جلسه 043 - معرفت نفس
شماره جلسه
43
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - معرفت نفس

امروز سه‌شنبه 21 صفر 1398 هجری قمری برابر 11 بهمن ماه 1356 هجری شمسی است كه توفيق رفيق شده كه به ديدار دوستان و تشكيل جلسه و درس و بحث نائل شده‌ايم. اگرچه از هر سو سنگ حوادث بر پيكر حقيقت و تكامل و امتداد انسان روی می‌آورد و باطل با بی‌دست و پایی خود دست و پا می‌كند و به زرق و برق ناپايدار و نابكار. بكار افتد ولی به قول شيخ اجل معدن محال است كه هنرمندان بميرند و بی‌هنران جای ايشان را بگيرند. به تازی ضرب‌المثلی است كه بالحق دوله و الباطل جوله يعنی حق رادوست جاودانی و باطل را جولانی است يعنی باطل مثل كف روی آب است كه هميشه ظهور دارد و بروز دارد اما كف است و از بين خواهد رفت و همان است كه حكيم گرانمايه ناصرخسرو علوی گفته است كه

نشنيده‌ای كه زير چناری كد و بُنی بر رست و بر دويد بر او به روز بيت

پرسيد ازچناركه توچند روزه ای گفتا چنارسال فزون دارم ازدويست

خنديد كدو كه پس من از تو بيست روز

برترشدم بگو كه اين كاهلی چيست

با او چنار باز چنين گفت كه ای كدو

با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا كه بر من و تو وزد بامهرگان وآنگه شود پديد كه نامرد ومرد كيست

