حرارت را دارد. بحث تخصصی تر یک مقدار فنی تر یک مقدار مشخص تر که وقتی این احادیث و آیات را می خوانیم به علت آنها هم پی ببریم چرا متکبر در قیامت ذلیل است خوارش می کنند بدترین عذاب را به او می دهند چرا اینطوری می شود، اثبات این را در معرفت نفس جلد دو می خوانیم چرا هر کمالی که انسان به طور کاذب در دنیا تهیه کرده باشد، این تبدیل می شود به ضد خودش در آخرت، این یعنی عزت و بزرگی کاذب در دنیا ذلت صادقه در آخرت به انسان می آورد، این چیزی که این جا ناحق بوده آنجا حقش را می بیند. اینجا با سراب گره خورده آنجا سراب از بین می رود و با حقیقت روشن می شود. هیچ دلیلی وجود ندارد که ما خودمان را بهتر از دیگران بدانیم. بله یک قول هایی دادند ولی باز هم موجب تکبر نمی شود مثلاً گفتند شیعه این خصوصیت را دارد بازهم موجب تکبر نمی شود یا عموم مسلمین این خصوصیت رادارند که دیگران ندارند ولی باز هم به خاطری که آینده مجهول است ما نمی توانیم این مدرک قرار بدهیم برای اینکه ما بهتر از دیگران است. ما یک بچه شیعه را با غیر شیعه ترجیح می دهیم یک مسلمان را بر غیر مسلمان ترجیح می دهیم یک مومن را بر غیر مومن ترجیح می دهیم. در احترام در رفتار که او داریم این قضیه شخصی است یعنی خودمان و دیگران و غیر این را باید در نظر بگیریم. امروز درس 52 را ان شاءالله می خوانیم.

در این درس سخن ما پیرامون خیال است کودکان و خردسالان را در نظر بگیرید اگر برای آنها حکایت و داستانها از زبان حیوانات و مثل موش و گربه عبید زاکانی گفته شود خوب ادراک می کنند و نیک وجد می نمایند و خوش می خندند و هر چه حکایت ساده تر و روان تر باشد بهتر می فهمند بسیار شگفتی و شگفتگی نشان می دهند اما اگر یک مطلب علمی با ساده ترین گفتار گفته شود از یافتن آن ناتوان اند بلکه از گوینده روی بر می گردانند و از سرگرم بازی خود می شوند. خوب همین مقدار را شرح بدهیم امروز. در تحلیل این بحثی که الان خواندیم خود جناب آقای حسن زاده می گوید که علتش این است که در هنوز در عالم خیال اند و از عالم خیال قدم فراتر ننهاده اند و نهایت سرمایه ی فهم و ادراک آنان همان قوه خیال است یعنی قوه ی که صورت بدون ماده را درک می کند لذا اگر بخواهیم یک معنای معقولی را به او یاد بدهی باید ببری در صورت حتماً. یعنی از راه صورت یاد می گیرد. می خواهید پند و حکمتی را برایش یاد بدهی داستان موش و گربه را می گویی یا داستان لاک پشت را می گویی داستان شتر و شیر را می گوییم روباه و زاغ را می گوییم محسوس باشد برایش. الان در آموزش دنیا از همین روش استفاده می کنند فیلم های کارتون کاریکاتور و نقاشی چزهایی که با فهم نزدیکتر است شخص راحت تر درکش می کند مطلب علمی چون صورت ندارد می خواهید شما به او فرمول بدهید صورت ندارد تصورش برای شخص مشکل است یک مقدار زحمت باید بکشد تا بتواند تصور کند برای بچه که خیلی سخت است اگر قانون علمی هم به بچه می خواهید یاد بدهید باید آن قانون علمی را تبدیل به صورت بکنید. مثلاً می خواهی دو دوتا چهارتا را به او یاد