در جلسه گذشته که به دنبال این بودیم که بدانیم انسان چه نیست؟ و تعریف های ضعیف و یا اشتباهی که از انسان شده است را بشناسیم به این نکته رسیدیم که انسان جماد نیست هر چند که کمالات جمادات را دارد و گیاه نیست هر چند که کمالات گیاهان را دارد و حیوان نیست هر چند که کمالات حیوانات را دارد قبل از این که به چیستی انسان بپردازیم این نکته را عرض کنم که کمالاتی که ما درباره گیاهان و حیوانات گفتیم یک تقسیم بندی ریاضی بود که فقط درجه ارزشی این کمالات را روشن می کرد و این نکته را می خواستیم بگوییم که اگر انسان که برتر از حیوان است به یکی از کارهایی که موجودات پایین تر از او دارند انجام می دهند بپردازد در پرداختن به آن کار قیمتش و ارزشش همان موجود پایین تر است یعنی ما وقتی که می گوییم انسان برتر از حیوان است یعنی چیزی دارد که حیوان ندارد انسان است یعنی غیر از حیوان است پس وقتی انسان غیر از حیوان هست اگر کاری کرد که در شأن گیاهان بود در سلسله کمالات گیاهان یا حیوانات گنجانده می شد قیمت کارش را باید دقت بکنید که همان هست به این معنا نیست که اگر ما گفتیم که مثل انسان ازدواج کرد ازدواج یک عمل حیوانی هست تعهد نسبت به خانواده یک عمل حیوانی هست زحمت کشیدن برای خانواده یک عمل حیوانی است کار ، تفریح، مسکن و نمی دانم خصوصیت های حیوانی مثل امانت داری و وفاداری و حیا داشتن و غیرت داشتن و چیزهای این جوری که در سلسله کمالات حیوانی هست خدمت به همنوع و کمک به همنوع کمک به غیر همنوع، این ها اگر جزو کمالات حیوانی نامیدیم نه اینک اگر الان یک آدمی که دارد به همنوع خودش کمک می کند بگوییم که این نهایتاً یک حیوان است بحث این است که اگر (این توضیح را بدهم که یک موقع سوء برداشت نشود) اگر کاری که یک انسان انجام می دهد این طرف انسان (این شأن انسانی ما) که حالا بعداً توضیح خواهم داد به اضافه یک بعد حیوانیت هم ما داریم گفتیم که وقتی می گوییم حیوان تحت خودش چی را دارد؟ گیاه دارد جماد را هم دارد این دو بعدی که از ما هست یکی بعد حیوانی یک بعد انسانی، کارهایی که یک حیوان انجام می دهد مثل ازدواج مثل خدمت به همنوع یا غیر همنوع یا خصلت های خوب دیگری گفتیم این ها اگر بخش انسانی ما که غیر از حیوانیت ما است فعال باشد این کارها کلّ انسانی معنا می شود یعنی چون در جهت خدمت انسانی ما و رشد آن نیست ما است ثوابش ثواب چی هست؟ قیمت آن قیمت انسانی هست و ثواب هم دارد و عبادت هم محسوب می شود برای همین در اسلام ازدواج عبارت است خدمت به همنوع عبادت است خوابیدن عبادت است خوردن عبادت است خندیدن عبادت است این ها عبادت هستند درست است که کار، کار حیوانی است اما چی محسوب می شود؟ عبادت- چرا؟ چون در خدمت انسانیت است ولی بعضی از انسان ها هستند که بخش انسانی آن ها فعال نمی شود ولی آدم های خوبی هم هستند و خدمت به هم نوع می کنند در مورد ازدواج، ازدواج موفق دارند اخلاق خوبی با خانواده شان دارند بچه دارند و بچه هایشان را تربیت می کنند ولی حدّ کمال آن ها هیچ وقت به انسانیت نمی رسد شما مثل فرض کنید که فلان آدم خارجی و مسیحی مثل ادیسون برق را اختراع کرد و بل تلفن را اختراع کرده است این ها به بشر خدمت کردند این ها مگر کارشان بد بوده است نه، اتفاقاً خیلی خوب بوده است و ارزش هم دارد و ثواب هم دارد و پیش خدا هم ثواب دارد و اجرش را خدا می دهد ولی این ها در کدام سمت ثواب دارد به سمت کمالات حیوانی ثواب دارد خوب ثوابش را هم خدا می دهد خدمت به همنوع پیش خدا یک اجری دارد و یک درجه ای دارد و ثواب دارد پس تحقیر نمی کند ولی ما می دانیم که برای این کارها آفریده نشده ایم یعنی یک جوانی فکر کرد که اگر رفت دکتر و مهندس شد و خدمت به مردم کرد غایتش این است می گوید من 50 سال خدمت به مردم کردم درست است 50 سال خدمت به مردم کردم اما باید بدانید که این 50 سال ثواب دارد پیش خدا، اجر دارد اما در کدام سلسله کمالات حساب می شود؟ اجری که داریم می گیریم در جدول حیوانیت داریم اجر می گیریم و به مقیاس حیوانات می آییم و حیوانات خدمت به همنوع را دارند خوب نسبت به این مقیاس به شما ثواب می دهند اجر می دهند و اجرش را هم خداوند به فرد می دهد ولی اگر یک موقع ما فکر کنیم که برای این آفریده شده ایم و ازدواج کنیم و تولید مثل بکنیم و همسر گزینی بکنیم و تفریح و کار و مسکن و بچه ها را شوهر بدهیم و زن بدهیم و بعد خدمت به همنوع بکنیم و یک اجتماع این جوری بسازیم پستی بگیریم مقامی بگیریم ریاستی بگیریم و بعد هم بازنشسته شویم و پیر شویم و بمیریم خدا ما را برای این جهات نیافریده است این جهات هم در زندگی حیوانات هم وجود دارد بنابراین ما باید دنبال این باشیم که ما کی هستیم؟ و در وافع در دنیا چه می خواهیم و برای چه آفریده شده ایم؟ و هدف از خلقت ما چی بوده است؟ و در چه صورتی ما انسان هستیم؟ آن چیزی که به این کمالات اضافه می شود و ما انسان می شویم و بخش انسانی ما را تشکیل می دهد اساساً چی هست؟ این خیلی مهم است که انشاءالله امروز به آن می خواهیم بپردازیم اگر بخواهیم از انسان صحبت بکنیم باید از یک نقطه مناسبی شروع کنیم که انشاءالله به نتیجه برسیم- خوب در مورد انسان، آخرین تعریف هایی که از حیوانات داشتیم گفتیم که حیوان عبارت است موجودی که قابلیت تربیت دارد حیوان قابلیت تربیت پذیری دارد اما به صورت چی؟ نامحدود- حالا این را باید برایتان توضیح بدهم یعنی انسان فرقش با حیوان این است که در سلسله کمالاتی که جذب می کند در همه کمالات می تواند به صورت نامحدود رشد بکند یعنی قابلیت تربیت نامحدود دارد که قابلیت تربیت نامحدود را برایتان یک توضیحی بدهم تا بعد معنایش بیشتر مشخص بشود ببینید انسان سراغ هر کمالاتی که می رود بی نهایت آن را می خواهد یعنی به حدّ محدودی از کمالات راضی نیست همه انسان ها همین طور هستند یعنی هیچ فرقی نمی کند که یک کسی در آفریقا باشد یکی در آسیا و یکی در آمریکا باشد کره ماه باشد همه یک جور هستند یعنی همه انسان ها یک جور عمل می کنند تمرینی که من می خواهم به شما بدهم این هست که از این هفته که به آدم ها نگاه می کنید با همین چیزی که دارم عرض می کنم ببینید که همه امان یک جور داریم عمل می کنیم همه مان خوب یا بد فرقی ندارند آدم ها با یکدیگر، چه آدم های خوب چه آدم های بد، هیچ فرقی نمی کنند همه اشان یک روش را در پیش گرفتند راه ها مختلف است اما همه دنبال یک خواسته هستند یک خواسته دارند که در مورد این باید صحبت بکنیم که ببینید چی هست؟ ببینید ماها هر چیزی را که کمال ببینیم می خواهیم تعریف کمال چی بود؟ آن هفته گفتم کمال تعریفش چی بود؟ گفتیم به چی کمال می گوییم؟ هر چیزی که منشاء اثر باشد به آن کمال می گویند یعنی توانایی و قابلیت و خاصیت به این می گویند کمال انسان در هر چیزی که یک خاصیتی یک توانی ببیند آن را می طلبد و می خواهد ولی این خواستنش برخلاف حیوانات محدود نیست بلکه نامحدود است مثلاً علم را دوست دارد می فهمد که بین علم داشتن با نداشتن چیه؟ فرق است یعنی کسی که علم دارد با کسی که علم ندارد دو تایی اشان می فهمند آدمی که بی سواد است و سواد ندارد و علم ندارد می فهمد نسبت به کسی که علم دارد می فهمد که پایین تر است ضعیف تر است من آدمی را می شناسم در تهران که برج ساز است میلیاردر ولی سواد ندارد رنج می برد از این که بی سواد است کار کرده است و زحمت هم کشیده است و به توانایی بالایی هم رسیده است ولی سواد ندارد ولی وقتی که به یک مهندس و یا یک دانشمند و یا یک آدم باسواد برخورد می کند در خودش احساس ضعف و نقص می کند گاهی وقت ها هم چون در چنین جهاتی موفق هست و توانسته است برج سازی کند اصلاً می گویند وقتی زنگ می زنند دفترش مهندس فلانی، چند کلاس سواد داشته است 5 کلاس سواد دارد ولی می گویند چی؟ از انتساب علم به خودش لذت می برد و دوست دارد که به او بگویند عالِم است چون عالِم بودن یک کمال است علم داشتن یک کمال است بهش می گویند مهندس، پروفسور، دکتر، خوشش می آید من بعضی از آقایان را می شناسم که در همین رشته های این جوری کار کرده اند و رفته اند مدرک خریدند از یک کشورهایی مثل اکراین از کشورهایی که می شود تهیه کرد یک مدرک فوق لیسانس، فوق دکترا خریدند آن ها هم مدرک دارند عرض کنم خدمتتان که چون انتساب علم را دوست دارند و لذت می برند علم را هم که هر کس می رود سراغش محدودیت ندارد و به صورت چی دوست دارد؟ به صورت نامحدود، بشر الان نگاه کنید تاریخش را از ده هزار سال به این سمت دائماً پیشرفت در علم کرده است و هیچ وقت هم متوقف نشده است در تمام رشته های علوم بشر بی نهایت طلب است یعنی هر چی می خواهد رشد بکند شما الان صدها رشته در دانشگاه ها دارد تدریس می شود بشر هیچ وقت آرامش ندارد یک سره دارد کار می کند که به ته علم خود را برساند بنابراین در علم طلبی که علم را یک توانایی و قدرت و نور می بیند بشر چی هست؟ طلب بی نهایت دارد چرا نباشد؟ چون بر اثر علم می تواند دستمال کاغذی درست بکند می تواند ضبط درست بکند می تواند میکروفون درست بکند می تواند فرش درست بکند می تواند سفینه فضایی درست بکند می تواند رایانه درست بکند علم به او چی می دهد؟ علم بهش قدرت می دهد بعد در واقع بشر عاشق قدرت است از ضعف بدش می آید از این که نتواند یک کاری که دوست دارد انجام بدهد متنفر است یعنی می خواهد هر وقت اراده کرد که یک کاری را انجام بدهد آن کار انجام بشود اگر مثلاً دنبال پول هست برای چی؟ پول را که ذاتاً بشر دوست ندارد می گوید پول برای من چی می آورد؟ قدرت و توانایی می آورد چون به وسیله پول می توانم ضعف خودم را برطرف کنم به آن چه که دوست دارم سپس باید چی باشم؟ به دنبال پول باید باشم و خود پول که معشوق انسان نیست و پول از این جهت که وسیله ای است برای این که من ضعف خود را برطرف بکنم و نقص خودم را برطرف بکنم و این که در درون من هزاران خواسته هست ولی من نمی توانم بهش جواب بدهم این به من فشار می آورد و اذیت می کند نتوانستی، نیاز بدون این که اشباع و ارضاء بشود خوب انسان را اذیت می کند من هوس دارم میل دارم به یک چیزی که دوست دارم و علاقه دارم بهش برسم ولی چون نمی توانم چون پول ندارم توان مالی ندارم تحصیلات ندارم برای همین مجبورم که بروم تحصیلات کسب کنم و دنبال پول باشم تا بتوانم به خواسته های خودم برسم و دست پیدا بکنم به این خواسته هایم، یک موقع من علم را برای خود علم می خواهم تو عاشق علم هستم یک موقع است که من علم را به عنوان وسیله ای می خواهم که من را به توانایی هایی برساند از این جهت. پس ما از این که جواب منفی به خودمان بدهیم و در واقع جواب منفی بشنویم در واقع چی هستیم؟ متنفر هستیم و بدمان می آید که جواب منفی بشنویم و وقتی که گفتیم می خواهیم و دوست دارم دوست داریم که به ما برسد اگر عاشق چیزی شدیم و طالب چیزی را کردیم دوست داریم که به ما برسد دوست نداریم که جواب منفی بشنویم از جواب منفی متنفر هستیم برای همین هم می رویم سطح توانمان ، سطح قدرتمان را زیاد می کنیم تا بتوانیم جواب منفی کمتری را بشنویم همه این ها که می روند دانشگاه برای این است که جواب منفی کمتری را بشنوند می روند لیسانس می گیرند که جواب منفی کمتری بشنوند می روند فوق لیسانس می گیرند دکترا بگیرند در حوزه های علمیه ما داریم برای این که جواب منفی کمتری را بشنویم و سطح دانش و قدرتمان و میل هایمان را بیشتر بتوانیم ارضاء بکنیم ما به دنبال این هستیم که خودمان را از محدودیت در بیاوریم انسان ذاتاً بیزار است و متنفر است از جواب منفی شنیدن انسان می خواهد مطلق آزاد باشد نمی خواهد هر چه که می خواهد به آن دست پیدا نکند از محدود بودن بدش می آید برای همین هم دنبال آن هست خوب در مورد زیبایی، در مورد زیبایی هم بشر همین گونه است بشر دائماً عاشق زیبایی است و یکسره هم در زیبایی تصرّف می کند تا بتواند لذت بیشتری را ببرد اما هیچ وقت به حد محدودی از زیبایی هم قانع نیست شما حالا من مثال بزنم این مدل های دستمال کاغذی، ما چند مدل جعبه دستمال کاغذی داریم می توانیم بشماریم دارد زیاد می شود و تنوعش زیاد می شود مدل ضبط مدل انگشترمدل لباس مدل جوراب مدل فش حتی ساده ترین چیزها آن قدر تنوع پیدا کرده که ما نمی توانیم مثل مدل چادر مدل روسری مدل ساعت مدل فرش یک سره دارد تنوع ایجاد می کند مدل استکان مدل لیوان مدل سینی مدل قوری مدل قندان مدل گل پرده، اتومبیل دائماً