باری سخن مادر اين بود كه مادی. يك ماده نمی‌شناسد و حيات و روح و علم و عقل و نظاير آنها را قبول دارد ولكن همه آنها را از تركيب ماده می‌داند تا اندازه‌ای به احوال و آرائشان آشنا شده‌ايم اكنون اجازه بفرمائيد كه باز در تعقيب گفتارشان سخنی چند درباره عقل و علم و روح و امثال آنها مطابق عقايدشان عنوان كنيم. يكی از نويسندگان شهيد عزا گلبه است كه در چند دانشگاه سمت استادی دارد ولی مقدمه‌ای بر فلسفه نوشته است و در اين مقدمه در عقيده مادّيون سخن به ميان آورده است ما گفتار وی را به ترجمه آقای احمد آرام از آن كتاب نقل می‌كنيم تا در باب عقايد آنان اطلاع بيشتر حاصل گردد. چون مكتبهای بسياری از لحاظ طرز تفكر در ذيل عنوان مذهب مادی جای گرفته‌اند در اينجا در پاورقی زده است ماترياليسم كه قبلا" در رابطه با لفظ ماتريال توضيح داديم بهتر از آن به نظر می‌رسد كه به طور اجمالی از آنها سخن رانده و آنگاه به ذكر آن قسمت از اين مكتب كه به متافيزيك ارتباط دارد بپردازيم به طور كلی دو نوع مكتب مادی. نظری و علمی می‌توان تشخيص داد. مذهب مادی عملی به علم اخلاق مربوط است بنابراين مذهب تنها چيزی است كه شايسته است انسان در تحصيل آن بكوشد خوبيهای مادی زندگانی می‌باشد يعنی در عمل انسان تلاش كند تا به اين كمالات مادی برسد مذهب مادی نظری يا اصل عنوان كننده دارد يا نظريات مابعدالطبيعه‌ای است كه در طبيعت وجود اظهار می‌شود مذهب مادی به عنوان اصل پس الان فعلا" مذهب مادی نظری را با دو تقسيم می‌خواهد توضيح دهد يكی اصل منظم كننده و يكی هم همان نظريات مابعدالطبيعه. يعنی از لحاظ متافيزيكی بررسی می‌كند. مذهب مادی نظری را. مذهب مادی بعنوان اصل منظم كننده اين قاعده را وضع می‌كند و می‌پروراند كه هر بحث علمی هميشه بايد از ماده شروع كند و تنها او را صاحب وجود حقيقی بداند و بدان اصل معتقد باشد كه هر حقيقت و واقعيتی را تنها به وسيله ماده می‌توان مورد تفسير و توضيح قرار داد و آنكه اين عقيده را داشته و بعضی از علمای وظايف الاعضاء و روانشناسی عصر حضر نيز همينگونه فكر می‌كنند و آن را در تحقيقات خود پايه بحث قرار می‌دهند. از مذهب مادی كه بعنوان. پس اصل منظم كننده یعنی تحقيق در كل امور اگر بخواهد انجام شود بايد چيزی فراتر از ماده ندارد حتی روانشناسی. هم با ماده سر و كار پيدا كرده است با قرص است و دستگاه و غيره. به قول خودشان الان جنبه علمی پيدا كرده است جديدا" به اين رسيده‌اند كه روانشناسی هم علم است چون با دستگاه و غيره سر و كار دارد و وسايل مادی می‌خواهد نمودارهای و نمودهای مادی می‌خواهد كه روان را بشناسد در واقع همان روان را پديده مادی می‌دانند ديگر از اين به بعد علم شد يعنی اگر روان را هم بخواهيم مطالعه كنيم به هرحال اصل اين است كه مسائل روانی هم ريشه مادی دارد از مذهب مادی كه عنوان متافيزيكی به آن داده شد. دو صورت مذهب مادی واحدی يا فردی و مذهب مادی اثنینی بدست می‌آيد بنا به فرض اثنين يعنی دو تا. بنابه فرض اثنينی دو نوع ماده وجود دارد كه يكی كثيف است و ديگری لطيف. برطبيعت يكی از اين دو ماده بی‌حركتی (جرم ياتعلل) غلبه دارد و بر طبيعت ديگر حركت. مذهب واحدی پس اثنينی می‌گويد كه جهان از دو نوع ماده تشكيل شده يكی ماده لطيف است و يك ماده كثيف. تقريبا" شبيه به همان گفته‌هايی است كه ما داريم در باب جن. كه جن ماده‌اش سرعت زيادی دارد خيلی جاها می‌تواند عبور كند به خيلی چيزها می‌تواند تشبه حاصل كند به خاطر نوع كيفيت ماده‌ای است كه دارد. آنها می‌گويند كه ماده دو قسمت است يكی ماده كثيف و يكی ماده لطيف. مذهب واحدی ماده را فقط يكی می‌داند كه البته يك طبيعت هم بيشتر ندارد از شكل واحدی مذهب مادی 3 قسم مذهب مادی منشعب می‌شود يكی مذهب مادی وصفی كه در آن نفس و عقل را چون يكی از صفات ماده می‌دانند وصف يعنی همان صفت يعنی اگر سوال كننده عقل و كار عقلانی. روح و كار نفس و مسائل اين طوری و احساسات و عواطف اين چيزها اينها كه جنبه روحی ندارند را می‌گويد كه نه. می‌گويد اينها هم صفاتی از صفات ماده است يعنی صفات ماده در يك شرايطی و يك كيفيتی اين حالات روحی را ايجاب می‌كند دوم مذهب مادی علّی كه در آن عقل را معلول ماده می‌شناسد. سوم مذهب مادی تعادلی كه در آن برای نمودهای عقلانی و نفسانی نيز حالت مادّيتی قائل می‌شود خلاصه تقسيمات مذهب مادی چنان است كه در نمودار ذيل مشاهده می‌شود ما در اينجا فقط به تقسيمات متافيزيكی مذهب مادی نظری می‌پردازيم شاخه اثنينی آن محدود به فلسفه قديم می‌شود و به شكل نظريه اصحاب ذره آشكار می‌گردد. اصحاب ذره نظريات همان اجرام صغار. صلب صغار و اجزاء لايتجزی بود كه خوانديم اجزای ذی‌مقراطيسی. اينها را در دروس گذشته عرض كرديم. واضح اين نظريه لوكيپوس است و پس از وی ذی‌مقراطيس آن را كامل كرده و بعدها اپی كوفيان آن را پذيرفتند اپی كونسيان هم يكی از مكاتب مادی قديمی است خلاصه آن نظريه آن است كه تمام عالم محسوس از اجتماع و پيوند ذرات غير قابل تجزيه كوچكی بنام اتم تشكيل می‌شود. اين ذرات يعنی ماده اساسا" يكنواخت و متجانس می‌باشند و هر اختلافی كه در نمودها. مشاهده می‌شود نتيجه شكل و اندازه و وضع نسبی اتمها می‌باشد مثلا" آب از چند مثلث تشكيل شده يا هوا مثلا" از چند مثلث تشكيل شده است يا مثالهای ديگر كه مثلا" كاغذ را برشها سر مختلف بدهی ماده یكی است اما با برشهای مختلف به صورتهای مختلف می‌شود از آن بدست آورد هر شكلی را كه با كاغذ برش بدهی میتوانی يك چيز با آن درست كنی يك صورتی يك جمعی. يك هيئتی درست كنی. اين شكل جديدی كه درست شده معلول چيست؟ مثلا" شما با يك كاغذ يك خانه درست كردی يك گل درست كردی يا مثلا" شكل يك عروسك يا آدمك درست كردی اينها همه آنها ماهيتشان يكی است از نظر ماده يكی هستند آن چيزی كه اينها را از يكديگر متمايز می‌كند شكلها و اندازه‌ها و نحوه قرار گرفتن اين كاغذهاست. پس منشا اختلاف از سه چيز است. ا- اندازه 2- نحوه قرار گرفتن آنها 3- شكل. نفس و عقل نيز اين قاعده عمومی مستثی نيست يعنی آن نيز از ذراتی تشكيل شده است منتها اين ذرات كروی و نرم و بسيار دقيق و ظريف هستند يا بنابر نظريه و گفته لوكريتوس در كتاب درباره طبيعت اشياء ذرات نفسانی كوچكترين و مرورترين و متحرك‌ترين تمام ذرات می‌باشند يعنی مسائل نفسانی و روحانی از يك ماده‌ای غير از ماده كثيف و جرمداری كه ما الان می‌بینيم تشكيل شده كه لطيف‌تر است يعنی ظرافت مسائل و نا محسوس بودن مسائل روانی را می‌خواهد با اينكه آن ماده كه مسائل روانی را ايجاد می‌كند كه آن ماده لطيف‌تر است توجيه كند مذهب قديم از آن نظر اثنينی است كه به وجود 2 نوع ذرات قائل است كه از اجتماع يك دسته از آنها (جسم)‌ ساخته می‌شود و از اجتماع دسته‌ای ديگر عقل و نفس به وجود می‌آيد. فلسفه جديد مذهب مادی واحدی را در انگلستان آغاز می‌كند پاپ. می‌گويد: هر حادثه حقيقی كه در عالم حادث شود. نوعی از حركت است. حتی احساسات و افكار را نيز حركات درونی جسم زنده می‌داند پس از آنكه دانشمندان به روابط ميان نموده‌های روانی و نمودهای بدنی آشنائی پيدا كردند مذهب مادی صورت خاصتری به خود گرفت. جان تلاند كه يكی از آزاد فكران است فكر را يكی از اعمال و وظايف مغز و رابرت هوكو كه فيلسوف تجربی است حافظه را مخزنی مادی می‌داند كه افكار را در جوف ماده دماغ نگاه داری می‌كند جوف يعنی در دل يعنی در داخل ماده مغزی نگاهداری می‌كند هوك عدد افكاری را كه شخص می‌تواند در طول عمر خود ضبط كند به دو ميليون تخمين می‌زند و می‌گويد تجسس ذره بينی بر ما ثابت كرده است كه مغز انسان برای نگهداری اين اندازه افكار كفايت می‌كند. به هر حال راجع به توانايی سلولهای مغز كه چقدر حافظه دارد و می‌تواند در خود نگهدارد رقمهای مختلفی گفته شده است اين آخرين رقمی كه گفته شده چيزی حدود چهارده ميليارد است چهارده ميليارد حافظه دارد معذلك بايد دانست كه اوج مذهب مادی دوران پيش از كانت در قرن 18 در فلسفه فرانسه آشكار می‌شود كانت بعد از اينكه فلسفه‌اش را ارائه می‌دهد در قرن 18 ارائه می‌دهد ايشان می‌فرمايد كه قبل از كانت. اوج فلسفه مادی در فرانسه بوده است اما بعد از كانت تحول زيادی ايجاد می‌شود در سير فلسفه در غرب. لامتری در كتاب ماشين انسانی ماده را قادر بر اكتساب حركت و حس می‌داند و به اين دليل كه مركز يا مراكز آن در جسم است و هر چه جسم باشد ناگزير متحيز می‌شود و هر متحيزی ناچار ماده است لامتری اين استدلال را می‌كند كه اين افكاری كه ما داريم اين از آن جايی ناشی می‌شود كه مغز ناشی می‌شود و هر چيزی هم كه مادی باشد يعنی جسم داشته باشد مكان گير و متحيز است پس افكار ما در ماده جمع است كه آن مغز است يا چيز ديگری. لامتری در كتاب ماشين انسانی ماده را قادر بر اكتساب حركت و حس می‌داند. يعنی ماده می‌تواند حس و حركت را اكتساب كند و توليد كند و به اين دليل كه مركز يا مراكز آن در جسم است و هر چه در جسم باشد ناگزير متحيز می‌شود متحيز يعنی مكان گير چيزی كه نياز به مكان داشته باشد و هر متحيزی ناچار ماده است البته مشكل است كه تصور كنيم كه ماده قابل فكر كردن و تعقل است ولكن امور بسيار ديگری است كه تصور و فهم آنها برای ما دشوار است پس ببينيد كه برای رفع شبهات خودش يا جا انداختن مدعای خودش. چگونه استدلال كرد می‌گويد شايد برای شما سخت باشد كه قبول كنيد كه اين سلولهای مغز كه ماده است قادر به تفكر هستند از طرف ديگر ارتباط ظواهر نفسانی و ظواهر جسمانی و بستگی دسته اول به دسته دوم مسئله‌ای است كه با مشاهدات پزشكی و ملاحظات مربوط به تشريح مقايسه‌ای تائيد می‌شود و از همين ملاحظات معلوم می‌گردد كه تأثير عقل در جسم فقط از آن لحاظ است كه جزئی از دماغ يا وظيفه‌ای از وظايف آن می‌باشد می‌گويد رابطه مسائل روانی و روحی و نفسانی و جسمانی چيزی است كه علم پزشكی هم به آن رسيده است و می‌داند كه يك چنين تأثير و تأثراتی در مسائل جسمانی و نفسانی وجود دارد. يعنی به هرحال وضعيت مكانيزم داخلی بدن ما تأثير در مسائل روحی ما. نفسانی ما دارد و متقابلا" آنها هم اين تأثير را دارند بعد نتيجه گرفته كه تأثير عقل در جسم فقط از آن لحاظ است كه جزئی از دماغ يا وظيفه‌ای از وظايف آن می‌باشد. با اينكه عقل در جسم چه تأثيری دارد مسائل عقلانی در مسائل جسمانی چه تأثيری دارند به خاطر اين است كه جزئی ازبدن انسان است چون جزء بدن است تأثير می‌گذارد و اين هم امر طبيعی است. ما می‌گوئيم اين رابطه جسم و روح چه رابطه‌ای با هم دارند و چگونه اين دو می‌توانند در يكديگر تأثير بگذارند ما می‌گوئيم نفس چيزی غير مادی است. اعتقاد ما اين است بدن مادی است. اصلا" ارتباط يك امر غير مادی با يك امر مادی چگونه ممكن می‌شود يك چیزی كه ماده نيست و يك چيزی كه نهايتا" اختلاف دارند فرق دارند اين دو چگونه ارتباط برقرار كردند و چگونه در يكديگر تأثير می‌گذارند به همانطور كه گفتيم بدن يكی از شئونات خود نفس است يعنی بدن چيزی جدای از نفس نيست يكی از شئونات خود نفس است. نفس شئونات مختلف دارد. مراحل مختلف دارد يكی از شئونات آن نفس (بدن) ‌است كه اين در تحت تصرفش است و كارهايش را در اين عالم انجام می‌دهد.

