جلسه 006 - معرفت نفس
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - معرفت نفس

چون سلسله درسی که از معرفت نفس با هم می‌یخواندیم و نمی‌خواهم آنهم فراموش شود، توضیحی در رابطه با آن خواهیم داد که بعد ان شاءالله که به اصل بحث رسیدیم زیاد با مشکل روبرو نباشیم.

اگر یادتان باشد نسبتی را جلسه گذشته با هم کار کردیم پیرامونش مقداری توضیح دادیم. همان نسبت توازن بین دنیا و آخرت که دنیا و آخرت مثل رحم مادر با دنیا

توضیح دادیم که نوع زندگی ما در دنیا تا حدود زیادی بسته به تحولی دارد که ما در دوران جوانی داشتیم یعنی دوران جنینش اشتباه می‌باشد. در طرف دیگر تصاویر به همین نتیجه رسیدیم گفتیم که آخرت جدای از دنیا نیست. یعنی نوع زندگی ما در آخرت هم بسته به نوع زندگی ما در دنیا دارد یعنی ما لان در رحم دنیا درایم متحول می‌شویم و باید استعداد تهیه کنیم برای شرایط زیستی آخرت یعنی برای شرایط زیستی حداقل بی درد و خوب چون زندگی آخرت جدای از دنیا نیست نوع زندگی ما در دنیا با ید سنخیت با آخرت داشته باشد یعنی همان طور که در آخرت می‌خواهیم زندگی کنیم در دنیا هم باید متناسب با آن کارهایمان را تنظیم کنیم. الان هم تا حدودی می‌توانیم متوجه شویم که وضعیتمان چگونه است ؟ یعنی چه نوع سیری را داریم انجام می‌دهیم.

این فرمول عمومی است برای، که فرمولهای خصوصی هم برای ما ذکر کرده اند گاهی در روایت ها یک سری فرمول خصوصی برایمان گفته اند که در درس منطق آن هفته یک مثالی زدم بازم این را که عرض می‌کنم از قضایای منطقی است یعنی صغری، کبری و نتیجه دارد مثال :

الصلوه عمود دینکم ( صغری)، این قبلت قبل ما سواها و ان ردّت ردّ ما سواها از نبی اکرم صلی الله علیه و آله : نماز ستون دین شماست. اگر قبول شود، بقیه اعمال شما قبول می‌شود و اگر رد شود بقیه اعمال هم رد خواهد شد. در روایت هم دارمی اولین عملی که به آن مینگرند، نماز ماست. اگر نماز قابل ارزیابی داشتیم که بقیه را هم ارزیابی می‌کنند، اما اگر نماز قابل ارزیابی نداشتیم، بقیه اعمال هم و لو با کیفیت خوبی انجام شده باشد، قابل ارزیابی نیست، چرا ؟ چون ستون خیمه دین را نماز تشکیل می‌دهد و خیمه دین بدون نماز قراری ندارد. بقیه چیزها، حکم خود خیمه را دارند، اما نماز حکم ستون خیمه را دارد. این مقدمه قضیه در قرآن می‌فرماید : ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر، خود همین می‌تواند مقدمه باشد. بدرستی که نماز باز می‌دارد از فحشا و منکر (کبری) : سومی : یعنی ما با خواندن نماز دچار فحشا و منکرات یا هستیم یا نیستیم نقش منطق اینجا مشخص می‌شود که می‌توانیم کنار هم بچینیم و یک فکر صحیح دینی را کنار هم قرار بدهیم و نتیجه بگیریم.

اول که اگر قبول شد بقیه اعمال هم قبول می‌شود و اگر رد شد بقیه اعمال هم رد می‌شود در دومی می‌فرماید نماز از فحشا و منکرات باز می‌دارد. سوم : ما با خواندن نماز دچار فحشا و منکرات هستیم یا نیستیم اگر هستیم پس نماز ما تنهی عن الفحشا و المنکر نبوده، یعنی ما را از زشتی باز نداشته و با وجود گرایش به نماز گناهمان را هم انجام میدادیم. پس قبول نیست یعنی ان ردّت ،ردّ ما سواها : بقیه اعمال هم قبول نمی‌شود، پس بقیه اعمالمان هم کیفیت خوبی ندارد اگر برگردیم سر نسبت می‌بینیم که دنیایمان را که متناسب با آخرت می‌خواهیم نیست این یک طرف قضیه. از نوع : ما با خواندن نماز دچار فحشا و منکرات نیستیم. یعنی نمازی که می‌خوانیم، تاثیرش اینست که ما را از ارتکاب به گناه و منکرات باز می‌دارد. پس این همان نمازی است که قرآن برای ما تعریف کرده، ینی نماز مقبول. پس وقتی بازداشته، ان قبلت اگر قبول شود. بقیه اعمال هم قبول می‌شود پس کارهایی هم که می‌کنیم قبول است و در نسبت دنیای ما متناسب با آخرت می‌شود. این فرمولهای خصوصی است نماز چون ستون دین ماست پس باید یک وقت مستقل برای نمازمان باید تنظیم بکنیم یعنی یک مدت باید روی نمازمان کار بکنیم و یک ترتیبی بدهیم که این ضمیر، ضمیر محکمی باشد و این ضمیر یک ستون محکم و عمود محکمی داشته باشد، اگر بطور جداگانه روی نمازمان کار نکنیم. بقیه کارها، خیلی هم تلاش بکنیم و خوب عمل کنیم، وقتی نماز ما مسئله داشاته باشد به بقیه اعمال ما لطمه خواهد مدتی ا زمطالعات، توجه یک جوان مخصوصاً و یک انسان باید روی نمازش باشد. یعنی یک نمازی که ان شاءالله قبول است ...

