جلسه 011 - مقام رضا
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - مقام رضا

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره رضا تمام شد من ترجیح دادم که حالا که بحث رضای خداوند تبارک و تعالی رضای عبد از خدای تبارک و تعالی مطرح شده بحث رضای خدا از بندگان را هم اینجا عرض بکنیم که خداوند از چه بندگانی راضی هست.@ عزیزان خیلی این نکته را دقت بکنید بزرگترین سرمایه انسان در زندگی دنیاییاش به دست آوردن اعتباریات دنیا نیست ازدواج کردن، بچه داشتن، پسر، دختر، پولدار بودن، خانه و وسیله نقلیه داشتن، حتی اعتبار داشتن بلکه بزرگترین سرمایه انسان برای دنیا و آخرتش این هست که انسان مَرضی خدا باشد.@ یعنی یک عبد یک انسان عرضه راضی کردن خداوند تبارک و تعالی از خودش را داشته باشد بتواند خدا از خودش راضی بکند این بزرگترین ثروت هست در آخرت هم همینطور است خوش به حال کسی که زمانی که وفات او فرامیرسد در حالی از اینجا برود که خدا از او راضی است.@ یعنی با چهره خندان پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و چهره خندان خداوند روبهرو باشد خیلی این ثروت بزرگ است(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ) میگوید بعضی از صورتها و چهرهها در روز قیامت خرم است و به رب خودش نگاه میکند.@ خرم بودن خیلی است انسان یک صورت خرم داشته باشد یک چهره خرم داشته باشد یک جای دیگر میفرماید(تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ) تو تمام سبزی و تازگی نعمت را در چهره اینها میبینی.@ یعنی انسان از اینجا منتقل شده به جایی که میلیاردها میلیارد برابر باشکوهتر ماندنیتر، بدون دردسر، بدون هیچ ضعف و نقص و عیبی، زیباتر، کاملتر، شیرینتر، چقدر چهره انسان بشاش میشود میگویند تو مالک اینجا هستی نه این، بلکه بالاتر از اینها، نعمتهای خیلی خیلی بالاتر از اینها داریم اینها که مال جنبههای بدنی است.@ آن حلقهای که بحث هفتههای قبل ما را یعنی بحث راضی بودن عبد از خداوند با بحث راضی بودن خداوند نسبت به عبد پیوند میدهد این هست که اگر کسی از خدا راضی باشد خدا هم از او راضی است.@ لذا یکی از چیزهای خیلی قشنگی که در قرآن میگوید میفرماید(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) اینها از خدا راضی هستند خدا هم از اینها راضی است واقعاً خوش به حال عبدی که اینطوری است هم او از خدا راضی هست هم خدا از او راضی هست اینها چیزهایی هست که انسان باید برایش غبطه بخورد و با بقیه آدمها مسابقه بگذارد.@ حالا من یک سؤال میکنم شما این سؤال را خودتان تکتکتان به خودتان جواب بدهید سؤال خیلی مهمی است اگر کسی امروز این ساعت ذهنش درگیر بشود با این سؤال و این سؤال جزء دغدغهاش باشد واقعاً هم خوشبخت زندگی میکند هم خوشبخت متولد میشود. سؤال چیست؟@ این هست که آیا ما رسیدن به رضای الهی برای ما دغدغه هست یا نه؟ آنقدر که ازدواج کردن، مدرک تحصیلی گرفتن، آقا شدن، رئیس شدن، پولدار شدن، تهیه اتومبیل، بچهدار شدن، مسافرت رفتن، آیا برای ما چیزی به اسم رضای خدا دغدغه هست یا نه؟@ در زندگیمان دنبالش هستیم که بگوییم یکی از اهداف من آرمانهای من این هست که من یک کاری بکنم که به رضای خدا برسم سر خودتان را کلاه نگذارید به این سؤال پیش خودتان جواب بدهید امشب هم بروید در خانه رو به آینه بایستید از خودتان این سؤال را بپرسید.@ یعنی قیافه خودتان را موقعی که میخواهید به این سؤال جواب بدهید ببینید چهره خودتان را موقع پاسخگویی به این سؤال ببینید از خودت سؤال کن آیا رسیدن به رضای الهی برای من دغدغه هست یا نه؟ یعنی یکی از اهداف زندگی من این هست که من خودم را به اینجا برسانم میخواهم خدا از من راضی بشود چهارده معصوم از من راضی بشوند.@ میخواهم مَرضی بمیرم یا نه؟ یا اصلاً برایم مهم نیست فقط میخواهم زندگی بکنم چطوری زندگی کردنش نه؟ این را خواهش میکنم سؤال کنید قیافه خودتان هم نگاه کنید موقعی که دارید به این سؤال جواب میدهید که آیا واقعاً میتوانید بگویید بله.@ این مسأله برای من مهم است حاضرم برایش سرمایهگذاری بکنم یا نه؟ سوره توبه آیه 72، انشاء الله یک زمانی این آیه را روز قیامت یا در قبرها در برزخ با صدای فرشتگان و اهل بهشت با موسیقی بهشت این آهنگ را این ترانهای که میخواهم برایتان بخوانم را بخوانیم.@ البته یکذره سعی کنیم همین الان هم میتوانیم با همان آهنگ و صداها این ترانه را بشنویم(وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ).@ ما فکر میکنیم باید روابط ذلتبار یک دختر با یک پسر را، یک زن با یک مرد را، یک مرد با یک زن را ترانه بکنیم بعد با آهنگ یک کسی بخواند چقدر در آنها حرفهای مزخرف و سبک و خوارکننده است اینها باید ترانه بشود.@ خدا رحمت کنید آقا سید جمال را یک لحظه گفت دیدم در بهشت نشستم کنار یک حوض نزدیک یک حوض دیدم تمام حوریها آنجا نشستند دارند ترانه میخوانند یک ترانه دستهجمعی از این حرفها، این را ما باید بخوانیم و با آن مست کنیم و شاد باشیم، ولی چه کسی این حرف برایش ترانه است با آن شاد میشود به رقص میاید؟@ کسی که این حرفها برایش دغدغه باشد و الا اگر برای ما هم ترانه بکنند ما هم مثل آقا سید جمال برایمان باز میشود میبینیم بخوانند هم ما تکان نمیخوریم چرا؟ چون هنوز این حرفها برای ما مهم نشده ما زمانی میتوانیم با آن برقصیم که این حرفها برایمان جدی شده باشد.@ دقت بکنیم کلمه به کلمهاش را، ای کاش فرصت بود کلمه به کلمهاش را کار میکردیم(وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ) خدا به مردان و زنان مؤمن وعده کرده خیلی این حرف بلند است آی مردان مؤمن آی زنان مؤمن من خدا به شما قول میدهم(لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ) خداوند زیر قولش نمیزند من به شما قول میدهم.@ (وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ) مردان مؤمن و زنان مؤمن، تا گفت مردان مؤمن و زنان مؤمن تو زود فکر کن میتوانید وقتی خدا دارد اینطوری حرف میزند بگویی به من دارد میگوید(لبیک) با من دارد حرف میزند راجع به ما دارد حرف میزند.@ (وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) بهشتهایی که از زیر آن نهرهایی جاری است خیلی خیلی حرف دارد این(جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) (خالِدِينَ فِيها) ببینید چطوری وعده میدهد چطوری دل آدم را فتح میکند اصلاً مستت میکند انسان را نعشه میکند سبکت میکند.@ همینطوری رو میایی(خالِدِينَ فِيها) در این بهشتها جاودانه هستند. خیلی وقتها عزیزان از خواهران و برادران میایند میگویند ما خسته شدیم یکجایی کم آوردیم یکجایی دیگر نمیکشیم یکجاهایی الان حوصلهمان اینطوری است مرد، زن، دچار سردرگمی هستم دچار افسردگی هستم.@ شما با یک کلمه میتوانید تمام قدرتها را جمع کنید همین یک کلمه(خالِدِينَ فِيها) مسأله جاودانگی مگر شوخی است یک سال پنج سال صد سال هزار سال یک میلیارد سال، نه جاودانه، تمام قدرت را انسان از اینجا میگیرد از جاودانگی، خیلی به انسان قدرت میدهد.@ اگر شما میخواهید در زندگیتان بچهبازی راه پیدا نکند پست نشوید خوار نشوید دچار توهمات و خیالات در زندگیتان نشوید از چنگ توهمات و خیالات و فکرهای بچهگانه و این چیزها نجات پیدا بکنید به این یک کلمه خیلی فکر بکنید(جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها).@ یکبار، نه، دوبار، نه، سهبار، نه، دهبار، نه پنجاه بار، نه، هشتاد بار میگوید(خالِدِينَ فِيها) جاودانگی را دارد هشتاد بار به رخ ما میکشد و ما اصلاً توجه نمیکنیم به این تذکرات خدا، یعنی اصلاً حواسمان نیست که بخواهیم فکر بکنیم جاودانگی اصلاً یعنی چی، تو تا وقتی که جاودانگی را با آن پیوند نخوری نمیفهمی در رحم هستی.@ فکر میکنی زندگی یعنی همین که تو الان داری انجام میدهی من بارها عرض کردم به عزیزان ما هنوز زندگی شروع نکردیم اصلاً ما اینجا زندگی نمیکنیم این چیزی که ما داریم انجام میدهیم یک حیات نازل رحمی هست در رحم دنیا همین است.@ اصل زندگی(وَ إِنَّ الدَّارَ الْ‏آخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ) تو باید به ابدیت منتقل بشوی آخرت تازه زندگی شروع میشود اینجا را خیلی جدی نگیرید یکی از بزرگترین وسوسههای شیطان برای انسانها این هست که موضوعات دنیایی را برای انسان تبدیل به بحران میکند.@ به دغدغههای جدی زندگی تبدیل میکند و تو میبینی 5 سال 10 سال 20 سال یک عمر از تمام وقتت که باید با آن ابدیت را بسازی صرف موهومات و خیالات شده چیزهایی که یک ریال هم ارزش نداشت بعدش هم میفهمی که بیفایده بود این همه حرص و جوش خوردی بیخود بیخود سر چه چیزهایی، برای همین ما خیلی وقتها نمیتوانیم از خدا راضی بشویم چرا؟@ چون واقعاً این رحم را جدی گرفتیم یعنی فکر میکنیم قرار است اینجا زندگی بکنیم مینشینیم برایش قانون هم میتراشیم شرائط هم میتراشیم خودمان را اسیر و گرفتار میکنیم نمیتوانیم آزاد، راحت باشیم.@ برای هر چیزش مینشینیم سالها و هفتهها و روزها دق میخوریم و حرص میخوریم اگر کسی میخواهد واقعاً نجات پیدا بکند باید فکر بکند که اینجا قرار نیست زندگی بکنیم نیامدیم زندگی بکنیم اینجا فقط یک دوران تمرینی هست هر طوری هم گذشت گذشت فقط تو باید خودت را آماده بکنی خوب و بد خیلی قیدش نباش فقط خودت را آماده کن.@ (وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً) و خانههای پاک، حالا این چیه ما چه میفهمیم مساکن طیبه یعنی چی خانههای نیکو(فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) در بهشت عدن، حالا بهشت چند جور هست.@ (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) هیچ چیزی با عظمتتر از این نیست که انسان بالاتر از این بهشتها و مسأله حیات جاودانه دل خدا را توانسته باشد به دست بیاورد در دل دوست رهی باید رفت خوش به حال کسی که دغدغهاش این است من میخواهم دل خدا را به دست بیاورم.@ میخواهم خدا را بخندانم دل خدا را به دست بیاورم حتماً امشب میروید جلوی آینه این سؤال را از خودتان میکنید، سؤال کنید که آیا من اینکه بخواهم دل خدا را به دست بیاورم برایم اهمیت دارد یا نه؟ میخواهم از این جوانیام استفاده بکنم که دل خدا را به دست بیاورم از این عمرم استفاده بکنم راضیاش بکنم؟@ چه سر و سِرهایی بین خدا و بندههایش هست با تکتک بندههایش رابطه خصوصی دارد یک عشق ویژه و خصوصی با تکتک بندههایش، اما آیا بندههایش هم آنقدر بالغ شدند که بگویند ما میخواهیم طرف خدا بشویم میخواهیم یک ماجرا با خدا به راه بیاندازیم.@ میدانید چطوری است بعضی از آدمها تا آخر خدا را نمیبینند ممکن است بهشت بروند اما با خدا اصلاً کاری ندارند یکبار نگاهش نمیکنند که چشمدرچشم با هم حرفی داشته باشند اصلاً با خدا کاری ندارند آمدیم اینجا یک پیغمبری هست یک حضرت عباسی هست امیرالمؤمنین هست حضرت زهرا هست.@ یک کارهایی ما باید بکنیم بعد هم بهشت برویم اصلاً کاری با خدا ندارند نمیبینند هیچ وقت خدا را نمیبینند در بهشت هم میروند نمیبینند در بهشت میروند آنجا صفا میکنند همیشه هستند و کیفشان را میکنند ولی با خدا هیچ ماجرایی ندارند.@ داستانی راه نمیافتد ماجرایی راه نمیافتد چون بالغ نشدند که بخواهند عاشق بشوند و طرف بشوند کسی میرود در لاک یک بزرگ که با یک بزرگ رابطه برقرار بکند که بالغ شده باشد بگوید من میخواهم با پیغمبر(يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) با امام زمان با امیرالمؤمنین میخواهیم راهی باز کنیم.@ یک رفاقتی بین من و اباالفضل(ع) باشد با خدا میخواهم راه پیدا کنم. در آموزشی ما بودیم شب اول رفته بودیم برای پادگان میخواستیم جبهه برویم ما همه کم سن و سال، آن موقعها یادم هست من 17 سال داشتم شب آمدند در خوابگاه ما گاز اشکآور انداختند همه هم خواب بودند.@ این یواش یواش استشمام میشد و گاز اشکآور میدانید چقدر سوزش دارد آدم را آتش میزند بعد یکی گفت بلند شوید گاز اشکآور زدند در هم بسته بودند که ما حسابی بسوزیم خلاصه آنهایی که زرنگتر بودند شروع کردند بیدار شدند و داد و فریاد و در را گرفتند و خلاصه در را شکستند.@ یک بنده خدایی از طبقه سوم تخت، تختها سه طبقه بود جیغ میزد داد میزد آی سوختم بعد آمد اشتباهی نشسته بود روی گاز اشکآور، گاز اشکآور از زیرش در میاید در چشمش میرفت فکر نمیکرد باید فرار بکند برود اصلاً گاز اشکآور را نمیدید فقط جیغ میزد سوختم، مُردم، از خوابگاه هم بیرون نزد.@ حالا بعضیها اینطوری هستند تا آخر عمر همینطوری زندگی میکنند طرف نمیشوند اصلاً به فکرشان نمیافتد طرف بشوند با خدا شروع بکند داستانی راه بیاندازد یک ماجرای عاشقانهای راه بیاندازد یک تغزلی، یک بگیر و بکشی، یک قهر و نازی، یک دعوایی، یک سربهسر هم گذاشتن، دست به یقه شدن با خدا.@ (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) رضایت خدا از همه چیز بالاتر است حتی از بهشت، اکبر خودش دارد میگوید، میگوید از همه نعمتهایی که گفتم رضایت بالاتر است(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ).@ اگر میخواهید همتتان پست نشود بچه نشوید سر مسائل بچگانه دهان به دهان هم نگذارید در زندگیهایتان، این را بنویسید در خانهتان بگذارید باشد روی آینه خانهتان، روی یخچال خانهتان، گاز خانهتان، اگر در دلتان نمیتوانید بنویسید همیشه همراهتان باشد.@ (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) صبحبهصبح سوار اتومبیل که میخواهی بشوی جلوی شیشه اتومبیلت باشد که با بچگی زندگی نکنیم بعد میفرماید(ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) ترانه ندارد آدم با این برقصد این رستگاری عظیم است این(ذلِکَ) آدم خدا از آن راضی باشد به رستگاری عظیم رسیده.@ حالا بندگان خدا میخواهند راضی باشند میخواهند راضی نباشند خدا از آدم راضی باشد خدا با آدم قهر نکند خدا رویش را از انسان برنگرداند(أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ) سوره آل عمران آیه 162.@ آیا کسی که دنبال(أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ) کسی که دنبال تابع رضایت خداست اصلاً این را میخواهد کسی که تابع رضایت خداست مثل کسی میماند(كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ) مثل کسی است که موجب خشم خدا میشود این دوتا با هم یکی هستند(وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ) جایش در جهنم است(وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ) بد بازگشتی است.@ (مصیر) یعنی محل بازگشت محل شدن یعنی وقتی میرسی بد جوری میشوی بدسرانجامی هست(مصیر) زمانی که جنین سالم متولد میشود مصیرش چیست؟ یعنی کیفیت شدنش سالم است اگر آن که ناقص است کیفیت شدنش ناقص است.@ خدا میگوید آن کسی که به جهنم میرسد بد مصیری را آمده یعنی بد جوری شد اینطوری شده بد جایی متولد شده بد جوری متولد شده(وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ) هیچ وقت این آدمها با هم یکی نیستند کسی که دنبال خشنودی خداست و آن کسی که دائماً خدا را از خودش ناخشنود میکند.@ از امیرالمؤمنین(ع) (ثَلاثٌ یُبلِغنَ بِالعَبدِ رِضوانَ الله) این کلمه سهتا، دوتا، پنجتا دهتا که میاید حصر نیست اکثر قریب به اتفاق موارد حصر نیست یعنی نه اینکه این سهتا آدم را به رضوان خدا میرساند چیز دیگری نمیرساند نه میخواهد بگوید که چند چیز هست که انسان را به رضوان خدا میرساند سهتایش را اینجا اینطوری حضرت بیان کرده.@ یکی(کَثرَۀُ الإستِغفار) زیاد استغفار بکند پشیمان واقعاً زیاد بشود در حدیث داریم هر گناهی که روز قیامت یک استغفار با آن باشد دیگر دردسر درست نمیکند، یک استغفار باشد یعنی چی؟ یعنی انسان توبه بکند جبران بکند کلمه استغفار شروعش هست قشنگ است.@ باید از این کلمه انسان به کار ببرد(أستغفر الله) از خدا میخواهم که گذشته را جبران بکن شوخی هم که نمیگوییم نمیخواهیم نعوذ بالله خدا را مسخره بکنیم خدایا گذشته را جبران کن یعنی این توفیق را به من بده من جبران بکنم قبلاً گفتم خدا هرگز ما را نمیبخشد تا اینکه اول خودمان خودمان را ببخشیم.@ کسی که عرضه ندارد خودش را ببخشد با خدا رفیق بشود خدا هم او را نمیبخشد اگر میخواهی با خدا آشتی بکنی اول با خودت آشتی کن اول خودت خودت را ببخش، خودت را ببخش یعنی چی؟ یعنی بگو دیگر نمیخواهم لکهدار باشم من خودم میخواهم پاک باشم.@ واقعاً هم تصمیم بگیریم بعد که این کار را کردید تمام است کافی است خودت تصمیم بگیری بعد میبینی که مغفرت الهی همراهت هست این کلمه را زیاد بکار ببرید. در روایت داریم پیامبر با آن عظمت حداقل روزی هفتاد بار استغفار میکرد خیلی بدبختی و قساوت است که ما کمتر از پیغمبر استغفار بکنیم.@ (إنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلبی فَأستَغفِرُ اللهَ سَبعینَ مَرَّۀ) گاهی وقتها یک پرده خیلی نازکی روی دلم مینشیند کِدِرَم میکند لذا هفتاد بار استغفر الله میگویم تا این پرده کنار برود ما که اصلاً در کثافت و گناه و آلودگی و حرام داریم غوطه میخوریم پرده نیست یک حجاب کلفت هست استغفار زیاد لازم داریم.@ یکی از چیزهایی که شما حتماً باید در طول روز دستتان به آن بگردد با تسبیح استغفار است استغفر الله ربی و أتوب إلیه و چقدر هم قشنگ است که این را آدم در نماز شب میگوید 300 مرتبه العفو 70 مرتبه استغفار، که حالا این بحث را انشاء الله یک زمانی حوصله کنیم یک مقدار هم راجع به نماز شب که در ما خیلی مظلوم هست صحبت بکنیم.@ یکی از چیزهایی که خدا را از آدم راضی میکند(یُبلِغنَ بِالعَبدِ رِضوانَ الله) بنده را به رضایت خدا میرساند کثرت استغفار است یکی از چیزهایی که حتماً سعی بکنید رعایتش بکنید اینکه بعد از نماز عصر، یک موقعی انسان مسافر است عجلهای دارد کاری دارد آن بحث استثناء است.@ ولی در خانههایتان موارد معمولی بعد از نماز عصر همه بزرگان و اولیاء گفتن 70 مرتبه استاد ما میفرمود 100 مرتبه استغفار بعد از نماز عصر خیلی انسان را سبک میکند موقع خواب هم سعی کنید رعایت بکنید موقع خواب هم انسان قبل از اینکه بخوابد استغفار بکند.@ بحثهای ما خیلی بحثهای ضعیفی هست ما اگر بخواهیم ورود به استغفار بکنیم ده پانزده بیست جلسه کار داریم. (خَفضُ الجانِب) هم یک بحث طولانی دارد که اینجا باز نمیرسیم بگوییم خیلی فشرده برایتان میگویم(خَفضُ الجانِب) یعنی آدم فروتن باشد با تکبر با نخوت با منیت با بندگان خدا برخورد نکنیم.@ یک فرمول به شما بدهم خیلی مهم است امیدوارم این فرمول را انشاء الله بگیرید خداوند هر جا بنده عرض اندام میکند خوش نمیاید هر جا بنده مندار میشود پیش خدا دور میشود خیلی فشرده بود خدمتتان عرض کردم نمیدانم از فشردگی اصلاً توانستید بازش بکنید یا نه، کار میبرد خدا خوشش نمیاید.@ لذا میگوید هر جا میتوانید در سر خودت بزنی سعی کن جلوی پدر و مادرت من نداشته باشی جلوی شوهرت من نداشته باشی جلوی همسرت من نداشته باشی جلوی برادرت من نداشته باشی هر چه میتوانید بردارید من من نکنید هی ظهور و حضور نداشته باشید.@ انسان به میزانی که میرسد به ظهور و حضور و به داشتن من گدا میشود دور میشود در زندگی ائمه(ع) میخوانیم امام سجاد حج مشرف میشوند میگوید با یک کاروانی میخواهم بروم که من را نشناسند که بتوانم به بندگان خدا خدمت بکنم همین که تصمیم میگیرد در کاروان برود کسی امام سجاد را نمیشناسد.@ اصلاً تشخص و تشأنی نداشتند اصلاً لباس پوشیدنهایشان خاص باشد ادا و اتفارهای خاص داشته باشند سر نماز، من خدمت یکی از شاگردان مرحوم قاضی در سوریه رسیدم خدا رحمتش بکند ایشان هم چند سال پیش به رحمت خدا رفتند، گفتم مرحوم قاضی چطوری بود؟@ گفت این کشف و کرامتهایی که راجع به مرحوم قاضی میگویند اینها استثناء بود مرحوم قاضی یک رفتار و یک ظهور بسیار عادی و معمولی در مردم داشت خیلی معمولی، اینطوری نبود که یک تمطراقی داشته باشد که اگر کسی بخواهد به او نزدیک بشود چه عظمتی چه هیبتی، این خیلی خیلی است نه.@ امام سجاد میرود در یک کاروان کسی او را نمیشناسد ادا و اتفار هم ندارد فکر کن نمازهای خاصی بخواند اصلاً، بارها در سیره رسول خدا میبینیم که طرف میاید شهر دنبال پیغمبر در مسجد میگردد پیغمبر را نمیشناسد میگوید کدامتان رسول خدا هستید.@ از نظر لباس، ظاهر، بستن موها، عمامه، هیچ تشأن خاصی نداشت وقتی کسی نگاهش میکرد مثل بقیه بود امیرالمؤمنین(ع) همینطور، ائمه همینطور، اصلاً آنها را نمیشناختند مردم شهر خودشان هم آنها را نمیشناختند واقعاً اینطوری بود یعنی در همه جهت اینطوری بودند.@ اگر قرار بود یک امر خاصی باشند یک آدمهای ویژهای باشند یک تجلیات خاصی باشند اینها مال رفیقهای فوقالعاده خاصشان، و آن هم جاهای خیلی خاص در خلوتها آنطوری بودند شب در خانه خودش، در خلوت خودش، نصف شبی، سحری، وقتی، و الا جلوی دیگران خیلی معمولی و عادی بودند هیچ تشأنی نداشتند.@ فروتنی خیلی غوغاست که انسان وقتی با دیگران برخورد میکند تشأن نداشته باشد تفرعن نداشته باشد خدای نکرده، نعوذ بالله، من و رئیس و مدیر و اصلاً از این حرفها نداشته باشد عادی عادی، معمولی معمولی.@ انسان از وقتی تصمیم میگیرد یک چیز خاصی باشد غیر از بقیه مردم از همانجا شروع سقوطش هست شروع بدبختیاش است با بقیه نمیتواند بجوشد همه را ریز میبیند با بقیه نمیتواند صفا بکند نمیتواند زندگی بکند نمیتواند غذا بخورد نمیتواند خانهشان برود نمیتواند آنها را خانه بپذیرد همهاش میگوید من کس دیگر هستم یکطور دیگر هستم حزبالهی میشود.‌@ اگر پدر و مادرت حزبالهی نیستند تشخص پیدا نکن جلوی آنها، باز هم نسبت به پدر و مادر و خواهر و برادرهایت فروتن باش فکر نکن دیگر حالا تو بسیجی شدی حزبالهی شدی، طلبه شدی حالا رئیس شدی حتماً باید یک طور خاصی باشی.@ اصلاً آدم وقتی در یک جای خاص میرود میخواهد خاص بشود خطرناک است اگر میخواهی خدا از تو راضی باشد تا آنجایی که میتوانی برای خودت من درست نکن تا آنجایی که امکان دارد یک موقع هست خدا درست میکند در حدیث هم داریم یک موقعی خدا درست میکند.@ همین امشب در دعای کمیل میخوانیم(ثَناءٍ جَمیلٍ لَستُ أهلً لَهُ نَشَرتَه) خدایا من چقدر تعریفهای زیبا ثناهای زیبا تو برای من در زبان مردم انداختی که من خودم اصلاً اهل این حرفها نیستم خودم میدانم اهل این حرفها نیستم تو به زبان مردم اینها را انداختی.@ یک موقع خدا یک کاری کرده ولی آدم نباید خودش کاری بکند فروتن باشد بیمن، این خیلی رضایت خدا را به دست میاورد.(و کَثرَۀُ الصَّدَقَۀ) میدانید مثل چه میماند؟ (و کَثرَۀُ الصَّدَقَۀ) مثل یک اعتیاد میماند که انسان یواشکی بدون اینکه خودش هم بفهمد یکدفعه میبیند یکجایی هست دیدید اینهایی که سیگار میکشند اعتیاد دارند.@ کامپیوترباز هستند اعتیاد دارند یا چیزهای دیگر اعتیاد دارند قبل از اینکه خودش بفهمد میفهمد کار دست خودش داده رفته در جیب سیگار درآورده روشن کرده اصلاً نمیفهمد که الان دارد این کار را میکند اصلاً همینطوری دستش در جیبش میرود سیگار را کبریت میزند روشن میکند.@ بارها شده افراد من دیدم سیگار روشن کردن متوجه نشدند یک سیگار کشیدند بعد میگویند این پاکت سیگارم کجاست من یک سیگار بکشم؟ میگویند همین الان داشتی میکشیدی متوجه نبوده.@ (و کَثرَۀُ الصَّدَقَۀ) یعنی آدم اینطوری باشد یعنی خوشش بیاید از صدقه دادن از زیاد صدقه دادن، صدقه دادن، تکرار صدقه، اصلاً یک شهوت برایش بشود شهوت قشنگی است البته شهوت الهی، برایش این قضیه یک کاری بشود مثل خدا.@ شب میخوانیم ده مرتبه(یا دائِمَ الفَضلِ عَلَی البَرِیَه) مثل خدا که خدا دائم الفضل به بندگانش هست معطلی ندارد همیشه فیض میرساند(و کَثرَۀُ الصَّدَقَۀ) نه اینکه بگوید حالا من تعیین کردم روزی 20 تومان صدقه بدهم اگر بخواهد 21 تومان بشود فردا 19 تومانش میکنم، نه، میخواهم هزار تومان صدقه بدهم هزار تومان ندارم.@ دوهزار تومانی از جیبم دستم میاید همان دوهزار تومان را بیانداز برود معطل نکن نگو حالا شد نصفش کنم پارهاش کنم نه هر چه از جیبت دستت آمد این است این را خدا انتخاب کرده برای تو این را بدهی چقدر قشنگ است تو قرار بوده یک بهشت با هزار تومان بخری خدا به تو میگوید دوتا بهشت بخر.@ اما وقتی از آنطرف انتخاب کردی دستت در جیبت رفت به جای 500 تومانی 1000 درآمد خوشحال شو معطل نکن بده برود خدا رحمت کند مرحوم آیۀ الله بروجردی یک مقدار پول دستش بود آمده بود در حیاط فیضیه نماز بخواند باد زده بود این پولهای آقا را برده بود.@ بارها اتفاق افتاده من زندگینامهاش را میخوانم شاید ده بار به این مسأله برخورد کردم بعد طلبهها میدوند به احترام آقا خلاصه هر کس پولها را جمع میکند میاورد آقا بفرمایید، او میگوید اینها مال شما بوده به دست شما رسیده مال شماست هیچطوری پس نمیگیرد.@ یک مقدار آزاده بشویم یک مقدار بند را ول کنیم یک مقدار دیوانه بشویم خوب است یکذره از این خُلبازیها قشنگ است چرتکه نیاندازیم خدا وقتی به یک بنده نگاه میکند میبیند اینطوری است خُل است خبری نیست خوشش میاید میگوید نگاه کن این بنده من حساب کتاب ندارد حساب کتاب نمیکند.@ بعد روزی که تو میروی چهرهدرچهره خدا میافتی بعد از مردنت خدا میگوید این بنده بیحساب کتاب ماست این بیحساب و کتاب با بندگان من رفتار میکرد من چکار کنم خدا میگوید من خجالت میکشم با این حساب و کتاب راه بیاندازم برو هر جا میخواهی بروی خوب است یک مقدار آدم اینطوری باشد(و کَثرَۀُ الصَّدَقَۀ) خوب است انسان خودش را یواش یواش تمرین بدهد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@