عين اين افكار در كتاب «دستگاه طبيعت» تأليف هول‌باخ ديده می‌شود كه از متون مهم مربوط به مذهب مادی است اين مؤلف همّت خود را بر آن محصول داشته است كه با مذهب فوق‌الطبيعه يا ماوراء‌الطبيعه با هر صورتی كه هست مبارزه كند يعنی بر ضد هر نظريه‌ای كه فرض می‌كند در وراء ارتباطات مكانيكی طبيعی و محسوس اشياء مادی كه در جهان مادی فيزيكی ديده می‌شود اصل و جهان ديگری وجود دارد، به سختی قيام كرده است. پس مي‌گويد كه ماوراء ارتباطات فيزيكي و مادّي چيز ديگري وجود ندارد.

نظريه مادّي در كتاب هول‌باخ دقيقتر از كتاب لامتري جلوه مي‌كند زيرا هول‌‌باخ نفس را عين جسم مي‌داند منتهي جسمي است كه از دريچه‌اي پاره‌اي وظايف و نيروها مورد توجه قرار مي‌گيرد مع‌ذلك در اين كتاب دلايل جديدي نمي‌توان يافت يعنی همان دلايل قديمي است، يعنی تعبير، تفسيرش بهتر است ولي دليل جديدي ندارد. در قرن 19 مذهب مادّي رونق جديدي گرفت چه از يك طرف نظريه هگل به تحليل رفت و از طرف ديگري تجارب و مشاهدات علمي جديد براي يافتن رابطه ميان نفس و بدن در آن مؤثر افتد نسبت به اين قبيل مسائل مناقشات و مشاجرات زيادي در انجمن علوم طبيعي كه در شهر كتينگر منعقد گرديده به عمل آمد و از آن ميان مؤلفات زيادي منتشر گرديد كه در همه آنها تمايل مادّي مشهود است. همانطور كه گفتيم اين دو درس فقط بيان نظريات است و شرحش يك مقدار مشكل است و مقداري مجبور هستيم بمانيم چون بايد نظريات دانشمندان را بگوييم: تجربيان، حسيّون، عقليّون و خود نظريه كانت و هگل كلاّ" بودند افرادي كه فلسفه آنها بر فلسفه عهده زيادي منشأ شده، آنها را بگوييم، تقسيمات و اختلافات آنها را بگوييم تا بتوانيم يك چنين مطلبي را شرح دهيم و اينجا كاري جز معنی لغوي درس نمي‌توانيم انجام دهيم.