توصیه می‌کنم که چندکتاب در رابطه با نماز مطالعه کنید ( آقای خامنه ای : از ژرفای نماز، مرحوم دستغیب رحمه الله علیه : فی صلاه الخاشئین، کتاب آقای قرائتی : و حداقل 100 صفحة کتاب پرواز در ملکوت امام خمینی رحمه الله علیه را مطالعه بفرمائید.

این یک فرمول خصوصی است که می‌توانیم بر اساس آن از دنیا و آخرتمان ارزیابی کنیم. و روی نماز باید توجه و وقت بیشتر گذاشت. متاسفانه وضعیت طوری است که در مجامع دینی درسهای معنوی کم است و یا اگر کم هم نباشد، جوانها معمولاً سراغ این چیزها نمی‌روند و حوصله این کارها را ندارند و اگر فعالتی دینی هم بخواهند بکنند، یا فعالیت انقلابی بخواهند انجام دهند بیشتر شامل فعالیتهایی می‌شود که کمتر باید از خود مایه بگذارند. کارهای هیجانی، بیشتر یا کارهای پر رفت و آمد و بیشتر کارهای پر سر و صدا را می‌پسندند. کارهایی آرامش داشته باشد و لازم باشد که مقداری هم به خود برسد که مجبور باشند تفکر کنند. و با خودشان خلوت کنند را کمتر می‌پسندند، کمتر جوانی هست که دوست داشته باشد که خودش با خودش تنها باشد و به خودش برسد. لذا معمولاً اگر فعالیت اسلامی هم بخواهد انجام بدهد. دوست دارد در شلوغی انجام دهد و این شلوغی ضرر خیلی زیادی دارد. و آن اینست که شخص را از توجه به خودش باز می‌دارد یک موقع می‌بیند که چند ال است دارد فعالیت می‌کند و البته فعالیتش مفید و موثر هم باشد و گسترش هم پیدا کند، اما وقت نکرده یک سری همبه خودش بزند. یواش یواش عقب گرد می‌کند یعنی نیرویش را از دست می‌دهد و خدایی ناکرده دچار وضعیت بد روحی خواهد شد. این را باید بطور جدّی به آن توجه کرد و به نماز به عنوان یک برنامه خصوصی با خدا توجه و عنایت ویژه داشت، که همه چیز ما در نماز است یک موقع شدت کارها ولو کارهای انقلابی باعث نشود که ما از توجه به خودمان و در توجه به این برنامه خصوصی باز بمانیم. .. امام سجاد علیه السلام می‌فرماید : اگر کسی به نماز های واجبش خلل وارد شود، یعنی آن شرایط قبولی را نداشته باشد می‌تواند با نمازهای مستحبی جبران کند و شرایط قبولی را به نماز های واجبش بدهد. .. به هر حال هر کسی باید شرایط قبولی نماز واجب را بداند.