بشر دارد تصرف می کند چون از زیبایی محدود زیبایی را دوست دارد اما از زیبایی محدود خوشش نمی آید می گوید من زیبایی را می خواهم که همیشه زیبا باشد و بتواند من را ارضاء بکند دائماً متنوع باشد شما مثل مدل این کاغذ کشی ها که بیست سال پیش نبود ولی الان از این مدل کاغذ کشی ها را اختراع می کند تا حس تنوع طلبی خود را ارضاء بکند و تختۀ وایت برد قبلاً نبود یک بیست سال بیست و پنج سال هست که آمده و ما داریم از آن استفاده می کنیم بعد مدل کولرهایی که الان آمده است، قبلاً نبود داریم تنوع می دهیم در هر چیزی، بشر این جوری است که دائماً دارد تنوع ایجاد می کند یک چیز است مثلاً فرض بفرمایید ضبط است یک خاصیت دارد و می خواهد صدا را ضبط کند اما دوست دارد مدلش عوض بشود تلفن همراه دائماً مدلش را عوض می کند عینک را عوض می کند مبل و تلویزیون و پرده و بعضی از خانم ها می آیند مراجعه می کنند در همین محلۀ شما هم زندگی می کنند بعد مراجعه می کنند دفتر من، شوهرش می گوید این امسال یک بار می بینم که رفت آشپزخانه صدای شکستن می آید چیه؟ دارد چینی ها را از همان بالا ول می کند و می شکند لیوان ها را می شکند دلم را زده است حالم را به هم زده است بعد می شکند و می رود یک دست از نو می گیرد خوب می خواهد یک مدل جدید بگیرد شوهرش زحمت کشید در همین شهرک یک خانه خیلی زیبا ساخت سه سال هست که در آن نشسته است چند روز پیش که این خانم آمده بود می گفت که دیگر خسته شده ام از این خانه و حالم به هم خورده است و باید یک فکری بکنیم، و زودتر این خانه را عوضش بکنیم مبل ها را مثلاً سالی یک بار عوض می کنند پنج میلیون شش میلیون می دهند یک دست مبل می گیرند سال بعد فرض بفرمایید کمتر از یک تومان می دهند و می روند جدیدش را می خرند این بشر این جوری است یعنی حدندارد دوست دارد که دائماً مدل چیزهایی که می خواهد عوض بشود و لذت ببرد تازه باشد لذت هر تاز های دائماً می خواهد عوض بکند در مثالی که هفته گذشته راجع به خانم ها زدم خانم هایی بودند که رفته بودند جنسیت خود را عوض کرده بودند و مرد شده بودند گاهی اوقات انسان هایی پیدا می شوند که از جنسیت خودشان خسته می شوند و می روند تغییر جنسیت می دهند که لذت جنس مخالف را هم ببرند تنوع طلبی این جوری است انسان در هیچ چیز نه در علم نه در قدرت و در لذت شما نگاه بکنید این همه خدا میوه، خوراک آفریده است بشر می گوید که خدایا کافی نیست من می خواهم تغییرش بدهم خلاصه تصرف می کند در طبیعت و مثل می بینید که هزاران نوع مختلف بیسکویت را درست می کند پفک درست می کند آن هم در مدل های مختلف- ماکارانی درست می کند کیک درست می کند شیرینی درست می کند شکلات درست می کند نوشیدنی های مختلف درست می کند با ترکیب های مختل، درست شد چون برایش حد ندارد دوست دارد که اگر چیزی را می خواهد بخورد این مدلش چی باشد؟ ماکارانی، ماکارانی است ماکارانی شکل توپ باشد دوچرخه باشد دراز باشد یکی است ولی بشر این جوری است می گوید حالا که دارم می خورم خسته شده ام که همه اش رشته ای خوردم حالا مثلاً فنری بخورم و سر خودش هم کلاه می گذارد که این مزه اش هم بهتر است در صورتی که همه اشان از یک مواد هستند دفترچه، خودکار، همه چی را بشر این جوری تصرف می کند چون از محدودیت بیزار است متنفر است نمی تواند به یک چیز یکنواخت سر کند می خواهد هی تغییر شود و تنوع تنوع- در لذات شکم این جوری هست- در لباس این جوری است در همه مدل ها در لذت های جنسی این جوری هست در لذت های خیالی نمی تواند خودش را ارضاء کند یعنی وقتی که از واقعیت نمی تواند به اندازه کافی لذت ببرد تصرف می کند در خیال است، الان لطیفه هایی که ما داریم با لطیفه هایی که انسان پیش داشتیم سطحش خیلی متفاوت است کارتن، شما کارتن مثل تام و جری را بگویم این تام و جری را نگاه بکنید تنوعی که دارد وقتی نگاه می کنید این خیال بشر نمی توند متوقف شود هی تولید خنده و چیزهای جالب می کند و از خندیدن هم که سیر نمی شود مثل فرض فرمایید اگر هزار لطیفه بلد باشد بعد دنبال چیزی هست که شادش بکند و بخندد و می گوید این ها هم که تکراری