درس 14 هستیم ـ خوب ، سوالهایی که داده ام دوستان نوشته اند در درس 13 تا اندازه ای روشن شدیم و نتیجه گرفتیم که در سرای هستی درحد خود و در عالم خود به کمال است و دیده راست بین و نقص و کجی در هیچ موجودی نمی بینیم بکله آنچه را که می نگرد در نهایت راستی و عدل و حقیقت و درستی و زیبایی است و از تماشای جمال دل آرای چهره هستی سیر نمی شوم و چنین میپندارم که این مطالب در سرآغاز گفتار ما مانند فهرت سو نمونه ای است و باز نوبت تحقیق و تقسیم آنها و قلم به بیان دیگر خواهد رسید و دوباره در آنها خوض و قور بیشتری خواهد شد . خوض و قور یعنی فرو بری در مطالب و بیشتر تعمق کنی ـ خوب جلسه قبل راجع به این صحبت کردیم چه چیزهایی بیشتر هست یا نیست بحث به اینجا رسید که که یک چیزی را وقتی میگوئیم شده و بده به خاطر نسبتی هستش که ما بین اون وچیزی دیگری هستش که برقرار میکنیم بعد نتیجه میگیریم که اون چیز بده اما اگر فی نفسه بخواهم چیزی را مطالعه کنیم در حد خودش کامله ـ الان این خودکار را نگاه کنید در حد خودش کامله و هیچ عیب و نقصی نداره بدنه داره راحت میشه گرفتش پایین میره و بالا میآید و مینویسه جوهرش هم عوض میشه و در حد خودش اما اینو با یک خودکار دیگه فرضا ًشما بدنه این پلاستیکه و بدنه اون یکی فلزی بسنجیم خوب اون بهتر هستش اما این خودش را بسنجیم یعنی در حد خودش کامله نقصی نداره ـ اکنون عطف بر درس پیش میپرسیم که خیر و شر یعنی خوب و بد چگونه در هستی راه یافت که میگویند این خیر است و آن شر ـ یعنی جور شد که گفتند یک چیزی خیره و یک چیزی شه ـ اگر چه سزاوار است که نخست خیر و شر شناخته گردد و معنی آن دانسته شود تا پس از آن حکم شود چه چیزی بد است و چه چیزی خوب ولی اینک به آنچه در اذهان شما آنچه به معنی خیر و شر ؟؟ است اکتفا میکنیم و به مناسبت بخشی که در زمینه نقص و کمال پیش آمده است در خیر و شر نیز اشارتی کنیم ف تا چون به زبان یکدیگر آشنا شدیم شرح و بحث بیشتردر آنها به میان آوریم . پس الان میخواهم چه کار کنیم راجع به خیر و شر صحبت کنیم .
چه چیزی خیره و چه چیزی شده چه چیزی نقصه ما چیز نقص داریم، نداریم .
دوستان من امروز را که دارد سپری میشود در نظر بگیرید ـ اینک نزدیک به شام است و خورشید دارد سر به گریبان کرانه فرو میبرد و طلعت زندگی شب نمودار میشود . چه خوب است که اهل حساب باشیم بفرمائید حساب برد ـ برسیم تا ببینیم بامداد امروز در نظام هستی چه چیزی را میتوان بد گفت و شر نامید یعنی از بامداد امروز تا کنون چه چیزی شره چه چیزی خیره میشماریم آیا پدید آمدن سپیده بد بود ـ آیا رسیدن بامداد بد بود ـ آیا هوا و نسیم بامدادی بد بود ـ آیا بر آمدن خورشید بد بود ـ آیا گردش زمین و خورشید بد و ناهنجار بود ـ آیا وزیدن باد بد بود ـ آیا تابش خورشید بد بود ـ ایا روشن شدن محیط زیست ما به پرتو خورشید بد بود . آیا نور دادن و حرارت دادن خورشید به زمین و رستمی و جان داران بد بود ـ آیا فرارسیدن روز که انسان در راه تحصیل علوم و معارف خود میکوشد بد است و یا انسان و جز آن که در روز به دنبال سبک روزی و تشکیل زندگی خود میرود بد است آیا اینک که هنگام غروب خورشید فرا رسیده است بد است آیا خورشید دارد غروب میکند و شب که برای آسایش و فوائد و هزاران مسائل نظام هستی فرا میرسد بد است بفرمائید در نظام هستی ما که از بام تا شام را روز مینامیم از این بام تا شام در این نظام در این آمد و شدها چه چیز بد است و با تأمل بسیار دقیق در این گفتار و در این پرسش توجه بفرمائید مگر در درس پیش باور نکرده ایم که هر چیزی در عالم خود به کمال است و نقص در خود او با قطع نظر از قیاس و سنجش به دیگری متصور نیست یعنی هر چیز در حد خودش کامل هستش ما اگر اون را با چیز دیگری نسنجیم در حد خودش کامله وقتی میآئیم میسنجیم میبینیم اون چی شاید بهتر باشه یا این یک عیبی نسبت به اون داره ـ حال ادوستان من در نظر بگیرید که دوتن در امروز هر یک با سرمایه ای معین به دنبال کسب رفته اند و یکی از سرمایه خود کسب کرده و بهره فراوان برده است مثلاً کالایی را بهایی خرید و به بهایی بیشتر میفروخت و دیگری مقداری از سرمایه اش را گم کرده است و از بقیه آن کالایی به بهایی خرید و به بهایی کمتر از آن فروخت آن اولی از کار امروزش خرسند است و این دومی غمگین آیا آن یکی میگوید امروز چه روز خیر و خوبی برای من بود و این دومی میگوید امروز چه روز بدی برای من بود آیا نه چنین است این جوریه دیگه میگی چه روز سختی است امیرالمومنین (ع) در یکی از جنگها میخواست بره جنگ جایی یکی از آنها که با کارهای نجومی و این چیزها سرو کار داشت . آمد و به حضرت گفت آقا شما امرو زحرکت نکنید قمر در عقرب است حرکت نکنید شکست میخوردی حضرت خوب تکذیبش کرد و گفت نه یعنی در واقع گفت لاحول و لا قوه الا با... علی العظیم . ال موثره الوجود الی اله در وجود جز خدا تأثیری ندراه و موثری نیست . حضرت گفتش که این قمری که تو میگی در عقربه ما نباید به جنگ بریم که شکست میخوریم این قمر برای ما در عقربه یا برای دشمن های ما ـ یعنی امروز اگه بخواهد روز نحسی باشد بخواهد بگه قمر در عقربه مگه نمی گی ما شکست میخوریم پس چرا دشمن پیروز میشه پس برای اون روز نحسی نیست اگر قراره قمر در عقرب باشد باید برای همه قمر در عقرب باشه حال کجای این قمر نوشته که حتماً برای علی و لشکریانش بده ، اگر نحسه این نحسی به چه نسبت ما مثلاً وقتی میگیم روز 13 نحسه برای چی نحسه از کجا اومده این نحس ـ اگر قرار باشه این روز ، روز نحسی باشه ، قمر در عقرب باشه شکست باشه ـ دشمن های ما هم باید براشون نحس باشد ـ دیگه فرقی نیستش که پس چرا اونها پیروز میشن تو میگی شکست میخوری شما ـ شکست میخوری یعنی اونها پیروز میشن نـ خوب برای اونها روز نحسی نیست از این قمر در عقربی که تو میگی هیچ تأثیری در سرنوشت نداره ، بعد یک روزه دیگه اگه اون روز نحسه چطور میشه که دو تا حالت داشته باشد . برای دشمن ها روز مفیدی باشه اون روزی که پیروز بشن بر حضرت علی (ع) اون وقت میگن روز مبارکی بود ، روز خوبی بود مثلاً پیروز شدیم او وقت لشکریان علی (ع) بگن روز نحسی بود . ما شکست خوردیم آخه یک روز نمی تونه هم نحس باشه هم مبارک باشه ـ یعنی دو حکم ـ دو تا حکم متضاد یا متناقض که نمی تونه به یک چیز در عین حال تعلق بگیره که مثل اینکه بگی این خودکار مهم سیاه هم سفیده نمی شه دیگه بلاخره یا باید سیاه باشه یا سفید باشه یا یک رنگ دیگه حالا ـ یک روز هم که نمی تونه هم خیر باشه هم شر باشه ـ اینجا که یک روز را ما میگیم برای یک عده است یعنی یک عده تو اون روز سودی کردند پیروزی را به دست آوردند موفقیتی به دست آوردند برایشان روز خیر ـ ما چرا مثلاً میگوییم جمعه روز مبارکی است سیدالایامه برای اینکه انسان تو اون روز عبادت میکنه روز عبادته ، روز دید و بازدید ، روز نظافته ف خوب این ها همه یک روز خوب هستش یا روز غدیر ، عید سعید فطر ، ما میگیم روز مبارکیه باید خیر توش باشه ، اثری بوده باری ما ـ هر چند برای بشریت این روز ، روزه مبارکیه اما به این علت که یکی علیتی توش هستش ولی برای دشمن های علی (ع) روز مبارکی نیست اونها از شنیدن غدیر وحشت دارند مثل الان که از رسیدن محرم ، وهابیت پاکستان چقدروحشت دارند ـ شیعیان را میکشند دسته جات را که میروند به رگبار میبندند ـ میکشند ـ اصلاً برای اونها روز مبارکی نیست بدشون میآید یک عده که بیایند توی خیابونها شیعه و عشق و علاقه خودشون را به ائمه و اهل بیت نشون بدهند . اونها ازاسم اهل بیت میترسند ف بدشون میاید و اصلاً خوششان نمی آید که اسم مطرح بشگه میگیم این غدیر مبارکه برای دشمن اهلی بیت مبارک نیست مگر من و شما اینگونه حرفها را از مردم اجتماع نمی شنویم ـ مگر اینگونه افکار و اندیشه ها درمیان توده های مردم رایج نیست ، باور میفرمائید که آن دو تن کاسب اگر هر دو از یک خانواده بودند و صبح که از خانه به در میآمدند با هم ازیک دروازه بیرون میآمدند و در آن هنگام بیرون شدنشان کسی با آنان روبرو شده بود به این معنی که ناگهانی در بر روی آن در آمده بود ، آن کاسب اول که سود کلان مرده بود میگوید فلانی که در هنگام بیرون آمدن از منزل به سرا رویم در آمد چقدر قدم خوش و مبارکی داشت خلاصه موجه شدن با او را به فال نیک میگیرد و چه بسا او را بستاید و در حق او دعا و در درود بفرستند و آن دومی زیان امروز من در اثر برخورد با آن شخصی است که با اولی برخورد کرده است میباشد. و آن شخص چقدر آدم بد قدم و نحسی بوده است ـ خلاصه مواجه شدن با آن فرد را به فال بد میگیرد و چه بسا ناسزا به او بگوید و دشنام بدهد . چون الان چیزی که در عوام مردم رسوخ پیدا کرده حالا یکی میخواهد برود مسافرت میزنه از خونه بیرون و یکی را میبیند و تو مسافرت تصادفی رخ میدهد . بعد 6 ماه بعد ، یکسال بخواهد بره مسافرت همان صبح اون فرد را میبینه تا آخر مسافرت لرزه به تنش میافته که اون دفته که من تصادف کردم این را اول صبح دیدم این دفعه هم این را دردیم ، دیگه حتماً یک رابطه ای هستش در دیدن این و میگم ما دوباره تصادف میکنیم همش ، مثلاً اضطراب تصادف هستش .
و به فرض اینکه بخواهند اگر فردا از خانه به در آیند دومی با ترس بریم به چپ و زاست نگاه میکند که مبادا شخص بد قدم و نحس دیروز با او درهنگام بیرون رفتن از خانه روبرو شود ولی اون باز امید برخورد با همان شخص را دارد که خوش ترم و مبارک بود آیا نه چنین است ، مگر این حرفها و پندارها در مردم وجود ندارد ـ در این دو مثال که بازگو کردیم داریم که چگونه یکی روزی را بد میداند و دیگری همان روز را خوب و یکی شخصی را بد قدم و نحس میداند و دیگری همان شخص را خوش قدم و مبارک الان فصل تابستان و اواخر تیر است خلقی گندم و جو درو میکنند و به خرمن کوبی مشغولند و خلقی باغ اشجار دارد و میوه ها بر درختان رسیده است و خلقی سیفی جات کاشته است صیفی جات میوه های تابستان ـ میوه هایی هستند که معمولاً بهار و اوایل تابستان به اصطلاح کارکشتشان و این چیزها را انجام میدهند و اواخر تابستان و اوایل پائیز هم برداشت میکنند و خلقی صیفی جات کاشته اند و اکثر مردم مرزو بوم ما شالی را نشاء کردند و به وجین مشغول هستند برخی کوره آجر پزی دارند و برخی کوزه گری دارند ، اگر فردا باد تند وزیدن گیرد آنکه در سر خرمن هست چقدر شاد است انکه باغ اشجار دارد از همان وزیدن باد چقدر ناشاد است . در عین حال آنکه در خرمن هست بیم دارد که مبادا آن باد باران آورد و آنکه باغ اشجار دارد یعنی درختان میوه دارد میگوید اگر این باد باران در پی داشته باشد دیگر بدا به حال ما و آنکه سبزیجات کاشته است و آنکه در نشاء وجین است وجین یعنی برداشتن علفهای هرز که مانع میشه ازکشت از وزیدن باد فال نیک میگیرد که امید است که در آن باران در پی داشته باشد و آن آجرپز و کوزه گر در هراس و همان باد را به فال بد که مبادا که باران در دنبال داشته باشد اگر باران بیاید آنکه در خرمن است و آنکه اشجار دارد و آنکه کوره کوزه گری دارد هم ترش روی و ناشاد و آنکه باغ سبزیجات دارد شادان و شاداب و خندان همه از یک سو همه از یک شهر همه از یک باد همه از یک باران همه از یک وضع ف آیا نه چنین است . یعنی نسبت به باران یک عده مثل جبهه عملیات مسلم ابن عقیل من یادمه اینقدر در این عملیات معجزات خدا ظهور کرده بود ، الطاف الهی که فیلم برداری کردند من یادمه اون موقعه در عملیات رفسنجانی فرمود اگر دوربین معجزات را میشد به فیلم بیاری بکشی خوشبختانه بود و یک عده ای فیملی در تلویزیون ، روایت فتح نشون دارد باور بفرمائید هر جا بچه ها به دشت میرسید ند ابر سیاهی بالا سرشون میاومد باران میگرفت و وقتی به ارتفاعات میرسیدند در دره یا کوه میخواستند حرکت کنند هوا مهتابی ، صاف صاف میشد یکبار و دوبار نبود اصلاً خیلی زیاد خوب این با دو بارون برای ما خیری بود تو دشت ولی برای دشمن اصلاً خیر نیست میگه الان تو این وضعیت میخواهم دوربین بیاندازیم و نگاه کنیم . ببینیم دشمن میاید با نمی آید حالا باد داره میاید ابر سیاه گرفته روی ماه روی ماه رو و جلوی ماه رو و هیچی دیده نمی شه ، برای اون این باد نحسه ، آیا آن روز بد است و یا آن شخص بد است و یا آن با دو یا آن باران بد است باید دوستان هوشیار و بیدار من دقت بیشتر و مطالعه دقیق تر بفرمایند آقایان مگر همین اسناد مخالف مردم نیستند که صنفی را روزی نکوهش میکنند و صنفی همان روز را میستایند، آیا همین طبقات گوناگون مردم نیستند که طبقه ای به روز گار بد میگویند و طبقه ای همان روزگار را به نیکویی یاد میکنند و مگر از دهنها نشدیده اید که میگویند لعنت بر دنیا . برای ثلاض شاه سال 57 سال نحسیه برای ملت ایران سال مبارکیه ـ روز 22 بهمن برای ما روزه مباریکه ولی برای اونها روز نحسیه پس روز ذاتاً نه مبارکه و نه نحس ف نسبت به افراد هستش که این صفت را پیدا میکند .
اگر از دنیا زمین و آسمان و ماه و ستاره و خوشید و ستارگان و آمد و شد شب و روز و آمدن باد و باران و روئیدن رستنی ها و بودن جانداران و بودن هستی ها که هر یک در مقام خود بهترین صورتها را آراسته و پرداخته و هر یک اکه برنامه ای خلل ناپذیر چنانکه مشهود هر بخرد هست بد میگویند هر آینه فرسنگها از فرهنگ دور است یعنی خورشید و شب و روز و اینها نباید اهانتی کرد و اگر در پیشگاه عالم زانو نزدند و از منطق اهل درایت سخن نشنیدند در حقیقت کودکانی بزرگسالند و تنها رشد نباتی و حیوانی کردند و به عالم انسانی قدم ننهادند و به رشد عقلی تحصیل نکردند یعنی آدم اینهایی هستند که فقط شد گیاهی کردند ، رشد حیوانی کردند، آدم خوش هیکلی شده بزرگ شده ، قوی شده ، اما توی عقل یا توی انسانیت هیچ رشدی تحصیل نکرده چقدر به جاست از جناب حکیم نامور خسرو علوی یاد شود :
نکوهش نکن چرخ نیلوفری را برون کن به سر باد خیره سری را
بری دار ز افعال چرخ برین را نشاید زدانش نکوهش بری را
جو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را
تو باهوش و رأی از نکو محضران چون همی برنگیری نکو محضری ار
اگر تو ز آموختن سر نتابی بجوید سر تو همین سروری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را
غرض این که در نظام هستی به دقت بنگری میبینیم که پیدایش هر چیز در هر حال بطور حتم و وجود است و بودن آن اینکه پیدایش آن به طور حتم و وجود است یعنی لازمه که باشد دیگه باید باشد باشه و بودن آن در گلشن کارخانه عظیم وجود و اداره شدن آن ضروری و لازم است هیچ دستی نمی تواند آن را بر ندارد و هیچ هوش و بینشی و خود و دانشی آن را زشت و ناپسند نمی یابد و به گفتن و بد دیدن از دهنها و از دیده هایی است ه به قول ناصر خسرو از نکو محضران نکو محضری را نگرفته است .
درس 15: اجازه بفرمائید که باز در دنباله موضوع درس 14 سخن : میان بیاید ابن سینا در طبیعات شفا ، آروده است که آب دهان انسان اگر در دهان مار ریخته شود مار را میکشد مخصوصاً اگر آب دهان روزه دار باشد در یان نکته تأمل بفرمائید که منظور از خیر یا شر بودن موحودی دانسته شود تأثیر دارید که آب دهان انسان شیرین است . و اگر این آب شیرین از چشمه کوثر دهان بجوشد انسان میمیرد پس زنده بودن بدن به آب شیرین دهان وابسته است و به تعبیر کوتاه آب دهان ، آب حیات بدن است آیا آب دهان برای انسان بد است و آیا وجود او برای انسان شر است آیا خیر محض است چه میفرمائید ؟ بدیهی است که همگی باور دارند که خیر صنف است ولی همین آب شیرین دهان انسان که مایه حیات اوست زهر قاتل مار است آیا نه چنین است خوب ببینید زهر مار که برای خود مار شیرین است برایخودش که تلخ و کشنده نیست یعنی آب دهان مار برایش شیرین است همین که آب دهان ما برای ما شیرینه ، همین آب دهان ما که شیرینه برای مار زهره و کشنده است و همان آب دهان باز که برای او شیرینه برای ما کشنده است . پس نسبی است اگر زهر مار بده نسبت به ما بده یعنی فی نفسه خود مار را بخواهی در نظر بگیری چیز کاملی هستش ـ یعنی هنر مار این هست که قوس باشه ـ زهرش کشنده باشه کمالش تو اینه دیگه شما نمی گوئید که ما یک اری میخواهیم که مثلاً نیش نزنه ـ ناز کنه مثلاً آدم رو ، خوب دیگه این مار نیمشه ـ بنابر این حق داریم که بگوئیم که هیچ چیز در حد خود شر و بد نیست ولی قیاس و نسبت با اینها و آن که به میان آمد سخن از شرو بد به میان میآید .
ملا رومی در اول دفتر چهارم مثنوی این معنی را به نکوی در آورده است .
در زمانه هیچ زهر و قند نیست که یکی را پادزهر را قند نیست
هر کسی را پا دگر را پایبند مر یکی را زهر و دیگر را چو قند
زهر مار آن ما را باشد حیات نسبتش با آدمی آمد ممات
خلق را آبی بود دریا چو باد فرق خاکی را بود آن دردو داغ
همچنین بری شمرای مرد کار نسبت این از یکی از صد یکی تا صد هزار
زید یک ذات است بر آن یکچنان او بر آن دیگر همه رنج و زیان
پس بد مطلق نباشد در جهان او بر آن دیگر همه رنج و زیان
زید یکنفر ازش خوشش میآید آدم خوبی است آدم دوست داشتنی است عاشق شخصیت زیده یکنفر هم ازش چیه نهایت تنفر را داره بدش میآید حالا بالاخره این زید آدم خوبیه یا آدم بدیه ـ میگه خوبی و بدی بودن این الان که شما این شعر را نسبت به او خواندید نسبیه ، نسبت به یکی بده نسبت به یک نفر خوبه ـ عطر است که دِماغ انسان از آن معطر میشود و از بوی خوش آن لذت میبرد اگر به خانه ای بوی عطر بگیرد پشه از آن خانه میگریزد که بوی عطر برای او ناگوار است چنان که برای انسان بوی مردار در آفتاب مردار ببینید ما از بوی مردار که آفتاب مرداد ماه منظور آفتاب گرم تنفر داریم ، پشه و مگش از همون بو خوشحاله دوست داره ما از بوی عطر لذت میبریم او از بوی عطر چیه ، فراریه بکله انسان که از بوی عطری برخوردار است چون زکام بگیرد سخت از آن بیزار است میگه وقتی زکام بگیره از بوی عطر بدش میآید که میدانید که عطر بازکام سازگار نیست دماغ مزکوم یعنی کسی که زکام گرفته دماغ مذکوم سخت از عطر رنج میبرد و سرش به شدت درد میگیرد . مجد وبن آدم حکیم سنایی غزنوی در قصیده راعیه اش گوید چه شوی با کلاه بر منبر ـ چه شوی باز کام در گلزار انسان که زکام گرفت در آغاز زکام گرفتگی حمام گرفتن برای او سخت زیانی دارد و در پایان آن نیک سودمند ـ محمد بن زکریای رازی در باب 12 من لایظهر طبیب گوید : چون زکام به انتها رسید و نوز یا حمام نافع است نوزشد عینی پخته شد کامل که شد میگه حمام نافع است .
من لایظهر طبیب کتابی هستش که محمد بن زکریا نوشته برای کسی که کتابهای پزشکی که خونه هست طبیب خانواده مثلاً برای کسی که دکتر نداشته که اگر کتاب نداشت این کتاب را بخونه مشکلش « من لایظهر طبیب یعنی کسی که پیش او دکتر و طبیب نیست . ببینید یک چیز برای یکی سود دارد و برای دیگری زیان چون عطر برای انسان و پشه و یک چیزی برای یک شخص به اختلاف حالات او در یک حال زیان دارد و در یک حال سود ، چون استحمام در آغاز زکام و در انجام آن ، حمام رفتن اول زکام گرفتگی بده و آخر زکام گرفتگی خوبه برای یک نفر که زکام داره حمام بده برای یک نفر که زکام نداره خوبه بالاخره این حمام بده یا خوبه نسبی هست که خوب و بد میشه پس نتیجه میگیریم که هیچ موجودی در حد ذات خود شرو بد نیست بلکه خوب و خیر و محض است و چون اضافه و سنجش با این و با آن پیش آید گوید که برای فلانی خیری پیش آید و برای فلانی شری ـ پس در خورد هستی هیچ شری نیست .
باز گوییم در نظام هستی رعد و برق و برق و باد و باران میآید و سیلی سنگین از فراز کوهها سرازیر میشود ما که در یک یک آنها تأمل میکنیم میبینیم هر کدام به نوبت خود اگر نباشد چرخ نظام هستی نمی گردد و بود او واجب و لازم است و چون باران شدید شود سیل از آن تشکیل میگردد و طبیعت سیل هم باید از بلندی به نشیب یعنی به پائین و سرازیری فرود آید در این حال که فورد میآید ؟ سرایی به خانه ای مثلاً در آن مسیر بود مواجه شد و بنیان آن را برکند ـ در این صورت گوید که مثلاً باران و سیل برای فانی شر بود که خانه او را ویران کرد پس شراری نسبی و اعتباری بیش نیست ـ اعتباری یعنی غیر واقعی یعنی اعتبار میکنیم که میگیریم مثل کوری که اعتبار میشه کوری واقعیتی نداره تو خارج ما تو خارج چشم داریم ، بینایی درایم ـ نبود اون وجود یک معنای دیگه ما استفاده میکنیم . میگیم جی کور ی ـ و آن چه حقیقت است خیر محض است یعنی میشه واقعیت ، اعتبار نیست یعنی آنچه در خارج وجود داره خیر محضه و حقیقت جز وجود نیست و حقیقت هم همون وجوده پس وجود چیه ، خیر محض است ، البته استدلالهای دیگه هم شده ، در جاهای دیگه خواجه نصرالدین طوسی (ره) در تجلیل آورده راجع به این بحث که شر و زشتی در مقایسه اند اگر مقایسه ای نباشد شر و زشتی وجود نداره .
اما یک مطلبی را من یادم باشه عرض کنم و اون این هستش که اصلاً برای ؟؟ ما سختیهایی ه به انسان میرسد سه قسم هستش کلیدی سختی هایی که خودش عاملش هست یعنی در اثر سهل انگاری در اثر پیروی از هوای نفس سرش اومده ـ جلوی خودش را نتونسته بگیره سیگار کشیده و در نتیجه این سیگار کشیدن سرطان گرفته ـ جلوی خودش را نتونسته بگیره در اثر پرخوری مریض شده ف جلوی خودش را نتونسته بگیره ، احتیاط نکرده با شهوت رانندگی کرده خوب تصادف کرده . اینکه به کسی ربطی نداره و فقط باید خودش را سرزنش بکنه .
یکسری بالها هست که دیگران سر انسان میآورند یعنی ظلم میکنند که یا زمینه تظلم و دادخواهی و دفع ظلم هست یا نیست یعنی یا اون موقعی هست که تو قدرت تظلم را دارای ، خوب میروی و برطرف میکنی یک موقع هست قدرت نداری یعنی مستضعف شدی این مورد و مورد دیگر اینکه بلاهایی هستش که عامل اصلی اش تو نیستی در اثر اتفاق یا در اثر بی دقتی کسی که اون هم نمی خواسته ظلم هم بکنه ، درحق تو ـ بی احتیاطی کرده مثلاً دستش لرزیده و سینی چای داغ ریخته روی بدن شما و سوخته ـ تو این دو مورد اخیر خداوند برای ما معادل قرار داده یعنی مطلق سختیهایی که به مومن و انسان میرسد ما داریم در روایت که بحث مفصلی است این که اینها معادلدراه یعنی یا کفاره گناه یمشه برای انسان ، سختی هایی که انسان میبینه مثلاً یک نفر شیشه خونشو را زد شکست ، بچه ها زدند با توپ زدند به شیشه خونشون زدند شکستند ، این نارحتی دیگه نداره ف نمی گیم شده چرا چون معادل داره دیگر شر نیستش شکسته شدن شیشه خانه مساویست با کفار گناهان من و این چیز بدی نیست که گناهانش بریزه ـ حتی داریم که کسی بلا سرش میآید دستش را به زانو میزنه تو ناراحتی که آی این بلا سرم اومده بعضی ها مثلاض تو صورتشان میزنند بعضی ها روی دستشان میزنند حدیث داریم که هر کس این کر را بکنه اجرش ضایع میشه باید تحمل بکنه خوش خلقی بکنه و عصبانی نشه شکر هم بکنه رسول خدا ( ص) ایشون توی منزل کسی رفتند غذایی بخورند تخم مرغ را از بالا ، قدیم ما اگه یادتون باشه من یادمه سبدهایی میگذاشتند میفروختند توی کوجه ها تو این سبدهای سیمی میگذاشتند میاوردند و میفروختند که مثلاض دو تا سب توش تخم مرغ بود این سبد رو هم تو خونه ها آویران میکردند بالای سقف که مثلاً توش تخم مرغ بود حالا من که نمی دونم واقعاً همچین چیزی بوده یا نبوده ولی میخوام بگم مثل چند سال پیش زمان خودمان که اینطوری بود که تخم مرغ میگذاشتند گوشت میگذاشتند که گربه نیاید ببره بعد از اون بالا این تخم مرغ میفاته و نمی شکنه از یک ارتفاع طبیعی است از یک ارتفاع کوچک میشکنه ، با یک فشار کمی و همه تعجب کردند اون شخص گفتش که من الحمد... تو خونم تا به حال بلایی نیامده بلا ندیدم حضرت فرمود که سر سفره ای که صاحبش بلا نبینه نمی نشینم چرا بحث منطقی است دیگه یعنی دو دو تا چهار تا
یعنی اگر بلا موجب کفاره گناهان هست پس کمی که بلا نبینه چون معصوم هم نیس پس معلومه کفاره گناهانش مونده برای کجا مونده بار یا[رت بلا نبینه که حدیث داریم که در روایت هم اومده که مومن اینقدر پیش خدا عزیز و گرامی است که خداوند اصلاً نمی خواهد عیب و بدی را ببینه حداقل حدیث داریم در هر 40 روز یک مرتبه با او تصفیه حساب میکند در روایت داریم که اگر شده با مریضی ـ با مریضی خودش اگر خودش نشد با مریضی دیگران بچش ـ کسی ـ اگر شده با آسیب مالی ـ در آخر داریم ولو به غمٍ ولو به غمی که ندونه این غم از کجا اومده اگر دلش محزون بشه خداوند باهاش گناهانش را تصفیه میکند مومن اونقدر عزیزه پیش خدا لذا یک مومن و یک مسلمان کلاً این چیزها را هم شر نمی بینه یعنی بد نداره تو دنیا چیز بد نداره تا وقتی که خوشه ف خوشه تا وقتی هم بدی بهش برسه سختی بهش رسید اونها را هم خیر میبینه چون خداوند معادل گذاشته برای انسان یعنی از دست رفته که نیست شیشه شکست خوب آدم میگه شکست که شکست درسته تو 500 تومان باید جایش بگذاری اما معادل داره برای اون .
در مثال اول توضیح دادیم که اول اینکه اسراف کرده یک در اسراف غذا کرده از حد تجاوز کرده به خودش مریش شده این گناه کرده بلکه باعث گناه میشه مثال زدیم اول بحث این زا تقسیم کردیم که گفتیم که یکسری ظلم هاست که ما خودمان به خودمان میکنیم او هیچی بلایی که توی اسلام رویش تعریف شده و خوب شمرده شده عبارت است از مصیبتی که ناخواسته برای انسان بیاید یعنی انسان عاملش نباشه البته جبهه ما عاملش هستیم خودمون هم میرویم جبهه ـ خودمون هم میرویم رو میدان مین خواسته میگیم اما این غیر از یانهاست این برای ارزش های بالاتر هستش ، یعنی معادل داره این که یک نفر خودش رو روی میدان مین میاندازد بی اثر نیستش که این تلف کنه خودش رو دینش را یاری کرده این ارزش خیلی بالا داره اما کلاً اینطور نیست ف برای همین مسلمان یعنی مومن این رو بدونه زیاد بد اخلاقی نمی کنه دعوا نمی کنه با کسی غر نمی زنه ف سر زن و بچه اش یا تو خونه یا به کسی ـ حال آقا اینو چرا اینطور کردی این سوخت ـ این ریخت ـ چرا همان جایی که خودت کوتاهی کردی مشکلی نبست هیچ کس جز خودت نباید ملامت کنی اما اونجایی که خودت عامل نیستی و سختی بهت رسیده تو اینطور موارد چون معادل داره و معادل ارزشمندی هم داره کفاره گناه اگر این بمونه برای قبر چون نسبت به آخرت به دنیا مثل رحم مادر به دنیاست اگر این را خوب دقت کرده باشید متوجه خواهید شد اگر یک گناه اینجا درمان بشه تا آخرت خیلی فرق دارد.