اگر یادتان باشد در انواع تولد ها که صحبت میکردیم گفتیم که ما شیعیان به برکت وجود امیر المومنین علیه السلام و به برکت شیعه بودنمان از یک نوع تولد معاف هستیم به فضل خداوند، و آن تولد ناقص بود یعنی شیعه ای را بطور جاودان ( خالد) در جهنم نگاه نمی‌دارند. چون خود نماز هم با اینکه ستون هست و شرط قبولی همه اعمال می‌باشد، خود نماز جدای اینکه از اینها یک شرایط قبولی دارد، به عبارتی با اینکه خود نماز ستونی است برای چادر، امّا این ستون زمینی می‌خواهد که ستون روی آن قرار بگیرد و آن زمین در روایت داریم که ولایت بمی باشد ( ولایت اهل بیت علیهم السلام ) الحمد الله جعل من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب علیه السلام ) داریم که در روز عید غدیر این دعا را بخوانید که خدا را شکر که ما متمسکین به ولایت علی ابن ابیطالب علیه السالم قرار داد. واقعاً ما به نعمتهایی که خداوند به بنده هایش داده فکر کنیم. نعمت ولایت علی ابن ابیطالب علیه السلام به تمام نعمتهای عالم می‌چربد. شخصی رسید به خدمت امام صادق علیه السلام رسید، از وضعیت مالی بدی که فرمود : ولایت ما را داری : آیا حاضری ولایت ما را با بدهی و ثروتمند باشی گفت : نه من حاضر نیستم ولایت شما را از دست بدهم و واقعاً ثروت بزرگی است که خدا به ما داده و خیلی باید شکر گذار باشیم.

در تولد ؟؟ یک نوع تولد ضعیف و یک نوع بیمار بود. یعنی جنین در تولید، یک بیماری با خود آورده که قابل درمان می‌باشد، و به خاطر نوع بیماریش نمی‌تواند ملحق به بچه های معمولی بشود و با آنها به بازی بپردازد. اگر ضعف عمومی بدن داشته باشد مدتی در دستگاه می‌ماند تا ضعفش برطرف شود یا باید دارو بخورانند تا ضعف برطرف شود و یا اینکه استخوان پای بچه کج میباشد. خوب این باید شکسته شود. صاف شود، گچ بگیرند تا جوش بخورد به هر حال درد دارد و معطلی دارد و بچه باید مدتی آن درمان و محدوددیت را تحمل کند تا به بچه های سالم ملحق شود. کلاً بیمارستان جای بیمار است که در بیمارستان رفع نقص و بیماری می‌کنند. بیمارستان جای کشتن میکروبهاست، جای از بین بردن مریضیهاست. آدم سالم را به بیمارستان نخواهند برد. یعنی کسیکه سالم هست و مشکلی ندارد را به بیمارستان نمی‌برند بیمارستان جای کسی است که مریض است یعنی ضفع و نقصی را با خود آورده که باید آن ضعف و نقص مداوا بشود. در این میان کسی که بیماری سخت تری با خود آورده باشد، بیشتر در بیمارستان می‌ماند، او باید در بیمارستان بیشتر بماند تا بهبودی حاصل شود. که بعد از تحصیل بهبودی به بقیه مردم عادی ملحق می‌شود.

در این طرف تساوی هم همینطور می‌باشد بعضیها از رحم دنیا بیماریها و نقصهایی را با خود به آخرت می‌برند و این بیماری قطعاً بیماری جسمی نیست چون ما را در قیامت بر اساس جسممان، زشتی و زیبائیمان، وزن و قدمان ( جسمی و مادّی ) محاکمه نخواهند کرد. قضیه : قضیه روحی است یعنی بمیاری که ما با خودمان از دنیا به آخرت می‌بریم : بیماری است که روح ما دچار آن شده خوب بعضی از این بیماریها را خداوند در دنیا معالجه خواهد کرد. ( فرقی هم که هست اینست که بچه باید بعد از تولد اگر مریض بود معالجه می‌شود ولی خداوند از دنیا معالجه انسان را شروع می‌کند) اگر خدایی ناکرده معالجات مثمر ثمر نبود، یعنی در دنیا قابل معالجه نباشد (و البته داریم جنینهایی که در رحم مادر معالجه میشوند) از برزخ معالجه خواهد، و آنچه را که نباید با خود به آخرت می‌بردیم را می‌سوزانند و از ما جدا می‌کنند هر مقدار بیماری شدت داشته و عمیق تر باشد، معطلی ما هم در برزخ بیشتر می‌شود بعضی ها را داریم که آنقدر بیماریشان خطرناک و زیاد است که با عالم برزخ حمل نخواهد شد، به قیامت می‌کشد و بعضی هم در قیامت مشکلشان حل نخواهد شد به جهنم کشیده خواهد شد (نعوذ لالله) کار ما در دنیا اینست که سعی کنیم دچار مریضی نشویم و برای اینکه دچار بیماری نشویم اوّلین برخورد ما با بیماری اینست که بیماری را بشناسیم، تا دچارش نشویم. این عدم شناخت بیماری خیلی مصیبتها سر انسان در می‌آورد. علی علیه السلام : الجهل یفسد المعاد : جهل و نادانی آخرت انسان را تباه می‌کند، نبی اکرم صل الله علیه و اله : در قیامت شش 6 گروه وارد جهنم بدون حساب خواهند شد، یک گروه آن افراد جاهل هستند یعنی افرادی که بخاطر نفهمی و جهلشان دچار اشتباهات و بیماریها شدند و این بیماریها را با خودشان به آخرت منتقل کردند. مثل کسی که بیماری را نشناسد و به آن دچار شود. به یکی از یاران رسول خدا صل الله علیه و آله گفتند : آقا چطور شما حرفهایت به دل ما مینشیند. یعنی وقتی صحبت می‌کنی دوست داریم حرفهایتان را بشنویم. علیه بقیه هستید. گفت : من هر وقت خدمت رسول خدا صل الله علیه و آله می‌رفتم می‌پرسیدم که یا رسول الله، چه کنم که من به جهنم نروم ولی بقیه می‌پرسیدند که ما چه کنیم که به بهشت برویم. فرق من با بقیه این بود. فضیلت را یاد نگرفتند، بدون اینکه آفت آن فضیلت را بشناسند لذا کار خوب را انجام می‌دادند ولی آفتها کار خوب آنها را از بین می‌برد. اما من اول آفت شناسی کردم یعنی آن کارهایی که فضایل را از بین می‌برد آنها را یاد گرفتم :

گربه موش دزد در انبار ماست گندم انباند چه ساله کجاست ؟

اول جان دفع شرّ موش کن وانگهی در جمع گندم کوش کن

یعنی کار خوبی که انسان می‌تواند بکند مخصوصاً در دوران جوانی، گناه شناسی و آفت شناسی است. یعنی مطالعه روی گناهان داشته باشیم. که چه کارهایی گناه است و چه کارهایی اعمال را خراب می‌کند ؟ چه کارهایی اعمال را حبط می‌کند ؟

خیلی از افراد هستند که نسبت به کارهایی که اعمال نیک انسان را حبط می‌کند و از بین می‌برد جاهل می‌باشند.

تنظیم رابطه با پدر و مادر بسیار حساس و مشکل می‌باشد. داریم اگر کسی پدر و مادر از او ناراحت باشند عاق می‌شود. رسول خدا صل الله علیه و آله : یقال لا عاق اعمل ما شئت انی لا ؟؟ لک ابداً : به کسیکه عاق والدین شده گفته می‌شود تو هر کاری می‌خواهی بکنی بکن ولی من هرگز تو نخواهم بخشید. ما اگر حتی شهید شویم گرفتار این قضایای اخلاقی هستیم. در رابطه با شهید داریم که : یغفر لشهید لذنبٍ الا الدین : رسول خدا صلی الله علیه و آله : هر گناهی برای شهید بخشیده می‌شود مگر دینهای او ( حق الناس ). یعنی حقوقی که مردم و دیگران به گردن او داشتند و او رعایت نکرده، که این حقوق قطعاً فقط حقوق مادی نیست، بلکه مهمتر از آنها حقوق معنوی است.

مثل سعد که 70 هزار فرشته و جبرئیل و میکائیل و ... در تشییع پیکرش شرکت می‌کنند و رسول خدا صل الله علیه و آله شخصاً کفن و دفن را به عهده می‌گیرد و شخصاً نماز می‌خواند و دعا می‌کند، ولی وقتی در قبر گذاشتند وقتی مادرش می‌گوید که خوشا به حالت، بهشت گوارای تو باد، رسول خدا صلی الله علیه و اله می‌فرماید : که تو از کجا مطمئنی که پسرت در بهشت است. بعد تعجب می‌کند. فرمود : قبر چنان او فشار داد که استخوانهایش خرد شد. چرا ؟ چون در خانه خلقش تنگ بوده. اینها مسائلی است که ما متأسفانه کمتر به آنها توجه می‌کنیم، روابط داخلی، روابط انسانی و اخلاقی بعد از بدون توجه به اینها و بدون آماده کردن اینها وارد کارهای اجتماعی می‌شویم. این کارهای اجتماعی اگر جنبه اسلامی و انقلابی هم داشته باشد و مخصوصاً اگر برایشان اجر زیادی هم در نظر گرفته شده باشد. مثل جهاد در راه خدا که همه گناهان بخشیده می‌شود. یا کارهایی که در دنیا پر اسم باشد که فراموش می‌کنیم روابط داخلی و مسائل اخلاقی و انسانی مان را فراموش می‌کنیم که نفهمی وجهل ما از آفت لطمه خواهد زد. یک جایی که نباید صدایت بلند شود، بلند شود می‌بینی که به اعمال لطمه می‌زند. این قضایای اخلاقی خیل حساس می‌باشد و این نفهمی ما کار دست ما خواهد داد. پس اول ما باید گناه شناسی بکنیم.

یک آقایی در توسلی که به حضرت زهرا سلام الله علیها داشتیم در جبهه. میگفت خانم ما چاه زیاد کندیم ولی هیچ کدام به آب نرسیده است. بدرد نیم خورد. خیلی ما کارهای پر ثواب و پر اجر می‌کند. کتاب خوبی آقای قرائتی نوشتند بنام ( گناه شناسی ) و کتاب گناهان کبیره دستغیب یا کتاب کیفر گناه ( رسول محلاتی ).

ما هنوز آفت ها را نشناختیم و به سراغ درسهای سنگین می‌رویم. درسهایی که اسمهایش ممکن است روحیه را خراب بکند و انسان را به کبر و عجب بگشاید. هنوز مسائل جزئی خود را درست نکره اقدام به کارهایی می‌کنیم که خیلی سنگین است و الان در شأن ما نیست. مثل بحث معرفت نفس، که بحث خوبی است بحث معرفت نفس، انفع المعارف است هیچ انسانی در طول عمرش به بحثی مهمتر از این نپرداخته است امّا اگر مسائل علمی باشد و به مسائل اخلاقی بی توجه باشیم آفت می‌زند حتی کتاب شهید دستغیب را با توجه به مسائل روز بخوانیدش، مثلاً یک قسمت راجع به قمار دارد که احادیث در رابطه با شطرنج زیاد می‌باشد، سعی کنید با توجه به زمان بخوانید، کتاب ایشان برای زمان قبل از انقلاب می‌باشد. راجع موسیقی، احادیث تندی آورده است. یکطرفه نگاه نکنید. خود حضرت امام رحمه علیه ( خط ایشان را دیدم ) از ایشان سوال کردند که موسیقی کدام نوعش جائز است ؟ ایشان فرمودند : بسمه تعالی موسیقی مطلقاً حرام است.

بعد دیدیم که قبل از رحلتشان می‌فرمودند که ما اشکالی ندارد حتی پسر ایشان ،مرحوم سید احمد ایشان می‌فرمودند که ما در جلسه ای که امام رحمه الله بودند، آقای هاشمی، رهبر معظم انقلاب بودند، نشسته بودیم، رادیو باز بود، یک موزیکی از رادیو پخش شد. آقای هاشمی عرض کرد آقا شما که موسیقی را حرام می‌دانید چرا به اینها اشکال نمی‌گیرید ؟ امام فرمود : من این موسیقی را که الان پخش می‌شود. اگر از رادیوی عربستان پخش شود حرام میدانم، من زمان شاه حتی اخبار رژیم شاه را حرام می‌دانستم، چه رسد به موسیقی اش ولی چون این موسیقی از رادیوی یک مملکت اسلامی پخش می‌شود. برای همین ایراد نمی‌گیرم مثل همان حکمی که ایشان در رابطه با نقاشی و مجسمه سازی و شطرنج دادند.

یعنی خیلی از چیزهایی که دست دشمن بود و دشمن بوسیله آنها شرع را گول می‌زدند و آنها را به انحراف می‌کشیدند و ما می‌توانیم در همان وسایل و چیزها در جهت عکس و اهداف خودمان از آنها استفاده کنیم. یعنی احکامی که مطابق زمان تغییر می‌کند.

و در عین حال در کتاب گناهان کبیره مسائلی هست که هیچ وقت تغییر نخواهد کرد مثل مسائل اخلاقی کبر و حسد و کینه و ... که ما تا جوان هستیم باید ریشه اینها را از وجودمان پاک کند یعنی اگر کسی واقعاً عشق به آخرت داشته باشد با همین مطالعه ها این رذائل اخلاقی از او جدا خواهد شد. یعنی به صرف اینکه مطالعه می‌کند و می‌شنود ریشه همه اینها از وجودش زده می‌شود و خیلی راحت می‌تواند در مقابل گناه مقاومت بکند. امّا اگر سن بالاتر برود، مخصوصاً اگر موقعیتی هم در اجتماع پیدا کند، خراب تر می‌شود.

جلسه آینده در رابطه با موازنه بین دنیا و آخرت صحبت خواهیم کرد.

درس ششم :

یک ماه از درس پیش گذشت، دلشادم که دوباره دیدار دوستانم دست داد. دانستیم که جز هستی تحقق ندارد و به هر کجا که برویم در کشور پهناور وجودیم و از این کشور بدر نمی‌رویم و بدر رفتن از کشور هستی پنداری بیش نیست. گفتیم محال است که کسی بخواهد از وجود خارج شود. چون بعد وجود ما عدم را می‌توانیم تصور کنیم که عدم نیستی است و نیستی هم وجود ندارد که کسی بخواهد وارد نیستی شود خودمان هستیم و به هر چه می‌نگریم هستی و هر چه را می‌یابیم هستی است و ره چه را ادراک می‌کنیم هستی و عدم اگر توهم و ادراک شود به طفیل هستی است. یعنی مفهومات است که ما به خاطر وجودات هست که می‌توانیم تصور بکنیم. مثل مفهوم نابینایی که قبلاً هم خدمتتان عرض کردم که در مفهوم کوری یا نابینایی تا ما در عالم چیزی به نام چشم نداشته باشیم درک مفهوم کوری محال است ما زمانی می‌توانیم کوری را تصور کنیم که قبلاً بینایی را تصور کرده باشیم. و کوری مخلوق نیست یعنی جزو آفریده های خداوند نیست خداوند چشم را آفریده نبود چشم مفهوم عدمی را بوجود می‌آورد بنام کوری تا ما خوب را نفهمیم بد را نمی‌توانیم درک کنیم تا ما زیبایی را نفهمیم زشتی را درک نخواهیم کرد. می‌گوئیم عدم وجود ندارد، نیستی نیست، می‌گویید پس چگونه شما راجع عدم صحبت می‌کنید ؟ مثل همان استدلالی که گرگیاس کرده بود : پس همین که می‌گوئید نیستی نیست، پس معلوم می‌شود یک شناختی از آن دارید. پس چیزی هست که توانستید درکش بکنید. می‌گوید نه ، این را که ما ادراک کردیم وجود ذهنی است که از نیستی ادراک کرده ایم بخاطر هستی است که می‌توانیم درکش بکنیم اگر هستی نبود ما هیچ درکی از نیستی نداشتیم ) و آن هم از ادراک عدم سختی است که در آینده خواهیم گفت همه آثار از هستی است و بدانچه فکر بشر رسید همه از کانون هستی بدر آورد واز کاوش در کان هستی بدست آورد و دانستی که سوفسطائیها به خطا رفتند و حالها ناروا گفتند.

حالیها : آنهای که واسطه ای بین وجود او عدم ؟؟ بودند و می‌گفتند آن حال است.

آری همه هستی است و هستی حقیقت است که گرداننده نظام بلکه عین نظام است آیا اختراعات حیرت آور از اندیشه بشر پدید نیامده است ؟ و اکتشافات گوناگون شگفت زاینده فکر انسان ینست ؟ نه اینست که هواپیمای غول پیکر از زمین بر می‌خیزد و در فراز اسمان با کمال دقت به مقصد می‌رسد و آپولوی غول پیکر از گره زمین به سوی گره ماه پرواز می‌کند و کشتیهای سهمگین دریانورد از یک سوی اقیانوسی به سوی دیگر آن چون باد و بر آب می‌روند و این کارخانه برق نیست که به زدن آنی یک کلید منطقه ای را از تاریکی شب رهایی می‌دهد و این دستگاه مخابرات گوناگون نیست که بوسیله آن مردم روی زمین از خاوری تا باختری ( از شرقی تا غربی ) دهن به دهن گفتگون می‌کنند ؟ و این صنعت چاپ نسبت که در مدت کمی از یک نسخه کتاب چندین هزار نسخه دیگر استنساخ می‌کند ؟ و دین رصد خانه های شگرف نیست که بر ستارگان و کهکشانها دست یافتند و حرکات آنها را در جداول زیجات تنظیم کردند و در اومناط و تعدیلات آنها چنان محاسبه کردند که دیگران انگشت حیرت به دندان گرفتند ؟ نه اینست که مستخرجی به محاسبه دقیق خبر می‌دهد که پس از چند سال و ماه در فلان روز، نیمی از جرم خورشید مثلاً از کی تا کی منکسف می‌شود و آنچنان که گفت به وقوع می‌پیوندد ؟ و همچنین هزاران صنایع دیگر ظریف کاریهای افکار بشر نیست که همه مقرون با حقیقتند ؟ آیا این همه حقایق که از فکر بشر به ظهور رسیده است ؟ یا از حق ؟ یعنی فکر و مبدأ آن ذاتاً باطل است یا حق ؟ آیا از باطل این همه حقیقت به وقوع می‌رسد و یا از هیچ این همه آثار وجودی پدید می‌آید ؟ سوفسطائیها در اینگونه پرسشها چه پاسخی خواهند داد ؟

می فرماید : این همه صنعتهای عجیب که در قرآن بوجود آمده باید به آنها وقت کرد. آیا اینها از باطل و عدم بوجود آمده یا اینکه واقعاً خبری هست که توانسند اینها را بسازند. آیا حساب و کتابی هست یا نیست ؟ ممکن است که از نیستی و عدم اینهمه صنعت بوجود آمده باشد ؟ بعد در رابطه با رصد خانه و مخابرات می‌گوید. مثالً از این کاره کسی گوشی را بر دیدار دو در قاره دیگر کسی دیگر می‌شنود. کی هم صدایشان را نمی‌شود. یا یک نفر از زمین با ماه تماس می‌گیرند، عکس می‌گیرند و خیلی کارهای دیگر اینها چگونه بوجود آمده ؟ آیا در اثر حقایق و قوانینی که درجهان هست بوجود آمده یا همین طوری ؟ تصادفی است ؟ یا از عدم بوجود آمده ؟

ما فاصله ای که با خورشد یداریم حدودا ً150 میلیون کیلومتر این فاصله را نور با سرعت 300هزارKm/S در مدت 8 دقیقه طی می‌کند تا به زمین برسد. حالا این 8 دقیقه نوری است و حالا شما حساب کنید یک سال نوری چند دقیقه می‌شود؟ وقتی ما داریم 8 دقیقه = 150 میلیون کیلومتر یک سال = چند دقیقه؟ و چند کیلومتر؟

الان تلسکوپهایی که ساختند 2 هزار میلیون سال نوری را عکس می‌گیرد تصور کنید از جدید ترین تلسکوپهایی که بشر ساخته یک مقداری تصور کنید که چقدر مسافت را اندازه گیری می‌کند. آیا اینها بشر همینطور بوجود آورده است؟ یا اینکه بشر با زحمت و کسب قوانین توانسته به اینها دست یابد؟ آیا این همه حقایق در هستی برون کرده اند یا از نیستی؟

خوب مراجع ستارگان مطالعه کنیم مطالعه در صنع خداوند عبادت است. در رابطه با ابوذر داریم کان اکثر عباده ابی ذر رحمه الله علیه التفکر: بیشترین عبادت ابوذر تفکر بوده است در رابطه به خود حضرت صادق علیه السلام داریم که بعضی شبها که میآمدند عبادت کنند و نماز بخوانند چنان محو تماشای ستارگان می‌شدند که یکدفعه ساعتها می‌گذشت و ایشان مشغول مطالعه آسمان بودند و اذان صبح میشد. خیلی خوب است. امام رضا علیه السلام می‌فرمایند : اگر کسی تشریح (بدن شناسی) و هیئتش ضعیف باشد، دینش و توحیدش ضعیف خواهد بود. خیلی عبادت خوبی است که ما وقتمان را روی مطالعه این مطالب این مطالب بگذاریم.

آیا اینهمه حقایق از هستی بروز کرده اند یا از نیست ؟ و آیا از تألیف و ترکیب همین هستیها نیستند و جز این است که از تلفیق و تنظیم همین اشیاء که در دسترس ما هستند به وقوع پیوستند؟ پس همه این آثار در دل همین موجودات نهفته بودند و پدید آمدند. این که صنایع است و ساخته افکار بشر. اینک قدمی بسوی طبایع برداریم. بدیهی است که ما تدریجاً از نطفگی تا کنون با جهان طبیعت هم آغوش بودیم و کم کم با آنها انس گرفتیم و دریا و صحرا و زمین و آسمان و گردش ستارگان و آمد و شد شب و روز و تغییر و تبدیل فصول سال و وزیدن بادها و آمدن برف و بارانها و چهره های گوناگون حیوانات و نباتات و دیگر چیزها را بسیار دیده ایم و بدین جهت از دین آنها چندان تعجب نیم کنیم یا اینکه از خودمان که از هر موجود دیگری عجب تریم غافلیم و هیچگاه کتاب وجود خودمان را نخوانده ایم که کیستیم. ( مرحوم فخر رازی مسافرتی رفته بودند پس از بازگشت از مسافرت پرسیدند که در این مسافرت چه چیزی را عچیب تر دیدی ؟ گفت هیچ چیز از خودم عجیب تر پیدا نکردم ؟ واقعاً انسان هم از جهت روح و هم در جهت جسم عجیب ترین دستگاهی است خداوند آفرید ؟ در رابطه با بینی انسان حساب کرده اند که اگر بخواهند دستگاهی را بسازند که کار بینی را انجام دهد یک تن وزن دارد و 16 متر مکعب حجم دارد. یا در رابطه با اعصاب و رگ انسان طولشان 100 هزار کیلومتر برآورد کردند. حدود 12 دور، دور کرة زمین رگهای انسان می‌پیچید. دستگاهی است فوق العاده پیچیده یعنی مادر موجودات، موجودی به این پیچیدگی نداریم و روح هم که دیگر بماند. باید مطالعه کرد تا بدانیم چه موجود عجیبی هستیم که علی علیه السلام : آیا فکر کردی تو همین بدن کوچک هستی (جرم صغیر) در حالیکه در تو یک عالم بسیار بزرگ در تو پیچیده شده. فکر نکن که تو همین 60 ،70 کیلو وزن هستی. )