مهمترين اين آثار عبارتند از كتاب ايمان و علم تأليف هوك و كتاب جريان زندگی تأليف مونه‌شو و كتاب نيرو و ماده تأليف بونشو، فرقي كه ميان مذهب مادّي اين قرن با مذهب مادّي قرن 18 وجود دارد آن است كه فلاسفه مادّي متوجه اين نكته شدند كه بايد نظريات معرفتي را در ملاحظات مادّي وارد كنند. نظريات معرفتي مثل بحث شناخت، ميزان شناخت انسان چيست؟ حدود ادراكات انسان، ارزش معلومات انسان، و مسائلي از اين قبيل اينها، نظريات مختلفي پيرامونش داده شده است مي‌گويد، آن بحثهاي شناخت شناسي را بايد در اين مباحث دخالت دهيم كه اين نظام دستتان باشد كه بحث شناخت و مسائل اين چنينی چه تحولي را طي كرده از حدود 2000 سال پيش تا اينجا. مثلا" هوك مي‌گويد حدود فكر منطبق با حدود آزمايشات حسّي مي‌باشد و اين خود دليل آن است كه دماغ حالتي است كه تعقل وظيفه آن مي‌باشد. دماغ يعنی مغز، استدلال كرده‌اند كه اينكه تعقل و فكر كار مغز است اين است كه حدود فكر منطبق با حدود آمايشهاي حسي می‌‌باشد يعنی هر وقت شما می‌خواهيد به چيز جديدي پي ببريد و به مطلبی از نظر فكري برسي و اطيمنان كنی و بگويي كه اين هست و جز اين نيست بايد آزمايش حسّي انجام بدهي بايد در آزمايشگاه بيايی و تجربه كنی تا بتوانی بگويي چنين چيزي هست. اين حقيقت آنقدر واضح است كه برابر بودن 2 و 2 با 4 حالت وضوح و قطعيت دارد مع‌ذلك با اين نظريه استخراج و انتزاع معانی مجرد از نمودهای تجربي هرگز امكان‌پذير نيست و تصور اينكه عقل و شعور از لحاظ تركيب همان اندازه صادق است كه عمل انقباض در عضله تصور صحيحي نيست، در كتاب هوك و كتب ديگر مادّيّون پیروان مكتب ارتباط ميان ظرفيت و نيرومندي عقلانی با وزن دماغ و وسعت و چين خوردگی آن به تفصيل بيان شده است

