جلسه 026 - معرفت نفس
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - معرفت نفس

درجلسه گذشته اين بحث مطرح شدكه انسان هرچقدركمال كسب مي كند ( هرنوع كمالي ) به معدن آن كمال نزديكترمي شود وكمال را مساوي با وجود گرفتيم پس نمي شود انسان دنبال چيزي باشد كه وجودنداشته باشد يعني كمالاتي كه ما مي طلبيم حتما" وجود دارند ومابه سمت آن مي رويم . چون هرچقدركسب مي كنيم تاثيرها بيشترمي شود كسي كه كمال كسب مي كند منشاء اثربيشتري دارد بعد اين مطلب راعرض كرديم كه انسان هرچقدركه عالمتروكاملترمي شود به اصلي كه علم وكمال است نزديكترمي شود وبدان تشابه وتجانس زيادت مي شود وبه وي تفرق مي جويد وبه رنگ اودرمي آيد وگفتيم كه تعجبي ندارد كه انسانهايي كه كمالاتي راكسب كردند كارهايي ازآنها سرزند كه ديگران عاجزهستند . منشااثربودن افراد براساس ميزان كمالي هست كه كسب كردند هرچقدركه افراد كمال بيشتري كسب كرده باشند منشااثربيشتري است بعد كارهاي خارق العاده راصبحت كرديم كه بعضي ازافراد كارهاي خارق العاده مي كنند وكارهايي كه بقيه عاجزهستند مي فرمايد نبايد انساني كه خودش عاجزازاين كارهاست بيايد بقيه را انكاركند وقبول نكند مثلا" مي گويد شما اين كمال را پيدا نكرديد ونرسيديد به اين كمال . اما دليل نيست كه وقتي خودت اين كمال را كسب نكردي بيائي ديگران را انكاركني وبگويي كه نه دروغ است . نيست وازاين حرفها . صحبتي را ازبوعلي سينا (ره ) نقل كرده بود كه خوانديم اگربه توخبررسيد كه عارفي به نيروي خود كاري كرد وتحريكي يا حركتي نمودكه ازوسع مثل اوخارج است آن را به استنكارتلقي مكن كه درمظاهرطبيعت مي تواني راهي به سبب آن پيدا كني يعني اين راه وجود دارد تو. به آن پي نبرده اي . دليل نمي شود كه نمي داني بيايي انكاركني وبگويي نيست . استنكارهم يعني چيزي كه انسان نشناسد. نشناختن را استنكارمي گويند ونيزدرفصل هفتم آن مي گويد اگربه توخبررسيده است كه عارفي ازغيب خبربه اميد يا بيم داد وآنچنانكه خبرداد واقع شده است تصديق نما وايمان بدان برتودشوارنباشد كه اين امور رادرمظاهروطرق طبيعت اسباب معلوم است وازاين گونه مطالب درچند فصل عنوان مي كند وهريك را ازراه تمسك به طرق طبيعت اثبات مي كند عرض كردم كه انسان ازاين جهت كه خليفه الله قرار است كه باشد يعني خداوند او را براي اين مقام آفريده هرچقدرنزديكتربه خداشود كارهاي خدايي بيشتري ميتواند انجام دهد ازهمه كمالاتي كه خداوند تبارك وتعالي دارد ومعدنش است انسان هرچقدركه نزديكترشود بيشترآن كمال ازاوسرمي زنديعني همانطوركه خداوند درقيد ماده نيست . انسان هم ميتواند همان كمال را دردنيا كسب كند كه درقيد ماده نباشد يعني فوق زمان ومكان عمل كند اين چيزعجيبي نيست . خداوند مي فرمايد ما انسان رابراي اين آفريديم پس اگرما چيزي شنيديم نبايد آن را رد كنيم . يا براي ما عجيب باشد بدانيم كه ما نمي توانيم انجام دهيم ولي اينطورنيست كه اگرما نتوانستيم انكاركنيم . نبايد انكاركردونيزدرآخرمقاله هفتم فن دوم شفاء گويد برايم حكايت كرده اند كه دربيابان دهستان مردي است كه ازدم اوجانوران گزنده چون مارها وافعي هاي كشنده دوري مي گزيند وآن درندگان وي را به گزيدن آسيب نمي رسانند واگرماري او را مي گزدخودمارمي ميرد وگفته اند كه ماري بزرگ وي را گزيده است آن ماربمرد وبروي يك روزتب عارض شده است وجان بدربرد ووقتي كه من به بيابان دهستان رفتم او را طلب نمودم ولي وفات كرده بود وسپري خلف اوبود يعني جانشين پدرش شده بود كه خاصيت اودراين باب ازپدرش اعظم بود وازاوعجايبي ديده ام كه بيشترآنها را فراموش كرده ام ازآن جمله كه افعي ها ازغلبه با اواعراض مي كردند وتنفس اوبرحذرمي شوند ودردست او تختيزمي شدند يعني بي خاصيت مي شدند . بي حال مي شدند ونمي توانستند كاري كنند . رام مي شدند ازاينگونه امورغريبه كه ازانسانها صادرمي شود ازحد شما خارج است مگراين همه صنايع واختراعات كه دركتابها مي خوانيم ويا به چشم خود مي بينيم كه يكي ازديگري حيرت آورتراست پديده افكارانساني نيست اين عارفي ر كه شيخ دراشارات عنوان كرده است يعني نطفه اي كه درتمام كمالات انسان بالقوه بود وبه تدريج ازقوه به فعليت رسيدوآن مرددربيابان دهستان هم درابتداآن بودكه ديگران هستند وهمچنين افراد مخترعين ومكتشفين وغيره هم . مي شنويم ومي خوانيم كه مردمي بر روي دريا راه مي رفتندآنچنانكه ديگران بر روي زمين . وحال آنكه كسي طي الارض دارد كه درمدت بسياركوتاهي مثلا" به طرفه العيني مسافت بسياري را پيموده است كه سرعت سيراو ازسرعت نوربيشتراست وشايداين حرفها راست باشد ودليل داشته باشد مابه صرف استبعاد يعني دورپنداشتن چيزي . يك چيزي رابعيد دانستن چرا استنكاف داشته باشيم وانكاركنيم استنكاف هم يعني انسان خودداري ازپذيرش يك چيزي كند وچيزي راقبول نكند يا ازروي تكبرقبول نكند يا اينكه چيزي مانع شود كه آن راقبول نكند . اگردرچند سال پيش اين صنايع ودستگاههاي مخابراتي وگيرنده وفرستنده ازتلفن وتلگراف و راديو وتلويزيون وديگرچيزها را براي ماحكايت مي كردند شايد باورنمي كرديم يعني اختراعاتي كه الان درزمان ماهست اگربراي مردم صدسال پيش مي گفتند كسي باورنمي كرد وخيلي ازچيزهاهست كه اختراع شده است ما الان خبرنداريم خيلي دستگاهها وصنايع است كه ما ازآنها اطلاع نداريم كه آنها چه كارهاي شگفتي مي كنند مي گويد اگراينها رابراي مردم صدسال پيش مي گفتي باورنمي كردند ولي ما الان مي بينيم اگرخودمان هم نمي ديديم قبول نمي كرديم .