« به نام خدا»
خُب بحثمان درباره ی زیارت اربعین بود، چند روایت کلیدی در این رابطه تقدیم شد به عزیزان، یکی اینکه کسی که به زیارت امام حسین (ع) برود، در بازگشت به او خطاب می شود که « اَنتَ مِن حزب الله و حزب رسول اللهِ و حزب اهل بیت (ع)» و دیگر اینکه وقتی که به حائر حسینی برسد به او می گویند به مقام « کَتَبَهُ الله مقامَ المصلِحینَ المنتجَبین» خداوند او را در زمره ی مُصلحین برگزیده می نویسد، این تعابیر، تعابیر مهمی هست یعنی واقعاً در باطن خلقت، در باطن این زیارت، این اتفاقها می افتد واقعاً، یعنی این خطابها انجام می شود، حالا بعضی ها گوش دارند و می شنوند، بعضی ها هم همانطور که در زیارت، در اذن دخول می خوانیم، خداوند خودش حجاب قرار می دهد و انسان نمی شنود، خُب اگر کسی حزب خدا شد، این حزب خدا لحظه ای نیست، یعنی اینطور نیست که شخص الان در حرم امام حسین (ع) حزب خدا باشد وقتی که بیرون آمد از حزب خدا بیرون برود، یا در حزب رسول و اهل بیت (ع) باشد، از حرم بیرون بیاید و داستان فرق کند، زیارت اگر بخواهد حقیقت داشته باشد، شخص باید با ملاقات امامش و پدرش به وفاداری و همدلی برسد با حضرت، نه اینکه سر یک شور خودش را به حرم برساند، آدابی را، زیارتی را، کاری را انجام بدهد و بعد برگردد و بیاید همان آدم قبل، همان اخلاق بد، همان گرایشات، همان سبک زندگی، دقت کنید برای ما خیلی فرق می کند وقتی وارد برزخ می شویم به ما چگونه نگاه می کنند، به عنوان یک گناه کار، به عنوان یک مجرم، به عنوان یک کسی که کوتاهی کرده است، یا به عنوان یک آدم با ارزش در نزد آسمان؟ حتی قبل از وفات هم همینطور هست، شما در زیارت امین الله، انقدر این مسئله ی شخصیت انسان مهم هست، هر انسانی دوست دارد که عزیز باشد، عزت داشته باشد، ببینید این زیارت نامه ها و تعقیباتشان، ما چند بار از خدا عزّت پایدار خواستیم در زیارت امین الله می گوییم« اِجعِلنی مَحبوبَةً فی ارضِکَ و سَمائِک» خدایا من را در زمین و آسمانت محبوب قرار بده، انسان دوست ندارد نه در زمین و نه در آسمان منفور باشد. مجرم شناخته شود، منفی به او نگاه کنند، هیچ ذاتی این را دوست ندارد، حالا یک موقع هست بحث زمین هست انسان به خاطر خدا، منفی به او نگاه می شود، خُب امام حسین (ع) و خاندانشان در تمام این ماه هایی که گرفتار این بَلیه بودند به عنوان خارجی و منفی تلقی می شدند، اما وقتی که خدا را داشتند خیالشان راحت بود، کلمه ی راحت را که می گویم خیلی مهم هست، علی (ع) می فرماید: « اَعظَمُ الناس راحتً» در نهج البلاغه دارند، راحت ترین مردم کسی است که خدا را دارد، کسی که خدا را که منشأ همه ی دارائیها و قدرتها آرامشها، شادیها، اطمینانهاست نداشته باشد نمی تواند در دنیا راحت باشد، ممکن هست که آزاد باشد بخش حیوانی و گیاهی او اما در روح خودش راحت نیست، آرامش ندارد، او اگر در بین زمینی ها ناراحت باشد یعنی به این معنا که منفی باشد، همین که می داند خدا دوستش دارد راحت است، در آسمان هم خیلی مهم هست که انسان عزت داشته باشد و محبوب باشد، یعنی انسان بداند که الان خانواده ی آسمانی من، الله تبارک و تعالی، فرشتگان به من به چه چشمی نگاه می کنند، من پیش آنها چگونه هستم، دوستم دارند، انس دارند با من، محبوب هستم پیش آنها؟ عزیز هستم پیش آنها؟ مثل یک بچه ای که الان به او بگویند که پدر و مادر شما، از شما بدشان می آید، تو اصلاً بدترین بچه ی خانواده هستی، خواهرها و برادرها از تو خوششان نمی آید، مادربزرگ، پدر بزرگ، داییها، عموها، از تو خوششان نمی آید، وقتی که انسان این تصور را دارد، خُب برای خودش بد هست، خودش زجر می کشد که من نزد فامیل، در خانه، در محله آدم محبوبی نیستم، این سئوال باید برای همه باشد یک کسی که واقعاً اهل بیت (ع) را می شناسد به عنوان خاندان خودش، باید فکر کند که من پیش خاندان خودم محبوب هستم یا نه؟ عزیز هستم یا نه؟ الان امام حسین (ع) من را چگونه نگاه می کند، حضرت زهرا (س) چگونه من را نگاه می کند؟ وقتی به حرم ابوالفضل (ع) می روم، ابوالفضل با دیدن من چه حسی به او دست می دهد؟ می روم دارالسلام، این همه اولیاء خدا آنجا هستند، آنها از رفتن من چه حسی به ایشان دست می دهد؟ وقتی به نجف می روم امیرالمؤمنین (ع) با من چگونه هست؟ فرشتگان خدا، جبرئیل (ع)، میکائیل (ع)، اسرافیل (ع)، همه ما شناخته شده هستیم برای اهل آسمان، چون اینها هر روز با ما کار دارند، چون باید به ما اذن بدهند، تربیتمان کنند، تدبیرمان کنند توسط خداوند، ما چطور آدمی هستیم در غیب؟ اینکه امام سجاد (ع) در دعای سوم صحیفه می فرماید که شما صبح فرشتگانی می آیند بعد از نماز صبح با شما هستند، ببینید حضرت به اینها سلام می دهد، با اینها صحبت می کند و به ما هم می گوید که شما هم با فرشتگانتان صحبت کنید، با اینها قرار بگذارید یک احترامهایی هست، دعاهایی هست، حرفهایی هست، اینها می روند مغرب فرشتگان جدیدی می آیند، خُب انسان باید با این فرشته ها مأنوس باشد، حرفی بزند، چون همراهش هستند حرمتی داشته باشد، خُب حالا بحث این هست که الان در آسمان چگونه هستیم برای ما مهم هست که در آسمان چگونه باشیم، « اِجعَلنی مَحبوبتاً فی عَرضِکَ وَ سمائِک» من را محبوب قرار بده هم در زمینت و هم در آسمانت، خُب الان به شما خطابی شده است که این خطاب نشان دهنده این هست که شما عزیز و محبوب هستید، شده اید «مُصلِحِ مُنتَجَب» شده اید « حزب الله»، « انتَ مِن حزب الله، انتَ من حزب رسول الله، انتَ من حزب اهل بیت (ع)» یعنی الان که رفتی به زیارت، رسیدی به حائر خیالت راحت هست که محبوب هستی، الان عزیز هستی، خوب برایتان مهم نیست که این عزت را نگه دارید؟ این محبوبیت را نگه دارید؟ این خیلی مهم هست، من شخصیتم را نگه دارم پیش اهل بیت (ع)، یک کسی که می رود در حرم و همانگونه بر می گردد، تصمیمی، تثبیتی، چیزی ندارد، قبل از حرم و بعد از حرمش یکی هست پس چه ملاقاتی داشته است، شما رفته اید به ملاقات خلیفة الله، رفته اید ملاقات نماینده خدا، امام و پدرتان، این نباید تأثیری روی روح ما بگذارد؟ حالا اگر حزب الله شدید، حزب الله مسئولیت می آورد به گردنتان، یعنی من به ملاقات رسیدم، ما باید ایمانمان را در زیارتها بالا ببریم، ببینید اذن دخول ما را می سازد، وقتی می گویند که همه چیز در همین اذن دخول هست، همین هست، « اَعلَمُ اَنَ رَسولَکَ و خُلفائَکَ اَحیاءٌ» من می دانم که اینها زنده هستند به عنوان یک مُرده با آنها رفتار نمی کنم، شما اگر خدا وکیلی در حرم امام حسین (ع)، در کربلا آقا امام زمان (ع) را ملاقات کنید چند دقیقه هیچ تأثیری روی شما ندارد؟ آقا امام زمان (ع) بگوید که شما فرزند من هستید عزیزم، شما سرباز من هستید، من شما را به عنوان سربازم، فرزندم قبول دارم، دوستت دارم، از پیش من رفتی خوب باش و به وظایفت عمل کن، واقعاً هیچ فرقی نمی کند؟ خُب این اتفاق می افتد وقتی که شما به حرم می روید، امام حسین (ع) این حرف را به شما می زند، اهل بیت (ع) این حرف را به شما می زند، فرشته ها این حرف را به شما می زنند، این متن روایت هست، مگر نگفت « ناجاهُ الله» خداوند نجوا می کند با زائر امام حسین (ع)، نجوای خدا، سخن امام حسین (ع)، مثل امام زمان (ع) هست، چه فرقی می کند، امام زمان (ع) فقط یک بدن دارد در بیرون، مهم هست این بدن داشتنِ؟ که بگویی نه من طبیعت گرا هستم ذهنم اینگونه هست که این باید الان بدن داشته باشد با بدن مادی با من حرف بزند من بگویم که امام زمان (ع) را دیدم، امام زمان (ع) به من همچین سفارشی کرد، اصلاً هنر یک انسان این هست که بتواند این چیزها را حذف کند، اینکه امام سجاد (ع) در مورد ایرانیها و شیعیان آخر الزمان آن تعابیر بزرگ را دارد، « اَفضلُ الناس» بالاترین مردم هستند، می گوید چون اینها ندیدن امام زمان (ع) از نظر ظاهری با دیدنش برایشان فرقی نمی کند، انسان باید ایمان به غیب داشته باشد. « الذین یؤمنونَ بالغیب» ایمان دارد، من وقتی که می روم در حرم، ابوالفضل من را با مهربانی به اینجا دعوت کرده است، با مهربانی موانع من را بر طرف کرده است تا من توانستم بروم در حرمش، امام حسین (ع) من را با مهربانی دعوت کرده است، عنایت کرده است به من، شب قدر برای ما تقدیر کردند و نوشتند، تصادفی که نبوده زیارت ما، شب قدر که می گوییم خدایا تقدیر کن، مگر زیارتها را شب قدر نمی گوییم؟ تقدیر کردند برای ما، نوشتند برای ما، مقدرات دست چه کسی بود؟ دست خدا بود، چه کسی دعا کرد؟ چه کسی امضاء کرد؟ آقا امام زمان (ع)، بی حساب و بی دعوت که ما نیامدیم که، چون تشرف هست، ما مشرف شدیم به این حرم، بنابراین حرمت این ملاقات را انسان باید نگه دارد، الله نجوا می کند با انسان، فرشته ها از طرف پیغمبر (ص) سلام می رسانند، خطاب می کنند به انسان که شما این هستید، یعنی انسان تمام آن شخصیتهای منفی گذشته اش، تمام آلودگیهایش، اشتباهاتش پاک شده است و حالا به عنوان یک شخصی که حضرت فرمود: « بِکُلِ خُطوَةً یُقَدَس» با هر قدمی تقدیس شده است و پاک شده است، رسیدی به حرم خُب معلوم هست که جایگاه ویژه ای دارید پیش امام، جایگاه مهمی دارید، این جایگاه را خراب نکنید بعد از زیارت، حالا که مشرف شدیم حرمت این جایگاه را نگه داریم، خیلی بد هست که ما امسال بیاییم، سال بعد بیاییم و سالهای بعد بیاییم و هر سال هم به این رتبه برسیم و ... این خلعطی که اینها بر ما پوشاندند دَمِ دَرِ حرم درش بیاوریم و بیندازیم کنار و برویم، درجه ای که به ما دادند را بِکنیم از روی شانه هایمان و برویم دنبال کار و زندگیمان، این خوب نیست، خوب شما را بردند در آسمان، بردند در بالاترین درجات، و به تو رتبه دادند، حیثیت پیدا کردی، شرافت پیدا کردی، رتبه گرفتی، به مقام مُصلحِ برگزیده رسیدی، به مقام حزب الله رسیدی، پس محکم این مقام را نگهش دار، این را از دستش نده، این کار نجابت می خواهد، حیا می خواهد، غیرت می خواهد فهم می خواهد، معرفت می خواهد که من رسیدم به این درجه، این را دیگر حفظش می کنم، مرحوم رسول تُرک، رَحمةُ الله تعالی علیه وقتی در خواب آن طرف دیده بود که سگ اهل بیت (ع) هست، سگ امام حسین (ع) هست، گفت که اِ ! من هم بودم آنجا؟ گفت آره تو را دیدم ولی شکلت، شکل یک سگ بود، گفت پس از این به بعد من باید حرمت سگ امام حسین (ع) را باید نگه دارم، این رسول تُرک حرمت سگی امام حسین (ع) را نگه داشت که وقتی می رفت به حرم حضرت زینب(س) درهای قفل به رویش باز می شد، وقتی می رفت حرم همه با او صحبت می کردند، گفت من جز این خانواده ام سگ هستم ولی، باید حرمت این را که باید رعایت کنم، الان شما دقت کنید کسانی که سگ می خرند سگهایشان به آن خانواده وفادار هستند، به تک تک این خانواده وفادار هستند و دفاع می کنند، خودشان را مسئول می دانند، یک سگ خودش را مسئول خانواده می داند، کسی هم به او یاد نداده که مسئول باشد، وفادار هست، وفا اقتضایش همین هست، وفا اینطور نیست که ما به او بگوییم که تو مسئول هستی، تو باید نسبت به ما وفادار باشی! تو باید نسبت به ما تعهد داشته باشی! نه اینطوری نیست، من یادم هست که با یکی از دوستانمان رفته بودیم جنگلهای جنوبی، ظهر بود رسیدیم به یک جایی، دوستان یک مقدار جگر و گوشت تهیه کرده بودند که بخوریم، کوه بود و جنگل بود و درخت، بعد دیدیم که سه، چهار تا سگ هم آمدند اطراف ما، بعد گفتیم که خوب اینها را خدا فرستاده است اینها شریک ما هستند، نان دادیم به اینها، کباب و جگر به اینها دادیم، آنها هم با ما خوردند و ما هم ماندگار شده بودیم آنجا و اینها دیگر نرفتند از پیش ما، بعد من به مسئول آنجا گفتم که اینها که غذایشان را خوردند چرا از اینجا نمی روند؟ گفت نه اینها اخلاقهایشان اینگونه نیست، اینها اگر غذا بخوردند از دست یک کسی خودشان را مسئول می دانند تا وقتی که اینها اینجا هستند از اینها پاسداری و مراقبت کنند، اینها دیگر مواظب شما هستند تا زمانی که شما اینجا هستید، سگ این را می فهمد که من باید وفادار باشم به این، ولی نعمت من بوده، این مقدار وفا آن باب ها را به روی انسان باز می کند، اگر انسان وفای فرزندی داشته باشد، وفای هم حزبی خدا را داشته باشد، هم حزبی که دیگر سگ نیست که، عضوی...، من همیشه می گویم که این تعبیر را به کار نبرید که ما سگ اهل بیت (ع) هستیم، سگ رقیه (س) هستیم و... آنها از ما خواستند که به عنوان فرزندانشان باشیم، در زیارت عاشورا می گوید که شما فرزند امام حسین (ع) هستید، شما ولی دَم امام حسین (ع) هستید شما باید انتقام بگیرید، شما فرزند او هستید، « الهمَ جعلنی فی الدنیا و الاخره» می گوییم با امام حسین (ع) « اَسئَلُهُ اَجعلنی مَعَکُم فی الدنیا و الاخره» « ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله» من می خواهم به آن مقامی که شما دارید برسم، سگ چرا؟ خوب این وفاداری می خواهد، پا کار بودن می خواهد، شب قدر کار شده است روی ما، فرشته ها، امام زمان (ع) اسم ما را دیده اند، امضاء کردند کربلاهای ما را، زیارتهای ما را، امام رضای ما را، زیارت های دیگر ما را، خیلی چیزها را برای فکر کردند، نوشتند، این همه روزی به ما دادند، روزیهای مادی و معنوی، اینهمه ملاقات و قرب برای ما نوشتند، خوب حالا نوشتند، ما حرمت داریم این همه نعمت را داریم دریافت می کنیم؟ من یک سئوال یک موقعی برای خودم پیش می آید، می گویم این که خدا هر بار به من اجازه می دهد که من نماز بخوانم و با او حرف بزنم به اندازه لقمه ای که جلوی سگ می اندازند حرمت ندارد؟ چون امام زمان (ع) فرمود که وقتی که نمازتان را خواندید سجده ی شکر واجب هست، خدایا شکرت که به من اجازه دادی من تو را چند دقیقه ملاقات کنم با تو حرف بزنم، اگر اجازه ندهند آدم می میرد، آدم خفه می شود در این دنیا اینکه نماز نداشته باشد، می گندد، می پوسد، پژمرده می شود از درون، لِه می شود و مچاله می شود، اجازه ی نماز چیز کمی نیست، اینقدر ما را حساب کردند، اینقدر ما را تحویل کردند، اینقدر به ما رزق دادند، مگر این چیز کمی هست که ما حرمتش را نگه نداریم، مگر پابوسی امام رضا (ع) و رفتن در حرمش چیز کمی هست؟ از همه مهمتر نماز هست، نماز اینقدر مهم هست که سیدالشهداء (ع) به ابوالفضل (ع) وقتی که شب میبیند که لشگر دشمن حمله کرده است و دارند می آیند به جلو، فرمود به ابوالفضل(ع): « بِنفسی انت» جانم به فدایت عباس برو ببین اگر می شود از اینها امشب را اجازه بگیر امشب را ما نماز بخوانیم، یک مقدار قرآن بخوانیم، چقدر فرصت مهم هست، حضرت می گوید یک شب هم ما نماز بخوانیم، یک شب هست، ما حرمت نمازهایمان را اصلاً نداریم، متوجه نیستیم که وقتی ایستادیم جلوی خدا یعنی چه؟ وقتی که به ما می گویند « حی علی فلاح» یعنی چه؟ بدوید به خوشبختی، ما فلاح را همیشه شنیده ایم، همیشه هم می گوییم، اما واقعاً فلاح می دانیم این را؟ خوشبختی می دانیم؟ من الان خیلی خوشبخت هستم که خدا صدایم زده نماز بخوانم، نماز فُرادا بخوانم، نماز جماعت بخوانم.
آفتی نَبوَد بَدتر از ناشناخت تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی شادی ای را نام بنهادی غمی
شادی ملاقات با خدا را اینقدر که ما بی معرفتی می کنیم بعضی هایمان، که شادی ملاقات با خدا را تبدیلش کرده ایم به یک غصه، آخ نماز نخواندم، نمازَ رو بخونیم، اُو... نمازم چهار رکعتی است دو رکعتی نیست، دو رکعتی هم می شود خوشحال می شود، خُب این خیلی بد هست، شما رسیدید به مقام حزب الله، شوخی نیست این مقام، درجه ای که بگذارند روی شانه ی یک نفر، آن هم امام حسین (ع) بگذارد، اهل بیت (ع) بگذارند، خدا بگذارد روی شانه ی یک نفر، که تو از این به بعد حزب الله شدی، بابا طرف از گروهبان دویی می شود گروهبان یک، شخصیتش عوض می شود، کارمند هست، مسئول یک بخش هست یک بخشدار بالاتر می شود شخصیتش عوضش می شود، می گوید که من از این به بعد باید با این شخصیت اینجا باشم، می شود رئیس یک طور دیگر هست، ما مقامات انسانی را دست کم نگیریم، حرمت بگذاریم برایش، می دانید تا به حال هزاران بار ما را بردند بالا به بالاترین مقامات رساندند بعد به آنها گفتیم ما نمی خواهیم ما وقت نداریم ما می خواهیم برویم پائین، می خواهیم برویم دکتر شویم، مهندس شویم، می خواهم بروم کاسب دارم، تجارت دارم، درس دارم، زن و بچه دارم، اصلاً ما این درجات را نمی خواهیم دویدیم آمدیم پائین، والا فیض از طرف خانواده آسمانی مان، از طرف خداوند دائم به ما می رسد، ما حرمت نمی گذاریم، وفادار نیستیم به این مقامها، به این انتساب ها، با بد اخلاقی، با بی حوصلگی، با تنبلی، با سهل انگاری، همه را رد می کنیم از مان می رود، بعداً که می رویم آنطرف، می فهمیم که با خودمان چه کار کردیم، کجاها ما را بردند و ما از کجاها فرار کردیم و آمدیم، دقت کنید که از کجاها فرار کردیم، صحنه ی آخرتی و قیامتی آن، آن بهشتها را به انسان نشان می دهند و می گویند که این برای تو بوده است، که الان تو به این روز افتادی، چون اینجا را در نظر گرفته بودیم نخواستیم، من یک آیه برایتان بخوانم در مورد خصوصیت حزب الله که انسان وقتی که می رسد حرمت نگه داشتن یعنی چه؟ آیه ی آخر سوره مبارکه مجادله هست« لا تَجِدُ قومً یؤمنونَ بالله وَ الیومَ الاخِر» به پیغمبر (ص) می گوید که تو امکان ندارد کسی را که ایمان آورده به خدا و روز قیامت ببینید و « یُوادونَ من حادَّ الله و رَسولَ» امکان ندارد یک نفری که ایمان داشته باشد به خدا و قیامت دشمنان خدا و رسول را دوست داشته باشد، شما مثلاً اگر با یک نفر عقد کردید نامزد کردید، می خواهید که با او ازدواج کنید، یک دوست پیدا کردید، یک نفر می خواهد او را بکشد، می خواهد نابودش کند این عزیز شما را، شما می توانید یک همچین آدمی را دوست داشته باشید؟ می خواهد پدرتان، مادرتان را بکشد می توانید دوستش داشته باشید همچین آدمی را؟ این که برای خانواده ی زمینی ماست، من خیلی تعجب می کنم از بعضی از کسانی که ادعای ایمان، تقدس، حتی روحانیت می کنند، لباس روحانیت هم هست تنشان بعضی هایشان ولی با دشمنان خدا و امام زمان (ع) و رسول خدا کاملاً دوست هستند، اسلامشان اسلام آمریکایی خوب، انگلیسی، خدا می گوید که اصلاً اینگونه نیست شما نمی توانید یک کسی را ایمان به خدا و قیامت داشته باشد ببینی و « یوادونَ من حادَّ الله و رسولهَ» دوست داشته باشند کسانی را که دشمن خدا و رسول هستند، « وَ لو کانَ آبائَهُم اَو اَبنائَهُم اَو اخوانَهُم اَو اَشیرَتَهُم» دقت کنید و این آیه را بگذارید کنار آیه ی ۲۴ سوره ی توبه ببینید چگونه می شود، حتی اگر این افراد پدرانشان، پسرانشان، برادرانشان و یا عشیره شان باشند، اصلاً تعصبات خانوادگی و یا فامیلی روی ایمان کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد تأثیر ندارد، شما الان که پدرتان را خیلی هم دوستش دارید می خواهید جانتان را برایش بدهید، مادرتان، همسرتان، فرزندتان که خیلی هم دوستشان دارید، به شما بگوید که بیا این سم را بخور، می خواهد به شما سم بخوراند و شما را بکشد، یک کبریت روشن کند بگیرد زیر پای شما، یا زیر دستتان وقتی که شما شب خواب هستید، چه حسی پیدا می کنید؟ یا بیاید آگاهانه یک غذای آلوده و نجس بگذارد جلوی شما دیگر از این به بعد چه حسی نسبت به این آدم پیدا می کنید؟ می توانید دوستش داشته باشید می خواهد شما را بکشد، از آن بدتر می خواهد به شما توهین کند، نمی گوید پدرم هست، مادرم هست، همسرم هست، پس این همه طلاق ها برای چه هست؟ می گوید این به من توهین کرده است به شخصیت من توهین کرده است من دیگر کنار این مرد یا کنار این زن نمی توانم زندگی کنم، آنوقت شما چطور دشمن خدا که می خواهد شما را به جهنم ببرد چطور می توانید دوستش داشته باشید، هم دشمن خداست، یعنی دشمن اله توست، هم دشمن رسول خداست یعنی خانواده آسمانیتان و پدر شما، و دشمن شما هم هست می خواهد شما را به جهنم ببرد، می شود آدم دوستش داشته باشد، پسرش باشد، پدرش باشد، فرزندش باشد، وقتی ما را بخواهند به جهنم ببرند ما می توانیم یک همچین کسانی را دوست داشته باشیم؟ که تعصبات قومی و قبیلگی داشته باشیم؟ این کسی که می گوید من اول یک ایرانی هستم بعد یک مسلمان، یک آدم احمق به تمام معناست، یک آدمی هست که نمی فهمد که چه می گوید، عشیره گی، ایرانی بودن، می گوید ما ترکها اینگونه رسم داریم، ما لرها، ما عربها، ما فارسها، ما افغانی ها، ما ایرانی ها، ما شمالی ها، ما جنوبی ها، این رسم شما با شرع سازگاری ندارد، یعنی رسم شما مهمتر از خداست؟ و این شمالی، جنوبی، ترک و لر و فارس و... بودن شما را نجات می دهد؟ عزیزتر از خانواده ی آسمانی شماست؟ یک کسی بگوید که اگر من قرار است که اسلام را عمل کنم آن جاهایی که ملّیت من نمی خورد دوست ندارم، این دیگر تعصبی، جهنمی کاملاً جاهلانه است، این طور آدمها، که هرگز کسی را که دشمن خدا و رسول خدا هست دوست ندارند، واقعاً ایمان آوردند به خدا و آخرت، « اولائِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهمُ الایمان وَ اَیَدَهُم بِروحٍ مِنه» (بسیار زیباست) اینها کسانی هستند که خداوند در دلهایشان ایمان را نوشته است « کَتَبَ فی قلوبِهِم الایمان» ایمانهاشان، ایمانهای قلبی هست، ذهنی نیست، خانوادگی نیست، تقلیدی نیست، ایمان قلبی دارند، واقعاً باور کردند، دقت کنید چقدر زیباست: «وَ اَیَدَهُم بِروحٍ مِنه» خدا تأییدشان کرده با روح خودش، یعنی یک پشتیبانی غیبی و الهی دارد این آدمی که ایستاده است روی عقیده اش، روی ایمانش، پدرش، پسرش، برادرش، عشیره اش، همسرش هیچ کس نمی تواند روی ایمان این تأثیر بگذارد، نه اینکه یک کسی با یک ازدواج همه ی ایمانش برود، برود یک عروسی آنچنانی فاسد بگیرد بگوید عرویس است دیگر، خدا اصلاً راضی نیست که شما اینگونه عروسی بگیرید، این اختلاط، این فساد، این تباهی، مجلس عروسی که اینگونه نیست، مجلس جشن تولد که اینگونه نیست، میهمانی که اینگونه نیست، می گوید که عروسی است دیگر، عروسی یعنی چه؟ بالاخره مادرت فاطمه زهرا (س) هم می خواهد بیاید در این عروسی بالاخره، آقا امام زمان (ع) هم می خواهد بیاید، می آید یا نمی آید؟ اگر شما عروسی بگیرید عروس شوید، داماد شوید، جشن تولد بگیرید خانواده آسمانی تان هم دوستتان دارند دیگر بالاخره، فرشته ها دوستتان دارند دوست دارند که بیایند در در مجلس شما می آیند یا نمی آیند؟ می گوید که ما رسم داریم، بالاخره ما نفهمیدیم که این ما چه کسی هست؟ این ما چه کسی است که از خدا قوی تر است؟ از غیب قوی تر هست، می گوید ما اینطوری هستیم، پدرم اینطوری گفته است، مادرم اینطوری گفته است، اگر اینطوری نکنیم پدر و مادرم ناراحت می شوند، یعنی چه؟ در استفطاعات می خواندم از امام استفطاع کرده بود یک پسری، نوشته بود پدرم می گوید که من راضی نیستم تو در خانه ی من نماز بخوانی، می گفت پدرم خودش نماز خوان نیست، پدرش گفته بود که من راضی نیستم که با آب خانه من نماز بخوانی، اصلاً راضی نیستم در خانه من نماز بخوانی، امام نوشته بود بسمه تعالی غلط کرده است شما نمازت را بخوان، حریم انسانی یک حریمی نیست که پدر و مادر و زن و بچه برایش تصمیم بگیرند، یک حریم انسانی است، آنوقت شما می خواهی بروی زن بگیری پدرت راضی نباشد می گویی عیبی ندارد می روی همان که خودت می خواهی بگیر، اینجا حریم پدری نداریم ما، مسئله ی شخصی هست، ازدواج هست، آمده می گوید که پدرم می گوید که برو با فلان کس ازدواج کن ولی من یک دختر دیگری را می خواهم به حضرت می گوید، حضرت می فرماید که همان که با همان که خودت می خواهی برو ازدواج کن، شما می خواهی با او ازدواج کنی تا آخر عمر، پدر اینجا حرمت ندارد؟ وقتی که دعوت به گناه می کند حرمت دارد؟ « اَیَدَهُم» یک روح خدایی دارند این آدمها، تأیید می شوند، محکم هستند، قوی هستند، نان را به نرخ روز نمی خورند، بالا و پائين نمی شوند شرایط محیطی تغییرشان نمی دهد، یک چند وقتی بلند شوند بیایند اربعین یک حس و حال خوبی داشته باشند، زیارت و دعا و گریه و ... بعد که بر می گردند همان آدم قدیمی، همان آدم قبل، من آدم دیدم آمده اینجا یک بار که با خودم بوده است، دیدمش اینجا با خودم، آه و اشک و سوز و اینها سالی دو سه مرتبه هم می آید کربلا، ولی نماز نمی خواند، البته در کربلا می خواند، بر می گردد خانه تنبل هست، حوصله ندارد نماز نمی خواند، بابا تو داری می روی پیش امام حسین (ع)، امام حسینی که برای نماز کشته شده است، اهل بیت پیغمبر (ص) ببینید چگونه حجاب را رعایت می کردند، برای همین احکام کشته شدند اینها، رعایت دین خدا، مگر می شود ما بیاییم زیارت بعد همه احکام را بگذاریم زیر پایمان مسخره اش کنیم عملاً؟ « وَ یُدخِلُهُم جناتً تَجری من تحتَ الانهار» خدا اینطور آدمها را وارد بهشتهایی می کند که نهارها از زیر درختانش جاری است، حالا باید بحث بهشت شناسی را یک زمان دیگری بگوییم، « خالدینَ فیها» در این بهشت جاودانه هستند، بَه بَه، داریم مژده ی جاودانگی بهشت از خود بهشت لذت بخش تر هست، یعنی تَه ندارد دیگر، آمدید اینجا دیگر تا خدا، خدایی می کند از این بهشت بیرونت نمی کنند، یک مقدار به این حرفها فکر کنیم، احتیاج داریم که فکر کنیم، حتی امسال بنده که سالها داریم این حرفها را برای مردم می زنیم، ما یک دوره بهشت شناسی هم گذاشتم سالهای قبل، هر روز هم با این مباحث سر و کار داریم، ولی یک موقعی می گوییم که ابدی است ها، تَه ندارد، تازه هست همیشه برایم، جاودانه است، فاصله ای هم با آن نداریم، چهار تا نفس دیگر بزنیم تمام هست، مثل زیارت اربعین می ماند، مثل پیاده رویها می ماند که اولش انسان می گوید من باید چقدر پیاده بروم، بعد استقامت می کنی تا اینکه می بینی که تمام راه را آمدی و تمام شد، آخرش هست، می رسی، می رسی و بعد می گویی که من الان در بهشت هستم، پیش امام حسین (ع) هستم، در حرم امام حسین (ع) هستم رسیدم به بهشت، اینها را نمی خواهم توضیح دهم چون وسوسه می شوم که مدام یک چیزی در موردش بگویم...
از این بهتر دیگر خدا شراب نریخته است در قرآن، « رضی الله عَنهم و رضو اَن» این آدمها کسانی هستند که خدا از ایشان راضی هست و خدا هم از آنها راضی هست، می دانید آدم در مقام رفاقت و صمیمیت ارتباط عاطفی و شخصی اش با خدا به رضا برسد یعنی چه؟ یعنی اصلاً با خدا درگیر نمی شود آن سبحان الله که می گوید راست می گوید خدا منزه هست اشتباه نمی کند، هر چه که هست راضی هست، اصلاً با حرف خدا نمی رود که گله ای، ناراحتی، چیزی پیش بیاید هرگز، خدا هم از یک همچین آدمی راضی هست، خُب وقتی که دو نفر از هم راضی باشند چه اتفاقی می افتد؟ « راضیَةً مرضیه» بگذریم چون این بحث رضا بحث خیلی مهمی هست الان نمی توانم راجع به آن توضیح دهم، « رضی الله و رضو ان» حالا دقت کنید « اولئکَ حزب الله» اینها حزب الله هستند، یک کسی که استحکام دارد، هیچ چیز نمی تواند رابطه اش را با خدا و خانواده آسمانی اش را از او بگیرد، هیچ چیز نمی تواند جایگزین این ارتباط و ایمان باشد، و اصلاً این ایمانِ اصل زندگی و حیات اوست بقیه ی چیزها که فرع و تابع هستند این حزب الله هست، یعنی حزب الله انتساب هست دیگر، حزب دقت کنید به معنی آن از نظر کلمه، یعنی گروهی که شما در این گروه یک سلسله تعهدات، مسئولیتها، باورها، اعتقادات، علاقه ها و دلدادگیهایی دارید می گویند که هم حزبی اش هست، یک کسی که هم حزبی خدا بشود، اگر یک کسی هم حزبی خدا شد دیگر جناح بازی های سیاسی و اجتماعی جلوی عضویت در حزب خدا را نمی گیرد برای این، ما در این سالهای بعد از انقلاب دیدیم جناح بازی ها خیلی ها را از حزب خدا در آورد، خیلی ها را خارج کرد، ترجیح دادند حزبشان ولو حرف بی ربط می زند، حرف خلاف می زند، حرف خلاف شرع می زند آن را رعایت کنند، و جلوی دین خدا و احکام خدا کوتاه بیایند، حاضر شدند به قیمتی که رأی بیاورند، یا حاکم باشند، مسئولیتی، پستی داشته باشند دست از یک سلسله اصول بردارند، (الله اکبر) مقام که یک کمال وهمی و حیوانی است چه کار می کند با آدم، که آدم خدا را می گذارد کنار، دین را می گذارد کنار، احکام را می گذارد کنار، این دیگرعضو حزب خدا نیست، « اولئکَ حزب الله» حالا آخرش را دقت کنید « الا اِنَ حزب اللهِ هُمُ المفلِحون» بدانید که فقط حزب خداست که خوشبخت و رستگار است، خُب تکلیف ما الان روشن نیست؟ یعنی سبک زندگیمان روشن نیست؟ نمی دانیم که می خواهیم چه کار کنیم؟ کاملاً روشن هست، سردرگمی نداریم، بلاتکلیفی نداریم، احساس پوچی نداریم، احساس بلاتکلیفی نداریم، احساس کوچکی نداریم، احساس ذلت نداریم، بی شخصیت نیستیم، دنبال کسب شخصیت توی مراحل پائینی نمی گردیم، چون به اندازه ی کافی به ما عزت و احترام شده است، گدای عاطفه کسی در مراحل پائینی نیستیم، چون به اندازه کافی عاطفه به پای ما ریخته خدا، اهل بیت (ع)، خانواده آسمانی مان، یک عالم محبت پای ما ریختند، احساس کمبودی نداریم، قدرتمندیم، شادیم، آرامش داریم، تکلیفمان کاملاً روشن هست، چیز از این قشنگ تر و بهتر هم امکان دارد؟ همه چیز کاملاً مشخص هست، شفاف، حالا با استحکام پایت را بگذار و راه برو، این آیه ۲۲ سوره مبارکه مجادله بود.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»