جلسه 001 - معرفت نفس
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - معرفت نفس

بحثي كه امروز داريم موضوع اصلي‌اش معرفت نفس مي‌باشد كه كتاب معرفت نفس حسن‌زاده آملي كتاب درسي ماست. حديث "مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه" را شايد خيلي شنيده باشيد ولي بحث راجع به اين موضوع تازگي دارد اين گنگ بودن و ناشناخته بودن حتي براي افراد تحصيل كرده ناشناس مي‌باشد، با اينكه انسان هركاري كند احتياج به مقدمات دارد لذا اين جلسه به اهميت و جايگاه معرفت نفس و نياز انسان به آن مي‌پردازيم آنچه كه لازم است بگويم اين است كه توجه خود را به آنچه كه مي‌گويم بيشتر مبذول داشته باشند تا به آنچه مي‌نويسند هدف از تشكيل اين جلسه اين است كه مفهوم معرفت نفس براي عزيزان جا بيافتد و نياز است كه روي اين مباحث كار شود و لذا هدف ما زماني تأمين مي‌شود كه خوب تفهيم شده باشد به همبن خاطر هركدام از فرمول‌ها ساعتها وقت مي‌برد تا آنها را توضيح بدهم و در صدد هستم كه فرمولها را باز كنم و سعي خواهد شد كه ارتباط اينها بيان شود.

اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام: انسان در هر كاري كه مي‌خواهد انجام دهد احتياج به شناخت دارد يعني هيچ حركتي نيست "ما من حركة الا و انت محتاج فيها الي معرفة"، انسان ابتدايي‌ترين مسائلي كه بلد است را از طريق آموزش به دست آورده است و قبلاً بلد نبود "والله اخرجكم من بطون امّهاتكم لاتعلمون شيئاً"، از مادرتان خارج كرديم در حالي كه چيزي نمي‌دانستيد. به نظر خيلي ساده مي‌آيد ولي وقتي وارد بحث معرفت نفس مي‌شويم اهميت موضوع معلوم مي‌شود. امام صادق‌عليه‌السلام: "العامل علي غير بصيرة كصائر...لاتزيد... الا بُعداً"، عمل كننده‌اي كه آگاهي ندارد مانند كسي است كه راه كجي را مي‌رود و اين نيست مگر اينكه مسافتش طولاني مي‌شود يعني چون غير از راه مستقيم راه مي‌رود جز اينكه از مسير اصلي‌اش دور مي‌شود. ما در همة كارها به شناخت احتياج داريم و متأسفانه هيچ ‌‌توجيهي نداريم. در مسائل ‌دنيايي، مكانيكي، آشپزي و... به يادگيري آنها مي‌پردازيم ولي در مسائل اسلامي و آخرتي متأسفانه به يادگيري آنها نمي‌پردازيم هيچ حركتي نيست مگر اينكه ما احتياج به شناخت داريم حركتي مثل انتخاب شغل، رشته تحصيلي، تربيت بچه و... . مي‌فرمايد: اگر كسي بصيرت نداشته باشد كار خراب مي‌شود. امام صادق‌عليه‌السلام: "مَن عمل علي غير بصيرة كان مايضيد اكثر من مايصلح": آنكه بدون آگاهي كاري را انجام مي‌دهد خرابكاري او بيش از اصلاحش است، بدون بينش و آگاهي كار را انجام مي‌دهد و مي‌پندارد كه درست عمل مي‌كند ولي وقتي بر معيارهاي درست آن را مي‌سنجد مي‌بيند كه اشتباه انجام داده است. ما بر اساس معلومات ديني كار مي‌كنيم كه اگر در معلومات ديني كنكاش عقلي نشود دچار مي‌شويم و نمي‌توانيم در بخورد با مشكلات و حوادث از خود دفاع كنيم.