و هیچگاه کتاب وجود خودمان را نخوانده ایم که کیستیم. اکنون می‌پرسیم که اگر به فرض با این اندام و اعضاء و جوارح و سلامت حواس و مشاعر دفعتاً بوجود می‌آمدیم نه تدریجاً و در آن حال چشم به جهان هستی می‌گشودیم و حرکت و هیأت و نظم و ترتیب و آمد و شد این پیکر زیبای هستی را می‌دیدیم در آن حال چگونه بودیم و چه حالی برای ما بود و درباره این همه و نیز درباره خود چه فکر می‌کردیم و چه بهت و حیرت و وحشت و دهشتی داشتیم ؟ در آن حال چه می‌خواستیم و چه می‌نمودیم و چه کسی را ندا می‌کردیم و چه می‌اندیشیدیم و چه می‌گفتیم؟ البته در پاسخ این پرسش باید نیک تدبر کرد و با عنایت و توجه تام سخن گفت و از سر فکرت و تأمل جواب داد. اینک از عادت بدر آییم و با همان دیده ایجاد دفعی جهان را بنگریم. هر آینه در این دیدن چیزهایی عاید ما خواهند شد و به فکر ما خواهد رسید و حالاتی برای ما خواهد.

(ما از بچگی که چشم باز کردیم این مسائل را در اطراف خودمان دیدیم. یک بچه کوچک را که یکسالش است می‌آورند اینجا نمایش میدهند. نمایش را می‌بیند. از خانه اش در تلویزیون تماشا می‌کند دیگر برایش تعجّبی ندارد. وقتی بزرگ می‌شود کمتر به این فکر می‌کند که این چیست و چگونه ساخته می‌شود ؟ با هواپیما اینطرف و آنطرف می‌برند، تعجب نمی‌کند شما تصور کنید که همین هواپیما را به چند قرن گذشته ببرند. مردمیکه با اسب رفت و آمد می‌کردند شاهد یک تکه آهنی می‌شوند که 500، 600 هزار نفر داخل آن شده و این تکه آهن به پرواز در می‌آید و هزاران کیلومتر ار در چند ساعت می‌پیماید ،این را تصور کنید یا یک نفر موتور سیکلت را در آن زمان تصور کند. آیا ملت تعجب نمی‌کنند که این دستگاهی که نه جانی دارد، نه دمی دارد، نه شیهه ای میکشد، چگونه می‌تواند اسبهای تندروی عرب و ترک را جلو بزند ؟ این خیلی تعجب دارد، یا دوربین و تلویزیون و یا همین بلند گو یک زمانی این بلند گو آنقدر مظلوم بود که بعضی علماء می‌گفتند، حرام است پشت بلندگو سخن گفتن این بلند گو از خارج آمده اجنوی است و ما پشتش سخنرانی نیم کنیم با داد و فریاد باید حرف می‌زدند. اینها را و ما میتوانیم وقتی که پشت ماشین و موتور نشسته ایم و با سرعت می‌رویم یک چند لحظه ای از این حالت عادت در آییم. به طور ایجاد دفعی به اینها نگاه کنیم. یا هواپیما و موشک و وسایل نظامی ... زمانی که فقط تیرو کمان بوده ولی اندازه فقط یک دکمه را فشار می‌دهند هزاران نفر می‌میرند، از جایش تکان هم نمی‌خورد. یک مقدار از حالت عادت در بیاییم و به این صنایع و مخابرات و به این سرعت نگاه بکنیم. به طور دفعی و غیر عادی نگاه کنیم می‌بینیم که چقدر اینها تعجب آور و حیرت آورند.

الان شاید یک فرمولی در ذهن داشته باشیم که چرا برق تولید می‌شود اما واقعش اینست که ما خیلی چیزهایی را که از آن استفاده می‌کنیم به هیچ وجه با مکانیزمش آشنایی نداریم. فقط عادت کردیم از آن استفاده کنیم. مثلاً همین ضبط صوت که زمانی نبوده. حالا به ما گفتند یک ضبطی هم هست. ممکن است ما اوّلش یک ذوقی بکنیم. بعد عادی می‌شود و میرود پی کارش اما به مکانیزمش فکر نمی‌کنیم که اینها جزء قوانینی است که خدا آفریده. قوانینی که در طبیعت است و خداوند قرار داده است و انسان اینها کشف می‌کند و بعد اقدام به ساخت اینها می‌کند.

تفکر اینگونه است که ما را دعوت می‌کند به اینکه به عالم اینگونه بگیریم. با همان دیده ایجاد دفعی جهان را نگاه کنیم.