حضرت امیرالمومنین علیه السلام میفرماید : خطبه 2 در نهج البلاغه فیض و در میزان الحکمه هم نقش شده که در آنجا کلمه مِن را ننوشته اند و در نهج البلاغه صبح صادق خطبه 130 میباشد. انّما الابقض الرجال الی الله تعالی یعبدا و کره الله الی نفسه جائراً اَن قصد السبیل سائعا ًبغیر دلیل. از منعوض ترین بندگان به درگاه خدا عبدا لعبدا بنده ای است که و کله الله الی نفسه خدا او را به خود واگذار کرده. واگذاری خدا به این معناست که خدا در زندگی شخصی نقش ندارد یعنی شخص در کلیه کارها و رابط هیچ کدام ملاک الهی را در نظر نمی گیرد و از راه راست منحرف است و بدون راهنما حرکت و سیر میکند این دعی الی حرص الدنیا عمله و ان دعی الی حرص الاخره کسل هر گاه دعوت شود و از او بخواهند به سوی کالاها و متاعهای دنیا حاضر است که انجام دهد اگر موضوع حیوانی و مادی باشد او اهل عملی است با نشاط و طراوات به دنبالآن کار میرود و قت میگذارد و موقعی که دعوت میشود به سوی مطاع آخرت کسیل میشود و خیلی بی رغبت است و کارهایی که خدا دوست دارد اظهار بی میلی میکند مثلاً برای پرکردن شکم و خوشمزه خوردن حاضر است مدتها وقت بگذارد و دردسرها بکشد ولی برای بهشت حاضر نیست معطلی بکشد و احساس هم ینمی کند که دارد میبازد ولی موقعی که بدست آخرت دعوتش میکند هیچ میلی ندارد و اینگونه نیست که باور داشته باشه که اگر من این کار را بکنم در آخرت جبران خواهد شد و این وقت گذاشتن اثر آخرتی دارد و ذخیره ای برای آخرت است و این افراد منعوض ترین افراد نزد خداوند هستند. اکسل یفسد الاخره کسالتی که آخرت را فاسد میکند. کانّه ما عمل له واجب علیه مثل این که کارهایی را که به دنبالش است و عمر و جوانی و وقت صرف میکند مثل اینکه واجب است بر او واجب چیزی است که ترک آن موجب عذاب خواهد شد و طوری به دنبال کارهای دنیاست که بر او واجب است و کانّه ما ونی فیه ساقط عنه و آن کارهایی که در آن سستی و تنبلی میکند از او ساقط شده است. گذشتگان ما را ببینید و جوانترها را هم نگاه کنید معمولاً این چنین است یک سری کارها بر انسان از آن جهت که انسان است واجب است. مسلماان از این جهت که مسلمان است یک سری کارها را باید انجام دهد. مثل اخلاق که یک جوان احتیاج دارد طرز برخورد با دیگران را بیاموزد ما هر چه روابطمان بیشتر باشد نیازمان به اخلاق بیشتر است. شئوناتش هم فرق میکند این علم است و نیازمند وقت گذاری اگر در برخورد با پدر و مادر حق پدر و مادر را ادا نکنی دچار آق میشود. از آن جهت که م یخواهی ازدواج کنی باید آداب زن داری و انتخاب همسر را رعایت کند و اقدام به بچه دار شدن نیاز به چه اصولی است. اگر اصول بچه دار شدن را رعایت نکند ممکن است بچه ای ناقص متولد شود و این به خاطر جهالت شخص است که باید بداند در چه زمانی با چه حالی باید اقدام کند. آداب برخورد با استاد را باید بلد باشد. آداب برخورد با علما را باید بیاموزد و در هر مورد کوتاهی کند خلق و اخلاق است و خیلی ظرافت دارد. از این جهت که دوست است باید آداب دوسیتی را بلد باشد و مثالهای خیلی زیاد است. برخورد با پیرها و پدربزرگها و مادربزرگها را باید بداند سپس ما خیلی نیاز داریم که تربیت شویم. آداب نجاست و طهارت را بر اساس مسلمانی باید بلد باشد. باید آداب خمس را بداند و مال الله را نخورد و دچار حرام نشود. هر شأنی که انسان پیدا میکند باید یک سری اطلاعت نسبت به آن شأنش بلد باشد. از آن جهت که تو بنده هستی باید