غرض اين است كه نطفه ها ازقوت به فعليت رسيدند كه اين چنين منشاء آثارگوناگونند ما مثال زياد داريم همين مرحوم آيه الله خوانساري رحمه الله عليه ايشان درجنگي كه بين عراق وانگليس افتاده بود اوهم درزمان خودش مرجع بود وشخصيت بزرگ بود اوهم آمده بود جبهه . درخط هم بود ومي جنگيد . همانطوركه درخط مي جنگيد تفسيرهم مي گذاشت يعني اينقدرتسلط داشت اگرما بوديم ما كه آنجاحتي نمي توانيم يك كتاب يا يك مقاله بخوانيم ولي ايشان تفسيرمي نوشت درآن گرودارجنگ بعد انگليسيها ايشان را مي گيرند واسير مي شود بعضي ها تصميم مي گيرند كه ايشان را بكشند درزندان يك شيرمي آورندكه ايشان رابكشد شيرخيلي راحت مي آيد وكنارش مي نشيند يعني خاصيت خودش را كاملا" ازدست داده ببرمي آورند وحيوانات ديگررا مي آورند هرچه حيوان مي آورند كه اورا بكشند هيچ اتفاقي نمي افتد بعد هم ايشان را آزاد مي كنند يا نمازمعروفشان كه دراستسقاء خواندند چقدرباران آمد بعد ازمدتي كه كم آبي بود خيلي ها راداريم . مرحوم دستغيب رحمه الله عليه ببينيد چقدركرامت نفس درزندگي ايشان هست خوب نبايد اينها را انكاركرد كتابش راداريم كه مي گويد من طلبه بودم و19 سالم بود كه وارد حوزه علميه ايشان شده بودم خيلي طول مي كشد تا يك مدت آشناشود استاد با شاگردانش وهمه اسمها را بلد شود گفت من تازه رفته بودم ومشكل هم داشتم مي خواستم ازدواج كنم پول هم نداشتم يك نامه نوشتم بدون امضاء وبراي ايشان فرستادم . مي خواستم ببينم كه عكس العمل ايشان چيست مي گويد كه چه كسي براي من نامه نوشته است يا نه ؟ مي گويد من نامه رانوشتم وفرستادم گفت وقتي يك روز واردمدرسه شدم ايشان مرا صدازدوگفت آقاي فلاني با اسم هم صدا كرد كه بيا . بعد گفت كه بسا اين پول را بگيرو برو ازدواج كن . من تعجب كردم اودرحالي كه بامن يك كلمه حرف نزده بود اسم مرافهميد بعد مي گويد بعد ازاينكه ازدواج كردم پول جمع كردم كه پول آقا رابه اوبرگردانم پسرآيت الله دستغيب يك كاروان را ه مي اندازد كه بروند مشهد . مانده بودم كه پول آقا را بدهم يا بروم مشهد . بعد گفتم كه خوب قرض است وبايد پرداخته شود . وقتي با خودم غلبه كردم .رفتم پول را دادم وقتي پول را دادم گفت شما حالا برو مشهد يك سفربعد كه برگشتي پول را بعدا" مي دهي يا مثلا" ديگرافراد تعريف مي كنند كه خيلي زياد هستند ماچون خودمان اهل كمال نيستيم انكاركنيم بايدبدانيم كه انسان كه خداوند براي خليفه اللهي آفريده است خيلي كارها هست كه مي تواند بكند نكته اي كه بايد يادآورشوم اين است كه كسب كمالات براي انسان نبايد هدف باشد كه افراد بگويند ما بايد به اينجا برسيم درس بخوانيم وعبادت كنيم كه مثلا" چشم ما بازشود يك چيزهايي را ببينيم ويك چيزهايي را بشنويم هدف بايد خدا باشد درجلسه قبل عرض كردم كه وقتي هو الاول والاخر آنچه كه ما را ازاول به حركت درمي آورد بايد درطول مسيرهم باشد نمي گويد كه اول باشد آخرهم باشد دروسط نباشد ووسط هم كه ما مي رويم بايد حواسمان وچشممان به آن آخرباشد كه به هر حال او محبوب ومعشوق را درآغوش بگيرد اگراو را درآغوش نگيريم دراين وسطها ممكن است كه خيلي خبرها باشد خيلي چيزها را به ما بدهند اما ما نبايد گول بخوريم ومغرورهم نبايد بشويم خيلي ها بودند كه مي خواستند اين مسيررا طي كنند اما درراه قاقاها به آنها دادند خودش را گم كردند مغرورشدند دكان بازكردند . عجب گرفته آنها اينها هم ظرفيت مي خواهد چه بساريك نفريكبارخواب ببيند مي بينيم خراب ميكند خودش را . فكرمي كند كه خواب ديده است حالا چه خبراست خوابش 1.2.3 بار تكرارمي شود به فسادكشيده مي شود ظرفيت نداشته باشد عجب بگيرد وخودش را برترازديگران بداند به صرف اينكه حالا خواب است وقوه خيال است اگرمغرورنبود درعالم خارج هم چشم وگوشش بازمي شود يامسائل ديگركه بايد بدانيم كه ازاين چيزها هست ولي اينها كمال نيست يعني داشتن اينها هم ظرفيت مي خواهد كه انسان خودش راخراب نكند بايد به فكرآن معشوق اصلي باشد يعني مطلوب واقعي . كمال . آنكه همه بازگشت به سوي اوست . اين وسط ممكن است خيلي دامها پيش آيد خدانكند كه كسي علم يا ظرفيت نداشته باشد ويك مقدارازاين چيزها هم حاصل شود برايش . اينها درتعريف انسان نيست كسي فكرنكند كه حالا اگريك علمي هم پيدا كرد يكي برتري نسبت به ديگران دارد اينها اموري طبيعي دارديك فرمول طبيعي دارد كه ازاين فرمولها غيرمصلح هم ميتواند استفاده كند وباهمان فرمولهاي طبيعي به آنجا برسد خبردهد ازآينده وكارهاي ديگربكند اگركسي صرفا" چنين كرد دليل اين نيست كه مقرب هست چه بساركه باهمان چيزها فاسد شود يا باهمان چيزها فرو رود درجهنم . خيلي چيزها كه ماخارق عادت مي بينيم وفكرمي كنيم فقط دراثرايمان به خدا حاصل مي شود دراثرقرب به خدا حاصل مي شود كه آن هم هنوزالبته درفرمولهاي طبيعي هم حاصل مي شود واين راهم بايد درنظربگيريم . اين همه مرتاض واين همه افرادي كه هستند . افرادي كه ايمان به خدا ندارند اما كارهاي خارق العاده مي كنند كه حالا ما ازراديو وتلويزيون مي شنويم يا درروزنامه مي خوانيم. ياخودمان مي بينيم يا به نحوي ازاينها اطلاع داريم بايد دقت شود كه كسي گول نخورد واينها اصلا " نبايد جهنم باشد انسان بايد سرش را پائين بياندازد وبه فكراينها هم نباشد فلاني مي گويد كه من يك سال عبادت مي كنم ولي چنين خبري نشد . توانتظارداري كه چه خبري شود كه يك سال عبادت كردي . مي گويد خسته شدم گفتم شما براي چه عبادت كردي . خودهمينكه درمحضرخداوند بودي خدايي كه درحق تولطف كرده كه يكسال اجازه عبادت به توداده اين لذت ندارد؟ توقاقا مي خواهي ؟ مزد مي خواهي ؟ اين خيلي خطرناك است به هر حال داشتم فكرمي كردم به اين درس يادم آمد كه شعري رابراي دوستان بخوانم درهمين رابطه . حكايت عاشق . معشوق اوراازبام افكنده مي گويد :