بدهید باید دوتا مداد بیاوری و دوتا خودکار بیاوری و بگویی که دوتا دوتا می شود چهارتا یک قانون کلی است کتاب در آموزش از شکل استفاده می کند کتاب های درسی را که باز می کنید وقتی می خواهد ریاضیات درس بدهد شکل دارد. مثلاً سکه اینقدری با سکه آنقدری جمع شان اینقدر می شود. یا دوتا پنج ریالی می شود ده ریال. یا غیر از کتاب های درسی شان وسایل کمک آموزشی است که به بازی های فکری مشهور شده الان، شخص در اثر بازی کردن با اینها با شکل سر و کار دارد و بیشتر می فهمد هیچ شکی نیست که قوه خیال چون به انسان نزدیکتر است برای آموزش خیلی راحت تر است از این استفاده کند کاری که با قوه خیال آموزشی که با قوه خیال سر و کار داشته باشد موفق تر است تا اینکه صرف عقلی باشد. در داستان های کتاب فارسی می بینید که داستان صرف نمی بینید برای بزرگسال ها یک دانه عکس نیست ولی آنجا که می خواهد حرکت را نشان بدهد خود نویسنده محترم از مثلث استفاده کرده برای ما یا آنجایی که اجزای جز لا یتجزا را می خواهد بگوید مثلث و دایره را می کشد برای ما که ما ببینیم درک کنیم منظور چیست فقط صرفاً تجریدی کار نمی کند نمی گوید تصوری کنید شکل هم می کشد اما جاهایی که ضرورت ندارد نمی کشد. اما جاهایی که سن کمتر است از نظر تصویر بیشتر است لذا دیدی در کتاب فارسی داستان روباه و خروس را می گوید کنارش یک روباه و خروس هم کشیده که بتواند راحت تر داستان را بگیرد، روش سمعی و بصری موفق ترین روش است در آموزش و فهم، وقتی این طوری است باید از آن استفاده کرد. این روش را خود خداوند اولین بار دارد وقتی می خواهد آموزش می دهد به انبیا خودش از همین روش سمعی و بصری استفاده می کند فقط نمی گوید بدان بلکه با شکل نشانش می دهد وقتی می خواهد یک چیزی را به او بگوید. وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام می گوید «کیف تحی الموتی» به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی خداوند می گوید برو این تعداد پرنده را بگیر و بکش و بیامیز و سر این قله ها بگذار و بعد صدایشان کن، نشان می دهد به حضرت موسی نشان می دهد شکل نشان می دهد که ببینند روش روش خوبی است. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و بقیه ائمه هم از همین روش استفاده می کردند مثلاً وقتی نبی اکرم می گفت این را اینطوری کنید فقط نمی گفت مثلاً وقتی به امیرالمومنین علیه السلام می گفت پیغمبر وضویش چطوری بود چطوری بود می گفت آب بیاورید که به شما نشان دهم، وضو می گرفت، شکل نشان می داد. نبی اکرم وقتی می خواهد یاد بدهد که در قیامت آنهایی که گره بیشتری با باطل یا با دنیا خوردند بیشتر معطل هستند این را می تواند همینطوری بگوید که هر چقدر بیشتر با باطل گره بخورید بیشتر معطل هستید چون آنجا جای سوزاندن باطل است چون هر چقدر با باطل گره خورده باشی آنجا باید بیشتر معطل شوی تا این باطل ها بسوزد همینطوری هم می توانست بگوید برای آدم کوچک هم نمی خواست برای بزرگ ها مثل سلمان و ابوذر می گوید ولی دو مبلغ مساوی به سلمان و ابوذر