بحثي كه ما در معرفت نفس داريم عقلي است و كاري با معلومات ديني ما ندارد بگو مگو زياد دارد... "انكم بالآخرة صائر و علي اليه يعرضون"، شما به سوي آخرت خواهيد رفت و بر آخرت عرضه خواهيد شد. شما خواهيد رفت از صيرورت مي‌آيد يعني شدن يعني انتقال و حركتي كه به آن تحقق بخشد مثل رشد جنين در شكم مادر كه معلوم مي‌شود اين بچه دارد به چيزي نزديك شده و در حركت است مي‌فرمايد: شما به سمت آخرت اينگونه وارد مي‌شويد: "انكم بالآخرة صائر و علي إليه يعرضون" شما به سوي آخرت برمي‌گرديد و بر خدا عرضه مي‌شويد، نصف آن معلوم است و آن موقع مرگ مي‌باشد. اينكه آخرتي وجود دارد يا نه بحثي است بنام جاودانگي، آيا جاودانگي وجود دارد؟ آيا جاودانگي معنا دارد؟ اين بايد اثبات شود. ما در حوزة دين قبول داريم كه آخرتي هست جاودانگي هست و... ولي بايد در معرفت نفس اثبات گردد. علي‌عليه‌السلام: "الآخرةُ ابدٌ"، آخرت ابديت است يعني آخرت مساوي با ابديت است اگر ما اين جمله كه "انكم الي الآخرة صائرون"، آخرت را حذف كنيد و مساوي آن را بگذارد مي‌شود"انكم الي الآخرة صائرون"، شما به سمت ابديت مي‌گرديد يعني حركت و شدن شما به سمت ابديت مي‌باشد يا در جاي ديگر مي‌فرمايد: "إنك مخلوق الابد فعمل لها"، همانا تو براي آخرت آفريده شده‌اي و براي آن كار كن. اگر باز هم مساوي آخرت را بگذاريم مي‌شود: "إنك مخلوق الابد فعمل لها"، تو براي ابديت خلق شده‌اي پس براي آن عمل كن. يا "خلقتم للبقاء ذلك"، يا شما براي بقاء خلق شده‌ايد پس عملتان بايد براي بقاء باشد. ما گفتيم: "ما من حركة الا و انت محتاج فيها الي معرفة" يعني هر حركتي كه داشتيد اگر شناخت نداشتيد حركت را خراب مي‌كنيد ضايع مي‌كنيد،"كان يفسده اكثر من مايصلح"، ضايع كردنش بيش از اصلاح كردنش مي‌باشد. مثل كسي كه رانندگي بلد نيستند و پشت ماشين بنشيند و ماشين را حركت دهد اگر بلد نباشد، مي‌زند كسي را مي‌كشد يا اگر كار با اسلحه يا كار با مواد منفجره را بلد نباشد اگر شروع به كار با آنها كند دردسري كه ايجاد مي‌نمايد خيلي بيشتر از كار درستي است كه انجام مي‌دهد وقتي حركتي احتياج به شناخت دارد اين صغري قضيه كبري قضيه اين است كه شما به سمت آخرت حركت مي‌كند نتيجه اين مي‌شود كه شما در حركتتان به سمت آخرت احتياج به شناخت داريد حال اگر ما در حركتمان به سمت آخرت و ابديت شناخت نداشته باشيم يعني آخرت شناسي نكرده باشيم آنجايي كه قرار است منتقل شويم ندانيم چيست و بلد نباشيم چگونه است آيا بدون شناخت درست است كسي در زندگيش اين حركت را انجام دهد در حاليكه فرموده: "خلقتم للبقاء"، شما براي ابديت(بقاء) خلق شده‌ايد. معمولاً آمادگي انسان بستگي به ديدش به مسيرش دارد يعني مسير و مقصد را هرگونه ببيند مطابق آن خودش را آماده مي‌كند مثلاً به شما بگويند مي‌خواهيم شما را به اردو ببريم اولين چيزي كه شما بپرسيد اين است كه اردو كجاست؟ چه مي‌خواهد؟ چه با خود ببريم؟ سرد است گرم است؟ و... اگر سردسير باشد وسائل مربوط به جاي سرد را با خود مي‌برد و برعكس. بالاخره اينكه انسان نسبت به شناخت و ديدش از مسير آمادگي پيدا مي‌كند. وقتي قرار است به سمت آخرت برويم حركت به سمت آخرت بدون شناخت تولدي زيبا و سالم و قوي براي ما نخواهد بود، در حركت به سمت آخرت اين شناخت ضروري است كه شخص بداند از كجا آمده؟ در كجاست؟ و به كجا مي‌رود؟