یک گناه اینجا از ما کم بشه تا قبر خیلی تفاوت داره اینجا با اندک زمانی میشه مشکلی را برطرف کرد یک چیزی را برداشت اما تو قبر بسیار طولانی است بسیار دردآورده بسیار مشکل هستش ـ لطفی است که خداوند درحق ما کرده است . رسول ا... (ص) که علی هم دعا کرده الحمد ال.. الذی جعل تمهید ذنوب التی به محنه فی دنیا ، ببین چقدر قضیه عالیست که حضرت برایش شکر کرده خدا را شکر که کفاره گناهان شیعیان ما را درمحنت دنیای اونها در غم دنیای اونها قرار داده ، این بسیار ارزشمند هر چقدر هم برایش شکر بکنیم حق شکر را برایش ادا نکردی که سختیهایی که تو میبینی چه سختیهای معنوی چه سختیهای مادی معادل داره ـ کفاره گناهان حالا گناهت هم پاک شد. بعد میفرماید که اگر گناهت هم پاک شد درجه آخرتی داری در روایت داریم که در بهشت درجاتی هست که انسان با غم و با غصه با مشکلات بهش نخواهد رسید با صبری که در مقابل خدا کرده با اینها باید به اون درجات رسید داریم در روایت که حضرت میفرماید با عمل نمیشه به اون درجات رسید با عبادت نمیشه به اون درجات رسید فقط سختی کشدین هستش ـ غصه دار شدن باری خدایا به هر حال غصه دار شدن ـ غصه ای که خودمان عاملش دشیم این غصه دار شدن هست که انسان را به آن درجه خواهد رساند . شما ببینید این نعمت بزگری است که خداوند در اختیار شیعیان قرار داده ف حتی داریم امام صادق (ع) که مومن پولش را میشماره کم میاره ناراحت میشه مثلاً ؟؟ مرتبه دیگر میشماره میبینه درسته اون چند دقیقه ای که چند تا اسکناسش کم بوده این چند لحظه اضطراب باعث کفاره گناهان اون میشه ، این اضطراب شما یک سوئیچ گم میکنی دو دقیقه بعد تو جیبت پیدا میکنی یا تو کیفت پیدا میکنی ببین این چقدر حساسه این چقدر ظریفه این حالت ها رو هم این رو حضرت میفرماید یک اضطراب چند لحظه ای ـ آخه یک موقع انسان راهش را درست انتخاب میکنه توش پر از نفس ناطقه ثابت میکنه یک چیز را نفس ناطقه تماماً جز به یک چیز نمی تونه توجه بکنه یعنی مثل شما گاهی فقط به من توجه میکنید و حرف منو میشنوید ممکنه بیرون صداهایی باشه نمی شنوی این صداها را وقتی توجه میکنید یک موقعی شما در اوج توجه به یک چیز مجبورید یک کاری هم انجام بدهید مثلاً عصبانی هستی خوب ف تو همین ناراحتی میخواهی کمدت را هم قفل بکنی یا درش را ببندی بسته میشه کلید تو اون میمونه درش بسته میشه این بی دقتی تو نبوده نارحت بودی تمام ذهنت به یک جایی مشغول بوده در عین حال داشتی کاری میکردی یک اتفاقی افتاده یک بلایی مثلاً اتفاق افتاده تو شهادت هم همین طور خواست بشر هست درسته خیل جاها اختیاریه مثل کسی مثلاً شما در عاشورا دارید که طرف لخت میشه میره میخواهد در بیشتری از شمشیر دشمن احساس کنه و کسی مجبور نیست بره جبهه ،مجبور نیست بره جبهه از لحاظ شرعی بره جبهه پاش قطعه معلوله که جهاد بهش واجب نیست ، خودش پاشده رفته با پای قطع رفته اونجا عشق داره بعد نیاز پیدا میکنه که خودش رو روی میدان مین میاندازد ، من این را دیدم این چیز دیگر است این خودش میخواهد برای ارتقاء دینش برای تقویت دینش این کار را میکنه درسته که عامل دشمن هستش از اون ور داره این کار را میکنه یک موقع است که شما میروید به دفاع کشته میشوی یک موقع هست که نه اصلاً به استقبال میره مثل کسی که روحانی بود و بچه سیدی بود آخوند بود خودش رفت روی سیم خاردار خوابید روی مین بچه ها از رویش رد شدند خوب این خیلی هستش به استقبال رفتن .