اين جناب كول پيك كه نظريات را جمع كرده اين نظريات مادّي را بيان مي‌كند اينجا كه نظريه اين دانشمندان و فلاسفه مادي را بيان مي‌كند مثل نظريه هوك، كه گفته تعقل و فكر كار مغز است همين مغز مادي ما كه فكر و تعقل مي‌كند وقتي اين را مطرح مي‌كند يك ايراد هم مي‌گيرد مي‌گويد با اين نظريه استخراج و انتزاع معاني مجرد، از نمودهاي معاني مجرد يعني معاني‌اي كه مادي نيستند، از نمودهاي تجربي هرگز امكان پذير نيست يعني از مسائل خارجي كه ما در بيرون طبيعت نگاه مي‌كنيم يك سري از مسائل هست كه اينها جنبه مادي ندارند مثل قانون عليت؛ قانون عليت هم معني مجرد است، مي‌گويد اين نه اينكه در خارج عليتي نيست اما مي‌گويد از نمودهاي مادي و مظاهر مادي ما نمي‌توانيم معاني مجرد را در آوريم، مثل اينكه دو نقيض با هم در يك جا جمع شوند (اجتماع نقيضين) يا ارتفاع نقيضين مثل مفاهيم و مفهوم وحدت، مثل مفهومي كه در فلسفه هست كه به آن معقولات ثانيه منطقي مي‌گويند يا معقولات اوليه فلسفي مي‌گويد اين معاني مجرد در نمودهاي خارجي كه نيست عقل شما گفتيد كه كار مغز است و مادي است مغز هم از طريق حواس با عالم خارج ارتباط دارد حواس هم با ماده سر و كار دارند فقط با ماده، حالا كجاي اين ماده كلي وحدت و كثرت و همچنين مفاهيمي عليت و يك چنين چيزهايي در آنها وجود دارد؟ مطلب ديگر كه مي‌گويد در كتاب هوك و در كتب ديگر ماديون پيرو اين مكتب ارتباط ميان ظرفيت نيرومندي عقلاني با وزن دماغ و وسعت و چين‌خوردگي آن به تفصيل بيان شده است، يكي از دستاويزهاي ديگري هم كه ماديون الان داشتند و دارند مي‌گويند كه: كسي كه وزن مغزش بيشتر است قدرت تعقل و تفكرش هم بيشتر است مثلا" ماده مغزي مرد از زن يك مقدار بيشتر است، اصلا" ماده مغزي انسان از حيوان بيشتر است در نتيجه قوه تعقل انسان نيز بيشتر است پس چين‌خوردگي‌هايي كه در اطراف مغز است اين چين‌خوردگي‌ها و ميزانشان و وزن مغز هر چقدر بيشتر باشد قوه عقلاني آن هم بيشتر است و چون براي انسان چين‌خوردگي‌هايش و همينطور وزنش بيشتر از حيوان است قوه تعقل و تفكر آن هم بيشتر است. به هرحال رابطه‌اي بين درك يك نفر، ميزان فعاليت قدرت عقلاني يك نفر با ميزان وزن مغز با مقدار چين‌خوردگي مغز ايجاد كرده است.

مهمترين كتاب فلسفي مادي كه در قرن 19 منتشر گرديد بدون شك هم كتاب جريان‌شناسي تأليف مونه‌شو مي‌باشد و ما خلاصه‌اي از نظريه مؤلف در مسئله معرفت را به خوانندگان مي‌رسانيم. معرفت همان بحث شناخت است يعني انسان چگونه به شناخت نائل مي‌شود و ميزان شناسايي او چقدر است و اين شناسايي كه پيدا مي‌كند چقدر ارزش دارد. وجود هر موجودي به واسطه صفات و اعراض آن آشكار مي‌شود و از طرفي ديگر هيچ صفتي نيست كه عبارت از نسبت ساده‌اي نباشد بنابراين ميان خود شئ يا شئ بالذات و شئ در نظر ما هيچ تمايز و تفاوتي وجود نخواهد داشت، هر موجودي يك صفاتي دارد مثلا" يخ سرد است يا آتش يك صفات و اعراض براي خودش دارد هر كدام از اين موجودات يك جوري هستند يك صفت يا يك اعراضي دارند كه با اين صفات و اعراض شناخته مي‌شوند بعد مي‌گويد هيچ صفتي نيست كه عبارت از نسبت ساده‌اي نباشد بنابراين ميان شئ بالذات يا شئ در نظر ما يا خود شئ هيچ تمايز و تفاوتي وجود نخواهد داشت، اگر ما بتوانيم تمام صفات ماده را كه ممكن است مؤثر در حواس ما واقع شود به آن اكتشاف كنيم گوهر اشياء را درك كرده‌ايم و معرفتي را كه نسبت به آنها براي ما پيدا شده از حيث اينكه علم انساني است معرفت مطلق مي‌باشد. پس هر موجودي صفات و اعراضي دارد و اين اعراض از روابط نسبتهايي ايجاد مي‌شود اگر ما بتوانيم اين روابط را بشناسيم و كشف كنيم در واقع توانستيم كل موجود را به آن شناخت پيدا كنيم و آن چيزي را هم كه شناخت پيدا كرديم آن چيز شناخت مطلق و حتمي است كه مطابق با واقع است البته در مقابل اين نظريه نظرات زيادي قد علم كردند كه معتقد نيستند انسان مي‌تواند به چيزي كه شناخت قطعي است را پيدا مي‌كند. بنابر گفته مونه‌شو شخص مادي قوه و ماده را يكي مي‌داند، ميان روح و جسم تفاوتي قائل نيست براي خدا و جهان دوگانگي نمي‌شناسد، فكر در نظر مونه‌شو نوعي از حركت و تجديد تركيب ماده دماغ مي‌باشد. مونه‌شو مي‌گويد قوه يعني نيرو و استعداد با ماده يكي است يعني اينطور نيست كه شما يك نيرو، توان، يا يك استعدادي ماوراء ماده داشته باشيد يعني رابطه‌اي كه ما مي‌توانيم بين استعداد و نيرو و ماده برقرار كنيم رابطه‌ي تساوي است كه يك نيرويي به طور مطلق وجود ندارد اينكه ما يك سري نيروها داريم با ماده برابرند و يك سري نيرو داريم كه فوق ماده هستند، ماوراء ماده تأثير مي‌گذارد اينگونه نيست. اگر در جهان نيرو و استعدادي است آن ماده است ميان روح و جسم تفاوتي قائل نيست روح همان جسم است و توان هم از آن ماده گرفته مي‌شود براي خدا و جهان دوگانگي نمي‌شناسدكه به آن وحدت وجود مي‌گويند يعني وجود يكي است، جهان و خدا يكي است. فكر در نظر مونه‌شو نوعي از حركت و تجديد تركيب ماده دماغ است، حركت ماده دماغ يعني حركت ماده مغزي و تركيبش، تركيبش هم كه تغيير پيدا مي‌كند نوعي از تركيب بين آن اجزاء ماده مغزي ايجاد مي‌شود و فكر ايجاد مي‌شود، او فكر را چيزي صاحب امتداد مي‌داند چه بعضي از آزمايشهاي علمي وظايف الاعضاء مثل آزمايش ردّ فعل معلوم مي‌شود كه عقل براي نشان دادن واكنش مقداري زمان لازم دارد، مثل اينكه فرضا" اين چيز داغ باشد بنده وقتي به اين دست مي‌گذارم دستم را فوري مي‌كشم مي‌گويد اين وقتي كه دست را زدي و اين داغ بود دستت را كشيدي، اين چگونه كشيده مي‌شود؟ يك پيامي از اين مغز مي‌رسد مغز به دست دستور مي‌دهد كه دست را بكشد، به هرحال مي‌گويد اين هر چقدر هم كه سريع باشد به هرحال يك زماني طول مي‌كشد، واكنشهايي كه انسان نشان مي‌دهد زمان مي‌برد پس فكر داراي امتداد است.