برلب با مي يكي عاشق نشست ديده برديدارآن معشوق بست

محوشودريا وازخود بي خبر گفت معشوقش كه آن سوكن نظر

لب بامي نشسته بود وبه معشوقش هم نگاه مي كرد معشوق مي گويد كه حالا آن طرف هم نگاه كن .

يك چيزبهتردارد . سوژه بهتري دارد مي آيد .

وين جمال آن نگارنازنين كن تماشا قدرت حسن آفرين

خوب روي گراوست پس من كيستم بلكه اوگرهست پس من نيستم

عاشق مسكين نظرآن سو فكند تاببيند آن نگارارجمند

دست زدمعشوقش افكندش زبام گفت رو . رو . عاشقي برتوحرام

نام عشق وعاشقي برخود منه توهوسناكي سرت برخاك نه

گرتوبرمن عاشقي اي بي وفا من برابربودمت ني ازوفا

مي گويد تواگرمرا مي خواستي پس چرارويت را آن طرف كردي يعني توتاوقتي بامن هستي ومرامي خواهي كه بهترگيرنياوردي خيلي ها اين چنين هستند يعني ولال وبرده هستند . هوس بازند . وقتي چيزبهتري به نظرخودش كه بهترمي آيد گيرمي آورند اين چيزها فرمول دارد كه چرااينها رها ميكنند وبه دنبال بهترمي روند ويك چيزرابهترمي بيننداصلا" اينكه چرا انسان مجالست با خدا راحاضرمي شود كه باچيزهاي ديگرمقايسه كند حتي عوض كند چراچنين مي شود اين بازدردرس گذشته يك مقدارفرمولهايش راگفتم خدمتتان . دربحث لذتها وتغذيه كامل عرض خواهم كرد كه چرا يك لذت مي آيد غلبه مي كند . يك چيزي دل رامي برد . دلبراست . يعني تمام وجود اورا يك طرف اشغال مي كند چرا چنين است ؟ عرض كرده ام كه اين سنخيت طرف را مي رساند باآن چيزهيچ چيزي نيست كه ما را مشغول كند يادل مارا ببرمگراينكه يك سنخيتي ما بااو داريم وهيچ چيزي رامابدمان نمي آيد ونمي طلبيم آن را مگراينكه سنخيت ما با اوكم است يا اصلا" با اوسنخيتي نداريم به هرحال گرانيها براساس سنخيتها هست . فرض اين است كه نطفه ها ازقوت به فعليت رسيدند كه اين چنين منشاآثارگوناگونند يك شعري هست :

كه مي گويد آن خيالات كه دام اولياست عكس همه رويان بوستان خداست .