فرمول پنجم: چون هيچ حركتي بدون شناخت حركت خوبي از كار در نمي‌آيد و نتيجه عكس مي‌شود لذا پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با ديدي كه به انسان دارد فرمود: "إنَّ اللهَ يُبْغِضُ كلَّ عالِمٍ بِالدُّنيا وَ جاهلٍ ِبِالآخِرَة"، خداوند مبغوض مي‌دارد هر عالم به دنيايي كه جاهل به آخرت باشد. خدا بدش مي‌آيد از هر عالم به دنيايي كه جاهل به آخرت باشد چون آخرت را برداريم مساوي با ابديت مي‌باشد يعني خدا بدش مي‌آيد از كسي كه عالم به دنيا باشد ولي عالم به ابديت يعني به آنجايي كه خواهد رفت نباشد چون: "ما من حركة الا و انت محتاج فيها الي معرفة"، چون: "العمل بغير علي بصيرة كسائر علي طريق"، چون: "مَن عمل علي غير بصيرة كان مايفسده اكثر من مايصلح"،..."انكم الي الآخرة صائرون"، شما داريد به سمت آخرت مي‌رويد. به صفحة آخر شناسنامه نگاه كنيد يك زماني ديگر نخواهيد بود. خدا بدش مي‌آيد از كسي كه اطلاعات دنيايي را دارد اما آگاه به مصلحت خود نيست. يكي از نكات قابل توجه اينكه انسان موقع مرگ همه چيزها را دارد از دست مي‌دهد مگر علومي كه جزء باورهاي صد در صدش باشد يعني از انسان جدا شود مثل اينكه 4= 2+2 و وجود شما غير اين را قبول نمي‌كند آن علومي كه اينگونه در وجود انسان جاي مي‌گيرد اينگونه است در غير اينصورت از بين مي‌رود، به آن چيزي كه تبديل شدي دقت كن. گاهي انسان مي‌تواند خود را ارزيابي كند اينكه به خودش مراجعه كند اگر بخواهيم بدانيم چقدر با رسول‌ خداصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سنخيت داريم ببينيم كه آيا ما واقعاً چنين ديدي داريم يعني آيا براي ما هم عالم به دنيايي كه جاهل به آخرت هست ارزش دارد يا ندارد؟ آيا از اينكه دنبال تحصيل علم دنيايي باشيم در حالي كه دنبال تحصيل علم آخرتي نيستيم در اين صورت آيا از خودمان خوشمان مي‌آيد يا بدمان مي‌آيد؟ فرضاً در دانشگاه پزشكي، فلسفه، مهندسي و... خواندي اما هيچ علم آخرتي بدست نياوردي آيا راضي مي‌شوي يا نه؟ ما اگر به چنين كساني علاقه داريم يا خودمان را اينگونه مي‌بينيم بايد بدانيم كه ما هيچ سنخيتي با رسول‌خد‌اصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نداريم. رسول‌اللهصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چون ديدگاه ابدي نسبت به انسان دارد خودش و خدايش از كسي كه آگاه به ابديت ‌آخرت خود نيست بدش مي‌آيد. اگر يك وقت محدود داشته باشيم كه در آن مختار باشيم به تحصيل درس دنيايي و يا آخرتي كدام را انتخاب مي‌كنيم؟ يا افرادي كه با آنها در ارتباط هستند به كدامشان بيشتر تمايل داريد؟ آنكه اهل دنياست يا آنكه اهل آخرت است؟ ما متخصصي را كه آگاهي به آخرت ندارد بيشتر در دلمان جاي دارد يا شخص كم‌سوادي كه آگاه به آخرتش است؟ براي كدامشان احترام بيشتري قائل هستيم؟ اينجاست كه مي‌توانيم بفهميم كه آيا ما با رسول‌خد‌ا سنخيت داريم يا نداريم پس شناخت از ابديت و آخرت ضرورت پيدا كرد، آخرت يعني ابديت. در مورد قيامت(آخرت) قرآن مي‌فرمايد: "يوم تبدل الارض بغيرها"، زمين به غير از آن چيزي كه هست تبديل مي‌شود. شخصي از يكي از علما پرسيد قيامت چه مي‌شود؟ گفت من چه مي‌دانم. وقتي قرآن مي‌فرمايد: زمين به غير از آن چيزي كه هست تبديل مي‌شود من چه مي‌دانم كه آن چيز ديگري كه تبديل مي‌شود چيست؟ خداوند هم مي‌فرمايد: براي بندگان صالحم چشم روشني‌هايي قرار داده‌ام كه هيچ چشمي نديده و نه هيچ گوشي شنيده و نه به قلب هيچ بشري خطور كرده اما اين دليل بر شناخت آخرت نمي‌شود. ما طبق دو فرمول اول، چهارم و پنجم بايد آخرت و ابديت را بشناسيم، رسول‌خد‌اصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ‌فرمود: از هر عالم به دنيايي كه جاهل به آخرت باشد بدش مي‌آيد يعني مي‌شود به آخرت علم پيدا كرد، آن علم بايد بتواند تمام آمادگي ما را تأمين كند و ما را آماده نمايد. در اينجا چون مسأله آخرت و ماوراءالطبيعه است قطعاً كار بشر نيست كه بتواند چه بايد بكند پس ماا دست به دامن "مَالِكِ يَوْمِ الدِّينْ" مي‌شويم يعني آن كسي كه صاحب روز قيامت مي‌باشد، حاكم دنيا و آخرت است: "يا مَنْ لَهُ الدُّنْيا وَ الآخرة"، كسي كه دنيا و آخرت براي اوست. او بايد به ما بگويد آنطرف چه خبر است لذا جز با اتصال به منبع الهي پيدا كردن يك الگوي مناسب براي آخرت شناسي محال است بايد از "خُزّانَ عِلْمِ الله" (معادن علم الهي) بپرسيم كه آنطرف چه خبر است. امام باقرعليه‌السلام: نسبت دنيا به آخرت مثل نسبت رحم مادر به دنيا است. اين فرمولي كه امام باقرعليه‌السلام فرموده فرمولي است كه دهها جلسه مي‌توان راجع به آن صحبت كرد و هميشه جديد و نو است. در مطالعه‌اي جزيي و تفكر چند دقيقه‌اي روي اين حديث چند مطلب از اين فرمول قابل بحث است:

الف) بزرگي آخرت را مي‌توان با اين نسبت فهميد.

ب) تنوع نعمتهاي آخرتي را نسبت به تنوع نعمتهاي دنيا مي‌توان فهميد.

اگر بخواهيم آيات و رواياتي را كه راجع به آخرت آمده خوب بفهميم بدون بكارگيري اين فرمول محال است اكثر علت و معلولهايي كه راجع به آخرت آمده كه: چرا در بهشت اين حالت است؟ چرا در جهنم اينگونه است؟ در صصراط چرا راه هست؟ در محشر چرا اين رفتار هست؟ و...800، 900 آيه‌اي كه راجع به معاد آمده اگر بخواهيم علت دقيق و منطقي و چرايي آن را بفهميم محتاج اين فرمول هستيم در غير بكارگيري و فهميدن اين فرمول بايد به صرف اينكه ائمه‌عليهم‌السلام و يا خداوند فرموده قبول كنيم.

ج) ميزان قدرت و بهره‌برداري انسان از نعمتها در آخرت.

د) پي بردن به مسأله زمان، جنين در مدت 9 ماه(270 روز) در رحم مادر تلاش مي‌كند كه به دنيا بيايد در اين مدت چيزي را براي خود تهيه كرده مه دهها سال بايد در دنيا (بعد از به دنيا آمدنش) از آن بهره‌برداري ‌كند يعني نوع زندگي كه دارد از نظر زماني و از نظرهاي ديگر بسته به نوع فعاليتي هست كه در رحم مادر داشته استو عمر دنيايي از نظر علمي محدوديت نشان نمي‌دهد در صورتي كه بتواند شرايط لازم مثل بهداشت و تغذيه و... را رعايت كند. ما در دنيا بطور متوسط 60، 70 سال زندگي مي‌كنيم حال ما اين 70، 90 سالي كه در دنيا زندگي مي‌كنيم براي چند سال آخرتي بايد بهره‌برداري..... آنطرف زماني اگر بخواهيم با اين نسبت بسنجيم زمان فوق‌العاده طولاني مي‌شود طولاني شدن زمان يك جايي قطع شود اما خودشان فرموده‌اند كه ابديت مي‌باشد. پس با اين ديدي كه نسبت به انسان به ما مي‌دهند، انسان سه مرحله دارد: مرحله رحم مادر (زماني كه در رحم مادر زندگي مي‌كند)، مرحله دنيا و مرحله ابديت كه به آنجا منتقل خواهد شد.

قبل از توضيح فرمول اول توجه شما را به اين فرمول جلب مي‌كنم: اينكه نسبت دنيا به آخرت مثل نسبت رحم مادر به دنيا است، مي‌خواهد به ما بگويد كه كيفيت و چگونگي زندگي جنين در دنيا (بعد از تولد) بسته به نوع فعاليتي است كه جنين در رحم مادر داشته است از نظر اين حديث انسان هيچ كاري را در دنيا جز تهيه مايحتاج ابديت ندارد. يعني انسان هيچ وظيفه و هيچ كاري جز آماده كردن خودش براي زندگي ابدي ندارد. مفهوم اين فرمول دقيقاً همين است. چون جنين هم هيچ كاري جز تهيه آمادگي در زندگي دنيايي در رحم مادر ندارد. استفاده جنين از خون مادر چه مفهومي دارد؟ از به دست آوردن چشم و گوش و دست و پا و... چه هدف دارد؟ اين نيست مگر اينكه تمام اين تهيه كردن‌ها و فعاليت‌ها براي آمادگي پيدا كردندر زندگي دنيايي است. حالا اگر جنين اين نُه ماه فعاليت بكند و تغذيه نمايد ولي آمادگي زندگي در دنيا را پيدا نكند يعني درست متولد نمي شود.

هـ) انواع تولدها از اين نسبت برداشت مي شود:1- تولد ناقص 2- تولد بيمار 3- تولد ضعيف 4- تولد سالم 5- تولد قوي.

پنج نوع تولد به طور كلي براي جنين امكان دارد: در تولد ناقص ما مي‌دانيم كه جنين از حركت باز نايستاده، حركت كرده و فعاليت داشته، غذا خورده، اما با اين حال بنا بر عللي نتوانسته آن چيزي را كه در دنيا مورد نيازش هست را تهيه كند. يعني وقتي از رحم مادر به دنيا متولد شده مايحتاج خودش را براي زندگي اين دنيا نياورده است. مسلم است