هر فرد انساني نتيجه عوامل بي‌شماري است از قبيل: پدر و مادر و دايه و زمان و مكان و هواي تنفسي و محيط زندگاني و غذايي كه مي‌خورد و لباسي كه مي‌پوشد و صوتي كه مي‌شنود و نوري كه در پرتو آن زندگي مي‌كند ما همچون پَر كوچكي هستيم كه هر وزش مختصر باد ما را بازيچه خود قرار مي‌دهد، پس انسان همان ماده است كه از يك سري عوامل به نام پدر و مادر و دايه و محيط و غذا و از اين چيزها درست شده است. كتاب نيرو و ماده بوشنر، البته اينكه فكر امتداد دارد يا صور فكر، علم ما داراي امتداد هست يا نيست. كتاب نيرو و ماده بوشنر كتاب پريشاني است او در ابتداء تصريح مي‌كند كه قوه و ماده همچون جسم و عقل يا روح و بدن فقط از لحاظ جسم دو چيز است يكي اين است ــ يعني مي‌گويد اول اينگونه مي‌گويد ــ اگر نه واقع امر اين است كه دو ناحيه يا دو مذهب مختلف از حقيقت واحدي كه دسترسي به شناخت كنه آن نداري مي‌باشد، در جاي ديگر كتاب اين نظريه واحدي را نقض مي‌كند و مي‌گويد ماده مدتي پيش از وجود نفس و عقل وجود داشته است و سازمان خاصي در ماده را از شرايط لازم براي پيدايش نفس مي‌داند، مي‌گويد كه ماده قبل از اينكه روح و نفسي به آن تعلق بگيرد وجود داشته است و يك قسمت از ماده استعداد خاصي براب ايجاد عقل و پيدايش نفس داشته است، قريب‌تر آن است كه پس از اين فقره در كتاب او مي‌خوانيم كه ماده مجرد از عقل يافت نمي‌شود‌‌‌ مي‌گويد اين عجيب‌تر است چون اول گفت كه ماده‌اي هست بعد نفس ايجاد مي‌شود پس قبلا" ماده‌اي جداي از نفس است، بعد گفته است كه ماده مجرد از عقل يافت نمي‌شود يعني هر جا كه ماده‌اي بوده عقلي هم بوده است. و همان‌گونه كه ماده اقامتگاه نيروهاي طبيعت است همانطور هم مركز نيروهاي رواني مي‌باشند و در جاي دگر كتاب تجديد مطلب كرده و مي‌گويد همانطور كه عمل به نفس مظهر عمومي تمامي فعاليتهاي جهاز عصبي است عقل هم مظهر عمومي تمام فعاليتهاي دماغ مي‌باشد، باز اينجا اين نوع وحدت را بيان كرده است. آيا چه مي‌شود كه اتمها و سلولهاي عصبي يا ماده ايجاد احساس و شعور مي‌كنند اين از مسائلي است كه بوشنر به توضيح آنها كاري ندارد و فقط مدعي است كه اين اعمال اتفاقي است، مي‌گويد اين آقاي بوشنر به هرحال توضيح نداده است كه اين احساس شعور و تعقل از ماده ايجاد مي‌شود، بوشنر به اين اندازه پريشان‌گويي بس نكرده است پيشتر مي‌رود و جاي قواي تفكر و تخيل و حافظه و ادراك عدد و مكان و نيروي تشخيص زيبايي و امور بسيار ديگري را در قوه‌هاي عصبي و مراكز مختلف دماغي مشخص مي‌سازد، يعني مي‌گويد هر جاي مغز مخصوص چه كاري است مثلا" يك جا مخصوص عدد و رياضيات است كه تشخيص مي‌دهد يكجايش براي زيبايي است، يكجايش براي حافظه است، يكجا تخيل است، يكجايش ادراك عدد است و يكجايش درك مكان است و يكجايش هم درك چيزهاي ديگر است. او مي‌گويد عدد افكاري كه در عقل كامل مي‌تواند وجود داشته باشد از صدهزار تجاوز نمي‌كند ولي در 500 يا 1000 ميليون سلول كه در عقده‌هاي عصبي موجود است جاي خالي براي تركيبات عقلي و حتي قواي عقلي ديگر وجود دارد، شايسته است از مذهب مادي خاصي كه بر مبناي قياس منطقي ساخته شده و نماينده او اُبِروبْ مي‌باشد نيز كلمه‌اي چند گفته شود خلاصه عقيده او اين است كه اشياء و اعيان عالم خارجي همان تصورات و افكار ما هستند اين هم نظريه جديد است، كه ما در واقع آنچه كه در خارج است فكر ماست در خارج ما، اشياء و اعيان عالم خارجي همان تصورات و افكار ما هستند و چون موجودات خارجي صاحب امتداد مي‌باشند لازم است كه افكار ما نيز امتداد داشته باشد و چون مركز افكار در عقل است ناگزير عقل نيز صاحب امتداد مي‌باشد و چون صاحب امتداد مادي است ناچار عقل نيز مادي خواهد بود. شك نيست كه با همين مقدمات كه اُبروب چيده است مي‌توان به نتيجه‌اي رسيد كه كاملا" با نتيجه‌اي كه وي به آن رسيده است حالت تضاد داشته باشد.