می دهد می گوید بروید شما بازار و سنگ داغ هم آماده می کند بعد می گوید بروید آنجا و توضیح دهید که چه کار کردید، سلمان می رود رو سنگ داغ می گوید همه را در راه خدا دادم و می آید ولی ابوذر می رود توضیح می دهد که چه کار کردم چه کار کردم خوب هر چقدر توضیح دادن بیشتر باشد محاسبه است دیگر بیشتر وقت مصرف کرده وبیشتر می سوزد حضرت پیامبر می فرماید حساب و روز قیامت این طوری است. برای اینکه برای اصحابش یاد بدهد که گناهان را نباید کوچک بشماری برای اینکه همین گناهان هستند که آخرت انسان را تباه می کند می بردشان به بیابان بی آب و علف و می گوید بروید اینجا و هیزم جمع کنید می گویند این جا که هیزم ندارد حضرت می گوید خوب حالا تلاش کنید می گردند و می گردند و جمع می کنند می بینند که ذره ذره که جمع شد زیاد شد وقتی هیزم زیادی انباشته می شود حضرت می فرماید گناهان کوچک هم همینطوری است در ظاهر شما در این بیابان هیچ چیز نمی بینید ولی در عوض وقتی شروع به گشتن می کنی می بینی که خیلی چیزها پیدا می کنید. وجود شخص هم اینگونه است خودش را کار درست می بیند یعنی می گوید من الان گناهی نمی کنم دقت که می کند می بیند که نه خیلی است. برای همین است که بارها عرض کردم که راه رشد این است که انسان در خودش گناه سراغ نداشته باشد یعنی بنایش این باشد که هیچ گناهی نکند هفته ها بگذرد و هیچ گناهی نکند وقتی به این حالت رسید تازه دقت شروع می شود مداقه و مشورت با دیگران و درخواست از دیگران که کمکم کنید و اگر عیبی دارم بگویید کم کم پرده ها می رود کنار و متوجه می شود که چقدر گیر دارد. آن گیرهایی که خیلی حساس است را اینگونه از بین می برد اول چیزی که ظاهر دارد خودمان را از شرش راحت کنیم ظاهر هست. یعنی سراغ نداشته باشیم واقعاً در خودمان وقتی سراغ دارم می دانم هم هست و فکر معالجه اش هم نیستم یعنی من روی امر باطلی اصرار می کنم و اصرار هم بقیه اعمال را خراب می کند حبس می کند وقتی من می دانم مشکل دارم و اصرار هم دارم این بقیه اعمال را خراب می کند باید اول سراغ نداشته باشند و بعد بگردند و پیدا کنند و بعد تصمیم به قلع و قمع اش بگیرند. حضرت از این روش استفاده می کند. نشان می دهد به آنها. این روش روش خوبی است روش سمعی و بصری یعنی هم با چشم باشد هم با گوش باشد. اما آنی که صرفاً از طرف گوش به دست می آید درکش کمی مشکل است چون شخص باید تجرید بکند یعنی بدهد به قوه ی خیال تصور چیزی که به شکل نیست یا شکل ندارد در خارج همین که بدهی اش به خیال یک مقدار مشکل است چون ندهی به خیال که نمی توانی به قوه ی بالاتر بدهی اش. باید یک تصوری از آن بکنی بعد تصدیقش کنی حکم کلی را عقل می دهد در منطق می خوانیم که تصدیقات از تصورات می آید باید تصورش کنیم. کار دارد لذا، البته خوب است که انسان هر چیز را که بخواهد یاد بگیرد اگر نمونه و مثالی داشته باشد از همان مثالش یاد بگیرد قرآن هم همینطور است مثال می زند زیاد مثال می زند از مثال های دینی می کشاند ما را به مسائل معقول، یا تشبیه معقول به محسوس.

اما اگر ذهن عادت به این روش کرد یعنی وابسته شد وقتی وابسته شد کار عقلی برایش سخت است کار ریاضی و معقول برایش سخت است. برای همین هم می گویند کسانی که رشته شان ریاضی است چون عادت کردند به کار معقول کردن اینها آمادگی زیادی برای علوم معقول دارند علامه رحمه الله علیه نقل می کنند که وقتی خواستم فلسفه یاد بگیرم استادم فرمودند که بروید یکمقدار ریاضی یاد بگیرید دوره ی ریاضیات یاد بگیر که ذهنت آماده شود یا آنهایی که رشته شان ریاضی است زودتر می گیرند چون ذهن شان تیز است لوس نیست به قول معروف، تنبل نیست که فقط با شکل نشان بدهی و پای تخته بنویسی، لذا خوب است که سعی کنیم در جهاتی ذهن را عادت ندهیم زیاد به مسائل این چنینی. چون هستند جمعی که می نشینند که فلسفه یا منطق یاد بگیرند می بینی که همه در آن جمع این کشش را ندارند بعضی ها می توانند منطق را بخوانند بعضی ها فلسفه را می فهمند چون شکل در آن نیست. یک مقدار زحمت می خواهد یک مقدار تیزذهنی می خواهد که شخص بتواند تصور کند و تصدیق کند ذهنش عادت کرده باشد که بدون شکل تصور کند. لذا همه کسی آمادگی کار معقول را ندارد مثلاً اگر بگویی در ادبیات قوی است وقتی در ریاضیات می آید معادله ای را حل کند می بینید که برایش مشکل است برایش شکل بکشی خیلی باز مطرح کنی که این یکی از اتحادهای ریاضیات را یاد بگیرد. خوب این توضیح این قسمت که چرا بچه ها اینطوری هستند. بعد می فرماید اگر مطلب علمی با ساده ترین گفتار گفته شود از یافتن آن ناتوان اند بلکه از گوینده روی بر می گردانند و سرگرم بازی می شوند چرا از گوینده روی بر می گردانند؟ چون نمی فهمند که چی دارد می گوید یعنی درک نمی کنند با وجودشان گره نمی خورد احساس کمال نمی کند با شنیدن این حرفها، چیزی به آنها اضافه نمی شود بعد زده می شوند، خوششان نمی آید. احساس نمی کنند که رشدی می کنند برایشان مشکل است. حالا فرمول کلی اش را می گویم خدمت تان. امام علی علیه السلام فرمود الناس اعدا ما جهلوا مردم نسبت به چیزی که نمی فهمند دشمنند، یعنی بدشان می آید زده می شوند شما به یک دانش آموز بگویید از کدام درس بدت می آید می گوید از فلان درس و فلان درس و اکثر قریب به اتفاق اگر نگاه کنی در همان درس ها هم نمره هایش ضعیف است مثلاً عربی بدش می آید در آن نمره اش ضعیف است چون نمی فهمد اگر می فهمید که نمره خوب می گرفت. احساس رشد می کرد کاربرد داشت در زندگی اش، همانی که می گوید من از زبان خوشم نمی آید چون زبان نمی فهمد بلد نیست از ریاضیات بدش می آید چون نمی فهمد. مردم اینطوری هستند، لذا مثلاً داریم در شرایط تبلیغ این است که با مردم به اندازه که می فهمند حرف بزنید. کلم الناس علی قدر عقولهم. با مردم باندازه فهم شان صحبت کن چیزی فراتر از فهم شان نگو که نتوانند درک کنند. به اندازه فهمش با هر کس. چون اگر نفهمند بدشان می آید زده می شوند سرخورده می شوند دشمنی می کنند. برای همین توضیح حکمت کار همیشه نقش زیادی در عشق و علاقه فرد دارد هر مقدار فهم شخص از فلسفه حکمت کاری بیشتر باشد عشق و علاقه اش هم بیشتر است. علی قدر رأی تکون باندازه شناخت عزم افراد زیاد است علی علیه السلام می فرماید یعنی هرچقدر شناخت زیاد شود علاقه و عشق