وقتي اين تولد اتفاق مي‌افتد تا مادامي كه در دنياست چون مايحتاجش را ندارد، ناراحت خواهد بود. و اين ناراحتي را خودش آورده و كسي در اين ناراحتي كه حاصل تلاش خود جنين است دخالت نداشته و كسي هم به خاطر ناراحتي كه بچه ناقص دارد، او را اذيت نمي‌كند، و اگر رنج مي‌برد به خاطر ضعفي است كه خودش آن را تهيه كرده است و با خود به دنيا آورده است."انكم الي الاخرة صائرون": در دنيا و آخرت هم چنين است. "و انك مخلوق للآخرة": اگر آن چيزي را كه براي ابديت (آخرت) مورد نياز ماست در دنيا تهيه كرديم ،يعني مثل جنيني كه مسير سالم و طبيعي خود را طي مي‌كند، عمل كرديم، خوب آن طرف مشكلي نداريم. اما اگر تهيه نكرديم با دردسر روبه رو مي‌شويم وتا زماني هم كه در آخرت هستيم اين دردسر با ما هست. ما گفتيم: "الآخرة ابدٌ": آخرت ابديت است، وقتي شخص آنچه را كه بايد با خود بياورد، را نياورد تا وقتي كه در ابديت هست اين زجر را خواهد كشيد. مسئله خلود و جاودانگي حالا نه فقط در مورد تولد ناقص در اين بحث مشخص مي‌شود. مسئله جاودانگي و خلود نزديك به 80 بار در قرآن مطرح شده است،در روايت هم كه الي ماشاءالله بيان شده است. در تولد ضعيف مثل تولد ناقص نيست، اما هنوز نمي‌تواند مثل بچه‌هاي معمولي راحت زندگي كند. مثلاً بچه شكستگي استخوان دارد، اين بچه بايد زجر بكشد و روي او عمل بشود و مداوا گردد تا بچه سالم شود .يعني اين درد موقت را بچه بايد تحمل كند تا به بچه‌هاي معمولي و سالم بپيوندد.يا در مواردي ناراحتي بچه مربوط به ضعف عمومي است مثل ناراحتي تنفسي يعني بچه مثل ساير بچه ها نمي‌تواند بلافاصله بعد از تولد در آغوش مادر قرار بگيرد، بايد در دستگاه نگهداري شود تا زماني كه سلامتي خود را باز يابد. در آخرت هم همينگونه است، كه در آنجا بعضي ضعيف متولد مي‌شوند. در تولد سالم و قوي هم ،پدر و مادر از فاكتورهاي قويتري در دوران بارداري مادر استفاده كردند لذا بچه (از نظر هوش، عقل، زيبايي دين و اخلاق) از ساير بچه‌ها بهتر متولد شده است و از بچه‌هاي ديگر جلو زده مثل كسي كه نابغه است.

عليعليه‌السلام (غررالحكم) فرموده‌اند: مشغول كردن نفس به چيزي كه شما را بعد از مرگ همراهي نمي‌كند از بزرگترين نشانه‌ها عجز و تنبلي انسان است، فرمول اول: "اشتغال النفس بما لايصتبح بعد الموت من اكثر...". كسالت و تنبلي كه آخرت را فاسد مي‌كند "الكسل يفسد المعاد" بي‌حالي كه نمي‌گذارد انسان به فكر ابديت خود بيافتد. حضرت وقتي نسبت را بيان مي‌كند، طبق آن انسان در دنيا كاري جز تهيه آمادگي زندگي آخرتي ندارد. انسان آمده كه برود و چون مي‌رود به جائيكه شرايط زيستي‌اش با شرايط زيستي دنيا يكي نيست (همانطور كه شرايط زيستي رحم با شريط زيستي دنيا يكي نيست) لذا انسان بايد خودش را براي شرايط زيستي آنجا آماده كند. يك مطلبي كه از اشتغال نفس مي‌فهميم اين است كه: به يك شخصيت دوگانه بودن پي مي‌بريم، مي‌فرمايد: خودت، خودت را مشغول كن يعني اين نفر در وجود انسان هست كه بايد آن را مشغول كني. ما دو نوع خود در وجود خود داريم، اين خود الهي و اين خود طبيعي كه به تعبير شهيد مطهري همان ناخود مي‌باشد. يك زماني مي‌گوييم: خودم از خودم بدم مي‌آيد، يعني در وجود خودت آن دومي را احساس مي‌كني. مثل اينكه كاري كردي، بعد پشيمان شده‌اي، آن وقت خودت را مورد مؤاخذه قرار دادي. چه كسي در وجود ما، ما را محاكمه مي‌كند؟ چه كسي است كه از وجود ما بدش مي‌آيد؟ يا كاري كردي كه احساس رضايت داري، خودم از خودم خوشم مي‌آيد. يا وقتي كه كاري انجام ندادي با وجود اينكه لذت بخش بود ولي چون درست نبود انجام ندادي، لذا احساس پيروزي و غرور مي‌كني و بر عكس. توجه به اين دو نوع در وجودمان خيلي مهم است. مشغول كردن نفس به چيزي كه بعد از مرگ همراهت نخست، از بزرگترين نشانه‌هاي ضعف و تنبلي و سستي انسان است.

فرمول دوم: عليعليه‌السلام: "كن مشغولاً انت اعنهم مسئول"، خودت را به چيزي مشغول كن كه از آن سؤال مي شوي. باور ديني ما اينگونه است كه انسان نسبت به عملكردش مسئول است