حال يك بحث است كه چرا اعيان خارجي را موجودات عالم خارج را مساوي افكار ما مي‌داند؟ مي‌گويد: همه اين چيزهايي كه ما بيرون درك مي‌كنيم همه افكار ما هستند. حالا آقاي ابروب مي‌گويد ما مي‌توانيم عين همين مقدماتي كه ايشان چيده است بچينيم و يك نتيجه برعكس كه ايشان گرفت بگيريم ــ در پاورقي توضيح داده ــ مثلا" مطابق روش نتيجه‌اي كه ابروب در ماده بودن عقل گوييم كه من محبت را ادراك كردم پس فكر من محبت را يافت و مركز فكر كه همين محبت را يافته در عقل است و چون محبت امتداد ندارد پس فكر امتداد ندارد پس عقل مركز فكر امتداد ندارد و هر چه كه امتداد ندارد ماده نيست پس عقل ماده نيست و اين نتيجه ضد نتيجه ابروب است كه گفت عقل مادي است.

ايشان يك ترتيبات منطقي چيد كه عقل مساوي است با ماده مي‌گويد خلاف آن را هم مي‌شود گرفت شما وقتي بگوييد ادراكات همه مادي است قابل امتداد است مي‌گويد: خوب ما الان داريم مثل محبت و عشق قابل امتداد كه نيستند به هرحال اينها چگونه در مغز است، مثلا" وقتي مي‌گوييم فلان كس، فلان شخص را دوست دارد محبت دارد نمي‌توانيم بگوييم كه اين محبت كجاي وجود او هست، يا چقدر است يعني محبت را تقسيم كنيم مثلا آيا شيريني سيب با سيب تقسيم مي‌شود يا نه؟ اكنون به نقل فلسفه مادي از لحاظ كلي و عمومي آن مي‌پردازيم.

والحمدلله ربّّ‌‌ّّالعالمين