عرض كردم دربحث بلا كه خداوند همه چيزراودرهمه حال مارا امتحان خواهد كرد انا جعلنا ماعلي الارض زينه لها لنبلوهم يها احسن عملا خيلي اين آيه عجيب است اگركسي دركششهاي قلبي وكششهاي مختلفي كه برايش ايجاد مي شود يا دش بيايدميتواند زودازآنچه كه درست نيست دل بستن به آن ببردوآن است كه انا جعلنا ماعلي الارض زينه لها لنبلوهم ايها احسن عملا" خداوند درسوره كهف اين آيه رامي فرمايد كه ماهرچه راكه درروي زمين است زينت گذاشتيم يعني جاذبه داردهرچه كه روي زمين است به انسان چشمك مي زند چشمك هم زياد مي زندكه ببينيم كه چه كسي بهترعمل مي كند ؟ چه كسي جذب مي شود به اين معشوقها ومحبوبها . چه كسي دل او مي رود آن طرف . به هرحال ماهميشه مورد امتحان هستيم درمقابل دلبريهايي كه داريم خيلي چيزهاست كه دل مارامي برد وحاضريم براي آن وقت بگذاريم . 1 ساعت 2 ساعت . 3ساعت چيزكي كه دل رامي برد بايد بدانيم كه ما با آن يك سنخيتي داريم واين مسلم است كه ارزش انسان مساوي است با معشوق انسان يعني ارزش انسان به چيزي است كه با آن گرايش پيدا مي كند . ميل پيدا مي كند . باآن چيزي كه دوستش دارد باهمان . ارزش پيدا مي كند درروايت داريم كه هرچه راكه دوست داري باهمان چيز محشورخواهي شد به هرحال اين گونه است كه اگرمابخواهيم بدانيم كه ارزش ماچقدراست بايد ببنيم معشوق ماكيست ؟ يعني اين كمالي كه ما براي خودكمال مي دانيم ايده آلهاي مادرزندگي چيست ؟ دل ما كجا مي رود ؟ چه چيزدل ما را درطول روز بيشترمي برد ؟ كدامي ازمعشوقها راكه مي بينيم دلمان به هيجان بيشتري مبتلا مي شود . بعضي ها سرسفره هيجان بيشتري دارند يعني درسرسفره نشاط بيشتري دارند وقتي كه چشم آنها به غذا مي افتد . خيلي ها كه افراد آنها هم كم نيستند بايك فيلم . فيلم ويدئو . سينما . تمام كارهايشان را كنارمي گذارند حاضرهستند كه به طورمستقل وقت بگذارند براي اين . كه فيلم تماشا كنند وبا چه خطي هم تماشا مي كنند چه لذتي مي برند . اين لذتها خيلي كاردلت ما مي دهد فكرنكنيد كه چون به هر ميلي كه دلخواهي سپرد. ازدرون چيزي زتوخواهند بود يعني اين طورنيست كه انسان هروقت هرچيزي را دوست داشت به ضررش نباشد هرچيزي را كه دل بيماري ازتوكم مي شود يعني آن طرف كم مي آوري . اين طوري است . اينگونه نيست كه ما هرچه رادوست داشته باشيم هركامي گرفتيم به جايي برنخورد قطعا" اگرازين طرف لذت بردي ازلذتهاي اصلي ما كم خواهد شد اگريك قوه اي راكه شرافت ندارد لذت غيرضروري خوراندي قوه بالاترما . شئونات بالاترازلذتشان محروم مي شوند . ازغذايشان محروم مي شوند دربحث تغذيه كاملا" شرح مي دهيم وخوايم خواند انشاء ا... ولي اين آيه راهروقت دلمان مي خواست ببرديادمان باشد كه انا جعلنا ما عل الارض زينه لها لنبوهم ايها احسن عملا پس انسان قدروقيمت اودرهرلحظه ازشبانه روزمساوي است باكاري كه دارد به آن مي پردازد . مساوي است بالذتي كه با آن رو به روست . درتماس هست حالا اگركسي درست طي كند يعني نمره 10 را بگيرد درقيامت غيرازدربهشت يعني جهنم نرود كسي هرلذتي كه غيرازبهشت تافوق بهشت وتا بالاترهرلذتي راكه آنجا ببردنشان دهنده اين است كه دردنيا آن برايش لذت بوده است اگركسي ازچيزي هول لذتهايش مسائل مادي باشد آنجا هم همين طوراست اگركسي فكرمي كند كه ميتواند ازفوق بهشت لذت ببرد بدون اينكه با آن فوق بهشت انس نداشته باشد اشتباه كرده است بايد ازآن لذت برد . درآغوشش گرفت . غرض اين است كه نطفه ها ازقوه به فعليت رسيدند كه اين چنين منشاآثارگوناگونند پرسش ما اين است كه چگونه ازنقص به كمال رسيده اند وچگونه صورت شگفت يافته اند وبه چنان اسرارجوراجورآگاه گرديدند البته بايد مخرجي باشد كه خود واجد كمال باشد تاآنها را ازنقص به كمال رساند پس يقين درعقل هرداننده است اينكه باجنبنده جنباننده اي هست . گرتواورا نبيني درنظر فهم كن آنرا تو به اظهار نظر ، پس به جان جنبد نمي بيني تو جان ليك از جنبيدن تن بي جان بدان. از گفته هاي گذشته اين نتيجه حاصل شد كه بايد ناقص متحرك به سوي كمال را مخرجي باشد تا او را از نقص به كمال رساند، اين نكته را عرض كنم كه اگر اين اصول براي شما خوب جا نيفتد، اثبات نشده باشد در مقام و عمل نمي توانند به كار بگيرند فقط يك سري فرمول است مثل كسي كه اين فرمول را مي داند ولي عمل نمي كند. و زشت است براي كسي كه مي آيد ياد بگيرد و براي خودش درست جا نياندازد، بايد اينها را كار كرد شما به خاطر اين درس نه ديپلم مي گيريد، نه دكتر و مهندس مي شويد و نه مدركهاي ديگر مي گيريد فقط مي خواهيد انفع المعارف شويد كه اين بيشتر از همه آنها كار دارد و بايد كار كنيد اگر كسي زحمت نكشد خودش را مسخره كرده است مَنْ سَألَ الله تَوْفيقَ وَ لَمْ يَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهْزاءَ بِنَفْسِهِ، كسي كه از خداوند موفقيت را بخواهد و تلاش نداشته باشد خودش را مسخره كرده است. اگر مي خواهيد اين درس براي شما نتيجه داشته باشد و منشأ اثر باشد بايد روي آن فكر كنيد،اگر شما اينجا بنشينيد بعد كه درس تمام شد كتاب را ببنديد و هفته ديگر بيائيد كتاب را باز كنيد آن نتيجه اي كه مي خواهيد را نمي گيريد، و اينكه ما به اين درس اهميت نمي دهيم براي اين است كه نمي دانيم انفع المعارف است كه امير المؤمنين (ع)

مي فرمايد. مي گويد چون امام گفته قبول است، پس هنوز در قلب ما انفع المعارف جا نيافتاده است. ما بايد ببينيم كه أنفع المعارف است و همه كارها براي اين است و بدون اين همه كارها سراب است، اگر اين اصول جا نيفتد تأثير عملي ندارد قدرتي ندارد كه ما را وادار به عمل كند و نيز از بحثها و فحثهاي قبل دانستيم كه انسان هرچه دانا تر مي شود آثار وجودي او بيشتر و قوي تر مي گردد و مشابهت او به اصلي كه عمل است شديد تر مي گردد و دانستيم كه مخرج ناقص به كمال خود بايد واجد آن كمال باشد يعني چيزي كه نقص را به كمال مي كشاند بايد خودش داشته باشد كه بتواند به كمال برساند اگر ندشته باشد چگونه مي تواند به كمال برساند، گفتيم فاقد شئ معطي شئ نيست.

اكنون گوئيم كه آن مخرج علاوه بر اينكه خود صاحب آن كمال است بايد مسلّط و قاهر بر آن ناقص باشد و با وي يك نحو ارتباط داشته باشد تا بتواند وي را به فعليّت رساند و ناقص هم بايد منقاد او باشد تا در سايه انقياد و متابعت كامل به كمال برسد. دو مطلب ديگر فرمود يكي اينكه: آنكسي كه مي خواهد چيزي را از قوه به فعل بياورد بايد حتما" روي آن موجودي كه بالقوه است تسلط و احاطه داشته باشد تا بتواند او را از نقص بيرون آورد، يعني در هر موردي كه بخواهي كار كني بايد در آن كار روي آن مسلّط باشي. بعضي افراد فكر مي كنند كه اگر فقط احساسات داشته باشند صرفا" با شروع احساسات مي توانند افراد را از نقص به كمال برسانند، اين طور نيست، چيزي را بخواهي تفهيم كني بايد آن چيز را داشته باشي و گرنه نمي تواني آن را انتقال دهي، اگر اين فرمولها براي ما قابل فهم نشود ما در همه مسائل لنگ هستيم چون فرمولها را نمي دانيم،تمام مباحثي كه انساني است نيازشان به معرفت نفس نياز حياتي است، بدون آن هركسي حرفي بزند حرفش كامل نيست، دوميّن مطلب اينكه خود او كه بالقوه است بايد خودش را تسليم كند اگر خودش را تسليم آن موجودي كه بالا تر است نكند نمي تواند به كمال برسد و در ميان موجودات فقط انسان است كه نمي تواند خودش را تسليم كند، همه موجودات تسليم خدا هستند شما سنگ را نگاه كنيد بعد از هزاران سال در معدن، دركوه، در دل زمين به جواهر تبديل مي شود يعني كاملا" تسليم است مقاومتي از خودش نشان نمي دهد، يك گياه تسليم است دانه را كه مي كاري خودش تسليم است مي آيد و به درخت تبديل مي شود اما موجودي كه

مي تواند استقامت كند و تسليم نشود و در مقابل كشش قوه قاهر نيروي قاهر انسان است، اين به طرق مختلف ظهور مي كند، ممكن است كه بيايد ياد بگيرد امّا تن ندهد، مقاومت كند، ما زماني مي توانيم حركت كنيم كه مقاومت نداشته باشيم، اگر فكر كنيم بخواهيم خودمان را حفظ كنيم طبع و سليقه و آداب خانوادگي و آداب شهري، آداب محلّي، چيزهايي كه غير از دستورات الهي هست آداب غير از آداب الهي را بخواهيم حفظ كنيم بعد بخواهيم به كمال برسيم اين اشتباه بزرگي است در درجه اوّل انسان بايد پا روي خودش بگذارد يعني هر كس كه بخواهد وارد اين كار شود يعني واقعا" تشنه كمال باشد يك وقت كه با تشنه كمالش بازي در مي آورد يعني مي آيد سر كلاس بنشيند چهار تا فرمول ياد بگيرد كمال سرابي پيدا كند عملش بالا رود و فردا به ديگران تكبر كند كه من فلان كلاس رفتم و فلان چيز را بلدم، بيايد ياد بگيرد كه با ديگران خوب بتوانند بحث كنند، جدل كنند، بعضيها ياد مي گيرند كه به ديگران پُز بدهند، مي فرمايد كساني كه چنين هستند بايد جايگاه خود را از هم اكنون در آتش ببينند بدانند كه جهنمي هستند. كسي كه براي اينكه جدلش قوي شود، با مردم بتواند بحث كند، بتواند فخر بفروشد، بزرگ شود، شخصيتي پيدا كند اگر براي اينها دنبال علم مي رود رسول خدا(ص) مي فرمايد: بايد بداند كه جايگاهش در جهنّم است، خيليها سر خيلي از كلاسها مي نشينند، سالها عمرشان را در تحصيلات صرف مي كنند بدون اينكه واقعا" قصد عمل كردن به آن را داشته باشند، يعني از اوّل تصميم نگرفته است كه بشود ايمان نياورده كه بايد بشود، ايمان نياورده كه اين به درد خودش مي خورد اوّل بايد خودش بشود. باز حضرت مي فرمايد: مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمِ لِغَيْرِ الْعَمَلْ فَهُوَ كُلُ مُسْتَهْزِءٍ بِرَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كسي كه علم را براي غير عمل ياد بگيرد مثل كسي است كه خدا را مسخره كرده است يعني برود مصلح شود، تصميم عمل نداشته باشد از اوّل نرود بگويد كه مي خواهد بنشيند ياد بگيرد و به آن عمل كند. اين يك چيز مي طلبد، كه كسي كه مي خواهد بايد در درجه اوّل پا روي خودش گذاشته باشد يعني واقعا" رحمة الله عليه را يادم مي آيد كه اينطور تسليم بود كه وقتي مي شنيد فقط عمل مي كرد مي فرمود براي من هيچ گرايش و ميلي نيست اصلا" به چيزي عادت ندارم كه بخواهد دل مرا ببرد فقط كافي است كه بگويند خدا از من راضي است يعني روي خودش پا گذاشته باشد، اگر خيال نداشته باشد كه روي خودش پا بگذارد و بيايد بنشيند ياد بگيرد اين فاجعه است خيلي براي او خطرناك است، جهنّم خود را عميقتر كرده است چون علم حجّت است براي كسي كه عمل نمي كند، اگر عمل مي كند كه هيچ، فقط كساني كه عمل مي كنند بُرده اند امّا براي بقيه حجّت مي شود يعني ديگر با ما به صورت جاهل برخورد نمي كنند بلكه مي گويند فاضَ يعني عالم بوده است فاضَ مي آيد بالا آن موقع برخورد آنها و معامله آنها مثل معامله با جاهل نيست، كسي كه رفته باشد و پاي منبر نشسته باشد، كتابي را باز و خوانده باشد، حرفي شنيده باشد، كلاسي شركت كرده باشد، قبل از اين هم تسليم شده باشد، به هر حال بايد روي خودمان پا بگذاريم:

اي برادر اين ره بازار نيست

زاد اين ره درهم و دينار نيست

راه عشق است اين، نه راه شهر و ده

ترك سر كن پس در اين ره پاي نه

ترك سر كن يعني خيال نداشته باشي كه براي خودت يك برنامه جدا داشته باشي پس:

اين ره راه اقليم و فنا،

شرط اين ره توبه از ميل و هوا

مركب اين راه عزم است و وفا

توشه آن رنج و اندوه و عذاب

آب اسبش اشك و اندوه و غم است

عجزوزاري هرچه برداري كم است

اي خنك آن جان كه زاري كار اوست

اندرين ره عجز و ذلّت يار اوست

از توكل بايدت بركف عصا جامه ره كَن به تسليم و رضا

بايدت بر تن سلاح از ياد دوست اي خوشـا كـو يـاد او همـراه او

يعني اگر ياد دوست نباشد همان قضيه كششي است كه هُوَ الْأوَّلُ وَ الْآخِرْ يعني تا آخر بايد آن را بكشد اگر گفتيم در سير افقي رابطه قطع شود توقف حاصل مي شود، در سير عمودي اگر توقف حاصل شود سقوط حاصل مي شود يعني مي گويد اين ياد و عشق بايد باشد.

هر كه بر گيرد سلاح از ياد او زود گريزد دشمن و صيّاد او

بر تن خود چون سلاح آراستي بر سر نفس و هوا بر خاستي

خير بادي كن وداع اين سبك مغزان سست

خاكيان و خاك را با هم گذار پاك كن ز آينه جان اين غبار

وانگهي كن ترك عادات و رسوم پس يكي كن جمله افكار و هموم

ترك عادت خيلي مهم است، فلاني مي گويد من عادت دارم نمي توانم، رسم ما در خانواده اينگونه است، به رسم چه كار داري! ببين خدا در اين امر چه خواسته است، مي گويد ما در ده اينطوري هستيم، ما لرها اينطور رسم داريم، ما تركها اينطور رسم داريم، رسم يزديها اينطوري است، رسم اصفهانيها اينطوري است، اين كه نمي شود، اينجا وقتي خداست خدا ديگر يزدي و اصفهاني و ترك و لر ندارد، دين كه رسم ندارد ناقص كه نيست، خداوند براي همه چيز دستور فرستاده است همان را بايد رفتار كرد، اينكه حالا ما يك سنّتي هم داريم را رها كن.

كن وداع آنگاه ترك خويش گير پس بگو بسم الله و ره پيش گير

ترك اين بد نامي و پستي بگوي راه شهر نيـسـتي خـود بـجـوي

چـشـم افـكـن بر بـلاد نـيـسـتـي راه مـي پـيـمايد به يـاد نـسـتـي

هر چه را از هستي ات باشد اثر پشت پا ميـزن بر آن و در گـذر

كان به تنهـايي نپيـمـايي سـبـيـل همـرهي بايد تو را در ره دلـيـل

يعني همراه و راهنما مي خواهي و به تنهايي نمي تواني به مقصد برسي

هر كه را در ره دليل شد رفيق گشت ايمن او ز قطّاع الطريق

منزل اين ره فزون است از شمار هم صد افزون وهم ازصد هزار

اندر اين ره راهزن باشد بسي ديو و غول و اهرمان باشد بسي

اندران كوه و كمر بسيار هست هم بيابان هست وهم كوهسارهست

باشد اندر ره بسي گردابها بـوي خـون مـي آيـدش از آبها

در بيابانش بريزد پر عقاب مغرب از مشرق نداند آفتاب

مركب مردان در آن ره طي شده نامهاي قوم هاشان طي شده

هر قدم در ره سراب بي حد است

آن سگ او را بندد و هم دست وپاي خون او هم بريزد جا به جاي

گر دليلي باشدت در ره رفيق او خلاصي بخشدت در هر كمين

مي گويد او راه را خودش رفته است و مي تواند دست شما را بگيرد و اين راه را كه آمدي كجا راه است و كجا بيراهه است.

آنچه را گفتم بود در راه ليك سر به سر باشد طلسم اي يار نيك

بشكني گر اين طلسم بوالعجب فارغ و آسوده گردي از طرب

هيچ ازاينها بيني اندربيش نيست يك قدم ازخود به مقصد بيش نيست

مي گويد اگر طلسم را شكستي ديگر مانعي سر راهت نيست و سريع مي روي إنَّ الرِّجالْ إلَيْكَ قَريب الْمَسافَة حضرت سجاد(ع) مي فرمايد: «به خداوند كسي كه مي خواهد طرف تو بيايد راهش نزديك است.» يك قدم از خود به مقصد بيش نيست يعني اينكه وقتي مي خواهي از خودت شروع كني تا به مقصد برسي يك قدم بايد برداري، يك تصميم بگيري، اگر آن نباشد عمرها تلف مي شود. ليك باشد از مَنَت اين نكته ياد، كان قدم بر فرق خود بايد نهاد، يعني آن قدمي كه بايد از طرف خودت به طرف معشوق برداري آن قدم را روي سر خودت بگذار يعني ما خيلي گير داريم، من براي دوستانم حديث مي خوانم آنها مي گويند: آقا به نظر من اينطور نيست يعني از كمال دارم برايشان مي گويم، از معدن كمال فرمول عرض مي كنم آنها مي گويند نه ما يك برداشت ديگري داريم، آيه قرآن مي خوانيم براي دوستان مي گويند نه، سر همين بحث مي كنند

مي گويم اين كار حرام است گناه دارد او مي گويد: نه من يك طور ديگري برداشت دارم. من، خيلي خطرناك است وقتي شما يك آيه را ديديد و مسلّم شد كه اين هست من حالا بحث كنم كه آيا درست است يا درست نيست، به هرحال مي فرمايد كه: ناقص هم بايد منقاد او باشد تا در سايه انقياد و متابعت كامل به كمال برسد، البّته اين علل زيادي دارد يكي همين خودخواهي ماست. اين خيلي مهمّ است كه مقاومت نكنيم و غير ممكن است كه انسان با مقاومتش به كمال برسد، وقتي از دست دادي بايد راه بيفتي بروي مثل دانه كه خودش را كامل در اختيار

مي گذارد و بالا مي آيد اگر سر راه دانه مانع هم ايجاد كردي اين هم دشمن خواهد بود او هم به كمال خودش نخواهد رسيد، دانه زماني رشد مي كند كه مانع سر راهش نباشد، ما ميلها و عادتها و هوسها و تشخيصهايمان خيلي هاشان مانع است نمي گذارد ما به مقصد برسيم ما از خودمان هم در نيائيم تا خودمان را تسليم نكنيم رشد نخواهيم كرد. بعضي ها در اندك زماني چنان رشد مي كنند كه گويا سبقت مي گيرند، بعضي ها مقاومت مي كنند و هميشه بيشترين مقاومت را كساني كردند كه اهل فضل بودند يعني يك تشخّص و شخصيتي براي خودشان قائل بودند يا مالدار بودند يا ثروتمند بودند در مقابل انبياء و رهبران الهي هميشه همين طور بوده است، كساني كه يك شخصيتي براي خودشان قائل بودند مقاومت مي كردند، مثلا" مي آيد پاي درس استاد مي نشيند و وقتي چند سالي زير دست استاد رشد كرد مي بيند كه چموش شده است برمي گردد، هميشه مقاومت براي كساني است كه يك چيزي براي خودشان سراغ دارند، يك چيزي مي بينند يا دچار جهل هستند، ناداني، مخصوصا" جهل مركب يعني اينكه نمي داند و نمي داند كه نمي داند يعني فكر مي كند كه خوب كار مي كند، فكر كه دارد به كمال مي رسد، فكر مي كند به چيزهاي زيادي دست پيدا مي كنند اينها نمي گذارد كه اينها رشد كنند نه تنها نمي گذارند رشد كنند بلكه از ياد گرفتن تكبر دارند، مي گويند به درد ما نمي خورد اگر هم ياد نگرفتند ككشان هم نمي گزد هيچ احساس نيازي هم نمي كنند. در تفسير قرآن است قرآني كه خداوند مي فرمايد كه در آن تعقّل نكنيد مهر روي قلبش خورده است، از اينكه نرفته است قرآن را ياد بگيرد ناراحت نيست، نسبت به ادبيات عرب احساسي ندارد، نمي گويد اين زبان زبان دين من است غذاي معنوي من است اصلا" ناراحت نيست احساس نقصي هم نمي كند اوچه رشدي مي تواند كند، كلاس تفسير گذاشته است انگار نه انگار، حالا كامپيوتر، زبان انگليسي بگذارند با سر مي رود امّا قرآن و قرائت و صرف و نحو و احكام مي گذارند هيچ ميلي ندارند نه به مطالعه اش نه سر كلاس نشستن آن، هيچ، اين جهل و خودخواهي است كه نمي گذارند انسان تسليم شود. كسي خدمت عيسي(ع) آمده بود گفته بود كه من مي دانم تو پيغمبري ولي تو نمي تواني مرا قانع كني تو پيغمبر عوام الناسي نه پيغمبر من كه فيلسوف هستم. تاريخ را مطالعه كنيد، ما در غديرخم داريم كه حضرت(صلي الله عليه وآله وسلّم) براي صد هزار نفر يا بيشتر فرمود كه: مَنْ‌ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَليٌّ مَوْلاه، همان كساني كه يك كمالي حس مي كردند آمدند گفتند: يا ابالحسن تبريك مي گوئيم . چند روزبعد آنها جلسه تشكيل دادند اصلا" انگارنه انگاربه جايي برخورده است . به هيچ جا . حتي يكي ازافرادي كه حضرت قبل ازرحلتشان آمده بود گفته بود كه آقا من وقت ندارم هميشه به مسجد بيايم راهم دوراست آنچه كه لازم است براي من . به من بگو . گفت اينكه به خدا ايمان آوري حرف مراقبول كني ودستورات من راعمل كني اين حضرت علي (ع ) راهم ولايتش را قبول كني . گفت چشم وخوشحال به راه افتاد بعد حضرت فرمود: هركسي مي خواهد بهشتي را نگاه كند بيايد به اين نگاه كند بعد ازرحلت حضرت مي آيد درمسجد مي بيند كه كسي جاي اميرالمومنين نشسته است گفت حالا چرا اينجوري شد گفت شد . حالا كاري است كه شده است . مردم دستوردادند كه مابنشينيم . بعد قهرمي كند وناراحت مي رود مي فرستند واورا مي كشند . يكي ازخبيثان رابه خانه اش مي فرستند سرش رامي برند كه صدايش درنيايد كه حضرت چنين فرموده ست اينهايعني نمي دانند وعلم ندارند . تازه به زنش هم تجاوزمي كنند وسرش راهم گذارند زيرديگ كه آب شود وبسوزد . سرش نمي سوزد . معجزه رامي بينند اما قبول نمي كنند . قرآن مي فرمايد : خداوند بعضي ها را باوجودي كه علم دارند گمراه مي كند نه اينكه خداگمراهشان كند بلكه خودشان گمراه مي شوند ورايت من اتخذالهه هواه اجعل علي علم يعني علم هم دارند اماگمراه هستند باوجودي كه مي دانند پا . جلو نمي گذارند . مي دانند اما نمي روند جلو. قرآن مي فرمايد كه الهه هواه خداهوايش است ميلهايش است . عادتهايش است . اين اسارتي كه دارد . نمي تواند دست ازخودش بردارد . مابدانيم كه وقتي تاريخ رامطالعه مي كنيم نگوئيم آنها بودند سراغ ما هم امكان دارد كه بيايد . تسليم نيستيم . چقدرمقاومت درمقابل دستورات مي كنيم . حاضرنيستيم كه دست ازخودمان برداريم . ما اگر10 سال هم كلاس برويم اگردست ازخودمان برنداريم هيچ تاثيري ندارد من ديدم دوستاني كه سركلاس درس الهي نشسته اند وبه جاي اينكه توي خودشان باشند وفكركنندكه چه مصيبتي درراه دارند . يادشان بيايد كه اگراين فسادبماند واينها بميرند چه فشاري درقبربه آنها مي آيد اين است كه شوخي ها وبچه بازيها سراغ اينها مي روند اين تصميم نگرفته كه سردرس بنشيند وگرنه كه درس الهي راخواندن مي گذارند كه مابخنديم . شوخي كنيم وبچه بازي درآوريم . به سروكله هم بزنيم .ما اصلا" اينها را مصيبت نمي دانيم ووظيفه نمي دانيم كه اينها را كاركنيم . اينها رامشكل براي خودمان نمي دانيم . مشكل مازن هست . عروسي مان است وصاحبخانه مان است واين چيزها . اصلا" آخرت براي ما مشكل نيست . اصلا" ازصحنه مشكلات ماحذف شده است چيزي كه براي ما مشكل نيست واصلا" به آن فكرنمي كنيم همين است نمي گويد كه ماشب اول قبري هم داريم آنجا تولد است آنجا اگرنسبت دنيا به آخرت مثل رحم مادربه دنيا باشد تولد است . تولد جهنم نيست . تولد روحي است . اگرآنچه كه لازم است كسب نكرده است اول مصيبتش است جايي كه حضرت مي فرمايد براي يك گناه صدسال انسان را معذب خواهند كرد اينها مشكل مانيست . به فكرنيستيم كه مداوا كنيم . وقتي بگذاريم برايش . اين نشان دهنده اين است كه ما كار نمي كنيم . اولي را انجام نمي دهيم . تصميم نمي گيريم . اين همه كلاس . اين همه حرف . تابه حال كافي نبوده است . بعضي اوقات ديدم استاداني را كه ازدست شاگردانش خسته شده اند . مي گفتند : برو مااين حرفها را به سنگ زده بوديم آب شده بود . چند سال مقاومت كي مي خواهيد كه دست خود را بالا ببريد وتسليم شويد . كي مي شود كه وقتي فهميدي اين كاربداست ديگرنكني . اين حرف زشت است ديگرنزني . به دوستي مي گويم اين لباسي كه توپوشيده اي اجنبي است اين لباس تشبه به كافران است مي گويد . برو باباتوهم . خودتاوقتي كه بروباباهست مگرمن براي عمه ام حديث مي گويم . من مي گويم من تشبه بقوم فهومنه . هركسي خودش را شبيه گروهي درآورد ازآنها محسوب مي شود نه تنها لباسش رادرنياورد بلكه چند روزديگرش هم صورتش راتيغ انداخت . خب . تاوقتي كه اينقدرلج هست كي مي تواند رشد كند . يادگرفتن اينها آنقدركارندارد . وقت نمي برد خيلي . آقا احترام پدرومادرت راداشته باشد . درمقابل آن دوتكبرنكن . جلوي پايشان بلند شو. عصباني نشو . مگراما اينها رانمي دانيم . باهمسرت اينگونه رفتاركن . با فرزند اينگونه رفتاركن . به برادرمومن خود احترام بگذار. مگرما اينها رانمي دانيم همه اينها مقاومت است .بدبختي ماهمين است كه نمي گذارد حركت كنيم ودرآن مانده ايم حاضرنيستيم دست ازخودمان برداريم . تسليم ني شويم . مادرمعرفت نفس به اينجا رسيديم كه ناقص بايد تسليم باشد كه به كمال برسد خودش را مسخره كرده است كسي كه تسليم نشود بعد انتظارموفقيت دراين كار را داشته باشد . بايد بله قربان گوباشيم بايد چشم بگوئيم . تا بالابرويم . تاتسليم نشويم بالانمي رويم وخطرناك هم هست من بعضي ازرفقارامنع كردم ازاين كار . كه سركلاس بروند . گفتندمامي خواهيم بيائيم گفتم من 60 دفعه به تواين حرف رازدم عمل نكردي به اين قضيه . گفتم حرام است كبيره است توقبول نكردي پس چطورمي خواهي سركلاس بروي . كه حرفهاي بالا بزني . توهنوزدرقيافه وظاهرومويت مانده اي نمي تواني نگهداري كني كه گرايش به حرام پيدا كند لباس وصورت را نمي تواني نگهدارباش هنوزدرمسائل ابتدايي مانده اي كجا مي خواهي بروي . مي خوهي وبال اضافه كني جهنمت را اضافه كني . نمي خواهد . توهمين چيزها را يادبگير. براي همي درروايت داريم كه كسي كه به چيزي كه مي داني عمل كند خداوند آن چيزي راكه نمي داند خودش به اوتعليم مي كند وداريم اصحاب حضرت محمد (ص ) مي آمدند فرمول ياد مي گرفتند ومي رفتند عمل مي كردند وتاوقتي موفق نمي شدند نمي آمدند فرمول جديد يا د بگيرند كه وبال گردنشان نيايد امااين كارزماني ميسراست كه آنها تسليم رسول خدا باشند . يعني چون آنها رسول خدارا قبول داشتند كه اين حرف . حرف خداست واگراين نشود به سعادت نمي رسيدند مي رفتند عمل مي كردند دنبالش بودند كه عمل كنند براي همين نمي گفتند برويم حالا يك چيزديگري هم ياد بگيريم . شما حرف اول راعمل كنيد كه گفته است بعد بقيه را ياد بگيريد . اتقوالله فيعلمكم تقوا پيشه كنيد . پرهيزگار باشيد تاخدا به شما ياد بدهد وتعليم بدهد . اما تقوا پيشه كنيد يعني اينكه بارضايت درمحضرخدا حاضرشويد واين يك چيز مي طلبد كه بايد اول آفتها را بشناسيم . يعني گناه شناسي خوبي ندارد . بعد فكرمي كند كه مي تواند چهارتا چيز ياد بگيرد فكرمي كند ميتواند فقط با شناخت فضايل مي تواندرشد كند . نمي شود . ماباشناخت خوبيها به تنهايي نمي توانيم رشد كنيم . شناخت بديها راهم بايد داشته باشيم . تقوا اول گناه شناسي مي طلبد . اول ميكرب شناسي وآفت شناسي مي طلبد رذالت وكثافت شناسي رامي طلبد . اين وقت مي خواهد . مطالعه مي خواهد . بايد برويم كتابهايي راكه راجع به گناه است مطالعه كنيم اول گناه شناسي بايد داشت . شما ازيك لباس ممكن است به جهنم برويد . يك لباسي انسان بپوشد كه بي ظرفيت باشد . انسان لباسي بپوشد كه مي داند صلاح است بايد بدانيم چه لباسي بايد بخريم . اين فرمول دارد . بايد بدانيم كه ريسمان بايد چگونه باشد ريش ما 2 سانت اين طرف وآن طرف شود وظرفيت نداشته باشد انسان را بيچاره مي كند موي سرهم همين طور. يك ذره مو تغييركند با مصيبت رو به رو مي شود . ديپلم گرفتن . ساعت مچي بستن . حوزه رفتن . 2 جزسوره حفظ كردن . كل قرآن حفظ كردن . مجتهد شدن محضرفلان كس بودن . فلان فحش . اينها را اگرما قبلا" نشناسيم ونتيجه را نتوانيم با اينها تطبيق دهيم اينها بدبخت مي كند انسان را .حضرت بعضي اوقات لباسهايي راكه برايش هديه مي آورنداول مي پوشيد بعد به خودش مراجعه مي كرد . آنها را درمي آورد . مي گفت اين لباس مراخراب مي كند . ما بايد بدانيم چه لباسي بپوشيم . بايد ببينيم كه چه لباسي به دردما مي خورد . بايد ما اين را ياد بگيريم . رفت فلان لباس را پوشيد ديد كه چقدرخوشگل است . دلت را مي برد ساعتها درمو وصورت خودت هستي . ساعتها درلباس وكيفت هستي . اول بايد آفت شناسي كرد . بايد كتابهايي كه هست ونوشته شده پيرامون همين چيزها گيرآوريد وبخوانيد وبايد مطالعه كرد . استاداني كه درس اخلاق مي دهند گناه شناسي مي دهند . آفت شناسي مي دهند اگرنيست كتابهاي زيادي هست دراين زمينه اين كتابها را بخوانيم وآفتها را بشناسيم نشود كه 20 سال بايك آفت سركني وفكركني چيزي نيست ودردست نيايد مخصوصا" بعضي ازآفتها كه متاسفانه بي درداست . بعضي ازمريضيها هست كه درد ندارد يك دفعه مي بيني كه سرطالع شد وانسان را كشت . بايد جدي گرفت وبازي وشوخي نكرد ووقت را تلف نكرد . شما يك جوان كه مي خواهد ديپلم بگيريد ببينيد كه شب امتحان چقدرخواب ازسرش مي پرد مثل خيلي ازدوستان كه مي گفتند ما كلاس معرفت نفس نمي تواني بيائيم چون دانشگاه امتحان داريم . اين خيلي حرف است شوخي نيست يعني او بايد ببيند كه آيامي تواند اين راجبران كند يا بايد بگذارد وراه خودش را برود . امتحان برايش مهم است . ازمجلسها ورفاقتها ومصاحبتها مي گذرد كه درس بخواند مي خواهند امتحان بدهد . اين چيزي كه مابه اين پرداختيم بيشترازاينها جديت مي طلبد بايد وقت بگذاريم وازخيلي روابط ورفت وآمدها بزنيم . مايه مي خواهد . بايد برايش مايه بگذاريم . اگرجدي نگيريد درواقع وقت تلف كردي . يكي اينكه جهنم خودمان را عميقتركرديم به خاطراينكه آمديم ياد گرفتيم ويكي اينكه تكبروعجب ما زياد مي شود وخودمان را مسخره كرديم وقت تلف كرديم . براي كسي كه تصميم نگرفته باشد اصلا" مفيد نيست ما بايد ايمان بياوريم كه باخدا رو به روخواهيم شد انا لله وانا اليه راجعون به اوبرمي گرديم وبايد بدانيم كه وقتي مي خواهيم ملاقتش كنيم چگونه بايدملاقات كنيم . كداميك ازاسماء الهي را ملاقات مي كنيم . بارحمت خدا روبه رو مي شويم يا باقهر خدا . به هرحال بدانيم كه ما بازگشت داريم وبدانيم كه به هرحال يك روزي ملاقات خواهيم كرد وبراي اين بايد خودمان را آماده كنيم . اگركسي آخرتش برايش جدي شد بزرگترين مشكلش اين شد خيلي ازمشكلات ديگربرايش حل خواهدشد وما من حركت الا وانت محتاج فيها الي معرفه . هيچ حركتي نيست مگراينكه درآن محتاج معرفت باشد. كسي فكرنكند كه اگرتصميم گرفت كه بشود وآن هم بدون راهنما واستاد وكتاب . بايد وقت علمي برايش گذاشت . بايد براي اينكاركلاس رفت . بايد براي اينكاردوره ديد بايد تمرين كرد . وقت تمرين داشته باشيم وقت مطالعه بايد داشته باشيم . وقت تكراربايد داشته باشيم . بازهم بحث مي كنيم چقدرجلسه اي را كه تاتسليم نشويم ازناقص به كمال نمي رسيم . اين حالت را كه انسان تصميم بگيرد كه بشود وبعد ازتصميم . تسليم شود وواقعا" راه بيفتد به اين مي گويند بيداري وتازه ازخواب بيدارمي شود امام (س ) براي روحانيون صحبت مي كرد مي فرمود كه شما خيلي هايتان خوابيد وهنوزدرس برايتان تفهيم نشده اشت . به اين روزهايمان نگاه كنيم كه ازصبح تاشب به چه چيزهايي ميل پيدا مي كنيم وچه چيزهايي را كمال مي دانيم .