و فهم شخص هم بیشتر می شود قرآن هم می گوید در داستان موسی و خضر علیهم السلام، خدمت تان عرض کردم که خضر می گوید تو مشایع من باشی تو چگونه می توانی تحمل کنی چیزی را درک نمی کنی انسان چیزی را درک نمی کند زده می شود، این به درد ما نمی خورد، مثلاً ضرورتی ایجاد نمی کند در وجود خودش ضرورتی درک نمی کند که برود مکالمه عربی یاد بگیرد خوب وقتی ضرورت احساس نکند نمی رود یاد بگیرد، وقتی رفت سر کلاس اول فکر می کند خبری است بعد می بینی که می بُرّد. گاهی پای درس دیگری می نشیند می بینید که می برد، منطق می نشیند می برد، نمی فهمد می رود دنبال چیزی که محسوس تر است برایش شیرین تر است برایش. لذا قرآن این دو شیوه بیان را دارد در یک سری آیات دلایل را می آورد مردم را دعوت به اطاعت می کند به صورت کلی، استدلال می آورد کافی است استدلالش که به صورت کلی بپذیرند و اطاعت محض کنند، ولی در عرصه دیگری از آیات و روایات داریم که اثر کار را توضیح می دهند مثلاً جهاد این خصوصیت را دارد روزه این خصوصیت را دارد حجاب این خصوصیت را دارد، قصاص این خصوصیت را دارد. یعنی شرح می دهد برای شخص. شخص وقتی حکمت کار را بفهمد راحتتر انجام می دهد و علاقه پیدا می کند. حتی آنجایی که شما حکمت کار را نمی خواهی بگویی فقط می خواهی بگویی که انجام بده، چون خدا گفته قبلش باید بگویی که چرا وقتی خدا می گوید ما اطاعت کنیم، چون همینطوری که خدا می گوید که دلیل نمی شود اول یک شناختی از خدا به او بده اول برایش بگو که چرا آنی که خدا می گوید بهترین است شخص دیگر حکمت کار را هم ندانست ندانست چون این مقدار شناخت را لازم دارد. چون به هر حال کلی گویی شود برایش فقط بگوید اطیعوالله و اطیعوالرسول و حرف نزنید النبی اولی بالمومنین من انفسهم پیغمبر هم حتی از خود نفس مومنین هم نزدیکتر است یعنی اختیار جان مومنین را دارد یک دلیلی باید برایش بیاورید. بفهمد یعنی چی پیغمبر اختیار جان من را دارد اختیار ناموس من را دارد اختیار مال من را دارد ولی فقیه اختیار جان و مال و ناموس مردم را دارد. این مقدار را باید برایش شرح دهی خود خدا استدلال می کند دلیل می آورد که چرا باید بپذیریم و تسلیم باشیم نمی گوید روزه و حج و نماز و جهاد برای چیست، کلی ثابت می کند برای شخص، برای همان کلی گویی هم اثبات می کند که چرا باید تسلیم محض شد الله خالق کل شی چون خدا خالق کل چیز است. چون خالق کل چیز است به کل چیز عالم است مهربان است عادل است ظلم نمی کند. کمال آنها را می خواهد رشدشان را می خواهد آنها را برای کمال خلق کرده این دستورات را بر طبق ظرفیت بندگانش و خلقت ویژه بندگانش می دهد به صورت کلی می گوید بعد می گوید آن چیزی که پیغمبر امر کرد بگویید و آنچه که منع کرد رهایش کنید. وقتی می خواهد تا این حد یک نفر را وادار به اطاعت کنند که تو مطیع محض باش حق نداری از خودت اظهار نظر کنی، ما کان لمومن و مومنهٍ هیچ اجازه ای نیست برای هیچ مومنی، و مومنه ای، یعنی زن مومنی، اذا قضی الله و رسوله آنجا که خدا حکم می کند و رسولش، ان تکونوا لکم الخیره اینکه اختیاری نداشته باشند خودشان اظهار نظری کنند هیچ مرد و زن مومنی آنجایی که با دستور پیغمبر امام و ولی وفقیه روبرو می شوند اختیار ندارند که بخواهند اظهار نظر کنند یا انتخاب کنند خلاف آن را و فقط یک راه دارند که بگویند چشم. وقتی شما می خواهید یک شخصی را وادار کنید که تا این حد اطاعت کند وقتی فلسفه اش را نداند نمی کند که. وقتی ولایت فقیه برایش حل نشده باشد وقتی امامت برایش حل نشده باشد وقتی نظام رهبری دینی حل نشده برایش این نمی تواند بپذیرد. لذا عزم و اراده افراد و عشق و علاقه شان و استمرار در عمل معلول شناخت است. برای همین مطلبی که برای کودک گفته می شود علمی است ساده هم می گویی نمی فهمد بلکه از گوینده روی بر می گرداند سرگرم بازی خود می شود چون نمیفهمد لذا اگر بخواهی کسی را به کاری وادار کنی باید برایش شرح دهی که این به چه دردی می خورد. بحث دیگر اینها بحث های مفهومی است اینها را بعداً وقتی رسیدیم آنجا که مطالعات مان را قطع کنیم و بحث فنی و تخصصی کنیم. از همین جا گریزی می زنیم به مبحث سوء ظن، سوء ظن نداشته باشید به افراد چرا، چون ممکن است علتی برای کار شان داشته باشند که شما آن علت را نفهمید وقتی نفهمید دلیل نمی شود که سوء ظن پیدا کنید و بدبین شوید این بحث روان شناسی که ما می کنیم که الناس اعدا ما جهلوا وقتی باز کنی می بینی تمام مسائل زندگی انسان ریشه می دواند می کشد به سوء ظن وحسن ظن و می کشد به توحید و امامت و رهبری و خیلی چیزهای دیگر می کشد این طوری است که من عرف نفس فقد عرف ربّه، این طوری است که معرفت نفس انفع المعارف است که انسان وقتی خودش و مسائل روحی اش را می شناسد خیلی از شناخت های دیگر را هم پیدا می کند. وقتی می گویند سوء ظن نداشته باشید سوء ظن از کجا درک می شود از اینکه ما نمی فهمیم شخص دارد چه کار می کند برای ما غریب است این کار، لذا می گوید شاید دلیل داشته باشد اگر 50 نفر هم آمدند راجع به برادرت شهادت زنا دادند قبول نکن تا وقتی خودش قبول نکرده برادر دینی و مومن ات. تا وقتی خودش اعتراف نکرده تو قبول نکن. اما یک چیزی را من احساس می کنم که سوء ظن داشته باشم و قالبش کنم همان چیزی که خودم فهمیدم را قالب کنم این حماقت بزرگی است. عکسش هم درست است در حسن ظن، وقتی میگوید اتهموا من مواضع تهم، یعنی چی، یعنی چون نمی فهمند تهمت می زنند طرف می خواهد یک توجیهی بکند انسان این طوری است نمی تواند قبول نمی کند که بفهمد، لذا مجبور است قضاوتی بکند آنجایی که نفهمید قضاوت می کند چون نفهمید قضاوت می کند چون نجستند حقیقت ره افسانه زدند این طوری است ذهن صحنه ای را می بیند درک نمی کند نمی تواند بگوید نمی فهمم، یک چیزی باید بتراشد برای خودش، باید برای خودش یک جوابی به دست بیاورد نمی تواند دست خالی برگردد. لذا آنجا هم که فلسفه کارت را نمی فهمند به تو بدبین می شوند. پس یک جاهایی داریم که به این دلیل به این دلیل آن جاهایی هم که نمی فهمید نباید بدبین شوید چون مومن است بنا را می گذارید بر صحت، باتقواست چون متدین است چون اصل این است که این کار نباید شود لذا حقی نداری زشت ترین تعبیر را برای شخص از رفتار و گفتارش بکنی. امر شده که بهترین تعبیر و سالم ترین تعبیر را از گفتار و رفتار یک نفر دربیاوری. نه زشت ترین، حق نداری به زشت و باطل گرایش پیدا کنی.

مبحث بعدی هم مهم است. والحمدلله رب العالمین