است و جذابیت قبل را ندارد تولید لطیفه می کند یک عده هستند که می نشینند و تولید لطیفه می کنند یعنی تنوع طلبی انسان بالا رفته است مثل این که یک عده ای می نشینند ماژیک تولید می کنند یک عده استکان های جدید و نعلبکی های جدید ظرف های جدید مدل های جعبۀ دستمال کاغذی جدید فرش های جدید، پرده های جدید، این ها وظیفه دارند که تولید بکنند برای این که بشر دوست دارد باید تنوع باشد در فیلم های سینمایی و کارتن و تئاتر و نمی دانم داستان های تخیلی، بشر حد توقف ندارد و دائماً به دنبال تغییر مزاج هست نمی تواند با یک چیز ثابت سر کند بنابراین هیچ کمالی را به صورت محدود خوشش نمی آید هر کمالی را که جذب بکند راضی نمی شود بهش دکترا می دهند می گوید که من الان باید آزمایشگاه بزنم و تحقیقات انجام بدهم و لذت ببرم تا آخر عمر می گذارد روی پروانه ها مطالعه می کند روی انگل ها روی گیاهان روی حیوانات روی ستاره هاسیر هم نمی شود این دارد می میرد، نَود سالش است باز دوست دارد که بداند تکلیف آن ستاره دنباله دار می شد ارضاء نمی شود این جوری است بنابراین این طوری می توانیم بگوییم که انسان، حالا بروید در کاخ های شاه ببینید کاخ شاه هیچ وقت این ارضاء نشده است و همیشه عقده داشته است کمبود داشته است مثلاً مبل لویی فلان را خریده است که مثلاً دو دقیقه بنشیند روی این مبل شاید ارضا بشود نمی دانم قلم ناپلئون را در یک حراجی می فروشند یک کسی می رود که این را بخرد و داشته باشد شاید آرامش بکند ما یک چیزی داریم که همه ندارند ما چی داریم؟ ما قلم ناپلئون را داریم مثل مبل لویی فلان دارم یک عتیقه ای یک چیزی که بالا خره باید یک تفاوتی با دیگران داشته باشم نمی شود که من و فلانی یکی باشیم باید یک تغییری شود و من یک چیزی بالاتر داشته باشم نمی تواند محدود باشد حتی تحمل مساوی بودن با دیگران را ندارد می خواهد بالاخره یک برتری یک چیزی داشته باشد هر کمالی را که دست روی آن بگذارید شما بروید پارک ارم سر بزنید به کلکسیون ماشین هایش، من بعضی از رئیس جمهورها را می شناسم که بالای پانصد اتومبیل دارند یک بار هم بیشتر استفاده نمی کند می گوید من دیگر حالم به هم می خورد که سوار این بشوم و یا اگر بخواهم سوار بشوم تا دفعه بعد رنگش را حتماً برایم عوض کنید من سوار یک ماشین با یک رنگ و یک مدل دو بار نمی شوم باید حتماً عوض شود یعنی بشر بی نهایت طلب، در همه چیز بی نهایت طلب پس حال این که الان خدمت شما عرض کردم که همه انسان ها همین طوری هستند استثناء هم ندارد و کسی را پیدا نمی کنید که این جوری نباشد اگر یک کسی که در سطح پایین هست و قانع هست علت این نیست که تمنا ندارد علتش این است که در خودش نمی بیند که بخواهد بیشتر بپرد والا اگر بخواهد و بتواند جلو می رود و هیچ محدودیتی ندارد این را تصحیح می فرمایید تا این جا، خطا بردار هم نیست و کسی را پیدا نمی کنید که بگوید من نمی خواهم دوستت دارم همه آدم های دنیا بدون استثناء همین جوری هستند عاشق کمال هستند آن هم یک کسی با زیبایی حال می کند یکی با شکم حال می کند یکی با علم حال می کند هر کسی با یک چیزی حال می کند و خوشش می آید و لذت از آن می برد حال سلیقه ها و شئونشان هم مختلف است یک نفر مثلاً تا آخر عمر می نشیند کبریت جمع می کند جعبه سیگارها پروانه ها دکمه قاشق و چنگال و با همین ارضا می شود که بگوید من توی خانه ام یک کلکسیونی از قاشق و چنگال دارم که هیچ کسی ندارد همین تک بودن در این جهت برای او ارضا است یک تمایزی از بقیه داشتن برایش یک نوع ارضاء است بنابراین می توانیم این جوری نتیجه بگیریم بگوییم که بشر قدرت تربیت نامحدود دارد انسان بی نهایت طلب است یعنی چه؟ یعنی از هر کمالی بی نهایت آن را می طلبد و به هیچ حدّی قانع نیست تنوع هایی که بشر تولید می کند برای این هست که نمی تواند به یک حد قانع باشد مدل های لباس، خانه ها، سنگ فرش خانه ها، پرده ، چراغ ها هر چیزی که در تصرف او هست از محدود و موقت بیزار است از دو چیز بدش می آید یکی محدود و یکی موقت پس بی نهایت طلب است در واقع می خواهد بگوید که انسان عاشق کمال یا بی نهایت کمال است همه انسان ها همین جور هستند بدون استثناء همه ما هم که یک بار از این حالت که دارم می گویم نگاه بکنید آدم هایی که در خیابان دارند می روند و می آیندنگاهشان بکنید دنبال این هستند که به یک نحوی یک کمالی را تحصیل بکنند همه اشان دنبال این هستند که خودشان را از محدودیت در بیاورند همه همین طور هستند خوب یک صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یک نکته ای که الان می خواهیم آن را شروع بکنیم و برویم به سمت آن چه که می خواهیم نکته ای است که طلب یا هر نوع حالت روانی در انسان معنادار است یعنی نیست که بی ریشه باشد بی اصل باشد انسان هر حالت روانی دارد هر کششی دارد و هر چیزی که از او بروز می کند این یک علت و حکمت و ریشه در آن وجود دارد که چرا این هست و این که شخص احساس تشنگی می کند این احساس تشنگی به جا است یا بی جا است به جا است چون من نیاز به آن دارم و در واقع یک آبی هم هست که باید باشد تا من بخورم و نیازم برطرف بشود می خواهم این را بگویم که طلب این جوری بگویم اولین چیزی که می خواهیم بهش توجه بکنیم این هست که طلب معنادار است بی معنا نیست یعنی آن هم اگر به خصوص چی باشد به خصوص در سطح جهانی یعنی ما در طول تاریخ و گسترۀ زمانی همه آدم ها را همین جوری دیده ایم اسکندر چنگیز نمی دانم هر کسی را که دیده ایم در طول تاریخ و الان هم این 6 – 7 میلیاردی که هستند این جوری اند بنابراین وقتی یک چیز را که داریم از همه می بینیم یک طلب را داریم از همه می بینیم پس این چی دارد معنا دارد حالا می خواهیم راجع به معنای طلب صحبت بکنیم ببینید چند تا نتیجه از طلب می خواهیم بگیریم. 1- طلب هر چیزی نشان دهنده وجود آن چیز هست اگر من تشنگی دارم باید حتماً آن هم باشد اگر من گرسنگی دارم حتماً در خارج چیزی هست که من گرسنگی ام را با آن برطرف کنم در واقع یک اصلی است که ثابت شده است ممکن است شما بگویی که آقا راجع به این اصل ما بحث علمی اش هم باید بشود من بحث علمی اش را کرده ایم و بهتان می گویم کجا هست که مراجعه کنید که بحث های عقلانی اش هم حل شود علتش را در پرانتز می خواهم بنویسم که چرا این جوری هست چون طلب معدوم مطلق محال است نمی شود یک چیزی مطلق معدوم باشد و در ما نسبت به آن علاقه ایجاد بشود یعنی چه؟ یک چیزی نیست به نیستی خوب فکر کنید به معدوم بودن مطلق وجود ندارد که بخوامش نمی شود اگر من دارم یک چیزی را می خواهم شما یک چیزی باید باشد که می خواهم یعنی وقتی طلبی هست مطلوب هم وجود دارد این یک اصل ثابت شده است که نمی شود چیزی را بخواهم که مطلقاً وجود نداشته باشد حتماً هست که ما می طلبیم؛ 2- طلب هر چیزی نشان دهنده سنخیت با آن چیز است اگر چشم داریم ساختار چشم را نگاه کنید حتماً طول موج باید باشد وقتی به رحم نگاه می کنم جنین را می بینم که در رحم دارد چشم می سازد معنادار است این حرکت یعنی برای این چشم یک مابه ازاء در بیرون رحم چیه؟ وجود دارد که عبارت است از طول موج و بین چشم و طول موج سنخیت وجود دارد یعنی در خارج اگر طول موجی نباشد این ساختار چشم به درد نمی خورد و عبس است و اگر چشم است باید در خارج طول موج وجود داشته باشد و بین طالب و مطلوب هم سنخیت دارد بین طول موج و ساختار چشم من هم سنخیت وجود دارد بین این گوشی که ما داریم با فرکانسی که در بیرون هست یک سنخیتی وجود دارد ما بین بیست تا بیست هزار تا فرکانس را دریافت می کنیم گوش ما هم همین مقدار را دریافت می کند- سگ مثلاً صد هزار تا دریافت می کند- رنگ ها و طول موج هایی هست که ما درک نمی کنیم اما حیوانات دیگر آن رنگ ها و طول موج ها را درک می کنند معده من غذای خاصی می خواهد این نیست که من بگویم گرسنه ام است و بفرمایید دستمال کاغذی را بخورید چرا معطّلید شما- دستمال کاغذی را بخورید ماژیک بخورید ضبط بخورید کاغذ بود آن جا میل بفرمایید نمی شود حتماً بین این ساختاری که طلب دارد با غذایی که باید بخورد یک سنخیتی دارد کاغذ نمی توانیم بدهیم سنگ نمی توانیم بدهیم آجر نمی توانیم بدهیم غذای متناسب با خودش را باید بدهیم پس بین طالب و مطلوب سنخیت هست اگر من چیزی