خداشناس باشی و از این ج هت که پیغمبر آمده باید پیغمبر شناس باشی از این جهت که برایت کتاب آمده باید کتاب شناس باشی از کجا معلوم این قرآن معجزه است و کار بشر نیست تو با چه استدلالی این را قبول کردی آیا تقلیدی این را پذیرفتی کسانی هستند که وقت خود را به کلاسهای بیهوده میپردازند و اگر آنها را دعوت به یادگیری اصول شرعی بکنی میگویند وقت نداریم حضرت علی علیه السلام : میفرمایند چنان به کارهای دنیایی مشغولند مثل اینکه واجب است بر آنها و روابط زائد ایجاد کند و کانّه ما ونی فیه ساقط علیه و مثل اینکه در چیزهایی که سستی و تنبلی میکند از او ساقط شده است در صورتی که ساقط نشده فردا همه اینها را از شما میخواهند. حضرت علی السلام. کُن مشغولاً بما انت عنه مسئول به چیزی مشغول باشکه فردا از تو سوال خواهد شد در چیزی که در آن مسئول هستی نباید کسالت داشته باشی و چرا ما باید در تحصیل علوم آخرت و تحصیل کمالات باید بی رغبت باشیم. در امام شناسی، قرآن شناسی سستی میکنیم غالب مردم این چنین هستند و خودشان را پیدا نکرده اند و رغبت انسان به چیزی که کمال واقعی انسان را تأمین میکند کم است. حالا ما باید با این آینه که حضرت فرمود بسنجیم و ببینیم که جزو کدام دسته میباشیم آیا ترجیح میدهیم که عمرمان را در عالم سراب و خیال به سر بیرم یا اینکه به دنبال حقیقت و واقعیت باشیم. میبینی که مستأجر است و وقتی در خانه اش وارد میشوی چیزهایی را میبینی که در شأن اوست و مثل تلوزیون رنگی کفش گرانقیمت و جامعه تکلفهایی را بر آنها تحمیل کرده سائرا بغیر دلیل بدون راهنما سیر میکند و میکند و آنچه که در گذران زندگی او را راهنمایی میکند سیر میکند و از فیلمها و فلان شخص نادان الگو برداری میکند و هر کاری که او کرد او هم انجام میدهد. از آنها یاد میگیرد که با زن بچه اش چگونه رفتار کند یا در خانه اش که وارد میشود مدل پرده و فرش و گل و گلدان آنجا الگو برداری میکند یعنی واقعاً درعملکردشان از یک شخص آگاه و یک منبع الهی تغذیه نیم شوند. یک سری آدابی که از زمان طاغوت بر جا مانده یا از یک سری مردم نادان ایجاد کردند بر مردم جامعه تحمیل میشود و خیلی از ما بدون آن که درک و قدر معارف الهی را بدانیم از آدابی که هیچ مبنای صحیحی ندارد الگو برداری میکنیم. البته اینها به این معنی نیست که ما ضروریات مسائل دنیا را کنار بگذاریم و به مسائل آخرت بپردازیم حضرت میفرمایند از ما نیست کسی که از دنیای خود به خاطر آخرت و از آخرت خود به خاطر دنیا بگذرد این کدام دنیاست که نباید به خاطر آن دنبال آخرت رفت این همان دنیایی که ما لازم داریم و حداقل آن برای شخص کافی است مثل همسر و داشتن حداقل زندگی و شغلی و در آمدی نه اینکه در کارهای دنیایی هم شُل باشیم و اسمش را بگذاریم کارهای آخرتی و اسمش را بگذاریم تقوی و معنویت. مثلاً دوندگی دارد تا یک شغل خوب پیدا کند خوب این چه اشکال دارد که بعدا ًبه زن و بچه ات فشار بیخود وارد نشود و حال این کارها را ندارد و آن را به حساب آخرت میگذارد. من کسِل عن امر دنیا فهو عن امر آخرته اکثر. کسی که در کارهایی دنیایی که لازم است کسل باشد حتماً در کارهای آخرتی هم کسل تر خواهد بود ما نباید دنیا را با دنیایی که بیخود دنبالش میرویم نباید اشتباه بگیریم. میداند که دو سال بعدی خواهد ازدواج کند ولی هیچ آمادگی برای زمان پیدا نمی کند. درسهای مدرسه را رها کرده و به امور مستحبی پرداخته میداند که وضع فعلی مملکت طوری است که اگر بخواهد جایی کار پیدا کند و استخدام شود نیاز به دیپلم دارد میداند ولی درس نمی خواند و اسمش را آخرت میگذارد و دچار احساسات میشود به جای اینکه از عقلش تبعیت کند این به آخرت لطمه خواهد زد. فرق این دو را باید خوب بدانیم و از این حدیث سوء استفاده نکنیم.
درس هجدهم : سخن در پیرامون حرکت بود به سوی آن سخن بازگردیم و از حرکت گوییم میدانید دو خط موازی آن دو خطند که از هر نقطه مفروض بر یکی از آن دو خط خطی به استقامت استخراج شود و به خط دوم منتهی شود این خطوط مستقیم همه یه یک اندازه باشند یعنی فاصله میان آن دو خط به یک اندازه است این خطوط مستقیم با هر یک از آن دو خط زوایای قائمه حادث شود. هندسه خواجه نصیر طوسی در اروپا مورد استفاده و تأیید است و در دانشگاه ها مورد توجه زیادست ولی ما در ایران آن قدر افراد متبهر نداریم که بتواند در هندسه خواجه کار کند ولی آنها این را میفهمند و بهره میبرند و این امر به خاطر این است که آنها سرقتهای زیادی از کتابخانه های ما کردند. در زندگی نامه خواجه نصیر طوسی ذکر شده که در جایی محبوس میشود و ایشان چون تحت مراقبت بوده نمی توانسته از قلعه خارج شود ولی میخواسته از امور بیرون از ؟؟ هم اطلاع پیدا کند در آنجا کتابخانه ای داشته و مدتها در آنجا طرح پرواز از نقشه کشی میکرده در سالهای 597 ه. ق تا 672 ه.ق. به هر حال بعد از مدتها تلاش برای خود با چوب و پارچه بال درست میکند و از آنجا فرار میکند و از اطلاعات خارج از قلعه را بالاخره پیدا م یکند. در ریاضیات باید دلیل و اثبات کنیم. حرکت یعنی وجود تدریجی. قانون اینرسی برای اثبات روح در جسم لازم داریم. سنگ از آن جهت که سنگ است محکوم به جاذبه است وقتی نیرویی به آن وارد شد تحت تأثیر نیرو به حرکت درمیآید و الان حرکت عارضش شده چون در ذات سنگ حرکت نیست و معروض سنگ است که مورد عروض حرکت قرار گرفته. معروض هر عارضی را موضوع آن عارض گویند. مثلاً خودکار سفید که در ابتدا سفید نبوده و بعداً رنگ شده موضوع سفیدی خودکار است سفیدی عارض و خودکار معروض، موضوع این عارض که سفیدی است خودکار است. پس معروض و موضوع چیست ؟ هر دو یک چیز هستند. شیء متحرک هر دم به سوی صفت و کمالی میرود که آن را قبلاً نداشته و این محصول حرکت است و آن متحرک موضوع حرکت که دم به دم داراتر میشود پس میتوانیم بگوییم که (حرکت خارج شدن موضوعی است از فقدان صفتی و کمالی به سوی وجدان آن کمال و صفت به تدریج (وجدان : یافتن) و وجود هر جزء بعد از جزء دیگر. مثلاً ما دانه ای داریم و آن را در خاک قرار میدهیم. این دانه استعداد دارد که درخت شود. آب میدهیم و کود هم میدهیم بعد از مدتی این دانه شکاف میخورد و جوانه میدهد و رشد میکند (استعداد : توان داشتن) این دانه استعداد و پتانسیل درخت شدن را دارد. و بعد از زمانی رشد کرد یعنی به طور تدریج از قوه به فعلیت در آمد و شکوفا شد (کمال نداشته یعنی برگ و ساقه و گل نداشته یعنی (وجود نداشته یعنی کمال نداشته) صفتهای زیبایی و بوییدنی شدن را نداشته همین که شیء از قوه به فعل آید حرکت تام دارد و حرکت به این معنی عام مرادف تغییر است. یعنی زمانی است که موجودات آنی الوجود کمالی را نداشته ودر یک لحظه به دست آورده این را گویند. تغیّر. مثلاً حضرت به یک درخت خشک اشاره میکند در آنی درخت زنده میشود، به زمین اشاره میکند در آن واحد چشمه ای جوشان میشود یعنی در یک لحظه توان قوه اش به استعداد تبدیل شده است.