اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
در تمامی ارتباطاتی که انسان برقرار می کند و همه شئونش نوع ارتباطی وکه برقرار می کند کیفیت ارتباطی و که برقرار می کند تابع دو چیز است یکی تابع نگاهش به خودش و نگاهش به دیگران، مفهوم و معنایی که از خودش دارد و همچنین معنا و مفهومی که از دیگران در ذهنش هست.دو احساس عامل دوم احساس هستش پس من یادداشت کنم اینها را شما ذره ذره اینها را هم بنویسید. منظور از نگاه چی هست؟ معنایی که هر کس از انسان بودن دارد منظور از احساس چی هستش؟ احساس میزان محبتی که هرکس به خودش و دیگران دارد این نکته خیلی مهم است که ما هر وقت می خواهیم با خودمان یا با دیگران ارتباط برقرار کنیم نوع ارتباطی که برقرار می کنیم و نتیجه ای که می خواهیم بگیریم از این دو عامل ناشی می شود این که با چه معنایی از خودمان با چه قیمت و ارزیابی از خودمان با خودمان یا دیگران ارتباط برقرار می کنیم و دوم این است که چه میزان محبت به خودمان و یا دیگران داریم در ترکیب این دو ما یک روش را اتخاذ می کنیم و با این ترکیب به برخورد با خودمان و دیگران می پردازیم که حالا من مثال می زنم خدمتتان- این نکته خیلی مهم و کلیدی است که خیلی هم کلّی هست البته با مثال توضیح داده می شود- نکته بعد این است که از بین این دو عامل یعنی (نگاه یا دیدگاه) و (احساس) کدامشان تابع کدامشان است یعنی کدامشان اولویّت دارد و آن دیگری به عنوان تابعی از دومی عمل می کند کسی می تواند این را بگوید که ما نگاه هایمان به همدیگر یا به خودمان تابع احساس هایمان هست یا احساسمان تابع نگاهمان است. احساس ما تابع نگاهمان هست یعنی نگاه هر چه جوری باشد، احساس هم به همان میزان می آید کش میاد که بسته به مقدار نگاه هست و قیمتی که ما می دهیم اگر شما دقت کنید این جعبه دستمال کاغذی از نظر شما معنایی که ازش می کنید قیمتی را که برایش می گذارید. 500 تومان باشد و این جعبه 600 تومان باشد میزان علاقۀ ما به کدامشان بیشتر می شود به آن که گران تر است می گوییم چون قیمتی که می کنیم بیشتر است معنایی که به این می دهیم بیشتر است توجه ما و احساس ما به این بیشتر می شود بنابراین ما همیشه احساسمان نسبت به خودمان و دیگران تابع نوع نگاهی است که از خودمان و دیگران داریم و متقابلاً دیگران هم نوع احساسشان و نگاهشان به ما همین طور هست یعنی میزان احساسی که دیگران به ما دارند تابع نوع نگاهی است که به چه دارند؟ به ما دارند. بنابراین اگر ما احساس خاصی را از کسی می طلبیم یعنی دوست داریم که دیگران نسبت به ما احساس خاصی داشته باشند باید حتماً قبل از این که این احساس را تمنّا بکنیم ببینیم که آیا آنها نگاه متناسب با این احساسی را که ما می خواهیم دارند یا ندارند خیلی وقت ها علتّش را ما در دوستی ها، رفاقت، ازدواج، عشق، شکست می خوریم این است که فکر می کنیم فقط شخص باید احساس خاصی را در ما بروز بدهد یا یک احساس خاصی را می خواهیم در حالی که پشتیبانی کافی از نظر نگاه و معنا صورت نمی گیرد بعد از یک مدت می بینیم که تاریخ مصرف ما برای طرف مقابل می گذرد یعنی دیگر طرف مقابل به ما توجهی ندارد آن دوستی و مودت و صمیمیت و عشقی که ابراز می کرد بعد از یک مدت رو به چه می آید؟ رو به اُفول و کاهش می آید علتش این است که آن چه را از دست داده است؟ نگاه را از دست داده است قیمت پایین آمده است احساس هم تابع ارزیابی است چون قیمت پایین آمده است احساسش هم همین طوری شده است حالا من چند تا مثلا بزنم تا بعد ببینیم که این چه ربطی در موضوع انسان شناسی دارد ببینید شما یک دختر خانم را در نظر بگیرید وقتی می خواهد ازدواج کند با یک آقا پسری که علاقمند می شوند و می خواهند ازدواج بکنند رودرو می شوند و معرفی می شود به همدیگر و بعد از یک مدتی صحبت کردن با هم به همدیگر علاقه هم پیدا می کنند می خواهند حالا با همدیگر ازدواج بکنند می گویند خوب حالا برویم سراغ بقیه مباحث ازدواج حالا یا آزمایش می دهند یا پسر خودش اعتراف می کند می گوید که خوب من یک مشکل ژنتیکی هم دارم مشکل این طوری دارم مشکل چیست؟ این که اگر بچه دار بشویم بچه ام کور به دنیا می آید ما چون کارمان مشاوره است، 10-15 سال است از این موارد زیاد داریم که دختر و پسر به شدت به هم علاقه دارند ولی یک مشکلی در آن ها است مثلاً این مشکل پیش آمده که از یکی از این ها بچه نابینا بیرون می آید اگر بخواهند ازدواج کنند بچه شان نابینا متولد می شود این جا حالا می خواهیم تصمیم گیری کنیم ازدواج صورت بگیرد یا نگیرد؟ دختر و پسر به همدیگر چه پیدا کردند؟ بله- احساس پیدا کردند اما حالا آیا این احساس را در حق همدیگر اعمال می کنند چون همدیگر را دوست دارند ازدواج می کنند با همدیگر، می بینیم که دختره ترمز را می کشد و می گوید نه، من این کار را نمی کنم چرا؟ چون منجر به تولد یک بچه نابینا می شوم و بعد به عنوان مادر نمی توانم تحمل کنم که یک بچه نابینا داشته باشم، یک، دو حاضر نمی شوم عامل رنج و زحمت یک بچه دیگر بشوم بنابراین نه، از این علاقه صرف نظر می کنم که در حقّ آن بچه ظلمی نشود و از این طرف هم دوست ندارم که یک بچه ای را به دنیا بیاورم که مادر یک بچه ای باشم که نابینا است پس این جا حرف ما رابطه احساس یک دختر به پسر نیست دارم راجع به احساس یک دختر به چه صحبت می کنم؟ به یک بچه، دختر هنوز ازدواج نکرده است ولی دارای احساس چه است؟ احساس مادری است، یعنی نمی خواهد بچه ای داشته باشد به عنوان مادر که آن بچه نابینا باشد بنابراین احساس دارد اعمال می شود حالا اگر ما بیاییم سئوال بکنیم از این دختر خانم –که چه اشکالی دارد شما با این پسر ازدواج کن خوب یک بچه نابینا داشته باشی- حرف حرف منطقی است که اگر ما به یک دختر بگوییم نه- ولی اگر قرار بود که بچه ها یک ماه عمر بکنند- همه بچه هایی که متولد می شوند یک ماه عمر بکنند می گوییم که خوب حالا شما بچه دار بشوید، نهایتاً یک ماه است یک ماه نابینا است و بعد هم می میرد حالا چه فرقی به حال شما می کند بینا باشد یا نابینا- اگر قرار بود بچه یک ماه عمر بکند حرف قابل قبول بود یا نه؟ که به دختر بگوییم به این ازدواج تن در بدهد بهتر و راحت تر نبود که انتخاب بکند می پذیرفت می گفت باشد من می خواهم یک عمر همسر داشته باشم حالا به خاطر یک ماه عیبی ندارد درست است ولی چه چیزی باعث شده است که قبول نکند علاقه به بچه دارد ولی چون در نگاه او بچه عبارت است از یک موجودی که بعد از تولد قرار است چقدر عمر بکند سال ها عمر بکند این عمر، زمان و معنا و قیمتی که از بچه می گیرد با احساسی که به آن می کند آن احساس تابع آن نگاه می شود. بنابراین نمی تواند یک بچه طولانی مدت را (نه بچه موقت را) بچه طولانی مدت ممتد را فدای یک احساس زودگذر به یک آقا بکند بنابراین این احساس اِعمال می شود ولی تابع نگاهش دارد اعمال می شود بعد وقتی که در مشاوره ها ما 5 چیز را به دختر و پسر می گوییم که شما مؤثر هستید در آن 1- سلامتی و زیبایی 2- دین 3- اخلاق 4- هوش 5- عقل. می گوییم که شما وقتی می خواهید ازدواج کنید 5 چیز را باید در خودتان دخالت بدهید امتیاز بدهید که این مسایل را تنظیم بکنید خوب کسی هم که می خواهید با او ازدواج کنید در این مسائل با شما شریک است 25 درصد مادر 45 درصد پدر یا پسر اگر برای افراد این مسئله حل نشده باشد یک دختر با هر پسری ازدواج می کند و یک پسر با هر دختری ازدواج می کند اما وقتی که می داند این طوری است یعنی قیمت دستش می آید می داند این کسی که قرار است با او ازدواج کند در 5 چیز در بچه او شریک است می آید چه کار می کند دقت بیشتری می کند در انتخاب همسر و با هر کسی حاضر نیست که ازدواج بکند دیگر هر پسری را نمی پذیرد- پسر هم هر دختری را نمی پذیرد می گوید باید لااقل کسی می آید که از این 5 جهت دارای توانایی ها و برجستگی ها و دارایی هایی باشد وقتی قیمت دست او آمد دیگر هر کسی را هم نمی تواند دوست داشته باشد این را خوب دقت بکنید پس اینجا باز احساس دوست داشتن نسبت به کسی که می خواهیم با او ازدواج کنیم تابع چه شد؟ تابع نگاه شد- چه کسی می تواند همسر من باشد کسی که وقتی می خواهد بیاید در این 5 چیز با من اشتراک بگذارد لااقل دارای یک تونایی باشد مثلاً بعضی از دختر خانم ها یا آقا پسرها می گویند که ما فلان پسر یا فلان دختر را دوست نداریم چون این دارایی را ندارد باید یک دارایی هایی را داشته باشد ما این را دوستش نداریم دارد یا ندارد خوب حالا این دختر و پسر به خاطر این که احساس دارند در دلشان را راحت باز نمی گذارند تا مطمئن نشوند طرف به درد نمی خورد به عنوان همسر انتخابش نمی کنند تازه وقتی هم که می خواهند انتخابش کنند آزمایش هم از او می گیرند آزمایش هم که دادند خوب می خواهند که حالا ازدواج کنند قبل از ازدواج چون در این 5 جهت مؤثر هستند می بینیم که بی خیال نیستند هیچ کدام یعنی ما الان به دخترها و پسرهایی که دوران عقدشان را می گذرانند نزدیک عروسی شان هست مراقبت می دهیم آموزش می دهیم می گوییم که شما یک هفته که مانده است به عروسی تان بیایید این جا که ما به شما بگوییم که چه کار کنید اگر خواستید ازدواج کنید قبل از انعقاد نطفه برای این 5 مسئله که کامل در اختیار خودتان باشد یک دستورالعمل هایی را بیایید از ما بگیرید جدای از مراقبت های پزشکی که حالا آمد و باردار شد ما برای ماه اول ماه دوم ماه سوم ماه چهارم تا ماه نهم جداگانه مراقبت می دهیم خوب هر ماه وظایفی زن دارد و وظایفی مرد دارد این ها را معین می نیم وظایفشان را مشخص می کنیم برای این که باز چه باشد؟ باز در این 5 جهت بُرد با چه کسی باشد؟ با این خانواده باشد. خوب این کارها، کارهای معقولی است خانم و آقای جدای از این که مراقبت های پزشکی دارند به اصطلاح یک سری مراقبت های روان شناسی و معنوی و غذایی و مسایل دیگر دارند رد این 5 جهت به نفعشان است بعد از این که بچه متولد شد برای دو سال اول را یک سری دستورالعمل خاص می دهیم بعد از دو سال شیرخوارگی تا 5 سال دوم که 7 سال را تکمیل کند مراقبت های ویژه دارد دستورالعمل های تربیتی ویژه، بعد از 7 سال اول، 7 سال دوم را دستورالعمل های تربیتی ویژه ای می دهیم خوب حالا من سئوال می کنم اگر یک کسی آمد به دختر یا پسری گفت که شما بی خود دارید این همه سخت گیری می کنید چه کار دارید که مثلاً چه کسی می شود شوهرت؟ یا یک آقایی که چه کار دارد چه کسی می شود زنت؟ ازدواج کنید برود پی کارش- حالا بچه هر چه شد شد- شما می پذیرید این را یا نمی پذیرید- بله کسی نمی پذیرد می گوید من چون می دانم بچه ای است بچه ای ممکن است که به دنیا بیاید و این بچه عمری داشته باشد به خاطر این باید بچه بهترین باشد خوب باشد من خائن نسبت به او نباشم فردا مسئول نسبت به او نباشم الان باید این وظایف را انجام بدهم در واقع نوعی نگاه که ما نسبت به آینده یک بچه داریم باعث می شود هم در انتخاب همسر دقت کنیم و هم در ماه های اول تا نهم بارداری دقت کنیم و بعد از تولد هم دقت کنیم چرا؟ چون یک قیمت خاصی را برای بچه معنا می کنیم برای همین هم احساسمان به این قیمت ها بیشتر می شود و توجه و وقت گذاری ما هم چه می شود؟ بیشتر می شود دختر و پسری که سهل انگاری می کنند و این قضایا برایشان مهم نیست با هر کسی ازدواج کردند و هر طوری دوران بارداری شان شد هر طوری دوران دو سال اول شیرخوارگی شد هر طوری هفت سال دوم شد این در واقع قیمتی که از بچه دارد قیمت چیست؟ قیمت کمی است که احساسش هم نسبت به آن قیمت چه شده است؟ کم شده است این آن محبتی را که باید ابراز بکند ابراز نکرده است، محبتی را ابراز کرده که متناسب با آن قیمتی است که از یک انسان و یک بچه وجود دارد حالا بچه به سلامتی به دنیا می آید شما نگاه کنید معمولاً در خانواده های ما این طوری است قبل از این که دخترمان را می فرستیم خانه بخت و باردار بشود چه برایش تهیه می کنیم سیسمونی تهیه می کنیم حالا معلوم نیست که این باردار شود یا نشود حالا سیسمونی را تهیه می کند و می گوید شاید باردار شد شاید شد حالا ما یک کاری کرده باشیم بسیار خوب بعد حالا متولد شد بچه که متولد شد برایش یک مقدماتی را فراهم می کنیم اتاق بچه درست می کنیم حالا اگر یک کسی گفت این همه زحمت بیهوده است ممکن است بچه بمیرد این همه زحمت بیهوده کشیده اید ممکن است بچه بمیرد ما می پذیریم از او یا نمی پذیریم؟ بله نمی پذیریم چون از آن طرف هم ممکن است بچه چه باشد؟ بله بچه بماند و احتیاج به این همه تدارکات داشته باشد می گویند یک آقایی در یک خانه با زیرشلواری و کت نشسته بود بعد خانمش به او گفت که تو چرا با زیر شلواری نشسته ای گفت که چرا کت تنت کرده ای؟ گفتش که شاید میهمان بیاید گفت پس چرا با زیر شلواری نشسته ای؟ گفت شاید نیاید حالا دوطرفه است حالا اگر به ما گفتند بچه ممکن است به دنیا نیاید یا بمیرد و یا اصلاً دختر شما باردار نشود می گوییم ممکن است که بچه زنده بماند و دخترم هم باردار بشود و با این احتمالات روبرو هستیم این ها را خوب دقت کنید چون الان می خواهیم به نتایج خیلی مهمی برسیم اگر مطالب را خوب توجه نکنید به آن مطالب مهم نمی رسید خوب حالا بچه متولد شد آمدیم چه کار کردیم دیدیم که خیلی خوب یواش یواش دیدیم که بفرستیم مادرها می آیند پیش من و می گویند بچه مان را کِی مهد قرآن و مهد کودک بفرستیم این ها را تعیین سن می کنم و می گویم این بچه را این سن بفرستید و این بچه را این موقع بفرست و بعضی از مادرها هم خیلی عجله دارند حالا می آید سه سالگی جهار سالگی بچه اش را می فرستد مهد می گوییم حالا برای چه؟ می گوید برای این که چیزی یاد بگیرد برای آینده اش به درد می خورد در ذهن مادر کلمه چه است آینده – می گوید آینده یعنی چون نگاه دارد احساسش هم تابع آن نگاه می رود می گوید شاید بچه من می خواهد خوشبخت بشود پس من سرمایه گذای می کنم کودکستان بعد دبستان حالا مثلاً اگر ما به او بگوییم که بچه شما اگر درس بخواند چه فایده ای دارد شاید زنده نماند چه جواب می دهد شاید هم بماند و ما باید این را بگذاریم دبستان بعد ما بچه را که می فرستیم مدرسه با این که خیلی دوستش داریم قبل از این که ببریم مدرسه در سن های زیر چهار سال می بریم واکسن می زنیم حالا اگر بچه بگوید دردم می آید تب می کنم اذیت می شوم واکسن نزن ما می زنیم یا نمی زنیم؟ برایش می زنیم. خوب چه خوشش بیاید چه خوشش نیاید ما می رویم واکسنمان را می زنیم حالا یک کسی آمد و گفت که از کجا معلوم که بچه تو زنده بماند بعداً حالا برای چه واکسن می زنی؟ نزن شاید هم زنده نماند و فلج هم نشود شما در جواب چه می گویید؟ شاید هم ماند و یک آینده احتمالی دارد ما با یک آینده احتمالی سر و کار داریم شاید هم ماند و عقل هم می گوید که باید برویم واکسن بزنیم خوب اگر ما نرفتیم واکسن بزنیم و بچۀ ما به فلج دچار شد و یک روزی گفت پدر، مادر شما چرا واکسن من را نزدید؟ ما می توانیم بگوییم عزیزم دلبرم فرزندم من گفتم که شاید تو زنده نمانی و نرفتم واکسنت را بزنم این حرف معقولی است یا نه؟ بچه از ما نمی پذیرد این حرف غیر معقولی است شاید هم می ماندم حالا که مانده ام و دچار فلج شده ام چرا نرفتید واکسن من را بزنید خوب ما بچه مان را می فرستیم مدرسه ابتدایی اما این ابتدایی را برای ابتدایی نیست که برای آینده می فرستیم ولی معلوم نیست که باز هم بچه بماند ولی باز هم برای آینده احتمالی می گوییم که اگر برود مدرسه باز بهتر است حالا این خوشش هم نمی آید که مشق بنویسد ما با وجود علاقه زیادی که داریم او را جبراً می فرستیم برود چه؟ برود درس بخواند مشقش را هم باید بنویسد محدودش هم می کنیم از بهره برداری از تلویزیون، رادیو، کامپیوتر، نمی دانم از بازی های دیگر، باید بنشینی و معلم هم اگر بزند می رویم دستش را هم می بوسیم که خوب کاری کردی بچه ام را وادار کردی که درس بخواند چون اگر آن ها نمی پذیرند و نمره انضباط نبود و فشارهای دیگر نبود کدام ما درس می خواندیم هیچ کدام ما اگر به ما می گفتند دوست داشتید چند بار از این مشق بنویسید یا دوست نداشتید بنویسید چه کسی می نوشت؟ هیچ کسی نمی نوشت- عرض کنم خدمت شما که ما هم برای بچه هایمان جبر ایجاد کردیم و هم به جبر تن دادیم تا این که یک سازندگی ایجاد شود باز به خاطر چه؟ به خاطر آینده احتمالی شاید بشود بعدها این بچه احتیاجش بشود بعد از دبستان راهنمایی و بعد از راهنمایی و دبیرستان و دوباره از همین سیکل تکرار شده است ما دوباره فکر بچه هستیم اگر دختر باشد یواش یواش جهیزیه برایش می گذاریم کنار از راهنمایی به آن طرف و اگر پسر باشد به فکرش هستیم که زودتر سربازش کنیم و برایش زن بگیریم و مقدمات این طوری حالا هر کسی هم که بگوید می گوییم ممکن است این باشد و ما هم وظیفه ما است که انجام بدهیم پس در تمام این مثال ها که ما زدیم احساس و محبّتی که اعمال می کردیم در حق بچه خرجی که می کردیم وقتی که می گذاشتیم تابع چه بود؟ تابع نگاه بود یعنی ما هر چقدر که نگاه وسیع تر بشود قیمت گذاری چیست؟ بیشتر بشود احساس بیشتر است محبت بیشتر است سرمایه گذاری هم بیشتر است بعد تا الان ما هر کاری که می کردیم برای بچه هایمان آینده چه بود؟ آینده احتمالی بود یعنی ما با یک آینده احتمالی سرکار داشتیم عقل می گوید اگر با یک آینده احتمالی سر و کار دارید وظیفه شما است که پیشگیری بکنید و وظیفه شما است که از خطرات چه کار بکنید؟ پیشگیری بکنید و موجبات سعادت و خوشبختی را فراهم کنید مطلبی که در مورد انسان است این است که قیمت یک انسان چقدر است و تا بتوانیم تشخیص بدهیم که محبت ما تا چقدر واقعی و چقدر جاهلانه است این مسأله خیلی مهم است در خودشناسی یک فرمولی داریم که ما این فرمول را باید خدمت شما عرض بکنم تا یواش یواش این بحث های مقدماتی را جمع و جور بکنیم فرمولی که هست این است که از امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید که خدا رحمت کند چون همه ما بدون استثناء که این جا جمع شده ایم عاشق خوشبختی هستیم هیچ کسی نمی خواهد بدبخت باشد نه کسی می خواهد بدبخت باشد و نه در بدبختی دیگران چه کار کند؟ شریک باشد سهمگین باشد بنابراین همه ما انسان ها در یک چیز مشترک هستیم و آن این است که همه ما عاشق خوشبختی هستیم می خواهیم خوشبخت باشیم و کسی را هم بدبخت نکنیم و تا می توانیم در سعادت و خوشبختی دیگران هم چه باشیم؟ سهیم باشیم بنابراین باید این فرمول را از حضرت امیر علی علیه السلام به شما می دهم فرمول خیلی مهمی است که بدانیم خوشبختی و سعادت یعنی چه؟ تا بعد یواش یواش به این ضرورت بیشتر پی ببریم حضرت می فرماید اگر کسی می خواهد که خوشبخت باشد خوشبخت یعنی این: رحم الله مراءً علم من این وفی این و می فرماید خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا است و به کجا می رود رحمت و خوشبختی مساوی است با فهم 3 چیز: این یادتان نرود این که من بدانم چه کسی هستم؟ از کجا آمده ام؟ الان کجا هستیم؟ و بعد به کجا خواهیم رفت این سؤال، سؤال خیلی مهمی است این یک حرف؟ و بعد اگر آفریده است برای چه آفریده است؟ من کجا هستم که خدا من را آفریده است؟ و اصلاً برای چه آمده ام در این دنیا؟ چرا آمده ام این جا چرا من خلق شده ام؟ برای چه آمده ام اینجا؟ برای چه اصلاً من خلق شده ام؟ و بعدش هم چه خواهد شد؟ از این جا هم که بخواهم بروم کجا می خواهم بروم؟ اصلاً جایی می روم؟ یا نمی روم؟ یا با مردنم همه چیز تمام می شود؟ اگر تمام نمی شود کجا می خواهم بروم؟ آن جا که می خواهم بروم کجا است؟ آیا وظیفه ای گردن من است که آمده ام و می خواهم بروم؟ کار خاصی باید بکنم و یا این که باید زندگی ام را بکنم؟ من چه کسی هستم؟ این سؤال خیلی مهمی است که من چه کسی هستم؟ انشاءالله می خواهیم به این سؤال ها جواب بدهیم که ما از روز اول خلقت، روز اول خلقت را می خواهم برایتان تعریف کنم یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود خدا می خواست شروع کند و یک خلقی بکند خداوند بود کان الله و لم یکن معه شی خدا بود و هیچ کسی با او نبود این خدا تصمیم گرفته است خلقتی را بکند داستان را می خواهم از آنجا برایتان تعریف کنم از روز اول خلقت که اصلاً چه شد خدا ما را آفرید و بعد ما که هستیم و از کجا آمده ایم و حقیقت ما چه است؟ چه کاره هستیم؟ بعد هم کجا می خواهیم برویم و چه کار می خواهیم بکنیم این را اگر بدانیم مساوی است با این سه تا علمی که علی علیه السلام فرمود شما خوشبختی و سعادت پیدا خواهید کرد یعنی از کجا هستیم؟ بعدی اش چه بود؟ در کجا هستیم؟ به کجا می رویم؟ از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم؟ به کجا می رویم؟ این را می خواهیم ما بدانیم قبل از این که این را بدانیم باید یک مقداری در مورد خودمان اطلاعاتی را کسب کنیم که بدانیم ما، قضیه چه است من چه هستم؟ ذاتم چه است؟ تا این نظام را من خوب بتوانم بفهمم من قبل از این که بخواهم داستان را از قبل از خلقت تعریف بکنم که بدانیم که از کجا آمده ایم و چه کسی هستیم باید به یک تعداد سؤالاتی را که قبلاً در ذهن ما است و اشتباهاً ایجاد شده است جواب بگیریم تا ذهنمان راحت شود در خودشناسی، من یک زمانی که تحقیق می کردم درباره انسان این که خوشبختی چیست؟ و نظریات مربوط به ده هزار سال پیش به این سمت را درباره خوشبختی بررسی می کردیم که از دو هزار سال پیش تا الان چه نظریاتی دانشمندان درباره خوشبختی داده اند خیلی نظریات هست که انسان خوشبخت یعنی این، تعریف شده است که حالا یا نوارش یا سی دی اش را بعداً هست بگیرید گوش کنید بحث خوشبختی جدا است و الان نمی خواهم از آن بحث به شما بگویم آن موقع رسیدیم تقریباً به بیش از سیصد نظریه در مورد انسان که هر کسی می گفت ما انسان را می شناسیم انسان این است یکی می گفت انسان باید برود غرب یکی می گفت انسان باید برود شرق یکی می گوید باید برود شمال یکی می گوید باید برود جنوب در این وسط هم هزار تا راه دیگر برای انسان درست کردند بالاخره ما چه کسی هستیم؟ کیست؟ یعنی الان من به عنوان معلّم مگر شما چقدر من را می شناسید من می خواهم بیایم به عنوان یک معلم به شما بگویم که انسان این است شما چقدر می توانید به حرف های من اعتماد بکنید به این که ما چه کسی هستیم ممکن است بگویید آقا این نظر شما است ممکن است یک استاد دیگر بیاید ما را یک طور دیگری معرفی کند پس بالاخره ما می شود یک سری اطلاعات دقیقی شک و تردید در آن نباشد به دست بیاوریم و دلمان به آن محکم باشد بفهمیم چه کسی هستیم بفهمیم از کجا آمده ایم و به کجا می خواهیم برویم من می خواهم این طوری برای شما صحبت بکنم انشاءالله و این را می خواهم جا بیاندازم که شما دیگر هیچ شک و تردیدی در شما راه نداشته باشد راحت خودتان ببینید و بعد انتخاب کنید نه این که بفهمید و انتخاب کنید بببینید و انتخاب کنید این خیلی بهتر است یعنی نشانتان بدهیم این خیلی بهتر است ببینید قبل از این که ما بخواهیم بدانیم که انسان چه است؟ باید بفهمیم که انسان چه نیست چرا؟ چه کسی می تواند این را بگوید؟ بحث سر بود و نبودش نیست بحث سر این است که چه هست و چه نیست؟ این خیلی مهم است از ما تعریف های زیادی شده است ما می خواهیم بدانیم که آن تعریف، ما که همه آدم هستیم در طول تاریخ هم آدم یک آدم بوده است، همه هم یک طوری هستیم بالاخره یک تعریف از ما درست است هزار تا تعریف که درست نیست مشکل ما این است که قبل از این که بخواهیم بفهمیم چه کسی هستیم باید صدها تعریف از خودمان روبرو هستیم و غالباً تعریف ها قلابی است چون از میان آن ها چند تایشان راست است یک دانه راست است درست است بالاخره یک دانه درست است حالا باید ببینیم این یک دانه که درست است قبل از این که آن یک دانه درست را باید در بیاوریم با چه روبرو هستیم با این یک دانه، ما صدها نظریه داریم که از بین این صدها نظریه یکی حقیقی دارد پس برای این که آن یکی را پیدا کنیم قبلش باید چه کار کنیم؟ باید قلابی ها را بشناسیم یعنی مجهز بشویم به یک دستگاهی به یک اطلاعاتی که وقتی که این طوری می بریم به سمت تعریف های قلابی، تعریف های قلابی همه شناسایی بشوند معلوم باشد این جزء تعریف ما نیست بنابراین خودمان را از شرّ تعریف های قلابی راحت بکنیم تا تعریف حقیقی یواش یواش در بیاید برای ما آن موقع اگر هزار تا استاد دانشگاه و هزار تا استاد دیگر و دانشمند دیگر و کتاب های مختلف را آمدند به ما عرضه کردند و نشان دادند آن موقع متوجه می شویم که بله این حرف هایی که دارم می زنم این ها تعریف حقیقی انسان نیست تعریف حقیقی انسان این است و مطمئن هم باشیم که این است برای همین از الان که می خواهم بحث را یک مقدار چند دقیقه ای بحث را برایتان بگویم 7-8 دقیقه دیگر بیشتر وقت نداریم این را شروع کنیم یادتان باشد که فکر نکنید آمده اید سر یک کلاس عرض کنم خدمتتان سخنرانی و موعظه که من بگویم و شما هم بگویید چشم باشد هر چه شما بگویید نه، سعی کنید که این حرف ها را هم بپذیرید اتفاقاً، سعی کنید ذهنتان را کار بیاندازید حرف هایی را که داریم می زنیم فکر کنید در موردش اتفاقاً به این نیت هم بیایید که قبول هم نکنید ببینید بالاخره بحث می کنیم راجع به این مسایل و حرف می زنیم با همدیگر تا ما بتوانیم بدون تعصّب به یک نظریۀ خوب در مورد خودمان برسیم تا بعد در اثر این قیمتی که از خودمان پیدا می کنیم همان مقدار که قیمت پیدا می کنیم مطابق آن قیمت دوست داشته باشیم و این دوست داشتن های ما دیگر خیانت نباشد دوست داشتن های ما در حق همدیگر حقیقت محبت باشد درست اعمال بشود اگر مادر هستیم مادر خائنی نباشیم، اگر همسر هستیم همسر خائنی نباشیم، اگر دوست هستیم دوست خائنی نباشیم، اگر شاگرد هستیم شاگرد خائنی نباشیم، اگر معلم هستیم معلم خائنی نباشیم، خواهر و برادر هستیم همین طور، و واقعاً به میزانی که قیمت داریم احساسمان هم با آن قیمت جلو بیاید و پشتیبانی بکند از آن قیمت و بعد بتوانیم آن طور که می خواهیم رشد بکنیم و مفهوم و معنای خوشبختی و حقیقت خوشبختی را در دنیا و آخرت را انشاءالله همه اش را به دست بیاوریم بنابراین بحثی که از جلسه آینده برای شما داریم در درجه اول این است که بگوییم انسان چه کسی نیست؟ انشاءالله در یک جلسه من فرمول هایی را به شما می دهم که به وسیله این فرمول ها از شرّ تعریف های قلابی راحت بشویم و مجهز می شوید که راحت بشوید بعد می آییم سراغ این که خوب از روز اول خلقت ما چه کسی بودیم این داستان اصلاً چه بود که ما آفریده شدیم از همان روز اول که یکی بود و یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود از آن جا شروع کنیم تا یک مقدار ذهن ما راحت تر بشود ما معمولاً در کلاس ها و جلسات از کجا برایمان تعریف می کنند از وسط تعریف می کنند وقتی از وسط تعریف می کنند ما یک مقدار که جلو می رویم چه می شویم؟ یک ذره گیج می شویم می گوییم اِه بالاخره چه شد یک ذره با هم قاطی می شود به خصوص این که یک چند تا کتاب هم این طرف و آن طرف آدم می خواند و چند نفر استاد هم می بیند یک دفعه قاطی می کند و می بیند که نشد اما اگر از روز اول دستمان را بگیرند و پایین بیاورند آن موقع راحت تر هستیم و ذهنمان راحت تر است دیگر می بینیم که از روز اول کجا بودیم خودمان را از قبل از روز اول ببینیم که آمده ایم این جا؟ چون حضرت می فرماید خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده است یک جلسه با هم برویم به آن جایی که قبلاً بودیم این را قشنگ ببینیم و تعیین کنیم که آن جا بودیم و بعد پایین بیاییم و بیاییم این جا که هستیم را هم یک گشت و گذاری بکنیم و بعد آن جا که می خواهیم برویم را انشاءالله آن جا هم برویم یک سری بزنیم تا این مسیر را خوب شناسایی کنیم و بتوانیم برای جوانی مان، عمرمان، سعادتمان، خوشبختی خودمان، برنامه ریزی کنیم مسئله خیلی مهم این است که این نکته را عرض کنم قبل از این که مطلب را خاتمه بدهم این است که عزیزان ما شما دقت کنید که شما هر تصمیمی که دارید می گیرید روی سعادت دیگران هم اثرگذار هستید ببینید من الان می خواهم تصمیم بگیرم که الان این چایی را بخورم یا نخورم این زیاد ربطی به کسی ندارد این لباس را بپوشم یا نپوشم بروم فلان انگشتر را دستم کنم و فلان ماشین را بخرم ولی ما از آن جهت که قرار است و حتماً این که ما روی سعادت دیگران اثر می گذاریم و مسؤول هستیم باید حتماً در تعیین تکلیف خودمان در دنیا دقت لازم را بکنیم چون فردا می خواهی همسر بشوی و باید جوابگوی نوع رفتاری که با همسرت داری و نوع تأثیری تکه روی همسرت داری باشی می خواهی مادر بوشی فردا از تو می خواهند که تو برای چه مادر شدی؟ و چرا با مادر شدنت این شخصیت ها را تربیت کردی؟ و بچه شما یقه شما را می گیرد که شما چرا این پدر را برای من انتخاب کردی؟ این مادر را برای من انتخاب کردی؟ این نوع تربیت را در حق من کردی؟ این نوع غذاها را به من دادی؟ بنابراین دوستی هایتان هم همینطور، روی دوست هایتان اثر می گذارید روی کسان دیگر تأثیر می گذارید بنابراین باید نهایت دقت را در خودشناسی و تنظیم یک رابطه ای که دائماً در آن بهشت و سلامتی و صلح و شادی و رشد باشد تلاش بکنید خودمان را به این برسانیم تا ارتباطات ما دائماً خدمت باشد به خودمان و به دیگران و خیانت در حق دیگران نباشد سپس این که لازم است دقت کنیم در مورد خودشناسی فقط به خاطر خومان هم نیست چون ما در سعادت دیگران هم تأثیرگذار هستیم باید خیلی تلاش کنیم در خودشناسی و تصمیم گیری های حقیقی که در زندگی به آن احتیاج داریم.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.