را می خواهم آن چیز با من یک نسبتی دارد یک سنخیتی دارد که من می خواهم درست شد یک سنخیتی بین ما است و 3- طلب هر چیزی نشان دهنده ظرفیت آن چیز است یعنی من چیزی را که ظرفیت آن را ندارم نمی خواهم من چیزی را می خواهم که الان جا دارم می طلبم وقتی اشباع و ارضاء بشوم به فرض الان در محیطی که نشسته ایم ما جا داریم که چند نفر بیایند بنشینند اما دویست نفر جا داریم نه چون ظرفیتی را که نشان می دهد دویست نفر نیست حالا مثلاً چهل، پنجاه نفر جا بگیرند پس اگر طلب باشد الان محیط شما طلب دارد یا نه محیط طلب دارد و جا دارد که چند نفر بیایند و بنشینند ولی اگر پر شد طلبی وجود دارد تمنا و خواسته ای است یا نیست نیست ما اگر چیزی را می خواهیم پس جا داریم که می خواهیم و من که دنبال سواد هستم و می خواهم که دیپلم بگیرم پس جا دارم ظرفیت دارم که یاد بگیرم مغزم هنوز پر نشده است سلول های مغزم هنوز اشباع شده نیست چون کامپیوتر نیست کامپیوتر را که یک جا می زنی جواب می دهد که ما فضای خالی نداریم شما مثلاً هفتصد بیت می توانستی این جا بریزی هفتصد و پنجاه بیت بریزی قبول نمی کند این سی دی هفتصد بیت می گیرد اگر هفتصد و پنجاه تا بیت بریزی جواب نمی دهد پر شده است و طلبی ندارد اگر من می توانم دیپلم بگیرم معلوم است که سوادش را دارم جا دارد مغز من اگر لیسانس ، فوق لیسانس و پروفسوری را می توانم بگیرم جا دارم اگر عاشق زیبایی هستم معلوم است که جا دارم زیبایی را درک بکنم و از آن لذت ببرم درست شد وهر چیز دیگری که عاشقش هستم پس معلوم است که می توانم جذبش بکنم جا دارم طلب هست یک موقع به یک نفر می گویند فلان چیز را می خواهی می گوید نه نمی طلبد الان طلبی نیست یعنی ظرفیت و جا و سخیتی با آن فعلاً ندارم اگر یک موقع ایجاد شد می طلبم و الان هیچ طلبی نسبت به آن ندارم پس اگر طلبی هست پس ظرفیتی هم ما داریم. 4- طلب هر چیزی نشان دهنده شناخت آن چیز است یعنی ما چیزی را ایجاد می کنیم که اصلش را ثابت شده است در معرفت نفس این را ثابت کرده ایم طلب مجهول مطلق محال است یعنی چه؟ آن چیزی که از هر جهت ناشناخته است نمی شود آن را ما بخواهیم چیزی است که ما اصلاً نمی دانیم چیه؟ هیچ سنخیتی و هیچ شباهتی با آن نداریم هیچ اطلاعی از آن ندارد نمی خواهم ما، سازمانی چیزی را می طلبیم که حتماً نسبت به آن یک شناختی داریم و مثلاً می گویند آقا یک دستگاه آمده است ولی اسم آن را به کار می بریم و من می شناسم و به یک نحوی با آن برخورد داشتیم آن دستگاه را می طلبم خوب. 5- طلب هر چیزی نشان دهنده بهره برداری قبلی آن چیز است یعنی نمی شود ما لذت نبرده باشیم و نچشیده باشیم طلب بکنیم اگر که طلب می کنیم یعنی به یک لذت و یک بهره برداری از آن چیز رسیده ایم که خوب حالا از آن طلب می کنیم این را می خواهیم مزه اش یک بار در ذائقه مان آمده است مثلاً من خواب آناناس نمی بینم هوس آناناس نمی کنم چون من نه آناناس خوردم و نمی دانم که چی هست هوس نمی کنم (کیوی) آیا بیست سال پیش در ایران بود یا نبود؟ نبود اگر یک کسی می گفت کیوی چون ما بهره برداری نکرده ایم طلبی هم نداشتیم خواب آن را هم نمی دیدیم کی ما هوس می کنیم؟ هوس، میل ، طلب تابع چیه؟ تابع بهره برداری است هم تابع شناخت و هم بهره برداری قبلی است من الان خودم بعضی از کشورهای آفریقایی که رفتم آن جا میوه هایی را خوردم که این جا نیست این جا اصلاً در ایران نیست میوه های خاصی در جنگل و بسیار خوشمزه ولی الان چون تا وقتی که نرفته بودم آن جا نخورده بودم لذت هم نبرده بودم ولی الان از آن لذت می برم الان که یادم می افتد هوسش را می کنم چرا چون قبل از آن بهره برداری کردم یک بار چشیده ام و الان می خواهم و اگر قبلاً جلوی ما یک کیوی می گذاشتند نمی دانستیم اصلاً چیه؟ این چیه گذاشته اند؟ تخم مرغ موکت کرده- می گفتند این جوری آن میوه ای که در آفریقا من دیدم یک میوه ای بود که تیغۀ زیادی داشت اصلاً بهش نمی آمد که این میوه باشد الان بعضی چیزها هست که خانم ها در خانه هایشان دارند خودشان هم خبر ندارند که این میوه است گل هایی هست توپی وقتی که این جوری درمی آید تیغ های زیادی دارد و بیشتر از آن به عنوان گل های تزئینی استفاده می کنند بعضی ها که خاص هستند می دانند که اگر این گل را باز کنند و تیغ هایش را ببرند میوۀ خوشمزه دارد آن میوه هم همین جوری بود تیغ های بزرگی داشت و بعد با یک طرز خاصی هم می شد که این تیغ ها را بگیری ما بلد نبودیم آدم های خاصی که توان داشتند این ها را می گرفتند و از یک جایی می شکافتند و میوه را از دلش درمی آوردند و میوه خوشمزه ای هم بود کی خواب می بینیم؟ کی هوس می کنیم؟ کی می طلبیم؟ که یک بار از آن مطلوب مزه اش را چشیده باشیم بنابراین با توجه به این پنج اصل ما فعلاً یک مطلب داریم که آن هم در سطح جهانی در طول تاریخ همه طالب چی هستند؟ طالب بی نهایت هستند این طلب معنا دارد این معنا این است که اگر همه ما بی نهایت کمال را یا کمال بی نهایت را می طلبیم اول بی نهایت کمال یا کمال بی نهایت وجود دارد و اگر علم مطلق را می خواهم حتماً یک جایی علم مطلق وجود دارد یعنی شما بشر را نگاه کنید نسبت به علم علم مطلق خزینه علم معدن علم از زمانی که از زبان حضرت آدم شروع کرده هی به مرور زمان رفته به آن معدن نزدیک شده است و بالاخره یک علم مطلقی هم وجود دارد اطلاعات مطلق یک جا هست که ما باید برویم به آن نزدیک شویم و داریم هم نزدیک می شویم الان که داریم زیبایی ها را کشف می کنیم الان زیبایی ها با زیبایی های دویست سال پیش خیلی فرق می کند هیچ کسی نمی تواند نسبت به این ها را در بیاورد که از دویست سال گذشته چقدر زیبایی تولید شده است؟ در همه شئون بشر، در لباس، در پوشاک در ظروف در اتومبیل در پرده در خانه در همه چیز ما نمی توانیم حسابشان را بکنیم جهان از نظر کمال همیشه در حال رشد بوده است از نظر کمال به همان معنای ریاضی که هفته قبل گفتم کمال یعنی چیزی که منشاء اثر هست علم جهان پیشرفت کرده است قدرت جهان پیشرفت کرده است سرعت جهان پیشرفت کرده است لذت جهان پیشرفت کرده است بشر دارد همین جوری به معدنی خودش را می رساند که به مرور زمان این معدن لذت مطلق زیبایی مطلق علم مطلق قدرت مطلق و همه چی در آن هست ما وقتی می طلبیم پس حتماً وجود دارد که می طلبیم اگر می طلبیم قبلاً از آن یک بار مزه بی نهایت بودن را چشیده ایم برای همین همه آدم ها یک جور عمل می کنند تا هفتاد هشتاد سال نَود سال بشود تا بمیرند آدم های قبلی را ما داشتیم آدم هایی را من دیدم جمجمه 15 متر اسکلت آدم است آن آقایی که از آن عکس گرفته بود یک گوشۀ کاسۀ چشم این ایستاده بود عکس گرفته بود آدم های این جوری من قبلاً لبنان رفته بودم یک قبر پیغمبر به ما نشان دادند دوازده متر من گفتم که این ها چقدر دراز بودند فکر نمی کردم این قدر باشند مطالعاتی هم داشتیم ولی مال قوم عاد را که در عربستان پیدا کردند 15 متر یک اسکلت آدم خوب این ها با این هیکل ها و قدها، عرض کنم خدمتتان که خوب این ها با این هیکل ها و با این قدها این ها بهره برداری دارند یعنی آن ها با این سطح بی نهایتی که داشتند هنوز وجود دارد آن موقع به آن شدت الان هم همین طور ما دائماً می خواهم بگویم که یک چیزی یک لذتی بردیم همه در آن ها هست آن ها بیشتر از ما قرآن می گوید امت های قبل از شما بیشتر از شما توانایی و قدرت و طلب داشتند شما که چیزی نیستید کانوا اشد منکم از شما بیشتر بهره برداری کردند و هنوز بشر همین جوری است تا هزار سال سه هزار سال طلب می کند و بعد هم می میرد الاحق با آن هیکل هایشان خوردن با آن هیکل لذت با آن هیکل بنابراین حتماً بشر یک جا لذت کمال مطلق را چشیده است حالا که می آید در دنیا راضی نیست. اصلاً همه دارند خودشان را می خواهند بزنند به جایی که دیگر هیچ طلبی نداشته باشند و هر چه می خواهند برایشان آماده و مهیا باشد لذت مطلق علم مطلق را می خواهند پس چشیده است که می خواهد پس همه آدم ها بدون استثناء از چیزی به نام محدودیت بدشان می آید آزادی می خواهند آن هم آزادی مطلق از محدودیت متنفرند.
الحمدلله رب العالیمن و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
اللهم صلی علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم.